عصر نو
www.asre-nou.net

ماتیو فون روهر

در آمریکا، دولت، خودِ ترامپ است

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل
Wed 21 01 2026



یک سال از «ترامپِ دوم» گذشته است: رئیس‌جمهور از راه نمایش، سرعت و خشونت حکومت می‌کند. نقطهٔ قوت او، درمانده‌ کردن همگان است. نقطهٔ ضعفش: او فقط برای ۳۰ درصد جمعیت کار می‌کند. دیگر هیچ‌کس مهارش نمی‌کند. این، پیام بیلان یک‌سالگی حکومت او است.

رئیس‌جمهور شتابی سرسام‌آور ایجاد می‌کند که همه را از پا درمی‌آورد ــ و دقیقاً همین هدف اوست. تعطیلی USAID، بمباران ایران، تحقیر زلنسکی، استقبال از پوتین در آلاسکا، اعلام الحاق گرینلند، ربودن مادورو. آنچه هنوز دیروز همه را به خشم می‌آورد، امروز فراموش شده است، چون شوک بعدی، قبلی را می‌پوشاند. بدین‌سان هر انتقادی بی‌اثر می‌شود و جهان کرخت می‌گردد.

دورهٔ دوم ترامپ نه با یک اقدام منفرد، بلکه با ضرب‌آهنگ تعریف می‌شود ــ و با آمادگی برای به‌کارگیری خشونت، چه در داخل و چه در خارج. «حداکثر فشار»: اصطلاحی که ترامپ زمانی برای سیاست ایرانش ساخت، اکنون به اصل راهنمای کل حکمرانی او بدل شده است. این یک سال چه معنایی دارد؟ چهار مشاهده.

نخست: نزد ترامپ، نمایش خودِ سیاست است

او بر فراز بحرانی دائمی نشسته است، همچون ناخدایی دیوانه بر کشتی‌ای در دریای طوفانی ــ با این تفاوت که خودِ او طوفان را می‌سازد. رگبارهای شبکه‌های اجتماعی، حرف‌زدن بی‌وقفه با خبرنگاران در دفتر بیضی‌شکل، جلوی هلیکوپتر. هر اقدامش ضربه‌ای مهیب است: تعرفه‌ها، حملات نظامی، بازداشت‌ها. پیوسته خبر است، پیوسته کنش.
در مقایسه، بایدن ــ که هم‌زمان سلف و خلف او بود ــ سیاستمداری از قرنی دیگر می‌نمود؛ مردی از دیروز با هدفی ترمیم‌گرایانه: بازگشت به دوران پیش از ترامپ. او در این هدف به‌طرزی دراماتیک شکست خورد. در مقابل، ترامپ «فوق‌مدرن» به نظر می‌رسد، چنان‌که ازرا کلاین، نویسنده، می‌گوید: «مثل کسی از آینده». این مرد ۷۹ ساله در عصر تیک‌تاک کار می‌کند، چون در هر لحظه روی آنتن است؛ گویی در هر آن خود را تماشا می‌کند. ترامپ نقش بازی نمی‌کند، خودِ نقش است. از همین رو برای بسیاری «اصیل» جلوه می‌کند.

به‌طرزی نگران‌کننده، این ریاست‌جمهوری دقیقاً با جهانی جور درمی‌آید که همه در آن به صفحهٔ موبایل چسبیده‌اند، به امید ضربهٔ بعدی دوپامین. ترامپ می‌داند چه بگوید و چه بکند تا همه نگاه کنند ــ هر روز، هر ساعت. این ویژگی دورهٔ نخست او هم بود. آن زمان مشاوران، وزیران و ژنرال‌هایی بودند که تکانه‌هایش را مهار می‌کردند. چون دیگر وجود ندارند، به‌ندرت روزی بدون تشدید تنش می‌گذرد.

این سیاستِ «اثر واو» (Wow-Effekt) است. بسیاری از این اقدامات بیش از هر چیز برای نمایش قدرت‌اند. قرار نیست مشکلی را حل کنند. جزئی از فرآیندی بلندمدت نیستند؛ هرکدام به‌تنهایی همچون سیگنالی‌اند:

این هستیم، این را می‌خواهیم ــ و می‌توانیم انجامش دهیم.

دوم: ترامپ می‌خواهد آمریکا را به اتوکراسی بدل کند

ترامپ از نمایش عمومی قدرتش لذت می‌برد: رژهٔ نظامی در روز تولدش؛ طاق نصرتی در واشنگتن به مناسبت دویست‌وپنجاهمین سال جمهوری؛ تخریب و بازسازی یک بال کامل کاخ سفید. همهٔ این‌ها در خدمت یک جمله‌اند:
دولت، منم.

