ياد ياران:

حسين خيرخواه،هنرپيشه مردم

 سهيل آصفي

وبلاگ سهيل آصفي

 

زندگي ومرگ در غربت

 

- استبداد دیرپای تاریخی در میهن با تبار و قبیله گمشده ی روشنگران ایرانی چه می کند؟!... « سرنوشت شاعران عشقی،عارف،فرخی،لاهوتی، کارگردان کرمانشاهی،شاعر ذره،نویسنده هدایت،کارگردان نوشین،نویسنده جلال آل احمد،نویسنده بهرنگی،نویسنده به آذین،هنرپیشه خیرخواه، طنزنگار افراشته،نویسنده بزرگ علوی،نویسنده رحیم نامور،شاعر گلسرخی و شاعر کیوان و خود این نویسنده را در نظر آورید.تنها کسانی توانستند میدان داری کنند که سر خم کردند.گورها پراکنده است: لاهوتی و نوشین در مسکو،هدایت در پرلاشز،افراشته در صوفیه،خیرخواه در برلین و آن هایی که در ایران مدفون شدند برخی نام و نشان آشکاری ندارند و برخی مانند بهار و دهخدا و بهمنیار و نصرت الله فلسفی رازها و رنج های بسیاری را زیر خاک بردند. متاسفانه فهرست من سخت ناقص است و من از رنج دیدگان فراموش شده پوزش می طلبم...» به نام نگاره هاي احسان طبري،فيلسوف فقيد ايراني بايد بي شمار ياران ديگر را نيز افزود، از آنان كه  غريبانه در گورهاي دسته جمعي خفتند در يك فصل تموز بد.امرداد. بي نام . بي نشاني كه حتي شاخه اي گل... دشت خدا و گلزاري به وسعت ايران... و روشنفكر و فعال سياسي كشورمان، "م. الف.به آذين"، كه در گوري تك افتاده گوشه اي از يك قبرستان دور افتاده تر آرام گرفت تا هياهو بس كند و تنوره ي بيداد، تن و جان زخمي اش را شايد كه لختي به حال خود واگذارد... و غربت و غربت و غربت. غربت در ميهن! مساله اين است.طبري، در يادنامه زندگي خود، "از دیدار خویشتن"  از آن رفتگانی یاد می کند که با باد نرفتند و سرانجام در گورهای پراکنده خفتند،اينجا و آنجا... ياد ياران اين هفته، به مرور زندگي و تكاپوي حسين خيرخواه،بازيگر و كارگردان فقيد كشورمان اختصاص يافته است.

 

آغاز تكاپو

 

 زنده یاد حسین خیرخواه،نقش آفرین و کارگردان نام آور تئاتر پیشروی ایران، در یک هزار و دویست و هشتاد و هشت خورشیدی دیده به جهان گشود.  در دبیرستان شرف مظفری تهران با شرکت در پی اس های دبیرستانی، "صحنه" را تجربه کرد.هفده شمع از زندگانی را بیش نیفروخته بود که به اتفاق همشاگردی دیگرش ،صادق بهرامی در ۱۳۰۵ خورشیدی راهی "کمدی ایران" شد. علی اصغر گرمسیری همراه خیرخواه در این دوره است. حالا این خیرخواه است که چون زنده یادان حسن خاشع،محمدعلی جعفری  و دیگر همیارانش تکاپوی بر صحنه زندگی و صحنه رزم برای آزادی و عدالت اجتماعی را با بهره گیری از زبان گویای تئاتر در "کمدی ایران"،"کمدی اخوان"،"جامعه باربد"،"سیروس"،"نکیسا"،"مرکزی"،"ایران جوان"، و "کانون صنعتی" پی می گیرد. حسین خیرخواه با شرکت در پی اس هایی چون امیر ارسلان،مشهدی عباد،یوسف و زلیخا،نوش آفرین،ملک اسمعیل و بتکده هندی استعداد خود را در عرصه های مهارت در صحنه،بازیگری و کارگردانی به نمایش گذارد.سریال بزرگ "امیرارسلان" محصول همکاری خیرخواه و افلاطون شاهرخ،مسئول تئاتر زرتشتیان در سالهای 1308-1311 بود.

 

همراهي با نوشين

 

 و اما آن هنگام که خیرخواه جوان با زنده یادان عبدالحسین نوشین و بانو لرتا هایراپتیان،دو پیشکسوت مبارز تئاتر ایران که تازه از خارج از کشور به میهن بازگشته بودند  در "کانون صنعتی" به فعالیت هایی جدی در عرصه هنر دست یازید فصلی دیگر از کارنامه بالا بلند هنری او رقم خورد. پی اس های "خسیس" و "میرزا کمال الدین" مولیر،"مردم" مارسل پانیول،"ترس از جریمه" نوشین و سفر یک ماهه خیرخواه به مسکو و شرکت در یکی ار عالی ترین گردهمایی های فعالان برجسته تئاتر جهان در 1936 میلادی، همگی موجب رشد و تحول بیشتر در روند تکاملی شخصیت هنری خیرخواه شد. حالا در میانه تب و تاب جنگ جهانی دوم است که مجالی اندک برای سخن گفتن و فعالیت های کم و بیش آزاد سیاسی و اجتماعی برای ایرانیان تحولخواه به وجود می آید. حلقه یاران گرد هم می آیند.لرتا،نوشین،پرخیده،محتشم،بهرامی و خیرخواه در 1321 با به روی صحنه بردن پی اس "مردم" در تالار نمایش (سینما پالاس) حرف دوران را به گوش توده مردم می رسانند. در 1323 با تاسیس تئاتر فرهنگ ،گروه مشهور به "گروه نوشین" به جدی ترین شکل ممکن به هنرنمایی و ارتباط رو در رو با مردم می پردازند. اوج فعالیتهای خیرخواه با گروه زنده یاد عبدالحسین نوشین در تئاتر فرهنگ،گروه سیار،کلوپ حزب،تئاتر فردوسی و تئاتر سعدی که پس از کودتای امپریالیستی 28 مرداد  32 توسط كارگزاران سيستم، در آتش سوخت، بوده است.

