عصر نو
www.asre-nou.net

نقاش در کوزه افتاد؟

اخبار وابعادِ جدیدِ جعلیاتِ هنری در ایران
Mon 7 03 2016

خسرو ثابت قدم

معمولاً خیاط به کوزه می افتد، نه نقاش. اما در ممالکِ استثنائی، باید منتظرِ حوادثِ استثنائی هم بود. مثلاً ناپدید شدنِ یک دکلِ نفتی؛ غیب شدنِ برخی افراد؛ جابجا شدنِ حجمِ کلانی از طلا و اسکناس؛ بیسواد بودنِ روشنفکران - و یا «موزه ای که در آن آثارِ جعلی نگاه داری می شود و گاهاً نیز آثاری از آن بسرقت می رود، بدونِ آنکه کسی متوجه بشود».

این آخری، دقیقاً اتهامی ست که آقای «پرورش» از مدتها پیش متوجه استادِ هنرهای ترسیمی و رئیسِ سابقِ موزه ها، آقای «آیدین آغداشلو» ساخته است (به لینک های مربوطه مراجعه بفرمائید). اتهاماتِ «پرورش» اما، هرگز از «حالتی کلی و عمومی» فراتر نرفته بود. تا دیروز (3.3.2016).

دیروز - برای نخستین بار - این اتهامات ابعادِ جدیدتر و شدیدتری بخود گرفت. ابعادی که موزه های ایران و قوه قضائیه را قاعدتاً به اقدام وا خواهد داشت. ابعادی که ترسناک و غم انگیزند.



دیروز آقای «پرورش» از طریقِ صفحه «فیسبوک» خود اعلام نمود:
[هفت اثری که در این مجلد ملاحظه می کنيد مربوط است به بخشی از آثار جعل شده توسط آقايان «رضا مافی و آيدين آغداشلو» که در اواخر دهه ی چهل به موزه ی نگارستان فروخته شده و همينک در گنجينه ی موزه ی رضا عباسی قرار دارند. تصاویر آثار جعلی دیگر در مجلدهای بعدی به انتشار خواهد رسید].
[چندی پیش، من نتیجه ی این تحقیقات شبانه روزی را به مدیریت محترم موزه ی رضا عباسی " آقای حیدرآبادیان" گزارش دادم که این گزارش با استقبال ایشان روبرو شد. ایشان گروهی از کارشناسان امین و خبره را برای بررسی این دسته از آثار برگزیدند. پس از بررسی و بازبینی آثار، تیم کارشناسی نه تنها بر نتیجه ی تحقیقات من، صحه گذاشتند، بلکه موارد دیگری از جعل، کپی و کلاهبرداری توسط آیدین آغداشلو را در این موزه یافته اند. کلاهبرداری از این نظر که شخص آیدین آغداشلو چه بعنوان فروشنده، چه به عنوان کارشناس و چه به عنوان خریدار(در زمان مدیریتش در این موزه)، علاوه بر آثار جعلی، آثاری شامل قطعات خطی نگارگری و نسخه های خطی قدما که ارزش موزه ای ندارند را هم به گنجینه ی موزه فروخته است و مبالغ کلانی از این طریق سوء استفاده کرده است].

بدین ترتیب، برای نخستین بار آقای «پرورش» ادعا نموده اند که در پیِ افشاگری های ایشان، مدیرِ یکی از موزه های ایران (آقای شهرام حیدرآبادیان؛ مدیرِ موزه رضا عباسی)، رسماً و به کمکِ تیمِ کارشناسیِ خود، اتهاماتِ وارده به آقای «آغداشلو» را تأئید نموده است. «پرورش» همچنین عکسِ 7 اثرِ مشخص را بروی صفحه خود گذاشته و ادعا نموده است که این 7 اثر، همگی توسطِ «آغداشلو» جعل و به موزه ها فروخته شده اند. در متنِ آقای «پرورش»، تاریخچه این جعل روایت شده است که بسیار جالب و خواندنی ست. دو روزِ بعد (5.3.2016) مجدداً اعلام کردند که موزه «رضا عباسی»، آثارِ آقای «آغداشلو» را از دیوارها به پائین کشیده است.

