بازگشت به پادشاهی استبدادی یا گذار به بناپارتیسم؟
Sat 10 01 2026
منوچهر صالحی لاهیجی
نقش بازار در پیدایش خیزش اعتراضی کنونی
این نخستین بار نیست که بازاریان، یعنی بورژوازی تجاری بومی ایران در رابطه با منافع اقتصادی خود در سپهر سیاسی ایران نقش آفرینی کرده است. نخستین جنبش بازاریان در دوران سلطنت ناصرالدینشاه در رابطه با واگذاری امتیاز انحصار تجارت توتون و تنباکو به کمپانی بریتانیائی رژی رخ داد. ناصرالدین شاه برای آن که بتواند هزینه سفرهایش به «فرنگ» را بپردازد، انحصار تجارت توتون و تنباکو را به شرکت رژی که یک شرکت بریتانیائی بود، واگذار کرد.
در همان زمان هم بازاریان نسبت به این کار شاه اعتراض کردند، اما شاه به سرکوب جنبش اعتراضی بازاریان پرداخت. روحانیت کوشید میان حکومت و بازاریان واسطه گری کند، اما ناصرالدینشاه حاضر به پذیرش هیچ گونه مصالحه نبود.
سرانجام میرزای شیرازی که در آن دوران در نجف ساکن بود، با فتوائی مصرف توتون و تنباکو را حرام اعلان کرد.
در نتیجه در دربار هیچ کس و حتی همسران شاه حاضر نشدند قلیان را برای شاه چاق کنند. سرانجام دولت ایران با دادن مبلغی حدود ۵۰۰ هزار پوند که در آن زمان پول کلانی بود، توانست قرارداد را فسخ کند.
این بار هم صرافها و همچنین بازاریانی که وارد کننده کالاهای اساسی، موبایل و... بودهاند، با تعطیل بازار تهران اعتراض خود را به افزایش بیرویه قیمت دلار که بازتاب دهنده تورم در ایران است، آغاز کردند، اما چرا؟.
وقتی پزشکیان رئیس جمهور شد، نرخ دلار در بازار آزاد ۵۵ هزار تومان بود. اما در دو هفته پیش، یعنی در عرض یازده ماه نرخ دلار به ۱۴۵ هزار تومان رسید، یعنی دو برابر و نیم شد. افزایش تورم، یعنی کاهش ارزش پول ملی، یعنی فقیرتر شدن مردم و گرانتر شدن بهای کالاها و به ویژه کالاهای اساسی وارداتی. دولت پزشکیان نیز اعلان کرد که دولت نمیتواند هزینه بودجه را تأمین کند، زیرا هزینه دولت بسیار بیشتر از درآمدهای دولتی است و چاپ بیرویه اسکناس سبب افزایش تورم لجام گسیخته خواهد گشت.
دیگر آن که وجود ارزهای چند نرخی سبب شده است تا برخی که بهخاطر داشتن ارتباطات تنگاتنگ با دستگاه دولت بتوانند این ارزها را برای وارد کردن کالاهای اساسی دریافت کنند، پول را به ایران برنگردانند، یعنی سبب فرار سرمایه از ایران میشوند.
سعید لیلاز که اقتصاددان است، در یکی از برنامههای تلویزیونی گفت که در سال گذشته ۱۲۰ تا ۱۳۰ میلیارد دلار ارز توسط همین رانت بگیران از ایران خارج شده و به ایران بازگردانده نشده است. بهعبارت دیگر، فقط در این رابطه یک پنجم از تولید ناخالص ملی ایران از ایران گریخته است.
دولت پزشکیان برای جلوگیری از خروج سرمایه از ایران سیاست تکنرخی کردن ارز را در پیش گرفت و سوبسیدی را که دولت با فروش ارزان ارز در اختیار برخی از وارد کنندگان قرار میداد را قرار است به همه مردم پرداخت شود. بنا بر این برنامه قرار است به هر ایرانی در ماه مبلغی کمی کمتر از ۱ میلیون تومن کالابرگ داده شود. گیرندگان کالابرگها فقط میتوانند با این پول دیجیتال کالاهای اساسی همچون نان، گندم، برنج، گوشت، روغن و... را خریداری کنند. البته قرار است هر سه ماه در رابطه با افزایش یا کاهش نرخ تورم مقدار مبلغ پرداختی کالابرگها با شرایط روز تطبیق داده شود.
