عصر نو
www.asre-nou.net

سرمایه داری، فاشیسم، دموکراسی نئولیبرال، مافیا و ترامپ

(به سیمور هرش به افتخار هشتاد سالگی اش)

Tue 11 04 2017

ف. آزاد

ماکس هورکهایمر یاد آوری می کند "کسی که در باره سرمایه داری سخن نمی گوید، می بایستی در مورد فاشیسم نیز سکوت کند" (1).

به سخن دیگر همچنانکه فاشیسم متضاد با دموکراسی است، ضرورت حمایت از دموکراسی متضمن انتقاد از سرمایه سالاری است. لذا آنچه که می آید به سبب تعلق خاطر نسبت به دموکراسی است. تا با عریان شدن جوانب ضد انسانی دموکراسی ظاهری سرمایه سالاری غربی که با سوء استفاده از نام دموکراسی و رفتار ضد انسانی اش نام دموکراسی را آلوده می کنند، امکان تصحیح سیاست این کشورهای عملا مسلط بر اکثریت دنیا و رهایی مردمان از یوغ ضد انسانی این تظاهر به دموکراسی فراهم آید.

تحقیق کیفیت ساختار برکشیده شدن ترامپ در سرمایه داری نئولیبرال آمریکا بوسیله سازمانهای مرتجع آمریکای شمالی، زمینه فاشیستی و مافیائی ساختار نئولیبرالیستی دموکراسی آمریکای شمالی را روشن می کند. کمااینکه روال عملکرد سبعانه نئولیبرالیسم به یکباره از آسمان نازل نشده بلکه به تدریج در متن سرمایه داری آمریکای شمالی تکوین یافته است. به سخن دیگر همچنانکه فاشیسم بر آمده از سرمایه داری است، نئولیبرالیسم و مافیا که سرمایه و قدرت را مقدم بر انسانیت و اخلاق می دانند نیز محصول سرمایه داری بوده اند. بر آمدن مافیای ایتالیا نیز که در اوان عبور از فئودالیسم به سرمایه داری ایتالیا با حمایت فئودال های سیسیل بقدرت رسید، انعکاس همین واقعیت می باشد. کمااینکه پس از تبدیل لیبرالیسم "سرمایه داری واقعا موجود" به نئولیبرالیسم، دموکراسی های سرمایه داری به دموکراسی های نئولیبرالیستی تبدیل شده اند که با تزویر تحت لوای دموکراسی لیبرال به قتل عام فیزیکی و اقتصادی مردم فقیر دنیا مشغولند و "با پنبه سر فقرای عالم را (خصوصا در آسیا و آفریقا) می بُرند"! این واقعیات را می توان در تحقیقات متعددی مطالعه کرد که سابقا در مورد سبعیت دموکراسی آمریکای شمالی و اروپای غربی (نوام چومسکی، گور ویدال، سیمور هرش، ژان چیگلر و ... (2)) و اخیرا در مورد پدیده ترامپ منتشر شده اند (3). تا واقعیت لیبرالیسم آمریکای شمالی که مولد رشد این گونه تشکیلات راسیستی و مافیائی بوده است، بهتر شناخته شود. همچنانکه عملکرد تاریخی "دموکراسی" آمریکای شمالی از استمرار دائمی تجاوزاتش به کشورهای دیگر (ویتنام، مصر، لبنان، گرنادا، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و ...) و چپاول اموال و حقوق مردم دنیا وسیله این ژاندارم جهانی که کودتاهای سیاسی اش از آسیا (ایران)، آفریقا (مصر و ...) تا آمریکای لاتین (گواتمالا، کوبا، شیلی و ...) تا کنون ادامه یافته اند، نشان از ذاتی بودن تجاوز در این "دموکراسی" است. لذا کسی که باوجود استمرار تجاوزات مکرر آمریکای شمالی در دهه شصت تا هفتاد، هشتاد و نود قرن بیستم تا دهه های اول و دوم قرن بیست و یکم (یعنی شش دهه مداوم اخیر) به کشورهای یاد شده از ویتنام تا سوریه از دموکراسی آمریکای شمالی سخن بگوید، خود را گول زده است.

