عصر نو
www.asre-nou.net

کار


Wed 24 01 2018

اسماعیل رضایی

آدمی در تبادلات و تعاملات مداوم محیطی، نیازمند تکاپو و بروز ناب استعدادهای نهفته در پتانسیل آفرینش های ذهنی و مادی حیات اجتماعی خویش می باشد. دراین تکاپو و تصادم مداوم با طبیعت و جامعه، به تکامل اندامگان و غنای دماغی نائل آمد.این روند تکاملی وی را در دستیابی به بسیاری از اسرار نهفته و زدایش موانع رشد و بلوغ فکری و یدی یاری رساند. خلاقیت آدمی در کشف ناشناخته ها و ساخت ابزار برای تسهیل بهره مندی از مواهب طبیعی، روند دگرگونی طبایع و خصایل وی را در انتفاع و اختفای نمودهای جمعی کار و تلاش انسانی موجب گردید. زمانی که آدمی مقهور قهر طبیعی اجتماعی بود بالضروره روند کار اجتماعی مفید بر جمع و جامعه غلبه داشت. بدین مضمون که همگی از مواهب و یافته ها به تساوی بهره گرفته؛ و در جمعی یگانه و منسجم در دفع و رفع موانع و محدویت ها گام بر می داشتند. چرا که منابع و مواهب به وفور وجود داشت؛ ولی دستیابی و دسترسی به آن ها بدلیل قلت و ندرت ابزار و امکان مشکل بود. پس کار فکری و یدی در اقدامی مشترک و منسجم جمع و جامعه را پوشش می داد.

با دستیابی آدمی به ابزار و ماشین روند شکل گیری کار مجرد و منتزع و جدایی کار یدی و فکری تسهیل شد. ابزار و ماشین نه تنها موجد کار مجرد شد؛ بلکه به عامل جدایی انسا ن ها در بهره گیری از مواهب و منابع منجر گردید. تکامل درون زای ماشین و تکنیک به درون زایی نیاز و انتظار و بهپویی زیست انسانی روی آورد. با توسعه و پیشرفت دانش و فن، تولید و روابط تولیدی دگرگونی پذیرفت. فزونی کمیت تولیدی و تکثر دامنۀ تولید و خدمات، بسترهای تغییرات اساسی و بنیادی را در مناسبات کاری و روابط انسانی موجد شد.صاحبان ابزار و امکان با تعدی به دستمایۀ کار خلاق انسان ها،روند تاثیر گذاری بر ایده و عمل انسانی را در راستای مصالح و منافع خویش ممکن ساختند. براین اساس منافع به عامل تعیین کننده روابط و مناسبات انسانی در تحولات اجتماعی مبدل شد؛ و انسان ها زیر مهمیز صعب و خشن دارندگان ابزار و امکان به تدریج به بردگان اجبار و انقیاد سلطه سرمایه برای فربه گی و تراکم روزافزون آن مبدل شدند.بدینسان انسان ها ضمن بیگانگی از حاصل تلاش و خلاقیت انسانی خویش، کسب معیشت و گذران محض زندگی به الویت بنیادی زیست اجتماعی در آمد. پس کار معیشتی ضمن تخریب و تحدید منافع فرد و جمع،منافع جامعه و جمع را در تمایلات و تمنیات نامتعارف خویش فرو کاست.

کارمعیشتی خلاقیت نهفته در مناسبات کاری را در جباریت و محذوریت حاکمیت سرمایه وانهاد؛ و تعدی انسان ها به منافع یکدیگر و جامعه را نهادینه ساخت. هر کس با هجمه به ابزار و امکان و سوء استفاده حداکثری از امکانات در اختیار تلاش بی وقفه ای را برای صعود در رتب اجتماعی بکار گرفت. منافع اجتماعی قربانی افزونخواهی های افسارگسیخته انسانی گردید. تقسیم کار اجتماعی براساس تامین و تضمین منافع حاکمان قدرت و مکنت شکل گرفت؛ و روابط و مناسبات اجتماعی را از ارزش های انسانی تهی ساخت. کار به عنوان حلقۀ رابط بین انسان ها برای رفع حوایج و نیازها، در کار صرف معیشتی به عامل تشویق و ترغیب انسان ها جهت رسوخ و نفوذ در منابع مادی و معنوی عمومی بمنظور کسب امتیازات و به تبع آن رتب اجتماعی عمل نمود. قوانین کار و ابزارهای تحقق آن طوری ساماندهی شد؛ که کار را صرفا در چارچوب معیشتی و دخل و تصرف اموال عمومی برای فربه گی و تراکم بی رویه انباشت ثروت و مکنت قرار داد.

