همنشين
بهار
Hamneshine_bahar@yahoo.com
در
دافعه افکار
دائي جان
ناپلئوني و «
توهّم
ِ توطئه » ، و «
کار ، کار انگليسي
ها ست » ! بسياري
از ما ، با « پا
منبري هاي بوش
و بلر » هم
آواز مي شويم
و با روضه خوان
هاي رويتر و بي
بي سي و C.N.N
و
... که مُدامِ
به صحراي «
القاعده » و
مَل قاعده ! گريز
مي زنند ، به پيشاني
مان مي کوبيم
و فرياد « وا
تروريستا » سر
مي دهيم ، در
حاليکه به قول
حافظ :
ما از
برون ِ در شده
مغرور صد فريب
تا خود
درون پرده چه
تدبير مي کنند
***
تئوري
توطئه Conspiracy
Theory و « تو مو مي
بيني و من پيچش
مو » فقط خاص ما ايرانيان
نيست و در
فرهنگ سياسي
ساير ملل [۱] هم
ديده مي شود و
با اينکه بسياري
آن را يک نوع بيماري
مي شناسند که
عملاً در خدمت
استبداد قرار
ميگيرد ــ ريشه
در واقعيت هاي
تلخ زندگي مردمي
هم دارد که
همواره با
دوز و
کلک ستمگران روبرو
بوده اند .
کساني که
از هدفداري اين
هستي ِقانونمند
، تنها تسليم و
بي دردي مي فهمند
و ذکر و
فکرشان اينست
که « سرنوشت
هركس روي
پيشونيش
نوشته شده ! » ــ دست
هاى نامرئى را
هم که لابد از
كناره هاى
تايمز و كاخ
سفيد ظاهر مي
شوند در همه
رويدادها دخيل
مي بينند .
***
کارل
پوپر و دانيل
پايپز و دکتر سروش
... نيز ، تئوري
توطئه را نمي
پذيرند .
کارل
پوپر ، نويسنده
کتاب « حدس ها و
ابطال ها » که
به يکي از
خانواده هاي
سرشناس و
قديمي
زرسالار
يهودي تعلق
دارد ، در سال
۱۹۴۸ ، [يعني
زماني که بند
و بست
ِصهيونيستها
براي اعلام
رسمي
موجوديت
دولت اسرائيل
به شدت در
جريان بود] در دهمين
نشست بينالمللي
فلسفه در
آمستردام
به طنز گفت :
اينکه
برخي معتقدند
همه چيز حاصل
نقشههايي
است که ديگران
کشيدهاند ،
شکل ابتدايي
از خُرافه است
که کهن تر از
تاريخيگري و
نتيجه دنيوي
شدن خرافههاي
ديني است .
باور داشتن
به خدايان
ِهومري ، که
توطئههاي آن
ها مسئول
تقلبات « جنگ هاي
تروا » بود ،
اکنون از
ميان رفته و
جايش را صهيونيست
ها ، صاحبان
انحصارات
بزرگ ، سرمايهداران
و
استعمارگران
گرفته اند .
« دانيل
پايپز » Daniel
Pipes ،
نيز ، با
نوشته هايش به
اين بحث دامن
مي زند . او يکي
از
تئورسين هاي
بوش و
هواداران پَر
و پا قرص حزب
ليكود
اسرائيل است
که تبليغ مي
کند فرهنگ
سياسي مردم
خاورميانه
متأثر از
توهّم توطئه
است .
جدا از
دکتر سروش در « رازداني
و روشنفكري و
دينداري ، و ... » ،
يرواند
آبراهاميان،
دکترکاتوزيان
و احمد اشرف نيز
با کتابِ خوبي
تحتِ عنوان «ُجستارهايي
در باره تئوري
توطئه » ، اين ديدگاه
را که زير هر
کاسه اي نيم
کاسه اي است ،
زير ضرب گرفته
اند ...
***
هاليوود
تئوري توطئه
را توي بوق مي
کند !
گرچه در
سياست آمريكا
(و غرب) به شدت
تئوري توطئه
نقد مي شود و اين
برداشت واقع
گرايانه را كه
پشت هر ظاهري
باطني هم
تهفته است ــ
مسخره مي كنند
! اما به خصوص
در سينماي
هاليوودي مي
بينيم كه داستان
هاي فيلم و
نقش هاي منفي
آن در نهايت
از يك جا
سرچشمه مي گيرد .
يعني يك نفر
است كه همه ِ دسيسه
ها زير سر او است
و در نهايت
نيز از
هر دامي نجات
مي يابد !
قهرمانان
شکست ناپذير .
جيمز
باند ، جك
رايان، جيسون
بورن، آستين
پاورز ، و ...
فيلم
« تئوري توطئه »
از « مل گيبسون »
، « نوازندهي
پيانو » از «
پولانسکي » ، و بخصوص
فيلم
«مترجم»
ساخته سيدني
پولاک ، که بر
روي حکومت هاي
سرکوبگر آفريقا
متمرکز شده ،
و ... نشان
مي دهد که در
درون هر انساني
[حتا اگر
ظاهراً با
تئوري توطئه هيچ
ميانه اي هم
نداشته باشد ! ] يک
« دائي جان
ناپلئون »
خفته است که
با کوچکترين
تلنگري بيدار
مي شود .