این نخستین باری ست که آقای «پرورش» آثارِ مشخصی را نام می برد و با عکس و تفصیلات ادعا می کند که آنها جعلی اند. مکاتباتِ آقای «پرورش» با «موزه رضا عباسی» و همچنین پاسخِ موزه به ایشان منتشر نشده اند.

جالب اینجاست که طبقِ ادعای آقای «پرورش»، کارشناسانِ «موزه رضا عباسی»، مواردِ جعلیِ بیشتری - بیشتر از آنچه «پرورش» به موزه گزارش داده است - در لابلای آثارِ موزه یافته اند.
و این - چنانچه صحت داشته باشد - گویای ابعادِ فاجعه هنری در ایران است.

«پرورش» بارها در صفحه «فیسبوکِ» خود پیکانِ حملاتش را مستقیماً بسوی «آغداشلو» چرخانده بود (به لینک های مربوطه مراجعه بفرمائید). این حملاتِ تند - که گاهی حتی جنبه شخصی و خارج از استانداردهای علمی می یافت - باعث می شد تا برخی خوانندگان، موضوع را یک «غرضِ شخصی» یا «انتقامجوئی» فرض کنند و منطقاً از «پرورش» خواستارِ ارائه سند و مدرک گردند. «پرورش» اما، از ارائه اسناد یا مدارکی که گویا باشد خودداری می کرد. استدلالِ او منطقی بود: «اگر همه چیز را افشا کنم، مافیای هنر به پاکسازیِ ردِ پای خود خواهد پرداخت. پس زمانی افشا خواهم کرد که موضوع به اطلاعِ مقامات رسیده باشد». چنین روشی در تحقیقاتِ خبرنگاری مرسوم و متداول است و بخودیِ خود یک ضعف نیست.

البته تمرکزِ «پرورش» تنها بروی «آغداشلو» نبوده است. برای نمونه، او جدا از «افشای» سرقت از «گنجینه ی موزه ی هنرهای معاصر»، بارها نیز نسبت به تخلفات متعدد در موزه های اصلی ایران، از جمله «موزه ی هنرهای معاصر»، «موزه کاخِ نیاوران» و «موزه ی کاخِ سعدآباد» اشاره کرده بود. همچنین افشای کاملاً مستندِ جعلیاتِ ترانه سرا و شاعرِ مشهور آقای «یغما گلروئی» را همگان هنوز بخاطر دارند.

نامِ پرآوازه آقای «آغداشلو» - نظیرِ هر هنرمندِ دیگری - برای عده ای یادآورِ فردی ست هنرمند و هنر دوست و زحمتکش؛ و برای عده دیگری تداعی گرِ هنرمندی متوسط و نه چندان اعلا و والا. تا اینجای داستان بحثِ سلیقه است و پسندیدن یا نپسندیدن. در موردِ هنرپیشه ها یا سیاستمداران نیز جز این نیست. گروهی یکی را ایده آل می پندارد و گروهِ دیگری همان فرد را نالایق می بیند.
اما اتهامِ «جعل و سرقت و کلاهبرداری»، سایه ای سنگین تر از سلیقه و پسند به روی موضوع می اندازد. سایه ای سیاه و غم انگیز. سایه ای که چون لکه ای سیاه بر تاریخِ هنرِ ایران خواهد نشست.

