عصر نو
www.asre-nou.net

شب آخر، پایان گفتگو؛ اما نه پایان مطلب!


Sat 14 04 2018

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
می خندد و به شوخی می گوید:" این در واقع بیشتر حرف و حدیث خودم بود و چهل سالی که گذشت؛ چهل سالی که دیدم و تجربه کردم؛ حال کم یا زیاد، درست یا نادرست. ما نیز در میان سیلاب و بحران های ناشی از انقلاب واقعاً نتوانستیم یک شیوه و راه درست و منظم توأم با درک و اعتماد متقابل با فرزندانمان را انتخاب کنیم. فشارهای بیرون، استرس ها، همه و همه به درون خانواده منتقل میشد و فاجعه میساخت. گاه برخی مقالات تربیتی و روانشناسی در رابطه با کودکان و نوجوانان را می خوانم و به شدت متأثر می شوم؛ ما بسیار اشتباهات داشتیم، که متأسفانه قابل جبران نیستند. اما این انقلاب لعنتی و پی آمدهای آن مهم ترین عامل این نابسامانی بودند. یک مثل چینی می گوید: « نفرین می کنم که در زمان انقلاب ها به دنیا بیائی. » نفرینی که دامن ما و فرزندانمان را گرفت. در عرض مدت کوتاهی شالوده کشور به هم ریخت! سیل بنیان کن آن، بسیاری از روابط درست و جاافتاده را از جای کند؛ بی آنکه چیز درست تری جایگزین آن کند. نه تنها روابط، بلکه بدنه اجتماعی، روشنفکری، تخصصی و افراد تکنوکرات جا افتاده و تأثیر گذار را جاکن نمود.

راحت تر بگویم: طبقه متوسط و متوسط به بالائی که در دوره پهلوی بالا آمده بودند و عمدتاً نیز محصول رشد اقتصادی و اجتماعی آن دوره بودند، با تمام ایرادهایی که گرفته میشد، به هر حال طبقه متوسط، و روشنفکری سالمی بودند که سیمای روشنی داشتند، همه آنها زیر امواج انقلاب رفتند. طبقه ای که از بد حادثه نقش زیادی نیز در برپائی انقلاب داشتند. انقلاب اسلامی این طبقه را تار و مار کرد. ثبات اجتماعی را گرفت؛ ترکیب طبقاتی را برهم زد و بی ثباتی را که خوراک فرصت طلبان و لمپن های اجتماعی است، بر جامعه حاکم نمود.

جنگ، بیشترین کمک را به این حکومتیان تازه به دوران رسیده نمود. شیرازه اقتصاد، تولید، روابط اجتماعی مبتنی بر آن از هم گسیخت! فرهنگ و هنری که تازه داشت نمود می یافت، مورد تهاجم قرار گرفت. بی ثباتی محض در کف تازه به دوران رسیده های حاکم به سلاحی جهت رشد و جا افتادن این طبقه نوظهور شد. طبقه بی ریشه، بی حیا، دریده، فاقد کوچکترین حس و غرور ملی، حریص مانند یک اشغالگر، بیرحم مانند یک دشمن!

نگاه کن به فاصله سالهای پنجاه تا هشتاد که سالهای درد و الم و سقوط طبقه متوسط سنتی و سرمایه داری نوپا و قشرهای روشنفکری است. سالهای سخت ضربات بر پیکر دانشگاه ها و مدارس و قلع و قمع نیروهای سیاسی و روشنفکری. نگاه کن به قتل های زنجیره ای نویسندگان و هنرمندان و فشاری که به مطبوعات آوردند و بستن فله ای نشریات. بازتاب و نتیجه تمام این ها سکوت بود و سکوت، خفقان و رشد انگلی طبقه جدید رانت خوار، فاسد، بی هویت، تکیه داده بر حاکمیت! طبقه فاقد دانش، تخصص، تجربه. مانند هیولائی یک چشم که صرفاً مصرف می کرد و می کند و به غارت صندوق دولت مشغول است. – البته در اصل صندوق حکومت! – دزدی اموال عمومی، رانت خواری، زمین خواری، نفت خواری، (به شوخی می گوید: دکل خواری! ) را رواج داد. با ولع به جمع آوری و انباشت سرمایه پرداخت. آن هم بصورت نقدینگی!

بخش زیادی از طبقه متوسط گذشته، مربوط به دوران پهلوی را به طرق مختلف به صف کم درآمدها و تهی دستان روانه کرد. – گاه حتی با تیپا! – جامعه را بی هویت کرد، بی چهره، که هیچ کس جای خود نبود. این بزرگترین لطمه را به حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی جامعه زد. زمانی که هیچ کس در جای خود نباشد، سنگ روی سنگ بند نمی شود. نتیجه اش: همین ام القرای اسلامی است که می بینی."

میهمانم خاموش می شود؛ خاموشی تلخ! اندکی بعد می گوید:" می دانی، روزی که طبقه متوسط را زمین گیر کردند تمام فشارهای اقتصادی، اجتماعی به چهاردیواری خانه منتقل شد. سخت است تن دادن یک طبقه عادت کرده به رفاه معین اقتصادی، عادت کرده به احترام اجتماعی، اُخت شده به فرهنگ اخلاقی مودبانه، و حال فروریختن تمامی آنها. مسلماً تبعات آن به خانه و خانواده رسید! مشاجرات زن و مرد که عمدتاً ریشه اقتصادی داشت و دارد. حسرت ها نسبت به گذشته که روزانه دهها بار تکرار میشد و حال، بیشتر هم شده است. سرخ کردن صورت با سیلی برای نگاه داشتن صورت ظاهر و نهایت، انتقال همه اینها به کودکان. کودکان این دوره تماماً محصول این وضعیت آشفته اند که در جریان آن بخش وسیعی از طبقه متوسط آسیب دیده نتوانست سرپا بایستد و نهایتاً سقوط کرد. اینهمه خشونت، طلاق، اعتیاد، فحشا بخشی ماحصل همین سقوط و نابرابری بسیار وحشتناک است که در مدت زمان کوتاه جامعه را به دارا و ندار تبدیل کرد و کینه عظیم را در دل جامعه خصوصاً جوانان به وجود آورد.

جوانان معترض، پرخاشگر، ناامید، بی باور نسبت به همه چیز و همه کس، محصول این پروسه اجتماعی هستند. این خشونت، این رشد خطرناک اعتیاد، در میان نوجوانان و جوانان محصول همین نابرابری و تحقیر اقتصادی و اجتماعی است. محصول خشونت، فقر و بی حرمتی که حکومت به جامعه و خانواده تزریق کرد."

صحبت به درازا کشید و نوشته طولانی شد. قسمت پایانی را به زمانی دیگر می سپارم. چرا که خسته کردن خواننده شرط ادب نیست!