عصر نو
www.asre-nou.net

جهانِ درد


Sat 2 09 2017

فرخ ازبرى

بياد آيلان كه تراژدى مرگش براى لحظه اى، دل جهان سنگ را به درد اورد . بياد آيلان كه با مرگش، دلاويزترين ترانه ها را سرود تا رسم انسانيت جاودان بماند، و جرسى زد به بيدار باش قافله مانده در خواب . ..

بر كناره ى ساحل
آيلان سه ساله
با عروسك هايش
از تكان هاى امواج
به خواب رفته است
تا درفش پرستان
با دهان هاى پُر سرود
بر زمين پاى كوبند
سر بر آسمان سايند .
تا مرز داران
بر سيم هاى خاردار سجده برند
بر خاك خود بوسه زنند .
تا دين فروشان
بر گلدسته ها و ناقوس ها بنوازند
و فرشتگان را سر بُرند .

آيلان چه ساكت خوابيده است
تا داغ ننگ آدم نمايان
بر شناسنامه ى جهان پُر از ديوار حك شود .
تا تعفنِ تفنگ فروشان
پارچه پرستان
و بيرق داران سياه
نام بلند انسان را
همچنان شرمسار و ناپاك كند .

جهان درد، بارديگر ورق خورد
دل سنگ شكست
خون رگ خاك بجوش آمد وُ
شرر از آتش دلها باريد
رنگ غم بر زُلف مهتاب نشست
در دل خورشيد خون چكيد
كه ريشه هاى كوچك آيلان
در انتظار بهار
ميان دريا خُشكيد .
تا عربده كشان جهان
آب و خاك و آسمان را
بين خود تقسيم كنند
تا بيرق هاى سياه
پارچه هاى رنگين
سيم هاى خاردار
سوداگران دلار
انسان ها را
در طاقچه هاى زندگى حبس كنند
زندگى در جهانى هرز و بى شرم .

جهانى كه در آن،
شمشير ها هنوز
بر منّاره ها آواز ميخوانند
كشتار كودكان تقديس ميشود
نسيم شور از بيشه به بيرون مى خزد
پاى چمن خيس ميشود .

فرخ ازبرى - آلمان
٤. سپتامبر ٢.١٥