عصر نو
www.asre-nou.net

نرخ بهره منفی و بازتاب های احتمالی


Tue 20 08 2019

دنیز ایشچی

Deniz
کاهش نرخ بهره یکی از ابزارهای اقتصادی محرکه اقتصادی در نظام سرمایه داری محسوب میگردد. کاهش نرخ بهره موجب میگردد تا نه فقط مصرف کنندگان با اتکا به اعتبارات بانکی شخصی میزان مصرف خویش را افزایش دهند، بلکه سرمایه گذاران با اتکا به نرخ بهره پایین جهت سرمایه گذاری های بیشتر اعتبارات بیشتری از بانک ها بگیرند. سرمایه گذاری های بیشتر میتواند از طریق افزایش میزان اشتغال، قدرت خرید مردم را افزایش داده و از دو طرف موجب شتاب و رشد چرخه های تولیدی خدماتی اقتصادی گردد. از طرف دیگر، سوداگران اقتصادی با اتکا به نرخ بهره ارزان، تلاش در سرعت بخشیدن به میزان سوداگریهای خویش با امید به اینکه از طریق تاثیرات تورمی روی کالاهای سرمایه ای، مثل املاک، فلزات قیمتی و یا سهام شرکت ها ، میزان حجم انداخته ثروت خویش را افزایش دهند.

اگر به واقعیت های مالی اقتصادی فعلی بین المللی نظری بیاندازیم، با توجه با تزریق بیش از اندازه و بدون پشتوانه لازم دلارهای آمریکائی و حتی یورو های اتحادیه اروپا از یک طرف، عدم سرازیر شدن این تزریقات به عرصه های ارزش آفرین تولیدی و خدماتی لازم، بخش عمده این تزریقات مالی به عرصه سوداگری های اقتصادی در بازارهای سهام و املاک و غیره رفته اند. شاید به راحتی بشود گفت که در شرایطی که سرعت کاهش ارزش پولی و افزایش تورم به موازات افزایش هزینه زندگی مردم، به مراتب بیشتر از نرخ افزایش حقوق کارگران وسطح درامد خانواده های طیف های متوسط اجتماعی میباشد.

در شرایط افزایش بیرویه هزینه زندگی روزمره به موازات عدم افزایش همسان سطح درآمدها میباشد که خانواده ها و مردم عادی جهت تامین نیازهای زندگی روزمره خویش، بیشتر و بیشتر زیر فشار قرض و اعتبارات بانکی خفه میگردند. در شرایطی که سرمایه های سرگردان، در عرصه های سوداگری اقتصادی قیمت ها را بصورت های حبابی افزایش میدهند. در حالیکه بخش قابل توجهی از کشورهای سرمایه داری کلاسیک، از جمله ایالات متحده آمریکا، از نظام تامین اجتماعی و بهداشت و درمان عمومی پایدار و قابل اتکائی برخوردار نمیباشد، اندوخته های بازنشستگی بخش اعظم مردمی عادی با اتکا به پشتوانگی کالاهای سرمایه ای از قبیل سهام و املاکی که بصورت حباب تورمی افزایش ارزشی بادکنکی یافته اند، متکی میباشند، مردم نه تنها از امروز خویش، بلکه از تامین نیازهای خویش در زمان بازنشستگی نیز نگران میباشند.

کاهش نرخ بهره های بانکی، یا به زبان دیگر، کاهش بهره های اوراق قرضه مدت دار بانک های مرکزی (باند ها) ، تاثیرات شتاب دهنده لازم در اقتصاد جهان سرمایه داری کلان برجای نمیگذارند. این در شرایطی میباشد که کشورهای رقیب آمریکا و اروپا، از مبادله با دلار آمریکا فاصله گرفته و از واحدهای پولی خویش و آلترناتیوهای دیگر استفاده مینمایند، سیستم های بانکی و اعتباری بین المللی مخصوص خود را می آفرینند. این پدیده ها سرعت روند و گستره پتانسیل بحران آینده اقتصادی این نظام را نزدیک تر نموده و به مراتب عظیم تر ترسیم میکند.