او به «نیویورک تایمز» گفت قدرتش فقط یک مرز دارد: «اخلاق خودم». بدین‌سان قانون اساسی دموکراتیک کشورش را در آزمونی دائمی از فشار قرار می‌دهد. تا جایی پیش می‌رود که اجازه‌اش دهند ــ و فراتر از آنچه اکثر مردم تصور می‌کردند. این تلاشی است برای چرخشی اقتدارگرایانه در یکی از کهن‌ترین دموکراسی‌های جهان.

ترامپ از اکثریت جمهوری‌خواه در کنگره تقریباً استفاده‌ای نمی‌کند. در اصل می‌توانست فرآیندهای سیاسی به راه اندازد و قانون بگذراند. اما این به معنای تقسیم قدرت بود ــ حتی با سیاستمداران حزب خودش. او ترجیح می‌دهد با فرمان اجرایی و تهدید حکومت کند.

تنها هدف سیاست داخلی که ترامپ به‌طور نظام‌مند دنبال می‌کند، گسترش قدرت ریاست‌جمهوری است. وزارت دادگستری را مطیع خود کرده و آن را علیه منتقدان به کار می‌گیرد. ادارهٔ مهاجرت و گمرک (ICE) را به شبه‌نظامی‌ای وفادار به شخص خود بدل کرده است که به شکار انسان‌ها می‌رود ــ انسان‌هایی که «شبیه مهاجران» به نظر می‌رسند. با وجود ادعاهایی مبنی بر مقابله با مجرمان، آمارهای خودِ این نهاد نشان می‌دهد که عمدتاً افرادی بدون سابقهٔ کیفری بازداشت می‌شوند.

ماجرا با کیلْمار آبِرِگو گارسیا آغاز شد، مهاجر غیرقانونی اهل السالوادور که به‌طور غیرقانونی به زندانی برای شکنجه اخراج شد.

در ۷ ژانویه، در مینیاپولیس، یک مأمور ICE زنی به نام رِنه گود را کشت؛ مادری سفیدپوست، ۳۷ ساله و شاعر، که علیه بازرسی‌ها در محله‌اش اعتراض می‌کرد. ترامپ، وزیر دادگستری‌اش و معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، بلافاصله او را «تروریست» و «چپِ دیوانه» خواندند. احتمالاً هیچ تحقیق مستقلی دربارهٔ این حادثه انجام نخواهد شد، زیرا وزارت دادگستریِ مسئولِ بررسی‌ها مدت‌هاست زیر کنترل سیاسی قرار دارد.

کشته‌شدن رِنه گود پیامد منطقی سیاستی است که در آن هر مخالفی دشمن به شمار می‌آید. ترامپ کل حزب دموکرات را «آشغالِ چپِ افراطی» می‌نامد. قضاتی که علیه اقداماتش رأی می‌دهند، «بی‌وفا» تلقی می‌شوند.

گسترش قدرت ریاست‌جمهوری زیر نظر ترامپ به شیوهٔ روسیهٔ پوتین عمل نمی‌کند ــ اما با آن خویشاوند است. قانون اساسی دموکراتیک لغو نمی‌شود؛ بلکه هرآنچه مجاز است تا نهایت کش می‌آید، رخنه‌ها جست‌وجو می‌شوند و عرف‌ها شکسته می‌شوند.

چرخش اقتدارگرایانه در ویران‌سازی دستگاه اداری نیز آشکار است. نهادهای دولتی آمریکا همواره محل انباشت عظیم تخصص بوده‌اند. زیر نظر ترامپ، کل سازمان‌ها بسته می‌شوند. الگوی این کار را «پروژهٔ ۲۰۲۵» فراهم کرد: کتابچه‌ای نزدیک به هزار صفحه از اندیشکدهٔ راست‌گرای بنیاد هریتیج برای تصرف دولت، که توصیه می‌کرد کارمندان مستقل با وفاداران جایگزین شوند. ترامپ در کارزار انتخاباتی از این سند فاصله گرفت؛ اما دولت او بند به بند آن را اجرا می‌کند.

