عصر نو
www.asre-nou.net

آغاز و فرجام اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران(۸)

سید ابوالحسن بنی صدر از تولد تا کاندیداتوری ریاست جمهوری ۱ـ ۱
Wed 4 04 2018

علی محمد جهانگیری



سید ابوالحسن بنی­صدر­ در 2 فروردین 1312 خورشیدی (22مارس 1933میلادی) در روستای باغچه از توابع استان همدان به دنیا آمد. وی فرزند آیت الله سید نصرالله بنی صدر و نوه صدرالعلمای همدانی است. پدرش از روحانیون مشهور و از ملاکین با نفوذ منطقه بود.
تحصیلات ­ابتدایی و متوسطه­ خود را در همدان و تهران به انجام رساند. در سال 1332 خورشیدی وارد دانشگاه تهران شد و تحصیلات خود را در دانشکده معقول و منقول(الهیات) و سپس رشته اقتصاد در دانشکده حقوق همین دانشگاه به اتمام رساند. در دوران دانشجویی یکی از نمایندگان دانشجویان وابسته به جبهه ملی در دانشگاه تهران بود و به بعضی از نظریات دکتر مظفر بقایی رهبر حزب زحمتکشان ملت ایران، تمایل داشت.
به دنبال کودتای 28 مرداد32 بر علیه دولت دکتر محمد مصدق، جذب جبهه ملی دوم شد. در­ این شرایط به دوستانش گفت "من اولین رییس جمهور ایران خواهم بود" در دوره ی فعالیت در جبهه ملی دوباره دستگیر و زندانی شد که بار اول به زندان قزل قلعه، و بار دوم به زندان شهربانی برده شد. پس از فارغ التحصیلی در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران که به مدیریت احسان نراقی و ریاست دکتر غلامحسین صدیقی اداره می شد، در بخش جامعه شناسی شهری مشغول بکارشد.
در سال 1339یکی از جوانان ایرانی بود که به دعوت دولت اسراییل بدانجا رفت و در کنگره "سازمان جهانی جوانان" در شهر حیفا شرکت کرد. آقای بنی صدر خود در سلسله مقالات "پاسخ به پرسشهای ایرانیان از ابوالحسن بنی صدر" دراین مورد می گوید:«...از سازمان دانشجویان وابسته به جبهه ملی ایران دعوت شد که نماینده ای به کنفرانس بین المللی سازمانهای دانشجویی که در اسرائیل تشکیل می شد، بفرستد.کمیته دانشگاه، بنی صدر را انتخاب کرد. از جمله دلایلی که سبب شد کمیته دعوت را بپذیرد، این بود که سازمان رسمیت می یافت و رژیم شاه کمتر می توانست دانشجویان را سرکوب کند. قرار بر یک اقامت 2 هفته ای در اسرائیل شد. متنی را برای ارائه به کنفرانس تهیه کردم. متن مربوط می شد به رابطه سلطه گر ـ زیر سلطه و پیشنهادهایی را که برای تغییر این رابطه در بر داشت. در متن، از جمله، به تفصیل به نقش اسرائیل، بمثابه ارتش مستقر غرب سلطه گر در خاورمیانه پرداخته شده بود. روزی پیش از سفر، به مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی رفتم تا متن را که تکثیر شده بود بگیرم و برای پخش میان شرکت کنندگان ببرم. متصدی تکثیر که هوادار جبهه ملی بود، اطلاع داد که صفحه مربوط به اسرائیل سانسور شده است. از سفر اعلان انصراف دادم. آقای دکتر صدیقی رئیس مؤسسه بود. تلفن کرد و دلیل انصراف را پرسید. دلیل را گفتم. نتیجه این شد که صفحه سانسور شده در جای خود قرار گرفت. سفر انجام شد. روز دوم، در آغاز صبح، راهنما با خودرو آمد و مرا به محل کنفرانس برد. از من خواست در خودرو بمانم تا برود بپرسد کنفرانس تشکیل می شود یا خیر؟ نیم ساعتی بعد آمد و گفت: کنفرانس دیروز عصر پایان یافته است! این سانسور دوم بود. برنامه ای ترتیب داده بودند که بازدید از دانشگاه و کیبوتس و مدارسی که دانش آموزان عرب نیز در آنها درس می خواندند را در بر می گرفت: در صحن دانشگاه، با دو دانشجوی عرب، بر حسب اتفاق، دیدار شد. با آنها صحبت کردم. معلوم شد در دانشگاه، فقط 8 دانشجوی عرب وجود دارند. به آنها گفتم یک علت از علت هائی که این سفر را پذیرفتم، مشاهده وضعیت فلسطینی های ترک وطن نگفته است. خواستم گزارشی را تهیه کنند و به من بدهند. روز بعد به کیبوتس رفتیم. تمام روز به مطالعه کیبوتس پرداختم. تا هنگام سفر من، در ایران، اسرائیل را بهشت سوسیالیسم تبلیغ می کردند و کیبوتس ها را آزمون های موفق سوسیالیسمی می شمردند که نه بر اثر استقرار دیکتاتوری پرولتاریا که از راه شرکت داوطلبانه انسانها بوجود آمده بودند. اما مشاهده دقیق، معلوم کرد که کیبوتس ها واحدهای نظامی مستقر در مرزها هستند. هر زمان وظیفه نظامی خود را از دست می داد، عمر خود را نیز از دست می داد. آن زمان حزب کارگر اسرائیل بر کار بود. امروز راستها و راستهای افراطی برکارند و خبری هم از آن بهشت سوسیالیسم نیست. دیدار از حیفا، هم بلحاظ جامعه شناسی شهری ـ در مؤسسه، من در بخش مطالعات و تحقیقات شهری کار می کردم ـ اهمیت داشت و هم بخاطر نقش این شهر در مالک فلسطین شدن اسرائیلی ها. در این شهر بود که از جمله دانستم چگونه، از طریق واسطه کردن غیر یهودیان، زمین ها را از فلسطینی ها می خریده اند و زمینه را برای مهاجرت یهودیان به اسرائیل آماده می کردند. در مراجعت به بیت المقدس، ـ بخشی که در تصرف اسرائیل بود ـ آن دو دانشجو، راهنمای اسرائیلی را غافلگیر کردند و مرا با خود به کافه ای بردند. گزارشی را که تهیه کرده بودند، دادند. شناسنامه های خود را نشانم دادند. بنا بر آن، فلسطینی ها، در وطن خود، از سفر به بسیاری مناطق محروم بودند. این مناطق در شناسنامه آنها قید شده بودند. هنوز نیم ساعتی از گفتگوهایمان نگذشته، سرو کله راهنمای اسرائیلی پیدا شد. دو دانشجو، توضیح دادند که به دست آوردن این فرصت کوتاه و گفتگو، کاری آسان نبوده است. عصر همان روز، راهنما خبر داد فردا می باید به تهران باز گردم. بدین سان، سفر دو هفته ای، 4 یا 5 روزه شد. در بازگشت، گزارش سفر را نوشتم: 1ـ روشن کردم که بهشت سوسیالیسمی در کار نیست. واحدهای نظامی در کار است. نقش آنها این بود که در صورت حمله، تا رسیدن قوای نظامی، مقاومت کنند. 2ـ فلسطینی ها در وطن اشغال شده خویش، بیگانه ای تحقیر شده اند. 3ـ دموکراسی اسرائیل "دموکراسی نظامی" است. چرا که ارتشیان قشر برگزیده بشمارند. 4ـ اسرائیل حضور نظامی غرب در منطقه نفت خیز جهان است. چرا که سازماندهی دولت و قوای نظامی و نیز جامعه، در رابطه با نقش منطقه ای اسرائیل به عمل آمده است. بدین سان بود که تبلیغات در باره "بهشت سوسیالیسم در اسرائیل" بی اثر شدند و در جبهه ملی، به خصوص در سازمان دانشجویان، تمایل هوادار حقوق فلسطینیان قوتی به تمام گرفت و فلسطینیان دوستان بنی صدر شدند. اما در آن سفر، با گلدامایر دیدار نکردم. آن زمان، هنوز این نظر را نداشتم که نباید با مقامهای اجرائی دولت های بیگانه دیدار کرد. پس احتمال داشت، اگر پیشنهاد می شد با او دیدار کنم، می پذیرفتم و نظر خود را در باره اسرائیل و نقش آن می گفتم. بعدها، در تهران بود که دیدار با مقامهای اجرائی بیگانه را نادرست یافتم و آن، زمانی بود که یک عضو جبهه ملی به من اطلاع داد، رئیس قسمت سیاسی سفارت امریکا می خواهد بامن و دو سه تن دیگر دیدار کند و نپذیرفتیم. بدین قرار، فراوان دلیل بود بر سخن گفتن از آن سفر چند روزه و یک دلیل نیز بر سکوت کردن در باره آن وجود نداشت. هم سفر علنی بود و هم گزارش سفر علنی بود و هم هر بار که کسی پرسید، پاسخ شنید و هم در انتخابات ریاست جمهوری، بکار برندگان منطق صوری، صورت سفر را گفتند و نوشتند و محتوای سفر را سانسور کردند. این امر که پرسش کنندگان از آن سفر می پرسند، معلوم می شود که سفر علنی بوده و زورپرستانی که روابط پنهانی شان با اسرائیل، چند افتضاح بین المللی (اکتبر سورپرایز و ایران گیت و فروش اسلحه به ایران توسط دلالهای اسلحه اسرائیلی و واسطه شدن اسرائیلی ها در تجارت که همچنان ادامه دارد. مخفیانه است اما مرتب رو می شود.) ببار آورده است، همچنان به تولید و پخش دروغ مشغولند...[1]
آقای بنی صدر در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی (1341 ـ 1340) ملاقاتی با رییس دولت داشت و پیشنهاد او را برای معاونت شهرداری تهران نپذیرفت. به دنبال آن پیشنهاد دکتر احسان نراقی برای جانشینی وی را در مؤسسه تحقیقات اجتماعی به شرط عدم فعالیت سیاسی نیز، پذیرا نشد. در ادامه شاه رییس دفتر خود آقای سلیمان بهبودی را نزد پدر آقای بنی صدر (آیت الله نصرالله) فرستاد و خواهان پست سفارت و وزارت برای ایشان و برادرش فتح الله شد که این اقدام هم بی نتیجه بود.
آقای بنی صدر در7 شهریور 1340خورشیدی با همشهری خود بانو عذرا حسینی ازدواج نمود و ما حصل این ازدواج دو دختر و یک­ پسر است.[2] ایشان در قیام مذهبی 15 خردادسال 42 در تهران درنقش یک امدادگر ظاهر شد و زخمی ها را از صحنه درگیری به بیمارستانها می برد. در همین حال پس از دستگیری آیت الله خمینی پدرش آیت الله سید نصرالله بنی صدر که از آشنایان و دوستان آیت الله خمینی بود از همدان به تهران آمد و به روحانیون مهاجر(علمای طراز اول کشور) که برای جلوگیری از محاکمه و اعدام، و آزادی آیت الله خمینی به تهران و شهر ری آمده بودند، پیوست و ایشان بعد از تبعید آیت الله خمینی و اقامت وی در شهر نجف، یک تلگراف برایشان ارسال کرد که آیت الله خمینی نامه ی تشکرآمیزی برای ایشان فرستاد که متن آن از این قرار بود: حضرت آیت الله آقای بنی صدر ـ دامت برکاته‏ به عرض عالی می رساند، مرقوم محترم که حاکی از سلامت وجود مسعود و حاوی‏‎ ‎‏تفقد از اینجانب بود، موجب تشکر گردید. از قرار مسموع اخیراً عملی فرمودید و‏‎ ‎‏بحمدالله تعالی رفع نگرانی شده است. از خداوند تعالی سلامت و صحت و سعادت‏‎ ‎‏جناب مستطاب عالی را خواستار. حالت اینجانب بحمدالله سلامت است. از خداوند‏‎ ‎‏تعالی عظمت اسلام و مسلمین را خواستارم. از جناب مستطاب عالی رجای دعای خیر‏‎ ‎‏برای حُسن عاقبت دارم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. روح الله الموسوی الخمینی‏[3]
آقای بنی صدر در اول آذر 1342باخانواده برای ادامه تحصیلات به کشور فرانسه رفت. همین باید دانست که ایشان در طول اقامت خود در کشور فرانسه از هیچ دانشگاهی مدرک دانشگاهی [دکترا] دریافت نکرد ولی در همان هفته های ابتدایی ورود به پاریس، فعالیت­های دانشجویی [سیاسی] خود را گسترش­ داد و در سومین کنگره کنفدراسیون جهانی دانشجویان درلندن به عنوان مسؤول سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به جبهه ملی شرکت کرد و به ریاست افتخاری این کنگره برگزیده شد و سال بعد با این که در کنگره کنفدراسیون دانشجویان در کلن آلمان شرکت نکرده بود، به عضویت هیئت دبیران کنفدراسیون انتخاب شد. در این شرایط در فرانسه به همراه دوستان و دانشجویان ملی گرا در خارج از کشور، جبهه ملی سوم در اروپا را تشکیل داد و چند دیدار هم با دکتر علی شریعتی داشت و در ادامه مسؤولیت انتشار خبرنامه جبهه ملی در فرانسه را به عهده گرفت و درتشکیل کمیته ی سارتر(دفاع از زندانیان سیاسی ایران) که کمیته ای برای دفاع از زندانیان سیاسی در ایران بود، نقشی اساسی داشت. در همین حال در پاریس با دوستان همدل و همگام خود انتتشارات مصدق، مدرس و دوازدهم محرم را دایر کرد و کتابهای روش شناخت برپایه توحید، کیش شخصیت، نفت و سلطه، اقتصاد توحیدی، موازنه ها و ...نوشت و منتشر کرد. و مجموعه مقالاتی در فصلنامه اسلام مکتب مبارز [4]، نشریه ی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا، با نام مستعار: ا ـ موسوی به چاپ می رساند. که یکی از مهمترین آنان "خانواده ی اسلامی، خانواده و دولت. جامعه شناسی خانواده در اسلام" بود.