هاليوود
بر خلاف
فيلم هاى
جاسوسى دهه
۱۹۹۰ كه تمركز
آن بر
تكنولوژى و
طرح هاى
تعقيب و گريز
بود ، با
پرداختن به
درگيرى هاى
داخلى سازمان
سيا و اف بى آى
، سياست هاى
آمريكا در
خاورميانه ،
جنگ مخفيانه
سيا عليه
شوروى سابق
در افغانستان
، و نبز ، با به تصوير
کشيدن خاطرات
مأموران ارشد
سازمان سيا از
جمله جيمز
انگلتون
مأمور
پرسابقه ضد
اطلاعات،
اكوريچ آس و
رابرت هنسن و ...
، نشان مي دهد
در پس پرده چه
تزويرها و
توطئه ها جاري
است .
***
گرچه
تير از کمان
همي گذرد ــ از
کماندار بيند
اهل خرد
آنها که
بر اسب قدرت مي
تازند بيش از
ديگران گرفتار
توهم توطئه مي
شوند . مثال
فراوان است ... رفتار
امثال جنتي و
مصباح يزدي و همه
شاگردان « مک
کارتي » در عصر
جديد ، که شب و
روز از توطئه
دشمن دَم مي
زنند تا به
بهانه آن
مخالفين خويش
را از ميدان
به در کنند ــ
به اندازه کافي
گويا است .
امثال
سوهارتو
دراندونزي ، پينوشه
در شيلي،
موبوتو
درکنگو، گلتياري
در آرژانتين،
سادات و مبارک
در مصر،
ُمشرّف در
پاکستان، نظاميان
در ترکيه،
سلطان مراکش،
ملک حسين و
پسرش در اردن،
آپارتايد در
افريقاي جنوبي،
اسميت در رودزياي
پيشين ( زيمبابوه)
، شارون در
اسرائيل ...
نمونه هاي
روشني هستند . سروقت
ِ خودمان بيآئيم
.
گذشته
هاي دور را
رها مي کنيم ... از
رضاشاه ، نيز که
۱۶ روز بعد از
اشغال متفقين ،
در رابطه با
سرمقاله
روزنامه
اطلاعات که به
روسيه و انگليس
بند کرده بود
،
گرفتار تئوري
توطئه شد و روزنامه
مزبور را تا
زمان استعفاء
و خروج از کشور
تعطيل کرد ــ
مي گذريم .
مي دانيم
که تحليل محمد
رضا شاه از
اوضاع كشور نيز
، در يكي دو
سال قبل از
انقلاب
برمبناي همين
تئوري بود . او
در خاطراتش
همه چيز را از
چشم کمان داران
اصلي يعني
آمريکا و انگليس
مي بيند !!
[بگذريم
که براي همه
کساني که با
ذره ذره ِ وجودشان
انقلاب بزرگ
ضد سلطنتي را درک
کردند ، روشن
است که ديدگاه
اعليحضرت و همه
کساني که اينگونه
مي انديشند ، همه
ِ واقعيت را
منعکس نمي کند
. کمان داران
اصلي مردم ايران
بودند و آنان با
تمام وجودشان
خواهان تغئير
بودند هر چند
مرتجعين آنهمه
شور و آرزو را
چون گلي پرپر
کردند ...
آمريکا
و انگليس و ... هم وقتي
ديدند زمام
امور از دست شان
در رفته است ، مجبور
شدند، بله
مجبور شدند پشت
شاه را خالي
کنند . آنان براي
کنترل اوضاع
خواهان روي کار
آمدن کساني
بودند که اولين
ويژگي اشان
دشمني با نيروهاي
انقلابي و
مترقي بود و
براي همين هم
مايل به نوعي
مصالحه شدند ،
هايزر به ايران
آمد . ارتش
اعلام بي طرفي
کرد و سوليوان
و بهشتي وقره
باقي ...
به اين در و آن
در زدند و باقي
قضايا ] بگذريم
...
آخوندهاي
حاکم نيز که که
با نظرات برژينسکي
و کنفرانس
گوادلوپ [بخصوص
بعد از آمدن
ژنرال هايزر ...
آشنائي دارند!]
ــ به خوبي مي
دانند که
« صورتي
در زير دارد
آنچه در
بالاستي » !
***
در درون
همه ما يک « دائي
جان ناپلئون »
نهفته است .
درست
است که « ما وقتي
دچار شکست و
ناکامي مي شويم
به جاي
نگريستن به
خويش و درک
کمبودها وکم
کاري هاي خود
با توسل به
تئوري توطئه ،
دست انگليس و عوامل
خارجي را عمده
مي کنيم و بر روان
زخم خورده خود
مرهم مي نهيم » ،
درست است که
با تكيه بر
تئورى «توطئه»
عنصر «توده اى»
را از هرگونه
دخالت در تغييرات
سياسى معاف مي
مي داريم ،
درست است که
اساساً نظريه
توطئه ازجانب
کساني مطرح مي
شود که يا
عاجز از درک و
شناخت پيچيدگي
هاي دنياي سياست
هستند يا دل
شان نمي خواهد
آنچه را که مي
بينند
همانطور که
هست قبول کنند
و پناه بردن
به تئوري
توطئه کارشان
را آسان مي
کند ...
اما قبول کنيم
که در عمل بيشتر
ما که با شاه و
شيخ هم درافتاده
ايم ، بوي دائي
جان ناپلئون مي
دهيم !
مگر در
انتخابات آمريکا
که بوش را رو
آوردند ، در
گزينش « پاول
ولفوويتس » رئيس
پيشنهادي کاخ
سفيد براي
بانک جهاني و
در جلو
انداختن احمدي
نژاد از ديگران
و ... بيشتر ما به
نوعي به تئوري
توطئه متوسل
نشديم ؟ شديم يا
نه ؟ مگر کساني
که تئوري
توطئه را نفي
مي کردند خودشان
دچار توهم
توطئه نشدند ؟
مگر با طرح
اينكه همه اين
سروصداها خيمه
شب بازي ، صوري
و صرفاً يك
بازي است !