شواهد تاریخی به نص ارزیابی دقیق متخصصین آمریکائی نیز ثابت کرده اند که نهاد آمریکای شمالی که بر تجاوز نسبت به جان و مال و سرزمین سرخپوستان ساکن اصلی آمریکا متکی بوده است، همچون تز ضرورت تجاوز دائم به دیگران جهت حفظ منافع دائم آمریکای شمالی با روال مصرف بی حساب، به دکترین سیاسی و "اخلاقی" آمریکای شمالی تبدیل شده است. یعنی نگاه آمریکای شمالی به دنیا همان نگاه آمریکای قدیم ششلول بندان قلدر به سرزمین سرخپوستان است که می بایستی تسخیر و یا دستکم کلنیزه و قابل سوء استفاده وسیله آمریکای شمالی شوند. به این ترتیب آمریکای شمالی می کوشد با تداوم منافع خود از طریق قبضه کردن و چپاول دنیا به درجات گوناگون، برتری عملی و در عمل قلدرمنش دموکراسی آمریکای شمالی را که فقط نامی از آن مانده است، تقلیب و توجیه کند. همچنانکه شاهدیم اشارات موقت هنری و سینمائی به این وحشیت دائمی آمریکا هیچ تغییری در استمرار این وحشیت تا سالهای اخیر در شکنجه خانه های آشکار و مخفی نظامیان و سیا در اروپای شرقی، باگرام آفغانستان و ابوقریب عراق نداشته است. کمااینکه اقتصاد سرمایه سالار فاسد کننده وسبب توحش هر سیستم سیاسی محسوب می شود. این نظر معادل نظر فرزانگان آمریکای شمالی نظیر چومسکی و ویدال در مورد وضع و نقش آمریکای شمالی در جهان است (2)، اینکه ایرانیان مقهور تمدن آمریکا (که وحشیت دائمش از رفتار مستمرش نسبت به وضع وحشتناک سرخپوستان و اکثریت سیاهپوستان دوران معاصر و برده داری جدیدش از پناهندگان آمریکای لاتین آشکار است) در اینمورد چه نظری دارند، فرعی است نسبت به اصل مسئله که تنها نشان دهنده کیفیت این نظرات می تواند باشد.

به سخن دیگر دقیقا رفتار و وضع وحشتناک دموکراسی مهم غربی در داخل و خارج دموکراسی های آمریکای شمالی و اروپای غربی که منجر به استعمار اخیر دنیا وسیله غرب سرمایه داری مدعی دموکراسی، و جنگ های معاصر برعلیه خاورمیانه شده است، دلیل شکست دموکراسی سرمایه سالار محسوب می شود. لذا طبیعی است که ساکنان غرب صرفا بخاطر تامین منافع خویش هم که باشد، سعی در توجیه دموکراسی سرمایه داری داشته باشند.

لذا زمانیکه، چنانکه در ادامه توضیح داده می شود، رئیس جمهور کشور شریک مافیای آمریکای شمالی بوده و سرمایه مالی کنونی اش وسیله مافیای روسی تامین شده باشد (3)، وضع دموکراسی و لیبرالیسم آن کشور نیز روشن است. یاد آوری می کنم که تامین سرمایه سرمایه داران معینی وسیله مافیا پس از تبدیل مافیا از نیمه دوم قرن بیستم به تشکیلات سرمایه گذار در اروپا نیز اتفاق افتاده است. کمااینکه پیش از این نیز سرمایه برلوسکُنی (صدر اعظم سابق ایتالیا) وسیله مافیای ایتالیا تامین شده بود.

