 |
شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۰ مه ۲۰۰۸
|
|
|
زندگی
رضا بایگان
خم شدم
چهره
ام زرد شدست
رنگ
موهای سرم
نقره
شدست
در دلم
چرک هزاران زخم است
.
درد من
فریادی ست
که پس دندانم زندانی ست .
با همه
درد درون
دوست
میدارم من
بودن
را ،
دیدن
رقص شقایق ها را،
قیل و
قال درون بازار
،
بار بر
دوش حمال فقیر
،
گریه و
سینه زدن زیر علم
،
رقصِ
مستانه در محفل عصر
،
ناله
بچه زخمی شده در بازی صبح
.
زندگی
چیزی نیست
زندگی
شاید
معنای
پنهان شده
در یک
کوزه ست .
بوی
خوبی دارد !!!
زندگی
چیزی نیست
خنجری
ست دسته مسی
که فرو رفته در کتف چپم .
درد من
فریادی ست
که پس دندانم زندانی ست .
آلمان
ـ ۱۹۸۷ پائیز
|
|
|
| |