جفنگ نبافتند
؟
مگر وقتي
مي خواهيم مخالف
خودمان را از
چشم ديگران بياندازيم
، هزار تا
صفحه پشت سرش
نمي گذاريم و با
توسل به همين
ديدگاه طرف
مقابل مان را عنصر
مشکوکي که
معلوم نيست
دُمش به کجا
بند است ! معرفي
نمي کنيم ؟
ما همه
اش فکر مي کنيم
دارد عليه ما
توطئه مي شود
و ابر و باد و
مه و خورشيد و
فلک در کارند
تا ما را به زمين
بزنند !
آيا
آنچنانکه
احمد اشرف نيز
گفته است ريشههاي
تاريخي اين
توّهم به ثنويت
كهن ايراني
(تقسيم جهان
به دو بخش نيك
و بد)، و به اساطير
آفرينش ايران
از دوران
باستان ميرسد
؟
انگار
از همان روزي
که ايران
همزمان با "
انيران " زاده
ميشود ، هدف
توطئه
بيگانگان
قرار ميگيرد.
توّهم توطئه
بيگانگان برعليه
ايران از همان
آغاز پيدايش
ايران زمين در
ژرفاي تفكر
ايراني جاي ميگيرد
... گوئي سرگذشت
ايران ،
داستان دشمنيها
و كينهتوزيها
و توطئهچينيهاي
بيامان و
پيگير اين
همزادان است !
آيا
توسل به تئوري
توطئه يکي از
سازوکارهاي
دفاعي انسان
از بُعد ِ روان
شناختي - در
قالب فرا فکني
- است ؟
آيا در
فقر عنصر آگاهي
ريشه دارد ؟
آيا براي
ساده کردن
تحليل و ايجاد
حالت اقناع ،
کاستن از
انتقاد به
بهانه بهره
گيري
بيگانگان ،
ايجاد نفرت
رواني از
مخالفان و
توجيه ضعف هاي
داخلي است که
به آن متوسل مي
شويم ؟
آيا براي
اينست که دنياي
سياست عرصهاي
پيچيده است و
بازيگراني
زيرک و ماهر
دارد و گاه
بسياري از
عوامل و
انگيزههاي
اصلي از ديد
ما پنهان ميماند
و توضيح شان
براي ما
دشوار است ؟
و آيا
دليل محبوبيت
سريال دائي
جان ناپلئون [۲]
در ايران اين
است که مردم
ما هيچگاه خود
را عاملي
تعيينکننده
در اداره
جامعه نيافتهاند
و ميهن شان را
هميشه قدرت هاي
ديگري که ربطي
به آنها
نداشته است ــ
اداره ميکردند
؟
***
چرا زير هر
کاسه اي ، نيم
کاسه مي بينيم
؟
مردم
عادي که با
اهالي
استبداد ،
اصلا و ابدا ميانه
خوبي ندارند
ــ نيز ، نه به « مو
»، نه به « ابرو »، بلکه
به «پيچش مو »، و
به «اشارت هاي
ابرو » متمايل
مي شوند . چرا ؟ چرا
در همه چيز
توطئه کشف مي
کنيم ؟
اسکناس
هائي را که عکس
آيه الله مُدرس
رويش بود و گويا
!! در ريش اش عکس
يک روباه
پنهان شده بود
و طراح آن را هم
مخفيانه
اعدام کرده
بودند !! که يادمان
هست ؟ [ اسکناس
هائي که هم
اکنون نيز
استفاده مي
شود ! ]
علت شيوع
اخبار نادرست
و کشف توطئه
در هر چيز چيست
؟
چرا در
هر زماني كه
رخدادي مي بينيم
، به جاي
تفسير عوامل
ايجاد آن،
گمان ميبريم
كه زير هر
کاسه اي نيم
کاسه است ؟
فراموش نکنيم
که اين نوع
تحليل ها مختص
افراد كم سواد
نيست بلكه
تحصيل كرده ها
را هم شامل ميشود
. آيا خود شما
با اين موضوع
برخورد نکرده
ايد ؟
آيا علت
روان شناسانه
اين نوع تفسير
در جامعه ما اين
است که بخصوص
در دوره استعمار
كلاسيك ، و
امپرياليسم
جديد بيگانگان
مثل روباه ، زيرزيره
و به صورت
پوشيده ، نقشه
مي کشيدند تا
سر خلق الله شيره
بمالند ؟ آيا
از جمله به اين
دليل است که
بخصوص از حدود
۴ قرن پيش كه
«آنتوني شرلي و رابرت
شرلي » به
دربار صفويه
رفتهاند ،
مرتباً دارد
در ميهن ما
توطئه ميشود
؟
آيا به اين
علت است که
اجداد ما اين
داستان را هم
تعريف کرده
اند که انگليسي
ها ترياک را
بسيار ارزان
به ايرانيان مي
دادند و بعد شيره
و سوخته اش را
بسيار گران مي
خريدند تا يک
جامعه را
مبتلا کنند ؟
بد نيست يادآوري
کنم که رسانهي
دولتي حکومت
بريتانيا که
از قضا
بزرگترين
"بنگاه سخنپراکني"
جهان هم هست و
بسيار مهم در
اثرگذاري بر
افکار عمومي
است ــ در ۱۲
فوريه امسال
با ديد
ترديدآميز ، توطئه
بيگانگان را مورد
نقد قرار داده
و با کنار هم
قرار دادن برخي
نمونه ها که
بيشتر شايعه
است تا منطبق
بر « تئوري
توطئه » ــ
کوشش نمود ديدگاهي
را که به دستهاي
پنهان پشت
صحنه ، نيز ،
توجه مي کند ،
آلوده به بدبيني
و پارانويا
(تشويش و هراس
از توطئه مخفي
ديگران عليه
خود) ، جهان
سومي و عقبمانده
معرفي کند !
