شنبه ۲۵ تير ۱۳۸۴ - ۱۶ ژوئيه ۲۰۰۵

همنشين بهار

ای کاش من هم یک «دائی جان ناپلئون» بودم!

Hamneshine_bahar@yahoo.com

 

در دافعه افکار دائي جان ناپلئوني و « توهّم  ِ توطئه » ، و « کار ، کار انگليسي ها ست » ! بسياري از ما ، با « پا منبري هاي بوش و بلر » هم آواز مي شويم و با روضه خوان هاي رويتر و بي بي سي و C.N.N  و  ... که مُدامِ به صحراي « القاعده » و مَل قاعده ! گريز مي زنند ، به پيشاني مان مي کوبيم و فرياد « وا تروريستا » سر مي دهيم ، در حاليکه به قول حافظ :

ما از برون ِ در شده مغرور صد فريب

تا خود درون پرده چه تدبير مي کنند

 

***

تئوري توطئه Conspiracy Theory و « تو مو مي بيني و من پيچش مو » فقط خاص ما ايرانيان نيست و در فرهنگ سياسي ساير ملل [۱] هم ديده مي شود و با اينکه بسياري آن را يک نوع بيماري مي شناسند که عملاً در خدمت استبداد قرار مي‌گيرد ــ‌ ريشه در واقعيت هاي تلخ زندگي مردمي هم دارد که همواره با دوز  و کلک ستمگران روبرو بوده اند .

 

کساني که از هدفداري اين هستي ِقانونمند ، تنها تسليم و بي دردي مي فهمند و ذکر و فکرشان اينست که « سرنوشت هركس روي پيشونيش نوشته شده ! » ــ دست هاى نامرئى را هم که لابد از كناره هاى تايمز و كاخ سفيد ظاهر مي شوند در همه رويدادها دخيل مي بينند .

 

***

کارل پوپر و دانيل پايپز  و دکتر سروش ... نيز ،  تئوري توطئه را نمي پذيرند .

 

کارل پوپر ، نويسنده کتاب « حدس ها و ابطال ها » که به يکي از خانواده ‌هاي سرشناس و قديمي زرسالار يهودي تعلق دارد ، در سال ۱۹۴۸ ، [يعني زماني که بند و بست ِصهيونيست‌ها براي اعلام رسمي ‏موجوديت دولت اسرائيل به شدت در جريان بود] در دهمين نشست بين‌المللي فلسفه در آمستردام ‏‏ به طنز گفت :

 

اينکه برخي معتقدند همه چيز حاصل نقشه‌هايي است که ‏ديگران کشيده‌اند ، شکل ابتدايي از خُرافه است که ‏کهن ‌تر از تاريخيگري و نتيجه دنيوي شدن خرافه‌هاي ديني است . باور ‏داشتن به خدايان ‏ِهومري ، که توطئه‌هاي آن‌ ها مسئول تقلبات « جنگ ‌هاي تروا » بود ، ‏اکنون از ميان رفته و جايش را  ‏صهيونيست ها ، صاحبان انحصارات بزرگ ، سرمايه‌داران و استعمارگران گرفته اند .

 

« دانيل پايپز » Daniel Pipes ،  نيز ، با نوشته هايش به اين بحث دامن مي زند . او يکي از  تئورسين هاي بوش و هواداران پَر و پا قرص حزب ليكود اسرائيل است که تبليغ مي کند فرهنگ سياسي مردم خاورميانه متأثر از توهّم توطئه ‏است .

جدا از دکتر سروش در « رازداني و روشنفكري و دينداري ، و ... » ، يرواند آبراهاميان، دکترکاتوزيان و احمد اشرف نيز با کتابِ خوبي تحتِ عنوان «ُجستارهايي در باره تئوري توطئه » ، اين ديدگاه را که زير هر کاسه اي نيم کاسه اي است ، زير ضرب گرفته اند ...

 

***

هاليوود تئوري توطئه را توي بوق مي کند !

 

گرچه در سياست آمريكا (و غرب) به شدت تئوري توطئه نقد مي شود و اين برداشت واقع گرايانه را كه پشت هر ظاهري باطني هم تهفته است ــ مسخره مي كنند ! اما به خصوص در سينماي هاليوودي مي بينيم كه  داستان هاي فيلم و نقش هاي منفي آن در نهايت از يك جا سرچشمه مي  گيرد . يعني يك نفر است كه همه ِ دسيسه ها زير سر او است و در نهايت نيز  از هر دامي نجات مي يابد ! قهرمانان شکست ناپذير .

جيمز باند ، جك رايان، جيسون بورن، آستين پاورز ، و ...

 

 فيلم « تئوري توطئه » از « مل گيبسون » ، « نوازنده‌ي پيانو » از « پولانسکي » ، و بخصوص فيلم  «مترجم» ساخته سيدني پولاک ، که بر روي حکومت هاي سرکوبگر آفريقا متمرکز شده ، و ...  نشان مي دهد که در درون هر انساني [حتا اگر ظاهراً با تئوري توطئه هيچ ميانه اي هم نداشته باشد ! ] يک « دائي جان ناپلئون » خفته است که با کوچکترين تلنگري بيدار مي شود .

