logo





نیلس مارکوارت و کارلوتا والد

آیا این پایان یک معامله‌گر است؟

به نقل از آنلاین هفته‌نامه دی سایت

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸ ژوين ۲۰۲۶



ترامپ مصاحبه‌ای تلویزیونی را نیمه‌کاره رها می‌کند، نتانیاهو هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد، و در قبال چین، روسیه و ایران نیز او به نتیجه‌ای نمی‌رسد. استراتژی او اکنون برای خودش خطرناک شده است.

قدرت چیزی جادویی در خود دارد. می‌تواند با سرعتی شگفت‌آور پدیدار شود؛ کسی وارد اتاقی می‌شود و ظرف چند ثانیه همه فضا را به تصرف خود درمی‌آورد. اما قدرت می‌تواند به همان سرعت نیز رنگ ببازد و ناپدید شود.

نمونه‌ای افراطی از این حالت در سقوط نیکلای چائوشسکو، رئیس‌جمهور رومانی، دیده شد. در ۲۱ دسامبر ۱۹۸۹، او از بالکن ساختمان کمیته مرکزی در بخارست برای انبوهی از مردم سخنرانی می‌کرد؛ جمعیتی که خود او گرد آورده بود تا حمایت مردم را به نمایش بگذارد. همه چیز طبق برنامه پیش می‌رفت، همه چیز مانند همیشه بود، تا آنکه یک نفر فریاد زد. لحظه‌ای از اختلال و سردرگمی که می‌توانست به همان اندازه محدود باقی بماند. اما این ابراز نارضایتی مسری شد؛ ناگهان صدها نفر و سپس کل جمعیت فریاد کشیدند. چائوشسکو مات و مبهوت ایستاده بود و در برابر دوربین‌های تلویزیونی، در مقابل چشم تمام کشور، سکوت کرده بود. چیزی که در طول ۲۴ سال دیکتاتوری کمونیستی غیرقابل تصور به نظر می‌رسید، ناگهان رخ داد. قدرت چائوشسکو واژگون شد، یا بهتر بگوییم، فروپاشید.

سرنوشت چائوشسکو این اصل بنیادین سیاست را به تصویر می‌کشد که انسان تا زمانی قدرت دارد که دیگر آن را از دست نداده باشد. قدرت اگرچه در نهادها ریشه دارد و با آیین‌نامه‌ها و قوانین تنظیم می‌شود، اما در نهایت امری مبتنی بر باور است. قدرت از آن کسی است که دیگران گمان می‌کنند آن را در اختیار دارد. و چون انسان‌ها می‌توانند ایمان خود را از دست بدهند، قدرت نیز می‌تواند فروبریزد.

البته چنین چیزی یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. سقوط چائوشسکو نیز مسبوق به فرسایش مناسبات سلطه کمونیستی در بلوک شرق بود؛ همان فرسایشی که پیش‌تر به فروپاشی دیوار برلین انجامیده بود. اما هنگامی که قدرت واژگون می‌شود، گاه این واژگونی با سرعت رخ می‌دهد. آیا دونالد ترامپ از این مسئله آگاه است؟

کسی که مقتدر به نظر می‌رسد، مقتدر نیز هست

رئیس‌جمهور آمریکا دیکتاتور نیست و نمی‌توان او را با چائوشسکو مقایسه کرد. اقتدار او نیز در وضعیت سقوط آزاد قرار ندارد. اما موضوع اینجا خودِ قدرت، ماهیت آن و میزان پایداری آن در مورد ترامپ است.

اعمال قدرت ترامپ از همان آغاز مؤلفه‌ای قوی از ایمان و اعتقاد را در خود داشت. هواداران سرسخت او وی را همچون رهبر یک فرقه می‌پرستند و خود او نیز چندان اعتنایی به رویه‌های دموکراتیک ندارد. به باور خود ترامپ، یکی از منابع اصلی قدرتش در کاریزما و توان اقناع او نهفته است. اما این قدرت همچنین از نحوه تبدیل این باور به یک روش عملی ناشی می‌شود: از «هنر معامله‌گری»، به تعبیر خودش.

در نهایت بهترین معامله نصیب کسی می‌شود که بتواند طرف مقابل را به محصول و برند خود باورمند سازد. یا به بیان دیگر، کسی که مقتدر به نظر می‌رسد، در عمل نیز مقتدر است.

اما طی چند هفته اخیر، ترامپ با رفتارهایی آشکارا غیرمقتدرانه جلب توجه کرده است. جمعه گذشته، او در میانه گفت‌وگویی با شبکه تلویزیونی NBC ناگهان از جا برخاست و صحنه را ترک کرد. کریستن ولکر، خبرنگار این شبکه، او را با نظریه‌های توطئه‌اش درباره تقلب در انتخابات ۲۰۲۰ روبه‌رو کرده بود. ترامپ در پاسخ به این واقعیت که هنوز هیچ مدرکی برای ادعای تقلب ارائه نکرده است، گفت:

«دیگه بسه. متشکرم عزیزم. خوش بگذره.»

