سئوال یک جامعه شناس ایرانی، از
روشنفکران مذهبی
به قلم کاظم رنجبر . دکتر در
جامعه شناسی سیاسی
Kazem.randjbar@wanadoo.fr
در طول حاکمیت نظام مطلقه فقیه در ایران
، قشری در جامعه پیدا شده است ، که عنوان
روشنفکران مذهبی را با خود یدک می کشند. بعنوان یک
جامعه شناس ، باید اعتراف بکنم ، که این مفهوم روسنفکری را ، درک نمی کنم .
شاید ، این عزیزان مرا کمک خواهند کرد ، که بلاخره بدانم و آگاه بشوم ، که در دنیای روشنفکری ، مقوله هست
،با خصوصیات مشخص ، بنام :
روشنفکران مذهبی . البته خمیر مایه فکری
این مفهوم روشنفکران مذهبی ، در
مقابل «روشنفکران غرب زده » را در گذشته
مرحومان آقایان ، احمد فردید ، جلال آل احمد ، علی شریعتی ، و به دنبال آن
آقا یان دکتر عبدالکریم سروش ، دکتر
کدیور ، و ده ها شحصیت های محترم دیگر ،آفریدهاند ، ویا خود را این چنین معرفی می کنند.. حقیقت این است وقتی که من نوشته این آقایان را می خوانم ،
محتوی این نوشته ها یک کمی آه نا له است
و یک کمی حسرت گذشته. که ما در گذشته اله
بودیم ، بله بودیم ، اما چون از خود بیگانه شدیم ، غرب استعمار گر، ما را از خود بیگانه
کرد و هستی ما را از بین برد . آخرین نمونه این نوع فرمایشات ، مقاله ایست ، ازحضرت
آیت الله خامنه ای با این عنوان : محکومیت
یک تمدن .به قلم آقای خامنه ای که در سال 1349 ، یعنی 38 سال پیش در سن 31
سالگی نوشته اند که در سایت انتخاب چهارشنبه 12 مهر ماه 1385 منتشر شده است. من این مقاله را چنیدن بار خواندم . در اینجا فقط پاراگرافی را نمونه می آورم و خواننده را
به قضاوت خود می گذارم .
(...) آری ، انچه این واقعیت را- واقعیت
تمدن صنعتی را – تحمل ناپذیر ساخته ،واقعیت دیگری است و آن ناسازگاری این تمدن است
با « انسان.» تمدن بشری که باید برای انسان
ودر راه ترقی و کمال او به کار افتد، پیوسته در اضمحلال انسان کوشیده و از « سرور موجودات زمین » برده
ای فرمانبردار و یا – به قول نویسندهً دانشمند این کتاب – (کدام کتاب ، کدام
دانشمند؟. تاًکید از ما است ) ماشینی یا
چهار پائی ساخته است .. و این است سند محکومیت این تمدن. ادعا نامه هوشمندان و آ
گاه دلان بشر بر ضداین تمدن در همین جمله خلاصه می شود. نه کسی با صنعت مخالف
است و نه با شعوری از تسهیل امور زندگی
رو گردان. آ نان که در لباس مذهب
از غم راهیابی بشر به کره ماه ،
خود سوزی می کنند و همچنین آ نان که با ماسک غمخواران بین المللی ملتهای ضعیف ،
کشور های در حال توسعه را از رو کردن به صنعت بر حذر می دارند ، یا احمق اند و یا
مزدور. خیر صنعت شریف است و پیشرفت دانش و معرفت ، ستوده.هر گامی در راه تکامل علم
و تکنیک قابل ستایش و شکر فراوان.. ولی انسان و صفات ویژه انسانی ، غایتی است که این همه باید برای او و در راه کمال و رفاه
او به کار افتد. صنعتی که « انسان » را بکوبد، دانشی که برای اوج گرفتن ، پا بر سر
آدمی بگذارد ، علم و تکنیکی که برای
رسیدن به سرزمین های ناگشوده، خصال ویژه آدمی را در زیر چرخ و بر گردونه اش خرد کند، شریف نیست و خبیث است، دوست نیست
دشمن است، خادم نیست خائن است، گرد آوردنی نیست ، و هرچه زودتر و فوری تر دور ریختنی است. این است سخن ما و
سخن هر انسان دوست واقع بین و آ گاه
،وطرفه آنکه خود این تمدن نیز
اکنون می رود که به این حقیقت واقف گردد.
