عوامل استرس زا و نقش آن درخشونت در
خانواده
مه لقا علیزاده
رفتار تهاجمی بطور کلی پاسخی است که سازمان بدن
انسان به یک عامل استرس زا می دهد.
از مهم ترین عواملی که می توان بعنوان عوامل
استرس زا در انسان نام برد :
ترس ،درد، احساس بی ارزشی و تحقیراست. این عوامل
که ریشه های آنها در بچگی بوجود آمده اند هر بار که مجددآ تکرار شوند، استرس بوجود
می آورند واین یک عکس العمل تهاجمی است ( بخصوص در فردی که دارای ضعف ساختار روانی
است) که احتمال کاربرد خشونت را فراهم می آورد.
عوامل استرس زا را می توان در درون و بیرون فرد
جستجو کرد:
1- از نظر درونی فرد خودش بخاطر نداشتن یک ساختار
روانی نسبتاً قوی در مقابل تهاجم های احتمالی بیرونی (حقیقی یا خیالی) به ترس و
عکس العمل های ناشی از ترس خود ادامه می دهد، بقول معروف گارد می گیرد
2- از نظر بیرونی این گارد گرفتن باعث عکس
العمل دیگران نسبت به او شده و دوباره شخص حالت دفاعی بخود می گیرد. این رفتار
دایره معیوبی را می سازد که تهاجم پاسخ به تهاجم را در بر دارد. همین مسئله
باعث تیرگی روابط اجتماعی فرد با بیرون شده و او را منزوی نگه می دارد.
- در زندگی خصوصی وقتی کوپل خشونت را بعنوان
سیستم گفتگو انتخاب می کند عشق با تهاجم مخلوط می شود این تهاجم می تواند کلامی،
اخلاقی، روانی، فیزیکی یا جنسی باشد. ممکن است در این روش ارتباط، عشق وجود داشته
باشد ولی بیان این عشق است که بیمار گونه است.
اغلب مردان سر در گمی را می بینیم که قادر نیستند
برای این رفتار های خود توجیهی پیدا کنند و تحلیل کنند چرا کارشان بجای گفتگو به
خشونت می رسد و رفتارشان دیگران را می ترساند. یا می توان گفت که شاید اغلب آگاه
نیستند که دارند رفتارهای شناخته شده ای را تکرار می کنند. اینان اکثراً خود نیز
در کودکی مورد آزارهای بدنی جنسی بی اعتنایی و بی مهری قرار گرفته اند و مدلهای
خوبی برای تقلید جلوی رویشان نداشته اند.
- نا امنی و بی اطمینانی به وضع اقتصادی
نیز یک محیط پر تنش و نا امن را بوجود می آورد که خود باز باعث استرس می گردد.
زندگی امروزی بر خلاف گذشته های دور ایجاب می کند که فرد هر چه بیشتر روی فردیت
خود حساب کرده و راه استقلال فردی و قبول مسئولیت را بعهده بگیرد.
- گسترش قابل توجه دانش و تکنیک نیز روابط بین
انسانها را عمیقاً متحول کرده که تاثیر مستقیم این دگرگونی اجتماعی را در بوجود
آمدن مدلهای جدید خشونت می توان جستجو کرد.
هر چه بشر بیشتر مجبور می شود خود را با قبول
انواع مسئولیت ها تطبیق بدهد ارزشهای قدیمی سریع تر از بین می روند و این در حالی
است که افراد هنوز پختگی لازم را برای هضم ارزشهای جدید کسب نکرده و یا جوامع
امروز هنوز ارزشهای جدیدی را جایگزین ارزشهای قدیمی نکرده اند.
ارزشهای قدیمی که در آن پاسخ به رفتارها مشخص بود
و فرد می دانست در هر مورد چه راهی درپیش پایش قرار دارد. نقش ها از قبل تعین شده
بود . شغل ها و انتخاب ها همگی برای هر طبقه از افراد مشخص شده بود بنابراین زندگی
استرس کمتری به همراه داشت.
اگر بشر قبلا در مقابل ترس و احساس بی امنی و
تحقیر و بدلیل بقای خود دست به تهاجم می زد امروزه بخاطر از دست دادن معنی زندگی،
پاشیدگی حد و مرز عقایدش نیز حالت دفاعی و حمله می گیرد زیرا هیچ کنترلی روی وقایع
ندارد و جامعه او را در مقابل این حملات تنها گذاشته و حمایت و کمکی برای تطبیق او
با وضع جدید وجود ندارد. او احساس می کند پشتش خالی شده ، ارزشهای قدیمیش زیر
سئوال رفته و قدرت هضم ارزشهای جدید را نیز ندارد.
نتیجه این نا هماهنگی این می شود که افرادی که
آمادگی این همه تغییر را ندارند نمی توانند روی رفتارهای خود کنترل داشته باشند،
بخصوص کسانی که دارای ضعف ساختارهای روانی هستند و اغلب شناختی غیر واقعی یا سطحی
از شخصیت خود و دیگری دارند. این گونه قضاوت ها روی خود و دیگران را بعنوان
حقیقت مطلق تلقی گردیده و روی تصمیمات نهایی خود یمورد اجرا در می آورند. قیمتی که
فرد برای این تغییرات می پردازد فقط مالی نیست بلکه اخلاقی و اصولی نیز هست.
در نهایت ممکن است این افراد بازدهی خود را از دست داده و تبدیل به باری بر
دوش جامعه شود
اقداماتی که دولتها می توانند برای رویارویی با
این پدیده نمایند:
برای جلوگیری از این پدیده راه حل واحدی وجود
ندارد بلکه یک سری تصمیمات و پیش گیری ها می تواند در کوتاه مدت و بلند مدت چاره
ساز باشد از جمله این اقدامات تقویت پلیس،بهبود قوانین،کمک به قربانیان
خشونت،تعریف های جدید روابط زن و مردو پدر و مادر
دردراز مدت بعنوان روشهای پیشگیری : آموزش کودکان
در مدارس در این مورد، ایجاد گروه های گفتگوو ایجاد برنامه های آموزشی در رسانه
های گروهی.
اقتباس از:
Approches
des violences actuelles, Alain Legrand, Journal de l’ANCCEF, décembre 2006