‍‍‍‍جمعه ۱۴ تير ۱۳۸۷ - ۴ ژوئيه ۲۰۰۸

مرجعی مظلوم و بی‌دفاع آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری

 

 

عبدالرحمن راستگو

 

 

اشاره:

نوشته ی زیر توسط یکی از نزدیکان آیت الله سیدکاظم شریعتمداری به شهروند ارسال شده است. نگاه شهروند به این نوشته تنها از جنبه ی افشاگرانه ی آن است و اینکه جمهوری اسلامی از بدو تشکیل چگونه هر صدای مخالفی را با انواع و  اقسام توطئه ها خفه  کرده است. برخوردی که با آیت الله شریعتمداری شد، علیرغم سن بالا و روحانی مرجع تقلید بودن، نشانگر میزان سبعیت و تمامیت خواهی این رژیم است.

شهروند

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بترس از ستم بر مظلومی که جُز خدا یاوری ندارد.

امام حسین (ع)


پس از گذشت هجده سال از شهادت مظلومانۀ مرجع بزرگ شیعه، مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی حاج سید محمد کاظم شریعتمداری، و روشن شدن ساختگی بودن ماجرای موسوم به «توطئۀ قطب‌زاده» و واهی بودن اتهامات و جوسازی‌هایی که از جانب متصدیان رژیم که برای اغراض شخصی و سیاسی علیه این سید مظلوم به راه انداخته شد و کلیۀ مؤسسات فرهنگی و تبلیغی او را غصب کردند و بسیاری را به زندان انداختند و حضرتش را در خانه زندانی کردند و علی‌رغم آن‌که مبتلا به بیماری سرطان کلیه گردید و پزشکان راه نجات ایشان از مرگ را معالجۀ ایشان در خارج اعلان نمودند، رهبر سابق رژیم موافقت ننمود تا وقتی که یقین به از بین رفتنش کرد که اجازه داد مأمورانش او را به بیمارستان مهراد در تهران ببرند تا سرانجام این مجتهد عظیم‌الشأن زندانی در ایّام شهادت حضرت امام کاظم (ع)، غروب پنج‌شنبه 23 رجب 1406، مطابق با 14/1/1365، به فوز شهادت نائل گردید و مأموران رژیم حتی جسد مطهرش را به بازماندگانش تحویل ندادند و شبانه و مخفیانه در مقبره‌ای در قبرستان ابوحسین قم، به خاکش سپردند و برپایی هرگونه مجلس سوگواری را ممنوع ساختند.

اکنون، پس از گذشت عمر یک نسل که در آن زمان یا کوچک بودند یا نبودند، آقای محّمد ری‌شهری که در آن زمان رئیس دادگاه‌های انقلاب ارتش بود و شخصاً آن سید بزرگوار را مورد فشار و بازجویی قرار داده بود، در کتابی که در تابستان سال 1383 منتشر نموده، اراجیف و اتهامات واهی مربوط به آن مرجع مظلوم را تکرار کرده، چون پاسخ دنیوی این اباطیل و امثال فراوان آن نیاز به آزادی نسبی دارد که مع‌الأسف فعلاً موجود نیست، لذا:

شرح این هجران و این خون جگر

ایـن زمـان بگـذار تا وقـت دگـر.

اما حداقل برای اطلاع نسل عزیز جوان، از بیوگرافی این اَبَرمرد بزرگ تاریخ اسلام که بر اثر سانسور شدید و خفقان موجود در رژیم فعلی از شناخت آن محروم مانده‌اند، در نهایت اختصار، چون قطره‌ای از دریای زندگانی پُرتلاطم معظم‌له اشاره می‌شود تا: «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.»

 

تولد و تحصیلات

 



مرحوم آیت‌الله العظمی شریعتمداری در 11 ذیقعدۀ 1323 قمری، برابر با 15/10/1284 شمسی، در تبریز تولد یافت. پدرش مرحوم آیت‌الله حاج سید حسن شریعتمداری از علمای معروف آن دیار و مادرش زنی عالمه و فاضله بود و نسبش به حضرت امام زین‌العابدین (ع) می‌رسد.