حقیقت این است که این نوشته
ها شبیه انشاء های احساساتی جوانهای 17
سا له دوران محصلی است ، که درد وطن دارند ، اما علل درد وطن را نمی دانند ،و دست به کلی گوئی می زنند. در
باره نوشته آقای خامنه که 38 سال پیش این جملات را می نوشتند ،و آن زمان فاقد قدرت اجرائی در دستگاه دولت بودند، عادلانه نیست کسی بر ایشان خرده بگیرد . اماٌ امروز که در طول 28 سا بعد
از پیروزی انقلاب مقامات مسئول داشتند،و امروز در راُس هرم قدرت هستند ، برای احترام به حقوق و کرامت انسان
چه کار کرده اند ، جواب این سئوا
ل رابگذاریم به عهدهً مورٌخین .
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد *** زمانه را قلم و دفترو دیوانی
هست .
. از .این نوع نوشته ، هزار بار و حتی
صد هزار بار هم نوشته شوند ، و حتی تمام آحاد ملت آنرا مثل کتاب سرخ مائو جمله به جمله حفظ بکنند ، هیچ دردی را دوا نمی کنند . این ها تفکر
واندیشه نیستند ، این ها بیان احساسات هستند .، که از یک نوع کلی گوئی ها ناشی می شوند ، که قاقد ارزش علمی ودرواندیشی هستند
. برای اثبات عقایدم ، چند نکته را عرض میکنم.
اگر دزدی در هنگام خواب یا غیبت یک فرد وارد
خانه اش بشود و اسباب و زندگی آن شخص در
خواب و یا درغیاب به تاراج ببرد ، اگر آن مرد صاحب عقل و شعور باشد ، باید اوٌل از
خود بپرسد ، در کجای خانهً من از
جنبه استحفاظی نکته ضعف بود ، که
دزد از آن ضعف استفاده کرده و وارد خانه من شده است ؟ آیا در، محکم نداشتم ،
آیا دیوارم کوتاه بود ، قفل محکم نداشتم و غیره . این که من الم شنگه در
بیاورم داد و فریاد بزنم آی وای مردم دزد
آمد دزد آمد .خدا لعنت کند به دزد بی انصاف . من مظلوم هستم ، به من ظلم شد .
اینها آه نا له و نفرین است مثل روضه
خوانی ها که قرنهاست این فرهنگ روضه
خوانی ،که جای فرهنگ تفکر و تعقل رادر جامعه
گرفته است. مردم به روضه خوانی
بیشتر پابند هستند تا به اندیشیدن ، خصوصأ اندیشه ناشی از جمع اند یشوران . باید دنبال علٌت ها رفت
.امیدوارم روشنفکران مذهبی به من و امثال
من جواب بدهند .جواب منطقی متکی به عقل و دانش. خواهش می کنم ، برای من ننه من
غریب ام را نخوانند. در فرانسه یک ضرب المثلی است ، که ای کاش این نوشته و این
جملات را به کلاسهای درس در مدارس ایران
آویزان می کردند ،و نسل های آینده را با این فکر تربیت می کردند .این ضرب المثل می
گوید:اگر به حساب زندگی ات نرسی ، مطمئن باش که زندگی به حساب ات خواهد رسید.
یعنی جهان زندگی جهان غفلت نیست ، جهانی است بی رحم ، عقب ماندی ، روزگار، نا بود ات می کند. این ضرب المثل ،
شامل ملت ها نیز می شود . سرنوشت امروز ملت ایران بهترین مثا ل است. اما سئوال من از روشنفکران مذهبی .
