چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۶ - ۳۰ ژانويه ۲۰۰۸

(برای کبوتران  و بال بالشان

پشت میله های شب)

 

 

من کبوترم!

محمود کویر

 

کبوترم!

 آهای!

 من کبوترم!

*

بشکن!بیا!بچین!

 سپیدبال من، پرم!

*

سیاهدل!
اما،

بیا!

ببین!

هنوز و نیز و همچنیین

منم!من!

 کبوترم!

 

شعر

 

هر بامداد

کلمه ها می روند زیر باران تر می شوند

کبوتر می شوند

کلمه ها

توی کوچه های آزادی

 پرپر می شوند

خاکستر می شوند

کلمه ها رنج می برند

رقص می کنند

می دوند

خسته می شوند

زمین می خورند

کلمه ها تب می کنند

شب می شوند

شعر می شوند

 

روز واقعه

 

وماه جیغ می کشد.

خون خسوف

بر کاکل ابلیس می پاشد.

وزمین، سرشکسته می گرید.

 طاعون برایش پیراهنی زرد می بافد.

 مردان سر بریده،

زنان بی گیسو را،

در کوچه های جذام دنبال می کنند.

 کودکان بی زبان،

در میدان های باد می دوند.

و جسد های خسته،

با چشمانی از موریانه و هلاهل،

بر دارهای خویش،

مویه می کنند.

پروانه ای سپید، اما

دلباخته به کاکل رنگین کمانی

در کوچه های شبدر

از شاخه های شعله ور

 بالا می رود.

***

سبز باشید.