هاليوود بر خلاف فيلم هاى جاسوسى دهه ۱۹۹۰ كه تمركز آن بر تكنولوژى و طرح هاى تعقيب و گريز بود ، با پرداختن به درگيرى هاى داخلى سازمان سيا و اف بى آى ، سياست هاى آمريكا در خاورميانه ، جنگ مخفيانه سيا عليه شوروى سابق در  افغانستان ، و نبز ، با به تصوير کشيدن خاطرات مأموران ارشد سازمان سيا از جمله جيمز  انگلتون مأمور پرسابقه ضد اطلاعات، اكوريچ آس و رابرت هنسن و ... ، نشان مي دهد در پس پرده چه تزويرها و توطئه ها جاري است .

 

***

گرچه تير از کمان همي گذرد  ــ  از کماندار  بيند اهل خرد

 

آنها که بر اسب قدرت مي تازند بيش از ديگران گرفتار توهم توطئه مي شوند . مثال فراوان است ... رفتار امثال جنتي و مصباح يزدي و همه شاگردان « مک کارتي » در عصر جديد ،  که شب و روز از توطئه دشمن دَم مي زنند تا به بهانه آن مخالفين خويش را از ميدان به در کنند ــ به اندازه کافي گويا است .

امثال سوهارتو دراندونزي ، پينوشه در شيلي، موبوتو درکنگو، گلتياري در آرژانتين، سادات و مبارک در مصر، ُمشرّف در پاکستان، نظاميان در ترکيه، سلطان مراکش، ملک حسين و پسرش در اردن، آپارتايد در افريقاي جنوبي، اسميت در رودزياي پيشين ( زيمبابوه) ، شارون در اسرائيل ... نمونه هاي روشني هستند . سروقت ِ خودمان بيآئيم .

 

گذشته هاي دور را رها مي کنيم ...  از رضاشاه ، نيز که ۱۶ روز بعد از اشغال متفقين ، در رابطه با سرمقاله روزنامه اطلاعات که به روسيه و انگليس بند کرده بود ،  گرفتار تئوري توطئه شد و روزنامه مزبور را تا زمان استعفاء و خروج از کشور تعطيل کرد ــ مي گذريم .

مي دانيم که تحليل محمد رضا شاه از اوضاع كشور نيز ، در يكي دو سال قبل از انقلاب برمبناي همين تئوري بود . او در خاطراتش همه چيز را از چشم کمان داران اصلي يعني آمريکا و انگليس مي بيند !!

 [بگذريم که براي همه کساني که با ذره ذره ِ وجودشان انقلاب بزرگ ضد سلطنتي را درک کردند ، روشن است که ديدگاه اعليحضرت و همه کساني که اينگونه مي انديشند ، همه ِ واقعيت را منعکس نمي کند . کمان داران اصلي مردم ايران بودند و آنان با تمام وجودشان خواهان تغئير بودند هر چند مرتجعين آنهمه شور و آرزو را چون گلي پرپر کردند ...

 آمريکا و انگليس و ... هم وقتي ديدند زمام امور از دست شان در رفته است ، مجبور شدند، بله مجبور شدند پشت شاه را خالي کنند . آنان براي کنترل اوضاع خواهان روي کار آمدن کساني بودند که اولين ويژگي اشان دشمني با نيروهاي انقلابي و مترقي بود و براي همين هم مايل به نوعي مصالحه شدند ، هايزر به ايران آمد . ارتش اعلام بي طرفي کرد و سوليوان و بهشتي وقره باقي  ... به اين در و آن در زدند و باقي قضايا ] بگذريم ...

آخوندهاي حاکم نيز که که با نظرات برژينسکي و کنفرانس گوادلوپ [بخصوص بعد از آمدن ژنرال هايزر ... آشنائي دارند!] ــ به خوبي مي دانند که

« صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي » !

 

***

در درون همه ما يک « دائي جان ناپلئون » نهفته است .

 

درست است که « ما وقتي دچار شکست و ناکامي مي شويم به جاي نگريستن به خويش و درک کمبودها وکم کاري هاي خود با توسل به تئوري توطئه ، دست انگليس  و عوامل خارجي را عمده مي کنيم و بر روان زخم خورده خود مرهم مي نهيم » ، درست است که با تكيه بر تئورى «توطئه» عنصر «توده اى» را از هرگونه دخالت در تغييرات سياسى معاف مي مي داريم ، درست است که اساساً نظريه توطئه ازجانب کساني مطرح مي شود که يا عاجز از درک و شناخت پيچيدگي هاي دنياي سياست هستند يا دل شان نمي خواهد آنچه را که مي بينند همانطور که هست قبول کنند و پناه بردن به تئوري توطئه کارشان را آسان مي کند  ... اما قبول کنيم که در عمل بيشتر ما که با شاه و شيخ هم درافتاده ايم ، بوي دائي جان ناپلئون مي دهيم !

