چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ - ۷ فوريه ۲۰۰۷

موضوع وحدت از دو نگاه!

مصطفی مدنی

 

     سرانجام، در پی سالیان سپری شده، همه دریافته ایم که راه رفته، بی راه بس فراوان داشته است. تب های داغ، فرار از کوره، صبر ناپذیری و انشعاب، تابلوهای معوج این بی راهه ها بوده اند. عمری، ما تمامی خامی کودکی را بر گردن ایدئولوژی گرائی انداخته ایم. امروز چه؟ وقتی ایدئولوژی ها درخت معرفت ما را آبیاری نمی کنند، کدام باورها؟ چه روش و ارزشی، حراست ازحصارهای فروریخته را در ما می سازند؟

     روی سخنم اینجا با دو نوشتار است و نه دو یار آزاده، دوستان عزیزم آقایان احمد آزاد از تشکیلات ما و علی اکبر آزاد عضو سازمان اکثریت. افتخار آشنائی با آقای علی اکبر آزاد را ندارم ولی روحیه پراحساس نوشته اش و شناخت فضاهای فکری آقای احمد آزاد در زندگی تشکیلاتی با او، به من می گوید این هر دو نوشته، خود نویسندگان نیستند. چرا که سیمای انسان های آزاده امروز را تصویر نمی کنند. بیشتر تعلق به لج بازی های دنیای بچگی ما فدائیان دارند. هر دو نوشته علی رغم دو نظریه متفاوت، نگاهی را تداعی می کنند که ضرورت های قطبی شدن حزبی در ساختار سیاسی ایران را از منظر تعلقات خانوادگی می نگرد. بخصوص دوست صمیمی احمد آزاد که همیشه گفته ام، از آن منحصر بفرد انسانهائی ست که کردارش، حرفش و سخنش با نوشته اش در دو دنیای متفاوت سیر می کنند. او در زندگی و تشکیلات براستی انسان دمکرات و آزاده ای ست. نوشته اش اما روح تک سخنی و جبر اندیشی را رواج می دهد. انگار که در یک حزب سوسیال دمکرات که وفادار به ایده های سوسیالیسم و دمکراسی ست، نمی تواند و نباید گروه های فکری متفاوتی شکل بگیرد که هرکدام راه های رسیدن به اهداف اصلی را از مسیرهای مختلف پیشنهاد می کنند. تردید ندارم که دوست عزیزم آزاد، این آزادی را کاملا می پذیرد و خود را بدان متعهد می داند. برای او اما در نوشته اش  این آزادی چارچوب دارد و فقط در محروسه ای می تواند جولان پیدا کند که او تعیین می کند. «آزاد»، آزادی فکر و نظر را محدود قبول دارد. به همین دلیل به تناقض می افتد و در عین مخالفت با انشعاب، مجبور می شود، انشعاب را تجویز کند. مثل مکتب کائوتسکی- لنین که حدود و ثغور حزب را چارچوب ایدئولوژی تعیین می کرد و سیاستهای منبعث از ایدئولوژی را رهبری حزب دیکته می نمود. رفیق عزیز احمد آزاد که خود به درستی می داند چنانچه پی گیر نظراتش باشد، مجبور خواهد گشت از ضرورت انشعاب در سازمان اکثریت دفاع کند، و چون چنین پیشنهادی در دایره افکار او خردمند نمی افتد، سست استدلال می شود و نتیجه گیری را به خواننده می سپارد. او ضمن تقبیح گرایشات مختلف در اکثریت و ناباوری از ضرورت همزیستی آنها، می گوید: «ممکن است از بحث من بوی انشعاب یا تشویق به انشعاب به مشام برسد. ولی واقعیت اینست که انشعاب در مقابل وحدت بکار برده می شود آیا از وحدت نشانی هست که باید از انشعاب هراسید؟» در این فکر «وحدت» به معنای فراگیری گرایشات گوناگون و تحت حزبی واحد، تلقی نمی شود. با این استدلال «وحدت»  یعنی نظر واحد شدن. یعنی واحد اندیشیدن. واحد سخن گفتن. یعنی مجزا گشتن. چنین اندیشه ای، پذیرش آزاد چند فکری در حزب سیاسی نیست و نمی تواند هرگز تشکیلات را از بند در خود خلاصه شدن و به تجزیه فرو افتادن برهاند. منطق این فکر چاره ای جز این نمی یابد که بر تمامی انشعابات تاکنونی جنبش فدائی صحه گذارد و بر ضرورت «تصفیه سازمانی» و امحا «ئوطئه گری» مهر تائید بنشاند!

