دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶ - ۳۱ دسامبر ۲۰۰۷

اراده معطوف به آزمون و خطا !

 

میل به فریب خوردن در آدمی سرکوب ناشدنی است- نیچه

 

فرشید یاسائی

 

مقاله در جستجوی پاسخی است تاریخی که چگونه ذهن مخرب برای تداعی " معرفت " خویش از محدوده تفکر خویش خارج میشود تا جهان خالی و بی مصرف خویش را توجیه کند. این ذهن بیمار که می تواند آغشته به انواع و اقسام انگاره های گوناگون باشد، بیشتر از آنکه به تحلیل ایده و یا  ایدئولوژی خویش بپردازد. غرق در تفکر تسلط بر دیگران و تسخیر اذهان در راستای " رهبری " خویش است. ذهن مخرب زمانی به کچ بینی تا مرحله پارانوئید سیاسی – اجتماعی میرسد که بیشتر-  در مردان - دوران یائسگی فرا رسیده و خواهش های جنسی بی پاسخ می ماند.

       قلمروی محدود و بسته تفكر پرخاشجو در صدد توجیه خردمندانه وحشتی است كه وجودش را آزار میدهد. ذهن خویش را مملو از قضایائی كرده است كه از تنظیم آن ، عاجز است . در جستجوی تفكر مثبت بر حقانیت اندیشه خویش ، اسلوب  و روش های تفكر خویش را به مرحله انتخاب خودفریبی ، خودبزرگ بینی و پرخاشجوئی سوق داده است . فرمولی بر واقعیت موجود نمی شناسد . جنبه های متضاد در شناخت از جامعه را در انتخاب سوتعبیر وسوظن تلقی می كند. چون مشی تفكر خویش را در تضاد با جامعه جوانی که سوق به تغییر و تحول دارد ؛ می بیند. با فریب خویش ، خود را برای جنگی که شکست در آن از قبل پیش بینی شده ؛ آماده کرده است.

     این تفکر تسلطی بر واقعیت ندارد ، منطق و شناخت آن از یك جامعه جوان ، تجربه ای است ناقص و خام . مناسبات منطقی را قربانی تفكری كرده است  كه تعدیل آن حتی از دست روانشناسان خارج و راه خویش را در جامعه امروز ما ادامه میدهد !  رنجور از مبانی خرد سازنده و آزاد ، خود را آماده نبردی ویرانگر كرده است و به شكلی سنتی كشمكش ها و تضاد های درونی خویش را گسترش میدهد تا خویشتن خویش را در هنگام فاجعه تعریف كند. در جستجوی حقانیتی است  كه پاسخ مساعد آن در اعلام جنگ علیه همه ، معنی می یابد! از آنجا که پدیده های نو را لمس نکرده و تنها از آنان در انتزاعی خاموش چیزهائی شنیده است . قادر به درک آن نمی تواند باشد.

      اراده معطوف به قدرت و ادعای رهبری ودعوی برتری ( چه در جمع کوچک و چه بزرگ ) ، ناچارا به ستیز با دیگران می انجامد ! تنها ذهن مخرب به تنظیم فاجعه برنامه ریزی شده می اندیشد. در جامعه امروز، ما شاهد نشانه هائی از این ذهن مخرب هستیم كه بر بنیان ویرانگری كل جامعه روشنفکری اصرار دارد. با پیوندی جدا ناپذیر از خرد بدوی ، مصرانه به  افکار خویش می نازد. با اراده خود که حاصل تجربه ناتوانی و منفی  است ، به ترسیم جهانی می پردازد که خود را در راس آن می بیند.  سراسیمه از جدا افتادن از دنیای تخیلی خویش، وحشتی وصف ناپذیر دارد! نیازی را جز نیاز خویش به رسمیت نمی شناسد! چون جوابی برای تضاد بنیان تفكر خویش با جامعه جوان را نیافته است. به پرخاشگری و انتقاد بی معنی از دیگران روی آورده است.

      این طرز تلقی از تفكر غالب بر بخشی از روشنفکران مدعی كشور ما ( ساکن داخل و خارج )،  آگاهانه می کوشند  جهانی را كه پیوسته در معرض نیستی است ، در برابر افراد جامعه نشان دهند . دیگرانی كه دیگر می اندیشند ضرورتا دشمنانند! . جهانی را در رویای خویش متصورند که تماما كمر به نابودی ما بسته اند! تصویری از صورتك هائی به نمایش می گذارند كه حاصل ویرانگری فکری خویش هستند ! بانیان این تفکر نمی خواهند بدانند که تداوم تفكر ویرانگری و انتخاب آن در شكل واقعیت ، سرانجامی جزاستثمار واقعیت نیست! میخواهند با پرخاش و توهین و زدن اتهام ، ثابت کنند تنها آنانند که راه و رسم حقیقت و واقعیت را همزمان با هم دانسته و به یاری جهان خرد و راستی، شتافته اند!