سئوال اول - چه اتفاقی در
جهان اسلام افتاده است ، که از اندونزی تا مراکش ، یک ملیارد و دویست ملیون مسلمان
، با داشتن این همه ثروت های طبیعی و انسانی ، در فقر و بدبختی زندگی می کنند و
حتی به جان و مال وناموس مسلمانان درو طنشان، بیگانگان اشغالگر تجاوز می کنند ؟
آیا علمای دینی اندونزی ، استعداد درک دین اسلام راندارند ؟ چون اسلام واقعی در آنجا حاکم نیست ؟ چرا در پاکستان ذلیل هستند؟ علمای دینی
پاکستان استعداد درک اسلام را ندارند
؟ چرا در مصر ذلیل هستند؟ علمای دینی
مصر استعداد درک اسلام را ندارند ؟ چرا در مراکش ذلیل هستند؟ علمای دینی مراکش
استعداد درک اسلام را ندارند ؟
سئوال دوم – چه مسلمانانی
بودند ، که در جنگهای صلیبی ، از سال 1095 تا سال 1275 ، صلیبیون ،در طول 200 سال ، 9 باربا لشگر های عظیم به جهان اسلام حمله کردند ، نه تنها یک وجب از
خاک مسلمانان را نتوانستند اشغال بکنند ،
بلکه با سرشکستگی برگشتند . آقایان
روشنفکران دینی اگر درد جهان اسلام دارند ، نوحه خوانی نکنند ، بلکه به این مسائل
بصورت علمی توجه بکنند و در باره آنها به
پژوهش بپردازند، تا ببینند ضعف جهان
اسلام کجا است. مورٌخین غرب ، که وقایع
این دو قرن جهان اسلام و جنگهای صلیبی را
نوشته اند ، همه متٌفق القول هستند ،که دانش مسلمانان خصوصأ در طٌب و جرٌاحی به مراتب با لاتر از مسیحیان بود. مسلمان به عوامل
بروز عفونت زخم ها را می دانستند ،و بهتر از مسیحیان ، زخمی
های جنگی خود را مداوا می کردند . مسیحیان
از تمیزی شهرهای مسلمان خیلی زیاد نوشته
اند . امروز این شهرهای مسیحیان هستند که
تمیز و آباد اند. برای مسیحیان تعجب آور بود ، که می دیدند ، مسلمانان چقدر به
بهداشت خود و منزل دقٌت می کردند و در محلٌات مختلف حمام های عمومی داشتند .
آیا مسلمانان قرن یازدهم ، خدای شان مگر
الله و پیامبرشان حضرت محمٌد (ص) و کتاب مقٌدس شان ، قران مجید نبود ؟ چه اتفاقی افتاده است ، که امروز
مسلمانان این چنین ذلیل شده اند ؟
کسی که ادعای روشنفکری میکند ، باید به
این سئوالها جواب بدهد ، نوحه سرائی هیچ
دردی را دوا نمی کند . جواب :بعد از حمله
مغول ، تمام مراکز علمی و دانش های تجربی جهان اسلام از بین رفت و در جهان اسلام
فقر فلاکت از یک طرف ،و دزدی و چپاول حاکمان ، و تبلیغ جهل و خرافات بوسیله
روحانیون ، حاکم شد. ملکه
انگلستان ، الیزلبت اوٌل ( متولد 1533 میلادی مرگ 1603 ) برای تٌرقی جامعه انگلستان ، دستور تاًسیس مدارس عمومی را
از پارلمان گذراند ، که پسر و دختر انگلیسی اولأ باید خواندن و نوشتن را بدانند ، ثانیأبه علوم آشنائی داشته باشد . این ملکه 400 سال پیش پایه تعلیم و تربیت جامعه
انگلستان را بنا گذاشت . 400 سال
پیش در ایران اوج خرافات صفٌویه است . انگلستانی که در قرن شانزدهم 8 ملیون جمعیت
داشت ، با رواج علم و بهداشت و صنایع
مختلف در قرن نوزدهم با جمعیتی بالغ بر 25 ملیون بزرگترین قدرت اقتصادی ، دریائی ، نظامی جهان می شود ،و بیش از یک
چهارم کره خاکی را زیر سلطه خود دارد . ما مسلمانان آن موقع در کجا تاریخ و فرهنگ بودیم ؟ گرفتار بین سجدهً سهو
و غسل انزال در شب .واجبات و مستحبات .