و سپس استودیو را ترک کرد.

شاید واکنش‌ها به این صحنه از خود رفتار ترامپ جالب‌تر باشند. چیزی که چند ماه پیش احتمالاً به‌عنوان نمایش قدرت ترامپ در برابر رسانه‌های جریان اصلی تعبیر می‌شد، اکنون از سوی بسیاری از مفسران نشانه درماندگی تلقی می‌شود.

به نظر می‌رسد چیزی در حال تغییر است. آیا قدرت او رو به افول است؟ شاید نه اینکه ناگهان محو شود، بلکه به تدریج رنگ ببازد. نه به‌صورت شوک‌آور، بلکه همچون فرایندی آهسته و تدریجی.

بزرگ‌ترین اهرم جهان

ترامپ در آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری خود به توانایی عملش می‌بالید. تنها در روز تحلیف، او ۲۶ فرمان اجرایی را امضا کرد و با خودنویس ضخیمش، از جمله به حق تابعیت بر اساس محل تولد پایان داد، از توافق اقلیمی پاریس خارج شد و برنامه‌های فدرال حمایت از تنوع را لغو کرد.

در هفته‌های بعد، او نشان داد که تا چه حد در این زمینه جدی است و با چه منطقی قصد دارد این فرمان‌ها را با سرعت به اجرا بگذارد: با فشار، با باج‌گیری و با معامله.

او به‌ویژه در قبال دانشگاه‌های نخبه آمریکا موفق عمل کرد. دولت تهدید کرد که بودجه‌های پژوهشی چند میلیون دلاری را قطع خواهد کرد و حتی برخی مؤسسات را فلج ساخت تا دانشگاه‌ها را مجبور کند سمینارها و برنامه‌هایی را که با دیدگاه سیاسی ترامپ ناسازگار بودند، متوقف سازند.

برخی دانشگاه‌ها از راه حقوقی با این شیوه مقابله کردند. برخی دیگر با دولت وارد معامله شدند و بیشتر آنها در نهایت به اطاعت پیش‌دستانه روی آوردند.

پیام روشن بود: با ترامپ نمی‌توان شوخی کرد. این مرد می‌دانست چگونه حتی به بدترین شکل ممکن هر معامله‌ای را ببرد.

ترامپ پیش‌تر در کتاب پرفروش خود، «هنر معامله» (۱۹۸۷)، به خوانندگانش توصیه کرده بود:

«اهرم فشار؛ بدون آن معامله نکن.»

به اعتقاد او، رمز موفقیت در هر معامله داشتن اهرم مناسب و استفاده از آن است. انسان باید چیزی در اختیار داشته باشد که طرف مقابل نتواند از آن چشم بپوشد؛ در این صورت، پیروزی تضمین شده است.

به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده، ترامپ اکنون بزرگ‌ترین اهرم قدرت جهان را در اختیار دارد: منابع سیاسی، اقتصادی و نظامی کشوری که همچنان قدرتمندترین دولت جهان محسوب می‌شود. او این اهرم را هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی به کار گرفت. تعرفه‌های گمرکی وضع کرد، به خروج از ناتو تهدید نمود، به دلیل نارضایتی از سازمان ملل «شورای صلح» تشکیل داد و حتی رئیس‌جمهور ونزوئلا را ربود، زیرا دیگر رژیم او را برنمی‌تابید. ترامپ پیوسته نشان می‌داد که چه دامنه عظیمی از قدرت عمل در اختیار دارد و در مقابل، دیگران تا چه حد محدودند.

اما سپس چیزی شروع به ترک برداشتن کرد.

در عرصه داخلی، ترامپ بخشی از حمایت‌ها را از دست داد. عملکرد خشن اداره مهاجرت و گمرک (ICE)، پرسش‌های بی‌پاسخ پیرامون پرونده‌های اپستین و افزایش هزینه‌های زندگی موجب سقوط محبوبیت او شد. چهره‌های قدیمی جنبش «ماگا» مانند مارجوری تیلور گرین و تاکر کارلسون نیز از رئیس‌جمهور فاصله گرفتند.

در جاهای دیگر نیز مقاومت در برابر ترامپ آشکارتر شد. مجلس نمایندگان آمریکا، با حمایت چند جمهوری‌خواه، اخیراً بسته کمک به اوکراین را که دموکرات‌ها پیشنهاد داده بودند تصویب کرد. افزون بر این، در ایالت آیووا، نامزد مورد حمایت ترامپ در انتخابات مقدماتی جمهوری‌خواهان برای فرمانداری شکست خورد.

