پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۶ - ۴ اکتبر ۲۰۰۷

درد سرهای نویسندگان سینمائی در ایران

 

مجید صدقی

majidsedghi@yahoo.com

 

شاید در وهله نخست، باورکردنش مشکل باشد، اما درمیان نویسندگانی که در حوزه های مختلف در نشریات ایران فعالیت می کنند، نویسنگان سینمائی نیز شرایط یکسانی دارند. آن هم به رغم باور عمومی که تصور می شود زندگی نویسنده سینمائی، به دلیل حرفه ای که دارد فقط در فیلم دیدن و رفتن به جشنواره های سینمائی خلاصه شده است. واقعیت این است که یک نویسنده سینمائی به دلیل علاقه اش به سینما، تحت انواع و اقسام استثمارها قرار می گیرد و بزرگ ترین امتیازی که برای او قائل می شوند تسهیلات برای سفرهای رایگان به جشنواره های سینمائی داخلی ( جشنواره های خارجی را معمولاً رؤسای نشریات و یا نورچشمی ها می روند) و بلیت های رایگان برای سینماهاست البته سفرهای جشنواره ای هم حکایت دیگری دارد. معمولاً پس از پایان جشن پس از پایان جشنواره، مسئولان جشنواره از کسانی که به جشنواره آمده اند توقع دارند که گزارش جشنواره را مثبت بنویسند و از انتقاد در مورد برگزاری جشنواره و یا حتی کیفیت فیلم های جشنواره پرهیز کنند. در غیر این صورت نویسنده و یا گزارشگری که از طرف نشریه اش به جشنواره رفته است، دیگر برای سال آینده دعوت نخواهدشد! ضمن آن که در طول برگزاری جشنواره، برخی از مسئولان اجرائی جشنواره سعی می کنند نویسنده نشریه را به اصطلاح بخرند،  زیرا برای رسیدن بسیاری از آنان گزارش مثبت از جشنواره می تواند یک امتیاز خوب برای آنان محسوب شود و راه را برای رسیدن به مقام های بالاتر باز کند.

معمولاً در ایران سردبیران و مدیران مسئول نشریات سینمایی به نویسندگان خود به عنوان کسانی که به دلیل شیفتگی شان به سینما این حرفه را پذیرفته اند نگاه می کنند و بنابراین زمانی که صحبت از حق التحریر می شود، حتی المقدور تلاش می کنند تا نازل ترین مبلغ را پیشنهاد کنند. در چنین شرایطی نویسنده سینمائی دو راه پیش رو ندارد: یا تن به حق التحریر تعیین شده بدهد و یا برای دستمزد بیشتر کار در نشریات متعدد را قبول کند.  در این گونه موارد چانه زدن هم فایده ای ندارد و مصداق همان کودک ساده دل قصه معروف چارلز دیکنز (الیورتویست) را دارد که وقتی از میان بچه هائی که غذای اندکشان را خورده اند بر می خیزد و با کاسه ای خالی که در درست دارد می گوید: « کمی بیشتر به من بدهید » ناگهان با واکنش بزرگ ترها روبرو می شود. اما همه الیورتویست های ایرانی مثل قهرمان کتاب دیکنز سرانجام خوبی ندارند. بسیاری از نویسندگان سینمائی که سال ها در نشریات در ایران و از جمله نشریات سینمائی، امروز مانند تیمهای فوتبال هستند که همیشه در نیمکت ذخیره شان تعدادی بازیکن ذخیره دارند اما برخلاف تیم های فوتبال که در نیمکت ذخیره ها بازیکن های خوب نیز حضور دارند در نیمکت ذخیره نشریات سینمائی عمدتاً جوان های پرمدعا و جویای نامی وجود دارند که متأسفانه سواد سینمائی اندکی دارند اما همیشه آماده اند تا جای خالی با تجربه ها را با دستمزهای بسیار پائین تر بگیرند. برای بسیاری از این جوان ها، تاریخ سینما از زمانی آغاز شده که آنها متولد شده اند! شاید به این دلیل است که در سال های اخیر بسیاری از نشریات سینمائی، خوانندگان جدی خود را از دست داده اند و مطالب سینمائی به نحو حیرت انگیزی افت پیدا کرده اند.

ماهنامه سینمائی « فیلم » اولین نشریه پایدار سینمائی ایران پس از انقلاب در ابتدا موفق شد خوانندگان بسیاری را به سوی خود جلب کند، اما امروز همزمان با ازدست دادن نویسندگان قدیمی خود بسیاری از خوانندگان همیشگی خود را نیز از دست داده است.

شاید بتوان گفت نشریات دیگر سینمائی هم موقعیت بهتری از این نشریه ندارند. گران بودن بهای نشریات سینمائی با توجه به سطح درآمد عمومی باعث شده که تعداد شماره های برگشتی نشریات بیش از شماره های فروش رفته باشد. به طور مثال در مجله « فیلم » تعداد شماره های برگشتی آنقدر زیاد است که به ناچار آنها را در اتاق هیأت تحریریه جا داده اند!