در سال 1351 خورشیدی آیت الله سید نصرالله بنی صدر پدر آقای بنی صدر، در سن ۷۵ سالگی‌، که در ایران (همدان) دچار خون ریزی مغزی شده بود و حالت فراموشی پیداکرده بود، جهت معالجه به فرانسه آورده شد که در پاریس در گذشت. جنازه‌ وی به‌ وسیله آقای بنی صدر و خانواده به نجف‌ اشرف‌ منتقل‌ و در حرم حضرت علی(ع)دفن‌ گردید.[5] در مراسم تشییع آیت الله سید نصرالله بنی صدر استاندار نجف به نمایندگی از دولت عراق آمده بود و مراجع مذهبی و روحانیون حوزه علمیه نجف اشرف نیز حضور داشتند و آیت الله خمینی هم در تشییع و هم در فاتحه شرکت کرد. دراین شرایط آقای بنی صدر برای اولین آیت الله خمینی را دید و شیفته ایشان شد و در ملاقاتی به آیت الله خمینی گفت: شما باید اسلام را به مثابه یک نظام پیشنهاد کنید. آقای سیدابوالحسن بنی صدر سال بعد (1352خ) برای سالگرد پدرش باز به نجف رفت و دیداری با مراجع و روحانیون نجف اشرف داشت و با آیت الله خمینی هم چندین دیدار و گفتگو داشت و پیش زمینه هایی برای همکاری و همراهی بیشتری بین آنان به وجود آمد و آقای بنی صدر به دنبال آن در تکمیل کتاب ولایت فقیه، کتاب "اصول پایه و ضابطه های حکومت اسلامی" را نگاشت و ...
در ادامه آقای بنی صدر در تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق و بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران، موضعگیری کرد و در نقد این بیانیه کتاب "منافقان از دیدگاه ما" (زور علیه عقیده) را نوشت و...در مهر ماه 1356 خورشیدی و در جریان اعتصاب یک هفته ای آقایان محمد منتظری، محمد غرضی، محمدعلی هادی و...که با عنوان "روحانیون مبارز ایران" در کلیسای "سن مری" در پاریس، با این بیانیه شروع می شد: به خاطر پایان بخشیدن به تبعید غیرقانونی رهبرمجاهد و شکست ناپذیر ملت مسلمان ایران، مرجع تقلید شیعه، آیت الله العظمی خمینی و آزادی مجاهدین راستین آقایان آیت الله طالقانی، آیت الله حسینعلی منتظری، سید مهدی هاشمی، مهندس عزت الله سحابی و مهندس لطف الله میثمی که هم اکنون درشرایط بسیار نامساعد جسمی بسر برده وتحت شدیدترین شکنجه های روانی قرار دارند، اعتصاب کرده اند.[6] آقای بنی صدر با دوستان در تشکیل و اهداف و معرفی این اعتصاب به فعالان حقوق بشری جهان، نقش داشتند و آقای محمد جعفری از دوستان آقای بنی صدر در این مورد می گوید:«اعتصاب غذای پاریس که با بیش از ۶۰ نفر برگزار گردید، انعکاس وسیعی در رسانه های ایران و جهان داشت و اخبار آن منتشر شد. در این اعتصاب غذا علاوه بر برادران انجمن پاریس و سایر دوستان، آقایان قطب زاده و بنی صدر تا می توانستند از کمکهای خود دریغ نورزیدند و در انتقال اخبار، اهداف و خواسته های اعتصاب غذا به رسانه های جمعی نقش مهمی بازی کردند...آقای بنی صدر در روزهای ۱۳،۱۴ و ۱۵ مهر در جمع اعتصاب غذا کنندگان حاضر شد و برای آنان در مورد " رابطه مادیت و معنویت " صحبت کرد که متن صحبتهای ایشان در برلین از نوار پیاده شد، اصلاح و تایپ گردید و در مهر ماه ۱۳۵۷، در جزوه ای تحت همان نام منتشر و در اختیار همگان قرار گرفت.[7]
در ماه های پایانی نظام محمدرضا شاهی در ایران، آيت‌الله­ خميني چون پس از مشورت با همراهان تصميم­ گرفت ­به ­فرانسه ­بيايد؛‌ در همین وقت فرزند ايشان ­سيد احمد خميني­­ با آقای بني صدر تماس گرفت تا خانه‌اي در پاريس ‌برايشان ‌مهيا كند و آقای بني­صدر از آقاي‌ احمد غضنفرپور یکی از دوستانش خواست تا خانه خود را تخلیه کند و آن را در اختیار آقای ­خمینی قرار دهد. آقای بنی صدر به عنوان میزبان آیت الله خمینی با حسن حبیبی، صادق قطب زاده، احمد غضنفرپور، احمد سلامتیان، آیت اللهی، سودابه سدیفی و...در فرودگاه "اورلی" پاریس به استقبال آیت الله خمینی و همراهان رفت.
در این شرایط آقای بنی صدر در پاریس ­ یکی­ از مشاوران اصلی ­و محوری آیت­الله­ خمینی­ بود و در زمره­ي ­اولین کسانی بود که آیت­الله­ العظمی ­خمینی­ را امام نامید و او را تنها ستون اتکاي امت در راه استقلال و آزادی دانست و منادی دعوت به این بیعت شد.[8]
آقای بنی صدر در پاریس و در روزهای ابتدایی حکومت دکتر شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر نظام پیشین، می گوید:«...به هرحال، وقتی آقای بختیار نخست وزیر شد، آقای عباسقلی بختیار برادرزاده اش که وزیر صنایع کابینه بود را فرستاد پاریس پیش من ... ایشون[بختیار] بیاد یک کاری بکنه، او نخست از نخست وزیری استعفاء بده و من با آقای خمینی صحبت می کنم وایشون بپذیره که بختیار نخست وزیر انقلاب بشه و به این ترتیب مشکل حل بشه... باآقای خمینی صحبت کردم... و به قید قسم قبول کردکه او اگر از نخست وزیری شاه استعفاء بدهد، او را به عنوان نخست وزیر انقلاب معرفی می کند...که بختیار گفت:«بختیار میگه اگر من بخواهم چنین چیزی را بپذیرم، نظامی ها کودتا می کنند.»[9]
دکتر شاپور بختیار در این شرایط ابتدا از طریق پیک مخصوص خود یک نامه برای آیت الله خمینی در پاریس ارسال می کند[10] و سپس از کانال شورای انقلاب منصوب آیت الله خمینی در تهران در تدارک سفر به پاریس و ملاقات با آیت الله خمینی است و به دنبال آن قرار و مدارها، روزنامه ها نوشتند:« ساعت ده و 20 دقیقه دیشب برنامه عادی و مذهبی رادیو و تلویزیون قطع شد و بیانیه نخست وزیر مبنی بر سفر وی به پاریس و برقراری تماس و مذاکره با حضرت آیت الله العظمی خمینی بشرح زیر پخش شد. آقای شاپور بختیار نخست وزیر بیانیه زیر را که متن آن مورد قبول حضرت آیت الله العظمی امام خمینی در پاریس نیز واقع شده است صادر کردند:« من به عنوان یک ایرانی وطن پرست که خودم را جزء کوچکی از نهضت و قیام عظیم ملی و اسلامی می دانم واعتقاد صادقانه دارم که رهبری و زعامت آیت الله العظمی خمینی و رای ایشان می تواند راهگشای مشکلات امروزی ما و ضامن ثبات وامنیت کشور باشد، تصمیم گرفته ام که ظرف 48 ساعت آینده شخصاً به پاریس سفر کرده. به زیارت معظم له نایل آیم، و با گزارش اوضاع فعلی کشور واقدامات خود، ضمن درک فیض، در بارۀ آینده کشور کسب نظر کنم.»[11]
شورای انقلاب انتصابی آیت الله خمینی، و مستقر در تهران[این] متن پیشنهادی بختیار را برای علمای شهرستانها که در دانشگاه[مسجد] تهران متحصن شده بودند ـ تا دولت ورود آیت الله خمینی را تسهیل کند ـ هم فرستاد. آنان ضمن تائید متن تنها تغییری که دادند در بخش پایانی آن بود که "کسب نظر" به "کسب تکلیف" تغییر کند...[12] در ادامه این سفر و مذاکرات به وسیله نظر و رأی بعضی از مشاوران آیت الله خمینی در پاریس به شکست انجامید و به دنبال آن این اعلامیه [آیت الله خمینی] ساعت 2 بعد از نیمه شب بوقت تهران از پاریس به ایران تلفنی داده شد: بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت حجج الاسلام تهران و سایر شهرستانها دام برکاتهم. آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را باسمت نخست وزیری می پذیرم دروغ محض است بلکه تا استعفاندهد او را نمی پذیرم چون او را قانونی نمی دانم حضرات آقایان به ملت ابلاغ فرمائید که توطئه ای دردست اجراء است وازاین امور جاریه گول نخورند من با بختیار تفاهمی نکرده ام و آنچه سابق گفته است که گفتگو بین من و او بوده دروغ محض است ملت باید موضع خود راحفظ کندومراقب توطئه ها باشند. والسلام علیکم و رحمت الله.28 شهر صفر 99. روح الله الموسوی الخمینی.[13] به دنبال این فعل و انفعالات دکتر شاپور بختیار نخست وزیر در یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی و داخلی اعلام کرد:«...من نامه ای به حضرت آیت الله که در صفحات هشتم و با حروف ریز در مطبوعات منتشر شد نوشتم در این نامه جزئیات و کلیات نظراتت خود را خدمت ایشان عرض کردم و اعلام داشتم که مراجعت حضرت آیت الله بدون بوجود آمدن مقدمات ممکن است حتی از لحاظ سلامت و جان ایشان مسائلی را مطرح کند. بعد فکر کردم نهایت حُسن نیت خود را نشان دهم و با شخصیت های طراز اول و نمایندگان بسیار مطمئن و دانشمند تماس بگیرم و حاصل آن تهیه متنی بود که تهیه شد و مقدمات سفرم را به پاریس فراهم کنم. متن این بود که من نه بعنوان نخست وزیر، بلکه بصورتی عادی به پاریس می روم تا بعنوان دو ایرانی با حضرت آیت الله مذاکره کنیم. ولی بعد در روزنامه خواندم که شرط مذاکره بامن اینست که از سمت نخست وزیری استعفا دهم. مثل اینکه در این مورد بین ایشان و اطرافیان اختلاف نظر پیدا شده است از اینرو من تا رفع اختلاف به پاریس نمی روم. دکتر بختیار اضافه کرد: من حاضر به استعفا نیستم، ولی حاضر به مذاکره هستم. دکتر بختیار گفت که شخصیت های نزدیک به آیت الله خمینی که در ایران با نخست وزیر مذاکره کرده اند شخصیت های مشهوری چون مهندس بازرگان، آیت الله منتظری و دکتر بهشتی بوده اند. دکتر بختیار گفت در قانون اساسی، راه برای تغییر رژیم نیز باز است. اما این کار باید توسط مجلسی منتخب انجام شود. بختیار گفت که اگر مجلسی منتخب در این باره تصمیم بگیرد او تسلیم رأی اکثریت خواهد شد، اما تسلیم زور نمی شود...[14]