بول و غایط را با سه سنگ یا با سه کلوخ
می توان پاک کرد یا نمی توان ؟. این بود
مسئله فلسفی و فرهنگی علمی ،
تکنولوژیکی ما ملت ایران. در آن موقع
انگلیسی ها کشتی های اقیانوس پیما ، با قدرت
آتش توپخانه ای را در کار خانه های خود می ساختند .و از برکت این علم دانش و قدرت نظامی و
دریائی بود که بر دنیا صاحب شدند. نفت ایران را چرا انگلیسی ها کشف کردند ؟ برای
اینکه در ایران علم معدن شناسی وجود نداشت. نفت ایران را چرا انگلیسی ها استخراج
کردند؟ برای اینکه در ایران خبری از علم شیمی و شیمی صنعتی وجود نداشت . نفت ایران
را چرا انگلیسی ها با کشتی های انگلیسی به کشور های مختلف بردند ؟ برای اینکه در
ایران صنایع کشتی سازی وجود نداشت. نفت ایران را
چرا شرکتهای انگلیسی در دنیا به
فروش می رساندند ؟ برای اینکه در ایران علم اقتصاد وجود نداشت . مگر رهبر انقلاب در همان اوایل پیروزی
انقلاب نفرمودند : اقتصاد ما ل خر است ، ما برای خربزه انقلاب نکردهایم ، ما برای
اسلام عزیز انقلاب کرده ایم ! چر ا این علوم در ایران وجود نداشت ، چه قدرتهای واپسگرا مسئول این ذلت و
بدبختی ملتمسلمان بودند و هنوز هم هستند ؟
در زمان ناصر الدین شاه ، گروه تعاون و
همبستگی یهودیان جهان ، معروف به آلیانس فرانسه ، نماینده ای به دربار قاجار می
فرستند ،و از شاه اجازه تاًسیس مدارس به سبک اروپائی برای یهودیان ایران می خواهند . شاه قاجار این اجازه را می دهد .
از آن تاریخ در همین ایران زیر همین آ فتاب
و آسمان ایران کودکان یهودی
چه پسر و چه دختر شروع به تحصیل می کنند . در عرض چند مدت فقط اقلیت یهودی و مسیحی ایران ، به علوم جدید آشنائی داشتند. که بعدآ اغلب پزشک ، استاد دانشگاه در شیمی ، زبان انگلیسی ، فرانسه شدند اما وقتیکه یک عده ایرانی وطن پرست خواست با هزینه شخصی ، برای خدمت به مملکت و ملت ،
مدارس اروپائی در ایران باز بکنند ، همین آقایان روحانیون (شاید امروز فراموش کرده اند ) یک مشت جوان
طلبه را با چوب و چماق مسلح کرده به ومثل لباس شخصی های امروز ،به مدرسه رشدٌیه
تبریز ریختند ، که در این جا درس بی دینی
می دهند . آقایان روحانیان شما این ها را فراموش کرده اید ؟ ببینید انگلستان 400 سا ل چه برنامه داشت ،
شما 100 سال چه میکردید و امروز چه می کنید ؟
وقتیکه صنعت عکاسی به ایران آمد ، رفتند پیش علمای دین ،و نظر آقایان را در رابطه با این شغل
خواستند. علمای دین آنروز فتوی دادند ،
که این شغل از لحاظ شرع حرام است . اگر دقت
کرده باشید ، تا 60 سال پیش ، اغلب عکاٌسان ایرانی ، یا از هموطنان کلیمی بودند
،یا مسیحی . عکاسی شغل تمیز برای مسلمان حرام بود ، اما گه شوئی ، خالی کردن
مستراح های مسیحیان و کلیمیا ن توسط مسلمانان شغل حلال بود !!!. شما می خواهید ، با این
علما و این صاحبان علم ، جوامع اسلامی ، انشتین ، فروید ، پاستور ،مارکونی تربیت بکنند ؟ آقایان ایکه درد دین و طن دارند ، اول باید از خود شروع بکنند و
ببینند در طول تاریخ ، کجا اشتباه کرده اند ؟ چرا مدت 60 سال است ، که 5 ملیون یهودی در اسرائیل ، شرف و حیثیت
مسلمانان را به تحقیر گر فته است. در آوایل انقلاب آقای خمینی فرمودند ، اگر
مسلمانان یک سطر آب بر سر اسرائیل بریزند
، اسرائیل را سیل می برد!! این هم از آن شعار هایی بی معنی است ، حاج آقا مسلمانان به صف ایستاده اند ، منتظر هستند که
شما یک ملیاردو یست ملیون سطل بدست شان بدهید ، تا بروند یک ملیارد و دویست ملیون سطل ، آب پیدا بکند و بر سر اسرائیل بریزند. در
حالیکه آب خوردن سالم در اغلب شهر های
ایران بعضآ قطع می شود . نه آقا ، وقتیکه به عنوان مثال ، یک کنفرانس علمی در رشته
فیزیک نجومی در جهان برگزار می شود ، از
100 نفر دانشمند شرکت کننده ، حد اقل 20 نفرش
یهودی در آن شرکت می کنند ، که کل جمعیت یهودیان در جهان 14 ملیون بیشتر
نیست. از جهان اسلام یک ملیاردو دویست
ملیونی چند نفر شرکت می کنند ؟ هیچکس !.