کار ضمن ارزش آفرینی های مادی و معنوی به بلوغ فکری و تحول و تکامل در زیر ساخت های اجتماعی مدد می رساند. کار مولّد، مولّد خلاقیت و سازمندی های نوینی است؛ که به تحول در تعاملات انسانی و تکامل شیوه ها و اشکال بهره گیری از مواهب و داشته ها و یافته های اجتماعی انسانی برای زیستی مطلوب تر و متعالی روی می آورد. در حالی که کار غیر مولد با نمودهای معیشتی محض با بهره گیری از شیوه های نامتعارف، دستاوردهای عمومی را در خواست و نیاز خود تحلیل برده؛ و حاصل رنج و تلاش دیگران را با استفاده از ابزارهای نامتعارفی چون رانت و دیگر بند و بست های فردی و گروهی به یغما می برند. روابط و مناسبات اجتماعی متاثر ازاین روندهای مولّد، با تحول و تکامل خویش بسترهای رشد و توسعه دامنه تکاپوی غیر مولد را تدارک می بیند. زیرا تکنیک های نوین بهره گیری از امکانات در اختیار،روند بی واسطه انباشت سرمایه از کار تولیدی را فراهم ساخته؛ و بازدهی حداکثری را برای سرمایه در گردش تدارک می بیند. سرمایه رها شده از تولید، از مسئولیت ها و تعهدات اجتماعی انسانی تهی شده؛ و در یک فراگرد تراکمی لجام گسیخته،جامعه و انسان را در ندرت و نایابی و فقر و فاقۀ روزافزون فرو می برد. کار ابزاری بر کار انسانی غلبه کرده، و انسان ها در مازهای پر پیچ و خم زیست اجتماعی از رسالت و تعهدات خویش نسبت به جامعه و دیگران فاصله می گیرند. نسیان درک و فهم انسانی از وظایف ومسئولیت های اجتماعی انسانی اش، به سقوط معرفت و معیشت وی منجر شده؛ که همگامی و همسویی با روند تحول و تکامل را با چالش اساسی روبرو ساخته است. این عدم بهداشت روانی، قدرت درک نیازها و الزامات کنونی و فراشدهای تکاملی را در سازه های کهنه و فرسوده فرو کاسته؛ و نیاز و الزام در توهم و تکلم ناگویا و نارسای داشته ها به سوی توجیه و تفسیرهای گنگ و مبهم رها شده اند.