واقعیات مسئله ترامپ چنین اند:

یک. مورخین آمریکائی روشن کرده اند که در دهه های اخیر مافیای کلاسیک خصوصا در آمریکا به ساختاری مالی و اقتصادی خصوصا متمرکز در شرکتهای ساختمانی و استیجاری، هتل و کازینو داری تبدیل شده است که در ملاء عام وسیله وکلای شرکتهای حقوقی و اقتصادی نمایندگی می شود. کمااینکه مافیای کلاسیک دستکم بعد از جنگ نه تنها در شرکتهای ساختمانی، بتون سازی و کازینو خصوصا در آمریکای شمالی سرمایه گذاری کرده است، بلکه تشکیلات "قانونی" اش وسیله وکلای حقوقی اداره می شدند. فعالیت های مالی ترامپ عمدتا در همین محدوده شرکتهای ساختمانی و استیجاری، هتل و کازینو بوده است که عملا در انحصار و مشارکت مافیای آمریکا و مافیاهای دیگر است. کمااینکه خود ترامپ بارها در مصاحبه هایش ضرورت مشارکت اش با مافیا در این حوزه ها را تصریح کرده است (3).

دو. پدران ترامپ نظیر پدر کندی سرمایه "لیبرالیستی" شان را بعنوان عضوی از مافیای کلاسیک (قاچاق الکل و ضد بند های مالی غیر قانونی مشابه) کسب کرده اند. کمااینکه وکیل پدر ترامپ و خود وی، روی کوهن، وکیل رسمی پدرخوانده های مافیای نیویورک نظیر جان گوتی و بعضی خانواده های دیگر مافیای نیویورک بود (3)!

سه. پدر ترامپ مشخصا و رسما عضو انجمن فاشیست های آمریکای شمالی "کوکلس کلان" بود. کمااینکه دادگستری آمریکا پدر ترامپ و خود وی را به سبب اعمال راسیستی به محاکمه کشانده و محکوم کرده است (3)!

چهار. ترامپ ورشکسته به تقصیر تنها به کمک سرمایه مافیای روسی فعال در آمریکای شمالی قادر به ادامه سرمایه گذاری دوباره و دوام زندگی مزورانه خود شده است (3). تا به کمک دموکراسی "وایت تراش" به ریاست جمهوری دولت آمریکای شمالی برسد. کمااینکه ترامپ ریاست جمهوری اش را، مطابق احتمال بسیار بالای این حقیقت، که ضرورت شروع بررسی اش وسیله تاسیسات دولتی آمریکای شمالی نظیر «اف، بی، آی» نشان می دهد، مدیون نفوذ اینترنتی اولیگارشی روسیه است که با مافیای مالی روسی فعال در آمریکا همبستگی دارد.

پنج. انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری دموکراسی آمریکای شمالی عکس العملی بود در مقابل خفت سفید پوستان ساکن آمریکای شمالی و وایت تراش در قبول یک رئیس جمهوری سیاه پوست. و نفرتی! که این جماعت وایت تراش ( لیبرال تراش) نسبت به سیاهپوستان آمریکا داشته و دارد. تا جائیکه علنا در خیابان و تلویزیون ها ضرورت قتل و تخفیف سیاهپوستان را تبلیغ می کند. کمااینکه کشتار سیاهپوستان جوان بدست عاملان قانونی دموکراسی وایت تراش (پلیس ایالات) یا شهروندان محافظ مسلح، در سالهای ریاست جمهوری آن سیاهپوست باز به اوج رسید. نفرتی که خصوصا در ایالات برده دار جنوبی آمریکای شمالی دوام داشت و بوسیله "حزب چای" یا (تی پارتی) حامی ترامپ تشدید و به ایدئولوژی دولت کنونی آمریکای شمالی از غیر آمریکائیان شمالی تبدیل شد. همچنانکه حتی همسایگان لاتین آمریکای شمالی نیز به بیان ترامپ "جانیان و فرشندگان مواد مخدر" نامیده می شوند. تا نفرت سفیدپوستان لیبرال وایت تراش از غیر آمریکائی ها قابل توجیه بنظر رسد.