اگر روزی هم دربین شرکت کنندگان در نوع گنگره های علوم کیهانی ، از
صد نفر شرکت کننده ، حد اقل 20 نفرش مسلمان بودند ، دنیا احترام مسلمان را خواهد
داشت .
مرگ بلوغ عقلی و استقلال فکری در بین
روشنفکران مذهبی .
مانئول کانت ، فیلسوف معروف آلمانی ، یک رساله ای دارد در 5 صفحه:بااین عنوان
:Was ist Aufklärung ?(1784 ) خوشبختانه این رساله به فارسی نیز ترجمه شده است ، ومن آنرا به زبان فرانسه خوانده ام . عنوان این رساله این است : روشنگری چیست ؟ بعد خود کانت تفسیر می کند و میگوید : داشتن جرئت اندیشیدن با مغزو عقل و منطق و علم خود. اضافه می کند ،
کاری است بس بزرگ ، احتیاج به جرئت ، شهامت ، کارهای طولانی تحقیق ومطا لعه دارد .در
نهایت سنتز فکری و عقلی که کانت در این رساله ارائه میکند ، این است . من نمی
خواهم شخص ثا لثی در هرمقام ، مشهور یا گم نام ، دانشمند یا ، اسقف، یا
کشیش ، ( برای ما ایرانیان مسلمان ، معادل
حجت ا لاسلام ،و آیت اللهه) چه در
گذشته وچه امروز ، بجای من فکر بکند و
بگوید حدود آزادی فردی و اجتماعی تو این است ، برای اینکه در قران ، انجیل ،و تورات قبلأ بجای تو فکر کرده اند و
فلان پاپ ، یا فلان مجتهد هم ، فتوی د اده است بس ساکت باش و خفه شو (بلانسبت از شما).
این کار، یعنی بجای اندیشدن با مغز خود ، دیگران برای تو اندیشیده
اند،اگر شخص ، یک فرد عامی باشد ،و
تحصیلات محدود و حتی بی سواد بوده باشد ، ، نمی توان انتظار بیشتری از چنین افراد داشت که بنشینند ، روی
مسا ئل علمی ، ا جتماعی ، فلسفی ،
عمیقانه فکر بکنند. اما اگر شخص ادعای روشنفکری دارد ،و به پشتیبانی مدارک دانشگاهی اش ، وعنوانهای علمی اش چون دکتر، مهندس ، فیلسوف ، علامه ، مجتهد
،و.روشنفکر خصوصأ روشنفکر دینی .. ، بخود
زحمت اندیشدن با مغز و منطق خود ندهد ، این
چنین افراد نه تنها به خود جفا می کند ،
بلکه جامعه را نیز به گمراهی می کشد.
