يکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۲ مارس ۲۰۰۸

 

 

سرنوشت

 

 

سهراب مختاری

 

دستانم

هر شب

مانند دستان لیر

پیکر کردلیا را

تا خواب

تشییع می­کنند.

و نگاهم

چون نگاه تهمتن

حیران در بازوبند سهراب

چون ردی از آرزو

بر دست باد

فرو می­رود در خواب.

آه افلیا،

تنهایی من،

زمزمۀ آوازت را می­شنوم

هر شب

روان بر آب

در سراشیبی خواب

و در چشمان هملت

بیدار می­شوم

بی­تاب دیدار پدر

سوار بر اسب سهراب.

و آن سوی زمان

ایستاده است زال

آخرین پر سیمرغ در دستی

و نیمسوزی به دیگر دست.

میانمان رود فراموشی است

و جام­های افتاده بر زمین

و شغاد که جام در دست

بازی می­کند با مارماهی­ها.

و من سهرابم،

در جستجوی پدر

یا فرودم،

مغموم سرنوشت

که شعلۀ جنون جریره

زبانه می­کشد

در مردمک­های شهر

که خون سیاووش

می­چکد

از چشمانش.

آه تهران،

گهوارۀ کودکیم،

منم سهراب

به جستجو

درکوچه­­های یاد.

رؤیایم شکسته است

و ردی

مانده است تنها

از نگاهی

دوخته بر بازوبندم.

Berlin, 17-22. 02. 2008

 

http://www.shahrvand.com