 

مگر در انتخابات آمريکا که بوش را رو آوردند ، در گزينش « پاول ولفوويتس » رئيس پيشنهادي کاخ سفيد براي بانک جهاني و در جلو انداختن احمدي نژاد از ديگران و ... بيشتر ما به نوعي به تئوري توطئه متوسل نشديم ؟  شديم يا نه ؟ مگر کساني که تئوري توطئه را نفي مي کردند خودشان دچار توهم توطئه نشدند ؟ مگر با طرح اينكه همه اين سروصداها خيمه شب بازي ، صوري و صرفاً يك بازي است ! جفنگ نبافتند ؟

 

مگر وقتي مي خواهيم مخالف خودمان را از چشم ديگران بياندازيم ، هزار تا صفحه پشت سرش نمي گذاريم و با توسل به همين ديدگاه طرف مقابل مان را عنصر مشکوکي که معلوم نيست دُمش به کجا بند است ! معرفي نمي کنيم ؟

 

ما همه اش فکر مي کنيم دارد عليه ما توطئه مي شود و ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا ما را به زمين بزنند !

آيا آنچنانکه احمد اشرف نيز گفته است ريشه‌هاي تاريخي  اين توّهم به ثنويت كهن ايراني (تقسيم جهان به دو بخش نيك و بد)، و به اساطير آفرينش ايران از دوران باستان مي‌رسد ؟

انگار از همان روزي که ايران همزمان با " انيران " زاده مي‌شود ، هدف توطئه بيگانگان قرار مي‌گيرد. توّهم توطئه بيگانگان برعليه ايران از همان آغاز پيدايش ايران زمين در ژرفاي تفكر ايراني جاي مي‌گيرد ... گوئي سرگذشت ايران ، داستان دشمني‌ها و كينه‌توزي‌ها و توطئه‌چيني‌هاي بي‌امان و پيگير اين همزادان است !

 

آيا توسل به تئوري توطئه يکي از سازوکارهاي دفاعي انسان از بُعد ِ روان شناختي - در قالب فرا فکني - است ؟

آيا در فقر عنصر آگاهي ريشه دارد ؟

آيا براي ساده کردن تحليل و ايجاد حالت اقناع ، کاستن از انتقاد به بهانه بهره گيري بيگانگان ، ايجاد نفرت رواني از مخالفان و توجيه ضعف هاي داخلي است که به آن متوسل مي شويم ؟

آيا براي اينست که دنياي سياست عرصه‌اي پيچيده است و بازيگراني زيرک و ماهر دارد و گاه بسياري از عوامل و انگيزه‌هاي اصلي از ديد ما پنهان مي‌ماند و توضيح شان براي ما  دشوار است ؟

و آيا دليل محبوبيت سريال دائي جان ناپلئون [۲] در ايران اين است که مردم ما هيچگاه خود را عاملي تعيين‌کننده در اداره جامعه نيافته‌اند و ميهن شان را هميشه قدرت هاي ديگري که ربطي به آنها نداشته است ــ اداره مي‌کردند ؟

 

***

 چرا زير هر کاسه اي ، نيم کاسه مي بينيم ؟

 

مردم عادي که با اهالي استبداد ، اصلا و ابدا ميانه خوبي ندارند ــ نيز ، نه به « مو »، نه به « ابرو »، بلکه به «پيچش مو »، و به «اشارت هاي ابرو » متمايل مي شوند . چرا ؟ چرا در همه چيز توطئه کشف مي کنيم ؟

اسکناس هائي را که عکس آيه الله مُدرس رويش بود و گويا !! در ريش اش عکس يک روباه پنهان شده بود و طراح آن را هم مخفيانه اعدام کرده بودند !! که يادمان هست ؟ [ اسکناس هائي که هم اکنون نيز استفاده مي شود ! ]

 

علت شيوع اخبار نادرست و کشف توطئه در هر چيز چيست ؟

چرا در هر زماني كه رخدادي مي ‌بينيم ، به جاي تفسير عوامل ايجاد آن، گمان مي‌بريم كه زير هر کاسه اي نيم کاسه است ؟ فراموش نکنيم که اين نوع تحليل ‌ها مختص افراد كم ‌سواد نيست بلكه تحصيل كرده ها را هم شامل مي‌شود . آيا خود شما با اين موضوع برخورد نکرده ايد ؟  

آيا علت روان شناسانه اين نوع تفسير در جامعه‌ ما اين است که بخصوص در دوره استعمار كلاسيك ، و امپرياليسم جديد بيگانگان مثل روباه ، زيرزيره و به صورت پوشيده ، نقشه مي کشيدند تا سر خلق الله شيره بمالند ؟ آيا از جمله به اين دليل است که بخصوص از حدود ۴ قرن پيش كه «آنتوني شرلي  و رابرت شرلي » به دربار صفويه رفته‌اند ، مرتباً دارد در ميهن ما توطئه مي‌شود ؟

آيا به اين علت است که اجداد ما اين داستان را هم تعريف کرده اند که انگليسي ها ترياک را بسيار ارزان به ايرانيان مي دادند و بعد شيره و سوخته اش را بسيار گران مي خريدند تا يک جامعه را مبتلا کنند ؟ 

 

بد نيست يادآوري کنم که رسانه‌ي دولتي حکومت بريتانيا که از قضا بزرگترين "بنگاه سخن‌پراکني" جهان هم هست و بسيار مهم در اثرگذاري بر افکار عمومي است ــ در ۱۲ فوريه امسال با ديد ترديدآميز ، توطئه بيگانگان را مورد نقد قرار داده و با کنار هم قرار دادن برخي نمونه ها که بيشتر شايعه است تا منطبق بر « تئوري توطئه » ــ کوشش نمود ديدگاهي را که به دست‌هاي پنهان پشت صحنه ، نيز ، توجه مي کند ، آلوده به بدبيني و پارانويا (تشويش و هراس از توطئه مخفي ديگران عليه خود) ، جهان سومي و عقب‌مانده معرفي کند !