آن مرحوم می‌فرمود:

در اوایل تحصیل علوم دینی، در تبریز، مختصر تردیدی در خانوادۀ ما برای ادامۀ این رشته پیدا شد. شبی در خواب دیدم که پنجرۀ اتاق نشیمن ما باز شد و حضرت رسول اکرم (ص) تشریف آوردند که در دست مبارک‌شان یک جلد کتاب شرایع محقق بود و کتاب را باز کرده و فرمودند: «فرزندم، بیا، من خودم به تو درس بگویم.» و صفحۀ اول شرایع را از زبان پیامبر درس خواندم و از خواب بیدار شدم و دیگر تردیدمان از بین رفت و تحصیلاتم را تعقیب نمودم.[1]

معظم‌له پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج مرحوم آیت‌الله آقا میرزا صادق تبریزی و مرحوم آیت‌الله آقا میرزا ابوالحسن انگجی که از علمای معروف آذربایجان بودند، شرکت نمود و در سال 1303 شمسی، برای ادامۀ تحصیل، به حوزۀ علمیۀ قم آمد و در درس مرحوم آیت‌الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی شرکت نمود و دورۀ خارج فقه و اصول را در محضر آن بزرگوار تا زمان فوتش تلمذ نمود و همزمان درس استاد را برای همدوره‌های خود مانند حضرات آیات: آقای حاج ملاعلی معصومی (آخوند همدانی)، آقای سید ابوالفضل موسوی زنجانی، آقای سید رضا موسوی زنجانی و آقای حاج آقا روح‌الله موسوی خمینی (رهبر انقلاب) تقریر و توضیح می‌داد.

و اولین مجتهدی بود که از مؤسس حوزۀ علمیۀ قم اجازۀ اجتهاد دریافت نمود و مرحوم آیت‌الله العظمی حائری عنایت خاصی به ایشان داشتند.

در سال 1305، به نجف عزیمت نمود و از دروس خارج حضرات آیات عظام: میرزای نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی استفادۀ وافر برد و به دریافت اجازۀ اجتهاد مطلق از آقایان نائل گردید و فتاوای خود را در تعلیقه‌ای بر رسالۀ وسیله النجاه مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی نگاشت.

پس از مراجعت از نجف، در سال 1313 شمسی، حوزۀ علمیۀ تبریز را رونق چشم‌گیری بخشید و با تدریس فقه و اصول، به تربیت شاگردانی می‌پرداخت.

مراتب والای علم و تقوا و اخلاق نبوی‌شان معظم‌له را زبانزد خاص و عام نمود و اعلمیّت ایشان را مجتهدین بزرگی که در آذربایجان بودند، مانند مرحوم آیت‌الله حاج سید احمد خسروشاهی و مرحوم آیت‌الله حاج میرزا محمد توتونچی غروی و مرحوم آیت‌الله حاج میرزا عبدالله مجتهدی و مرحوم آیت‌الله حاج سید جواد خطیبی به مردم گوشزد نمودند و اکثر اهالی آن خطه مقلد ایشان گردیدند.

نفوذ و مرجعیت و درایت معظم‌له مانع از آن شد که فرقۀ خائن دموکرات، به‌رهبری سید جعفر پیشه‌وری، بتواند آذربایجان را از ایران جدا سازند.

سکونت در قم

آیت‌الله شریعتمداری در سال 1329 شمسی، به‌دعوت جمعی از علما و فضلای حوزۀ علمیۀ قم به این شهر هجرت نمودند.

آقای علی دوانی، مورخ معاصر، در این باره می‌نویسد:

آیت‌الله العظمی شریعتمداری از همان اوایل ورود به قم، نظر به این‌که در آذربایجان مرجعیّت داشتند، خود یکی از مراجع سرشناس بودند و در اعداد سایر مراجع، گذشته از تشکیل حوزۀ درس خارج، به رسیدگی امور طلاب حوزه و پاسخ استفتائات که مقلدان‌شان می‌نمودند، اشتغال داشتند.