      دوست عزیز احمد آزاد در پیش بینی از «چگونگی همزیستی نظرات متناقض و پراکنده درون اکثریت» پیشگوئی جالبی دارد. می گوید از سه حال خارج نیست.« یکی اینکه گرایشات اقلیت عامدانه با نقد دائمی سیاستهای اکثریت، چوب لای چرخ اجرای سیاستها گذاشته و فضای درونی سازمان را متشنج می کند» توجه کنیم «نقد دائمی و عامدانه» در نگاه ایشان یعنی توطئه گری و «چوب لای چرخ گذاشتن»! ای داد من! آنان که آن انشعابات مذموم را در آن دوران کودکی به جنبش فدائی تحمیل کردند، آن روز چنین بی پروا نمی اندیشیدند! از نظر آقای آزاد اقلیت حق «نقد» نباید داشته باشد؟ یعنی «نقد» می باید نه از روی عمد و نه دائم بلکه کور و موسمی باشد؟ و منوط به هرزمان که گرایش اکثریت لازم تشخیص داد؟ نه هزار تردید که فکر احمد آزاد این نیست و نمی تواند باشد. و امید که هیچ خواننده ای تصور چنین فضاسازی مخربی را در میان ما جدی نیانگارد. به عکس علیرغم نقدهای دائمی و عامدانه میان گرایشات متناقض درون ما، رفاقت و دوستی ها را مرزی نیست.

         پیشگوئی دوم او  این است که « گرایشات اقلیت سکوت اختیار می کند و منتظر شرائط می ماند». تا چه بشود؟ حتما تا زمانی که بتوانند طبق مورد نخست، با «نقد دائمی و عامدانه»، چوب ها را برای «لای چرخ گذاشتن» آماده کنند! نه، باز صد شرط که احمد آزاد چنین هم نمی اندیشد! و بالاخره پیشگوئی سوم اینکه «گرایشات اقلیت بی توجه به سیاستهای مصوبه کنگره، مستقلا سیاست های خود را هر کجا که امکان داشت، پیش می برند». اگر سخن از کشف توطئه سوم نباشد، نمی شود از یک سو وجود فراکسیون های مختلف را در یک حزب چند گرایشی پذیرفت ولی با اقدام مستقل این فراکسیون ها مخالفت کرد؟ این یکی از بزرگترین مشکلاتی ست که فقط رفیق احمد آزاد ما را آزار نمی دهد. مشکل بزرگ همه ما چپ های عصر مدرینه است. کسانی که هنوز با افکار قرن نوزدهمی می خواهیم حزب سیاسی بسازیم. من با این بحث دوست عزیزم آزاد کاملا موافق هستم که هم در سازمان ما و هم اکثریت، چشم گذاشتن بر اقدام مستقل اقلیت، شکیبائی دانشی و خردمند نیست. نوعی گذشت در موقعیت ضعیف است. من هنوز نمی توانم بگویم هرکدام از سازمان های ما اگر به موقعیت های وسیع اجتماعی فرا برویند با «مارتف»های  مخالف «قیام» که تصمیم حزب به آغاز قیام را علنی کرده باشند، چه خواهند کرد. من خود به وضوح می بینم که دنیای اندیشه از آن باورها فرسنگ ها فراتر رفته است. تصور می کنم یک حزب فراگیر چپ هیچ عنصر مخفی در بساط ندارد که اکثریت اش از «چوب لای چرخ گذاشتن» اقلیت بترسد!