در همین رابطه بعد از پیروزی انقلاب روزنامه انقلاب اسلامی[15] درصفحه اندیشه، در مقاله ای[به قلم آقای محمد جعفری] با عنوان "برگی از تاریخ انقلاب اسلامی ایران. کوشش برای فراهم آوردن زمینه ای که امام خمینی بختیار جلاد را بحضور بپذیرد." نوشت:«...شبی در پاریس در منزل آقای بنی صدر نشسته و مشغول شام خوردن بودیم که بناگاه تصویر آقای صادق قطب زاده را درتلویزیون فرانسه مشاهده کردیم. خبرنگار تلویزیون فرانسه از آقای قطب زاده پرسید آیا به نظر شما امام خمینی بختیار را بحضور می پذیرد. آقای قطب زاده در پاسخ گفت: آری امام خمینی بختیار را بعنوان یک شخصیت می پذیرد. خبرنگار باز پرسید آیا ولو بختیار استفا ندهد امام او را می پذیرید آقای قطب زاده جواب داد آری کمی قبل از مصاحبه آقای قطب زاده دکتر یزدی نیز با خبرگزاری آسوشتیدپرس مصاحبه کرده بود: که آقا بختیار را بحضور می پذیرد. ما که از این مصاحبه بُهت و حیران زده بودیم از خود پرسیدیم که جریان چیست؟ بناگاه تلفن منزل آقای بنی صدر بصدا درآمد تلفن از خبرگزاری آسوشتیدپرس بود، از آقای بنی صدر پرسید آیا به نظر شما امام خمینی بختیار را بحضور می پذیرد. آقای بنی صدر در جواب گفت: من اطلاعی ندارم. خبرنگار گفت: آقای یزدی بما اطلاع داده است که امام خمینی بختیار را بحضور می پذیرد. باز آقای بنی صدر گفت: من اطلاعی ندارم و بایستی نظر امام را در این مورد استفسار کنم. بعد از این تلفن آقای بنی صدر به باغ در نوفل لوشاتو محل اقامت امام تلفن کرد. حاج احمد آقا گوشی را برداشت آقای بنی صدر پرسید نظر آقا در مورد بختیار چیست؟ حاج احمد آقاجواب داد: نمی دانم، آقای بنی صدر به حاج احمد آقا گفت در هرحال نظر آقا را بپرسید و بمن اطلاع دهید تا بتوانم به خبرنگارانی که می پرسند پاسخ دهم. اما نظر خود من اینستکه به صلاح نیست که آقا بختیار را تا مادامی که استعفا نداده است بپذیرند و در صورت پذیرفتن بختیار قبل از استعفا آقا رفتنی و بختیار ماندنی است. من برای خوابیدن به همان منزلی که آقا در ابتدا ورود به پاریس درآن اقامت گزیده بود جهت خوابیدن رفتم. درآنجا پپس از حدود کمتر از نیم ساعت از منزل آقای بنی صدر به سودابه سدیفی تلفن شد و اطلاعیه آقا را در مورد نپذیرفتن بختیار خواند و قرار شد که ایشان بلافاصله آنرا ترجمه و در اختیار خبرگزاریها بگذارد. بعداز ترجمه و اطلاع به فرانس پرس که آقا بختیار را بحضور نمی پذیرد. فرانس پرس جواب داد من نمی دانم که مطلب چیست از اینطرف شما می گوئید که آقا بختیار را نمی پذیرد ولی از آنطرف آقای قطب زاده و یزدی می گویند که می پذیرد. ما فردا صبح به باغ می رویم که از خود امام بپرسیم فردا حدود ساعت 11 صبح آقا متن اطلاعیه خود را به آقای صادق قطب زاده داد که برای مخبرین ترجمه کند و آقای قطب زاده در حضور خبرنگاران و تمام کسانی که در باغ حاضر بودند متن اطلاعیه امام را برای خبرگزاری ها و جراید ترجمه کرد و اما بعد از آمدن به ایران ما مطلع شدیم همان شب در ایران در اجتماعی تصمیم می گیرند که امام بختیار را بحضور بپپذیرد و حتی اعلامیه ای می نویسند که در آن اعلامیه آمده بوده است: که امام بختیار را می پذیرد. در آن جلسه فقط حضرت آیت الله منتظری بشدت مخالفت می ورزد که این مخالفت مورد عنایت واقع نمی شود. آن اعلامیه تا حدودی بین کسانی که قرار بود آنرا پخش کنند توزیع می شود. بعداز اینکه اعلامیه آقا همه این تصمیمها را به باد می دهد بلافاصله دستور می دهند که این اعلامیه جمع آوری و نابود شود و بدینسان اعلامیه جمع آوری می شود و این بود جریان کوشش در داخل و خارج کشور جهت فراهم کردن زمینه ای که امام را وادار سازند که بختیار را بحضور بپذیرد. امضاء محفوظ م ـ ج[16] آقای ابراهیم یزدی در جواب این مقاله نکاتی را متذکر شد که متن آنرا با هم مرور می کنیم: بسمه تعالی. روزنامه انقلاب اسلامی: لطفاً متن زیر را در اولین شماره روزنامه درج فرمائید. درشماره 153 مورخه 6/10/58 آن روزنامه در صفحه 5 تحت عنوان "برگی از تاریخ انقلاب اسلامی ایران" مطلبی عنوان شده است که بی اساس و کذب محض است و باید اصلاح گردد. نویسنده می گوید: شبی در منزل آقای بنی صدر نشسته و مشغول شام خوردن بودیم و...دکتر یزدی نیز با خبرگزاری آسوشیتدپرس مصاحبه کرده بود که: آقای خمینی بختیار را بحضور می پذیرد . و باز نویسنده از همان منبع خبری می نویسد که: خبرنگار گفت(به آقای بنی صدر)که آقای دکتر یزدی بما اطلاع داده است که امام خمینی بختیار رابه حضور می پذیرید؟ نویسنده بعد از این مقدمه ـ چینی ها و نقل قولها از یک خبرگزاری صهیونیبستی در پایان مقاله اش جمع بندی و قضاوت می کند که: این بود جریان کوشش در داخل و خارج کشور جهت فراهم کردن زمینه ای که امام را وادار سازند که بختیار را به حضور بپذیرد. آقای مسؤول و سردبیر روزنامه انقلاب اسلامی: آیا منبع خبری شما در این مورد که خبرگزاری آسوشیتدپرس و مخبرین آن می باشد کافی است؟ آیا شما نمی دانید که اینها چگونه اخبار را جعل می کنید؟ معذالک نویسنده با رندی تمام و آگاهانه از یک منبع صهیونیستی خبری را که در همان موقع انتصاب آنرا بخود تکذیب کردم بهانه قرار داده است و قضاوتی بناحق نموده است. آقایان محترم: با کدام ضوابط اسلامی منبع خبر صهیونیستی برای نویسنده مجهول نشریه حجت کافی برای قضاوت شده است؟ حیف نیست اسم اسلام و انقلاب روی روزنامه تان باشد و اینگونه عمل نمائید. نویسنده می گوید: بعدها که به ایران آمد فهمید جمعی در تهران چنان تصمیمی گرفته بودند. چرا تحقیق نکرد چه کسانی نقش داشته اند؟ و چرا آنها را معرفی نکرده است؟ یا آنها که در پاریس بوده اند و به امام هم دسترسی داشته اند و هم به حاج احمد خمینی چرا همان موقع سؤال نکردند که مطلب واقعاً چه بوده است؟ اگر این سؤالات می شد امروز دچار این کجرویها نمی شدند و قضاوتهای عجولانه بر اساس منبع خبری صهیونیستی نمی فرمودند، همان مخبرینی که بارها مطالب بی اساس به همه حتی به خود امام نسبت دادند و هنوز هم می دهند. مگر همین چند روز قبل نبود که هزاران نفر از هم وطنان ما علیه این منابع خبری وابسته به امپریالیسم و صهیونیستی دست بتظاهرات اعتراض آمیز زدند؟ و مخبرین همین خبرگزاری از تهران بخاطر همین آتش افروزیها و خبرهای دروغی که منتشر می ساختند اخراج گردیدند؟ آقایان محترم مردم سؤال می کنند که برچه ضوابطی محافل صهیونیستی منبع خبر و قضاوت شما شده اند آنهم در آستانه مبارزه انتخاباتی؟؟ اما اصل مطلب: تا آنجا که این جانب در جریان بوده و می دانم آن بود که بختیار قبل از آنکه به حضور امام پذیرفته شود قرار بود استعفا ی خود را کتباً بخدمت امام بفرستد و بعد در صورتیکه استعفا پذیرفته می شد می توانست خدمت امام برسد، عیناً نظیر آنچه که در مورد آقای تهرانی رئیس شورای سلطنت عمل شد. بختیار هم در ابتدای امر متن استعفای خود را خطاب به امام در تهران تهیه کرده بود، و این متن هنوز هم نزد برادر عزیزم آقای سید احمد صدر حاج سید جوادی می باشد: که ایشان هم در اسفند ماه گذشته متن نامه را در اختیار جراید گذاشته اند. بنابراین مطلب به آن صورت که بختیار بدون استعفای قبلی حضور امام پذیرفته شود هرگز مطرح نبوده است. والسلام علی من اتبع الهدی. ابراهیم یزدی. 10/10/58. [17] و در پاسخ آقای ابراهیم یزدی نویسنده برگی از تاریخ نوشت:« بنام خدا. روزنامه انقلاب اسلامی. جواب آقای دکتر ابراهیم یزدی را ملاحظه کردم و اینک در پاسخ آن: در نامه تکیه بر این مطلب شده است که این خبرگزاریها صهیونیستی و ...هستند قبول اما سؤال اینجاست که چرا این خبرگزاریها از قول شما و آقای قطب زاده مرتب جعل می کردند، آیا کسان دیگر در پاریس نبودند؟ و چرا در موقع مصاحبه به این مسئله عنایت نمی شود که این خبرگزاریها صهیونیستی و ......هستند و اگر از قول امام نیز این خبرگزاریها خبرهای نادرست می دادند به این علت بود که شماها بعنوان نماینده امام مصاحبه می کردید و بعد تکذیب شد و بالاخره امام مجبور شد در محل اقامتش به سه زبان تابلو نصب کنند من نماینده و سخنگو ندارم. شما می گوئید که من این مطلب را درهمان موقع تکذیب کردم اگر شما تکذیب کردید، آن تکذیب شما در کجا منعکس شده است تمام کسانیکه در پاریس بودند وقتی در منزل امام نیز فعالیت داشتند شاهد و ناظر هستند. آیا شما و آقای قطب زاده رهبران نهضت آزادی خارج از کشور نبودید و آیا این آقای قطب زاده نبود که در تلویزیون فرانسه همان شب مصاحبه کرد و همان مطلبی که در روزنامه آمده بود را عنوان کرد. مطابق قانون مطبوعات روزنامه از تاریخ وصول، در یک فرصت یک هفته ای باید جواب آقای دکتر یزدی را چاپ می کرد که چنین شد.[18] و چند دهه بعد در خاطرات آقایان آیت الله حسینعلی منتظری، دکتر صادق طباطبایی و دکتر ابراهیم یزدی و ...در این رابطه مطالبی بیان می شود که برای روشن شدن بیشتر موضوع فوق، بخش هایی از آنرا با هم مرور می کنیم:
