عصر نو
www.asre-nou.net

ملاحظاتی در تاریخ و فرهنگ ایران

(ساختار عیلامی فرهنگ ایرانی)
Thu 21 09 2017

فرهاد قابوسی

ساختار و منطق تاریخی و جغرافیایی ایران در کلیّت آن، ملاحظه ایران در جغرافیای شرقی اش را لازم می دارد. بدون وجه شرقی تاریخ ایران و بدون عنایت به فرهنگ های عیلامی و اسلامی، هر ارزیابی ای از تاریخ و فرهنگ ایران کاری نادرست و غیرعلمی خواهد بود. هیچ فرهنگی ناب نیست. همۀ فرهنگ‌ها مرکب اند.

پیشرفت تحقیقات تاریخی و باستانشناسی در دهه های اخیر در باره ایران نظیر آنچه در آخرین منبع منتشر شده تحت عنوان «ایران: فرهنگ های اولیه میان آب و صحرا» آمده است (1)، لازم می دارد که ما تصورات اسطوره ای متداول در باره تاریخ ایران را که در دوران پهلوی بواسطه علائق سیاسی و نیز کمبود دانش بجای تاریخ علمی مطرح شدند، به کناری بگذاریم و در فرهنگشناسی ایران از پندارهای سیاسی- ایدئولوژیکی نظیر "نژاد آریایی" ایرانیان که اقتباسی از آریاگرایی مذموم و شکست خورده اروپای صده پیش بودند، دوری کنیم و فرهنگ ایران را آنچنانکه هست، محصول و ترکیبی از فرهنگ های شرقی قدیم تر بین النهرین بشناسیم. کمااینکه فرهنگ های متقدم ایرانی نظیر لولوبی، ماننائی، کوتی و خصوصا عیلامی همه در ساختار فرهنگ ایرانی موثر بوده اند.

نتایج تحقیقات تاریخی و باستانشناسی جدید نشان می دهند که بقایای فرهنگی و باستانی ایران نه تنها از آغاز دورۀ مدون آن که «دورۀ عیلامی» باشد، فرهنگی مختلط بوده بلکه در دوره هخامنشی نیز ادامۀ فرهنگ عیلامی و شرقی، و اساساً وام‌گرفته از فرهنگ های همسایه در بین النهرین بوده است (1). به نظر من دلیل این موضوع در دو حقیقت تاریخی و فرهنگی نهفته است. اول اینکه برخلاف تصور متداول، فرهنگ عیلامی ایران دورانی طولانی و سه هزار ساله را در بر می گیرد که از عصر «پروتوعیلامی» (میانه هزاره چهارم قبل از میلاد)، عیلامی قدیم و عیلامی میانه تا عیلامی جدید و دوره هخامنشی (میانه هزاره اول قبل از میلاد) ادامه داشته است. در حالیکه ادوار هخامنشی یا ساسانی هرکدام محدود به چند صده بودند که در مقایسه با چند هزاره دوران عیلامی کوتاه و لذا کم تاثیر بوده اند. حقیقت دوم در تاثیرات متقابل میان فرهنگ عیلامی و فرهنگ بین النهرین یا فرهنگ های سومری، بابلی - اکدی و آشوری نهفته است که مبین ذات شرقی و نهاد بین النهرینی فرهنگ ایران بواسطه تقدم فرهنگ های سومری و بابلی بر عیلامی است.

لذا نظر من موافق نظر دورانت در «بخش سومر، جلد اول، تاریخ تمدن، تالیف ویلیام دورانت و آریل دورانت» است که: "آریائیان خود فرهنگ تاسیس نکردند بلکه از (سومر و) بابل و مصر اقتباس کردند".

از سوی دیگر، نه تنها بسیاری از آثار باستانی ایرانی که نماد فرهنگ های قدیم سرزمین ایران خصوصا در موزه ها و نمایشگاه های ایرانی و بین المللی محسوب می شوند، نه اینکه متعلق به اعصار هخامنشی و ساسانی باشند، بلکه نظیر آثار «حسنلو»، «مارلیک» و «چغازنبیل» بازماندۀ فرهنگ های قدیم‌تر ماننایی و عیلامی، و نظیر «نقش برجسته بیستون» متاثر از فرهنگ عیلامی اند.

به این علل و خصوصا کمبود تاثیرات فرهنگی در ادوار کوتاه هخامنشی و ساسانی نسبت به کثرت تاثیرات فرهنگی دوران بلند عیلامی، ساختار و جنبه بارز فرهنگ قدیم ایرانی، برخلاف داعیه های ایدئولوژیکیِ بعضی از ایرانیان، هخامنشی یا ساسانی نیست، بلکه عمدتا ساختاری عیلامی است که مطابق تحقیقات یادشده حتی در فرهنگ دوران هخامنشی نیز نقش اصلی داشته است.