***
آيا همه
آنچه در دنيا
اتفاق ميافتد
، «راستا حسيني»
است ؟
آيا
واقعاً در
تحولات معاصر
ايران هيچگونه توطئه
جدّي خارجي ،
حضور نداشته
است ؟ آيا
حضور کلمه «
امان » بخصوص
در ادبيات
شفاهي مردم ما
از جمله يادآور
اين نيست که نياکان
ما همواره در
برابر اقوام
اجنبي و خلخالي
هاي خودي ! نياز
به « امان » و
امان نامه
داشته اند و
ستمگران هرگز
دست از سرشان
بر نمي داشتند
؟
بگذريم ...
از واقعيت
[نه توهم ِ ] توطئه
فراماسونري ،
که فقط به
کشور ما اختصاص
ندارد ، به اين
دليل که در
باره اش چيزي
نمي دانم مي
گذرم . مثالي
از دوران
مشروطه مي زنم
.
آيا يکي
از نقشه هاي
انگليس اين
نبود که در
اوج رنج و
شکنج آزاديخواهان
براي مشروطه ،
به راحتي با
دولت مظفرالدين
شاه ، رويهم
بريزد و
قرارداد نفتي
را منعقد كند
؟ آيا در گرد و
خاک تحريم
تنباکو و
اعتراض به «
قرارداد رژي »
، قرارداد ننگين
دارسي به
راحتي مقدمات
تشكيل بزرگ
ترين شركت
نفتي جهان در
آن زمان را
فراهم نکرد ؟
آيا
وجود سفارت
دولت فخيمه
بريتانياي
کبير در ايرانِ
دوره قاجار که
آخوندها و
کَسان ديگر در
آن بست مي
نشستند توهم
توطئه است ؟
آيا نقشي که « لورنس
عربستان » به
عنوان افسر
اطلاعات
انگليس و ... بازي
کرد گوياي خيلي
چيزها نيست ؟
آيا تعيين
«مرزهاي
خاورميانه»
توسط
بريتانياي
کبير هم توهم
توطئه
محسوب مي شود
؟
البته
که نظام عالم
با توطئه نمي
گردد ، اما آيا
به راستي همه
آنچه در اين دنياي
واژگون اتفاق ميافتد
، "راستا حسيني"
است ؟ آيا اسناد
جاسوسي
سازمان سيا ، و
اطلاعات
منتشر شده از
سازمان جاسوسي
انگليس که به
روشني از
دخالت
آخوندهاي
مرتجع در
تضعيف دکتر
مصدق و سرنگوني
او سخن ميگويند،
و تاکيد مي
کنند از آنها
بايد در
سرنگوني دکتر
مصدق استفاده
نمود، دروغ
است ؟
آيا
وجود « شاپور
رپورتر » ، مظفر
بقايي ، ارتشبد
حسين فردوست ،
يا کودتاي ۲۸
مرداد براي
اثبات توطئه
ها کافي نيست
؟ آيا در ميهن
ما ، پشت
مساله نفت همواره
جريانات مشکوک
فعال نبوده و
نيست ؟
آيا در
داستان قتل هاي
زنجيره اي و
به اصطلاح
خودکشي سعيد
امامي همه
پرده ها کنار
رفته است ؟ آيا
عَلَم شدن
ناگهاني ِ
سازگاران
حکومت آخوندي
و قربان صدقه
هاي امثال « مايکل
لدين » تصادفي
ِ تصادفي است
؟ آيا سازمان
ديدبان حقوق
بشر محض رضاي
خداست که فرياد
« وادموکراسي
» سر مي دهد و با
وزارت خارجه
آمريکا
همنوائي مي
کند و ... ؟ آيا بمباران
مجاهدين ، ساخت
و پاخت دولت
هاي به اصطلاح
لائيک اروپا
با حکومتي مه
به نام دين
نسق مي گيرد ، و
همزمان کابوي
بازي در پاريس
[و ... ] از نيات
آلوده پشت
پرده حکايت نمي
کند ؟
يا اين
نمونه ها که
برشمردم واقعيت
دارد يا به
قول احمد
اشرف كه حتا
تأثير و نفوذ
دولت ايالات
متحده آمريكا
در تحولات
ايران زمان
جنگ جهاني
دوّم و پس از
آن را هم چيزي
بيش از يك
توّهم زاييده
اذهان «توطئهپردازان
ايراني» نمي
دانند ! "نگاه
بيمارگونه"
به پديدههاي
سياسي- تاريخي
ست ؟!
***
بوش
و بلر عاشق سينه
چاک آزادي
هستند !
اگر از
دست هائي پشت
پرده صحبت مي
کنم منظورم بر
خلاف نظر دکتر
عبدالکريم سروش
[در صفحه ۲۹
روشنفكري و
دينداري ] ، « هيچكاره
بودن همگان و
همه كاره بودن
چند صحنهگردان
و توطئه گر » نيست .
ايشان که به
طنز مي گويند : تراشيدن
دشمن موهوم
بهترين
گريزگاه و تئوري
توطئه بهترين
تحليل است ،
الآن شاهدند
چگونه امثال
بوش و ديک چيني
که به دروغ دم
از جهاني شدن
دموکراسي ! مي
زدند ، يا
نظائر خامنه اي
و خزعلي که علي
و عدالت مثل
نقل و نبات از
زبانشان مي
بارد ــ دنياي
ما و اين ميهن
مظلوم را فيلم
کرده اند .