 

صحنه تئاتر و رزم زندگي

 

 

سه دهه فعالیت هنری ،اجتماعی و سیاسی این هنرمند متعهد ایرانی در کسوت نقش آفرین،کارگردان و فعال تئاتری منجر به اجرای ماندگارترین آثار نمایشی ایران و جهان در میهن ما شد.  از آن جمله اند پی اس های مشهور "مردم (توپاز مارسل پانیول)،" ولپن" بن جونسن،"میرزا کمال الدین"( تارتوف) مولیر ،"تاجر ونیزی" شکسپیر ،"روسپی بزرگوار" ژان پل سارتر و... که هریک با بندی آنچنانی از یاران و شوری وصف ناپذیر در زمان و مکان و دوران خاصی از حیات اجتماعی میهن ما بر صحنه تئاتر و نیز صحنه رزم زندگی جاودانه شدند. گفته اند که تروپ تئاترال نوشین سرشار از احترام و اطاعت نسبت به او بوده است. « به جز خیرخواه که به علت ارشدیت هنرپیشگی گاه با او از در رقابت های بی معنی در می آمد و بر سر مسایل مادی با او جنجال راه می انداخت،کس دیگری چنین جراتی به خود نمی داد...» ترجمه و انتشار کتاب "فن تئاتر" در سال 1320 از دیگر فعالیتهای فرهنگی خیرخواه در آن سالها بوده است. در  مقطعی دیگر از فعالیتهای خود، به عنوان عضو انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد شوروی به همراه بانو توران مهرزاد و زنده یاد حسن خاشع به عنوان دانشجو و تکمیل تحصیلات راهی مسکو شد. در سفری دیگر به همراه بانو ایرن در یک هیات رسمی فرهنگی در 1331 از شوروی دیدار کرد.زنده یاد پروفسور مصطفی اسکویی پی اس "اوژنی گرانده"،برنامه ماقبل آخر تئاتر سعدی را سوغات سفر خیرخواه از اتحاد شوروی عنوان کرده است. حسین خیرخواه علاوه بر نقش آفرینی بر صحنه تئاتر ،در فاصله سالهای 1320 تا کودتای بیست و هشت مرداد 32 حضور پررنگی در صحنه رزم داشت.

 

هنرپيشه مردم

 

 او بارها تحت تعقیب مقامات امنیتی نظام پادشاهی قرار گرفت و چند بار نیز بازداشت و راهی زندان شد. در گردهمایی های حزبی در دوران حکومت دکتر مصدق و در روزهایی پیش از کودتا این هنرمند از مردم آمده و به سوی مردم رفته بود که تحولخواهی را فریاد کرد. آن هنگام که تئاتر سعدی توسط اراذل و اوباش کارگزار نظام سلطنتی پس از کودتا در مرداد ماه 32 به آتش کشیده شد با همیاری همان مردم که برای آنها رزمید از مهلکه آتش سوزی جان سالم به در برد و به طور پنهانی از کشور خارج و راهی آلمان شرقی شد. یکی از همراهان خیرخواه از روحیه شوخ او می گوید و به خاطره جالبی از او اشاره می کند. او به خاطر می آورد آن هنگام را که خیرخواه با همراه داشتن دو تخته فرش ایرانی وارد برلین شد. گویا گمرگ فرودگاه آلمان در حین کنترل بار خیرخواه نسبت به همراه داشتن این فرش ها اعترض کرده است و خیرخواه به ماموران گمرک گفته است، این فرش را تا اینجا با خودم آورده ام چون ما مسلمانها روی آن نماز می خوانیم! ماموران می گویند،خب حالا چرا دو تخته فرش آورده اید؟ و او بلافاصله کم نیاورده و پاسخ می دهد برای اینکه بعضی اوقات حین خواندن پشتک هم می زنیم!... دوران حضور این هنرمند ایرانی در برلین شرقی چندان خوش گوار نبود. ماجرای مشکلات قضایی او بر سر اتومبیل سواری اش که مورد استفاده فرزند دکتر مرتضی یزدی قرار گرفته بود،کار او را به تجربه زندان در آلمان کشید... شصت و سه سال بیش نداشت که زجرکش غربت ناخواسته شد. وصیت کرده بود که پیکرش در سینه مام میهن به خاک سپرده شود اما دست روزگار  این آرزوی واپسین را نیز چون آرزوی بی شمار تحولخواهان دیگر میهن از او دریغ کرد و سرانجام در گورستانی در برلین شرقی آرام گرفت.