برخی از اقتصاددانان این برنامه را برای رهائی ایران از فرار سرمایه از کشور که یکی از عوامل تورم است، خوب میدانند و برخی دیگر که گویا به الیگارشهای رانت بگیر وابستهاند، از این سیاست انتقاد کرده و خواهان بازگشت به وضعیت پیشین هستند.
همزمانی خیزش اعتراضی مردمی و نقش عوامل موساد و سیا در گسترش ناآرامیها
آشکار بود که اعتصاب بازاریان سبب خیزش مردمی خواهد گشت که در نتیجه افزایش روزمره تورم مدام تهیدستتر میگردند و حکومت اسلامی را عامل اصلی وضع خراب موجود میدانند. پزشکیان نیز در رابطه با اعتصاب بازاریان در چند مصاحبه گفت که اعتراض حق مردمی است که جانشان به لبشان رسیده است. آشکار است که مردم بنا بر اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی از حق اعتراض برخوردارند و هیچ نهادی حق جلوگیری از تظاهرات اعتراضی را نباید داشته باشد. اما جمهوری اسلامی از همان آغاز پیدایش خود برای آن که از خیزشهای مردمی میترسید، کوشید با نقض اصول قانون اساسی از تظاهرات اعتراضی دانشجویان، کارگران، بازنشستگان، فرهنگیان و ... جلوگیری کرده و در بسیاری از موارد با کشتن و زخمی و دستگیر کردن تظاهرکنندگان توانسته است سلطه خود را حفظ کند که یک نمونه آن خیزش زن، زندگی، آزادی بود که در آن بیش از ۸۰۰ تن کشته و بیش از چند هزار تن زخمی، دستگیر و برخی از دستگیر شدگان محاکمه و اعدام شدند.
این بار اما وضع به گونه دیگری است. پس از آغاز تظاهرات اعتراضی بازاریان در تهران با شتاب در دیگر شهرها و به ویژه در شهرهای کوچک غرب ایران تظاهرات اعتراضی آغاز گشت که رخدادی غیرعادی بود. در این مناطق برخی مسلحانه به اماکن دولتی حمله کردند و برنامهریزی شده بانکها، ماشینهای آتش نشانی، ماشینهای آمبولانس و .. را آتش زدند. این خود نشان میدهد که عوامل وابسته به اسرائیل و امریکا با سوار شدن بر موج اعتراضها کوشیدند در این شهرها مسلحانه با نیروهای امنیتی دولتی درگیر شوند که در همان روزهای نخستین خیزش اعتراضی سبب کشته شدن یک بسیجی و ۳ تن از معترضان در یکی از شهرهای غرب ایران گشت. دلیل این دخالتها نیز روشن است، زیرا در مناطق غرب کشور بیشترین پایگاههای نظامی ارتش و سپاه و همچنین انبارهای زیرزمینی موشکی ایران مستقر هستند و از این منطقه در جنگ ۱۲ روزه بیشترین موشکها به اسرائیل شلیک شدند.
بنا بر کانال افغانی «جمهوری پنجم» در دو روز گذشته بخشی از نیروهای مسلح کوشیدند از اقلیم کردستان وارد ایران شوند که در تله سپاه افتادند و به کلی نابود شدند. همچنین در تهران برخی از شهروندان کُرد تبار که گویا وابسته به گروههای تجزیهطلب بودهاند، کوشیدند مسلحانه اماکنی را تصرف کنند که در نبرد با نیروهای امنیتی رژیم اسلامی سرکوب گشتند. بنا به برخی از کلیپها در سعادت آباد تهران تظاهرکنندگان یک مسجد را آتش زدند. همچنین در تهران، مشهد و همدان برخوردهای شدید میان تظاهرکنندگان مسلح و نیروهای امنیتی رخ داده است و برخی از چهرههای حکومتی به دست «تروریستهای مسلح» کشته شدهاند. در گیلان نیز با آتش زدن یک درمانگاه در رشت ۳ پرستار که در آنجا شاغل بودند، کشته شدند و همچنین چندین اداره و نهادهای دولتی به آتش کشیده شدند. در قزوین یک بسیجی توسط اغتشاشگران کشته شد و بنا به روایت یکی از کانالهای خبری تلویزیون آلمان یک پزشک که در تهران ساکن است،مدعی شد فقط در ۴ بیمارستان این شهر ۲۱۷ کشته تحویل داده شدهاند.