     اراده تمامیت خواه همه چیز را طالب است ! چون مدعی رسیدن و یافتن به كل حقیقت و واقعیت است ! فرایند تاریخی خویش را نیز میشناسد . مرگ خویش را روزشماری می كند! پیوسته معانی خطر و تهدید را تجربه كرده است ، لذا میكوشد كل جامعه را با سرنوشت خویش پیوند داده و جامعه (خصوصا جوان ) را به كام مرگ و نابودی كشاند!

      از آنجا که میدانیم  زندگانی متناسب ، ارزش آزاد شدن از قید و بند هائی است كه به ناچار باید تفكر تام گرائی را دور زند و پنجه به پنجه آن نهد! زندگی در سیطره تفكر تمامیت خواه ، تا به حال نتوانسته ( ربع قرن گذشته ) است خود را معنی كند! نشاط بودن را لمس كند ، چون دست از كوشش مبتنی بر آزادی شسته است . در تقابل ذهن مخرب ، تفكر سازنده و مثبت به انسان های زمان خود ، محتاج است كه گذشتگان را تجربه می پندارند نه روشنگر اندیشه موجود!

      آزادی اندیشه و گفتار، فضیلت هائی است فرای ایدئولوژی های اقتدارمنش . در جامعه ما كه تحت تسلط تفكرتمامیت طلبی آغشته به ارعاب و خشونت گردیده، طبیعی است كه بیشترین اوقات انسان ها مصروف نیازمندی های حیاتی میشود! رفتار های اجتماعی آنان نشانه هائی از بردگی بخود می گیرد ! انكار واقعیت ، بی توجهی به اصول مسلط ، معیار دوگانه گفتار و كردار، آنان را از جستجوی حقیقت محروم ساخته است!

      نقش روشنفكر در جامعه تحت تسلط اقتدار ، ماهیتی چندگانه دارد! بخشی به اقتدار موجود معترضد با بنیاد اقتدار ، مخالفتی ندارند! بدیل اقتدار موجود را در اقتداری دیگر ارزیابی می كنند! بخش دیگر در حوزه معرفت معنائی صرفا صوری از اقتدار دارند كه فقط طرد و نفی در آن آشكارتر است ! بخش اندكی بنیان خردگرائی را در برابر اقتدار نهاده ، به حقایق تاریخی بدان گونه كه از گذشته و تجربه برخاسته اند ، هرگونه اقتداری را كتمان می كنند. در چنین برداشتی نقش خرد بر بنیان نظریه و رفتار شایسته برجسته و  راه و روش ستیز را انتخاب خواهند كرد! اما این ستیز - در جوامعی كه اقتدار و اراده معطوف به قدرت مطلق  ( حتی در اپوزیسیون ) مشاهده میشود - اصحاب تفكرو خرد و ملاك شناسائی آنان ، پیروی از نو آوری و گریز از تفكر متحجر و خشونت است!

      مدعیان با داشتن تضاد در گفتار و کردار ، از نوآوری و نیروی جوان سخن میرانند اما در حاشیه به دشمنی و ستیز با آنان می پردازند زیرا بخوبی می دانند که زمانشان بسر رسیده است و باید جا خالی کنند! در مقابل این دشمنی آشکار که نیروی جوان را تنها وسیله می پندارند. نیروهای جوان یعنی خردمندان عصر تكنولوژی با اصحاب تفکر عصر ماقبل تكنولوژی و با داشتن روانشناسی اجتماعی پسا فروید نیز، وارد مباحثی شده اند كه شاید جوابگوی عصر نوین و پیروی از خرد باشد!با آنکه می دانند راه بجائی نخواهند برد!

      در جامعه ما قوانین و نظامات اقتصادی ، سیاست ، بازاریابی ، بهره گیری از تكنولوژی و... گرفتار مبانی انگاره های دینی و سنتی است كه این انگاره ها سیاست روز را نیز تعیین می كند! قدرت طلبی بانیان این تفكر در بهره گیری و تسلط بر انسان ها به مرز بردگی مردم نزدیك شده است ! برای مدعیان " خردگرا "  و هوادار مدرنیته  درگفتار نیز ،  چون اصل خرد هنوز تعریف نشده است و جوابی منطقی برای گذار از این روند وجود ندارد - چون از منظومه نظام معطوف به اراه اقتدار ، خارج نشده اند- سراسیمگی تا مرز جنون به نقطه اوج خویش رسیده است!