آیت الله حسینعلی منتظری:«...من به وسیله تلفن از امام سؤال کردم که آیا بدون استعفا بختیار را می پذیرد یا نه. تلفن مرا ضبط کرده بودند و برای امام گذاشته بودند، امام در جواب گفته بودند: "بیخود گفته اند، من بدون استعفا بختیار را نمی پذیرم و از قول من این قضیه را تکذیب کنید."...[19]
دکتر صادق طباطبایی نیز در این مورد می گوید:«در قضیه‌ سفر بختیار به فرانسه‌ جهت‌ دیدار با امام‌ برخی تحلیلهای غلط تاریخی وجود ‏‎ ‎‏دارد که‌ امیدوارم‌ بتوانم آن‌ را اصلاح کنم.‏ در آستانه‌ فروپاشی‌ رژیم‌ بویژه‌ پس‌ از خروج‌ شاه‌ از ایران، طرحهای مربوط به نحوه‌ ‏‎ ‎‏انتقال‌ قدرت‌ مورد بحث‌ و بررسی‌ قرار می‌گرفت. بدیهی بود در آن‌ شرایط‌ همه‌ دوستان‌ ‏‎ ‎‏و اطرافیان‌ امام‌ دارای‌ یک‌ فکر و ایده نبودند و ضرورت رعایت‌ پاره‌ای نکات‌ امنیتی و ‏‎ ‎‏تاکتیکی و حساسیت اصل‌ غافل‌گیری‌ دشمن‌ نیز ایجاب‌ می‌کرد که‌ همه‌ در جریان ‏‎ ‎‏تمامی‌ مسائل نباشند. سفر بختیار به‌ پاریس‌ و دیدار با امام‌ نیز از جمله پیشنهاداتی‌ بود تا روال‌ انتقال‌ ‏‎ ‎‏قدرت‌ طبیعی‌تر اتفاق‌ بیفتد، پس‌ از آنکه‌ بختیار اعلام‌ کرد می‌خواهم‌ به‌ پاریس‌ بروم‌ ‏‎ ‎‏برای‌ دیدار آیت‌الله‌ خمینی‌ و مطالب‌ را با ایشان در میان‌ بگذارم، هم‌ در تهران‌ در ‏‎ ‎‏شورای‌ انقلاب‌ و هم‌ در پاریس‌ این‌ مساله‌ مطرح‌ شده‌ بود که‌ بهتر است‌ بختیار به‌ ‏‎ ‎‎‏پاریس‌ بیاید و از امام درخواست‌ ملاقات‌ کند. این‌ نکته‌ مسجل‌ بود که‌ امام‌ بدون‌ ‏‎ ‎‏استعفای بختیار او را نمی‌پذیرفتند، ولی‌ برنامه‌ از این‌ قرار بود که‌ این‌ استعفا در پاریس‌ ‏‎ ‎‏از او گرفته‌ شود، در واقع‌ امام‌ شرط‌ ملاقات‌ را منوط‌ به‌ استعفای او می‌کردند.‏ در این ماجرا میان عده‌ای‌ از علما و روحانیون‌ از یک طرف و شورای انقلاب‌ از ‏‎ ‎‏سوی دیگر، اتفاق نظر وجود نداشت‌ و علت‌ اصلی‌ آن‌ هم نداشتن‌ اطلاعات‌ کامل‌ از ‏‎ ‎‏این برنامه‌ تاکتیکی‌ ما بود، چرا که‌ برملا شدن آن‌ موجب می‌شد که‌ بختیار از سفر به‌ ‏‎ ‎‏پاریس خودداری کند، کما اینکه سر آخر نیز همین شد. به‌ هر حال، در پاریس‌ با مشورتهایی‌ که‌ امام‌ کردند و ما در حضور ایشان بودیم، به‌ ‏‎ ‎‏این‌ جمع‌بندی‌ رسیدیم‌ که‌ بدون‌ آنکه‌ امام‌ مطلبی‌ بگویند که قول‌ و فعل‌ ایشان‌ متناقض‌ ‏‎ ‎‏شود، بختیار تشویق‌ شود که‌ به‌ پاریس بیاید. وقتی آمد به‌ او گفته‌ شود تا استعفا ندهی ‏‎ ‎‏امام تو را نمی‌پذیرند و به این ترتیب‌ او در مقابل‌ یکی‌ از دو راه‌ قرار می‌گرفت: یا ‏‎ ‎‏نمی‌پذیرفت، که سر شکسته و سرافکنده‌ برمی‌گشت‌ به‌ ایران‌ یا می‌پذیرفت‌ که‌ مطلوب ‏‎ ‎‏ما بود. راه‌ پس‌ و پیش‌ نداشت. همچنین‌ قرار بود در ایران‌ غیرمستقیم به‌ او القاء شود ‏‎ ‎‏چنانچه به‌ پاریس رفته‌ و استعفا بدهی‌ ممکن‌ است‌ حتی امام‌ مجدداً تو را به عنوان ‏‎ ‎‏نخست‌وزیر منصوب کنند. به‌ هرحال‌ ما اینگونه برنامه‌ را تدارک‌ دیده‌ بودیم‌ ولی‌ متاسفانه‌ برخی دوستان متوجه‌ ‏‎ ‎‏ظرافت کار نشدند و چون از شرطی که‌ امام برای پذیرفتن بختیار گذارده‌ بودند اطلاعی ‏‎ ‎‏نداشتند، درصدد بر آمدند از سفر بختیار جلوگیری کنند. البته این احتمال هم وجود ‏‎ ‎‏دارد که پاره‌ای از یاران و علا‌قمندان بختیار که حدس می‌زدند امام او را نخواهد ‏‎ ‎‏پذیرفت، برای حفظ آبروی او نقشه بر هم زدن سفر او را به پاریس تدارک دیدند. وقتی‌ بعد از ظهر قرار گذاشته‌ شد که‌ بختیار به‌ پاریس بیاید، من‌ و پدرم بعد از نماز ‏‎ ‎مغرب و عشا رفتیم‌ به‌ پاریس منزل‌ آقای قطب‌زاده. ساعت حدود 10 و 5[دقیقه] بود که‌ ‏‎ ‎‏مرحوم‌ حاج‌ مهدی‌ عراقی تلفن‌ کرد و گفت‌ زود بلند شو بیا اینجا (‌نوفل‌لوشاتو). ایشان‌ ‏‎ ‎‏یک عنایت‌ خاصی‌ به‌ من‌ داشت و گاهی احساس می‌کردم‌ در مواقعی‌ که مستاصل‌ ‏‎ ‎‏است‌ یا یک‌ مطلبی‌ به ذهنش می‌رسد یا یک واقعه‌ای‌ یا کار خلافی‌ دور از چشم‌ امام‌ ‏‎ ‎‏در حال وقوع‌ است‌ و خودش‌ به‌ هر دلیلی‌ نمی‌خواست مستقیم‌ با امام‌ در میان بگذارد،‏‎ ‎‏از من‌ کمک‌ می‌گرفت. این‌ نکته‌ را هم‌ اضافه‌ کنم‌ که‌ اطلاعیه بختیار برای‌ سفر به‌ ‏‎ ‎‏پاریس و دیدار با امام‌ به‌ اطلاع‌ شورای‌ انقلاب‌ در تهران‌ رسیده‌ و حتی آقایان‌ ‏‎ ‎‏اصلاحاتی‌ نیز در آن‌ انجام‌ داده‌ بودند. متن اصلاح‌ شده‌ به‌ اطلاع‌ امام‌ رسیده و امام‌ نیز ‏‎ ‎‏آن‌ را تایید کرده‌ بودند. من‌ به سرعت رفتم‌ به‌ نوفل‌لوشاتو دیدم‌ آن‌ دور و اطراف‌ کمی‌ غیرعادی است. از ‏‎ ‎‏آقای‌ اشراقی‌ پرسیدم‌ چه‌ خبر است؟ گفت‌ اینجا در مورد آمدن بختیار اختلاف‌نظر بروز ‏‎ ‎‏کرده‌ است‌ و دو دستگی‌ شدیدی‌ است‌ و آقایان‌ علمای‌ تهران‌ می‌گویند خیلی‌ بد است‌ ‏‎ ‎‏که‌ بختیار با آقا ملاقات کند. در همان‌ موقع از پاریس‌ خبردار شدیم‌ که‌ عده‌ای‌ از ‏‎ ‎‏هواداران جبهه ملی نیز که‌ در آنجا نفوذ داشتند (‌بدون‌ اطلاع‌ از پیش‌شرط‌ امام‌ و نقشه‌ ‏‎ ‎‏طراحی‌ شده‌) تلاش می‌کردند که‌ بختیار بیاید و با امام‌ ملاقات کند. با اینکه‌ دیر وقت‌ ‏‎ ‎‏بود و امام‌ معمولاً ساعت‌ 5/11 برای‌ استراحت می‌رفتند به‌ حاج‌ مهدی‌ عراقی‌ که‌ ‏‎ ‎‏آن‌ شب‌ عهده‌دار کشیک‌ بود گفتم که به داخل می‌روم ببینم امام چه می‌گویند. به‌ دیدار ‏‎ ‎‏امام‌ رفتم‌ متوجه‌ شدم پیام عصبی و شدیداللحن تلفنی آقای خلخالی مبنی بر اعتراض ‏‎ ‎‏آقایان علما از دیدار بختیار با ایشان‌ توسط‌ آقای‌ فردوسی‌پور به‌ اطلاع‌ امام رسیده‌ است. ‏‎ ‎‏امام‌ خالی‌الذهن از منظور آقای فردوسی‌پور به ایشان گفته‌ بودند که‌ قرار است بیاید و ‏‎ ‎‏قبل از ملاقات با من استعفا بدهد و زیاد جوش‌ نکن. البته من نمی‌دانم‌ که‌ امام‌ به‌ ایشان‌ ‏‎ ‎‏قید کرده‌ بودند که‌ این را به‌ کسی‌ نگوید یا نه؟ به هرحال آقای‌ فردوسی‌پور آمده‌ بود ‏‎ ‎‏بیرون و بلافاصله‌ به‌ تهران‌ اطلاع‌ داده‌ بود که‌ تا بختیار استعفا ندهد، امام‌ او را ‏‎ ‎‏نمی‌‌پذیرند. آقای خلخالی و دوستان‌ دیگر در تهران‌ به‌ این‌ مساله‌ توجه‌ نداشتند که‌ اگر بختیار ‏‎ ‎بداند که‌ قرار است‌ در پاریس‌ قبل‌ از ملاقات‌ با امام استعفا دهد، اصلاً به پاریس‌ نمی‌آید ‏‎ ‎‏چون‌ می‌فهمید می‌خواهند او را در مقابل یک‌ عمل انجام‌ شده‌ قرار دهند، در ثانی اگر ‏‎ ‎‏در تهران‌ اعلام‌ می‌کرد که استعفا می‌دهم و به‌ ملاقات‌ امام‌ می‌روم، به‌ هیچ‌وجه سران‌ ‏‎ ‎‏نظامی ارتش نمی‌گذاشتند او از مملکت‌ خارج‌ بشود. ضمن‌ این‌ که‌ دیدار او به عنوان ‏‎یک‌ فرد عادی‌ با امام‌ هیچ‌ معنای‌ خاصی‌ نمی‌داشت.‏ به‌ این‌ ترتیب‌ خبر همه‌جا پیچید و به‌ گوش‌ بختیار هم‌ رسید و سفر او منتفی‌ شد و به‌ این‌ ترتیب‌ یک‌ حالت‌ خیلی‌ زیبایی‌ از انتقال‌ قدرت‌ از بین‌ رفت. به‌ نظر من‌ در آن‌ ‎‏مقطع‌ این‌ اندازه‌ عنایت‌ و اطمینان‌ از سوی این آقایان‌ به‌ هوشیاری سیاسی‌ امام وجود ‏‎ ‎‏نداشت که‌ وقتی‌ رهبر انقلاب مطلبی را اعلام کردند، گاه‌ ضرورت‌ اقتضا می‌کند که ‏‎ ‎‏نکته‌ای مکتوم بماند و همه‌ چیز را برملا نکنند و به‌ همه‌کس‌ نگویند. باید فکر می‌کردند ‏‎ ‎‏که‌ قاعدتاً امام‌ تمام‌ جوانب‌ این‌ مساله‌ را بررسی‌ کرده‌ بودند که‌ آن را پذیرفتند. ‏‎ ‎‏خوشبختانه‌ این‌ قضیه‌ (‌لغو سفر بختیار) عامل‌ به‌ عقب‌ انداختن انقلاب‌ نشد.‏ در رابطه‌ با سفر بختیار ظاهراً آقای‌ فردوسی‌پور نقل‌ کرده‌ که:«‌شب‌ از تهران‌ بیانیه‌ای‌ ‏‎ ‎‏دادند که‌ من‌ خدمت‌ امام‌ بدهم. من‌ نظر علمای‌ متحصّن در دانشگاه‌ تهران‌ را یادداشت‌ ‏‎ ‎‏کردم‌ که‌ آمدن‌ بختیار به‌ پاریس‌ صحیح‌ نیست‌ و این‌ مطلب‌ را بردم‌ خدمت‌ امام. وقتی‌ ‏‎ ‎‏از اتاق‌ خارج‌ می‌شدم، حاج‌ احمد آقا رسید و گفت‌ کجا بودی؟ و چه‌ کار داشتی؟»‏ در واقع‌ آقای‌ فردوسی‌پور می‌خواهد اینگونه‌ القاء کند که‌ حاج‌ احمد آقا همگام‌ با ‏‎ ‎‏طرفداران‌ بختیار، موافق‌ ملاقات او به عنوان نخست‌وزیر با امام‌ بود (‌اما به‌ آن شرایط‌ که‌ ‏‎ ‎‏ذکر کردم‌ اشاره‌ نمی‌کند) ولی‌ همت‌ و هوشیاری او باعث شده است که‌ در آن‌ موقع‌ ‏‎ ‎‏شب‌ که‌ کسی‌ اجازه ورود به اطاق امام‌ را نداشت، برود و مطلب‌ را به‌ امام‌ برساند و ‏‎ ‎‏امام تصمیم بگیرند که‌ بختیار را نپذیرند! و به‌ این‌ ترتیب‌ تز کارتر مبنی‌ بر حمایت‌ از ‏‎ ‎‏بختیار شکست‌ بخورد! این‌ نکته‌ را هم‌ اضافه‌ کنم‌ که‌ هر شب‌ یکی‌ از نزدیکان‌ عهده‌ دار ‏‎ ‎‏کشیک‌ بود تا اگر مطلبی‌ لازم‌ بود به‌ امام‌ اطلاع‌ داده شود، هماهنگ‌ با دیگران‌ عمل کند. ‏‎ ‎‏آن‌ شب‌ کشیک‌ به‌ عهده حاج مهدی عراقی‌ بود و ناراحتی حاج‌ مهدی‌ از این‌ جهت‌ بود ‏‎ ‎‏که‌ چند دقیقه‌ غیبت او ـ به‌ دلیل‌ حمام‌ رفتن ـ باعث‌ شده‌ بود که‌ آقای فردوسی‌پور بر ‏‎ ‎‎‏خلاف روال‌ معمول‌ به‌ داخل‌ برود و با امام‌ دیدار کند، لذا خود را مسوول عواقب این‌ ‏‎ ‎‏حادثه‌ می‌پنداشت و به شدت افسرد‏‏ه بود بعضی از سیاسیون جبهه ملی در داخل این احتمال را می دانند که اگر بختیار استعفا می کرد و خدمت امام می رفت و می گفت که من این کارها را کردم، امام می گفتند که برو دولت خودت را تشکیل بده تا شرایط دولت انتقالی فراهم بشود. یعنی از امام مهلت می گرفت. منتها این بار مشروعیتش از ناحیه امام بود و برخی از اعضای شورای انقلاب نیز در دولت او شرکت می کردند. احتمالاً همین مطلب باعث مخالفت بعضی از آقایان در تهران با سفر بختیار به پاریس شده بود.[20]