وارونگی منطق دوست و دشمن

ترامپ در سیاست خارجی نیز این روزها یکی پس از دیگری شکست می‌خورد. در جنگ اوکراین، که وعده داده بود ظرف یک روز به آن پایان دهد، حتی یک گام هم به پیش نرفته است. شی جین‌پینگ در سفر اخیر ترامپ به پکن تقریباً او را به بازی گرفت. در جنگ با ایران، ترامپ خود را در بن‌بستی گرفتار کرده که هفته‌هاست راه خروجی برای آن نیافته است. و هرچند بارها اعلام کرده که بنیامین نتانیاهو فقط مجاز است آنچه را ترامپ اجازه می‌دهد انجام دهد، این سخنان بی‌اثر مانده‌اند؛ اسرائیل برخلاف خواست ترامپ همچنان به جنگ علیه حزب‌الله و ایران ادامه می‌دهد.

اینکه ترامپ در برابر ایران، چین، روسیه و اسرائیل چنین ضعیف به نظر می‌رسد، دلایل متفاوتی دارد.

در مورد ایران، منطق معامله‌گرانه و مبادله‌محور ترامپ از آن رو به‌خوبی کار نمی‌کند که رژیم تهران برای بقای خود می‌جنگد و بنابراین حاضر است خطرهایی کاملاً وجودی را بپذیرد.

رهبری چین نیز از چنان قدرت ژئوپلیتیکی برخوردار است و در افق‌های زمانی چنان بلندمدتی می‌اندیشد که رفتار شتاب‌زده ترامپ در زمینه تعرفه‌ها فقط تا حدی بر آن اثر می‌گذارد.

پوتین نیز اهداف روسیه بزرگ خود را دنبال می‌کند و چندان اهمیتی نمی‌دهد که این سیاست چه هزینه‌ای برای کشورش دارد. افزون بر این، او بارها موفق شده ترامپ را متقاعد کند که صلح سریع‌تر زمانی حاصل می‌شود که بر اوکراین تحمیل شود.

و سرانجام، بنیامین نتانیاهو به‌خوبی دریافته است که ترامپ در سایه جنگ با ایران دست‌کم به همان اندازه که اسرائیل به آمریکا نیاز دارد، به اسرائیل وابسته است؛ و اکنون این وابستگی را بی‌رحمانه به کار می‌گیرد.

در چنین پس‌زمینه‌ای، نشانه‌هایی پدیدار شده‌اند که شاید سیاست خارجی ترامپ بر یک خطای راهبردی استوار بوده باشد.

زیرا او با آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری خود، منطقی را که هم بدیهی و هم سنتی بود وارونه کرد. این منطق بر آن استوار بود که ایالات متحده با متحدانش رفتار مناسبی داشته باشد و در برابر دشمنان راهبردی خود موضعی تقابلی اتخاذ کند. اما تحت رهبری ترامپ، اغلب ماجرا برعکس است.

متحدان پیوسته تحقیر و سرزنش می‌شوند. کانادا با تهدید الحاق به عنوان پنجاه‌ویکمین ایالت آمریکا روبه‌روست، آلمان با کاهش نیروهای نظامی مجازات می‌شود و حتی جورجیا ملونی، که مدت‌ها خود را هم‌فکر سیاسی ترامپ معرفی می‌کرد، هنگامی که جرات مخالفت با او را پیدا می‌کند، از حملات رئیس‌جمهور آمریکا در امان نمی‌ماند.

تصمیم‌گرایی بر روی دور تند

در آغاز، این رویکرد به تقویت باور عمومی نسبت به قدرت و مهارت ترامپ در معامله‌گری کمک کرد. او با گرفتن امتیاز از شرکای ناتو یا تحقیر زلنسکی در دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید، توانست خود را به عنوان معامله‌گری هراس‌انگیز به نمایش بگذارد.

این شیوه با درک ترامپ از مقام ریاست‌جمهوری نیز سازگار بود. او زمانی در گفت‌وگویی با باب وودوارد گفته بود که برای او قدرت واقعی در ترس دیگران تجلی می‌یابد.

اما چون ترامپ عمدتاً متحدان خود را می‌ترساند، در حالی که با پوتین و شی جین‌پینگ با شدت بسیار کمتری برخورد می‌کرد، این سیاست اکنون به یک زیان دوگانه انجامیده است.

اروپایی‌ها، هرچند از سر ناچاری، هنوز در بازی ترامپ مشارکت می‌کنند، اما هرجا که بتوانند، فاصله خود را از او حفظ می‌کنند. به همین دلیل نیز ترامپ در اروپا کسی را نیافت که در جنگ کنونی علیه ایران از او حمایت کند. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد در مسکو، پکن و تهران این تصویر از «ترامپِ تاکو» جا افتاده باشد. این سرواژه (TACO) مخفف عبارت Trump Always Chickens Out است؛ یعنی «ترامپ همیشه در لحظه حساس جا می‌زند». برداشت غالب این است که وقتی اوضاع واقعاً جدی شود، ترامپ در نهایت عقب‌نشینی می‌کند. از این رو، افسانه «معامله‌گر بزرگ» دست‌کم در عرصه بین‌المللی خدشه‌دار شده است.

