یاران
عدالت

بیژن باران
سبز زیتون به نک،
سفید کبوتر اوج،
سرخ شفق بزیر، با نوار پرواز:
"آزاد
کنید آنانرا."
فریاد جوانی بلند کاج، زیر تعهد
برف:
"آزاد
کنید آنانرا."
در کوه و دشت میرود رها صدا:
"آزاد
کنید آنانرا."
باد می لغزد بر رود و دریا:
"آزاد
کنید آنانرا."
ما در سرمای میدان، صف لبان ما می
جنبد باهمان:
"آزاد
کنید آنانرا."
می پیچد در فلات، پژواک 100 ساله
تاریخ:
"آزاد
کنید آنانرا."
011608
صدا
بیژن باران
صدای تو کجا می رود؟
در چرخه نباتات،
در آسمان سرگردان،
بر بال آن کبوتر سفید دور پرواز،
یا در صف کار؟
صدا کجاست؟
ما بتو فکر می کنیم.
100 سال است بتو فکر می کنیم.
فرزندان ما صدای ترا می شنوند - در
شنگرفی اکتوبر حقوق زنان
سقای تشنگی، عطش طولانی شهریور
نسترن غرق گل شمال در آذر
بنفشه های اسفندی
مرداد باد دود بد
قامت 3 نسترن سرخ صحن آذر
سوز دی تا آتش خشاب در خرداد
برق مشت پر لاله های جنگل
تیر خیابانهای شهرها
سرخ لاله ژاله،
سفید فریادهای بهمن
همهمه ی همه بدون واهمه باهم -
که ترا در بغل داشتیم
برای لحظه ای، تنها لحظه ای.
آه چه بلند و سرافراز
با صدای تو در بلندگو در شهر
نقش بر دیوار
با صدای تو بر کاغذ
رقص، پایکوبی.
آه بهار چه آزاد بود!
تابستان و دود
تیر و تیرگی
هجوم شب بر لاله و شببو.
بزیر خاک، سروهای تیپایی کنار جو.
صدای تو با ماست-
چه بد باشیم، چه خوب؛
چه خواب، چه بیدار.
صدای تو از ماست.
صدای تو، ای کار
بر گرد زمین
همهه ی بی واهمه ی همه ی ماست.
121607
تماس با بیژن باران:
http://bejanbaran.blogfa.com/ aalborzray@yahoo.com