ما به
ضعف هاي
خودمان و اينکه
در تحليل نهائي
از ماست که
برماست ــ
اشراف نسبي داريم
. شرط خارجي به
اعتبار مبناي
دروني است که
عمل مي کند .
اما ، در
کشورهاي جهان
سوم از جمله
ايران دست
اجنبي در طراحي
نقشه هاي پليد
هويداست و تيز
شدن روي دوز و
کلک دشمن تکيه
بر تئوري توطئه
نيست . خاطرات
و سفرنامه هاي
بسياري از
سفراي انگليسي
و آمريکايي که
نشان از نفوذ
آنها در دربار
و برنامه هاي
کلان مملکتي
داشته ، و نيز
بخش ناچيزي از
اسناد دخالت
آمريکا [در
کودتاي ۲۸
مرداد ۳۲ ] که
تا کنون منتشر
گشته ، اين
موضوع را
اثبات مي کند .
لازم
نيست دائي جان
ناپلئون بود
تا مثلا سرنگون
شدن حکومت ملي
دکتر مصدق يا
سالوادور
آلنده را به
دست
آمريکائيان
توجيه کرد .
صحنه
گردانان بي بي
سي ،
نئومحافظه
کاران و تئوريسين
هاي تيم بوش و آقايان
مناشه امير و
نوري زاده و ميبدي
، و ... مي خواهند
ما را از دقت
روي آنهمه بلا
که بر اين
جهان واژگون ،
و ايران و ايراني
باريده است ،
با تبليغ اينکه
اين ها همه
تئوري توطئه
است ! ــ
بترسانند . مي
خواهند ما
باور کنيم که
مسائلى چون
نفت ،
سودجويى
شركت هاى
اسلحه سازى ،
مسائل
ژئوپوليتيك ،
هراس
خداوندگاران
ثروت و قدرت
در آمريكا از
نفوذ آينده
چين و روسيه
پر بزرگ ترين
منابع انرژى
جهان ،
تضمين
امنيت
اسرائيل ،
سوداهاى
توسعه طلبانه
امثال آرميتاژ
و ريچارد
پرل و ذلمي خليل
زاد ... ،
طرح
خاورميانه
بزرگ و برنامه
" آمريكاى قرن
جديد" ــ دلائل
جنگ افروزي در
افغانستان و
عراق نيست و
تنها علت
آنهمه خون و
کشتار اين است
که بوش و بلر
عاشق سينه چاک
آزادي هستند !
مگر بي بي
سي در گزارشي
که راجع به «
ولفوويتس » رئيس پيشنهادي
کاخ سفيد براي
بانک جهاني
نوشت از قول وي
نقل نکرد که ما
سال ۲۰۰۰ در « برنامه قرن
نوين آمريکا » Project
for the New American Century در سندي
استدلال کرديم
:
رويدادي
مصيبت بار و
تحرک بخش
مانند يک « پرل
هاربر » جديد
[پايگاه نظامي
امريکا در
هاوائي که در
۱۹۴۱ مورد
حمله ژاپن
قرار گرفت و
امريکا پس از
آن رسما وارد
جنگ شد] ، لازم
است تا سيطره
جهاني ايالات
متحده تضمين
شود ؟
پس چرا
بايد خيمه شب
بازي هاي بعدي
را فقط از چشم
نوچه ها ، پادوها
، و بازيگران
دست دوم و
امثال
القاعده ببينيم
و روضه خواني
شبانروزي
امثال «
دونالد
رامزفلد » و «
فاکس نيوز » را
باور کنيم
؟
***
مدعيان
صاحب اختياري
جهان ، به
القاعده و بن
لادن نياز
دارند .
آيا
دروغ است که
بعدازظهر سيزدهم
سپتامبر سال
۲۰۰۱ در حالي
که حتي قو در
آسمان آمريکا
نمي پريد !
هواپيماي
کوچکي از فلوريدا
همراه با مسافراني
ويژه به پرواز
در مي آيد ، سپس
عزيز کرده ها
با تدابير شديد
امنيتي به
کنتاکي منتقل
مي شوند و خاک
آمريکا را ترک
مي کنند ؟ آيا
اعضاي درجه يک
خانواده بن
لادن
همراه مسافرين
نبودند ؟ مگر
روزنامه نگار
مشهور آمريکايي
« کريگ آنگر » اين
داستان را رو
نکرد ؟ مگر
رابطه ي
درازمدت
خاندان آل
سعود را با
کارتل هاي نفتي
تگزاس زير ذره
بين نبُرد ؟ مگر
سرمايه گذاري يک
ونيم ميليارد
دلاري خاندان
سلطنتي
عربستان در
شرکت هاي نفتي
و صنعتي را که
خانواده بوش در
آنجا از شرکاي
اصلي هستند بر
مَلا نکرد ؟ و
مگر فيلم مايکل
مور « فارنهايت
۱۱/ 9 » که توسط
کمپاني والت ديسني
از پخشش جلوگيري
شد – از روي همين
رويداد ها و
روابط
محرمانه پرده
بر نداشت ؟
مگر ريچارد
کلارک مشاور
سابق دستگاه سياسي
بوش با کتاب
Enemies Against
All Enemies « در
برابر تمام
دشمنان »
پرده از
روي رويدادهايي
که پيش و پس از
حمله تروريستي ۱۱
سپتامبر در
کاخ سفيد گذشت
، بر نداشت ؟ مگر
حادثه مزبور
به جاي اين که « علت
» تغيير سياست
باشد
در واقع
«بهانه» اجراي
سياست هائي
نشد که مدتي پيش
تر تدوين شده
بود ؟
مگر در
انتخابات
آمريکا [که
بوش دوباره سر
کار آمد] از
مابهتران
تلاش نکردند
مردم آمريکا
را از خطر
حملهي
تروريستي به
خاک آمريکا
بترسانند ؟ و
مگر درست در
همين موقع
دشمنان بوش (!)