نویسندۀ گران‌قدر آقای عقیقی بخشایشی می‌نویسد:

آیت‌الله العظمی شریعتمداری از بدو ورود به قم مورد توجه خاص حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی بود و در بسیاری از امور، طرف مشورت ایشان قرار می‌گرفت و در زمان حیات ایشان، حوزۀ درس مرتب و شهریۀ منظم داشت.[2]

نویسندۀ ارجمند مرحوم آقای علی حجّتی کرمانی می‌گوید:

ایشان [آیت‌الله شریعتمداری] یک درس خصوصی در مقبرۀ آیت‌الله حجّت شروع کرده بودند که امثال آقای ناصر مکارم و آقای سیدموسی صدر و آقای سیدموسی شبیری زنجانی و حتی مرحوم آقامصطفی خمینی هم به درس ایشان می‌رفتند.[3]

ورود مرحوم آیت‌الله شریعتمداری به قم نقطۀ عطفی در حوزۀ علمیه محسوب می‌شود که با روشن‌بینی و دوراندیشی و افکار بلند و جهان‌شمول این فقیه نامدار شیعه، گام‌های بلندی در راه تبلیغ فرهنگ غنی تشیّع در سراسر عالم برداشته شد که می‌توان از تأسیس مجلۀ مکتب اسلام در سال 1337 و تأسیس دارالتبلیغ اسلامی در سال 1343 شمسی نام برد که ده‌ها مؤسسۀ وابسته و مرکز تبلیغی و مبلغ اسلامی خارج از کشور در ارتباط بود و به‌یقین می‌توان معظم‌له را نخستین فقیه اصلاح‌گر و آگاه به زمان و مدیر و مدبر دانست.

 

تشخص مرجعیت بعد از فوت آیت‌الله بروجردی

پس از ارتحال مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجعیّت عامۀ شیعه در بین چند تن از فقها و مجتهدین قم و نجف تقسیم گردید که در نجف، مرحوم آیت‌الله العظمی حکیم و در قم، آیت‌الله العظمی شریعتمداری بیش از مراجع تقلید دیگر، مورد توجه شیعیان جهان قرار داشتند.

مرحوم آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی در این باره می‌گوید:

آقای شریعتمداری جُزوِ رؤسای روحانیت شیعه و در عداد آقای حکیم حساب می‌شد و بعد از آقای حکیم در حقیقت شاید آقای شریعتمداری اول بود، و مقلدینش خیلی بیش‌تر از سایرین بود، دستگاه مادی‌اش هم در اثر همین کثرت مقلدین خیلی گسترده‌تر از بقیه بود.[4]

شهریار، شاعر معروف ایران، در ضمن اشعاری که در سوگ مرحوم آیت‌الله بروجری سروده، چنین می‌سراید:

نـجـف قـلـۀ قـاف و قُـم سینـۀ قـاف

گر این هر دو یک مهد دین می‌شماری

در آن‌جـا، امامت به نـزد حـکـیم است

در این‌جـا، به نـزد شـریـعـتـمـداری.[5]

مرحوم آقای شریف رازی می‌نگارد:

حوزۀ درس آن‌جناب [آیت‌الله شریعتمداری] یکی از پرجمعیت‌ترین حوزه‌های درس خارج قم بود که شاگردان برجسته و اساتید بزرگواری تربیت نمود که هرکدام مفخری از مفاخر عصر حاضراند و حقاً آن‌جناب در حفظ و صیانت حوزۀ علمیۀ قم سهم بزرگی دارند و نیز به حوزه‌های شهرستان‌ها توجهِ مخصوصی دارند و به اکثر شهرستان‌ها که مدارس علوم دینیه دارد شهریه می‌دهند. آن‌جناب نه تنها در ایران مرجعیت دارند و دارای مقلد می‌باشند، بلکه در کشورهای خارجی مانند پاکستان، هندوستان، لبنان، کویت، مناطق عربی خلیج فارس و ترکیه مقلدین بسیار دارند.[6]

آیت‌الله منتظری وضع مرجعیت پس از مرحوم آیت‌الله بروجردی را چنین بیان می‌نماید:

بعد از وفات آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی و تا اندازه‌ای آیت‌الله مرعشی در قم، مُرید [و مقلد] داشتند، اما آیت‌الله خمینی نه.