اما به ادعای سایت تسنیم که وابسته به سپاه پاسداران است، «در این دوره از اغتشاشات حجم تخریبها، آسیبها و رفتار خشونتآمیز اغتشاشگران بسیار زیاده بود به نحوی که تا کنون بالای ۱۰۰ مغازه، حدود ۵۰ مسجد، ۴۰ بانک، ۱۵ فروشگاه بزرگ مانند افق کوروش، تعدادی منزل مسکونی و تعداد فراوانی موتور، خودرو، آمبولانس،چراغ راهنمایی و رانندگی، مقر پلیس، پایگاه بسیج از سوی اغتشاشگران به آتش کشیده شده است». گویا در پایان دیشب در همه این کشمکشها نیروهای امنیتی تا کنون دست بالا را داشتهاند. همچنین به ادعای کانال «جمهوری پنجم» امروز لاریجانی اعلان کرد که همه رهبران و هستههای پنهان نیروهای اغتشاشگر دستگیر شدهاند و شمسالواعظین که اینک به نوعی سخنگوی دولت است، در سخنانی آنچه رخ داده است را ادامه جنگ ۱۲ روزه دانست. باز به ادعای کانال «جمهوری پنجم» افغانی جورج پومپئو که رئیس سابق سیا و در دور نخست ریاست جمهوری ترامپ وزیر خارجه آمریکا بود، در مصاحبهای گفت که نیروهای موساد در کنار تظاهرکنندگان در خیابانهای ایران حضور دارند. چکیده آن که در حال حاضر، یعنی دو هفته پس از آغاز تظاهرات بنا به ادعای یک سازمان دفاع از حقوق بشر ایرانی که در اسلو قرار دارد، تاکنون بیش از ۵۱ تن در این تظاهرات از سوی نیروهای امنیتی رژیم کشته و تعداد زیادی نیز زخمی و دستگیر شدهاند.
البته به باور من همه اغتشاشگران وابسته به اسرائیل و آمریکا نیستند و بلکه هدف بخشی از اغتشاشگران آن است که سیاست اقتصادی جدیدی که دولت پزشکیان در پیش گرفته، اجرائی نشود و دولت بههمان سیاست پیشین بازگردد که مبتنی بر ارزهای چند نرخی است تا آن بخش از الیگارشها که میتوانستند ارزهای ارزان را از دولت بگیرند و با وارد کردن کالا به ایران آنها را به نرخ بازار آزاد به مردم بفروشند، بتوانند همچنان میلیاردها دلار سود به جیب زنند. به عبارت دیگر بازندگان سیاست ارزی تازه دولت حاضر به پذیرش وضع جدید نیستند و با پرداختن پول و دادن اسلحه به بخشی از مردم عاصی کوشیدهاند به آشوب دامن زنند تا بتوانند از آب گل آلود به سود خود ماهی بگیرند، یعنی دولت مجبور شود به آنها دلارهای ارزن سوبسید شده بدهد.
هدف این بخش از اغتشاشگران مجبور ساختن نظام به بازگشت به سیاست ارزی گذشته است، در حالی که بخش بزرگی از تظاهرکنندگان خواهان فراروی از جمهوری اسلامیاند. از آنجا که در ایران اپوزیسیون نیرومندی که دارای رهبری شناخته شده و فرهیخته باشد، نداریم، نمیتوان امید داشت که این خیزش مردمی پیروز شود، زیرا هر اندازه به شدت اغتشاشهای خشونت آمیز افزوده شود، نیروهای امنیتی رژیم با خشونت بیشتری میتوانند خیزشهای مردمی را سرکوب کنند. البته ترامپ رئیسجمهور آمریکا تا کنون چند بار گفته است که اگر رژیم ایران دست به سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان زند، دولت امریکا به پشتیبانی از خیزش اعتراضی وارد صحنه خواهد شد. آشکار است هر گاه ارتش آمریکا به فرمان ترامپ وارد صحنه سیاسی ایران گردد، به یقین جنگ میان دو دولت به جنگی منطقهای بدل خواهد گشت.
