درباره وضعیت جنبش کارگری ایران
گفت و گوی رادیو پیام آزادی با عباس
فرد از فعالین جنبش کارگری
این گفت و گو را بشنوید
ـ آقای فرد در
آستانهی اول ماه مه قرار داریم؛ بهمناسبت این روز، که روز اتحاد و همبستگی بینالمللی
کارگران جهان است، بهشما و همهی کارگران کشورمان صمیمانه تبریک میگویم.
* با سلام و
تشکر از این گفتگو و همچنین قدردانی از زحمات شما. من هم متقابلاً فرارسیدن اول
ماه مه را بههمهی کارگران، انسانهای
آزاده و شما بهعنوان یکی از حامیان جنبش کارگری تبریک میگویم؛ و امیدوارم که
امسال هم همچنان سهـچهار سال قبل که جنبش کارگری بهمناسبت اول ماه مه یک گام
بهپیش برمیداشت، یک خیز گسترده و بلند بردارد. خیزی که گستردگی و بلندیاش فراتر از ایران، همهی جهان را بپوشاند. من در خدمتم، لطفاً
سؤالات خودرا مطرح کنید.
س ـ درود بهشما
آقای فرد. میخواستم از شما خواهش کنم بفرمایید که شما چه تبیین و تحلیلی از وضعیت
امروز طبقهکارگر ایران دارید؟ بهطور مشخص منظورم این است که موقعیت جنبش
کارگری از نظر مرحله، خصلت، شکل و مضمون مبارزه کارگران و یا بهطور اخص موقعیت
این جنبش در مسئلهی برپایی تشکل مستقل کارگری در ایران چگونه است؟ تأکید دارم که
با توجه بهپیشرفت، موانع و گرهگاهها و دیدگاههای مختلف ـدر واقعـ تحول و
انکشاف این امر چگونه است؟
* من ترجیح میدهم
که این سؤالِ خیلی وسیع و پیچیده را بهدو قسمت (الف) و (ب) تقسیم کنم. یکی رویِ
وضعیت جنبش کارگری؛ من روی کلمهی «وضعیت» تکیه میکنم. یکی هم روی «موقعیت» جنبش
کارگری. من «وضعیت» را از ریشهی «وضع»
میگیرم، یعنی آن سکون نسبیای که گریبان طبقهکارگر را گرفته است؛ و «موقعیت» را
بهمعنی آن گامهایی میفهمم که از درون این سکون نسبی برداشته میشود. اگر بهجنبهی
نسبتاً ثابت جنبشکارگری یا بهگذشتهای
که در حال متبلور است و وضعیت آن را میسازد، نگاه کنیم در چند کلام میتوان خلاصهاش
کرد: پراکندگی، ناموزونی و تشکلگریزی. این پراکندگی، ناموزونی و تشکلگریزی هم در
روابط تولید و فروش نیرویکار وجود دارد؛ هم در مناسبات درونی طبقهکارگر (یعنی:
مناسبات کارگران باهم) خود مینمایند؛ و هم در میان افراد و گروههایی که خودشان
را مدافع یا حامی جنبشکارگری میدانند، حضور دارد. این مسئله را بازکنیم...
ـ بله...
* امروزه روز
ما میشنویم که بخش اعظمی از کارگران دو شغل دارند؛ یعنی یک جایی 8 یا 10 ساعت
کار میکنند و دستمزدی که میگیرند زندگیشان را تأمین نمیکند و اجباراً بهکار دوم میپردازند. بهعبارت دیگر، کار
دوم و کار سوم مسئلهی رایجی در میان کارگران ایران است. واقعیت این استکه بخش
زیادی از این کارهای دوم و سوم مثل کارِ اول فروش نیرویکار نیست. یعنی یهجوری
فراتر یا متفاوت از فروش نیرویکار میباشد. کارگر (الف) یکجایی، در یک کارگاهی
یا در یک کارخانهای (حالا موقت یا دائم، که عموماً هم موقت است) کار میکند. او
در ازای این کار پولی میگیرد. این پول
زندگی او را نمیچرخاند. بنابراین، او از سرِ اجبارِ گذران زیست عصر هم ـمثلاًـ
میرود مسافرکشی، جنسی میخرد و میفروشد و بهطورکلی کمک هزینهای دستوپا میکند.
بدینترتیب، کارگر مفروض ما جدا از مناسبات فروش نیرویکارِ معمول، اجباراً درگیرِ
یک نوع مناسباتی میشود که در اکثر موارد با مناسبات فروش نیرویکار متفاوت است؛
یعنی یک جنبهی خردهپایی هم دارد. گرچه این شامل کلیت طبقهکارگر نیست؛ اما بخش
قابل توجهی از کارگران درگیر اینگونه مناسبات هستند. این مسئله بهطور خودبهخود
در درون طبقه کارگر یک نوع دوگانگی و پراکندگی ایجاد میکند. پراکندگی و دوگانگیای
که ـدر واقعـ تحمیل ویژهی جهان سرمایهداریِ امروز، و در ایران تحمیل ویژهی
جمهوری اسلامی است. این پراکندگی و دوگانگیِ ناشی از مناسبات تولید مانع گستردهای
در امر تشکلیابی کارگران است. چراکه: اولاًـ
مناسباتیکه این بخش از کارگران درگیر آن هستند، مناسبات مشخصِ یکجا، یکدست
و یکطرفهای با یک کارفرمای مشخص نیست؛ یعنی کارگر محلِ گریز هم دارد. دوماً خودِ
این مناسبات یک روحیه انفرادمنشی بهکارگران منتقل میکند که با شکل جمعیِ کار و
روحیه جمعیِ کارگری نه تنها تفاوت دارد، بلکه گاه متناقض هم واقع میشود. کارگران
در چنین وضعیتی حساسیت خودرا نسبت بهآشناییهایِ کارگری و رفاقتهای برخاسته از
سرنوشت مشترک از دست میدهند و نسبت بهزیرکیها و زرنگیهای کارفرما نیز بهبیاعتنایی
نسبی میرسند، که نتیجهی روشناش بروز ناموزونی در درون مناسبات کارگری است. این
ناموزونی مانع پیدایش نرمها و سنتهای عمومی کارگری در مقابل صاحبان سرمایه میشود.
سوماًـ اصلاً این کارگری که اینقدر درگیرِ گذران زندگی است، اساساً وقتی برای
فکر و اندیشه رویِ تشکل کارگری ندارد؛ در واقع، مفهوم تشکل و وقت و زمانی که باید
برای ایجاد تشکل صرف کند، روال عادی و روزمرهی زندگی او را مختل میکند. از اینرو،
نه تنها نسبت بهتشکلیابی بیاعتنایی میکند، بلکه از تشکل نیز میگریزد. با این
وجود، کارگران در ایران همانند کارگران همهی کشورهای جهان چیزی جز زنحیرهایشان
ندارند که از دست بدهند؛ با این تفاوت که در اینجا زنجیرهی گذران حداقلهای
زیستی چنان بهمناسبات غیرکارگری گره خورده که کارگر نیرو، وقت و انگیزهی چندانی
برای گریز از این زنجیره ندارد. واقعیت این استکه کارگران در ایران از طریق کار
دوم و سوم (که بهلحاظ پتانسیل طبقاتی با کار اول ناهمگون و متناقض است) آنقدر
امکان معیشت بهدست میآورند که فقط میتوانند خودرا برای همان کارِ اول بازتولید
کنند و بهچرخهی فرسایندهی مرگ تدریجی بازگردند. بهعبارت دیگر، خریدار نیرویکار
چنان قیمت کار را کاهش داده که کارگر برای فروش دوبارهی نیرویکارش بههمان
کارفرما مجبور استکه از همهی جنبههای زندگی بزند تا در مناسباتی ناروشن، مغشوش
و آلوده کمبودهای الزامیِ ترمیم نیرویکارِ خود را فراهم کند. این «وضعیت» ضمن اینکه
استثمار بسیار شدیدی را بهطبقهکارگر وارد میکند، بخش عظیمی از نیروهای انسانی
او را نیز نابود میکند. این سرکوبگری اقتصادی و شدت استثمار را تنها میتوان با
وضعیت کارگران در قرن 19 و سرمایهداری بهاصطلاح منچستری مقایسه کرد؛ یعنی: همان
شرایطیکه کارگران 18 ساعت درگیر کار بودند و 5 تا 10 نفر در یک اطاق 2 در 3 میخوابیدند...
ـ بله...
* منظورم همان
شرایطی است که انگلس در کتاب «وضعیت طبقهکارگر در انگلیس» توصیف میکند. این
پراکندگی و بیانگیزگی عیناً بهنیروهایی منتقل شده که خودشان را بهنوعی حامی طبقهکارگر
میدانند و تا چند سال پیش عمدتاً در خارج از کشور بودند. در ادامه بهوضعیت حمایتگران
داخلِ کشوری هم میرسیم. در خارج از کشور تبیینهاییکه هرجریان سیاسی، هر گروه
سیاسی یا حتی اشخاص و افراد سیاسی از وضعیت و موقعیت طبقهکارگر دارند باهم کاملاً
متفاوت است. تفاوت اشکالی ندارد، اما خیلی جاها این تبیینات متناقض یکدیگر هم
هستند. در واقع هرگروه و هر جریان و حتی هرشخصی بهگوشهای از این طبقهی پراکنده
نگاه میکند. شاید که حرفهای همهی آنها تا اندازهای هم درست باشد؛ ولی این
تبیینات مثل قطعات یک پازل هستند که باید کنار هم چیده شوند تا بتوان از آنها یک
مجموعهی کامل درست کرد. بهعبارت روشنتر: هریک از این جریانات، گروهها و افراد
بنا بهارتباطات، اطلاعات، آرزوها و یا حتی منافع خویش بهگوشهای از طبقهکارگر
نگاه میکنند و همان گوشه را تمامیت طبقه میپندارند. بدینترتیب، واقعیت زندگی
کارگری پشت آن تصویری گم میشود که بهآن نگاه میشود و تمامیت طبقه فرض میگردد.
بههمین دلیل این نظرات گاه بهتناقض همدیگر نیز میروند. این وضعیت کارگران در
ایران بود که در آن گیر کردهاند؛ در آن بهسکون رسیدهاند؛ و بدان بسته شدهاند.
ـ بله...
* اما دربارهی
«موقعیت» کارگران و طبقهکارگر در ایران؛ یعنی: آنچه در مناسبات درونی این طبقه
درحال وقوع و شدن است؛ و آن امکاناتی که بهطور واقعی در برابر طبقه وجود دارد؛ و
آن گامهایی که این طبقه بهطور واقعی و مؤثر میتواند و میبایست بردارد. این را
نیز میتوان با چند کلمه خلاصه کرد: آب شدن تدریجی یخ تشکلگریزی در سطح تودههای
فروشندهی نیرویکار؛ احساس نیاز بهتشکل در بخشهایی از طبقهکارگر که در مورد تشکلیابی
زمینه، سنت یا تاریخ داشتهاند؛ و سرانجام دریافت ضرورت تشکل در بخش آگاهتر طبقه.
اگر 10 سال پیش در حضور کارگران از تشکل مستقل کارگری صحبت میشد، آنها نه تنها
خود را بهنشنیدن میزدند، بلکه اساساً سعی میکردند که از چنین گفتگوهایی بگریزند
تا حتی در معرض آن هم قرار نگیرند. گرچه این بیتفاوتی و گریز مطلقیت نداشت، اما
در اغلب مواقع و در بخش فوقالعاده گستردهای از کارگران رایج بود. ولی امروز اینطور
نیست. امروز آن یخ و انجمادی که نسبت بهگفتگو دربارهی تشکل در میان کارگران وجود
داشت، در حال شکستن و آب شدن است. امروز، هرآنجا که کارگران بربستر رفاقت و
اعتماد و احترام دور هم جمع میشوند، این امکان بهوجود میآید که دربارهی تشکل
کارگری بهبحث و گفتگو نشست؛ یعنی: اگر در چنین جمعهایی صحبت از تشکل کارگری پیش
بیاید، بیش از 50% حاضرین بهآن گوش میدهند. شاید که واکنشی نشان ندهند، کارِ
خاصی نکنند؛ اما از شنیدن بحث تشکل کارگری فرار هم نمیکنند و بهصحبتها گوش میکنند.
این تحولی استکه در درون طبقهکارگر و در سطح تودههای کارگر درحال شکلگیری و
گسترش است. این دربارهی تودهی عظیم کارگران بود.
ـ بله...
* همین تحول در
آن بخشهایی هم که در گذشته تشکل داشتند و بهنوعی درگیرِ تشکلیابی بودهاند،
درحال شکلگیری است. در این بخش سندیکای کارگران شرکت واحد پیشتاز و پیشقدم بوده
است. بهطورکلی در مورد شرکتها و کارگاههایی که بهنوعی با سنت تشکل کارگری
بیگانه نبودهاند، میتوان گفتکه در درون آنها جنب و جوش ویژهای درحال شکلگیری
است. در این واحدها کارگران نه تنها از گفتگو در بارهی تشکل نمیگریزند و بهآن
گوش میدهند، بلکه احساس نیاز بهتشکل هم میکنند. احساس میکنند که تشکل بهمثابهی
یک ابزار بهدردشان میخورد و با کمک آن میتوانند موجبات بهبود در زندگیشان را
فراهم کنند. بههرصورت، چنین مینماید که این مراکز کار یا خدمات در زمینهی تشکلیابی
و تشکل مستقل کارگری آمادگی بیشتری دارند. از همهی اینها مهمتر: آن بخش بسیار
محدودی از طبقهکارگر استکه بهطور متمرکز، روشن و علنی ضرورت تشکلیابی را درک
کرده و ضمن بعضی گامهای اجرایی، عمدتاً درگیرِ تئوریزه کردن این ضرورت است. گرچه
هنوز پیوند آگاهانهای بین آب شدن یخ تشکلگریزی در میان تودههای طبقهکارگر؛
احساس نیاز بهتشکل در آن واحدهایی که در این زمینه تاریخ و سنت داشتهاند؛ و
فعالین آگاه جنبشکارگری صورت نگرفته است. اما این سه بخش یا حوزه بهطور خودبهخود
روی هم تأثیر مثبت میگذارند و موجبات پیشرفتِ هربخش را در زمینهی وجودیِ خویش
فراهمتر میکنند. بنابراین، ضروری استکه پیوند آگاهانهای بین این سه بخش سامان
بگیرد تا بُرد هریک از این بخشها وسیعتر گردد و جنبشکارگری بهمعنای طبقاتیاش
بهباروری و تولد برسد. اما در راستای چنین پیوند و ترکیبی موانعی هم وجود دارد که
من ترجیح میدهم در ادامه گفتگو بهآن بپردازم.
* باز هم من
ترجیح میدهم که این سؤال را بهدو بخش تقسیم کنم. یکی تشکلهای در درون محیطکار؛
و دیگری تشکلهای خارج از محیطکار...
ـ دقیقاً...
* میدانیم که
سندیکای کارگران شرکت واحد تشکلی است در درون محیطکار...
ـ بله بله...
* ... یا مثلاً
تلاش برای ایجاد تشکل در نیشکر هفتتپه تلاشی است در درون محیطکار. اما کمیته
هماهنگی، کمیتهی پیگیری و بقیه تشکلها مانند تشکل کارگران بیکار، همه تشکلهای
بیرون از محیطکار هستند. گرچه کارگران بیکار هم کارگراند، یعنی پیوستار طبقهکارگر
بهحساب میآیند، ولی الآن در محیطکار درگیر و متشکل نیستند. یعنی: بلافاصله نمیتوانند
یک بخش از تولید را فلج کنند؛ رو در روی کارفرما نیستند که بتوانند واکنش نشان
بدهند؛ واکنش آنها عموماً محدود، اجتماعی و بعضاً سیاسیگونه است. اما مثلاً
سندیکای شرکت واحد تشکلی استکه هرلحظه در مقابل کارفرما قرار دارد و در شرایط
مناسب میتواند ضربات اقتصادیِ سنگینی بهکارفرما بزند یا حتی تهران را هم قفل
کند. گاه چنین تصویر میشود که این دو نوع تشکل (یعنی: تشکلهای در درون محیطکار
و تشکلهای بیرون از محیطکار) از یکدیگر نتیجه شدهاند. در واقع، پارهای از
اشخاص بدین باورند که با جریان اول ماه
مه سال 83 در کردستان زمینهی ایجاد سندیکای کارگران شرکت واحد هم بهوجود آمد.
نه! واقعیت این استکه تاکنون (یعنی: از سرکوب سال 60 بهبعد) تمام چالشها و برهمکنشهای
درونی جنبشکارگری در دو بخش خودنمایانده است. یکی در هیئت مؤسس سندیکاهای کارگری،
که از پهلوی کارگری و رزمندهاش سندیکای واحد زاده شد؛ و پهلوی سازشکار و غیرکارگریاش بهمدیریت آقای حسین اکبری همچنان
حول محور مثلث خانهکارگر ـ فدراسیون جهانیکار ـ جمهوری اسلامی میچرخد. بخش
دیگر چالشها و برهمکنشهای جنبشکارگری با وقایع مربوط بهاول ماه مه 83 نمایان
گردید که بیشتر از فعالین آگاه جنبشکارگری و حتی مجهز بهیک دریافت سیاسی و
تاریخی تشکیل شده است که بهدلایل گوناگون از محیطکار رانده شده بودند. اینها
اغلب بهدلایل سیاسی و سوابق مبارزاتیشان از کار اخراج شده و از محیطکار فاصله
گرفته بودند. این فعالین جمع شدند و در ابتدا دو تشکل کمیتهی پیگیری و کمیتهی
هماهنگی را درست کردند که تا حال حاضر بیشتر بهجنبههای اجتماعی و سیاسی (نه
الزاماً طبقاتی) جنبش پرداختهاند. بهنظر من این کمیتهها زمانی مشروعیت طبقاتی
پیدا میکنند یا در واقع با طبقه موازی حرکت خواهند کرد که بتوانند سرمنشأ معینی
برای ایجاد تشکل در محیطکار باشند. اگر بهچنین موقعیتی فرانرویند بهعنوان یک
نهاد کمکی کارگری میتوانند آگاهی طبقاتی را در نسبتهای مختلف بهکارگران منتقل
کنند. اما ازآنجاکه اکثر این فعالین جوهرهی کارگری دارند، میتوانند در این
زمینه (یعنی: ایجاد تشکل در محیطکار)
نیز گسترش داشته باشند. اما تاکنون نه سرمنشأ گسترش وسیع آگاهی طبقاتی بودهاند
و نه در ایجاد تشکل در محیطکار موفقیتی داشتهاند. گرچه تلاشهایشان ارزشمند
بوده، اما این تلاشها هنوز نتوانسته ایجاد تشکل در محیطکار را تجربه کند. در
واقع دو تشکل خارج از محیطکار خودشان را اینطور تعریف میکردند که باید در جهت
رفع موانع سازمانیابی کارگری مؤثر باشند. بزرگترین مانع سازمانیابی جنبشکارگری
دولت یا در واقع سرکوب دولتی است. حالا فرقی نمیکند که این سرکوب در عرصهی اقتصادی
باشد، در عرصهی اجتماعی باشد یا بهطور مشخص در عرصهی سیاسی (مثل بگیر و ببند و
زندان و این حرفها). این کمیتهها با دولت که نمیتوانند مقابله کنند. گروهیکه
فرضاً برپایه 4000 امضاء شکل گرفته باشد، نمیتواند این مانع را کنار بزند؛ حتی
اگر برپایه 4000 نیروی مسلح هم شکل گرفته باشد بازهم دارای چنین توانی نخواهد بود.
در نتیجه، کاری که این تشکلهای میبایست انجام بدهند این استکه آگاهی، آرزومندی
و امکان اجتماعیـتاریخیِ تشکلیابی کارگری را بهدرون محیطهای کار ببرند و در
مورد راهکارهای این مسئله با کارگران بهگفتگو بنشینند تا ضمن آگاهی دادن بهآنها
از آنها نیز بیاموزند. گرچه این دو تشکل در این زمینه تلاشهایی داشتهاند، تماسهایی
هم گرفتهاند؛ اما بههردلیلی تاکنون نتونستهاند یک تشکل در درون محیطکار ایجاد
کنند. متأسفانه، هزار بار متأسفانه ـامروزـ در ایران فقط یک تشکل کارگری در
محیطکار وجود دارد که زیر ضربات سنگین و زیر فشار سرکوب شدتیابنده افتان و
خیزان بهحیات خود ادامه میدهد. این تشکل سندیکای کارگران شرکت واحد است. بازهم
متأسفانه باید بگویم که در پارهای از مواقع ـنه همواره و همیشهـ بخشی از این
تشکلهای خارج ار محیطکار ـحتیـ بهمقابلهی همین تنها نهاد در درون محیطکار
هم رفتهاند. البته این هم از خمینیکارهای جریان موسوم بهلغو کار مزدی بود. در
اینجا از گفتگوها و بحثهایی که در درون کمیته هماهنگی مطرح بود یا اساساً
درگیریهایی که عموماً از خارج از کشور (آشکار یا پوشیده) دامن زده میشد تا کمیته
پیگیری و کمیته هماهنگی را بهمقابله با سندیکای کارگران واحد بکشانند، حرفی نمیزنم.
بههرصورت من این دوتا بحث رو جمع میکنم...
ـ بله...
* هماکنون
تنها تشکل اعلام موجودیت کردهی عملی سندیکای کارگران شرکت واحد است. صحبت و زمینهی
تشکلیابی در بخشهای دیگر هم وجود دارد که هنوز بهنتیجه نرسیده است. برای مثال:
کارگران نیشکر هفتتپه یا همین کارگران کیانتایر ویا مراکز تولیدی یا خدماتیِ
دیگر. واحدها یا نهادهای خارج از محیطکار بیشترین وقتشان را صرف گفتگوهایی کردهاند
که اساساً میتوانستند از آن پرهیز کنند؛ و بهجای آن مستقیماً با کارگران تماس
داشته باشند. اخیراً بخشی از کمیته هماهنگی و پارهای از عناصر کمیته پیگیری در
این مورد (یعنی: تماس مستقیم با کارگران در محیطکار) فعال شدهاند، باید ببینیم
که در آینده چه دستآوردی خواهند داشت. من همین رو میتونم در مقابل سؤال شما جواب
بدم.
س ـ درود بهشما
جناب فرد. من در ادامه میخواهم بپرسم که با توجه بهرویِ کار آمدن دولت احمدی
نژاد و مشخصاً گماشته شدن جهرمی بهوزارتکار رژیم چه تغییراتی درسیاستهای کارگری
و استراتژی جمهوری اسلامی و ارگانهای وابسته بهآن در رابطه با جنبش کارگری بهوجود
آمده است؛ البته با توجه بهبحرانهای داخلی که هماکنون رژیم گرفتار آن است و همچنین
اوضاع جهانی که پدید آمده است. توجه شما را میخواهم بهاین مسئله جلب کنم که با
توجه بهسیاستهای مربوط بهاصل 44 قانون اساسی و همچنین سیاستها کلی رژیم، حال
چه در عرصهی اقتصادی یا سیاسی و چه اعمال سیاستهای نئولیبرالیستی [امروز وزارتکار
رژیم بنا بهگفتههای وزیرش برای خودش مأموریتی تازه، اهداف و وظایف دیگری را
برای این وزارتخانه تعریف میکند]؛ این سیاستها چه تغییری کرده و اگر تغییری
نکرده کدام سیاستها در برخورد با جنبشکارگری اعمال میشود و خواهد شد؟
* من ترجیح میدهم
که در رابطهی رژیم با جنبشکارگری ـاساساًـ تفکیکی قائل نشوم؛ یعنی وضعیت یا
موقعیت جنبش کارگری را با اینکه چه کسی رئیس جمهور میشود یا ترکیب مجلس چگونه
است، نگاه نکنم. من فکر میکنم که دولت جمهوری اسلامی یک دولت یکپارچه است؛ یعنی:
نماینده سیاسی طبقه سرمایهدار در ایران، که از این طبقه بهطور همهجانبهای دفاع
میکند. این رژیم بنا بهتحولات جهانی و بنا بر وضعیت درونیِ خویش جابهجایی هم در
درونش صورت میگیرد. اما حرکت کلی این دولت ـهموارهـ از اولین روز پیدا شدناش،
یعنی از اولین روزی که قرار بود بهاصطلاح فرشته برود و دیو بیاید یا دیو برود و
فرشته بیاد، سرکوب جنبش کارگری بوده است. حالا تا امروز و تا روزی که هنوز برقرار
بماند، این سرکوب ادامه خواهد داشت. اگر تغییراتی را میبینیم، در رابطه با جنبش
کارگری فقط بحث برسر شیوههای سرکوب است. یا در واقع عمده شدن یک شیوهی سرکوب
است. وگرنه تحولات دولتها از احمدی نژاد و رفسنجانی و حاتمی و غیره ـاساساًـ
سرکوب جنبش کارگری در بعد اقتصادی (یعنی: شدت استثمار)، در بعد اجتماعی (یعنی:
مشغول کردن ذهن کارگران بهامور غیر طبقاتی و فراطبقاتی) و سرکوب سیاسی (یعنی:
بگیر و ببند) بوده است. برآیند هرسه شکل سرکوب شدت استثمار یا در واقع انباشت
روزافزون سرمایه در ایران بوده است. برخلاف ظاهر امر جمهوری اسلامی همینطور که از
عمرش گذشته، بهطور دائم با اقلام نجومی انباشت سرمایه مواجه بوده است. حالا اینکه
این سرمایهها چه میشود، بخش قابل توجهی از آن از ایران فرار میکند، بخشی از آن
تبدیل بهمستغلات میشود، بهچرخهی دوبارهی تولید نمیآید، تلف میشود، صرف جنگ
و امور نظامی میگردد؛ اینها بحث دیگری است. ولی شدت استثمار دائم بالا رفته است.
حالا یکی مثل خاتمی زیر لب زمزمه کرده که ما اجازه میدهیم کارگران هم متشکل
بشوند؛ یعنی اینطوری بازی کرده که شمشیرش را از زیر عبا و فریب برفرق کارگران
بکوبد. یکی هم شمشیرش را بهطور مهرورزانهای آشکارا نشان میدهد و فرود میآورد.
از همهی این ها مهمتر خودِ اصل 44 است. این اصل اساساً مربوط بهاحمدی نژاد و
غیره نیست. این اصلِ قانون اساسی جمهوری اسلامی است و بیش از هرکسی خودِ خامنهای
روی آن تأکید دارد. نکتهای که در اینجا باید بهآن اشاره کرد این است که گاه
کاربرد سیاستهای نئولیبرالی از طرف رژیم این تصور را ایجاد می کند که رابطهی
جمهوری اسلامی با کلیت سرمایه جهانی ـبرای مثالـ همانند رابطهی کشور نیجریه با
این کلیت است. نه اینطور نیست. جمهوری اسلامی خودش بهعنوان نظام بورژوایی دریافتهای
امروزین خودش را دارد؛ و چهبسا بسیاری از نظرگاههای نئولیبرالها را خودش
مستقلاً استنتاج کند، بدون اینکه لازم باشد که بهاو دیکته کنند. طبیعتاً وقتی
امروز مرزهای بهاصطلاح ملی برداشته میشود، سرمایهداری ایران هم میخواهد در
عرصهی جهانی رقابت کند. تنها ابزاری که بورژوازی ایران در این رقابت جهانی دارد،
شدت کار و کاستن از قیمت نیرویکار است؛ چراکه تکنولوژی پیشرفته ندارد و بخشی از
نیروهایش را در جنگ و آمادگیهای نظامی از دست داده و میدهد. بهطورکلی میخواهم
بگویم که اساساً بحث پیشکشیدن خاتمی، رفسنجانی، احمدی نژاد یا هر ابله دیگری که
بعداً بخواهد بهعنوان چهره رسمی این دولت سرِ کار بیاید، بحث انحرافی در جنبش
کارگری است. دولت جمهوری اسلامی یک کلیت است. این کلیت نماینده طبقه سرمایهدار
است و طبقه سرمایهدار هم بهطور دائم استثمار نیرویکار را شدت میبخشد. حالا هر
روزی بنا بهتوازن قوای طبقاتی و اوضاع و احوال اقتصادی بهترفندی متوسل میشود.
یک روزی مثل امروز با لودر از دیوار کارخانه کیان تایر گذر میکند تا کارگران
اعتصابی را قلع و قمع و 1000 نفر را بازداشت کند. یک روز هم اجازه میدهد که
کارگران در مقابل استادیوم تختی تظاهرات کنند، چونکه زورش نمیرسد که سرکوبشان
کند؛ یعنی اگر بهچنین کاری اقدام مینمود، بهدلیل حضور تودهی کارگران در میان
مردم و اینکه نهاد مشخصی چنین فراخوانی را نداده بود، بهیک درگیریِ بسیار سخت و
احتمالاً خونین منجر میشد. اما همین رژیم بهوقت احساس خطر بهسادگی 10 هزار نیرو
بهخیابان میآورد و 1500 نفر از کارگران شرکت واحد را بازداشت میکند. بنابراین،
از زاویه سرکوبگری برای جنبشکارگری یا حتی برای تک تک کارگران در ایران فرقی نمیکند
که چه کسی و چگونه در رأس این دولت قرار داشته باشد. آری، اگر که بخشهای نسبتاً
متشکل کارگری وجود داشته باشند، در پارهای از اوقات این امکان وجود خواهد داشت که
برای لحظهای از بعضی مفرهای دیپلماتیک عبور کنند تا خودشان را اجتماعاً تبیین
کرده و بهخود هویت اجتماعی بدهند. میتوان از این گریزگاهها پیدا کرد و از آن
فرار کرد؛ اما نه بهعنوان یک شیوه در امر سازمانیابی کارگری. امروزه نوشتههای
گوناگونی در این زمینه نوشته میشود تا بهیک بحت تبدیل شود. برای مثال: این
نظرگاه وجود دارد که بخشی از بورژوازی ایران خواهان این استکه پارهای از کارگران
تشکل آبکی و تحت کنترل داشته باشند. نه، واقعیت این استکه هیچ بخش و قشر و دستهای
از سرمایهداری ایران بههیچ شکلی (اهم از آبکی و غیره) خواهان تشکل کارگران در
ایران نیست. در این زمینه هرچهکه هست و شکل بگیرد، از بالا و دولتی خواهد بود؛ که
وظیفهای جز سرکوب آشکار نمیتواند داشته باشد. برای مثال: در دروهی خاتمی یا بهویژه
در دورهی رفسنجانی خانهکارگر از قدر قدرتیِ بسیار بالایی برخودار بود؛ جایگاه
والایی در دستگاه دولت داشت و کمکهای مالی و سیاسی بسیاری را در ازای فریب و
سرکوب کارگری بهخود اختصاص میداد. فرض کنیم که هماکنون خانهکارگر جایگاه قبلی
خودرا از دست داده است؛ با این وجود، این ارگان همچنان دولتی است و حیات خویش را
مدیون وجود دولت جمهوری اسلامی و کمکهای مالی و سیاسی آن است. بدینمعنی که اگر
خانهکارگر در گذشته از طریق دروغپردازی و قدارهبندی سندیکای کارگران شرکت واحد
را مورد یورش قرار میداد؛ امروز همان
«خدمات» را بهشکل دیگری در برنامهی وجودی خویش دارد. ارتباط خانهکارگر با
«فدراسیون سندیکاهای کارگری» (wftu)
معنای دیگری جز مشروعیت بخشیدن بهجمهوری اسلامی در عرصهی بینالمللی و بهاصطلاح
کارگری ندارد؛ و جمهوری اسلامی هم با استفاده از این مشروعیت هرگونه حرکت کارگری
از پایین و غیردولتی را سرکوب میکند. بنابراین، خانهکارگر همان «خدمات» قبلی را
بهشکل دیگری در اختیار جمهوری اسلامی قرار میدهد و نحوه دریافت پاداشهای خودرا
تعییر داده است. جنبشکارگری اگر بخواهد روی تحولات ناچیز درونیِ طبقهی حاکم
متمرکز شود، باید صدها کارشناس برای خودش استخدام کند تا بتواند بعضاً دو قران
امتیاز از میان شکافهای این طبقه بیرون بکشد. این کاری استکه اولاً از عهدهی
جنبشکارگر برنمیآید؛ و دوماً بازی در میان این شکافها رزمندگی، رادیکالیزم و
پتانسیل انقلابی طبقهکارگر را هدر خواهد داد. بهطورکلی اصل 44 ، اصلِ قانون
اساسی است؛ پشت این اصل همهی بخشهای جمهوری اسلامی و در رأس آن هم ولیِ فقیه
قرار دارد؛ و سیاست نولیبرالی هم (یعنی: تشدید استثمار نیرویکار یا بازپس گرفتن
دستآوردهای مبارزات کارگری) استنتاج هربخشی از سرمایه جهانی و ازجمله طبقه سرمایهدارِ
حاکم برایران ـدر توازنِ طبقاتیِ هماکنون موجودـ است. تنها عامل بازدارندهی
این تهاجم سرمایهدارانه و بهاصطلاح نولیبرالی بهفروشندگان نیرویکار گسترش تشکلهای
کارگری، تعرض مبارزاتی، بههم زدن توازنِ طبقاتیِ موجود و ایجاد توازنِ دیگری بهنفع
طبقهکارگر است. همین.
س ـ درود بهشما.
آقای فرد امروز ـاگر که بخواهیم برگردیم بهسؤالِ اولمونـ امروز در جنبش کارگری
چه موانع و مشکلات یا انحرافاتی در برابر سازمانیابی کارگری وجود دارد یا در واقع
اختلال ایجاد میکند؟ از طرف دیگر، زمینهها و علل بروز چنین اختلافاتی در درون
جنبشکارگری کدام است؟
* من در شرایط
کنونی و ویژهی ایران ـاساساًـ با عبارتی مثل «انحراف در جنبشکارگری» مخالفم.
چراکه بعد از تهاجم سال 60 (یعنی: سرکوب
شوراها و سندیکاها و همچنین تاوان سنگینی که جنبشکارگری داد و یک دورهی سکوت و
فترت طولانی را بههمراه داشت) تشکلیابی امروز طبقهکارگر همانند کودک 3 یا 4
سالهای استکه تازه درحالِ برخاستن روی پاهای خویش است. بنابراین، هرآنچه در
درون این طبقه بهگفتگو دربیاید یا هرنوع بحثی که مطرح شود، سختجانیِ منفعتِ خاص
و جاافتادهای را ندارد؛ و در واقع نمیتوان از این گفتگوها و مباحث بهعنوان یک
«انحراف» یاد کرد. بهعبارتی میتوان گفت که این مباحث «آزمون و خطا»های یک جنبش
نوپاست که هنوز شکل معینی نگرفته است. امروز گروههایی در خارج از طبقه وجود دارند
که جنبشکارگری را تقسمبندی میکنند؛ و هرکنشِ آزمونگرانهی کارگری را بهسنجش
میکشند و نمره میدهند. این گروهها جنبشکارگری را بهجناحهای متقابل (یعنی: چپ
و راست) تقسیم میکنند؛ و کارگران را بهسوسیال دموکراتها یا لیبرالها منتسب مینمایند.
اما واقعیت امر این استکه جنبشکارگری ایران ـهنوزـ اینقدر رشد نکرده و آنچنان
گسترش نیافته تا این جامههای از پیشدوخته را بهاندامِ در حال رشد و تکامل خویش
بپوشاند. بخش زیادی از این بحثها برگرفته از تاریخ جنبشِ جهانیِ کارگری استکه بهواقعیت
امروزین و نوپای جنبش کارگری ایران تحمیل میشود. بهاینترتیب، میخواهم بگویم که
بهنظر من ـاساساًـ هیچ نوع انحرافی در جنبشکارگری ایران وجود ندارد و آنجایی
هم که موانعی در حاشیه جنبشکارگری پیدا میشود، ریشه در خودِ جنبشکارگری
ندارد. اگر آن بخش از «هیئت مؤسس سندیکاهای کارگری» که ریاست هیئت اجراییاش را آقای حسین اکبری بهعهده دارد، و
گاه آشکار و گاه پنهان بهدنبال خانهکارگر میدود، و آتشبیار معرکهی سهجانبهی
خانهکارگر ـ رژیم ـ «کنفدراسیون جهانی سندیکاهای کارگری» است، بهپای گرایش
درونی طبقهکارگر ایران نوشته شود؛ در واقع، لباسی را بهمبارزات کارگران ایران
پوشاندهایم که هنوز سفارشدهندهای ندارد. شاید که آقای اکبری کارگر بوده و هنوز
هم از طریق کارگری گذران میکند؛ اما ایدههایی که او با خودش میآورد، روابطی که
در مقابل مبارزات کارگری قرار میدهد و همچنین طرحهایی که پیشنهاده دارد،
برخاسته از آزمون و خطاهای مبارزات کنونیِ کارگران ایران نیست. این ایدهها از یک
جای دیگر و از مناسبات دیگری که مناسبات کارگری نیست، ریشه گرفتهاند و بهجنبشکارگری
تحمیل و مونتاژ شدهاند. پس، اینها «انحراف» درون جنبشکارگری نیست. اینها
موانعی هستند که از بیرون بهجنبشکارگری فشار میآورند. اگر بورژوازی سرکوبگریاش
را در 3 حوزه و بُعدِ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی میگستراند؛ در واقع، میتوان
چنین گفت که این طرحها و اندیشهها و بهاصطلاح راهکارها نوعی از ابزار سرکوب
بورژوازی و همپیمانهای استراتژیکاش در حوزه و بُعد اجتماعی استکه طبقهکارگر
را آماج خویش قرار میدهد. همین مسئله ـعیناًـ در مورد جریان موسوم بهلغو کارِ
مزدی صادق است. گذشته از این دو مورد
روشن و آشکار، همین مسئله در مورد آن گروههای اپورتونیستی صادق استکه خود را
لاپوشانی میکنند و با ارزشسنجیهای نابهجا و فرصتطلبانهی خویش در میان فعالین
اندک جنبشکارگری دستهبندی ایجاد میکنند. این گروههای ـحقیقتاًـ اپورتونیست
رسالت سرکوبگرانهی خویش را در ایجاد گرایشات هنوز شکل نگرفته میبینند و از این
طریق سودای شرکت در قدرت سیاسی را برای خود میپرورانند. بههرروی، تا آنجا که
تحقیقات تاریخی، اقتصادی، جامعهشناسانه و همچنین مبارزات کارگری در 150 سال
گذشته نشان میدهد؛ گرایش عمومی و تاریخی مبارزات طبقهکارگر و جنبشکارگری اصولاً
سوسیالیستی است. ولی این گرایش را نمیتوان هرلحظه متولدش کرد؛ نمیتوان هرلحظه از
جنبشکارگری خواستکه سوسیالیستی عمل کند. این گرایش سوسیالیستی باید در ترکیب با
نیروی آگاه بهمنافع تاریخیـطبقاتی کارگران (چه در درون جنبشکارگری و چه در
بیرون جنبشکارگری) بارور شود؛ وگرنه زایشی صورت نخواهد گرفت. طبیعت مبارزات و
جنبشکارگری بهگونهای استکه این ترکیب و باروری را ضمن اینکه میپذیرد، طلب
هم میکند. این پذیرش و طلب خصوصاً که امروز در درون جنبشکارگری ایران پدیدهی
اندیشگی و اندیشیدن انقلابی در حال شکلگیری است و کارگران بسیاری با ریشهها و
خاستگاه کارگری مقالهی سیاسی مینویسند و دربارهی سازمانیابی طبقه راهکار نشان
میدهند و دربارهی تاریخ جنبشکارگری ایران کتاب مینویسند، بهطور بارزی خود مینمایاند.
این پدیدهی هنوز نوپا از یک خیزش کمی وکیفیِ بالنده حکایت میکند که در آینده میتواند
از مرزهای کشوری عبور کرده و در عرصهی جهانی نیز موجبات باروریِ انقلابی و
سوسیالیستی را فراهم کند. بهطورکلی، گرایش سوسیالیستی در درون طبقهکارگر همچنان
که هماکنون نیز بعضی از پدیدههایش را میبینیم، باید بارور شود. پدران و مادرانی
که بچهدار میشوند، میدانند که کودک تازه تولد یافتهشان رشد میکند، بزرگ میشود
و بهبلوغ خواهد رسید. گرچه این رشد و بلوغ در طبیعت طفل تازه تولد یافته وجود
دارد، اما این طبیعت بدون نگهداری و مراقبت و آموزش بهثمر نمیرسد. بااین وجود،
از طفلی که بهلحاظ ژنتیک سیاهپوست است نمیتوان از طریق نگهداری و مراقبت و
آموزش یک آدم سفیدپوست بهوجود آورد. بنابراین، زمینههای رشد و چگونگی این رشد
باید در هرنطفهای وجود داشته باشد. با این تفاوت که این زمینه در کودک ژنتیک و در
مورد طبقهی فروشندگان نیرویکار اجتماعیـتاریخی است. بههرصورت، زمینهی سازمانیابی
و فرارفتهای تاریخی در طبقهکارگر وجود دارد؛ اما همین زمینه ـبهظن قویـ بدون
باروری (که عمدتاً پروسهای آموزشیـمبارزاتی است) بهسوسیالیزم نخواهد رسید.
بنابراین، چپ و راست کردن کنشهای آزمونگرانهی کارگری نه تنها درد طبقهی کارگر
را (که اساساً عدم آگاهی طبقاتی و پراکندگی است) درمان نمیکند، بلکه بهواسطهی
پاسیفیزم اشرافمنشانهی «تشویق» و «تنبیه» از یک طرف، و ایجاد چنددستگی در میان
فعالین کارگری دردافزا نیز خواهد بود. نباید جنبش نوپایِ کارگری در ایران را با
لباس تشکلهای کارگری در اروپا و آمریکا تحقیر کرد. من در گفتگوهایی که با دوستان
و آشنایان دارم و بهطورکلی هرجایی که صحبت بهجنبش کارگری در ایران میرسد، میگویم
که هماکنون در ایران تنها تشکل واقعاً موجود در درون محیطکار سندیکای کارگران
شرکت واحد است. اگر که 100 نمونه از سندیکای کارگران شرکت واحد وجود داشت یا دهتا
کارخانهی دیگر میتوانستند تهران را قفل کنند و کاری هم سنگ اعتصاب کارگران واحد
انجام بدهند؛ در اینصورت ارزیابی متفاوتی از سندیکای کارگران شرکت واحد میداشتیم.
ولی امروز در این حد از تشکلیافتگی مجبوریم که سندیکای کارگران شرکت واحد را بهعنوان
سرمشق تشکلیابی در درون محیطکار بپذیریم. در شرایط کنونی بخش بسیار وسیعی از
کارگران در ایران (ازجمله همین کارگران کیان تایر) با استفاده از رزمندهترین روشها
و کنشها عمدتاً دستمزد عقبافتادهی خودرا مطالبه میکنند. شاید که فردا همین
کارگرانی که بهکنشهای رزمنده و متهورانه اقدام میکنند، با تکیه بهخرد موجودِ
جمعیِ خویش (نه خرد طبقاتی و تاریخیشان که از پسِ آزمون و خطاهای کنونی شکل میگیرد)
بهاین نتیجه نیز برسند که بهنماز جمعه هم بروند و عریضهنویسی کنند. دراینصورت
مفروض نباید بهروی کارگران شمشیر کشید و گفت که اینها بخش راست و سازشکار جنبش
کارگری هستند. منِ نوعی بهعنوان رفیق و نقاد راهکارهایِ موجودی جنبشکارگری میبایست
در آرامش و مهربانی کامل و همچنین در ارتباط مستقیم با کارگران از آنها سؤال کنم
که آیا عریضه نوشتن و بهنماز جمعه رفتن دردهای آنها را دوا کرده است؟ من بهعنوان
فعال سوسیالیست جنبشکارگری میبایست در همراهی با کارگران ماهیت سرکوبگرانه
ارگانهای وابسته بهرژیم را بهکارگران نشان بدهم. اما متأسفانه امروزه عناصری
خارج از جنبش کارگری بهجای آموزش گام بهگام کارگران معترض، کنشهای آنها را
متر میکنند، بهآنها نمره میدهند و گرایشسنجیشان میکنند. در نتیجه میبایست
بگویم که انحرافی (خصوصاً روی کلمهی انحراف تأکید میکنم) در درون جنبشکارگری
وجود ندارد؛ و آنچه انحراف نمایانده میشود، در خوشبیانهترین صورت ممکن، تعجیلهای
برخاسته از مناسبات و بینشهای خردهبورژوایی استکه بهجای آموزش از کارگران
درصدد تعلیم آنها برآمده است. اگر قرار براین باشد که مبارزات کارگریِ موجود را
بهمثابهی یک جنبش طبقاتی مورد بررسی و تحقیق قرار دهیم، میبایست بگویم که
رویداد چندان مهمی اتفاق نیقتاده و اساساً خبر چندان مهمی هم درمیان نیست. اگر
امروز فعالین جنبشکارگری (یعنی: فعالین شناخته شده و پابرجای جنبشکارگری) را
شماره کنیم، بهرقم200 هم نمیرسیم. بنابراین، هنوز انفاقی نیفتاده و خبری نیستکه
در جستجوی گرایشات گوناگون بربیاییم؟ چگونه میتوان 200 نفر فعال کارگری را در
مقابل یک طبقهی بیست و چند میلیونی بهگرایشهای متفاوت تقسیم کرد و ورچست چپ و
راست بهآن چسباند؟ اساساً این 200 فعال کارگری ـصرفنظر از اندیشهها و بینشهایشانـ
در این دریای متلاطم کارگری تا چه اندازه اثر گذارند و کارآیی دارند و چقدر توان
راهبری دارند که قابلیت توصیف بهگراشات مختلف را داشته باشند؟ بله، اگر صدها
نهاد کارگری شکل بگیرد و این نهادها تب و تاب ویژهی خودشان را سامان بدهند، آنگاه
این امکان بهوجود میآید که دربارهی گرایشات مختلف ـمثلاً گرایش چپ و راستـ
گفتگو و تحقیق کرد. گذشته از این، بههنگام ضرورت گفتگو و تحقیق دربارهی گرایشات
درونی طبقهکارگر و نهادهای مربوط بهآن نیز، چرا باید مسئله را اینقدر تقلیلگرایانه
نگاه کنیم که فقط دو گرایش «چپ» و «راست» را مورد بررسی و مطالعه قرار دهیم؟ بهباور
من چپ و راست کردن جنبشکارگری ـهموارهـ یک سادهسازیِ ژورنالیستی استکه بهجای
دخالت آگاهانه و انقلابی تنها بهبهرهبرداریِ سیاسی (که میخواهد ماواری طبقهکارگر
قرار بگیرد) میاندیشد. این شیوهی فعالین سوسیالیست جنبشکارگری نیست؛ چراکه تنوع
کنشگریهای کارگری را حذف میکند، ضرورت وحدت طبقاتی را بهتعویق میاندازد و از
قدرت تحرک و مانورهای طبقاتیِ طبقهکارگر میکاهد. بههرحال، در شرایط کنونی هیچ
گرایش جاافتاده و سختجانی در درون جنبشکارگری وجود ندارد و هرآنچه در این زمینه
مشاهده میشود آزمونهای طبقاتی برای تشکلیابی ممکن و مناسب است. بهبیان موجودیت
و وضعیت کنونی کنشهای کارگری: آنچه که امروزه کارگران بهآن گرایش دارند، بیش از
هرمقوله و ورچسب و عنوانی «نان»، «گذران امروز زندگی» و «حرمت انسانی» است؛ و آنچهکه
طبقهکارگر در تشکل طبقاتی خود در پیشِرو دارد، سازمانیابی سوسیالیستی است. گرچه
چنین پتانسیلی از سازمانیابی هنوز بهخودآگاهی طبقه فرانروئیده، اما وظیفهی
تاریخیِ فعالین سوسیالیست جنبشکارگری گام برداشتن از وضعیت کنونی بهموقعیتِ
درحالِ شدنِ است. بنابراین، من بهعنوان یک کارگر و فعال سوسیالیست جنبشکارگری بههرگامی
که کارگران برای دستیابی بهمطالباتشان (که عمداً حول محور کلمهی «نان» خلاصه
میشود) بردارند، احترام میگذارم؛ و سعی میکنم حتیالمقدور در کنار و همراه با
آنها ـبدون نقش بازی کردنـ بهنقد و بررسیِ گامهایی بپردازم که احتمالاً نیروی
آنها را در تحقق گرایش امروزینِ «نان» و گرایش تاریخیِ «سوسیالیزم» بههرز میبرد.
اما نباید فراموش کنیم که لازمهی چنین نقدی ـمقدمتاًـ درک پنانسیل موجود جنبشکارگری
کارگری و آموختن از کارگران است؛ و سپس این نقد بهاین مشروط استکه بدون جنجال،
بدون هیاهو و بدون کاغذپراکنی صورت بگیرد که یک سری بحثهای منجمد و تفرفهافکنانه
را دامن میزند. جمع میبندم. امروز سهتا جریان (یعنی: سه شکلِ نگاه بهمبارزات
کارگری یا سه بستهی بهاصطلاح اندیشه، بدون توجه بهنهادهای مربوطه و خاستگاه
طبقاتی آن) تحت عنوان فعال جنبشکارگری جلوی حرکات کارگری سنگ میاندازند. گرچه
این سنگاندازیها بههیچوجه با سنگاندازیها و سرکوبگریهای دولت قابل مقایسه
نیست، اما بههرصورت اینها هم سنگاندازیهایی استکه نه الزاماً از طریق دولت و
نهادهای وابسته بهآن، بلکه مجموعاً از سازوکارهای عمومیِ طبقهی سرمایهدار برمیخیزند.
این جریانات عبارتند از: لغو کارِ مزدی، هیئت مؤسس بهمدیریت آقای حسین اکبری و آن
جریانی که تحت عنوان سوسیالیست دائم کنشهای کارگری را گرایشسنجی میکند و نمره
میدهد. فکر میکنم تا آنجا که عقل و اطلاعاتم قد میداد، سؤال شما را جواب داده
باشم.
س ـ درود بهشما
جناب فرد. بهعنوان آخرین سؤال: با توجه بهاینکه این روزها تعرض و تهاجم جمهوری
اسلامی و سرمایهداران علیه کارگران در عرصههای مختلف فزونیِ بیسابقهای یافته و
شاهد این ـنیزـ بودهایم که دولت با استفاده از لودر دیوار کارخانه کیان تایر را
خراب میکند تا بتواند وارد کارخانه شده و کارگران را سرکوب کند؛ و با درنظر
گرفتن این مسئله که علیرغم درآمدهای سرشار و بیسابقهی دولت، گرانی و تورم و
بیکاری و خلاصه نقض حقوق کارگران همچنان بهصورت افسارگسیختهای سیر صعودی دارد
[تعیین حداقل دستمزد امسال برای کارگرانی که مشمول قانون کار هستند، با توجه بهخط
فقر، شاید بیان گوشهای از این تعرض باشد]؛ چنین بهنظر میرسد که بدون اتحاد
کارگران در مقیاس سراسری تحقق پایدار حقوق کارگران و در واقع خواستهایشان و بهویژه
برپاییِ تشکل مستقل کارگری ممکن بهنظر نمیرسد. ازطرف دیگر، شما گفتید که موافق
گرایشهای مختلف در درون جنبشکارگری نیستید، اما با توجه بهاینکه بههرحال درون
این جنبش (یا نظرگاههایی که با این جنبش مرتبط میشود) در مورد تشکلهای مستقل
کارگری ـحتی از نظر ساختار، ماهیت و نام این تشکلهاـ اختلافات واقعی و شدیدی
وجود دارد؛ بهنظر شما چگونه و با کدام راهبردی میتوان این نظرگاهها یا گرایشات
متفاوت را در شرایطیکه فقر سیر صعودی دارد و درآمدهای دولت روبهافزایش است، در
راستای تشکل مستقل کارگری متحد و همگام کرد؟
* این سؤال فوقالعاده
دشواری است؛ اما آنچه را که بهنظرم میرسد، بیان میکنم تا تأکیدی بر ضرورت
وحدت طبقاتی کارگران داشته باشد. طبیعاً هیچ دلیلی وجود ندارد که همهی پاسخهای
من درست باشد یا جواب همهجانبهای بهسؤال شما داده باشم. بههرروی، بهباور من
هرگونه تشکلی ـدر درون طبقهکارگرـ بهشرط اینکه بهدولت یا بهنحوی وابسته بهبورژوازی
(اعم از ارگانهای دولتی، احزاب بورژوایی یا صاحبان سرمایه) نباشد، با هر عنوان و
راهکار و ویژگیای که خودِ کارگران تشخیص بدهند و از پایین و از درون مناسبات
کارگری شکل گرفته باشد، مثبت و مفید است. اینگونه تشکلیابی هم میتواند بهطرف
دست یافتن بهامتیازات بهتری در چارچوبهی همین نظام حرکت کند؛ هم میتواند گامی
در راستای تشکل سراسری طبقهکارگر باشد؛ و هم میتواند زمینهی تحققِ پتانسیل
انقلابی و سوسیالیستی کارگران متشکل در آن نهاد را فراهم بیاورد. گرچه زبانشناسی
براین اصرار دارد که نام و بهطورکلی
کلمات دارای بار معین و محدودی هستند و نمیتوان بهطور شخصی یا گروهی تعابیرِ
متنافر یا متناقض از بارِ معنایی کلمات اختیار کرد؛ اما در امر سازمانیابی
کارگری، خصوصاً هنگامی که هنوز جنبش جاافتاده و قدرتمندی وجود ندارد، نمیتوان و
نباید روی اسامی و کلمات متمرکز شد. از طرف دیگر، فراموش نکنیم که اسامی و واژگان
در هر دستگاه و مناسبات معینی معنا و مفهوم ویژهای دارند که الزاماً با معنا و
مفهوم همان اسامی و واژگان در دستگاه و مناسبات دیگری همگون و هممعنا نیستند.
برای مثال کلمهی «سندیکا» را مورد بررسی قرار دهیم. ما در تاریخ جنبشکارگری
سندیکای سازشکار داشتیم، سندیکای همراستا با انقلاب سوسیالیستی داشتیم، سندیکای
مسلح در مقابل دولت بورژوایی داشتیم و سندیکای سرکوبگر هم داشتیم. همه میدانیم که وظیفهی اساسی همین
سندیکاهایی که در دورهی شاه و زیر نظر خانهکارگرِ آن زمان «کار» میکردند، چیزی
جز سرکوب کارگران و اجرای نمایشهای خیابانی بهنفع دستگاه سلطنت نبود. با این
وجود، فعالین صدیق کارگری در پارهای از موارد زیرِ جلدِ همین سندیکایِ رسماً
سرکوبگر و در واقع ساواک ساخته ـبهطور پنهانـ درجهت منافع کارگران حرکت میکردند
و علیه بخش رسمیِ سندیکا مبارزه میکردند. جالب اینکه همین کارگران فعال و پنهانکار
بودند که خودرا سندیکاییِ راستین میدانستند و مسؤلان رسمیِ سندیکا را خودفروخته
برآورد میکردند. نتیجتاً واژهی سندیکا متناسب با دستگاه، مناسبات و اشخاصی که از
آن استفاده میکنند و بهآن جان میبخشند، میتواند مفاهیمِ ـحتیـ متناقضی را هم
القا کند. ازطرف دیگر، کلمهی «شورا» را در نظر بگیریم که برای بسیاری بهدرستی
بارِ انقلابی دارد؛ معهذا همین امروز شوراها در بعضی از واحدهای تولیدی یا خدماتیِ
آلمان ـحتیـ از سندیکاها هم سازشکارتر هستند. بنابراین، در شرایط کنونی اهمیت
چندانی ندارد که کارگران تشکل خودرا چه بنامند. از این لحاظ و در این مقطع، تفاوت
بسیار زیادی بین سندیکا، شورا، مجمع عمومی، کمیتهی کارخانه و غیره وجود ندارد.
فعلاً میبایست از چگونگی، تعریف جامع و کارکردِ نهادهای متفاوت، که هریک نام
معینی دارند، گذر کرد تا نفسِ وجودی تشکل مستقل و غیرایدئولوژیک کارگری در محیطکار
برجسته گردد و دوباره بهسنت زندگی کارگری تبدیل شود. از جانب دیگر، لازم هم نیست
که بیهوده نگران تشکل سراسری کارگران بود؛ چراکه اینگونه نگرانیها ـاغلبـ
نتایج بوروکراتیکی بهبار میآورد. بهباور من نمیتوانیم و نباید ایجاد تشکل در
محیطکار را قربانی تشکل سراسری کرد؛ چراکه اگر تشکل سراسری در میحطهای کار
(یعنی: در کارخانهها، مراکز خدماتی و کارگاهها) نیروی متشکل و تودهای نداشته
باشد، بههنگام برآمدن از نیام چوبین عمل خواهد کرد. بههرروی، هرگاه دوتا کارگر
که باهم متشکل شوند، یک گام بهطرف تشکل سراسریِ جنبشکارگری پیش رفتهایم؛ حتی
اگر این دوتا کارگر باهم نهاد معینی هم درست نکنند. در این مورد فقط کافی استکه
دوتا کارگر باهم در حوزهی مبارزاتیشان عهد رفاقت ببندند و ببینند که باهم چه میتوانند
بکنند. گرچه چنین عهدی نام خاصی نخواهد داشت و اعلام هم نخواهد شد، اما همین هم یک
گام بهطرف تشکل سراسری طبقهکارگر است؛ چراکه عهدِ مبارزاتی دوتا کارگر تخمهی یا
نطفهی تشکل در محیطکار و تشکل در محیطکار پایهی تشکل سراسرس کارگران است.
گذشته از این، حتی اگر تشکل سراسری کارگری برپایه تشکلهای درون محیطکار هم شکل
بگیرد، بازهم نمیتواند دستآوردهای حاصل از مبارزات کارگری را تثبیت کند و بهامری
غیرقابل بازگشت تبدیل نماید. بهبیان دیگر، تنها در صورتی دستآوردهای کارگری
تثبیت خواهد شد که جنبشکارگری بتواند از پسِ رهبریِ یک قیام عمومی خودرا در دولت
متشکل کند و دیکتاتوری پرولتاریا را بهاستقرار برساند. بدینترتیب، پروسهی نفی
دولت، ارگانهای بورورکراتیک و مناسبات مبتنی براستثمار انسان از انسان (که همیشه
میتوانند بورژوازی را متولد کنند و دستآوردهای مبارزاتی را از کارگران پس
بگیرند) آغاز خواهد شد. اینکه چگونه و ازکجا چنین نفی و رفعی آغاز خواهد شد برای
من قابل پیشبینی نیست؛ اما اگر برپیشانی تاریخ نوشته شده باشد که چنین آغازی وجود
ندارد، تقدیر نوع انسان را بهبربریت محکوم کرده است!! بههرروی تا زمانیکه ـحتیـ
یک سلول از مناسبات سرمایهدارانه یا بهطورکلی مبتنیبر استثمار انسان از انسان
باقی است، همواره خطر روابط طبقاتی وجود دارد و همواره این امکان وجود دارد که دستآوردهای
مبارزاتی مولدین بازپس گرفته شود. این را کارگران جهان در کاهش پتانسل مبارزاتی
جنبشکارگری و تسلط بلامنازع نئوکانها تجربه کردهاند. ماحصل کلام اینکه از گامهای
کوچک شروع میکنیم؛ لحظهای روی این گامها متمرکز میشویم تا کارگران تجربه خودرا
بررسی کنند و دریابند که باید هیچگونه دیکتهای را نپذیرند و مرعوت هیچ نیرویی
(اعم از دولتی و غیردولتی) نشوند؛ پس از این، گامهای کوچک را بههمهی محیطکار
میگسترانیم تا در جریان مبارزه زمینههای تشکل سراسری را فراهم کنیم؛ سرانجام در
گسترش تشکلهای کارگری در محیطهای کار و تدارک تشکل سراسری، همراه با کارگران و
در جریان عملیِ مبارزه دوباره میآموزیم که توقف یا بهکندی گراییدن مبارزهی
طبقاتی معنای دیگری جز از دست دادن امتیازاتِ مبارزاتی ندارد و زندگیِ شایستهی
انسان هنگامی متحقق میشود که کارگران در دولت متشکل شده باشند و در پروسهی نفیِ
خویش دیکتاتوری پرولتاریا را بهاستقرار برسانند. بدینمعنیکه مدیریت شوراهای
کارگران و مولدین در عرصههای تولید، سیاست، اجتماع و بهطورکلی همهی ابعادِ
برخاسته از رابطهی انسانـطبیعت قدرتمندترین سلاح عدم بازگشت بهروابط و مناسبات
طبقاتی است. چراکه در طی این پروسه پرولتاریا نیز نفی شده و انسانِ نوعی در تحقق
خویش طبیعت بیکرانه را بهعرصهی نبرد خود تبدیل میکند. همین.
ـ درود بهشما
جناب فرد. متأسفانه یک دقیقه بیشتر وقت نداریم و من صمیمانه از شما تشکر میکنم
که دعوت ما را پذیرفتید و در این گفتگو شرکت کردید. میخواهم خواهش کنم که اگر من
بهنکاتی نپرداختم یا در حدِ کلیات باقی ماندیم، شما هرنکتهای را که لازم میدانید
اضافه کنید. میکروفن در اختیار شماست.
* از شما تشکر
میکنم که این فرصت را بهمن دادید تا بعضی نکات را مطرح کنم. حال نمیدانم اینکه
تا چقدر ارزشمند است...
ـ خواهش میکنم...
* و بهتبادل
خواهد رفت؛ ولی من بدین باورم که در مبارزهی کارگری، یعنی آنجایی که ما خودرا
درگیر مبارزهی کارگری میدانیم، اصلِ اساسی براعتماد رفیقانه، تحقیق، مطالعه و
گسترش کمی و کیفی مفهوم جنبشکارگری است. این امکان وجود دارد که دو یا صدتا آدم، دوتا نهاد و اصطلاحاً دوتا گرایش با هم
توافق نکنند. بهنظر من اگر این عدم توافقها در بطن جنبشکارگری واقع باشد و اگر
آدمها و نهادها ریشه در جنبش کارگری داشته باشند؛ مسئلهشان با بحث و گفتگو، با
روشنگری و با تحقیق ـشاید درهم ادغام نشوندـ اما بههم نزدیکتر میشوند. در
این زمینه حتی اگر ریشه در جنبشکارگری هم نداشته باشند، در پرتو عِرق کارگری دستآوردهای
گرانبهایی نصیب طرفین رابطه خواهد شد. آنجایی که بین این نظرگاهها تنافر ایجاد
میشود و گفتگوها بهتناقض میرسد، یا یکی از طرفین یا هردو طرف رابطه و برخورد
ریشه و عِرق و سمتوسویِ کارگری ندارند و از پتانسیل تاریخی مبارزات کارگری تهی
هستند. همین. با آرزوی موفقیت برای شما و شنوگان شما.
ـ درود بهشما
جناب عباس فرد، از فعالین پرسابقهی جنبشکارگری ایران. روز و روزگار بهشما خوش.
* موفق باشید.
خداحافظ.