      دوست عزیز احمد آزاد در پی گیری تناقض خود حتی مجبور می شود واقعیت ها را نیز جابجا کند و افکار و اندیشه های دیگران را به نیابت از آنان توضیح بدهد. اگر جز این باشد چه نیازی وجود داشته است که وی به صراحت مدعی شود:«گرایشی در اکثریت در پی وحدت با سلطنت طلبان است»! با استناد به کدام سند؟ فقط از روی برداشت؟ با چه احساس مسئولیتی؟ جز روش و منش «اردوگاهی» با کدام متد می توان بجای دیگران سخن گفت و لباس درخور بر تن نظر مخالف پوشاند؟ با چه مدرکی جز بر پرتو ایدئولوژیک، می توان اثبات کرد، آن کس که راه رسیدن به سوسیالیسم را در مبارزه با رانت خواری و به رسمیت شناختن بازار آزاد، می جوید، سوسیالیست نیست، که «به سرمایه داری سیمای انسانی می دهد».

     رفیق آزاد ما اگر دیگر بار بر نوشته خود چشم بدوزد، آشکارا پرسش هائی را می جوید که به پاسخ گفتن آنها مجبور می شود. این که سازمان اتحاد فدائیان آیا یک سازمان تک صدائی ست که ساز و برگ آن را به ساروج سخت آراسته اند؟ یا همزیستی گرایشات متفاوت و متناقض در آن  مایه امید گشته است؟ اگر این است چرا نباید در مورد اکثریت به پیشگوئی چهارم رسید و بر تداوم و پایدار ماندن همزیستی گرایشات متفاوت و متناقض میان آنها ارج گذاشت؟

     سوال دیگر این که بیائیم با نقطه نظرات دوست عزیز احمد آزاد هم صدا شویم. بیآئیم تصور کنیم حالی را که «وحدت کاذب» اکثریت درهم می شکند و از میانه هرج و مرج درونی آن، گرایش درخور ستایش رفیق آزاد، آزاد می شود، وحدت با این گرایش آیا برای آزاد عزیز مجاز است؟ با این وحدت آیا یک حزب تک گرایشی علم می شود؟ که چه بکند؟ که دگر بار گرایشات متفاوت و متناقض تازه تری را در درون خویش باز تکثیر نماید؟ محو توطئه ها و عدم ضرورت چند پاره گی های بازهم بیشتر را، آیا تضمینی هست؟ این تازه به شرطی ست که رفیق آزاد نیز تکلیف خود را با گرایشات متفاوت و متناقض درون اتحاد فدائیان یک سره کرده باشد، آنچه که او هرگز در اندیشه نداشته است.

     مشکلات نظری اینجا پایان پیدا نمی کند. سوال های بسیاری پیش روی رفیق آزاد قرار می گیرد که بدون پاسخ به آنها، نمی تواند با زبان منادی، دیگران را به سخره بگیرد! مثلا این که احمد آزاد آیا همچنان شعار «پیش بسوی تشکیل حزب طبقه کارگر» را سرلوحه نقد خود قرار داده است یا یک حزب فراگیر چپ را مد نظر دارد؟ حزب سیاسی مطلوب او با «خصلت طبقاتی» تعریف می شود یا اهداف و برنامه؟ او مبارزه برای استقرار دیکتاتوری پرولتاریا را در دستور کار حزب سیاسی می گذارد یا مبارزه برای استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی را؟ سانترالیزم دمکراتیک محور ساختار تشکیلاتی مورد نظر او قرار می گیرد یا پذیرش استقلال عمل «گرایشات اقلیت» در چارچوب برنامه و هدف؟ پاسخ های رفیق آزاد برای من چندان ناروشن نیستند. اهمیت مسئله فقط در این جاست که او نمی تواند بدون پایبندی به اصول اولیه و بی برو برگرد حزب لنینی، روش و شیوه برخورد متعلق به چنان اصولی را در برخورد با مخالفین نظری خویش بکار بگیرد!