در غلبه کار معیشتی، تقسیم کار اجتماعی براساس غلبه فراشد تراکمی سرمایه برعلیه سازوکارهای الزام و نیاز جامعه و انسان شکل گرفته، و بسوی تراکم فقر با گرایش به بارآوری غیرمولد سرمایه سوق می یابد. انسان ها از چرخه تولید به چرخۀ واسطه گری و دلالی برای سود حداکثری هدایت شده، و بسیاری که دراین چرخۀ نامتعارف، همگرایی و همپایی با تراکم انگلی سرمایه را فاقد باشند؛ از گردونۀ کارو تلاش به عامل فرسایشی رشد و بالندگی جامعه و انسان مبدل می شوند. چرا که در تنگی معیشت و مشغله های کاذب گذران حیات، فرصت بهاندیشی و بهیابی برای خروج از تنگناها و بن بست های موجود از آن ها دریغ می شود. در این فرایند رکود حاصل از چرخۀ غیرمولد سرمایه، به حذف و هدم بسیاری از بنگاه های تولیدی روی آورده؛ و فراگرد فقر و نابسامانی های اجتماعی را فزونی می بخشد. دراین میان هوشمندی آدمی به آفرینش تکنیکهای هوش مصنوعی، خود در افزایش راندمان گردش مولد و غیرمولد سرمایه، بسیاری را از گردونۀ کار و آفرینش های مادی حیات دور می سازد. کسانی که هوش مصنوعی را خطر بالقوه برای سلامت جامعه و انسان می دانند؛ این ره آورد تکامل را در چارچوب نظام سلطه و متعدی سرمایه مد نظر می گیرند؛ نظامی که با سوء استفاده از تکنیک های دانش بنیان برای انباشت بی بدیل انبان و انبار خویش به غارت و چپاول منابع مادی و انسانی عمومی روی آورده است.در حالی که در یک نظام مردمی و انسانی هوش مصنوعی می تواند به ابزاری برای شکوفایی هرچه بیشتر استعدادها و توانمندی های انسانی برای ساختن جامعه ای عادلانه و مبتنی بر تمامی اهرم های حقوق انسانی مبدل شود. چرا که هوش مصنوعی و دیگر ره آوردهای تکامل قادرند؛ فرصت واغتنام لازم را در اختیار جامعه و انسان برای یافتن بهترین و مفیدترین راه تعاملات اجتماعی و انسانی قرار دهند. بنابراین تمامی دستاوردهای تکاملی همواره ابزار تعدی و تجاوز به حقوق انسانی توسط نظام سلطه سرمایه و عمالش بوده است. پس بجای نگرانی از توسعه دامنه هوش مصنوعی برای سلامت و سعادت جامعه و انسان، بایستی بسترهای مستعد و مناسب بهره گیری از آن ها را تدارک دید، و این مهم فقط با حذف و هدم بنیان های جور و ستم سلطه سرمایه ممکن می گردد. درون زایی فن و تکنیک حد و مرز نمی شناسد؛ و کسی را یارای مقاومت و ممانعت از تکمیل و کمال آن ها نیست؛ براین اساس کسانی که به انسان ها و حقوق و ارزش های انسانی می اندیشند؛ بایستی مبارزه خود را با سازه های معیوب و ضد انسانی قرار دهند؛ که بسترهای استفاده مطلوب و معقول از تکنیک ها برتر از جمله هوش مصنوعی فراهم آید. نمی شود سر بر آستان سلطه گرانۀ سرمایه سایید؛ و همزمان نگران جامعه و طبیعت و انسان بود؛ این ها پدیده های مانعه الجمع می باشند. جمع اضداد به انهدام و انفصال تمامی پدیده ها و نمودهای الزامی زیست عمومی از بنیان های ارزشی و اصولی آن منجر می شود.

کار ماهیتا و ذاتا ابزار کنش و واکنش آدمی در جامعه و طبیعت جهت بروز ناب استعدادهای انسانی برای بالندگی و پویایی جامعه و انسان می باشد. ولی در نظام طبقاتی و سلطه گرانۀ سرمایه، که یوغ بردگی و بندگی انسان ها برای فربه گی و انباشت انگل وار اقلیتی حاکم برسرنوشت جامعه و انسان مفهوم یافته است. چرا که قواعد و قوانین تقنینی و تصویبی حاکمیت سلطه و استبداد سرمایه با تلاشی توجیه گرانه و عوامفریبانه تمامی دستاوردهای اهتمام عمومی را برای خود مطالبه می کند؛ و حقی برای رنج و مشقت دیگران قائل نیست. این قواعد و قوانین طوری سامان و سازمان یافته اند؛ که جامعه و انسان را در تنگناهای معیشت و مشقت همراه با رقابت های کور و مخرب بادورنمایی ناامن و خوف انگیز بسوی تسلیم و تکریم به مراحم اعطایی مکنت و قدرت هدایت می کنند.این فرایند نامتعارف تا آنجا پیش رفته؛ که انسان ها بجای همکاری و همیاری جهت توفیق و توسعه، از شکست و ناکامی یکدیگر لذت برده؛ و از یک رضامندی درونی برخودار می شوند.این نشان از نوعی سازش و همآوایی بیمارگونی است؛ که تحت تاثیر القائات و الجاء مداوم عمال سرمایه به امری نهادین مبدل شده است.روندی که جامعه و انسان را در تجزیه و تبدیل های مداوم خویش به ابزاری بی اراده و فاقد تامل و درنگ، در اختیار تمایلات و تمنیات اقلیتی هنجار شکن و متعدی به حقوق انسانی قرار داده است. در حقیقت راه هرگونه انتخاب آزاد را برای گزینش های دیگر از انسان ها سلب و مسیر استثمار و استحمار را برای خود هموار ساخته اند. چنان افزارمند و مستحکم ابزارهای تحکم و تهاجم خویش را استوار ساخته اند؛ که برای عامه به تابویی غیر قابل نفوذ و بحث و فحص مبدل شده اند.