شب بعد از وفات آیت‌الله بروجردی، من رفتم منزل امام. نماز مغرب و عشا را باهم خواندیم و حدود یک ساعت و نیم نشستیم با ایشان گپ زدیم. یک نفر هم نیامد آن‌جا... ایشان اصلاً در وادی مرجعیّت نبودند و طبعاً کسی پول هم به ایشان نمی‌دادف اما در جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی، ایشان از همه تندتر و داغ‌تر به صحنه آمدند و اعلامیه‌های‌شان همه‌جا، تهران و جاهای دیگر حسابی پخش شد. کم‌کم مردم به ایشان روی آوردند.[7]

مرحوم آیت‌الله العظمی شریعتمداری در مبارزات اسلامی که از سال 1341 بر سر انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد، مانند سایر مراجع معظم، در هر زمانی به آن‌چه وظیفۀ شرعی خود تشخیص دادند، عمل فرمودند که در جلد پنجم کتاب اسناد انقلاب اسلامی، حدود نود اعلامیه و تلگراف و نامۀ معظم‌له (از مهرماه 1341 تا 22 بهمن 1357) آورده شده که تقریباً 45 برگ از آن اعلامیه‌ها مربوط به قبل از 19 دی 1356 و بقیه مربوط به وقایع انقلاب در سال 1357 می‌باشد.

 

تلاش برای نجات آیت‌الله خمینی

نمونه‌ای از اقدامات ایشان در سال 1342، نجات جان آیت‌الله خمینی از اعدام بود، زیرا به‌سبب مخالفت بسیار شدید آقای خمینی در 15 خرداد 1342 با اصول شش‌گانۀ انقلاب سفید شاه سابق، وی را دستگیر کردند و به تهران بردند و زندانی نمودند و چون طبق قانون اساسی زمان شاه، مجتهدین و مراجع تقلید مصونیّت از محاکمه داشتند و رژیم شاه آیت‌الله خمینی را به‌عنوان مرجع تقلید نمی‌شناخت، لذا قصد محاکمه و اعدام وی را داشتند که برای نجات ایشان از اعدام و نیز آزادسازی حضرات آیات قمی و محلاتی از زندان، آیت‌الله العظمی شریعتمداری که مرجعی مُسلّم و شناخته‌شده بودند، به تهران رفتند و آقای خمینی را به‌عنوان مرجع معرفی فرمودند تا نتوانند اعدام‌شان کنند که خود معظم‌له در این باره فرموده‌اند:

ما همان موقع به تهران آمدیم و در شاه عبدالعظیم تمام علمای شهرستان‌ها را جمع کردیم و از مرحوم آیت‌الله میلانی که در مشهد تشریف داشتند خواهش کردیم که به آن‌جا بیایند و چون در آن‌موقع راجع‌به آیت‌الله خمینی نظر محاکمه و شدت عمل داشتند و حتی روزنامه‌های آن‌موقع صحبت از اعدام می‌کردند، از آن نظر لازم دیدیم که پیشگیری بشود. حضور ما در تهران یکی دو ماه طول کشید و تا حدودی آن خیال باطل از بین رفت و یک اعلامیۀ یازده‌ماده‌ای صادر کردیم و تمام ادعاهای دولت را رد کردیم.[8]

آیت‌الله منتظری در این باره خاطره‌ای را نقل می‌کند و می‌گوید:

من متن تلگرافی را [که تهیه کرده بودم] خواندم و از آقای خمینی به‌عنوان آیت‌الله و مرجع عالی‌قدر تقلید نام برده بودم. یکی از آقایان گفت: «ایشان که مرجع تقلید نیس! چه‌کسی از ایشان تقلید می‌کند؟» گفتم: «من از ایشان تقلید می‌کنم. [پس ایشان مرجع تقلید است!]»[9]