. انسان صاحب عقل و منطق
علم وشعور چگونه می تواند قبول
بکند، که در تورات بطور روشن می گوید :خداوند دنیا را در شش روز آفرید و خورشید
دور زمین می چرخد. بعد ثابت می شود که این چنین نیست ، و این زمین است که به دور
خورشید می چرخد ، ولو اینکه داد گاه های تفتیش عقاید ، در طول تاریخ ، ده ها منجم ، فیزیکدانان ایکه با محتوی کتاب های
دینی در فصل آفرینش موافق نبودند ، چه
شکنجه های روحی و جسمی توسط
حاکمان قدرت ، متحمل شدند ؟! وامروز خود پا پ ها و رهبران دینی ادیان مختلف ، حد
اقل در سال چندین بار با هواپیما دور دنیا را می گردند و میدانند که زمین مسطح نیست و دور خورشید می چرخد. ، واز
قربانیان تفتیش عقاید رسمآ معذرت خواستند .
مفهوم و معنی روشنفکر ، که در
حقیقت همان جرئت اندیشیدن با مغز و منطق
خود است ، در طول یک قرن ، در ایران استبداد زده ، معنی و مفاهیم مختلف بخود گرفته است .« روشنفکر غرب زده» ،
روشنفکر سنتی ، روشنفکر مارکسیست ، روشنفکر دینی و ... این پراکندگی مفاهیم ، نمونه ایست از اینکه ، بطور دقیق معنی و مفهوم روشنفکر، و رسالت او در
جامعه ، در ایران معین ومشخص نیست. شاید برای چند مین بار ، به واقعه سروان الفرد
دیریفوس،( Dreyfus Alfred-1859-1935 ) در فرانسه آخر قرن نوزدهم اشاره می کنم ، تا ذهن خواننده با مفهوم
روشنفکر و رسالت او در جامعه ، آشنا بشود. سروان دریفوس فرزند یک خانوادهً
فرانسوی یهودی تبار بود ، که بعد از شکست
فرانسه از آلمان در سال 1870-1871 ، و تسخیر آلزاس توسط آلمان ، و ضمیمه کردن آن
ایالت به امپراطوری ، این خانواده وطن دوست ،
نمی خواهد زیر یوغ آلمان زندگی
کرده و به شهرفرانسوی نشین تابع دولت
فرانسه ملهوز(Mulhouse
) مهاجرت می کنند.( بعد از شکست ایران در جنگهای روس وایران ، بخشی از ساکنین منطقه قفقاز ، به
ایران مهاجرت کردند ، تا تابع روسیه
نباشند.) الفرد دریفوس بعد از پایان
تحصیلات دبیرستانی خود ، وارد ارتش می شود ،و بخاطر استعداد ولیا قت اش ، در درجه
سروانی ، از کنکور دانشگاه جنگ و ستاد فرماندهی ، قبول می شود. این سالها در
فرانسه ، مصادف با سا لهای بیرحمانه یهود ستیزی بود . یکعده از افسران یهود ستیز ، تحمل و چشم دیدن این افسر فرانسوی
یهود تبار را نداشتند،و و برای او پرونده الکی جاسوسی ساختند ، با این
عنوان که سروان آ لفرد دریفوس ، اطلاعات نظامی را به سفارت خانه آلمان منتقل می
کند . در سال 1894 سروان دریفوس بازداشت
می شود . به دنبال آن بعد از محاکمات کذائی و خلع درجه به زندان ابد و گذرندان
دوران محکومیت اش در یکی از زندان های
مستعمرات فرانسه ، در حدود 13 هزار کیلومتر دو رترمحکوم می گردد .امٌا، آری اما
یکعده در فرانسه می دانستند ، که این اتهام
بی پایه و این محا کمه ظالمانه است .اما هیچکس در آن جو حاکم جرئت نمی کرد
، که از این انسان مظلوم دفاع بکند . چرا ؟ برای اینکه جوٌ یهود ستیزی در جامعه
فرانسه جوٌ غالب بود. اما یک انسان فرهیخته
،و شا یسته نام روشنفکر ،(منظورم روشنفکر بدون پیش وند و پسوند ) با به خطر انداختن جان خود ، وارد مبارزه قلمی
می شود . می خواهد از یک انسان بی گناه و
مظلوم دفاع بکند. این شخص نویسنده معروف
فرانسه امیل زولا(Zola
Emile 1840-1902) است . زولا یک لحظه فکر نمی کند ، که دریفوس کاتولیک است ، یا یهودی ، ثروتمند است ، یا فقیر ، سفید پوست است ،
یا سیاه پوست . بلکه هدف اش جستجوی حقیقت و اجرای عدالت است. چون تا اندازه ای
متوجه شده بود که اتهامات ایکه به دریفوس
زده اند ، کاملأ ساختگی است .زولا در روزنامه معروف آن عصر فرانسه متعلق به کلمانسو L’Aurore نامهً سرگشاده ای با این عنوان : من
متهم میکنم .و در این نامه دستگاه عدالت فرانسه را متهم می کند. این نامه در افکار
ملت فرانسه چه مخالفین دریفوس و چه
موافقین اش چنان اثر گذاشت ، که حتی جان این نویسنده در خطر بود و مجبور شد به
انگلستان پناهنده شود. اما ، در نهایت
بعد از 12 سال زندان دریفوس بیگناه ، بلاخره حکم دادگاه اولیه شکسته شد و ودریفوس از این اتهام خیانت
به وطن تبرئه گردید . آری این است رسالت
یک روشنفکر نسبت به وجدان
خود و نسبت به جامعه خود.