به نظر می‌رسد کاخ سفید نیز از فرسایش قدرت ترامپ بی‌خبر نیست. در روزهای گذشته، حساب کاربری کاخ سفید در شبکه ایکس تصاویری از ترامپ منتشر کرد که روی آن‌ها نوشته شده بود: «در پایان همه چیز به خوبی تمام خواهد شد» و یا «وحشت نکنید».

در وهله نخست باید گفت که چنین پیام‌هایی معمولاً نتیجه‌ای معکوس دارند؛ زیرا همه می‌دانند وقتی ناخدا از مسافران می‌خواهد دچار وحشت نشوند، بهتر است جلیقه نجات خود را بپوشند.

از سوی دیگر، این دعوت به آرامش به عنوان نخستین وظیفه شهروندان، از آن جهت قابل توجه است که درست نقطه مقابل اصول ارتباطی پیشین ترامپ به شمار می‌رود.

تا امروز، ترامپ بر این اصل عمل می‌کرد که «آنچه می‌بینید، همان چیزی است که به دست می‌آورید». او دائماً در صحنه حضور داشت، یک فرمان اجرایی را پس از دیگری امضا می‌کرد. ترامپ نماد نوعی «تصمیم‌گرایی با سرعت بالا» بود؛ تصمیمی پشت تصمیم دیگر.

و دقیقاً یکی از رازهای موفقیت او نیز همین بود. هرچند بسیاری این نمایش را صرفاً یک نمایش تبلیغاتی می‌دانستند، اما با این حال این تصور را ایجاد می‌کرد که ترامپ سیاست را از اتاق‌های پشت پرده بیرون کشیده است. دست‌کم چنین به نظر می‌رسید که همه چیز نزد رئیس‌جمهور آمریکا به صورت زنده و علنی انجام می‌شود؛ نوعی «سیاست اتاق جلویی مطلق»، جایی که معامله در برابر چشمان همگان صورت می‌گرفت.

شخصیت یک میگو

اما این معادله دیگر جواب نمی‌دهد.

اگر ترامپ اکنون از هوادارانش می‌خواهد که آرام باشند و به او اعتماد کنند، زیرا او همه چیز را در پشت صحنه مدیریت خواهد کرد، این خود بیانگر آن است که نمایش صحنه علنی به مرزهایش رسیده است؛ و همراه با آن، این تصور نیز که صرف باور به سرسختی ترامپ، مذاکره بی‌رحمانه او و اراده‌اش برای پیروزی به هر قیمت، می‌تواند به تنهایی قدرت سیاسی بیافریند.

البته باید اذعان کرد که رسانه‌ها و مخالفان سیاسی ترامپ بارها و بارها اعلام کرده‌اند که این بار او واقعاً از حد گذشته یا این‌که دیگر به بن‌بست رسیده است، اما او هر بار بدون تأثر خاصی به راه خود ادامه داده است.

و حقیقت این است که قدرت ترامپ هنوز از نقطه واژگونی عبور نکرده است. هنوز تنها معدودی فریاد می‌زنند، نه یک همسرایی جمعی و نه توده‌های مردم. افزون بر این، ایالات متحده صرف‌نظر از شخصیت ترامپ، همچنان یک ابرقدرت باقی می‌ماند.

با این همه، به نظر می‌رسد اکنون یکی از قطعات مهم تصویر ذهنی ترامپ از خودش در حال از دست رفتن است. چهره او به عنوان یک معامله‌گر بی‌رحم بیش از پیش رنگ می‌بازد. و خود او پیش‌تر توضیح داده بود که این روند ممکن است به کجا بینجامد.

ترامپ در گفت‌وگویی با بلومبرگ در سال ۲۰۲۴ گفته بود:

«اگر چیزی از سیاست بفهمی، می‌دانی که هر کس قدرت داشته باشد، هر حمایتی را که بخواهد به دست می‌آورد. من حتی اگر شخصیت یک میگو را هم داشته باشم، باز همه به سوی من خواهند آمد.»

اما نتیجه معکوس این سخن نیز روشن است: اگر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر شکست بخورند، رئیس‌جمهور دیگر نخواهد توانست مانند گذشته بدون مانع حکومت کند. و آن‌گاه برای ترامپ این پرسش بیش از پیش مطرح خواهد شد که چه کسی هنوز حاضر است به این همه باور داشته باشد.

به نقل از آنلاین هفته‌نامه دی سایت،

۸ ژوئن ۲۰۲۶



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد