دوشنبه ۱۲ فروردين ۱۳۸۷ - ۳۱ مارس ۲۰۰۸

 

 

فیلسوفان هم زندگی خطرناکی داشتند

لاله امبلی

 

Meister (Johannes)  ECKHART 1260 – 1328

 

 درسال ۱۳۲۷ میلادی، زمانی که اکهارت ،فیلسوف، عارف، و روحانی منتقد مسیحی، عازم دادگاه تفتیش عقاید سازمان انگیزاسیون کلیسای مرکزی اروپا بود، دربین راه ربوده شد و از آن زمان  تاکنون مرده یا زنده وی هیچ گاه یافت نشد. حلاج پیش از او درسال ۹۲۲ میلادی "انالحق" گویان در شرق نیز به قتل رسیده بود. دادگاه تفتیش عقاید کلیسا بعداز دوسال محاکمه و پرونده سازی مغرضانه، او را غیابا محکوم به سکوت کرد و رد ۲۸ نظریه او پرداخت. وی همچون حلاج می گفت که همه ما خدا هستیم و خدا همه ما می باشد! اکهارت گرچه از خانواده ای اشرافی برخاسته بود، به قول مورخین چپ، عرفان دهقانی، ضدفئودالی و مردمی اش موجب شده است که تاکنون یکی از پرخواننده ترین و مهم ترین عارفان مسیحی به شمار آید. فلسفه پانته ایستی و ابن رشدی او آن زمان نه تنها درمیان زنان اهل اندیشه بلکه درمیان مردم عادی مذهبی نیز رواج وسیعی داشت. او سال ها مددکار اجتماعی و روانی راهبه های مقیم صومعه های مسیحی بود. گرچه قرن ها خواننده فکر می کرد که فلسفه رشته ای است برای مردان، اکهارت ولی ۶۵۰ سال پیش با سخنرانی های مسیحی خود بین زنان نیز هوادارانی برای فلسفه عارفانه یافت. او می گفت که خدا هم خالق و هم مخلوق، نه تنها ابدی بلکه یکی هستند.

  آن زمان گویا خطر عرفان برای کلیسای مسیحی به اهمیت خطر آزاداندیشی بود. اکهارت تمایلاتی روشنگرانه نسبت به به کارگیری عقل در بحث هایش داشت. او نه تنها نویسنده ای پرخواننده برای مطالعه بلکه معلمی برای زندگی عملی بود. وی می گفت که ارزش آموزگار زندگی هزار بار بیشتراز یک معلم نظری است. واقعه مهم زندگی او درگیری اش با کلیسای رسمی و دولتی آن زمان بود. منابع مکتب اسکولاستیک (فلسفه مدرسین) هم چون آثار: ارسطو، ابن سینا، ابن رشد، میمندی، غزالی، و آگوستین، منبع فکری و نظری او نیز بودند. وی هم چون ابن سینا می گفت که هر شیئی در جستجوی هستی فریاد می زند و تقاضای هستی می نماید. اکهارت توانایی خاصی داشت که روی منبر کلیسا به زبان مردم سخنرانی کند. توسط او نخستین بار واژه های فلسفی وارد زبان توده ها شدند. خلاقیت واژه سازی او موجب شد که "زبان مفهومی" به وجود آید و در زبان آلمانی برای نخستین بار امکان طرح موضوعات فلسفی و صوری ممکن گردند .

  مخالفت بافعالیت های ضدمردمی کلیسا و ادعای قابل شناخت بودن جهان موجب شدند که او را نماینده افکار ابدی به حساب آورند. اکهارت به مقدار مهم و سرنوشت سازی در رونق عرفان مسیحی نقش داشته است. در پایان دوره اسکولاستیک، فلسفه می رفت تا از خدمت به دین آزاد گردد و مقوله بحث خدا که برای متفکران سده های میانه نقشی مرکزی در فلسفه داشت، با استقلال فکری انسان در عصرجدید، الاهیات نیز رشته ای مستقل گردید. وی می گفت که در رابطه عرفانی، روح و خدا نیازی به واسطه گی کلیسا ندارند، گرچه آن هایی که به طور فشرده خود را باموضوعات روحی مشغول می کردند، ازواقعیات دور می افتادند. وی مدعی بود که شناخت عرفانی درجهان ممکن می باشد. در زمان او مکتب اسکولاستیک و عرفان فلسفی با هم سازگاری داشتند. فلسفه او دارای سیستم عظیمی نیست بلکه میان دو قطب روح و خدا در نوسان است و ریشه عمیق مذهبی دارد. با کمک آثار او خوانندگان نه تنها با تجربه و مشاهدات عرفانی بلکه با الاهیات نظری و ایده آلیستی آشنا می شدند. او اتهام کفر و ارتداد دادگاه تفتیش عقاید را سوء تفاهم و غرض ورزی گروهی از پدران مقدس کلیسا دانست . اکهارت چون فلوطین یک هستی شناس نوافلاتونی و عارفی هستی شناس بود. غیر از هستی شناسی می توان او را یک اخلاقگرای روحانی و خداشناس نیز به شمار آورد.

  در فرهنگ غربی، عرفان واژه ای یونانی و به معنی چشم ها را بستن و در عالم خلسه فرورفتن است. خدا در زبان یونانی "تئو" و در زبان لاتین "دیوس" ! به معنی صدا زده و فریادشده است. درطول سده های میانه فیلسوفان مذهبی کوشیدند تا از خدای انتقام جوی آرکائیک یونان باستان ، خدایی از ادیان سامی که مدعی رحمان و رحیم است، را به بیچاره گان معرفی نمایند. چون اکهارت می گفت که هرکسی می تواند فرزند خدا گردد، او را پایه گذار "فردگرایی مذهبی" نیز به شمارمی آورند. درسنت مسیحی خدا نه تنها از نظر ماهیت به صورت روح فهمیده می شود بلکه آن راروح مطلق نیز می دانستند. اکهارت می گفت که راه به سوی خدا برای کسانی بازاست که درفقر زندگی کنند و از لذت های مادی این جهانی بگذرند. او اوج "مشاهدات عرفانی" را در وحدت انسان با خدا می دانست. از نظر او روح می تواند باخدا وحدت نماید، اگرانسان از گناه رها گردد؛ گناهانی که انسان را ازخدا جدا نموده اند. در جای دیگری وی مدعی بود که جهان اطراف را نمی توان با کمک مفاهیم عقلگرا درک نمود. او مشاهدات عرفانی را نتیجه بازگشت از وابستگی به جهان ؛هم از نظر احساسی و هم از نظر روشنفکری می دانست . اکهارت با تکیه برایده های مکتب ایده آلیسم قرون وسطایی می گفت که خدا، هستی نیست بلکه فکر و تفکر است، همه موجودات یک صدای خدا هستند، همه اشیاء خود خدا می باشند، ماهیت خدا، زندگی انسان است و زندگی انسان، ماهیت خدا است. این نظرات شبه پانته ایستی او اساس اتهام اشتراک دینی به وی بود. وی می نویسد که برای وحدت با خدا: باید سکوت کرد تا او حرف بزند، درد کشید تا او اثر  بگذارد. او عزلت و جدایی از شهوات نفسانی را مقدمه ورود به عالم عرفان می دید.

   درحالی که مایستر اکهارت را سوسیالیست ها (عارف دهقانان) دانستند، ناسیونال سوسیالیست ها او را (عارفی عملگرا) نامیدند، گرچه او یک مسیحی عمیق و عالمی جهان وطن بود. نازی ها برای سیاه لشکر توده ای خود به او لقب (مغزعرفان آلمانی) دادند. درقرن ۱۹ که اهل نظر به اهمیت آثار اکهارت پی بردند، ایده آلیست ها و فاشیسم نیز کوشیدند تا او را ازآن لشکر خود نمایند. امروزه اشاره می شود که هیچ فیلسوف قرون وسطایی نو افلاتونی مانند او به درک نظرات افلاتون نایل نیامد. او غبراز تاثیر روی فیلسوفانی مانند: کوئس، و فرانس بادر، روی فیلسوفان قرن بیست مخصوصا روی هایدگر اثر گذاشته است. به جای ارسطو گرایی و منطق ارسطویی، مایستر(یوهانس) اکهارت بیشتر نوافلاتونی و آگوستین گرا است. غیر از او سنتز افکار قرون وسطایی را می توان در کمدی الاهی دانته ملاحظه نمود. طبق تحقیقات جدید او در علوم : فلسفه، الاهیات، دانش، و روان درمانی اجتماعی، جذابیت خاصی یافته است. در زمانی که شناخت طبیعی اهمیت یافت، او فراموش شد و در دوره رمانتیک و ایده آلیسم آلمانی،او علاقمندانی مانند : فیشته، شلینگ، و هگل یافت. فلسفه عرفانی او را بعدها می توان در آثار این سه فیلسوف مشهور ملاحظه کرد. ارسطو و آگوستین نیز هم چون او خدا را فکر و تفکر می دانستند.

مایستر اکهارت اشاره می کند که چون عزلت موجب نزدیکی انسان به خدا می شود، او همیشه در سخنرانی هایش از مزایای : تنهایی، عزلت، و فلسفه عارفانه صحبت کرده است. وی می نویسد که خدا به طور مستور در عمق روح انسان وجوددارد، اگر انسان بدرون روح خود برود، می تواند رابطه مستقیم با خدا برقرار کند، چون انسان تمام حقایق را به طور اساسی دردرون خود مخفی نموده . اکهارت خواهان تولد خدا در انسان بود. جمله امری معروف او :" بمیر و بشو ! " بود. درنظر اکهارت پیرامون خدا نمی توان نظری تجربی را بیان کرد، چون خدا طبیعتی غیرطبیعی است. منقدین می پرسند اگر انسان :تنها باشد و از همه چیز بگذرد و بدون: خواسته، مالکیت، و دانش گردد، سرانجام او به کجا خواهد کشید !؟ .

                  از جمله مهم ترین آثار اکهارت : همدردی الاهی، دعاها، تفسیرهایی به زبان لاتین، و کتابی سه بخشی، هستند.