سقوط رژیم اسلامی یا گذار به بناپارتیسم؟
آیا رژیم اسلامی نیز همچون رژیم شاه در نتیجه تظاهرات مردم سرنگون خواهد شد؟ هگل گفته است رخدادهای تاریخی دو بار تکرار میشوند و مارکس افزوده است اگر ادعای هگل درست باشد، رخداد نخست تراژدی و رخداد دوم کمدی- مسخره خواهد بود.
به باور من دوران فروپاشی سلطنت پهلوی با دوران سلطه کنونی خامنهای شبیه هم نیستند. ویژگی دوران پهلوی وجود رفائی نسبی در جامعه بود، حال آن که اینک بخش بزرگی از مردم ایران در فقر بسر میبرند. انگیزه انقلاب ۱۳۵۷ رهائی از شبه مدرنیسم بود که سبب گرایش مردم و به ویژه نسل جوان به ارزشهای دینی گشته بود، در حالی که اینک اکثریت مردم هر چند همچنان دین باورند، اما خواهان گذار از حکومت دینی هستند. با آغاز نخستوزیری دکتر شاپور بختیار و رفتن شاه از ایران، رهبران ارتش بنا به توصیه دولت آمریکا اعلان بیطرفی کردند و به این ترتیب بدنه ارتش به جنبش انقلابی پیوست، حال آن که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنا بر برخی از اصول قانون اساسی ارتشی است که وظیفهاش حراست از حکومت اسلامی در ایران و پشتیبانی از جنبشهای اعتراضی در دیگر کشورهای مسلمان و غیرمسلمان جهان است.
در دوران پیشاانقلاب ۱۳۵۷ ارتش ایران ارتشی وابسته به امپریالیسم آمریکا بود و باید در خلیج فارس و دریای عمان نقش ژاندارم را بازی میکرد، حال آن که در حال حاضر هدف اصلی نیروهای نظامی ایران بیرون راندن نیروهای نظامی آمریکا از خلیج فارس و آبهای دریای عمان است. مهمتر از همه رژیم شاه فقط از پشتیبانی بخش بالائی «طبقه متوسط» و بورژوازی کمپرادور وابسته به دولتهای امپریالیستی برخوردار بود و حال آن که رژیم اسلامی در رابطه با پرداخت سوبسیدهای ماهیانه به دهکهای فقیر جامعه از پشتیبانی فقیرترین لایههای اقشاری که زیر خط فقر زندگی میکنند، برخوردار است و میتواند به کمک این نیرو که هنوز تحت تأثیر فرهنگ دینی روستائی است، هر جنبش شهروندی را سرکوب کند. همچنین در سال ۱۳۵۷ ایران مورد تهدید هیچ کشور خارجی نبود، زیرا ارتش ایران دارای مدرنترین تسلیحات آمریکایی و ژاندارم خلیج فارس بود. اما امروز ایران از سوی اسرائیل و امریکا و حتی برخی از کشورهای منطقه که به این دولتها وابستهاند، تهدید میشود و اگر ارتش و سپاه ایران نتوانند در جنگ آینده از استقلال ایران دفاع کنند، نه فقط رژیم اسلامی نابود خواهد گشت، بلکه تمامیت ارضی ایران دچار خدشه خواهد شد.
کدام سناریو میتواند تحقق یابد؟
یک احتمال این است که خیزش کنونی بتواند سبب فروپاشی رژیم اسلامی گردد. در آن صورت اسرائیل و آمریکا بر ایران سلطه خواهند یافت و همچون لیبی و عراق و سوریه تمامی زیرساختهای صنعتی و نظامی ایران را نابود خواهند کرد تا دیگر نتوانیم از خود دفاع کنیم. آشکار است دولتی که نتواند امنیت ملت و سرزمین خود را تآمین کند، دولتی وابسته خواهد بود و باید با باج دادن به اسرائیل و امریکا ادامه سلطه خود را تضمین کند. بهعبارت دیگر، با فروپاشی جمهوری اسلامی ایران استقلال خود را از دست خواهد داد و باید در سیاست خارجی و اقتصادی به ساز امریکا و اسرائیل برقصد. حتی اگر رژیم اسلامی بتواند از پس این خیزش و اغتشاشگران وابسته به دولتهای بیگانه برآید، ادامه وضعیت کنونی ممکن نیست، زیرا ساختار دیوانسالاری کنونی ایران از درون دچار فساد شده و مشتی دزدهای رانت بگیر توانستهاند با غارت ثروت ملی به الیگارشهای چند میلیارد دلاری بدل گردند.