در برابر حمله به دموکراسی آمریکا، تنها یک سپر دفاعیِ سوراخ‌سوراخ وجود دارد: دستگاه قضایی. بسیاری از اقدامات و فرمان‌های ترامپ اگرچه به دادگاه کشیده می‌شوند، اما هرگاه قضات بخواهند جلوی آن‌ها را بگیرند، پرونده‌ها اغلب به‌صورت فوری به دیوان عالی می‌رسد. در آنجا شش قاضی محافظه‌کار و سه قاضی لیبرال حضور دارند. تصمیم‌های شتاب‌زدهٔ دیوان عالی معمولاً بدون رسیدگی علنی، به سود ترامپ صادر می‌شود ــ و بی‌آنکه استدلالی ارائه شود. حتی اگر رسیدگی‌ها تا روشن‌شدن نهایی سال‌ها ادامه یابد، دولت در این فاصله مجاز است کار خود را پیش ببرد. بدین‌ترتیب، راهبرد «اول عمل کردن و بعد پرسیدن» با مُهر بالاترین مرجع قضایی تأیید می‌شود.

سوم: ترامپ یک امپریالیست است

هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند وقتی آمریکا اعلام می‌کند که از این پس «ونزوئلا را اداره خواهد کرد» منظورش چیست. اما خودِ این اقدام ــ ربودن مادورو، اعلام یک کشور به‌مثابه غنیمت ــ آن‌قدر افراطی است که پیامش روشن باشد: ما نفت را برمی‌داریم، این سرزمین حالا مال ماست. نمایش قدرت جای استدلال را می‌گیرد.

ترامپ آن‌گونه که مدت‌ها ادعا می‌شد، انزواطلب نیست. او می‌خواهد از ارتش آمریکا برای ایجاد حوزه‌های نفوذ و باج‌گیری اقتصادی استفاده کند. او می‌داند که متحدان آمریکا از نظر نظامی آن‌چنان به او وابسته‌اند که وقتی تحت فشار ــ چه اقتصادی و چه سیاسی ــ قرار می‌گیرند، ناچار به سکوت می‌شوند. اگر «بابا»، چنان‌که دبیرکل ناتو، مارک روته، ترامپ را نامید، به موجودی سوءاستفاده‌گر بدل شود، چه می‌توان کرد؟ او می‌تواند تعرفه تحمیل کند، اوکراین را معامله کند، و در صورت لزوم حتی گرینلند را ضمیمه سازد ــ متحدان فقط می‌توانند اعتراض کنند.

ترامپ در کارزار انتخاباتی علیه «جنگ‌های بی‌پایان» آمریکا موضع گرفته بود؛ جنگ‌هایی که پیشینیانش در عراق و افغانستان به راه انداختند. با این‌همه، او کبوتر صلح نیست. به‌نظر می‌رسد ترامپ واقعاً جنگ‌هایی را دوست ندارد که سال‌ها طول می‌کشند و به کشته‌شدن آمریکایی‌ها می‌انجامند. اما خشونت‌های نمایشی را دوست دارد: عملیات‌های سریع و سینمایی که برتری آمریکا را به رخ می‌کشند.

همین منطقِ «ضربهٔ برق‌آسا» در داخل کشور هم دیده می‌شود. بحران مواد افیونی که اتفاقاً برخی از مناطقی را به‌شدت درگیر کرده که رأی‌دهندگان ترامپ در آن زندگی می‌کنند، به‌طور نظام‌مند مهار نمی‌شود. در عوض، دولت او قایق‌های ادعایی حمل مواد مخدر را در آب‌های آزاد غرق می‌کند. اقدامات ترامپ قرار است قدرت عمل را نمایش دهند، نه اینکه مشکلات را حل کنند.

در درازمدت، ترامپ سرمایهٔ قدرت آمریکا را به باد می‌دهد؛ سرمایه‌ای که بر نظامی از اتحادها بنا شده بود که همه از آن سود می‌بردند. اما وقتی یک امپراتوری شروع به استثمار متحدانش می‌کند و به‌جای «قدرت نرم» فقط به «قدرت سخت» تکیه می‌زند، وارد مسیر افول می‌شود. با این حال، ترامپ بلندمدت فکر نمی‌کند؛ او در قالب تصویر، تیتر و اثر آنی می‌اندیشد.

چهارم: نقطهٔ قوت ترامپ، نقطهٔ ضعف اوست

پاشنهٔ آشیل ترامپ، ناپسندبودن اوست. این تناقض دوران ریاست‌جمهوری‌اش است: او چنان حکومت می‌کند که گویی از پشتوانه‌ای عظیم برخوردار است. در واقع، او برای همان ۳۰ درصد از آمریکایی‌ها حکومت می‌کند که بی‌قیدوشرط با اهدافش همدل‌اند. سیاست او مبتنی بر اکثریت نیست، بلکه فرقه‌گرایانه است. او پیش از همه هواداران افراطی‌اش را به هیجان می‌آورد.