 

نقش آیت‌الله شریعتمداری در شروع مجدد نهضت

روز 17 دی‌ماه 1356، به‌خاطر نوشته شدن مقاله‌ای در روزنامۀ اطلاعات که در آن به آیت‌الله خمینی توهین شده بود، طلاب و مردم قم تظاهرات اعتراض‌آمیزی کردند که در روز 19 دی همان سال منجر به درگیری با مأموران رژیم و کشته شدن حدود 9 نفر و زخمی شدن عده‌ای گردید.

آیت‌الله العظمی شریعتمداریاولین مرجع تقلیدی بود که با صدور اعلامیه‌ای، این عمل مأموران رژیم را محکوم کردند و خواستار مجازات مسببان آن شدند و روز 24/10/56، با سخنرانی مهمی که در مسجد اعظم قم ایراد فرمودند، خواسته‌های ملت و روحانیت را از رژیم بیان کردند که نوار این سخنرانی در سطح وسیعی در سراسر کشور پخش شد که جرقه‌ای در مردم ناراضی، علیه رژیم شاه، ایجاد نمود.

معظم‌له در روز 25/11/56 نیز به‌مناسبت چهلم واقعۀ 19 دی قم، اعلامیه‌ای صادر کردند و در آن خواستار برگزاری مراسم، در کمال متانت و آرامش، شدند. اما پاره شدن این اعلامیه توسط یکی از مأموران رژیم در تبریز و کشته شدن شخصی در دفاع از این اعلامیه (و مسجدی که قرار بود مراسم در آن‌جا برگزار شود)، سبب شورش عظیم مردم در آن شهر گردید.

آیت‌الله شریعتمداری دومین سخنرانی مهم خود را در مسجد اعظم قم، در روز 5/12/56، پیرامون وقایع پیش‌امده، ایراد نمودند و به‌طور ناخواسته در مقابل عمل انجام‌شده (واقعۀ 19 دی 56 و 29 بهمن 56 تبریز) قرار گرفتند و ناگزیر از دخالت و عکس‌العمل و اظهارنظر در مورد وقایع پیش‌امده و خواسته‌های مطرح‌شده گردیدند و برخلاف میل و تشخیص خویش، در جریانی افتادند که دیگران عامل و محرک آن بودند و مسؤل عواقب دنیوی و اُخروی‌اش می‌باشند.

معظم‌له در طول جریانات انقلاب، به‌عنوان مرجع تقلیدی دوراندیش که تلاش می‌کردند حرکت‌ها را به سوی اعتراضات مسالمت‌آمیز و عقلایی و اسلامی سوق دهند مطرح بودند که این امر به‌روشنی از حدود 55 اعلامیه و پیام ایشان که در جلد اول و پنجم کتاب اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده و ده‌ها مصاحبۀ ایشان که در سال 58‌ـ‌57 با خبرگزاری‌های مختلف جهان انجام شده و بسیاری از آنها در روزنامه‌های ایران هم چاپ شده، مشهود و نمایان است.



[1]. خاطرات سفر آیت‌الله شریعتمداری به مشهد مقدس، ص 120.

[2]. پیکار در راه آزادی و آرمان انسانی، ص 117.

[3]. مجلۀ باد، پاییز 66.

[4]. خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، صص 94 و 95.

[5]. دیوان شهریار، جلد 2، ص 233، چاپ سال 1349، انتشارات معرفت و سعدی.

[6]. گنجینۀ دانشمندان، جلد 2، ص 14.

[7]. هفته‌نامۀ شما، شمارۀ 260، پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1381، ص 12.

[8]. روزنامۀ اطلاعات، دوشنبه 14/3/1358، ص 8.

[9]. هفته‌نامۀ شما، شمارۀ 264، پنج‌شنبه 11 خرداد 1381، ص 8.

 

http://www.shahrvand.com/?c=118&a=4818