دکتر ابراهیم یزدی در جلدسوم کتاب خاطرات خود در تایید سخنان طباطبایی می گوید:«...در حالی که شورای سلطنت منحل شده بود و ارتش در آستانه ی از هم پاشیدگی قرار داشت، مجلس هم چنان به کارخود ادامه می داد و بختیار نیز خود را نخست وزیر می دانست. اما روشن بود که هیچ یک از این دو نهاد قادر به ادامه حیات خود نخواهند بود. اما خطر تشدید درگیری های مسلحانه میان مردم و ارتش هنوز وجود داشت. بعضی از رهبران داخل ایران تلاش می کردند که این مرحله از تغییر و تحول نظام با حد اقل خونریزی و تلفات صورت گیرد. بر همین اساس در حالی که رهبران انقلاب در داخل با ارتش گفتگو می کردند، با بختیار نیز تماس و مبادله نظر برای کناره گیری مسالمت آمیز او ادامه داشت. بختیار حاضر شده بود که به پاریس بیاید و با آقای خمینی دیدار و مذاکره کند. او امیدوار بود با ایشان به تفاهم برسد. اما او باید اول از ایران خارج میشد و بعد پاریس می آمد و سپس دیدارش با آقای خمینی مطرح میشد. او حتی دكتر مرزبان را به عنوان نماینده ی خود، همراه با نامه ای برای آقای خمینی به پاریس فرستاد. اما برنامه ای که در پاریس پیش بینی شده بود این بود که بختیار به پاریس بیاید و اگر خواست با آقای خمینی دیدار کند، آن گاه شرط استعفا عنوان شود. اگر او در تهران استعفا می داد اولاً معلوم نبود ارتش به او اجازه ی خروج از ایران را بدهد. ثانیاً او دیگر نخست وزیر نبود و دیدارش با آقای خمینی اهمیت چندانی نداشت. در حالی که مقدمات برای سفرش به پاریس فراهم شده بود، برخی از روحانیان در تهران بدون توجه به مسأله تصور کردند که آقای خمینی او را به عنوان نخست وزیر خواهد پذیرفت.[21]
به هر حال آقای بنی صدر روز پنجشنبه 12 بهمن 57 پس از 15 سال زندگی­ در فرانسه به‌ همراه‌ آیت الله خمینی رهبر انقلاب ضد استبدادی مردم ایران با هواپیمای پرواز انقلاب به سمت ایران حرکت کرد و در فرودگاه مهرآباد تهران یکی از معدود افرادی بود که درپشت سر آیت الله خمینی در سکوی پلکان هواپیما قرار گرفت و پای به خاک میهن گذاشت. و سه روز بعد روزنامه کیهان اعلام کرد:«...سخنرانی ابوالحسن بنی صدر از امروز یکشنبه 15/12/57 به مدت 10 روز ازساعت 9 صبح هر روز دردانشگاه صنعتی [آریامهر سابق] در محل سالن ورزشی بر پا خواهد بود.[22] و آقای بنی صدر در یک گفتگوی مطبوعاتی دیگر شرکت کرد و روزنامه اطلاعات نیز در این رابطه تیتر زد:«... بنی صدر با حکومت فدرال مخالفت کرد. و در ادامه نوشت:«...مثلا کُردستان چه در آمدی دارد که اگر به حال خودش بماند یا از روسیه باید کمک بگیرد که تابع این کشور می شود و یا باید به طرف آمریکا برود که در آن صورت تابع آمریکا خواهد شد. پس چه بهتر که تابع خود ما باشد...»[23]
یک هفته بعد از پیروزی انقلاب روزنامه کیهان باز آقای بنی صدر را یکی از نزدیکان امام خمینی معرفی کرد و با عنوان اقتصاددان و جامعه شناس به ایشان، در سه شماره به معرفی آخرین کتاب ایشان با عنوان "اصول پایه و ضابطه های حکومت اسلامی" پرداخت ... و سر تیترها را هم چنین انتخاب کرد: حکومت اسلامی حکومت عقیده است، قدرت باید به توده ها باز گردانده شود. دولت را باید بعنوان خدا، طالوت، فرعون و...از بین برد.، جامعه باید دفاع از خودش را سازمان دهد تا قشون بعنوان اساسی ترین ابزار جامعه طبقاتی و سلطه طبقاتی، و تراکم قدرت در کانون، از بین برود...[24] و آقای بنی صدر در این حال در دانشگاه ملی ایران، دربارۀ اسلام و نهادهای دمکراتیک دراسلام سخنرانی کرد.[25] و به دنبال آن ایشان پس از سالها دوری از وطن جمعه گذشته وارد زادگاهش همدان شد و مورد استقبال گروه زیادی از مردم قرار گرفت...در اجتماع هزاران نفر ازمردم همدان درمدرسه جامع دانشگاه بوعلی درمورد وابستگی های اقتصادی اجتماعی و سیاسی ایران به غرب و شیوه های قطع این وابستگی به طور مفصل سخن گفت...[26] در رابطه حجاب اسلامی در ایران[حجاب اجباری] و جنبش زنان ایران در مخالفت با آن، دکتر ابوالحسن بنی صدر مشاور اقتصادی حضرت آیت الله خمینی روز دوشنبه در جمع کارکنان رادیو و تلویزیون در خیابان جام جم حضور یافت و نقطه نظرهایش را در باره ی اطلاعات و اخبار، سانسور و حجاب عنوان کرد که فرازهایی از آن از این قرار بود:«...بنی صدر در جواب پرسش حاضران در باره حجاب گفت:« بدبختانه بلای مصرف بدجوری به جان جامعه ما افتاده است، بطوریکه حتی نیازهای تفننی ما نیز به صورت مصرف در آمده والا شما خیلی خوب می دانید که هیچ نیازی نیست زن صبح لباس صبحانه بپوشد ظهر لباس ظهرانه بپوشد عصر عصرانه و شب هم لباس شب بتن کند و این را هم یکبار بیشتر نپوشد. این مازادش همه اش تفننی است. اگر بگویند این لباسی که می پوشید فقط برای این است که شما را از گرما و سرما حفظ کند، تولید و عرضه و تقاضا انجام می گیرد و بعدش هم آن کارخانه کاری ندارد که انجام دهد، این است که سرمایه دار می بیند سودش پائین آمده باین خاطر او مرتباً می نشیند و برای سود و سرمایه اش مرتباً طرح می ریزد. بنابراین شروع به تولید یکرشته تولیدات با ده ها نوع پارچه می کنند که اصولاً نقش تخریبی برای بدن دارد و به درد سرما و گرما هم چندان نمی خورد. آیا شما که می خواهید یک جامعه تولیدی درست کنید که یک رابطه تن با تن را بپذیریم که اساس تولید و مصرف در جامعه بشری شود و اساسی ترین نیازهای بشری برآورده نشود که یک اقلیت کوچکی می خواهد تفنن کند؟ اگر صحیح نیست بنابراین پوشش ما باید نقش اقتصادی را که در جوامع سرمایه داری دارد از دست بدهد. اما در قلمرو روابط احتماعی. آیا شما نمی دانید که لباس می تواند جای او را در جامعه معین کند؟ شما می دانید که نوع معین پوشش در جامعه برای خودش جائی دارد. معلم و دانشجوی دانشگاه برای مثال لباسی دارد که جایش را در جامعه مشخص می کند، بنابراین این طوری نیست که شما بگوئید من دلم خواسته این لباس را بپوشم. این دستگاه ارتباطی شماست که وادارتان می کند فلان لباس را بپوشید، آیا این درست است که ما چنین نقش فرساینده ای در جامعه به لباس بدهیم؟ در زمینه سیاسی هم این پوشش نقش موثری داشته است، آیا این شکل و قیافه در استخدام دولتی هیچ تاثیری نداشته؟ لباس و پوشش نقش بیشتری داشت یا استعداد و علم؟ هدف ما این است که پوششی داشته باشیم که جاذبه جنسی پسر و دختر نقش سیاسی نداشته باشد، آیا این آزاد کننده است یا اسیر کننده؟ دختر خانمی می گوید چرا زن نباید زیبایی هایش را نشان دهد مگر این چرا را نمی شود به مرد گفت؟ آیا کسی که این حرف را می زند فکرش را نکرده که چه جامعه طبقاتی وحشتناکی درست می کند؟ آیا شما نمی دانید که در جامعه پیر و جوان هست؟ شما مگر نمی دانید که در جامعه هم زیبا هست و هم زشت؟ فلسفه شما در پوششی که انتخاب می کنید برای اینکه زیبایی ها را نشان بدهد چیست غیر از اینکه شما زور را پرستش می کنید عقیده دارید اصل بر زور است. مگر نه اینکه این جاذبه جنسی شما یک زور است تا طرف مقابل خودتان را از پا در آورید؟ پس نظریه شما در کاری که می کنید زور است. منتهی شما آن زور را در اندام خودتان دارید و آنرا به کار می اندازید پس تصورات ذهنی شما انعکاسی از پرستش زور می شود. تمام دخترهایی که بر این اساس طرز فکر دارند عاشق هایی باید داشته باشند که این ها به جهت زیبایی یا طرز لباس پوشیدنشان طرف مقابل از پا درآمده باشد. بنابراین این پوشش نقش ایدئولوژیکی قوی دارد. شما اگر می خواهید در آن جامعه باشید چرا انقلاب کرده اید؟ بنی صدر در قسمت دیگری از حرفهایش گفت:«حجاب چادر نیست ولی شما بیائید نوع لباس پوشیدنتان را خودتان ابتکار کنید، این وابستگی به غرب داشتن با جامعه ی توحیدی ما ناسازگار است. اساسی ترین حجاب آدمی تصحیح دستگاه اطلاعاتی آدم است که زور را نفی کند یا نه؟ اگر شما اصل زور را پذیرفتید ولو پیچه هم ببندید از زیر پیچه مشهود می شوید ولی چنانچه این اصل را نپذیرفتید خود به خود لباس متناسب با اصل عدم زور را می پوشید و هیچ احتیاجی ندارید که کسی به شما بگوید به زور فلان چیز را بپوش چون این وضع بدتری به وجود می آورد. ما می خواهیم انسان در رابطه با خدا از زور آزاد شود. این چه اصراری هست که زن های ما بصورت جاذبه جنسی خودشان را در آورند؟...