      عقیده ای تبلیغ میشود كه آزادی انسان را در زندگی آمیخته به كار و كوشش و قناعت و پیروی از انگاره های سنت و مذهب می بیند!  در روزگار ما  آیا برای حصول به این مفاهیم ، توده توان آن را خواهد داشت كه پاسخگوی این مقصود باشد!؟ در جامعه ما كه پیشینه گذار تاریخی ـ اجتماعی همزمان ( حتی با كمی تاخیر) با جوامع صنعتی ، رشد و رویداد شگرفی در این راستا نداشته است ! نیاز مردمان ، متاثر از نیازی صرفا فلسفی و شناخت نیست! باوجود اینکه تکنولوژی به نیاز روز تبدیل گشته اما  هدفی را دنبال نمی كند!  خواهشی است تنها برای رفاه نه توسعه كشور در نظامی قانونمند ، آزاد وفعال! و اینرا بخوبی نیز می دانیم که این نیاز تا چه حد در پرواز اندیشه ( در جوامع پیشرفته و دموکراتیک ) موثر بوده است.

      در جوامع توسعه یافته صنعتی ( بوسیله همین صنعت ) تغییرات كیفی  را باعث شده است كه در فلسفه ، ادبیات ، رواشناسی جامعه ، روابط اجتماعی مردمان ، در اندیشه و تفكر و عمل (آنان را به جامعه نوین تبدیل كرده است) بوجود آمده است !  مقایسه این جوامع با جامعه ما در سایه اجرای انگاره های متاثر از سنن و مذهب و اشتیاق بی حد متفكران به اراده معطوف به اقتدار است. لذا  مشكلات لاینحل (نیمه كاره) در تنگنا غلطیده است و جوابی برای آن داده نمی شود!

      متفكران انگاره های سنن و مذهب با تفكر عشیرتی ماقبل حتی فئودالیسم ( در اروپا ) به حقیقت نیاز و پذیرش ( نیاز مردمی) زمان خویش ، توجه دارند( خصوصا در مورد تفكر نظامی گری و سروری  ) اما از همآهنگی و سازگاری آن عاجزند! خویشتن خویش را در ابهامی فرو برده اند كه ناشی از اتخاذ اندیشه تحجر و پرخاش است! تفهیم ، الزام و تعهدی در كارآنان نیست چون شرایط ( حتی مقدماتی ) و خواست های واقعی جامعه ، با یك نوع عدم توازن روبرو گشته است ! از آنجا که مدیریت ها تطابقی با تفکر مدرن ندارد و همسو با تکنولوژی امروز نیست ، لذا به نابسامانی های عمومی کمک قابل توجهی کرده است.

      انقلاب صنعتی و با فاصله چند دهه  انقلاب الكترونیك بعد از آن ! بخش عمده ای از جوامع بشری را كه این مراحل را پشت سر نداشتند با مشكلات روبرو ساخت ! تعدادی از این جوامع محتوای آزادی خویش را با خواهش جدید ( انقلاب الكترونیك ) تا اندازه ای مطابقت دادند و تفاوت آشكار را به حداقل رساندند! مسئولیت ها برای حصول شرایط جدید ، فعال شد! انتقال این نیاز و یا خواهش نوین نیاز مردم ، در دستور كار و سیاست روز جای داده شده است! هر گونه دگرگونی در كیفیت امور در رابطه با آن ، مورد نظر قرار گرفت !

    در کشور ما ذهن بیمار معطوف به قدرت نمی خواهد باور کند :  پیشرفت و توسعه صنعتی  ، انقلاب الکترونیک برای تفكر و حتی ارزش های اجتماعی ، جایگاه مناسب بوجود آورده است! اختیار و حقوق انسان در چارچوب قوانین مكتوب تعریف میشود! انگاره های حتی دینی قدرت قانونی و اجرائی نداشته و در زمینه معنویات فعال است ! اختیار ، حقوق و تامین آزادی فرد، در انگاره های سنن و مذهب جلوه گر نیست ! لذا وضع ثابتی در جوامع مدرن كمتر مشاهده میشود و ذهنیات به دگرگونی عادت كرده اند! سازمان های اجتماعی بر اساس تقسیم كار و صیانت از آزادی ،به نیازمندی های تكنولوژی به چشم دشمن نگاه نمی كنند!

