عصر نو
www.asre-nou.net

مرکب خوانی در بازار کهنه فروشان


Mon 2 01 2017

محمد علی شاکری یکتا

MA-Shakeri-yekta1.jpg
: بشنو!
همیشه مرا بشنو!
حلاج کوچه گرد دل آشوب ام
که سنگ می خوردم بر عقل
به جرم عشق
ممنوعه ی زمینی انسان.....

*

اینجاست
بازار کهنه فروشان
بعدِ همین خیابان
پشت مناره های مسجد جامع
زیرنگاه تیز کسی که
حافظ نشانه داد :
"که سجاده می کشید به دوش"*
اجناس تازه دارد
لبان چاک خورده
چشم دریده ی داروغه
وازهمه رنگین تر
بیچاره پرچمی
که شیر ندارد و
خورشیدش
پشت فلق نشسته و هی سرفه می کند.
بازار کهنه فروشان اینجاست
با طاقدیس ضربی قاجاری
که عکس حضرت خاقان را
بر سر˚درِ مغازه ی سمساری اش
با احترام
حک کرده است
حکاک چیره دست
و صد هزار قراول
حاضر یُراق
چشم از من و تو بر نمی دارند
و حکم می کنند
پنجه ی خنیاگر
که زد به سیم آخر تنبورِ کهنه کار باید
شکسته تر بنوازد
ماتمسروده های عهد عتیق اش را.

*

هی شاعر خجسته دل!
که پشت چشم عینکی ات
نازک کنان به سایه ی دیوار زُل زده
با من بگو کجای قافیه ات لنگ است؟
شاید برای تو
جشنی به پا کنیم
تا ماندگار بمانی
در چارسوق این همه حیرانی
دفتر به آب توبه بشویی
بگو کجای مصرع شعرت را
جرداده اند؟
تا پینه دوز دوره گرد بدوزد.
حالا که ایستاده ای دمِ مترو
کنار مرد دستفروشی
که از عقیق پر است
انگشت های سالخورده اش
آبی بزن به صورت و
دستی بکش به زلف
دارد برای تو دل می دهد
نازک خیالِ دلشده ای
که چین دامن پر چین اش
چون صخره های رشته ی البرز
پاک است و دست هایش
بوی صنوبران های کهن دارد.

*

بشنو!
همیشه مرا بشنو!
آواز نابِ قژک** آمد
دف می زنم
تتن تننا تن تن
پیچده درهیاهوی بازارم
رقصنده در میانه ی میدانم
در بزم باده نوشی پاییزان
مستانه خوان بادم و توفانم.
بشنو !
صدای پرزدنم . بشنو!
مثل پرنده با پَرِآزادی
وقتی که سنگ می خورم و بال می زنم
وقتی که بال می زنم سنگ می خورم.

آبان ماه 1395

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* زکوی میکده دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش / "حافظ"
قژک یا قیچک : ساز سنتی درموسیقی نواحی سیستان و خراسان. **
شرح عکس: رنگ و روغن با کاردک
کار خودم