نظام پولی جهان سرمایه داری پیشرفته و در راس آن آمریکا، بیشتر از اینکه متکی بر ثروت های با ارزش اقتصادی باشد، بر حباب های افرایش قمیت های بادکنکی در بازار املاک متکی می باشد. به دلیل مجموعه این شرایط میباشد که امروزه با پدیده نوین نرخ بهره منفی اوراق قرضه مدت دار بانک های خزانه داری، و به طبع آن بانک های دیکر در عرصه های ویژه میباشیم. امروزه دهها تریلیون دلار اوراق قرضه بانکی با نرخ بهره منفی در بازار توسط سوداگرانی خرید و فروش میگردند که سود خویش را نه از طریق نرخ بهره منفی، بلکه از طریق سوداگری و قمار در بازار خرید و فروش بخاطر نوسانات قیمت بدست می آورند.

مفسران اقتصادی جوامع سرمایه داری، اکثرا اوضاع اقتصادی را در داخل مدار بسته اقتصادی کشورهای خویش و مناسبات تجاری سرمایه ای انها با رقیبان و همتایان عمده اقتصادی خویش تجزیه و تحلیل می نمایند. این اقتصاد دانان کمتر به تجزیه و تحلیل اقتصاد سیاسی، امنیتی، تشنج و اقتصاد جنگی میپردازند. این در شرایطی میباشد که سردمداران اصلی قدرت در سرمایه داری جهانی راهکار اساسی استراتژیک خویش جهت برون رفت از پرتگاه سقوط را در گسترش دامنه مستعمرات خویش و متلاشی نمودن رقیبان غیر متحد و ایجاد تشنج و جنگ جستجو مینمایند.

شوک های سقوط ارزش سهام در بازارهای سهام کشورهای عمده سرمایه داری طی چند هفته پیش، عدم تاثیرگذاری لازم کاهش بهره های بانکی در تحریک و رشد اقتصادی، کاهش ارزش واحدهای پولی آنها، از شاخص های برجسته امروزین شرایط اقتصادی میباشند. در یک چنین شرایطی، منازعه کمدی گروگان گیری کشتی های ایرانی و انگلیسی توسط نیروهای امنیتی طرفین، فراروئی پدیده "بوریس جانسون" در روند برگزیت انگلستان، تلاش دونالد ترامپ در خرید "گروئنلند"، ادامه تظاهرات یکماه اخیر هنگ کنگ، دشمن تراشی خارجی بین المللی از چین و روسیه، و موارد مشابه دیگر را باید چگونه دیده و ارزیابی نمود.

هر کدام از این موضوعات و موضوعات مشابه دیگر میتوانند زمینه مستقل یک کنکاش مطالعاتی و بررسی اقتصادی سیاسی بوده باشند. شاید بهتر باشد در اینجا به یک بخش از این موضوعات، یعنی موضوع تحولات بحران مالی اقتصادی سرمایه داری کلان جهانی، و ارتباط آن با احتمالات تحولاتی فعلی و آینده نزدیک در ایران پرداخته شود. جالب است که این روزها به مناسبت سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد یادآوری شود که امپریالیست ها همیشه قادر بوده اند در ایران بر حباب های روی کف امواج خروشان جنبش های مردمی سوار شده و با هدایت آنها در راستای طرح ها و پروژه های خویش، این جنبش ها را خفه کرده و به ضد خویش تبدیل نمایند.