بنی صدر در خاتمه اشاره کرد که در جامعه یا باید با زور وحدت را حفظ کرد و یا با مبادله آرا و عقاید به پایداری برسیم. راه سومی نیست. چون عقیده داریم که راه زور همان سیستم شاهنشاهی است بنابراین باید تا حد امکان یکدیگر را تحمل کنیم.»[27]به دنبال آن [آقایان] ابوالحسن بنی صدر و هاشمی رفسنجانی به عضویت هیات نظارت بر اندوخته اسکناس در آمدند...»[28] آقای بنی صدر پس از نوروز خونين سنندج، در مرکز استان کُردستان در اولين بهار آزادي، یکی از هیات اعزامی آیت الله خمینی و دولت موقت بود و کیهان در همین رابطه نوشت:«...هیاتی که سرپرستی حضرت آیت الله طالقانی و مرکب از آیت الله دکتر بهشتی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، دکتر احمد صدر حاج سید جوادی وزیر کشور و ابوالحسن بنی صدر به سنندج آمده بود، درساعت 9 شب به این شهر وارد شد و در محل دانشکده تربیت معلم مستقر شد...پس از سخنرانی آیت الله طالقانی[درمیدان آزادی سنندج] آیت الله دکتر بهشتی، ابوالحسن بنی صدر و احمد صدرحاج سیدجوادی سخنانی ایراد کردند و مردم کُردستان را به تفاهم، یکدلی و مذاکرات تفاهم آمیز فراخواندند. هنگام شروع سخنرانی آیت الله دکتر بهشتی یکبار و در میان سخنان بنی صدر چند بار جمعیت متشنج شد و سخنرانی ها قطع گردید...»[29] و روزنامه اطلاعات در همین رابطه نوشت:«...سپس نوبت به سخنرانی "بنی صدر" رسید که عده ای با سخنرانی وی مخالفت کردند. آنها ادعا کردند که بنی صدر گفت، کُردستان در صورت خودمختاری به دامن شوروی و یا آمریکا خواهد افتاد، اما بنی صدر این ادعا را رد کرد و عده ای از حاضرین فریاد زدند: شما می خواهید این حرف را در دهان مردم بیندازید...»[30] آقای بنی صدر در ادامه به عنوان سخنران در کنار آقایان هانی الحسن نماینده سازمان آزادی بخش فلسطین در ایران، دکتر جلیل ضرابی از اعضای نهضت آزادی ایران، در اعلام موجودیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از بهم پیوستن چند گروه چریکی اسلامی [اُمت واحد، توحیدی بدر، توحیدی صف، فلاح، فلق، منصورن و موحدین ] در چمن زمین دانشگاه تهران شرکت کرد. آقای بنی صدر در سخنان خود، به کسانی خواهان مناظره با وی هستند اطلاع داد، هر وقت و هر ساعت که آنها بخواهند آماده بحث و مناظره است...»[31] دراین شرایط بزرگترین فرصت برای شناسایی آقای بنی صدر به مردم ایران، مناظره تلویزیونی ایشان با آقای بابک زهرائی سردبیر هفته نامه سوسیالیست کارگر و عضو هیئت اجرائیه حزب کارگران سوسیالیست ایران بود و به همین مناسبت یکی از روزنامه ها نوشت:«...مناظره ای که دیشب برای نخستین بار در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران انجام گرفت با استقبال وسیع مردم روبرو شد و بعنوان یک نمونه از کار ارزنده این وسیله ارتباط جمعی تلقی شد و بدون شک یکی از پربیننده ترین برنامه تلویزیون در یکی دو ماه اخیر بود. شب گذشته نخستین مناظره تلویزیونی میان ابوالحسن بنی صدر نظریه پرداز (تئوریسین) اقتصاد اسلامی و تشریح کننده نظریه اقتصاد توحیدی و نویسنده کتابهائی در همین زمینه و بابک زهرائی سردبیر هفته نامه کارگر و عضو شورای حزب سوسیالیست کارگران برگزار شد و طرفین نقطه نظرهای خود را در باب اقتصاد سوسیالیستی و اقتصاد توحیدی مطرح کردند... [بابک زهرائی] گفت: مشکلات کشاورزی ایران را دو شبه می توان بر طرف کرد چرا که می توان ابزار کشاورزی و زمین را به کشاورزان واگذار نمود و آب و امکانات کافی زراعت را برای آنها تامین نمود. "بنی صدر" ضمن رد نظریات زهرائی در این مورد که کشاورزی ایران را دو شبه می توان سر و سامان داد گفت: هم در زمینه کشاورزی و هم در زمینه صنایع، تا امکانات لازم را فراهم نکنیم نمی توانیم، از وابستگی برهیم...»[32] آقای بنی صدر در پی تعطیلی برنامه بحث آزاد در تلویزیون اعلام کرد این برنامه را در فضائی دیگر، و در دانشگاه تهران دنبال می کند و به دنبال آن اطلاعیه ای بشرح زیر صادر کرد:« فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه: بشارت باد بندگان مرا که قولها را می شنوند و بهترین آنرا انتخاب می کنند. امام صادق علیه السلام بنیانگذار سنت آزادی بحث است. او در تمام زمینه ها بحث آزاد را جایز فرمود و در مکتب خویش این آزادی را بتمام تامین فرمودند. در درس امام، دهری و معتقدان بمذاهب دیگر حاضر می شدند و امام آزادی کامل مباحثات را تامین می فرمودند. مبارزه با سانسور باید همه جانبه باشد. سانسور یعنی رابطه زور میان اندیشه ها و این بدترین ستمی است که بتوان در تصور آورد. بزرگی این ستم تا بدانجا است که جهاد بمعنای مبارزه مسلحانه وقتی واجب می گردد که سانسور، کامل می شود. و باز برای توجه به اهمیت سانسور بیاد می آوریم که در معاد هر کس نتواند برای دینی که پذیرفته است استدلال کند و دلیل و برهان اقامه کند ولو این دین، اسلام باشد روانه جهنمش می کنند بدینسان مسلمان پیرو امام جعفر صادق (ع) از بحث آزاد گریز ندارد و بایستی جانبدار آن باشد. من در تمام دوران زندگیم چه در خارج و جه در داخل کشور در ترویج بحث آزاد کوشیده و می کوشم. چون بحث آزاد سنت انقلابی اسلام است. و باز بنا بخواست امام خمینی اینجانب اعلام آمادگی برای شرکت در بحث آزاد را نمودم. اینک که بحث آزاد در رادیو تلویزیون متعذر است اعلام می کنم هر هفته روزهای جهارشنبه از ساعت 16 تا 18 این مباحثات در دانشگاه تهران، زمین چمن برگزار می شود. کسانی که مایل به شرکت در بحث آزاد هستند با تلفن 220264 و 220338 تماس برقرار کرده موضوع مورد بحث را نیز تعیین کنند تا ترتیب شرکت آنان داده شود. ابوالحسن بنی صدر ـ تهران ـ هفتم اردیبهشت 58 .»[33] سرانجام مناظره ناتمام "بنی صدر ـ زهرائی"...در دانشکده تربیت معلم با گروه کثیری از علاقمندان دنبال شد... اظهارنظرهای مردم در مورد این مناظره متفاوت بود، گروهی معتقد بودند که "بنی صدر" برنده شده است، گروهی بُرد را از آن "زهرائی" می دانستند و جمع قابل توجهی نسبت به این مناظره و حرفهایی که مبادله شد بی تفاوت بودند و نظریات هیچکدام را قبول نداشتند.[34]
آقای بنی صدر این نظریه پرداز اسلامی ایران چند روز بعد از ترور آیت الله شیخ مرتضی مطهری رئیس شورای انقلاب بنا به دعوت دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران در سالروز شهادت مجید شریف واقفی در صحن چمن دانشگاه تهران شرکت کرد و پس از سخنرانی خواهر شریف واقفی، طی بیاناتی گفت:«...ما به هیچ عنوان تسلیم ترور و شایعه نمی شویم اینکه می گویند مارکیست ها در ترورها دست داشته اند برما ثابت نیست کسی فریب این حرفها نمی خورد برای ما کاملاً روشن است که ترورها بدست صهیونیست ها و ساواکی هایی که منافعشان را از دست داده اند صورت گرفته اســـــت. بنی صدر درباره شایعات گفت چون ساواک نداریم هر کجا کسی را دیدید که شایعه یی را می خواهد عنوان کند یک گروه 5 نفری تشکیل دهید و در موردش تصمیم بگیرید. چنانچه نتوانستید، آنها را به کمیته ها یا مساجد تحویل دهید.[35]پس از ملاقات مهم مهندس بازرگان بازرگان نخست وزیر دولت موقت و اعضای هیات دولت و آیت الله طالقانی با آیت الله خمینی در قُم و به دنبال آن پیشنهاد ادغام دولت موقت و شورای انقلاب، مهندس بازرگان نخست وزیر اعلام کرد: برای حفظ وحدت: دولت و شورای انقلاب ادغام شدند... یکنفر در وزارت دارائی که بیشتر سرپرستی مجمع عمومی بانکهای ملی شده را به عهده خواهند داشت(آقای بنی صدر)...[36] و درادامه مهندس بازرگان نخست وزیر در اولین جلسه مشترک هیات دولت و شورای انقلاب گفت:«...دکتر بنی صدر در امور مالی و اقتصادی که بنی صدر از پذیرش و شرکت و عهده گرفتن مسئولیت دولتی عذر خواست هر چند تا امروز این خبر از سوی دولتیان تائید نشده است که آیا وی نیز در هیات دولت شرکت خواهد کرد یا خیر [37] به دنبال آن آقای بنی صدر در سرمقاله روزنامه خودش با عنوان "نظریه" و "اجرأئیه" یا انقلاب و دولت، در همین رابطه نوشت:« ...درچند نوبت دعوت بهمکاری را نپذیرفت. و بار آخر که آقای نخست وزیر دعوت بهمکاری کرد، مسائل مطروحه در بالا را با ایشان در میان گذاشت و تنها قبول کرد که بدون شرکت در دولت، تصدی اصلاح انقلابی نظام بانکی را عهده دار شود. بخصوص که خود در تهیه طرح ملی کردن بانکها شرکت داشت. و حال نیز، با آنکه آقای نخست وزیر خلاف آنرا گفته اند، بر نظر خویش باقی است و از شرکت در دولت معذور است. دلیل خودداری از شرکت در دولت علاوه بر امور فوق، اینست که تصور می کردم برای تهیه یک قانون اساسی اسلامی مترقی متناسب با رشد و تکامل یک جامعه جوان انقلابی، شاید حضور اینجانب در مجلس بررسی قانون اساسی بی فایده نباشد. ابوالحسن بنی صدر.»