یاد آوری می کنم که "تئاتر" معدودی سیاهپوست در دولت کنونی آمریکا صرفا دکوراسیونی برای استحمار مردم در جهت تزویر و تقلیب نسبت به راسیسم دولتی بر عیله سیاهان و اهالی لاتین آمریکای شمالی است. همان آمریکای شمالی که چند قرن میراث خوار استعمار آمریکای لاتین بود و گردن سفیدپوستانش را با خون فقرای آمریکای لاتین کلفت کرده است. کمااینکه بن کارسون وزیر مسکن سیاهپوست دولت ترامپ بعنوان عضو تئاتر دولتی ترامپ بردگان سیاهپوستی را که به زور بعنوان برده زندانی با کشتی به آمریکا آورده شده و بعنوان برده به سفید پوستانی فروخته شده که صاحب جان و مال برده ها بودند، و بسیاری از آنان تحت شرایط ضد انسانی و کار طاقت فرسا زندگی باخته اند، "مهاجرینی نامیده است که با کشتی به آمریکا آمدند و زیادتر و سخت تر برای حقوق کمتر کار کردند". انگاری که برده های سیاهپوست خود به دلخواه برده و زندانی شده و به آمریکای شمالی آمده اند. این چنین است تقلیب و سوء تعبیر دموکراسی لیبرال آمریکا از برده داری سیاهپوستان که خود و خانواده هایشان نس اندر نسل متعلق به اربابان سفید مانده و تا چند دهه پیش به جرم سیاه بودن قتل عام می شدند!

عکس العمل آمریکائیان لیبرال بر علیه انتخاب سیاهپوستی (از نسل غیر آمریکائی!) به ریاست جمهوری، استمرار نفرت تاریخی تسخیر کنندگان سفید پوست آمریکای شمالی نسبت به انسانهای سراسر دنیا (غیر از آمریکای شمالی) نشان داد. و پایداری طولانی آنرا در تار و پود جامعه آمریکای شمالی عیان ساخت. نفرتی که اینک وسیله حکومت ترامپ تشدید و تحکیم می شود. به سخن دیگر نفرت و خشونت سفیدپوستان آمریکائی برعلیه سیاهپوستان ساکن آمریکا، قتل عام آنها و سرخپوستان ساکن اصلی این سرزمین، ساختار ضد لیبرال و ضد دموکراتیک آمریکای شمالی را نشان می دهد. دموکراسی که پس از تاسیس داعش (بعنوان آلترناتیو تروریسم سنی در مقابل تروریسم شیعی (سیمور هرش (2)) جهت حفظ سلطه نفتی آمریکای شمالی در خاورمیانه و جنگ های نفتی در عراق و سوریه، با قمار بورس بر سر جان و مال فقرای عالم از آسیا تا آمریکای لاتین به عیاشی مشغول است (ژان چیگلر (3)).

به سخن دیگر آمریکای شمالی بعنوان حامی مستقیم سابق داعش (سیمور هرش (2)) مسئول مستقیم فجایع داعش در سراسر جهان است. همچنانکه حمایت آمریکای شمالی از عربستان و قطر بعنوان حامیان مستقیم دیگر داعش مسئولیت دوچندان آمریکای شمالی را در مورد فجایع جهانی داعش روشن می کند. لذا دموکراسی لیبرال غرب کارگردان فجایعی است که "هنرپیشه" داعش به اجرایشان می گذارد. در حالیکه کسانی که در مورد فجایع داعش می نویسند و اعلامیه می دهند، انگاری نسبت به این حقایق کور مانده اند و سکوت می کنند تا از "قافله تمدن" که بسته به آخور آمریکای شمالی است، عقب نمانند.