اين برگ برنده
را در اختيار او
قرار ندادند ؟
آيا بن لادن
را برصفحه
تلويزيون نيآوردند
و مردم آمريکا
را تهديد به
حملهي
تروريستي
نکردند؟ آيا
همزمان ، فيلم
و عکس مجلس
آخوندها را که
مثل هميشه بي
محتوا شعار
مرگ بر آمريکا
مي دادند ــ پخش
نکردند ؟
مگر [در
سال ۲۰۰۱] كارشناسان
امور جاسوسي و
وابستگان
انتليجنت
سرويس در
گفتگو با کانال
۳ تلويزيون
فرانسه فاش
نکردند که
تاريخچه
بنيادگرايي
اسلامي ، نه
به بيست و چند
سال پيش ، به
دههي ۶۰
ميلادي برميگردد
؟ مگر نگفتند
که پس از روي
كار آمدن
سرهنگ قذافي
در ليبي و ملي
شدن نفت توسط
او ، انگلستان
از طريق راه
انداختن يك
جنبش بنيادگرا
تصميم گرفت
قذافي را سرنگون
كند و به همين
منظور با گروه
اسلامگرايان
«المقاتلين» [پيکارگران]
شروع کرد و
سپس، با تار و
مار شدن اين
گروه ، بن لادن
را علم نمود ؟
و مگر افشا
نکردند كه
دومين سوء قصد
به قذافي را
هم همين گروه
بن لادن انجام
داد ؟! حالا بن
لادن و
القاعده غريبه
شده اند ؟ و
وابستگان آن
ها پشت
انفجارات
لندن هستند ؟!
اشتباه
نشود ترديدي
ندارم که از
چشمان ِآلت
دست هاي بوش و
بلر که به
دروغ الله
اکبر مي گويند
و سر مي بُرند
، شقاوت مي
بارد . اين
رفتار چندش
آور را حتا
اگر بازتاب
تحقير صدها ميليون
انسان ستمديده
و تحت اشغال
هم جلوه دهند
، [حتا اگر
مانند نمونه
مادريد «خوزه
ماريا آزنار»
، و متفقين
بوش و بلر را
هم کنار بزند
، که زد] با
قدرت و شدت بايد
محکوم کرد و
نگفت « اين که
مسئله ما نيست
و به ما ربطي
ندارد ! » اين ها
قوم و خويش
مرتجعيني
هستند که در
قرون وسطي به
نام مسيح بيداد
مي کردند !
بازم گلي
به جمال هادي
خرسندي ِ دلير
که نه تنها « جاهل
دنيا محله » ! و «
قهرمانان نطق
هاي شاخ و
شانه » را زير
سئوال بُرد ، به ياد هموطن
ما « بهناز» ، نيز
که در
بمب بازي هاي
لندن گم شد ،
سرود :
...اي
مرگ بر بمب!
اي مرگ بر انديشه
بمب!
اي
تف به ريش و ريشه
بي اعتقادت
بن لادن و
ملاعمر ،
ملاعلي ، ملا
تقي ، ملا نقي
؛ يا هرکه هستي.
يا هرکه روزي
با يکي زينها
نشستي !
(گر ريش داري يا
نداري) ...
آري در
محکوميت واپس گرايان
سنگدل ترديدي
نيست ، آنچه
زور دارد اين
است که امثال
ديک چيني و
رامزفلد که شريک
، رفيق و آموزگار
القاعده و بن
لادن بوده اند
مي خواهند همه
کاسه کوزه ها
را سر آنها
بشکنند و مردم
جهان را فيلم
کنند ! [۳]
***
راز
درون پرده ز
رندان مست
پرس
وقتي
همه به هم
دروغ مي گويند
، مردم ستمديده
جهان حق دارند
به همه چيز با
شک مقدس برخورد
کنند . چرا
کساني که جهاني
شدن جنگ و جنايت
را « جهاني شدن
دموکراسي » !
جلوه مي دهند
، مردم جهان
سوم را متهم مي
کنند که چون
عقب مانده اند
روي دخالت بيگانگان
تيز مي شوند ؟
چرا آن ها مي
خواهند هر
آنچه مي گويند
همه باور کنند
؟
حتا براي
روشنفکران ِ مردمي
در خود غرب نيز
تبليغات جنگ
افروزان پشيزي
ارزش ندارد . فيلم
افشاگر «
بازرس حکومت »The Government Inspector ساخته
«پيتر
کوسمينسکي » ، که
آخرين روزهاي
بحراني زندگي
دکتر « ديويد
کلي » بازرس
سلاح هاي
شيميائي و
کشتار جمعي
حکومت
بريتانيا در
عراق را به
تصوير کشيده ،
[ و به مثلاً
خودکشي وي !
اشاره دارد] به
وضوح دست
امثال توني
بلر را رو مي
کند و نشان مي
دهد همه دعوا ها
بر سر لحاف
ملا نصرالدين
بوده است !