آن‌ها او را به این دلیل می‌ستایند که به‌زعمشان دقیقاً همان کاری را می‌کند که وعده داده بود: برخورد با مهاجران، وضع تعرفه‌ها. میزان رضایت از رئیس‌جمهور پایین است؛ فقط حدود ۴۰ درصد آمریکایی‌ها از او راضی‌اند ــ او به همان اندازهٔ دورهٔ نخستش و به اندازهٔ جو بایدن پس از یک سال، نامحبوب است. نارضایتی در میان بسیاری از شهروندان بالاست. هزینه‌های زندگی همچنان برایشان سرسام‌آور به نظر می‌رسد. ترامپ در تقریباً هیچ حوزهٔ سیاسی از حمایت اکثریت برخوردار نیست. در نظرسنجی‌ها، او در میان رأی‌دهندگان میانه‌رو، کم‌درآمدها و رأی‌دهندگان اقلیت می‌بازد ــ همان گروه‌هایی که در ۲۰۲۴ پیروزی را برایش رقم زدند.

دونالد ترامپ دو بار انتخاب شد، چون علیه «سیستم» می‌ایستاد. در کارزار انتخاباتی، به سطحی برای فرافکنی امید به تغییر بدل شده بود. اکنون اما خودِ سیستم است، خود را قادر مطلق نشان می‌دهد ــ اما آنچه بسیاری از او انتظار داشتند، برآورده نمی‌کند. ترامپ رأی بیشتری از لاتین‌تبارها نسبت به جمهوری‌خواهان پیش از خود به دست آورد، چون وعده داد با مجرمان مقابله کند. این رأی‌دهندگان انتظار نداشتند که او بخواهد سیاست مهاجرتی چند دههٔ گذشته را به‌کلی واژگون کند. کسانی که امید پایان جنگ‌های آمریکا را داشتند، از اقدامات نظامی او روی‌گردان شده‌اند. و آن‌هایی که منتظر یورش به قدرتمندان بودند، اکنون مردی را می‌بینند که می‌خواست پرونده‌های اپستین را پنهان نگه دارد.

این امر تا حدی قدرت دموکرات‌ها را در انتخابات پاییز گذشته توضیح می‌دهد، هرچند از خود حزب چیز زیادی دیده نمی‌شود. در نوامبر، انتخابات میان‌دوره‌ای در پیش است. جمهوری‌خواهان ممکن است آن را ببازند. در آن صورت، ترامپ با کنگره‌ای روبه‌رو خواهد شد که او را مهار می‌کند، علیه‌اش تحقیق می‌کند و قدرتش را محدود می‌سازد.

ترامپ این را می‌داند. از همین رو حملاتش به نظام انتخاباتی را تشدید کرده است. او در سراسر کشور مرزبندی حوزه‌های انتخاباتی را به سود حزب خود تغییر می‌دهد. رأی‌گیری پستی را به‌عنوان منبع «تقلب» مورد بدنام‌سازی قرار می‌دهد و می‌خواهد فقط رأی‌دهندگانِ دارای کارت شناسایی اجازهٔ رأی‌دادن داشته باشند. قرار است شکست‌ها با تغییر قواعد بازی پیشاپیش خنثی شوند.

و با این همه: در آمریکا هنوز انتخابات برگزار می‌شود. هنوز ممکن است حزب حاکم در آن‌ها شکست بخورد. همین، ایالات متحده را از اتوکراسی‌هایی متمایز می‌کند که در آن‌ها رأی‌گیری صرفاً به آیینی توخالی بدل شده است. پرسش این است که آیا چنین وضعی باقی خواهد ماند یا نه.

حتی اگر جنبش ترامپ در نوامبر شکست بخورد، این پرسش باقی می‌ماند که آیا اقتدارگرایی‌ای که او در سیاست آمریکا نهادینه کرده، بازگشت‌پذیر است یا نه. ایدئولوژی مگا (MAGA) در حزب جمهوری‌خواه ریشه دوانده و جانشینان آماده‌اند. معاون رئیس‌جمهور ونس، معاون رئیس دفتر کاخ سفید استیون میلر و وزیر امنیت داخلی کریستی نوم آموخته‌اند که روش‌های ترامپ کارآمد است. نسل بعدی ممکن است کارآمدتر، منضبط‌تر و راهبردی‌تر باشد.

ترامپ راه را هموار کرده است.

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره 4 سال 2026