بر این اساس همچنانکه فرزانگان آمریکایی خود معترفند، دموکراسی آمریکای شمالی "آزادی انتخاب میان همبرگر و چیزبرگر است" و نه بیش! مگر برای کسانی که جیره خور سرمایه داری آمریکا بوده و "قصه های ننه من غریبم" آمریکایی را خصوصا از زبان تی پارتی و ترامپ باور می کنند. کمااینکه زیربنا و عمده قسمت رفاه مردم آمریکای شمالی از یکسو بر آمده از میراث استعماری اروپای و خصوصا انگلیسی اش و از سوی دیگر قتل عام و چپاول جان و مال مردمان دیگر دنیا بوده است. سیاست وحشیانه ای که همچنانکه فرزانگان آمریکای شمالی نظیر سیمور هرش روشن کردند، برای حفظ منافعش حتی از تاسیس داعش و کشیدن خاورمیانه به آتش از طریق جنگ های مزورانه عراق و افغانستان نیز ابا نکرد! یعنی اگر هم سیستم حاکم آمریکای شمالی بتواند خودرا بعنوان دموکراسی در داخل به وایت تراش آمریکا قالب کند، مردم دیگر نقاط جهان، همچنانکه فرزانه آمریکائی نوآم چومسکی، می دانند که سیستم آمریکا نئولیبرالیسم وحشی ضد دموکراتیکی بیش نیست (2)! چون ذات دموکراسی مغایر با عملکرد تاریخی و کنونی آمریکای شمالی است.

نفرتی که ترامپ بعنوان رئیس جمهوری منتخب آمریکا در سالهای اخیر برعلیه مخالفینش در سراسر جهان تبلیغ کرده و می کند، جوهر ذاتی نفرت نئولیبرالیسم آمریکای شمالی نسبت به انسانیت است. چون نئولیبرالیست طبق تعریف خارج از انسانیت قرار گرفته است. کمااینکه تعبیر واقعی شعارهای اصلی ترامپ: "اول آمریکا" و "آمریکای دوباره بزرگ" به لحاظ منطق و درعمل غیر از شعار مرگ بر جهان سوم و مرگ بر خاورمیانه معنی دیگری ندارند! چون بزرگی و سیادت آمریکای شمالی نتیجه ای جز مرگ اقتصادی و سیاسی جهان سوم و قبضه کردن منابع نفتی و مالی آن در دست معدودی سرمایه دار و یعنی در دست سرمایه سالاری آمریکای شمالی نمی تواند داشته باشد. ترامپ "جمهوریخواه" وارث برحق جرج بوش صغیر است که جهت اعتلای آمریکای شمالی و بردگی خاورمیانه برای تامین منابع نفتی دائمی آمریکای شمالی، طرح قبضه کردن جهان و خصوصا خاورمیانه را تحت عنوان "خاورمیانه بزرگ" به دکترین سیاسی آمریکای شمالی بدل کرد و در این راه داعش را آفرید (2).

حواشی و توضیحات:

„Wer aber vom Kapitalismus nicht reden will, sollte auch vom Faschismus schweigen“,
in: Max Horkheimer: Die Juden und Europa. In: Gesammelte Werke. Band 4, Frankfurt am Main 1988, S. 308 f. Erstveröffentlichung in: Zeitschrift für Sozialforschung, Jg.
VIII/1939.

(2) Seymour M. Hersh, New Yorker: “The Redirection”, March 5, 2007 Issue.
Seymour M. Hersh, „Rote Linie, Rattenlinie“:
https://www.lettre.de/beitrag/hersh-seymour-m_rote-linie-rattenlinie.

N. Chomsky, Profit over People. Neoliberalismus und globale Weltordnung,
Europa Verlag, 1999;
Hybris: Die endgültige Sicherung der globalen Vormachtstellung der USA,
Hamish Hamilton, 2003; ...

G. Vidal, „United States: Essays 1952-1992”, “The Last Empire: Essays 1992-2000”,
“Perpetual War for Perpetual Peace: How We Got to Be So Hated“.

J. Zigler, “La faim dans le monde expliquée à mon fils “, Seuil, 1999; “Betting on Famine:
Why the World Still Goes Hungry”, The new Press
2013., …

(3) S. Blumenthal, London review of books, Vol. 39 No. 4 · 16 February 2017, pages 32-37; Lettre Internationa, 116.