در نظام طبقاتی، کار دارای ماهیتی طبقاتی است. بدین مفهوم که معرفت تابعی از معیشت است. چرا که انسان ها می آموزند که در سلسله مراتب اجتماعی جایگاه و پایگاه برتر و با ثبات تری را اشغال نمایند؛ تا قادر به زیست مطلوب تری باشند. این جایگاه و پایگاه زمانی تحکیم و تثبیت می شود؛ که منافع و مصالح طبقات حاکم را تامین و تثبیت نماید. دراین فرایند جامعه و انسان از الویت ثانوی نسبت به منافع و مصالح طبقات اجتماعی برخوردار می باشند.بدین مضمون که سوءاستفاده حداکثری از امکانات اجتماعی برای انباشت بی رویه و استفاده برده گون و بره وار از منابع انسانی برای تشفی حرص و آز سیری ناپذیر خویش بهره می گیرند. بنابراین تا زمانی که معرفت تابعی از معیشت باشد؛ و معیشت نتواند خود را از یوغ بردگی نظام طبقاتی برهاند؛ کار از ماهیت پاک و اصیل خود بری بوده؛ و وسیله ای برای تشفی تمایلات پست و دنی آدمی و به دور از آفرینش های خلاق و مولد در راستای تعالی و کمال جامعه و انسان خواهد بود.

انسان ها چنان تحت تاثیر القائات و واقع گریزی های نظام سرمایه قرار دارند؛ که چهار نعل و در یک رقابت بی بدیل سر در گرو حیات برده وار حاکمان و عمال سرمایه برای مبادا روز کسب مکنت و قدرت، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند.عطش سیادت و اعتلای طبقاتی تحت آگاهی های کاذب نهادین، همگان را در تب و تاب داشت و انباشت هرچه بیشتر با رسوخ و نفوذ به حریم یکدیگر و دستبرد و چشمداشت به حصه دیگران در روابط و مناسبات درون اجتماعی و بین انسانی تحریص و ترغیب می کند. این ویژگی چنان در اندیشه و روان عامه ریشه دوانده که هیچ ایده و عمل انسانی را برنتافته؛ و با توجیهات خوب گامهای مخرب و ناصواب خویش را برای احلام و رویاها و خیال پردازی های القایی نظام سلطه سرمایه، استمرار می بخشند.تمامی رنج ها، ناروایی ها و حقارت ها را در راه های ناممکن و بی بازگشت تحمیلی و تحمیقی به جان می خرند؛ تا راه های تعدی و یغماگری عده ای را تسهیل نمایند. عجیب است که در میان اینهمه مشقت و جور و ستم طبقاتی، راه دیگری را متصور نبوده؛ و همراهی و همگامی با سلطه و استبداد سرمایه را تنها راه گذر حیات می پندارند. این زیست نامتعارف که در گذر از کارمفید اجتماعی به نمودهای محض معیشتی با شاخصه های منفعتی و مصلحتی فرد و فردیت عامه رقم خورد؛ در پروسۀ تحولی و تکاملی جامعه و انسان به بارزه های هویتی نوینی اصالت بخشید؛ که زیست متعامل را به زیستی متقابل، و تعاون و همزیستی مسالمت آمیز را به تقابل و نفرت و کین بیالود. دیگر، مولفه های کار مفید اجتماعی که فرد و فردیت را در منافع جامعه و جمع تحلیل می برد؛ در بوته اجمال قرار گرفته است. چنین شد که تمامی روابط و مناسبات اجتماعی و خانوادگی در چارچوب داشت و برداشت و انباشت مفهوم یافت؛ و جایگاه حقیقی انسان مخدوش شد.

