شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۴ - ۱۶ ژوئيه ۲۰۰۵

تماشاچيان خاموشي شمع فروزان

 

   ناصر مستشار

 

گنجي عزيز ! اميدوارم اين نوشته ام ؛همچون نوشته کوتاه من در کنفرانس سال 2000 برلين بدستت برسد.درآن نوشته تورادرراه مبارزه ائي که آغاز کرده بودي ؛تشويق وتحسين کرده بودم .در آن گفتگوي کوتاه ؛ من از حضور خود در جبهه جنگ خون ريز ايران وعراق وبيهودگي آن سخن گفتم ؛توازمسئولان ادامه جنگ بي معني که فقط به خاطر تجارت در سايه جنگ خانمان سوز سخن گفتي !!! توعاليجناب خاکستري يعني هاشمي رفسنجاني رانظاره گرفته بودي واو را يکي از مسبببان بدبختي ميهنمان مي دانستي . وهمان هاشمي رفسنجاني باعث روانه شدن تو به زندان گرديد !!!

آِيا خبرکسب راي 10 مليوني هاشمي را در انتخابات رياست جمهوري را دريافت نمو دي؟؟؟آيا حمايت جمع  وسيعي ازهنرمندان ونويسندگان و فعالان سياسي را از هاشمي شنيدي!!!آيا شنيدي در مقايسه حمايت مليوني از هاشمي در بيرون از زندان فقط چند هزار نفر از تو حمايت کردند !!!درگفتگوي کوتاه خودمان از هم سن بودنمان صحبت به ميان آمد.من از اينکه تو نسبت به سن وسالت خيلي به آزادي ودمکراسي خدمت کرده ائي  سخن گفتم ؛اما تو مرا دلداري دادي و گفتي مبارزه براي کسب آزادي را هيچوقت ترازوئي نيست که بتوان وزنش کرد.بعد از آن بي رحمي که با تو در کنفراس برلين کردند ؛ فکر مي کردم مبارزه را رها سازي و گوشه عزلت بر گزيني ؛ولي  بعدها نوشته هايت را ديدم؛ که چگو نه پر بارتر وعلمي تر شده است. مبارزه براي آزادي انسانها  را نه اينکه رها نساختي بلکه ؛آنرا عميق تر کردي تا همچون چاه پر عمق به آب زلال دست  پيدا کني !!! انگارآزادي انسان در کالبد ت لانه کرده است وجوهره آن در رگهايت جاري مي باشد.

گنجي عزيز !  آيا من به عنوان يک شهروند تنبل  وبي تفاوت و نهليست  همچون بخش وسيعي از ملت ايران؛ لياقت آنرا دارم؛ که تو جان شيرينت را به خاطر ما فدا کني ؟؟؟ در دوره مبارزه عليه شاه شهادت را براي مردم حرکت آفرين مي دانستيم و با آغوش باز به استقبال مرگ ميرفتيم ؛ولي حالا چگونه است؟؟؟حتما نام شکر الله پاکنژاد را شنيده ائي؟ او پس سالها از زندان شاه در سال 1357 درجريان انقلاب آزاد شد .مشتاقانه عزم سفر به دزفول؛ شهري که زادگاه ش بود رانمود. اما بخش عقب مانده مردم آن شهر چنان جنجالي در بدو ورود آن آزاد شده از زندان به پا کردند که هيچگاه جاي فراموش شدن ندارد!!رژيم شاه جرات اعدام اورا نداشت ؛اما رژِيم حکومت اسلامي اورا به جرم دفاع از آزادي در يک محاکمه چند دقيقه ائي در سال 1360 اعدام نمود.

گنجي عزيز! سرزمين ايران پر است از دلاوري ها وخود گذ شتگي ها ؛اما به همان موازات سرزميني است ؛ سياوش کش و ستارخان کش وکسروي کش وفاطمي کش !!! اين دو راه وروش زندگي در اين سرزمين به شدت باهم عجين شده اند.!آيا فکر مي کني مرگت نهال آزادي راآبياري خواهد کرد!!!من ترديد دارم ؟.من زنده ماندت را بيشتر براي آزادي موثر مي دانم .نوشته هايت در دفاع از منزلت انسان بسيار زيربنايست؛پس ادامه زندگي وحضور تو خدمت به انسانيت است.يک تنه به لشگر دشمن تاختن هيچ بهره ائي براي جنبش دمکراسي به بار نخواهد آورد .اگرآن عزيزان از دست رفته مبارزات گذشته هم شيوه ائي اتخاذ مي کردند که موجب حفظ وبقاي خود مي شدند ؛اينک ملت ما ازوجودوحضور ايشان بيشتر سود ميبرد.اميدوارم نوشته ام به دستت برسد ودررمزيات آن انديشه کني!!!