     در جامعه ما با تفاوت های عمیق با این جوامع ، نیازمندی های تكنولوژی توسط مردم ، مورد قبول قرار گرفته وبه خواست های واقعی جامعه تبدیل شده اند ، اما نظام حاكم با شك و سؤظن بدان برخورد می كند! برخورد آنان هم  به دلیل اساس تكنولوژی نیست بلكه تنفر از فرهنگ آن معنی یافته است ! و این تنفر به عنوان یكی از مشكلات  عمده ، جامعه ما را به خود دلمشغول كرده است. بدین علت (( علل ))  است که مدعیان سیاسی – اجتماعی ، تفاسیر مختلف از آزادی و آزاد اندیشی داشته و حتی در انگاره های مذهبی نیز تفاسیر گوناگون حاکم بر اندیشه می باشد. بدین منظور است که شاهدیم که  نسخه های رقابت تجاری و سیاسی ، انفجارهائی بوجود آورده  كه اقتصاد و سیاست كشور با آن روبرو است . تفاوت های صوری و ذهنی مسئولان با پدیده تکنولوژی و فرهنگ ناشی از آن ، طوری ترسیم یافته که حتی به نظام پیشرفته اقتصاد جهانی اعلام جنگ داده است !

      ادامه چنین وضعی ( حتی در جامعه ما که عمر تفکر استبداد کهن است ) خواه به طور طبیعی و خواه بر اثر تحولات بسیار سریع جهانی و خصوصا  در مورد تكنولوژی ، نمی تواند پایدار بماند! مظاهر فرهنگی كهن باید جوابگوی فن و صنعت امروز باشد! تحول اساسی ، حكم میراند كه در سرعت ماشینی كردن ابزار تولید ، اقدام شود! ( حتی در بخش تولید كشاورزی) ارزش ها ، مقولات فلسفی ، سیاست ، عادات ملی و رسوم كهن قادر نخواهد بود از این جنبش تاریخی ( تكنولوژی ) دست نخورده بیرون آیند!

      جوامعی با داشتن نظام های ابتدائی و وحشت كه از زیر فشار این جنبش شانه خالی می كنند ، یكی پس از دیگری ، تسلیم این جنبش خواهند شد! تعبیر توسعه و انقلاب ، در راستای تحقق توسعه و پیشرفت معنی یافته است . راه بازگشتی نیست . جامعه ما ضمن گرایش به تكنولوژی و بهره گیری از آن ،  نه تنها از خود مقاومت نشان نمی دهد. ضرورت آن را هم نمی بیند! مشكل  وجود نظام وحشت  و روشنفکران با ارداه معطوف به تسلط و قدرت است كه مغروق انگاره های خویش ، اسیر فرهنگ و اخلاق دوگانه و متضاد و با داشتن روانشناسی پسا فروید می باشند!

    هجوم كمپیوتر ، استفاده از ماهواره ، ارتباطات مدرن الكترونیكی ، مجالی برای فرضیه های ذهنی باقی نمی گذارد!  این پیشرفت در خدمت آزادی های فردی رشد و نمو كرده است (مثبت و منفی بودن آن مورد بحث نیست ). به واقعیتی تبدیل شده است كه شیوه و روش پرخاشگری و ممنوعیت ، توان تقابل با آن را ندارد! فعالیت های سركوب كننده نظام های مسلح به انگاره های دینی و فلسفی ، هیچگونه راه فراری نخواهند داشت ! تمدن امروز مجالی برای محاسبات و جهان بینی تفكر كهن را ندارد! نه در عرصه تفکر و نه در میدان های ورزشی! در خاتمه باید بدان اشاره شود : تا زمانی که روشنفکران شرقی خود را از چنگال این مفاهیم و انگاره های تمامیت طلبی ، خودفریبی ، برتری طلبی و خودبزرگ بینی رها نکنند. در دور و تسلسل باقی خواهیم ماند. مطلب را با گفتاری ازاریش فروم به اتمام میرسانم اما این مبحث ادامه خواهد داشت." ...

 مایلم تأکید کنم که هدف انسان باید این باشد که به مرجع اقتدار خود تبدیل گردد؛ یعنی اینکه در مسائل اخلاقی دارای وجدان ، در مسائل فکری دارای اعتقاد و در مسائل احساسی دارای صداقت باشد. اما انسان تنها زمانی می تواند صاحب این اقتدار درونی گردد که به اندازه ی کافی بالغ باشد تا جهان را با خرد و عشق دریابد. رشد دادن این ویژگیها، شالوده اقتدار شخصی و از طریق آن، بنیانی برای دمکراسی سیاسی است..." .