 

***

 

آيا همه آنچه در دنيا اتفاق مي‌افتد ، «راستا حسيني» است ؟

 

آيا واقعاً در تحولات معاصر ايران هيچگونه  توطئه جدّي خارجي ، حضور نداشته است ؟ آيا حضور کلمه « امان » بخصوص در ادبيات شفاهي مردم ما از جمله يادآور اين نيست که  نياکان ما همواره در برابر اقوام اجنبي و خلخالي هاي خودي ! نياز به « امان » و امان نامه داشته اند و ستمگران هرگز دست از سرشان بر نمي داشتند ؟

بگذريم ...

 

از واقعيت [نه توهم  ِ ] توطئه فراماسونري ، که فقط به کشور ما اختصاص ندارد ، به اين دليل که در باره اش چيزي نمي دانم مي گذرم . مثالي از دوران مشروطه مي زنم .

 

آيا يکي از نقشه هاي انگليس اين نبود که در اوج رنج و شکنج آزاديخواهان براي مشروطه ، به راحتي با دولت مظفرالدين شاه ، رويهم بريزد و قرارداد نفتي را منعقد كند ؟ آيا در گرد و خاک تحريم تنباکو و اعتراض به « قرارداد رژي » ، قرارداد ننگين دارسي به راحتي مقدمات تشكيل بزرگ ترين شركت نفتي جهان در آن زمان را فراهم نکرد ؟

 

آيا وجود سفارت دولت فخيمه بريتانياي کبير در ايرانِ دوره قاجار که آخوندها و کَسان ديگر در آن بست مي نشستند توهم توطئه است ؟ آيا نقشي که « لورنس عربستان » به عنوان افسر اطلاعات انگليس و ... بازي کرد گوياي خيلي چيزها نيست ؟ آيا تعيين «مرزهاي خاورميانه» توسط بريتانياي کبير هم توهم توطئه  محسوب مي شود ؟

 

البته که نظام عالم با توطئه نمي گردد ، اما آيا به راستي همه آنچه در اين دنياي واژگون  اتفاق مي‌افتد ، "راستا حسيني" است ؟ آيا  اسناد جاسوسي سازمان سيا ، و اطلاعات منتشر شده از سازمان جاسوسي انگليس که به روشني از دخالت آخوندهاي مرتجع در تضعيف دکتر مصدق و سرنگوني او سخن مي‌گويند، و تاکيد مي کنند از آنها بايد در سرنگوني دکتر مصدق استفاده نمود، دروغ است ؟

آيا وجود « شاپور رپورتر » ، مظفر بقايي ، ارتشبد حسين فردوست ، يا کودتاي ۲۸ مرداد براي اثبات توطئه ها کافي نيست ؟ آيا در ميهن ما ، پشت مساله نفت همواره جريانات مشکوک فعال نبوده و نيست ؟

 

آيا در داستان قتل هاي زنجيره اي و به اصطلاح خودکشي سعيد امامي همه پرده ها کنار رفته است ؟ آيا عَلَم شدن ناگهاني ِ سازگاران حکومت آخوندي و قربان صدقه هاي امثال « مايکل لدين » تصادفي ِ تصادفي است ؟ آيا سازمان ديدبان حقوق بشر محض رضاي خداست که فرياد «‌ وادموکراسي » سر مي دهد و با وزارت خارجه آمريکا همنوائي مي کند و ... ؟ آيا بمباران مجاهدين ، ساخت و پاخت دولت هاي به اصطلاح لائيک اروپا با حکومتي مه به نام دين نسق مي گيرد ، و همزمان کابوي بازي در پاريس  [و ... ] از نيات آلوده پشت پرده حکايت نمي کند ؟

 

يا اين نمونه ها که برشمردم واقعيت دارد يا به قول  احمد اشرف كه حتا تأثير و نفوذ دولت ايالات متحده آمريكا در تحولات ايران زمان جنگ جهاني دوّم و پس از آن را هم چيزي بيش از يك توّهم زاييده اذهان «توطئه‌پردازان ايراني» نمي دانند ! "نگاه بيمارگونه" به پديده‌هاي سياسي- تاريخي ست ؟!

 

 

***

بوش و بلر عاشق سينه چاک آزادي هستند !

                   

اگر از دست هائي پشت پرده صحبت مي کنم منظورم بر خلاف نظر دکتر عبدالکريم سروش [در صفحه ۲۹ روشنفكري و دينداري ] ، «  هيچكاره بودن همگان و همه كاره بودن چند صحنه‌گردان و توطئه گر » نيست  . ايشان که به طنز مي گويند : تراشيدن دشمن موهوم بهترين گريزگاه  و تئوري توطئه بهترين تحليل است ، الآن شاهدند چگونه امثال بوش و ديک چيني که به دروغ دم از جهاني شدن دموکراسي ! مي زدند ، يا نظائر خامنه اي و خزعلي که علي و عدالت مثل نقل و نبات از زبانشان مي بارد ــ دنياي ما و اين ميهن مظلوم را فيلم کرده اند .  