سرمایه داری کلان جهانی، جهت برون رفت از بحران فعلی همچنان به شیوه امپریالیستی، نه تنها احتیاج به اعمال سلطه خویش بر مستعمرات قدیمی و جدیدی میباشد، بلکه آنها به دنبال اعمال کنترل سیاسی امنیتی بر بازارهای جدید سرمایه گذاری، نیروی کار ارزان، بازارهای مصرف جدید و بازار منابع طبیعی و ارضی غنی میباشند. آنها جهت تامین و تضمین استمرار جریان سود افزایی سرمایه گذاری های خویش از طریق نیروی کار و منابع طبیعی ارزان میباشند. این قضیه در مورد ایران نیز صدق میکند.

گرچه در مورد ایران نئولیبرالیسم ایرانی، چه بخش خارج نشین آن و چه بخش داخلی، هر دو متحدین طبیعی یاران خویش در سرمایه داری امپریالیستی میباشند. باید دید این همگامی به چه شیوه ای میتواند صورت عملی به خویش بگیرد. اگر پروژه ققنوس تمرکز خویش را بیشتر بر دوش نئولیبرالیسم ناسیونالیستی سلطنتی سکولار مقیم خارج از ایران متمرکز می نماید، پروژه مشابه انگلیسی کلاغ سیاه آن میتواند این تموکز را با سنگینی بیشتر بر اصلاح طلبان نیمه سکولار حکومتی، آقا زاده هایی که تحت حمایت قدرتمدارن فعلی کشور ثروت های کشور را به بانک های خارجی سرازیر کرده اند، میگذارد. گرچه بخش قابل توجهی از همین آقازاده هایی که پدرانشان مرگ بر آمریکا میگویند، در آمریکا، کانادا و کشورهای دوست آنها ساکن میباشند. هر دوی سناریوی ققنوسی و کلاغ سیاهی ، خواهان بازگشت حکومتی سکولار، یا نیمه سکولار بدون ولایت فقیه میباشند که دوست نزدیک امریکا و انگلیس بوده باشند. آنها از چنین ائتلافی میخواهند تا "چین" و "روسیه" و حتی بعضی رقیبان دیگر اروپائی آنها را از صحنه کنار گذاشته و کنترل سیاسی و واقتصادی را در ائتلاف سر مایه داری آمریکائی و انگلیسی در بیاورند.

نمونه بارز "بولسونارو" ها در برزیل و "گوایدو" در ونزوئلا نشان میدهد که دشمنان آزادی، عدالت و دموکراسی میتوانند هم نیروهای سکولاری بوده باشند که در لباس های آزادی و دموکراسی بصورت گرگ هایی در لباس میش، وارد صحنه سیاسی کشور میگردند، هم به شکل نظام ولایت فقیه جمهوری اسلامی و آقازاده های خارج نشین آنها که همچنان دست در دست اربابان امپریالیستی دارند، ظاهر گردد.

این نیروها در تلاش میباشند تا بر حباب های جنبش عظیم توده ای دموکراتیک سکولار ازادیخواه ضد ولایت فقیه سوار شوند. همانطوری که کودتای بیست و هشت مرداد انجام دادند. همانطوری که در قیام بیست و دو بهمن سال پنجاه و هفت اتفاق افتاد. این جریان ها نیز بکمک متحدین طبیعی امپریالیستی خویش میتواند بر امواج جنبش توده ای سوار گشته و کنترل سکان کشتی جنبش توده ای را بدست بگیرد.

بخش دیگری از وظیفه یک چنین پروژه هایی، حذف نیروهای چپ از صحنه سیاسی میباشد. رقیب اصلی و واقعی نئولیبرالیسم داخلی، جهانی و قدرتمداران سرمایه داری امپریالیستی در ایران، همچنان نیروهای چپ دموکرات آزادیخواه، عدالت جو و رادیکال میباشند. در ایران ما امروزه شاهد هستیم که نیروهای سیاسی و فعالین طرفدار طبقه کارگر، همچنان بیشتر از همه تحت سرکوب قرار گرفته و بیشتر از همه به زندان های طویل المدت انداخته میشوند.

دنیز ایشچی
20 اوت 2019