همزمان
با کنفرانس
گروه G8
که سران
آمريكا ،
انگلستان ،
فرانسه ،
آلمان ،
كانادا ، ژاپن
، ايتاليا و
روسيه در
انگلستان ،
دور هم جمع
شده بودند و نيز
در ميانه شادي
مردم
بريتانيا از
انتخاب لندن
به ميزباني
المپيک ۲۰۱۲
ــ ناگهان صداي
انفجار مي پيچد
و پاي القاعده
و مل قاعده به
ميان مي آيد !
زمان
نشان خواهد
داد که جز اصحاب
دغل و دروغ ، پيروان
هيچ آئيني به
اينگونه جنايات
رو نمي آورند
و تقليد از
امثال
رامزفلد که
بعد از ۱۱
سپتامبر عکس
مار را مي کشيد
و کولي گيري
در مي آورد ! جز
پاشيدن تخم کينه
و شقه شقه
کردن جامعه نتيجه
اي ندارد . [آيا به
همين دليل پليس
انگليس سعي مي
کند سر و ته قضيه
را بند آورد ؟]
راستي چه
کساني پشت
انفجارات لندن
بودند ؟ از اين
جنايت تروريستي
چه ميوه اي مي
خواستند بچينند
؟ اصلاً
هرآنچه را
خبرگزاري رويتر
و سي ـ ان ـ ان و
ساير منبرهاي الکترونيکي
ادعا مي
کنند ، دربست
مي پذيريم ،
بسيار خوب ، آيا
تروريست هاي
مرتجع واپس گرا
، که روز و
روزگاري يار
غار « مدعيان
صاحب اختياري
جهان » بوده
اند و دين برايشان
« تكليف و
تقليد و تكفير
و تزوير و
تازيانه و
لعنت و خشونت و عربده
و استبداد »
شده ، هيچ ربطي
به رفتار
استعمارگران
در همه سرزمين
هاي اشغالي
ندارند ؟ و آيا
اين علف هاي
هرز در بستري
از ظلم و
نابرابري نيست
که رشد مي کنند
؟
راز
درون پرده ز
رندان مست
پرس
کاين
کشف نيست
زاهد
عاليمقام
را
***
پاورقي
:
۱ - تنها ايراني
ها به « تئوري
توطئه » مبتلا
نيستند .
از
قضاوت هملت [اثر
شکسپير]که مرگ
پدرش براي او
همواره
رازآلود باقي ماند
[و معتقدين به
تئوري توطئه
به عنوان نماد
مطرح مي کنند]
، مي گذريم .
- مضمون
کتاب هائي
چون
قلعه حيوانات
و ۱۹۸۴ و تأثيري
که نويسندگاني
چون « جورج
اورل » در
اذهان مردم
داشته اند ،
- انفجار
پارلمان رايشتاک
در آلمان ، که
فاشيست ها در
پوش آن به بگير
و ببند آزاديخواهان
پرداختند ،
- راز قتل
آبراهام لينکلن
، مارتين
لوترکينگ ، «
کندي » ها ، و ...
- «اکتبر
سورپرايز» و
ساخت و پاخت
حزب جمهوري
خواه با
آخوندها بر سر
گروگان ها [دقيقا
همون روزي که
ريگان به رياست
جمهوري
انتخاب شد
هواپيماي
حامل گروگان
ها نيز پرواز
کرد !] ،
- پشت
صحنه جادثه تروريستي
۱۱ سپتامبر ،
و ... ،
- حتا
ماجراي ورزشي
ِ صعود كره
جنوبي به
مرحله نيمه
نهايي
مسابقات جام
جهاني ۲۰۰۲ [كه
خود كره يكي
از ميزبانان
آن بود و
ميلياردها
دلار براي آن
هزينه كرده
بود] و آن قدر
مشكوك و
وابسته به
انواع و اقسام
الطاف داوران
بود كه حتي
خوشبينترين
طرفداران
فوتبال در
سرتاسر جهان
را هم بدبين
كرد ... [همه نشان
مي دهد که
توهم توطئه
فقط مخصوص ما
نيست]
يک
نمونه ديگر :
نه تنها
مردم عادي ،
بسياري از فيزيکدانان
جهان نيز ! ادّعا
مي کنند که
قضيه رفتن
امريكايي ها
به ماه يك خالي
بندي بيش
نبوده ! و قدم
زدن
آرمسترانگ
فضانورد به
عنوان اولين
انسان بر روي
كره ماه دروغي
بيش نيست !
آنها مي گويند
« ناسا » اصلا در
سال ۱۹۶۹
آنقدر
پيشرفته نبود
كه بتواند
آپولو را به
ماه بفرستد .
تمام ماجراي
سفر انسان به
ماه يك
فيلمبرداري
ماهرانه بوده
كه
امريكاييها
در هنگام جنگ
سرد و براي
قدرت نمايي در
مقابل شوروي ‚
در يك استوديوي
فيلمبرداري
در زمين اجرا
كردند !
البته اين
داستان سرائي
است و هيچ
پژوهشگري
آنرا جدي نمي
گيرد
در آدرس
زير صذاي يکي
از اين مدعيان
را [به زبان
انگليسي] مي
شنويم که براي
نرفتن آمريکائي
ها به کره ماه
، دليل و برهان
مي آورد .
http://www.abc.net.au/science/k2/sound/sss19022004.ram
مدعيان
مي گويند در
هيچ كدام از
عكس ها ستاره
هاي پشت صحنه
مشخص نيستند ‚
در خيلي از
عكس ها
سايه ها از
چند طرف وجود
دارند که نشان
مي دهد چندين
چراغ در
استوديو وجود
دارد ‚ پرچم امريكا
در حال تكان
خوردن است در
حاليكه در ماه
اتمسفر و باد
وجود ندارد ‚
جاي پاي معروف
در سطح كره ماه
بسيار عميق و
مشخص است در
حاليكه وزن
انسان در ماه ۶/۱
است و چندين
دليل ديگر ...