 

ما به ضعف هاي خودمان و اينکه در تحليل نهائي از ماست که برماست ــ اشراف نسبي داريم . شرط خارجي به اعتبار مبناي دروني است که عمل مي کند . اما ، در کشورهاي جهان سوم از جمله ايران دست اجنبي در طراحي نقشه هاي پليد هويداست و تيز شدن روي دوز و کلک دشمن تکيه بر تئوري توطئه نيست . خاطرات و سفرنامه ‌هاي بسياري از سفراي انگليسي و آمريکايي که نشان از نفوذ آنها در دربار و برنامه ‌هاي کلان مملکتي داشته ، و نيز بخش ناچيزي از اسناد دخالت آمريکا [در کودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ ] که تا کنون منتشر گشته ، اين موضوع را اثبات مي کند .

لازم نيست دائي جان ناپلئون بود تا مثلا سرنگون شدن حکومت ملي دکتر مصدق يا سالوادور آلنده را به دست آمريکائيان توجيه کرد .

 

صحنه گردانان بي بي سي ، نئومحافظه کاران و تئوريسين هاي تيم بوش و آقايان مناشه امير و نوري زاده و ميبدي ، و ... مي خواهند ما را از دقت روي آنهمه بلا که بر اين جهان واژگون ، و ايران و ايراني باريده است ، با تبليغ اينکه اين ها همه تئوري توطئه است ! ــ بترسانند . مي خواهند ما باور کنيم که مسائلى چون نفت ،

سودجويى شركت هاى اسلحه سازى ،

مسائل ژئوپوليتيك ،

هراس خداوندگاران ثروت و قدرت در آمريكا از نفوذ آينده چين و روسيه پر بزرگ ترين منابع انرژى جهان ،

تضمين امنيت اسرائيل ،

سوداهاى توسعه طلبانه امثال آرميتاژ و  ريچارد پرل و ذلمي خليل زاد ... ،

طرح خاورميانه بزرگ و برنامه " آمريكاى قرن جديد" ــ دلائل جنگ افروزي در افغانستان و عراق نيست و تنها علت آنهمه خون و کشتار اين است که بوش و بلر عاشق سينه چاک آزادي هستند !

 

مگر بي بي سي در گزارشي که راجع به « ولفوويتس » رئيس  پيشنهادي کاخ سفيد براي بانک جهاني نوشت از قول وي نقل نکرد که ما سال ۲۰۰۰ در « برنامه  قرن نوين آمريکا »  Project for the New American Century  در  سندي استدلال کرديم :

 

 رويدادي مصيبت بار و تحرک بخش مانند يک  « پرل هاربر » جديد [پايگاه نظامي امريکا در هاوائي که در ۱۹۴۱ مورد حمله ژاپن قرار گرفت و امريکا پس از آن رسما وارد جنگ شد] ، لازم است تا سيطره جهاني ايالات متحده تضمين شود ؟

 

پس چرا بايد خيمه شب بازي هاي بعدي را فقط از چشم نوچه ها ، پادوها ، و بازيگران دست دوم و امثال القاعده ببينيم و روضه خواني شبانروزي امثال « دونالد رامزفلد » و « فاکس نيوز » را باور  کنيم ؟

 

***

مدعيان صاحب اختياري جهان ، به القاعده و بن لادن نياز دارند .

 

آيا دروغ است که بعدازظهر سيزدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ در حالي که حتي قو در آسمان آمريکا نمي پريد ! هواپيماي کوچکي از فلوريدا همراه با مسافراني ويژه به پرواز در مي آيد ، سپس عزيز کرده ها با تدابير شديد امنيتي به کنتاکي منتقل مي شوند و خاک آمريکا را ترک مي کنند ؟ آيا اعضاي درجه يک خانواده بن لادن  همراه مسافرين نبودند ؟ مگر روزنامه نگار مشهور آمريکايي « کريگ آنگر » اين داستان را رو نکرد ؟ مگر رابطه ي درازمدت خاندان آل سعود را با کارتل هاي نفتي تگزاس زير ذره بين نبُرد ؟ مگر سرمايه گذاري يک ونيم ميليارد دلاري خاندان سلطنتي عربستان در شرکت هاي نفتي و صنعتي را که خانواده بوش در آنجا از شرکاي اصلي هستند بر مَلا نکرد ؟ و مگر فيلم مايکل مور « فارنهايت ۱۱/ 9 » که توسط کمپاني والت ديسني از پخشش جلوگيري شد – از روي همين رويداد ها و روابط محرمانه پرده بر نداشت ؟

 

مگر ريچارد کلارک مشاور سابق دستگاه سياسي بوش با کتاب

Enemies  Against All Enemies « در برابر تمام دشمنان »

پرده از روي رويدادهايي که پيش و پس از حمله تروريستي  ۱۱ سپتامبر در کاخ سفيد گذشت ، بر نداشت ؟  مگر حادثه مزبور به جاي اين که « علت » تغيير سياست باشد  در واقع «بهانه» اجراي سياست هائي نشد که مدتي پيش تر تدوين شده بود ؟