نکته ظریف اما مهمی که در این جنجال توجه ناظرِ ژرف بین را دوچندان به خود جلب می کند، جایگاهِ آقای «آغداشلو» بعنوانِ «کارشناس» است. اتهامِ «جعل و سرقت» خود به تنهائی بی نهایت سنگین است. این سنگینی اما، زمانی که فرد بعنوانِ یک «کارشناس» مطرح باشد، چند چندان می گردد.
یک جاعل یا یک سارق، معتمدِ کسی نیست. اما یک «کارشناس» معتمد است. به او اعتماد می شود تا با صداقت، کاری را ارزیابی کند و چراغِ سبز یا قرمزی را روشن کند. در حالی که آقای «پرورش» بر اشتغالِ آقای «آغداشلو» بعنوانِ «کارشناس» تأکید دارند، خودِ آقای «آغداشلو» ادعا می کنند که:
[١- خب من كارشناس هستم - وكارشناس خبره اى هم هستم و نظير من كه هم به هنر دوران اسلامى وهم به هنر پيش از اسلام ايران و هنر كلاسيك وهنر مدرن و معاصر جها ن غرب اشراف داشته باشدمتأسفانه در اين سر زمين انگشت شمار است - اگر كه باشد! و بى هيچ خود ستايى به هر جاى دنيا هم كه براى كار شناسى ددعوت شده ام رفته ام ؛ از دبى تا لندن تا ايتاليا. وبابت اين جايگاه - يا عنوان كارشناسى- قرار نيست به كسى حساب پس بدهم! اما آنچه نوشتم اين بود كه هرگز براى حراج هاى منطقه اى - بونامز، كريستيز ، سادبيز- به عنوان« كارشناس» دعوت نشده وكار نكرده ام ، و همينطور براى هيچ حراج ايرانى. دقيقاً هم همينطور است كه ميگويم.
٢- مأمور خريد براى هـيچ كسى نبوده ام ، از جمله براى دوست مجموعه دار عزيزم آقاى صادق خرازى ، كه اگر به ندرت ، چون ايشان به درستى خود را يك كارشناس هم مى دانند ،نظرى در باره اصالت كارى داده باشم به وظيفه دوستى ام عمل كرده اًم.
٣- در كنار نقاشى وتدريس ونويسندگى و سخنرانى، يكى از كار هاى اصلى من كارشناسى بوده است و هنوز هم اگر شما يك عدد مينياتور به ارث برده باشيد ناچاريد براى كارشناسى اش از من وقت بگيريد!.كارشناس بودن اسباب افتخار است نه سرزنش.
٤- برخلاف تصور شما به هيچ شهرستانى براى كارشناسى سفر نكرده ام مگر به آستان قدس رضوى براى ديدن قران سلطان ابراهيم تيمورى تا مقدمه اش را براى نسخه ى چاپى بنويسم.
٥- پاسخ همه ى سؤالاتتان اين است كه يكى از معدود كارشناسان هنر ايران وجهان توأماً بوده ام.
٦- اما همچنان كارشناس حراج ها منطقه اى وايران هيجوقت نبوده ام.
۷- درهيچكدام از جا هايى كه كه اسمشان را رديف كرده ايد - چه دولتى وچه غير دولتى - مشاور نبوده ام. مدركى داريد ارائه كنيد] (این متن را آقای «آغداشلو» در صفحه «فیسبوکیِ» آقای «پرورش» درج کرده بودند).

در برابرِ این اظهارات، آقای «پرورش» ادعا می کنند که:
[پنجاه سال است که آغداشلو کارشناس موزه های ماست. از موزه ی آستان قدس گرفته تا رضا عباسی. چه بعنوان کارشناس تشخیص اصالت، چه کارشناس قیمت گذاری، و چه فروشنده. مدتی هم بخاطر ریاستش بر موزه ی رضا عباسی خریدار بوده].