کار،تولید و توزیع همگام با تحول و تکامل ابزار و انسان اشکالی متفاوت با گذشته پیدا کرده؛ که با معیارها و موازین اعصار گذشتۀ تاریخی قابل تبیین و وایابی نیست. نیروی انسانی کار برخلاف گذشته که یکی از حلقه های اصلی و غیرقابل اجتناب تولید محسوب می شده؛ با تکامل فن و تکنیک های نوین از جمله هوش مصنوعی، می رود که به عامل ثانوی و یا حذفی در تولید و توزیع کالا و خدمات مبدل شود. آگاهی های روزافزون نیروی کار و به تبع آن افزایش انتظار و نیاز وی، صاحبان قدرت و مکنت را بر آن داشته؛ تا جایگزین های مناسبی برای بازدهی حداکثری و کاهش هزینه ها برای برداشت و انباشت بالاتر بیابند. بنابراین تولید و بازتولید نیروی کار معانی جدیدی یافته؛ و بر روابط و مناسبات اجتماعی تاثیر دگرگونه ای خواهند داشت. این ویژگی مرزهای طبقاتی را مخدوش و اشکال نوینی از وابستگی و همبستگی درون اجتماعی و بین انسانی را موجد خواهد بود. تضاد کارو سرمایه نیز با تغییر و دگرگونی تولید و توزیع و مصرف به شاکله های نوینی روی می آورند، که بار معنایی و کلاسیک گذشته را با خود ندارند. تاثیرات دوگانه تحول تکنیکی بر نیروی کار و تضادهای نوین برآمده از آن،نیازمند سازه های نوینی است؛ که بتواند به اقدام و الزام نوین جامعه و انسان پاسخ مکفی دهد. چرا که با جایگزینی فن و تکنیک بجای نیروی کار، از یکطرف نیروهای آزاد شده فرصت و اغتنام لازم برای بهاندیشی و شناخت بسیاری از رمز و رازهای متعدیانۀ نظام سرمایه را پیدا کرده؛ وازطرفی دیگر با توان بلوکاژ و انباشت لجام گسیختۀ ثروت جامعه، بسوی فقر و فاقه و ناتوان از ارائه توان و بازیابی های نوین درک و درایت خویش، برای بهزیستی و الزامات نوین جامعه و انسان سوق خواهند یافت. در این فرایند اگرچه کار برای نیاز و معیشت انسانی تداوم خواهد داشت؛ ولی کار معیشتی با شاخصه های عام تخریب و تعرض خویش به منافع جمع و جامعه، در منافع و مطامع دارندگان قدرت و مکنت تحلیل رفته؛ و به عامل رویش و پویش انحصارات نوین با شاخصه های منحصر بفرد مبدل می شود. انحصارات نوین روند تجمیع نهادهای تولیدی و مالی را برای بستر سازی های نوین تقسیم کار جهانی و همچنین تعیین قواعد و قوانین نوین جهانی سازی متناسب با منافع و مطامع استعماری و استثماری خویش آغاز کرده اند.