 

مگر در انتخابات آمريکا [که بوش دوباره سر کار آمد] از مابهتران تلاش نکردند مردم آمريکا را از خطر حمله‌ي تروريستي به خاک آمريکا بترسانند ؟ و مگر درست در همين موقع دشمنان بوش (!) اين برگ برنده را در اختيار او قرار ندادند ؟ آيا بن لادن را برصفحه‌ تلويزيون نيآوردند و مردم آمريکا را تهديد به حمله‌ي تروريستي نکردند؟ آيا همزمان ، فيلم و عکس مجلس آخوندها را که مثل هميشه بي محتوا شعار مرگ بر آمريکا مي دادند ــ  پخش نکردند ؟

 

مگر [در سال ۲۰۰۱] كارشناسان امور جاسوسي و وابستگان انتليجنت سرويس در گفتگو با کانال ۳ تلويزيون فرانسه فاش نکردند که تاريخچه‌ بنيادگرايي اسلامي ، نه به بيست و چند سال پيش ، به دهه‌ي ۶۰ ميلادي برمي‌گردد ؟ مگر نگفتند که پس از روي كار آمدن سرهنگ قذافي در ليبي و ملي شدن نفت توسط او ، انگلستان از طريق راه انداختن يك جنبش بنيادگرا تصميم گرفت قذافي را سرنگون كند و به همين منظور با گروه اسلامگرايان «المقاتلين» [پيکارگران] شروع کرد و سپس، با تار و مار شدن اين گروه ، بن لادن را علم نمود ؟ و مگر افشا نکردند كه دومين سوء قصد به قذافي را هم همين گروه بن لادن انجام داد ؟! حالا بن لادن و القاعده غريبه شده اند ؟ و وابستگان آن ها پشت انفجارات لندن هستند ؟!

 

اشتباه نشود ترديدي ندارم که از چشمان ِآلت دست هاي بوش و بلر که به دروغ الله اکبر مي گويند و سر مي بُرند ، شقاوت مي بارد . اين رفتار چندش آور را حتا اگر بازتاب تحقير صدها ميليون انسان ستمديده و تحت اشغال هم جلوه دهند ، [حتا اگر مانند نمونه مادريد «خوزه ماريا آزنار» ، و متفقين بوش و بلر را هم کنار بزند ، که زد] با قدرت و شدت بايد محکوم کرد و نگفت « اين که مسئله ما نيست و به ما ربطي ندارد ! » اين ها قوم و خويش مرتجعيني هستند که در قرون وسطي به نام مسيح بيداد مي کردند !

 

بازم گلي به جمال هادي خرسندي ِ دلير که نه تنها « جاهل دنيا محله » ! و « قهرمانان نطق هاي شاخ و شانه » را زير سئوال بُرد ،  به ياد هموطن ما « بهناز» ، نيز که در  بمب بازي هاي لندن گم شد ، سرود :

 

...اي مرگ بر بمب!
اي مرگ بر انديشه بمب!

اي تف به ريش و ريشه بي اعتقادت
بن لادن و ملاعمر ،
ملاعلي ، ملا تقي ، ملا نقي ؛ يا هرکه هستي.
يا هرکه روزي با يکي زينها نشستي !
(گر ريش داري يا نداري) ...

آري در محکوميت واپس گرايان سنگدل ترديدي نيست ، آنچه زور دارد اين است که امثال ديک چيني و رامزفلد که شريک ، رفيق و آموزگار القاعده و بن لادن بوده اند مي خواهند همه کاسه کوزه ها را سر آنها بشکنند و مردم جهان را فيلم کنند ! [۳]

 

***

راز درون‌ پرده ز رندان‌ مست‌ پرس‌                   

 

وقتي همه به هم دروغ مي گويند ، مردم ستمديده جهان حق دارند به همه چيز با شک مقدس برخورد کنند . چرا کساني که جهاني شدن جنگ و جنايت را « جهاني شدن دموکراسي » ! جلوه مي دهند ، مردم جهان سوم را متهم مي کنند که چون عقب مانده اند روي دخالت بيگانگان تيز مي شوند ؟ چرا آن ها مي خواهند هر آنچه مي گويند همه باور کنند ؟

 

حتا براي روشنفکران ِ مردمي در خود غرب نيز تبليغات جنگ افروزان پشيزي ارزش ندارد . فيلم افشاگر « بازرس حکومت »The Government Inspector  ساخته «پيتر کوسمينسکي » ، که آخرين روزهاي بحراني زندگي دکتر « ديويد کلي » بازرس سلاح هاي شيميائي و کشتار جمعي حکومت بريتانيا در عراق را به تصوير کشيده ، [ و به مثلاً خودکشي وي ! اشاره دارد] به وضوح دست امثال توني بلر را رو مي کند و نشان مي دهد همه دعوا ها بر سر لحاف ملا نصرالدين بوده است !