از آن تاریخ ، در فرانسه ، برای
تعریف روشنفکر ، و رسالت او نسبت به جامعه به سه اصل اساسی تکیه می
کنند.
الف - روشنفکر ،با تکیه بر عقل ، خرد ،
منطق وعلم و تجربه ، دور از پیش داوری ها ، در جستجوی حقیقت است.
ب- روشنفکر برای دفاع حاکمیت عدالت ، و احترام به کرامت انسانی
، برای خود رسالتی قائل است.
ج- روشنفکر ، منافع جامعه را بر
منافع فردی ، ارجحیت میدهد .
وقتیکه ما به این سه اصل
دقیق می شویم ، می بینیم ،که این
سه اصل ، پایه های اساسی ایجاد یک جامعه متعادل بشری است. جامعه ایکه برمبنای دروغ
حیله و حقه بازی ، بنا شده باشد ، نه در
آن جامعه عدالتی خواهد بود و نه امنیتی حاکم خواهد شد . این دو نیز بدون تفکر و تعقل به کمک منطق ، علم و تجربه و تجربه سایر ملتها ، امکان پذیر
نیست. روشنفکر شخص بیمار ، دنبال
شهرت نیست که بگوید من منا فع جامعه را بر
منافع شخصی تر جیح می دهم . برای اینکه
منافع فردی انسان ها در جامعه وقتی تامین و تضمین می شود ، که
درآن عدالت در تمام سطوح جامعه حا کم
گردد ،تا منافع شخصی فرد هم در
پناه قانون قرار بگیرد.
با بیان این واقعیت تاریخی ، اینبار
سخنم با روشنفکران مذهبی است ، که کم و
بیش از اول انقلاب زمانی در کانون قدرت بودند ، آقای خمینی را کیمیای دیروز ،و
آفتاب امروز می نامیدند ، انقلاب فرهنگی از
نوع انقلاب فرهنگی نوع مائو راه انداختند
، تا علم را اسلامی بکنند . مثل استالین که می خواست نسلهائی را برای ساختن
انسان سوسیالیزم فدا بکند ، این
روشنفکران مذهبی ، می خواستند ، انسان مکتبی ، دانشگاه مکتبی بسازند و نسلی را با ین اندیشه های غلط و بی پایه و بی مایه شان نابود
کردند ، که خود آنان امروز مورد قهر و عضب نظام قرار گرفته اند این کج اندیشی این حضرات روشنفکرمذهبی ،
که دیروز متحد پر قدرت نظام بودند ،و امروز
به حاشیه رانده شده اند ، از کجا سرچشمه میگیرد؟ جواب این سئوال
همان رساله امانئول کانت است که این حضرات جسارت اندیشیدن با عقل و
شعور خود را نداشتند و ندارند . برای
اتثبات این قضیه به دو موضوع اشاره می
کنم. موضوع اول ، در ارابطه با اندیشه ای
بسته روشنفکران مذهبی ، از منظر فیلسوف
مشهور معاصر ، برتراند راسل ، که فردی
بود در سطح جهانی صاحب نظر و اهل
علم و فلسفه منطق و ریاضیات بود . راسل
می گوید :
.الف –با قضات نمی توان بحث کرد. تا
فکر و اندیشه ای را بیان بکنید ، قاضی شما را به ماده قانون فلان ارجاع می دهد.