کار در نظام سلطه سرمایه به عملی تحمیلی و اجبار نگریسته شده؛ و انسان ها با اکراه و بی میلی با آن روبرو می شوند. چرا که در سلطه سرمایه کار نه به عنوان ابزار شکوفایی و بروز ناب استعدادهای انسانی برای جامعه و انسان، بلکه ابزار درد و رنجی است، که انسان ها در آن هرچه می کارند و می کاوند؛ سرانجامی جز زنجیر بردگی و بندگی سرمایه برای هرچه فربه تر شدنش، نصیب دیگری ندارند.انسان ها در یک رقابت مشقت بار و شقاوت انگیز منافع و مصالح عمومی را ملعبۀ ارتقاء و امتلای برداشت و انباشت حاصل رنج و تلاش یکدیگر قرارداده؛ واز زیست معمول و نرمال فاصله می گیرند. اصولا در نظام سلطه سرمایه ترس از فقر و گرسنگی و نایابی و ندرت احتیاجات، آدمی را به کار وامی دارد؛ این امر کار را از مفهوم اجتماعی و مفید آن دور ساخته؛ و لذت آن به اجبار و انقیاد فرو کاسته شد. چرا که در کار مفید اجتماعی با گرایش به تامین و تضمین رفاه همگانی و شکوفایی اندیشه و عمل انسانی برای تعاون و همکاری و همیاری،آدمی با طیب خاطر با آن روبرو شده؛ و از حاصل کار خویش که اعتلای جامعه و رشد و بالندگی عمومی را با خود دارد؛ لذت می برد. اصل رقابت در کار مفید اجتماعی نه در حد و هدم منابع و منافع جامعه و انسان و تعرض به حریم زیست دیگران، بلکه گوی سبقت جستن در ارائه خدمات و ارزش های متعالی برای رفاه جامعه و انسان است. پس انگیزه ای که در حاکمیت سلطه سرمایه در داشت و برداشت هرچه بیشترو با تعدی و تملک حاصل دسترنج دیگران مفهوم می یابد؛ در کار مفید اجتماعی، به انگیزه ای برای درک و فهم بهتر زیستن و همگان را در استحصال های محیطی بهره مند دانستن مبدل می شود.

با توجه به تحولات فنی و تکنیکی، کار ماهیتا متحول شده است. اکنون کار از ماهیت مکانیکی و فیزیکی وارد عرصه های الکترونیکی و دیجیتالی با دامنۀ وسیع و گسترده ای شده؛ که دسترسی به کالا و خدمات را تسهیل، و گردش سرمایه و به تبع آن بهره وری و ارزش افزوده را ابعاد نوینی بخشیده است. استفاده از رایانه ها و نرم افزارهای مختلف برای طراحی و تولید، واسطه گری، تبلیغات، اطلاعات لازم مرتبط با سلایق و علایق مصرف کننده،خدمات مشترک برای تولید و فروش،خرید و فروش اینترنتی،تولید و توزیع سریع،فروش اطلاعات و آمار مورد لزوم برای تولید و توزیع بهینه و مطلوب و........همگی پیوندهای کاری و نمودها ارزشی آن را دگرگون نموده است. دانش محوری تکنولوژی دیجیتالی، خلاقیت های نوین زایش و رویش نمودهای نوین کار و تلاش انسانی را از قوه به فعل درآورده؛ که در نرم ها و فرم های ارتباطات کاری شیوه های نوینی خلق شده؛ که با گذشته تفاوت های ماهوی دارند. براین اساس تمامی مفروضات گذشته پیرامون کار،سرمایه، تولید و باز تولید، بهره وری و ارزش افزوده،تضاد کار و سرمایه و بسیاری دیگر از تبیین و تحلیل های گذشته نیازمند باز بینی، بازیابی و بازسازی نوینی است؛ که بتواند؛ تحولات تکنیکی را که بر تمامی سازوکارهای تولید و بازتولید کار و فعالیت انسانی تاثیر تعیین کننده بجای گذاشته است؛ در سامانه های نوین الزام و امکان مورد توجه قرار دهد. دراین میان تلاش نظام سلطه سرمایه با دسترسی آسان و گسترده از امکانات تکنیکی نوین، برآن است که سازه های نوین بوروکراتیک و بدنبال آن اشکال نوین استعمار و استثمار را ساماندهی نماید.اگر چه تعمیمی بودن دامنۀ اطلاعات و ارتباطات نوین،امکان توفیق آن ها را مورد تردید قرار می دهد.براین اساس وظیفۀ سنگینی بر عهدۀ نیروهای مترقی است؛ که با نگاه علمی و عینی به تحولات کنونی، و تببین و تحلیل های واقع بینانه و حقیقی از روندهای تحولی و تکاملی، راه هرگونه سوءاستفاده از سوی عمال سرمایه را سد نمایند.