امکان دیگر آن است که جمهوری اسلامی نتواند اغتشاشات را سرکوب کند و ارتش و سپاه برای جلوگیری از فروپاشی کشور روحانیت را از قدرت سیاسی کنار نهند و خود قدرت را به دست گیرند. در آن صورت میتواند در ایران حکومتی تحقق یابد که جایگاهش هر چند ظاهرآ بالاتر از طبقات اجتماعی است، اما بتواند با تمرکز قدرت در دستان یک رهبر کاریزماتیک و اقتدارگرا و با تکیه بر نیروی ارتش و بوروکراسی دولتی و پیروی از سیاستی پوپولیستی جامعه را اداره کند.
بناپارتیسم نیز هرچند همچون ولایت مطلقه فقیه فردمحور است، اما دارای توفیرهائی با آن است، زیرا رهبر نظامی مشروعیت خود را نه از دین، بلکه از لوله تفنگ سربازانش میگیرد. در عین حال رهبر نظامی اقتدارگرا خود را فراتر از همه طبقات و اقشار اجتماعی، یعنی خود را نماینده همه مردم و ملت میداند، حال آن که ولی فقیه بیش از هر چیز بخش شیعه جامعه را نمایندگی میکند.
یکی از ویژهگیهای بناپارتیسم آن است که ضد دمکراسی است و بههمین دلیل همه نهادهای جامعه دمکراسی را در کنترل خود میگیرد. در دولت بناپارتیستی انتخابات و همهپرسیها بیشتر جنبه نمایشی مییابند. چکیده آن که ساختار دولت بناپارتیستی بسیار شبیه ساختار دولت ولایت مطلقه فقیه است با این توفیر که رهبر بناپارتی به آسمان وصل نیست و به مردم و نیروی ارتش تکیه دارد و میتواند هرگاه اراده کند، همه مخالفان و رقیبان داخلی خود را سربهنیست کند.
به باور مارکس بناپارتیسم زمانی میتواند در یک جامعه پیاده شود که تعادل طبقاتی فروپاشیده باشد و طبقات اجتماعی با هم رابطهای عادی نداشته باشند، یعنی منافع همدیگر را به رسمیت نشناسند، وضعیتی که میتوان گفت در ساختار طبقاتی جامعه کنونی ایران پدیدار گشته است.
الیگارشی با گسترش فساد و برخورداری از رانت بخش تعیین کنندهای از ثروت ملی را که باید عادلانه در میان اقشار و طبقات اجتماعی تقسیم شود، به جیب خود ریخته و با اعمال اقتصاد تورمی سبب فقر شدید اقشار و طبقات مزدبگیر گشته و وضعیتی در جامعه به وجود آورده است که حتی خردهبورژوازی و بورژوازی تجاری نیز از امنیت کاسبی برخوردار نیست. تفاوت دولت بناپارتی با دولت دیکتاتوری آن است که این یک با پیروی از سیاستهای پوپولیستی چنین برمینمایاند که سیاستهایش در همه سپهرهای زندگی مبتنی بر تآمین خواستهای توده مردم است و حال آن که دیکتاتورهای اقتدارگرا با تکیه آشکار بر زور میکوشند اراده خود را بر مردم تحمیل کنند.
هنوز خیزش انقلابی ادامه دارد و هرگاه توازن قدرت به سود مردم و به زیان ولایت مطلقه ولی فقیه دگرگون شود، توازن نیروهای طبقاتی سبب خواهد شد تا یکی از امکاناتی که برشمردیم تحقق یابد. وضعیت کنونی جامعه ایران چنان است که از بطن این مبارزه دولتهای اقتدارگرای دیگری سربرخواهند آورد. شوربختانه ساختار سیاسی – اقتصادی ایران به گونهای است که دمکراسی در آینده نزدیک در ایران شانس پیروزی نخواهد داشت.
هامبورگ، ژانویه ۲۰۲۶
|
|