ب-با کمونیست ها نمی شود بحث کرد، تا
فکر و اندیشه و منطقی را ارائه بدهی ، کمونیست تو را به کتاب کارل مارکس ،
کاپیتال ارجاع میدهد.
پ- با روحانی جماعت نمی توان بحث کرد . تا فکر واندیشه و منطق را پیش بکشی ، آنأ تو را به انجیل و تورات
قران و به سوره و آیه ارجاع می
دهند. برای اینکه آنها نمی توانند با مغز
های خود بیاندیشند . چون قبلأ بجای آنها دیگران اندیشیده و حکم صادر کرده اند .
اما یک نمونه ای از
تاریخ ذلت بار وطن خود ، که تا امروز
ادامه دارد د ر اینجا میآوریم .
در زمان ولیعهدی مظفر الدین شاه در
تبریز ، پزشکی بود ، بنام فخر الاطبا ، که در فرانسه درس خوانده بود و پزشک مخصوص
ولیعهد بود. در آن زمان یک روحانی معروفی بود ، که مقام ا مام جمعه تبریزرا داشت. آب این دو در یک جوب نمی رفت..معتمدین شهر سعی
میکردند ،که این دور را آشتی بدهند. آمدند پیش فخر الاٌطبا ، گفتند فلانی یک کمی
کوتاه بیائید ، شما شخصیت علمی هستید ،
امام جمعه هم برای خود یک عالم است. فخر الاٌطبا ء در جواب می گوید: من با
این شخص اختلاف خصوصی ندارم ، اختلاف من
در همین علم ما است . ایشان می گوید : اگر دست تان به آلکل خورد ،
در حوض مقابل مسجد دست تان را آب بکشید.
من هم میگویم ، این حوض منبع کثافت و میکرب است ، اگر به این حوض دست زدید ، دستان
را با الکل ضد فونی بکنید .( واقعأ هم این حوض منبع کثافت و میکرب بود من خودم به
چشم خودم دیده بودم ) چقدرآیت الله ها و حجت السلام ها مخالف دوشی کردن حمام
های ایران بودند ،و می گفتند که با دوش نمی شود غسل کرد. سالها و سالها هزارن ایرانی به بیماری های مختلف پوستی ، مقاربتی ، گال و کچلی سفلیس بوسیله
این حمام ها مبتلا شدند؟ آیا آقایان
روشنفکران دینی و خصوصأ آنها ئیکه متعلق به خانواده های روحانیت بودند و هستند ،
می توانند با شهامت بیایند و بگویند : ملت ایران پدران ما نا آگاه بودند ،و ملت را
قرنها در نا آگاهی نگاه داشته اند تا از آنها سواری بگیرند؟!
امروز از برکت اسلام ناب محٌمدی ، همین روحانیون ، دخترکان
فقیر را صیغه می کنند ،و در حمام های مر
مرین کاخ های سلطنتی لیف و صابون می
کشند. بطوریکه آیت الله خزعلی دادش رفته بود بالا و در یکی از سخنرانی هایشان می گفت ، آقایان چه خبرتان است . (منظور
از صیغه های متعدی که این حضرات می کنند و در واقع ، این صیغه بازی ها ، پیش
برنامه فراهم شده ایست ،که در نهایت به
جاده فحشا کشیده می شود)
آقایان روشنفکران مذهبی حاضر می شوند که خواهران و دختران شان صیغه بشوند؟ اگر
حاضر نیستند و می دانند که یک دختر بچه ً 9 ساله نه از لحاظ جسمی و نه از
لحاظ روحی ، هنوز آمادگی روابط جنسی را ندارد ، آیا ین روشنفکران مذهبی می توانند
به این جنایت ها علنأ اعتراض بکنند ؟
به قلم کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسی سیاسی .
Kazem.randjbar@wanadoo.fr
-
اقتباس بطور کامل و یا به اختصار ، با ذکر نام نویسنده و
سایت عصر نو ، آزاد است .
-
پاریس 6 اکتبر 2006