برای اثباتِ نهائیِ این «جعل و سرقت و کلاهبرداری»، باید منتظرِ اقدامِ «موزه رضا عباسی» بود. موزه است که اکنون - بنا به ادعای آقای «پرورش» - به «کلاهبرداری های» آقای «آغداشلو» پی برده است و کارهای او را از دیوارها جمع کرده است. بنابراین، موزه موظف است که چرخِ قانون را به گردش در آورد و اقداماتِ قانونیِ لازمه را به عمل آورد. از سوی دیگر آقای «پرورش» دامنه این «جعل و سرقت و کلاهبرداری» را آنچنان وسیع تخمین می زند که احتمال می دهد آقای «آغداشلو» برای گریز از محاکمه، ایران را برای همیشه ترک کند.

عکس العملِ آقای «آغداشلو»، تا کنون عمدتاً سکوت بوده است. طبیعتاً همین سکوت - چنان که همیشه اینطور است - دو تعبیر را ممکن ساخته است:
1- او حرفی برای گفتن ندارد، چون می داند که این اتهامات صحت دارند.
2- اتهاماتِ واهی و عبث، نیازی به پاسخوگوئی ندارند.
در کنارِ این سکوت - که به اعتقادِ من واضحاً اشتباهی تاکتیکی بوده است - ایشان گاهاً بسیار مختصر به واهی بودنِ این اتهامات و طرحِ شکایت قانونی از آقای «پرورش» اشاره کرده بودند. شاید مفیدتر می بود اگر که ایشان، از همان ابتدا موضعی واضح و روشن در برابرِ این اتهامات اتخاذ می کردند.

چنانچه این اتهامات ثابت شوند، «آغداشلو» نه اولین و نه تنها «فرهیخته ای» خواهد بود که مردم را فریب داده است. فرهیختگانِ جعلی و تقلبی متأسفانه در میانِ مشاهیرِ ایران بسیارند (بسیاری از این بسیار، صبح تا شب در رسانه های داخل و خارج در حالِ خودنمائی هستند).
در واقع مشکلِ اصلی نه اینان، که مریدانِ اینانند. مریدانی که با ناآگاهیِ خود از اینان مراد می سازند. چنین است که پرونده «آغداشلو»، چه با اتهاماتِ واقعی و چه خیالی، پرونده تنها «یک فرد» است. حمایتِ نسبتاً گسترده «مریدانِ او» اما، پرونده یک «مطالعه جامعه شناسی» ست. مطالعه جامعه ای که قرنهاست به مراد نیازمند است. به عبارتِ دیگر، جامعه ای که «کارخانه تولیدِ مراد» است. غافل از آنکه بسیاری از این مرادان، «پیامبرانِ جهل اند».
چه بسا که همین، یکی از چاله های مسیرِ پیشرفتِ فرهنگیِ ایران باشد.

نگاهی بیطرف و علمی ایجاب می کند (بویژه در جامعه ای احساسی و هیجانی نظیرِ ایران) که دائم یادآور شد:
چقدر خوب است که تمدن و بشریت این دستآورد را به ما انسانهای امروزین منتقل کرده است که «هر اتهامی بی اساس و هر انسانی بیگناه است؛ مگر آنکه خلافِ آن در محکمه ای عادل و صالح ثابت شود. فارغ از آنکه احساسِ ما چه کسی را گناهکار می پندارد».

لینک صفحه آقای «پرورش» در «فیسبوک»:
https://www.facebook.com/parvareshafshin/?fref=ts

در این نوشتجات، موضوعِ «جعلیات هنری» و ادعاهای آقای «پرورش» را به رسانه ها رسانده بودم:

- آثارِ هنریِ جعلیِ ایرانی در (christie’s)؛ دغدغه های مافیای هنر در ایران!؛ خسرو ثابت قدم
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=70144

- حمایت از «پرورش»: یک وظیفه روشنفکری؟؛ خسرو ثابت قدم
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=69850

- سواستفاده های جنسی از دانشجویانِ دختر؛ خسرو ثابت قدم
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=68356

- سُفله با جاه نیز هیچکس است؛ فقرِ فرهنگی در میانِ «روشنفکرانِ» ما؛ خسرو ثابت قدم
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=67797