در چنین اوضاع و احوالی بخشی از بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای کمک به چنین نشریاتی تخصیص داده شده است که از آن جمله می توان به اختصاص سهمیه کاغذ به نرخ دولتی اشاره کرد. جالب است بدانید که اکثر صاحبان نشریات برای سود بیشتر،کاغذ های ارشاد را در بازار آزاد به قیمت گران تر می فروشند. یکی از نشریاتی که از همان ابتدای انتشار با مشکل تیراژ مناسب و جلب خوانندگان روبرو شد اولین روزنامه سینمائی ایران « بانی فیلم »  بود که با تبلیغات بسیار در سال 1382 آغاز به کار کرد اما مدتی بعد به دلیل عدم استقبال خوانندگان حق التحریر بسیاری از نویسندگان خود را پرداخت نکرد که موجب شکایت برخی از نویسندگان روزنامه شد. گرچه با پیگیری نویسنگان برخی از حق التحریرها پرداخت شد اما همین نشریه برای بقای خویش دست به دامان مراجعی مانند معاونت امور سینمائی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و یا مدیر عامل بنیاد سینمائی فارابی شد و در نهایت، موفق شد از کاغذهای ارشاد و یا تبلیغات دولتی استفاده کند. بعد ها گفته شد مدیر مسئول روزنامه مزبور با استفاده از همان کاغذها اقدام به چاپ پوسترهائی از بازیگران سینمائی ایران و ارسال آن به شهرستان ها کرد!

در مملکتی که همه چیزش دولتی است لاجرم نشریات سینمائی اش نیز در اختیار دولت خواهد بود هر چند در ظاهر خلاف آن را نشان دهد. بخش مطبوعات این وزارتخانه علاوه بر نظارت بر کار مطبوعات همواره در حال صدور دستور العمل های تازه ای به منظور کنترل کردن نویسندگان است و معمولاً نویسندگان جوانی که می خواهند پله های ترقی را زودتر از دیگران طی کنند خیلی سریع از پله ها بالا می روند. بنابراین جای تعجب نیست که بشنویم خبرنگار جوانی که هنوز سینما را نمی شناسد ناگهان سردبیر یک هفته نامه سینمائی شده و یا دیگری به عنوان سخنگوی معاونت سینمائی در ارشاد مشغول کار شده است. کنترل کردن نویسندگان سینمائی هم از راه های متعددی صورت می گیرد. در نشریه « فیلم » حدود پنج سال پیش به منشی نشریه گفته شد که نام کسانی که به نشریه تلفن می کنند نوشته شده و به مدیر مسئول داده شود تا در این صورت هر روز مشخص شود که چه کسانی با نویسندگان نشریه در تماس بوده اند. منشی نشریه مزبور که از این کار سرباز زده بود مدتی بعد به دلیل عدم رعایت حجاب کامل از کار اخراج شد و فرد دیگری به جای وی انتخاب شد. و باز هم در همین نشریه نامه هائی که از طرف خوانندگان برای نویسندگان مجله فرستاده می شود، پس از باز کردن پاکت به دست نویسنده می رسد و صد البته اعتراض هم به این دلیل که دستور مدیر مسئول است بی فایده است.

وقتی در اوایل دهه 1370 گفته شد که « انجمن نویسندگان و منتقدان سینمائی ایران » با هدف بهبود شرایط نویسندگان سینمائی تأسیس خواهد شد، بسیاری از نویسندگان سینمائی ایران در انتظار باز شدن در باغ سبزی بودند که به آنان وعده داده شده بود اما ریشه های درختان این باغ چنان فاسد و خشکیده بود که به زودی همه امیدها را به یأس تبدیل کرد. انجمنی که قرار بود مدافع نویسندگان و منتقدان سینمائی باشد به دست کسانی اداره می شد که خود یا از صاحبان نشریات سینمائی بودند و یا جیره خوار دولت بودند. انجمن نویسندگان و منتقدان سینمائی هنوز هم به فعالیت های خود ادامه می دهد اما چیزی که در این میان فراموش شده، حقوق پایمال شده کسانی است که تنها گناه شان دلبستگی به سینماست.

همان گونه که سازمان « گزارشگران بدون مرز» می گوید: « ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه و از جمله ده کشور سرکوبگر جهان در عرصه آزادی مطبوعات است » اما این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که این زندان برای همه روزنامه نگارانی است که در ایران فعالیت می کنند و در این میان هیچ تفاوتی میان نویسنده ای که برای یک نشریه سیاسی کار می کند و یا یک نشریه سینمائی وجود ندارد. برای روزنامه نگار ایرانی خفقان حد و مرزی ندارد.