عصر نو
www.asre-nou.net

امید رضایی

چرا در ایران دوباره نام شاه شنیده می‌شود؟

برگردان مقاله هفته نامه آلمانی «زایت» درباره رضا پهلوی و گفتگو با مهرداد درویش پور
Fri 16 01 2026

در جریان اعتراضات ایران، شعارهایی در حمایت از خانوادهٔ سلطنتی سابق که بسیار بحث‌برانگیز است شنیده می‌شود. رضا پهلوی در گفت‌وگو با هفته‌نامهٔ زایت توضیح داد که چه نقشی برای خود می‌بیند.

در جریان اعتراضات سراسری در ایران، علاوه بر شعارهایی مانند «مرگ بر دیکتاتور» و «آزادی»، بارها شعارهایی چون «زنده باد شاه» و «پهلوی برگرد» شنیده می‌شود. نام خانوادهٔ سلطنتی سابق که نخستین بار در سال ۲۰۱۸ به‌طور پراکنده مطرح شد، امروز به بخشی ثابت از اعتراضات تبدیل شده است. این نشان می‌دهد که تظاهراتی که ظرف چند روز از بازار تهران به سراسر کشور گسترش یافت، به سمت مسیری سیاسی متفاوت از اعتراضات پیشین حرکت کرده است؛ هرچند که خود پهلوی‌ها زمانی حاکمانی خودکامه و خشن بودند.

رضا پهلوی، ولیعهد در تبعید، در گفت‌وگوی کتبی با زایت این شعارها را با مواضع ثابت سیاسی خود توضیح می‌دهد. بسیاری امیدوارند که یک تغییر بتواند به‌صورت منظم رخ دهد. پس از سال‌ها اصلاحات ناکام وخیزش های خونین، این نظام برای بسیاری غیرقابل تغییر به نظر می‌رسد. امیدها دیگر به برنامه‌ها نیست، بلکه به شخصی معطوف شده که به‌عنوان آخرین گزینهٔ ملموس و هم‌زمان نشانهٔ ناامیدی عمیق اجتماعی دیده می‌شود. این ناامیدی با نوعی نوستالژی همراه است؛ نه از سر باور سیاسی، بلکه از مقایسه با وضعیتی که اکنون تحمل‌ناپذیر شده است.

چگونه چنین شد؟ آیا در ایران نوعی دلتنگی برای همان سلطنتی وجود دارد که در سال ۱۹۷۹ با یک جنبش مردمی سرنگون شد؟

رضا شاه پهلوی، بنیان‌گذار دودمان پهلوی که از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ حکومت کرد، برای هوادارانش «پدر ایران مدرن» است و برای مخالفانش یک حاکم سرکوبگر. پس از سقوط پسرش در ۱۹۷۹، به نظر می‌رسید سلطنت پایان یافته، اما سایه‌اش بازگشته است. از یک شعار پراکنده، اکنون به یک ارجاع آشکار بدل شده: اعتراضی که پیش‌تر غیرشخصی بود، اکنون شخصی شده و در نوهٔ رضا شاه، یعنی رضا پهلوی، به دنبال یک گزینهٔ قابل شناسایی است

گذشتهٔ زیبا جلوه داده‌شده

مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس دانشگاه مَلاردالن در سوئد، در گفت‌وگو با زایت این پدیده را نه یک تصمیم سیاسی آگاهانه، بلکه واکنشی به وضعیت کنونی می‌داند: رضا پهلوی «فارغ از تجربهٔ واقعی سیاسی یا توان رهبری، به‌عنوان نماد یک تصویر نوستالژیک عمل می‌کند». او نمایانگر نظمی گذشته است که – با وجود ماهیت اقتدارگرایانه‌اش – با مدرن‌سازی، ثبات و اعتبار بین‌المللی پیوند خورده است. این بار معنایی نمادین به او نسبت به دیگر مخالفان یک مزیت ساختاری می‌دهد.

در سال‌های اخیر اعتماد به اپوزیسیون به‌طور کلی فروریخته و آن‌ها پراکنده به نظر می‌رسند. نیروهای اصلاح‌طلب در داخل ایران دیگر به‌عنوان نیروی مقابل دیده نمی‌شوند، بلکه بخشی از سیستمی تلقی می‌شوند که خود در حفظ آن نقش داشته‌اند. اپوزیسیون خارج از کشور نیز اغلب در حلقه‌های محدود باقی مانده، از این رو بی‌اثر و بدون پایگاه اجتماعی است. در شرایط سرکوب دائمی و همچنین خطاهای راهبردی خود، هیچ‌یک از این جریان‌ها نتوانسته‌اند جایگزینی معتبر و بسیج‌کننده برای جمهوری اسلامی ارائه دهند. در این خلأ، برنامه‌ها اهمیت خود را از دست می‌دهند و نام‌ها وزن پیدا می‌کنند. افزون بر این، بخشی از اپوزیسیون به دلیل همراهی با نیروهای اسلام‌گرا در انقلاب ۱۹۷۹ از نظر تاریخی زیر سؤال است. رضا پهلوی در این مقایسه بی‌بار به نظر می‌رسد – نه به این دلیل که تاریخ ندارد، بلکه چون این تاریخ خارج از تجربهٔ نسل جوان معترض است.

(لینک مقاله به زبان آلمانی در هفته نامه زایت 10 ژانویه 2026).
https://www.zeit.de/politik/ausland/2026-01/