پنجشنبه ۲۳ تير ۱۳۸۴ - ۱۴ ژوئيه ۲۰۰۵

گنجي را دريابيد

تا گنج يابيد

 

مصلحت ديد من آن است که ياران همه کار

 بگذارند و خم طره ي ياري گيرند

 

 

 

27 سال است که  ايران ما در چنگ خرچنگي سرطان "آخوند" گرفتار است و مي رود تا با آخرين نفسهاي عناصر سالم اين جامعه به حيات خود خاتمه دهد. عجبا که هنوز  مردم ما (بيشترشان) از خواب غفلت بيدار نشده اند و در همين انتخابات اخير ثابت کردند که اغلب جاي دوست و دشمن را هم نمي دانند.

اگر کشور ما از داشتن يک فرهنگ ملي بي بهره بود و اگر در ميراث معارف گذشتگانمان سفارشي نبود که فرضا ندانيم که پديده آخوند و صوفي حقه باز چيست و يا بي اطلاع بوديم که از اين اژدها و قدرت طلبي مذهبي چه آتشي به پا مي شود! شايد امروز ملت ما در زمره يکي از ملتهاي مظلوم تاريخ به حساب مي آمد و  جا داشت که همه جهانيان بر آنها دلسوزي کنند. اما وقتي که اين مردم مدعي اند که از يک پيشينه تاريخي و فرهنگي کهن و ارزشمند برخوردارند و در طول حيات پر فراز و نشيبشان هزاران اديب و خردمند و انسان فرهيخته ظهور کرده که به مضاميني مشابه و تکراري فرياد زده اند:

حافظ اين خرقه بينداز مگر جان ببري

کآتش از خرمن سالوس و کرامت برخاست

يا در جايي ديگر :

آتش زهد ريا خرمن دين خواهد سوخت

حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو

آنگاه بهانه اي ندارند که بگويند "آخوندها را انگليس ها آوردند". زهي ناداني!

وقتي ملتي کسي را دارد که چون صائب تبريزي مي گويد:

برحذر باش که اين "دست و دهن آبکشان"

خـانمانـسوزتـر از سيـل فنـا مي بـاشند

آنگاه بر اين ملت هيچ عذري نيست که بتواند از عقوبت روزگار و يا خدا در امان بماند.

قرآن كريم (٢٠٩ سوره شعراٴ)

هم مي فرمايد: «و ما اهلكنا من قريه الاّ لها منذرون ، ذكري و ما كنّا ظالمون = ما مردمان هيچ شهري را نابود نكرديم جزآنكه برايشان هشدار دهنده اي بود كه پندشان گويد و ما ستمگر نيستيم» .

به عنوان يک ايراني و کسي که براي مملکتم آرزوي سربلندي دارم ، توصيه مي کنم که در اين شرايط بس خطرناک همه ايرانيان _ چه آنها که در انقلاب سال 57 شرکت داشتند و دستشان در پديداري اين موقعيت خطرناک مستقيما آلوده است (مثل مذهبي ها و ملي مذهبي ها) و چه آنهايي که بعنوان کارگزاران رژيم گذشته مردم را از ميراث هاي معنوي و فرهنگي شان بي خبر گذاشتند و در حفظ و حراست از  معارف گذشتگان کوتاهي کردند (مثل سياسيون طرفدار سلطنت  و اغلب کارگزاران رژيم سابق) و چه قشر باصطلاح "روشنفکر" جامعه که تنها چيزي که نداشت "روشني فکر" بود  و چه مردم عادي که آتش بيار آن معرکه شدند_ همه و همه مسئوليت بپذيرند. اگر اين حقيقت را ما امروز درک کرده باشيم مي بايد بقدر کافي تنبيه شده باشيم که بخواهيم دست از لجاجت برداريم و براي بقاي حيات کشورمان و بيرون رفت از اين بحران جانکاه همديگر را با هر عقيده و باوري بپذيريم و  بخواهيم تا با ياري يکديگر فکر اساسي بکنيم.

مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ

کجاست فکر حکيمي و راي برهمني

در اين شرايط بر همه ماست که به موضوع اعتصاب غذاي اکبر گنجي ، اين مبارز خستگي ناپذير ، و قيام يک تنه او که امروز براستي نماد وجدان ملت شده، اهميت بدهيم و همه نيروهايمان را صرف کاري کنيم که اساس خواسته او است. گنجي اگر بميرد باور ندارم که ملت ما جان سالم بدر برد.

 

حسين ميرمبيني

13 جولاي 2005