 

همزمان با کنفرانس گروه G8 که سران آمريكا ، انگلستان ، فرانسه ، آلمان ، كانادا ، ژاپن ، ايتاليا و روسيه در انگلستان ،‌ دور هم جمع شده بودند و نيز در ميانه شادي مردم بريتانيا از انتخاب لندن به ميزباني المپيک ۲۰۱۲ ــ ناگهان صداي انفجار مي پيچد و پاي القاعده و مل قاعده به ميان مي آيد !

زمان نشان خواهد داد که جز اصحاب دغل و دروغ ، پيروان هيچ آئيني به اينگونه جنايات رو نمي آورند و تقليد از امثال رامزفلد که بعد از ۱۱ سپتامبر عکس مار را مي کشيد و کولي گيري در مي آورد ! جز پاشيدن تخم کينه و شقه شقه کردن جامعه نتيجه اي ندارد  . [آيا به همين دليل  پليس انگليس سعي مي کند سر و ته قضيه را بند آورد ؟]

 

راستي چه کساني پشت انفجارات لندن بودند ؟ از اين جنايت تروريستي چه ميوه اي مي خواستند بچينند ؟ اصلاً هرآنچه را خبرگزاري رويتر و سي ـ ان ـ ان و ساير منبرهاي  الکترونيکي ادعا  مي کنند ، دربست مي پذيريم ، بسيار خوب ، آيا تروريست هاي مرتجع واپس گرا ، که روز و روزگاري يار غار « مدعيان صاحب اختياري جهان » بوده اند و دين برايشان « تكليف و تقليد و تكفير و تزوير و تازيانه و لعنت و خشونت  و عربده و استبداد » شده ، هيچ ربطي به رفتار استعمارگران در همه سرزمين هاي اشغالي ندارند ؟ و آيا اين علف هاي هرز در بستري از ظلم و نابرابري نيست که رشد مي کنند ؟

راز درون‌ پرده ز رندان‌ مست‌ پرس‌                   

کاين‌ کشف ‌نيست‌ زاهد عاليمقام‌ را 

 

***

 

پاورقي :

 

 

۱ - تنها ايراني ها به « تئوري توطئه » مبتلا نيستند .

از قضاوت هملت [اثر شکسپير]که مرگ پدرش براي او همواره رازآلود باقي ماند [و معتقدين به تئوري توطئه به عنوان نماد مطرح مي کنند] ، مي گذريم .

- مضمون کتاب هائي چون  قلعه حيوانات و ۱۹۸۴ و تأثيري که نويسندگاني چون « جورج اورل » در اذهان مردم داشته اند ،

- انفجار پارلمان رايشتاک در آلمان ، که فاشيست ها در پوش آن به بگير و ببند آزاديخواهان پرداختند ،

- راز قتل آبراهام لينکلن ، مارتين لوترکينگ ، « کندي » ها ، و ... 

- «اکتبر سورپرايز» و ساخت و پاخت حزب جمهوري خواه با آخوندها بر سر گروگان ها [دقيقا همون روزي که ريگان به رياست جمهوري انتخاب شد هواپيماي حامل گروگان ها نيز پرواز کرد !] ،

- پشت صحنه جادثه تروريستي ۱۱ سپتامبر ، و ... ،

- حتا ماجراي ورزشي ِ صعود كره جنوبي به مرحله نيمه نهايي مسابقات جام جهاني ۲۰۰۲ [كه خود كره يكي از ميزبانان آن بود و ميلياردها دلار براي آن هزينه كرده بود] و آن قدر مشكوك و وابسته به انواع و اقسام الطاف داوران بود كه حتي خوش‌بين‌ترين طرفداران فوتبال در سرتاسر جهان را هم بدبين كرد ... [همه نشان مي دهد که توهم توطئه فقط مخصوص ما نيست]

 

يک نمونه ديگر :

نه تنها مردم عادي ، بسياري از فيزيکدانان جهان نيز ! ادّعا مي کنند که قضيه رفتن امريكايي ها به ماه يك خالي بندي بيش نبوده ! و قدم زدن آرمسترانگ فضانورد به عنوان اولين انسان بر روي كره ماه دروغي بيش نيست ! آنها مي گويند « ناسا » اصلا در سال ۱۹۶۹ آنقدر پيشرفته نبود كه بتواند آپولو را به ماه بفرستد . تمام ماجراي سفر انسان به ماه يك فيلمبرداري ماهرانه بوده كه امريكاييها در هنگام جنگ سرد و براي قدرت نمايي در مقابل شوروي ‚ در يك استوديوي فيلمبرداري در زمين اجرا كردند !

البته اين داستان سرائي است و هيچ پژوهشگري آنرا جدي نمي گيرد

در آدرس زير صذاي يکي از اين مدعيان را [به زبان انگليسي] مي شنويم که براي نرفتن آمريکائي ها به کره ماه ، دليل و برهان مي آورد .

http://www.abc.net.au/science/k2/sound/sss19022004.ram

 

مدعيان مي گويند در هيچ كدام از عكس ها ستاره هاي پشت صحنه مشخص نيستند ‚ در خيلي از عكس ها  سايه ها از چند طرف وجود دارند که نشان مي دهد چندين چراغ در استوديو وجود دارد ‚ پرچم امريكا در حال تكان خوردن است در حاليكه در ماه اتمسفر و باد وجود ندارد ‚ جاي پاي معروف در سطح كره ماه بسيار عميق و مشخص است در حاليكه وزن انسان در ماه ۶/۱ است و چندين دليل ديگر ... البته « ناسا »  و افراد مستقل جواب هاي مختلفي داده اند .