[38]در تبدیل مجلس مؤسسان به مجلس خبرگان به وسیله آیت الله خمینی و پذیرش اجرایی آن به وسیله دولت موقت مهندس بازرگان و شورای انقلاب، آقای بنی صدر در یک گفتگوی مطبوعاتی و رادیویی که آیا قانون اساسی باید در مجلس موسسان تصویب شود یا در مجلس خبرگان، گفت: من موافق بودم که در مجلس موسسان تصویب شود چون از ابتدا اینطور اظهار شد و گرنه شیوه تصویب قانون در مرحله بعدی است و مسئله مهم محتوی قانون است که آیا متضمن هدفهای انقلاب اسلامی هست یا نیست و تشخیص آن نیز با خود مردم است اگر مردم موافق نبودند در رفراندوم رای نمی دهند. بهرحال اصل این است که قانونی که تصویب میشود، چقدر رشد جامعه را ممکن می سازد...»[39]بعد از پیام آیت الله خمینی بمناسبت ماه مبارک رمضان، که مهمترین فراز آن از این قرار بود:«...لازم است علمای اعلام جمیع بلاد از مرکز تا آخرین استانها و شهرستانها برای‏‎ ‎‏رسیدن به هدف اسلامی تشریک مساعی نمایند؛ در وحدت کلمه برای انتخاب مجلس‏‎ ‎‏خبرگان؛ و همه مجتمعاً در کاندیدا مشترک باشند؛ و هر یک یا هر محل کاندیدای‏‎ ‎‏جداگانه نداشته باشند که در این تفرّق، خوف شکست و مخاطرۀ عقب راندن اسلام و‏‎ ‎‏احکام مترقی آن است.‏ امروز چنانچه ملاحظه می نمایید، گروههایی که با هم اتحاد نداشته اند، در این امر‏‎ ‎‏متحد شده و کاندیدای مشترک تعیین نموده اند. من بیم آن دارم که شما در حق خود‏‎ ‎‏متفرق شوید، دیگران پیشبرد کنند. لازم است در این امر حیاتی برای مصالح اسلام از‏‎ ‎‏مقاصد دیگر دست برداشته و همۀ علما و قشرهای علاقه مند به اسلام، خصوصاً جوانان‏‎ ‎‏پرشور اسلامی، در تعیین خبرگان متحد شوند. در این صورت، خداوند تعالی با شما‏‎ ‎‏است. من انتظار دارم که در این چند روز کاندیداهای مشترک همۀ علمای بلاد و‏‎ ‎‏علاقه مندان به اسلام را در رسانه ها بشنوم و بخوانم. از خداوند تعالی قدرت اسلام و‏‎ ‎‏پیروان آن را خواهانم...‏[40]به دنبال این پیام آیت الله خمینی 10گروه و سازمان اسلامی پیروی ایشان، شامل جامعه روحانیت مبــــارز ـ مدرسین حوزه علمیه قُم ـ حزب جمهوری اسلامی ـ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ـ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـ انجمن اسلامی معلمان ایران ـ سازمان فجر اسلام ـ گروه انقلابی ابوذر ـ اتحادیه انجمن های اسلامی شهر ری ـ و جنبش مسلمانان پیشگام در یک ائتلاف برای انتخابات مجلس خبرگان شرکت کردند و طی یک اطلاعیه رسمی نامزدهای خود را بدین شرح اعلام کردند:« بسمه تعالی. بر اساس پیام امام و دعوت سریع مقام رهبری به وحدت و هماهنگی گروه ها در تعیین نامزدهای مجلس خبرگان پس از شور و تبادل نظر فراوان گروه های فوق نامزدهای نهایی و مشتترک خود را اعلام می دارند: نامزدهای تهران: 1 ـ آیت الله حسینعلی منتظری 2 ـ آیت الله سید محمود طالقانی 3 ـ حجت الاسلام دکتر سید محمد بهشتی 4 ـ حجت الاسلام موسوی اردبیلی 5 ـ حجت الاسلام دکتر علی گلزاده غفوری 6 ـ استاد دکتر ابوالحسن بنـی صدر 7 ـ دکتر عباس شیبانی 8 ـ محمد علی [علی محمد] عرب 9 ـ مهندس عزت الله سحابی 10 ـ خانم منیره گلژی[گرجی]...[41] روزنامه آیندگان نیز در این مورد نوشت:« چند گروه اسلامی ائتلاف کردند. در پی درخواست آیت الله العظمی خمینی مبنی بر ائتلاف گروهها و احزاب برای معرفی نامزدهای مجلس خبرگان، حزب جمهوری اسلامی با 9 حزب و گروه دیگر ائتلاف کرد و به این ترتیب در لیست نامزدهای قبلی این حزب و حزبهای موتلفه، تغییراتی بوجود آمد. احزابی که با حزب جمهوری اسلامی ائتلاف کرده اند عبارتند از: جامعه روحانیت مبارز تهران ـ مدرسین حوزه علمیه قُم ـ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ـ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـ انجمن اسلامی معلمان ایران ـ سازمان فجر اسلام ـ گروه انقلابی ابوذر ـ اتحادیه ی انجمن های اسلامی شهر ری و جنبش مسلمانان پیشگام، گروهها و احزاب موتلفه ی مزبور، از سراسر ایران 75 نامزد معرفی کرده اند، که در میان آنها، آیت الله طالقانی، آیت الله منتظری، ابوالحسن بنی صدر و عزت الله سحابی، بچشم می خورند...»[42] و به دنبال آن کیهان نوشت:«...نتایج قطعی انتخابات تهران اعلام شد...و آقای بنی صدر با 1763126رأي پس از آیت­الله­ طالقانی نفر دوم شد...»[43] و به دنبال آن ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی در گروه هفت[مسائل اقتصادی و أمور مالی] رئیس گروه شدند و در کنار آقایان علی تهرانی [نایب رئیس]، منشی‌ها: محمد علی موسوی جزائری، موسی موسیوی اصفهانی. اعضا: منیرالدین حسینی هاشمی، جواد فاتحی، حسن عضدی، هرایر خالاتیان، به تدوین قانون اساسی مشغول شدند.
آقای بنی صدر بعد از استعفا دولت موقت و در آغاز کار حکومت شورای انقلاب یکی از مهمترین و پرکارترین چهره های دولت جدید بود و همزمان ریاست دو وزارتخانه را پذیرا شد. و دکتر حسن حبیبی وزیر فرهنگ و علوم آموزش عالی و سخنگوی شورای عالی انقلاب در معرفی وزرای جدید گفت:«...آقایان ابوالحسن بنی صدر به سمت وزیر امور امور اقتصادی و دارائی و سرپرست وزارت امور خارجه...انتخاب شده اند»[44] آقای بنی صدر در اولین اقدام در سرپرستی وزارت امور خارجه خواهان سفر به نیویورک و شرکت در شورای امنیت سازمان ملل متحد شد که کیهان در این مورد نوشت:« شـــــــرکت بنی صدر در اجلاس شورای امنیت به تعویق افتاد علت تعویق سفر بنی صدر در پیش بودن همه پرسی قانون اساسی توصیف شده است.»[45] در ادامه کار آقای بنی صدر دلایل استعفای خود را از وزارت خارجه فاش کرد و گفت:«... در حال حاضر وضع شورای امنیت با زمان مصدق فرق می کند. شورای امنیت کربلا است و ما می بایست آنجا نمایش کاملی از شهادت می دادیم. بر نامه من این بود که مادر رضائیها در شورای امنیت شرکت کند...»[46] و چند روز بعد شورای امنیت تشکیل جلسه داد و پانزده عضو شورای امنیت با تصویب طی قطعنامه ای اعلام کردند:«... شورای امنیت از دولت ایران می خواهد که بیدرنگ پرسنل دیپلماتیک آمریکا را که در تهران زندانی هستند آزاد کند و به آنها اجازه دهد که کشور را ترک کنند...»[47] و کیهان نیز در تیتر نخست خود در صفحه اول چنین نوشت: بخاطر گروگانگیری، باتفاق آراء: شورای امنیت ایران را محکوم کرد...هاشمی رفسنجانی: قطعنامه شورای امنیت برای ما بی ارزش است...[48] پس از حمله به بیت آیت الله العظمی سید محمد کاظم شریعتمداری و کشته شدن یکی از محافظان ایشان بنام علی رضایی به ضرب گلوله و به دنبال آن متشنج شدن اوضاع آذربایجان شرقی و بخصوص مرکز استان شهر تبریز و تصرف مراکز ادارات و رادیو و تلویزیون تبریز و...به وسیله حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان، کیهان نوشت:« از سوی شورای انقلاب: مهدوی کنی[محمدرضا] بنی صدر و دکتر سحابی[یدالله] مامور رسیدگی به مسائل آذربایجان شدند. این هیات امروز یا فردا به تبریز خواهد رفت.[49] به دنبال ورود هیات فوق به تبریز، خبرنگار اطلاعات در تبریز در محل اقامت هیات (منزل آیت الله سید حسن انگجی) با اعضای آن مصاحبه ای به عمل آورد که فشرده ای از آن در زیر می آید:
اطلاعات: با چه گروه ها، نمایندگان مردم یا احزاب مذاکره خواهید کرد؟
بنی صدر: ما به هیچ عنوان با احزاب مذاکره نمی کنیم و صحبت ما با نمایندگان مختلف مردم است.

اطلاعات ـ گویا نماینده یا نمایندگان آیت الله العظمی شریعتمداری بخاطر نیآمدن هیات اعزامی آن حضرت از قُم تا کسب مجوز از محضر ایشان، حاضر به مذاکره با این هیات نخواهند بود و شاید از علل عدم مذاکره نمایندگان، نیامدن آقای بازرگان باشد.
بنی صدر: ما می خواهیم با نمایندگان مردم صحبت کنیم و از کشتار دیروز (پریروز) هم خبر نداریم و نمی دانیم کدام طرف مقصر است و بطوریکه شنیدم دیشب مردم می رفتند رادیو تلویزیون کمک کنند، ولی از پشت مردم را به گلوله بستند. در هر حال نمی دانم حق با کیست و کسانی که حاضر به مذاکره نشوند ما اصراری به آنها نخواهیم کرد. هر کس آمد و خواست مذاکره کند، بسم الله.
اطلاعات: علت دیر آمدن این هیات چیست؟ چون بنظر چند شخصیت مذهبی دراین شهر اگر بدنبال مذاکره امام با آیت الله العظمی شریعتمداری و اعلام رادیو تلویزیون، بلافاصله هیات به تبریز می آمد. دیشب(پریشب) این کُشتار صورت نمی گرفت.
بنی صدر: حادثه دیشب (پریشب) شاید با آمدن و یا نیامدن ما بوقوع می پیوست و این مسایل را عده ای بعد از وقوع، عنوانی برای خود می کنند.
اطلاعات: تا چه حد به خو.استهای مردم توجه خواهد شد؟
بنی صدر: آنچه که حق است به آن جواب مثبت می دهیم و عملی خواهیم کرد و گزارشش را به تهران می دهیم و با حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری نیز موارد را در میان می گذاریم.
اطلاعات: نظرتان در باره حمله مجدد خلق مسلمان به رادیو تبریز چیست؟
بنی صدر: اگر بنا باشد که اعمال زور به جای گفت و شنود باشد، کارها پیشرفت نخواهد کرد و این کاری نیست که مورد تائید باشد.