نتیجه اینکه: کار بعنوان عامل ارتباطی و تعاملی غنی بین انسانی، در بروز ناب استعدادهای انسانی و تکامل اندامگان و پویش ورویش زبان با شاخصۀ ارتباطی مهم و اساسی، نقش بارزی را ایفا کرده و می کند. ولی در پویش تاریخی و تحول و تکامل ابزار و انسان وسیله تشفی تمایلات و تمنیات خاصی گردید؛که از مفهوم حقیقی و ذاتی خود تهی شد.وسیله برداشت و انباشت برای ارضای افزونخواهی ها و تراکم بی رویۀ ثروت و مکنت که به عدم تعادل طبقاتی منجر گردید؛ تبدیل شد.نیروهای تولیدی برده وار در خدمت تراکم لجام گسیخته ثروت و مکنت برای عدۀ قلیلی در آمدند. بدینسان نگاه معیشتی به کار در جامعه نهادینه شد و هرکسی برای حصه ای بیشتر به تخریب و تعرض به طبیعت، جامعه و انسان روی آورد. چرا که تحت القائات و آگاهی های کاذب نظام سلطه سرمایه، آموختند که برای کسب قدرت و مکنت بایستی به حریم مادی و معنوی یکدیگر با اتکای به توجیهات خوب، تعدی و تعارض نمایند. این تبلیغات و تلقینات نظام سلطه سرمایه، چنان در تار و پود جامعه ریشه دوانده؛ که با وجود اینهمه تبعیضات، تضییقات و جور و ستم طبقاتی، همگان آن را تنها راه ادامه حیات اجتماعی خود پنداشته و به تعدیات و تجاوزات آن تن می دهند. کار تحت چنین شرایطی مثله شده؛ و از رسالت و هویت پایا و زایایش در راستای جامعه و انسان بازمانده است. این فرایند کار مفید اجتماعی را که همگان با بهره گیری مفید و مطلوب از داشته ها و یافته ها برای رفاه عمومی گام برداشته؛ و با دیگران از رفاه و آسایش فراهم آمده بهره مند می شوند؛ در بوته اجمال و نسیان قرار داده است. در مقطع کنونی از تحولات اجتماعی با شاخصه رشد و توسعه روزافزون دامنۀ فن و تکنیک، کار فیزیکی و مکانیکی جای خود را به ابزارهای الکترونیکی و دیجیتالی سپرده اند؛ که تاثیرات بنیادین و اساسی را در تولید و باز تولید،توزیع و مصرف، درک و شناخت آگاهانه تر از علایق و سلایق عمومی برای برنامه ریزی های تولید و خدمات مورد لزوم و مهمتر از همه تغییر انتظار و نیاز جامعه و بسیاری از دگرگونی های اساسی در مناسبات اجتماعی را موجد بوده؛ که نیازمند سازه های نوین برای همگرایی و همسویی با آن ها می باشد. حاکمیت سلطه سرمایه تلاش دارد از این تحول فن و تکنیک در راستای جهانی سازی نوین متناسب با مطامع و منافع خویش برای برقراری اشکال نوین استثمار و استعمار بهره برداری نماید. درک این معضل واتخاذ اشکال مناسب مبارزه با اقدام و عمل عمال سرمایه، از مبرمات کنونی نیروهای مترقی محسوب می شود.

اسماعیل رضایی
پاریس
24/01/2018