گزارشي از تلويزيون Fox امريكا

http://www.uwgb.edu/dutchs/PSEUDOSC/ConspiracyTheoryDidWeGototheMoon.htm

به آدرس زير نگاه کنيد :

 http://www.apfn.org/apfn/moon.htm

از اينگونه افسانه ها [که در ظاهر علمي جلوه مي کند ، اما محتوائي ندارد] پي مي بريم که « تئوري توطئه » بر خلاف آنچه بنگاه سخن پراکني بريتانيا مي گويد ، واگير ست ، و

گر حکم شود که مست گيرند

يقه خود بي بي سي را هم مي گيرند !

 

***

۲ –  سي و پنج سال از نگارش « دائي جان ناپلئون » رمان طنز معروف ايرج پزشكزاد مي گذرد . سريال دائي جان ناپلئون كه با كارگرداني هوشمندانه ناصر تقوايي و بازي بازيگراني مانند غلامحسين نقشينه ( دائي جان ناپلئون ). پرويز فني زاده ( مش قاسم ).نصرت کريمي ( آقا جان ) .پرويز صياد ( شازده اسداله ميرزا ) .سعيد کنگراني ( سعيد ، راوي داستان ) . محمد علي کشاورز ( سرهنگ ). بهمن زرين پور( پوري فشفشو ) .اسماعيل داورفر ( دوستعلي خره ). پروين ملکوتي ( عزيزالسلطنه ). محمد ورشوچي ( آسپيران غياث آبادي ). مينو فرشچي ( طاهره ). محمود لطفي ( شيرعلي قصاب ... بر مبناي كتاب ساخته شده ــ هنوز در شمار محبوب‌ترين سريال‌هاي تلويزيوني ايران است  . از همين جا به آقاي ايرج پزشکزاد درود مي فرستم  .

 

***

۳ – من و شما هر دو کساني را مي شناسيم که دم و دقيقه به آمريکا مي تازند و جهل و ستمي را که در ميهن شان مي گذرد ، پشت گوش مي اندازند . اين گرايش بي محتوا که از هيچ عمقي برخوردار نيست [ و غالباً با هيستري ضد مذهبي هم همراه است]، آمريکا را نيز [همانند فرهنگ و مردم ميهن خويش] به درستي نمي شناسد و امثال « ولفو ويتس » و « ريچارد آرميتاژ » و « روپرت مُرداخ‌ » و «دونالد رامسفلد»  و « لئو استراوس » را ــ با ارزش ها ومردم خوب آمريکا يکي مي گيرد .

 

يک نگاه ساده به « اعلاميه استقلال آمريکا » که ۲۲۹ سال پيش تنظيم شده ، و

بر حق آزادي ابناء بشر براي دنبال کردن خوشبختي ، بر حق مردم در تعيين سرنوشت خود و سلب‌ناپذيري حقوقي همچون آزادي ، حيات و شادي ، تاکيد مي کند ، و به صراحت مي گويد : هرگاه دولتي  کوتاهي کرد، مردم حق دارند آن را براندازند و دولت جديدي شكل دهند كه از امنيت و شادي آن ‌ها حفاظت كند در غير اين صورت جنايات و آزارهاي مكرر مردم را موظف به طغيان مي‌كند ، و برحق فردي حفظ سلاح آنشين پا مي فشارد تا صاحبان قدرت حواس شان باشد و هر اسبي دارند نتازند [ اگر چه معنا و مقصود آن با تجاوزات امپرياليستي گم و گور شده ] ــ

اما از افتخارات ايالات متحده است و نشان دهنده اين است که ملت بزرگ آمريکا تنها در سخنگويان کاخ سفيد و وزارت خارجه ، و در سرمايه داران ( لاکهيد مارتين و نورتروپ گرومن ، الي ليلي ، مونسانتو، مرک و دوپونت ) و دست هاي پشت پرده اي که حکومتهاي ضد مردمي و آدمکش را بقدرت رساند تا صدها هزار انسان را شکنجه و زنداني کرده و به قتل رسانند ، تا جنبش نجات بخش ملي بعد از جنگ دوم جهاني در سه قاره را نابود و منافع انحصارات امريکائي را حفظ کنند .ــ خلاصه نمي شود . دامن زدن به گرايشات کور و بي محتواي ضد آمريکائي چه دردي را دوا مي کند ؟

 

 

***

يک تقاضا از شما خواننده محترم :

 

 پيش تر از « سعيد سلطان پور » و شکرالله پاک نژاد ، و ... ــ

 آنچه را ديگران نگفته بودند ، نوشته ام . اي کاش کساني که مي توانند و بايد بنويسند اين کار را مي کردند اما افسوس ...

 

دوست دارم از شهيد والامقام « الله قلي جهانگيري » نيز ياد کنم و دارم مقاله اي در مورد او مي نويسم ، آيا شما از اين انسان فرزانه چيزي مي دانيد ؟ مي توانيد لطفاً مرا راهنمائي کنيد ؟

 

Hamneshine_bahar@yahoo.com