تحقیقات مذکور که به همت محققین خارجی و ایرانی به مناسبت نمایشگاه آثار باستانی ایران در آلمان (سال 2017) به زبان آلمانی منتشر شده است، روشن می کنند که ساختارهای اداری، حکومتی و فرهنگی از قدیم تا دوران داریوش اول عیلامی بوده است. تاجائیکه بعضی از محققین مرجع (1) نظیر و. ف. م. هنکلمان، داریوش اول را از اصل «عیلامی» می‌داند و بعضی دیگر حتی نام کوروش هخامنشی را نیز برگرفته از زبان عیلامی می‌دانند(2).

مطابق این تحقیقات، بارزترین دلایلی را که زمینه بین النهرینی و ساختار عیلامی دوران هخامنشی را روشن می کنند، می‌توان در نقش برجسته بیستون مشاهده کرد که به فرمان داریوش اول جهت اعلام و تثبیت حکومتش در عین فقدان رابطه نسَبی با حکومت هخامنشی ساخته شده است (3). چون نه تنها صحنه پردازی و «ایکونوگرافی» بیستون از نقش برجسته بسیار قدیم تر «نارام سین (سوَن)» پادشاه اکدی گرفته شده است که وسیله شاه عیلامی «شوترُک ـ ناهونته اول» پس از پیروزی اش بر اکد به غنیمت گرفته و در شوش (سوسا) برپا شد، بلکه محتوای سنگنوشته بیستون نیز که ابتدا به زبان عیلامی و بابلی جدید نگاشته شده (و سپس توضیحی به پارسی باستان نیز به آن اضافه شده است) از متن نوشته نقش برجسته قدیم تر «نارام سون» اکدی اقتباس شده است.

در نقش برجسته بیستون مشابه نقش برجستۀ «نارام سون» (و نقش برجسته شاه لولوبی «آنوبانینی» در زاگرس (کرمانشاه)): شاهی در حضور خورشید و یا "خدایی بالدار درون گردونه (خورشید)" نمایش داده شده که بر روی جسد دشمنش پای گذاشته در مقابل اسرای جنگی ایستاده است. اصل متن سنگنوشته بیستون نیز ماوقع پیروزی های "یک ساله" داریوش اول است که محتوایش طبق نظر محققین، اقتباس شده از سنگنوشته های «نارام سون» (در باره پیروزی هایش در طول یک سال) است.


(نقش برجسته نارام سوَن)


(نقش برجسته بیستون)

یعنی هم برتری زبان عیلامی سنگنوشته بیستون نسبت به پارسی باستان (بعدا اضافه شده به سنگنوشته) و هم محتوای این سنگنوشته و هم آشنایی هخامنشیان از طریق عیلامیان به نقش برجسته منتقل شده «نارام سون» به شوش نشان می دهند که نقش برجسته بیستون که به گفتۀ مؤکد محققین مهمترین اثر باستانی ایران آن دوره محسوب می شود، زمینه و ساختاری عیلامی داشته است. چون در ایران آن عصر نقش برجسته «نارام سون» باز برپا شده وسیله شاه عیلامی در شوش، اثری عیلامی تصور می شده است.

علاوه بر این برای اینکه زمینه شرقی فرهنگ ایرانی منعکس در اینگونه نقش برجسته ها و تصاویر رایج مربوطه در ایران قدیم روشن تر شود، یاد آوری می کنم که غیر از صحنه پردازی ایکونوگرافیک «اکدی» نقش برجسته بیستون که اشاره شد، نه تنها لباس، موی و ریش و حالت تصویر داریوش اول یادآور تصاویر شاهان اکدی و عیلامی در نقش برجسته های سابق است (1)، بلکه حتی نقش برجسته "اهورامزدا" (مردی بالدار با ریش بلند میان گردونه (خورشید)) در بیستون نیز اقتباسی از نقش برجسته خدای آشور (موزه انگلیسی) است که به نص سنگنوشته بیستون نظیر اصل آشوری، یاور داریوش در جنگ ها و موجد پیروزیش معرفی شده است (1).


(نقش برجسته خدای آشور)

به این ترتیب تحقیقات جدید نشان می دهند که همچنانکه پیشتر نیز بعضی از محققین تشخیص داده بودند، ساختار دینی حکومت در ایران باستان نیز اقتباسی از ادیان قدیم تر بین النهرین و همانندهای «لولوبی» منعکس در سنگ برجسته زاگرس بوده است.

حواشی و توضیحات:

1. „Iran, frühe Kulturen zwischen Wasser und Wüste“, Hirmer, Muenchen, 2017.
2. Wouter F. M. Henkelmann, „Cyrus the Persian and Darius the Elamite: a Case of Mistaken Identity”, in R. Rollinger, et. al. (editors): “Herodotus and the Persian Empire” (Classica et Orientalia, 3), Harrassowitz Verlag, Wiesbaden, 2011.

(3) کمااینکه بعضی از محققین حکومت داریوش اول را اساساً حکومتی غصبی شناخته اند (2).