     عدم انطباق روش و نظر، در نوشتار یار آزاده دیگر ما، آقای علی اکبر آزاد نیز همچنان مواج است. او در عین حال که خود را به ساختار دمکراتیک تشکیلاتی پایبند می داند ، آن چنان از نقد آقای احمد آزاد برآشفته گشته است، که در برخوردی متقابل، شیوه های نقد متضاد با باورهای خویش را پیش رو می گذارد! باورهای نهادینه بی تردید می مانند و مفری برای بازگشت به روش های مغایر خویش باقی نمی گذارند. نمی شود به ضرورت چند نظری و پلورالیسم تشکیلاتی معتقد بود ولی با مطالعه یک نقد از یک سازمان به این نتیجه رسید که «با خواندن نوشته سراسر استهزا کننده آقای احمد آزاد به این واقعیت پی بردم که در سازمان اتحاد فدائیان روحیه وحدت طلبی وجود ندارد»! یا «آقای احمد آزاد در باره وحدت دو سازمان نباید خیلی نگران باشد، چون با وجود کسانی مانند او این وحدت شاید هم صورت نگیرد».

      آقای علی اکبر آزاد در سان خواستاری که جواب رد گرفته است! به زبان رمز به آقای احمد آزاد می فهماند که آش دهان سوزی هم نیستید و تشکیلات کوچک شما ارزش اضافه کردن به یکی از جناحهای سازمان ما بمثابه «بیشترین کمیت در بین همه طیف های فدائی» را ندارد. می گوید: « در سازمان بزرگی بمانند سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت، همه منتظر وحدت نیستند.تنها کسانی مثل من بوده اند که این وحدت طلبی را تبلیغ کرده اند.... کسانی هم هستند که وحدت با طیف های کوچک را اتلاف انرژی می دانند»!

     عزیز ما علی اکبر آزاد «تبلیغ وحدت طلبی» را بر کدام بنیاد نهاده است؟ در میدان نظر و اهمیت مقابله با انشعاب های درون جنبش فدائی؟ در ضرورت عبور از دنیای محفل ها و گام سپردن در مسیر اندیشه های نو  یا در دایره کثرت و شمارش جمع های حسابی؟ به راستی چه نیازی وجود دارد، عرض و طول ها را وجب کنیم، هنگامی که می دانیم، با وحدت خود می خواهیم در منظر مردمی که شاهد تجزیه های مستبدانه ما بوده اند، بگوئیم که دیگر آن، نیستیم که بودیم.  آگاه شان کنیم که در افلاک تازه ای قدم می گذاریم، هوای تازه ای استنشاق می کنیم ، زندگی را می پائیم، دشمنی را حقیر و دوستی ها را غنیمت می داریم. همه هم مان این است که با وحدت های مان به مردم کشورمان بگوئیم، اگر دیروز نگران حال ما بودید که «با خود چه می کردیم، پس با دیگران چه؟»، امروز ببینید با خود چه هستیم و با شما چه!

      آری، آری! این جاست که نگرانی های امثال احمد آزاد از هر وحدت شتابزده ای را نیز نباید تنها به حساب تلاقی نظریه ها گذاشت. باید بر این نگرانی ها احترام قائل گشت و زوایای شان را به کنکاش نشست. نه با اشراف به این حقیقت که نظر او در تشکیلات اتحاد فدائیان تنها نیست. که با این یقین که آن کرده ها را شستشو دادن و زخم های آن دوران را مرهم یافتن، نیازمند دوستی داشتن های بی شائبه تری ست.