البته « ناسا » و افراد
مستقل جواب
هاي مختلفي
داده اند .
گزارشي
از تلويزيون Fox امريكا
http://www.uwgb.edu/dutchs/PSEUDOSC/ConspiracyTheoryDidWeGototheMoon.htm
به آدرس
زير نگاه کنيد
:
http://www.apfn.org/apfn/moon.htm
از اينگونه
افسانه ها [که
در ظاهر علمي
جلوه مي کند ،
اما محتوائي
ندارد] پي مي
بريم که « تئوري
توطئه » بر
خلاف آنچه
بنگاه سخن
پراکني بريتانيا
مي گويد ، واگير
ست ، و
گر حکم
شود که مست گيرند
يقه خود
بي بي سي را هم
مي گيرند !
***
۲ – سي
و پنج سال از
نگارش « دائي
جان ناپلئون »
رمان طنز
معروف ايرج پزشكزاد
مي گذرد .
سريال دائي
جان ناپلئون
كه با كارگرداني
هوشمندانه ناصر
تقوايي و بازي
بازيگراني
مانند
غلامحسين
نقشينه ( دائي
جان ناپلئون ). پرويز
فني زاده ( مش
قاسم ).نصرت
کريمي ( آقا
جان ) .پرويز
صياد ( شازده
اسداله ميرزا
) .سعيد کنگراني
( سعيد ، راوي
داستان ) . محمد
علي کشاورز (
سرهنگ ). بهمن
زرين پور(
پوري فشفشو )
.اسماعيل
داورفر ( دوستعلي
خره ). پروين
ملکوتي (
عزيزالسلطنه
). محمد ورشوچي (
آسپيران غياث
آبادي ). مينو
فرشچي ( طاهره ).
محمود لطفي (
شيرعلي قصاب ...
بر مبناي كتاب
ساخته شده ــ
هنوز در شمار
محبوبترين
سريالهاي
تلويزيوني
ايران است . از همين
جا به آقاي ايرج
پزشکزاد درود
مي فرستم .
***
۳ – من و
شما هر دو
کساني را مي
شناسيم که دم
و دقيقه به
آمريکا مي
تازند و جهل و
ستمي را که در
ميهن شان مي
گذرد ، پشت
گوش مي
اندازند . اين
گرايش بي
محتوا که از هيچ
عمقي برخوردار
نيست [ و
غالباً با هيستري
ضد مذهبي هم
همراه است]، آمريکا
را نيز [همانند
فرهنگ و مردم
ميهن خويش] به
درستي نمي
شناسد و امثال
« ولفو
ويتس » و « ريچارد
آرميتاژ » و « روپرت
مُرداخ » و «دونالد
رامسفلد» و « لئو
استراوس » را ــ
با ارزش ها
ومردم خوب آمريکا
يکي مي گيرد .
يک نگاه
ساده به «
اعلاميه
استقلال آمريکا
» که ۲۲۹ سال پيش
تنظيم شده ، و
بر حق
آزادي ابناء
بشر براي
دنبال کردن
خوشبختي ، بر حق
مردم در تعيين
سرنوشت خود و سلبناپذيري
حقوقي همچون
آزادي ، حيات
و شادي ، تاکيد
مي کند ، و
به صراحت مي
گويد : هرگاه
دولتي کوتاهي
کرد، مردم حق
دارند آن را
براندازند و
دولت جديدي
شكل دهند كه
از امنيت و
شادي آن ها
حفاظت كند در
غير اين صورت
جنايات و
آزارهاي مكرر
مردم را موظف
به طغيان ميكند ، و
برحق فردي حفظ
سلاح آنشين پا مي
فشارد تا
صاحبان قدرت
حواس شان باشد
و هر اسبي
دارند نتازند
[ اگر چه معنا و
مقصود آن با
تجاوزات امپرياليستي
گم و گور شده ] ــ
اما
از افتخارات ايالات
متحده است و
نشان دهنده اين
است که ملت
بزرگ آمريکا
تنها در سخنگويان
کاخ سفيد و
وزارت خارجه ،
و در سرمايه
داران (
لاکهيد مارتين
و نورتروپ
گرومن ، الي
ليلي ،
مونسانتو،
مرک و دوپونت ) و
دست هاي پشت
پرده اي که
حکومتهاي ضد مردمي
و آدمکش را
بقدرت رساند
تا صدها هزار
انسان را
شکنجه و زنداني
کرده و به قتل
رسانند ، تا
جنبش نجات بخش
ملي بعد از
جنگ دوم جهاني
در سه قاره را
نابود و منافع
انحصارات
امريکائي را
حفظ کنند .ــ خلاصه
نمي شود .
دامن زدن به
گرايشات کور و
بي محتواي ضد
آمريکائي چه
دردي را دوا مي
کند ؟
***
يک
تقاضا از شما
خواننده
محترم :
پيش
تر از « سعيد
سلطان پور » و
شکرالله پاک
نژاد ، و ... ــ
آنچه را
ديگران نگفته
بودند ، نوشته
ام . اي کاش کساني
که مي توانند
و بايد بنويسند
اين کار را مي
کردند اما
افسوس ...
دوست
دارم از شهيد
والامقام «
الله قلي
جهانگيري » نيز
ياد کنم و
دارم مقاله اي
در مورد او مي
نويسم ، آيا
شما از اين
انسان فرزانه
چيزي مي دانيد
؟ مي توانيد لطفاً
مرا راهنمائي
کنيد ؟
Hamneshine_bahar@yahoo.com