اطلاعات: علت نیامدن آقای بازرگان به تبریز چیست؟
بنی صدر: دکتر سحابی وقت داشتند به جای ایشان آمدند...[50] و همین خبرنگار در اولین سخنرانی هیات اعزامی در تبریز نوشت:« ... دیروز هنگامی که بنی صدر از اعضای هیات اعزامی شورای انقلاب به تبریز، در استادیوم تختی، این شهر برای گروههای مختلف مردم تبریز سخن می گفت، دو گروه موافق و مخالف ضمن برخورد های لفظی، برای مدتی سخنرانی را قطع کردند. در اجتماع دیروز مردم تبریز دکتر ابوالحسن بنی صدر اظهار داشت: ما خود را مظهر قدرت ملت می دانیم و شورای انقلاب نیز تابع رای رهبری و ملت است و وقتی چنین است، حاجتی به اعمال زور نیست. بنی صدر افزود: اقلینی می خواهند خود را به اکثریت تحمیل کنند، ولی باید بدانندکه اگر چنین بود، ما الان می بایست زیر قدرت غرب بودیم، ما بر آن بوده و هستیم که مسایل خود را با بحث آزاد رفع کنیم، در کجای دنیا دیده شده کسانی که به مسئله ای اعتراض دارند، با اشغال سازمانهای دولتی اعتراض خود را مطرح کنند، کدام انقلاب به مردم این همه آزادی داده و در کدام انقلاب قانون اساسی به این سرعت به تصویب رسیده است؟ بنی صدر ضمن اشاره به این مطلب که آذربایجان هرگز کُردستان نخواهد شد، گفت: ما برای قرار و مدار گذاشتن اینجا نیامده ایم، قصد ما این است که مشکلات را شکافته و ضمن صحبت با مردم، حقیقت را بدانیم و به بیطرفی مسایل را حل و فصل کنیم و اطمینان می دهیم که حرف حساب را خواهیم فهماند، ولی زور و سازش را هرگز.»[51] و به دنبال آن [آقای] ابوالحسن بنی صدر بعد از ظهر دیروز با پرسنل نیروی هوایی تبریز دیدار کرد و نیز در دانشگاه تبریز در اجتماعی از دانشجویان سخن گفت...»[52] آقای بنی صدر پس از بازگشت به تهران و شرکت در جلسه شورای انقلاب درخصوص نتیجه سفر او و هیئت ویژه به تبریز نیز اظهار داشت:«...وقتی ما رفتیم قضیه تقریباً حل شده بود و نتیجه امیدبخش و خوب است و حدود بیش از ده فقره از مسائل در آنجا هست از جمله بیکاری و مسایل اقتصادی که اینها را باید مانند جاهای دیگر حل کرد.»[53] و آخرین اقدام آقای بنی صدر قبل از کاندیداتوری برای ریاست جمهوری اعلام جرم برعلیه محمدرضاشاه بود و روزنامه اطلاعات در این رابطه درصفحه اول تیتر زد:« اعلام جرم بنی صدر علیه شاه ...»[54]

ـــــــــــــــــــــــــ

[1] روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 786 از 18 مهر تا 1 آبان 1390 ص 3 و 16
[2] فیروزه در رشته پزشکی تحصیل کرد و پزشک است زهرا در رشته علوم سیاسی و پسرش علی در رشته مهندسی­ مکانیک تحصیل نمود.
‏[3] صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی(س)(بیانات، پیام ها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی و نامه ها) (1389)، جلد2، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، چاپ پنجم، ص47
[4] فصلنامه "اسلام مکتب مبارز" که به نام" مکتب مبارز" مشهور شده است، ارگان اصلی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا بود و از تاریخ تابستان ۱۳۵۱ یعنی از شماره ۱۵ ببعد با همآهنگی و بمنظور همکاری بیشتر با انجمن آمریکا و کانادا، نشریه ارگان دو انجمن (در اروپا و آمریکا) گردید.
[5] آیت الله بنی صدر در سرداب حرم مطهر امیرالمؤمنین (ع)در مقبره آیت الله کمپانی ـ ایوان طلای حرم علی ابن ابی طالب دفن شد و در سال 1356که سید مصطفی خمینی درگذشت در همین مکان و در کنار آیت الله کمپانی و آیت الله بنی صدر دفن می شود.
[6] عاقلی، باقر(1370)روزشمار تاریخ ایران(2) از مشروطه تا انقلاب اسلامی (2)، تهران، نشر گفتار، چاپ اول، ص 329
[7] جعفری، محمد (1388)، ده سال با اتحادیه در آلمان (وضعیت مبارزین مسلمان خارج از کشوربه هنگام ورود آقای خمینی به پاریس)، انگلستان، انتشارات برزاوند، ص 230 و231
[8] اطلاعات 9/11/58 ص2
[9] احمدی، حمید(به کوشش)، (1380)، درس تجربه؛ خاطرات ابوالحسن بنی صدر(اولین رئیس جمهور ایران)، انتشارات انقلاب اسلامی،چاپ اول، ص 64]
[10] این نامه بوسیله مهندس رضا مرزبان به پاریس برده شد و متن آن از این قرار بود: پس از عرض سلام و تقدیم احترام به حضور مقدس آن پیشوای بزرگ روحانی که به الطاف الهی به فضیلت مجاهدت در راه حق آراسته است اجازه می‌خواهد به اختصار چند نکته قابل توجه آن رهبر عالیقدر اسلامی را به استحضار خاطر شریف برساند. امیدوارم به یاری خداوند بزرگ بتوانم آنچه را که بعنوان یک ایرانی مسلمان مبارز بعهده دارم به روشنی بیان کنم. مبادا که به سبب تردید در بیان حقیقت نزد بندگان حق پرست و حقیقت جوی خدا شرمسار شوم. 1ـ آن حضرت واقفند که برنامه این دولت از صدر تا ذیل کاملاً و جزاً همان مطالبی است که طی سالیان دراز دوران اخافه و ارعاب و اختناق مورد نظر آن وجود مقدس و سایر مبارزان و شهیدان راه حق و آزادی بوده است و به محض تصدی نخست وزیری بلافاصله با توکل به خدای متعال با کمال اشتیاق و اخلاص شروع به اجرای آن کردم جای هیچگونه تردید نیست که اگر مهلت معقولی داده شود به خاطر صیانت حقوق حقه ملت مسلمان و مبارز ایران به حرمت روان پاک شهیدان راه آزادی و به حکم ٢۵ سال سابقه مبارزات سیاسی و برای حفظ استقلال و تمامیت خاک میهنم به خواست خدای متعال، تمام جرئیات این برنامه را مردانه و مخلصانه به موقع اجرا خواهم گذاشت. این کار البته در گرو توفیق الهی است. امیدوارم در این راه از برکت انفاس قدسیه آن حضرت و دعای خیر همۀ نیک خواهان این مرز و بوم برخوردار شوم. 2ـ هرچند زیارت آن پیشوای بزرگ روحانی سعادتی است که من نیز مانند بسیاری از فرزندان ایران که هواخواه آزادی و استقلال آزادی ایران و مؤدّب به آداب اسلام در تجلیل مقام آیات عظام و علمای اعلام اند در آرزوی آنم، ولی اجازه می‌خواهم بعرضتان برسانم که به عقیده اینجانب در شرایط کنونی بسبب تحریکات گوناگون و حالت عصیانی که در گروههای موافق و مخالف وجود دارد، بازگشت آن وجود مغتنم موجب تشنجات و اختلالاتی خواهد شد که دولت را از ادامه برنامه ای که متفق الیه [علیه] همه آزادیخواهان خداپرست ایران است باز خواهد داشت. لذا تمنا دارد استدعای ارادتمند را در تأخیر عزیمت به ایران به سمع قبول تلقی فرمایند. 3ـ اگر پس از تشریف فرمائی مبادرت به اعلام یک سازمان سیاسی بفرمایند که با قانون اساسی کنونی سازگار نباشد، یقیناً دولت را در وضع بسیار دشوار و خطرناکی قرار خواهند داد که اینجانب نمی‌خواهد مسئولیت عواقب آن را بپذیرد. 4ـ امیدوارم با توجه به موقعیت اینجانب بحکم درایت حکیمانه و نیت مخلصانه و خیرخواهانه‌ای که برای سعادت مردم ایران داشته و دارید اجازه بفرمائید که هر تغییری در نظام مملکت از راه صحیح و سلم و آرامش بر طبق سنن دموکراتیک مقبول در تمام جهان انجام گیرد. مبادا خدای ناخواسته پس از یک ربع قرن سیطره خودکامگی و درنده خوئی مطلق و فساد عام و شامل، دوباره گرفتار مصیبتی عمیق تر و بلائی بزرگتر گردیم که در آن صورت باید بگویم، مسکین من و رنجهای بی حاصل من. حضرت آیت الله از خدا دان خلاف دشمن و دوست، که دل هردو در تصرف اوست. من بحکم همین ایمان عمیق؛ آرزومندم که آن پیشوای بزرگ در این لحظه خطیر نیز با الهامات ربّانی ملهم شوند تا علیرغم احوال فعلی، صمیمیت و اخلاص من در راه حق و آزادی برای آن وجود مقدس آشکار گردد و به علم الیقین موفق گردند که این استدعا صرفاً بخاطر اجتناب از پیش آمدهائی است که در صورت بروز برای من نیز جز نهایت تأسف نتیجه ای نخواهد داشت و کوه اندوهی که از آن حوادث بر دل ما فرود خواهد آمد همه مبارزان راه حق و آزادی را سالیان دراز سوگوار خواهد کرد و روح پاک شهدای راه آزادی را تا ابد متألم خواهد ساخت. والسلام علی من التبع الهدا [الهدی] ارادتمند شاپور بختیار... کیهان 8/11/1357ص2
[11] اطلاعات 8/11/1357 ص 8
[12] بهنود، مسعود(1366)، از سید ضیاء تا بختیار، تهران، جاویدان، چاپ اول، ص 896
[13] کیهان 8/11/1357 ص 2
[14] کیهان 9/11/1358ص 2
[15] اولین شماره روزنامه انقلاب روز یکشنبه 29 خرداد1358 به مدیر مسؤلی ابوالحسن بنی صدر و سردبیری آقای علیرضا نوبری، به چاپ رسید و از شماره 217 به مدیر مسؤلی آقای محمّد جعفری و سردبیری سیّد جمالدّین موسوی، به چاپ می رسید و در تاریخ یکشنبه 17 خرداد1360 ـ پس از چاپ 557شماره به دستور دادستانی انقلاب اسلامی مرکز توقیف شد.
[16] روزنامه انقلاب اسلامی 6/10/1358 ص 6
[17] روزنامه انقلاب اسلامی 17/10/1358 ص 5
[18] روزنامه انقلاب اسلامی 17/10/1358 ص 5
[19] منتظری، حسینعلی(1379)، بخشی از خاطرات فقیه و مرجع عالی قدر آیت الله العظمی منتظری (جلد اول)، قم، چاپ اول ص434
[20] طباطبایی، صادق(1392)، خاطرات سیاسی ـ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی(ج.3)، تهران، چاپ و نشر عروج( وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ سوم، ص 153 تا 157
[21] یزدی، ابراهیم، شصت سال صبوری و شکوری؛ خاطرات دکتر ابراهیم یزدی(جلدسوم) 118 روز در نوفل لوشاتو(14 مهر ـ 12 بهمن 1357)، چاپ الکترونیک، ص 397
[22] کیهان 15/11/1357 ص 2
[23] اطلاعات 15/12/1358 ص 1
[24]کیهان30/11/1357ص8،کیهان6/12/1357ص3، کیهان7/12/1357ص7
[25] کیهان 12/12/1357ص6
[26] کیهان 15/12/1357 ص 7
[27] روزنامه آیندگان 24/12/1357 ص 4
[28] اطلاعات 27/12/1357 ص 7
[29] کیهان 6/1/1358 ص 6
[30] اطلاعات 6/1/1358ص 4
[31] اطلاعات 18/1/1358ص1
[32] اطلاعات 21/1/1358ص 8
[33] اطلاعات 8/2/1358 ص 2
[34] اطلاعات10/3/1358ص 12
[35] اطلاعات 17/2/1358ص 8
[36] کیهان 30/4/1358 ص 9
[37] اطلاعات 31/4/58 ص2
[38] روزنامه انقلاب اسلامی 30/4/1358 ص 12
[39] اطلاعات 4/4/1358 ص 8
[40] اطلاعات 4/5/1358 ص 11
[41] روزنامه انقلاب اسلامی 4/5/1358 ص 1
[42] روزنامه آیندگان 6/5/1358 ص 12
[43] کیهان 20/5/1358 ص 3
[44] اطلاعات26/8/1358 ص 12
[45] اطلاعات 5/9/1358 ص 1
[46] اطلاعات 10/9/1358 ص 1
[47] اطلاعات 14/10/1358 ص 12
[48] کیهان 14/9/1358 ص 1
[49] کیهان 18/9/1358 ص 1
[50] اطلاعات 20/9/1358 ص 2
[51] اطلاعات 21/9/1358 ص 1 و 2
[52] کیهان 22/9/1358 ص 2
[53] کیهان 25/9/1358 ص 2
[54] اطلاعات 9/10/1358 ص 1