چهارشنبه ۲۲ تير ۱۳۸۴ - ۱۳ ژوئيه ۲۰۰۵

حکومت اسلامي شکننده ترشده

وزمينه شکل گيري يک جنبش متکي برپيوند نان و آزادي فراهم ترشده است

                                                                                                                                                                      تقي روزبه

  t.roozbeh@freenet

 

نمايش انتخاباتي نهمين دوره رياست جمهوري اسلامي و نتايج برآمده ازآن هم چنان درمعرض نقد و بررسي افراد و گرايشات گوناگون است. برخي نتيجه را شوکه کننده و غيرمنتظره خوانده وبا برسميت شناختن آماروارقام اعلام شده، به تجزيه و تحليل آن مي پردازند وضمن تأکبد برقدرت بسيج رژيم، ازمزاج متلون مردم و پيش بيني ناپذيربودن آنان سخن مي گويند. وبرخي هم بدون درنظرگرفتن سهم عوامل مختلف درنتايج اعلام شده، کل روند انتخابات را مطلقا با تقلب توضيح مي دهند. اصلاح طلبان نيز،که خود سهم مؤثرو فراموش نشدني درگرم کردن تنورانتخابات وشکستن جوتحريم داشتند،ناگهان خواب نماشده و به کشف اهميت فقر و گرسنگي وغفلت ازآن نائل آمده و پديده احمدي نژاد را سونامي فقرنامند. و دراين ميان عده اي هم ازآچمزشدن دستگاه تحليلي اپوزيسيون و پرت بودن آن ها از تحولات داخل کشورسخن به ميان مي آورند.

با اين همه تا آن جائي که به فرايندهاي اصلي تحولات صورت گرفته برمي گردد،يعني به قبضه قدرت مجريه توسط يکي از کارگزاران دستگاه ولايت- صرفنظرازاين که نام کدام کارگزارازجعبه مارگيري بيرون آمده  باشد- ونير تا آن جائي که به تلاش خستگي ناپذيردستگاه ولايت براي هدايت کردن رقابت هاي "انتخاباتي" به ميان خودي ترين باندهاي حاکميت، باهدف دراختيارگرفتن کل نبض جامعه برمي گردد،مي توان گفت که عنصرغيرمنتظره و غيرمترقبه اي که موجب شوکه شدن باشد وجود نداشته است. واگر قرارباشد رويکردهائي غيرمنتظره انگاشته شوند،مي توان آن ها را درسه حوزه ميزان کاربرد تقلب و درجه شمول آن تاسرحد نزديک ترين نيروها و عناصرمتحد نظام وهسته اصلي قدرت، وهنرفريب دادن وآراستن صحنه صوري انتخابات براي  استتار صحنه واقعي وازجمله مصادره و مسخ گفتمان و مطالبات عمومي، و بالأخره درميزان بزدلي و انقياد اصلاح طلباني که حاضرنشدند حتا ازبرسميت نشناختن تقلبات صورت گرفته سرباززنند،جستجوکرد. والبته اگر درنظربگيريم که ازما ه ها قبل نبردسختي بين طرفين براي کنترل آراء صندوق ها و تدارک تقلب جريان داشت که گام بگام بسود شوراي نگهبان و تسليم تمام عيار دولت خاتمي تمام مي شد،حتي امرتقلب را نيزنمي توان خيلي غيرمترقبه عنوان کرد. همه چيز آن گونه که دستگاه ولايت ازمدت ها پيش بطور نفس گيردرصد درانجامش بوداتقاق افتاد واين همه درخطوط اصلي قابل پيش بيني بود. البته پاره اي ازاقدامات حاکميت هم نه ازقبل بلکه درحين عمل وازمقتضيات آن ناشي مي شود که ازقبل قابل پيش بيني نيست. با اين وجود تفکيک فرايندهاي اصلي ازفرايندهاي فرعي به معناي کم اهميت انگاشتن فرايندهاي فرعي وروشن کردن اهميت واقعي هرکدام ازآن ها براي تدقيق روند عمومي نيست.

  پوست اندازي جديد رژيم را بايد بي ترديد مرحله اي درتحول قهقرائي نظام اسلامي بشمارآورد وبهمين دليل داراي پي آمدهاي مهم و اجتناب ناپذيري است. اما نبايد فراموش کرد که اين پوست اندازي نه ازآسمان که ازدل فرايندهاي گذشته سربرآورده و محصول آن ها است.علاوه براين برهرتحليل گر اوضاع سياسي است که باعطف به آن چه اتفاق افتاده، و با استعانت ازبرهان خلف به بازبيني درجه صحت و سقم ارزيابي هاي گذشته و کارآئي دستگاه تحليلي  خودپرداخته و درس هاي لازم را براي برطرف ساختن نقاط ضعف خود بکارگيرد. وچه بهتر که بتوان اين دووظيفه را باهم انجام داد.  

نگارنده اين سطور که خود مقالات متعددي(حدود پانزده مقاله) درهمين رابطه نوشته است،باتوجه به چرخشي که دراوضاع سياسي بوجود آمده، برآن شد تا دوهدف فوق يعني ماهيت تحولات اتفاق افتاده را با نگاهي به ارزيابي و دستگاه تحليلي خود ترکيب کرده و ازاين طريق نقبي به وضعيت کنوني بزند:

نگاهي به صورت بندي تضادهاي دروني حاکميت دردوره جديد ونقش رفسنجاني

اين تيتريک مقاله مفصل و تحليلي بود که حدود نه ماه قبل ازشروع "انتخابات" درتاريخ14.11.2004-24.08.83نگاشته شد و درتارنماهاي عمومي هم منعکس گرديد. در بخش هائي ازاين مقاله چنين مي خوانيم:

(انتخابات مجلس هفتم که مبين پايان دوره موسوم به دوم خرداد و"بهار اصلاحات" بود،رقابت باندهاي دروني جناح حاکم را که دردورگذشته تحت الشعاع آرايش بين دوجناح قرارداشت، به روياروئي در صحنه سياست کشانده است.

نبرد پياده نظام ها

نامه پراکني دوتن از آقازاده ها علي مطهري و مهدي خزعلي را که هردومتعلق به طبقه سياسي و اقتصادي حاکم هستند، بايد واقعه اي مهم وبديع در علني کردن نبردي پنهان بشمار آورد که ازمدت ها پيش آغازشده است. مهم و بديع از اين جهت که پرتوي مي افکند به جدال ها وصف آرائي هاي تازه‌اي که مربوط است به دوره پس از انتخابات مجلس هفتم.شکاف هائي که تدريجا تکوين پيداکرده و اکنون درکشاکش فتح خاکريزسوم- قوه مجريه- زمينه بروز يافته است. موضوع جدال مربوط مي شود به رقابت و صف آر‌ائي  باندهاي درون جناح حاکم براي قبضه قوه مجريه......

 بديهي است که دراصل اعمال بي چون و چراي ولايت مطلقه فقيه بين باندها و جناح هاي حاکم اختلافي وجود ندارد. براي مقابله با فشارهاي بين المللي ورويکرد منفي مردم به رژيم و دريک کلام مقابله با بحران موجوديت، ضرورت فشرده ساختن و يک پارچه کردن اراده حاکميت ازطريق تسخيرسنگرمجلس وقوه مجريه و تجديد سازماندهي قدرت درراستاي استقرار"حکومت اسلامي"بجاي "جمهوري اسلامي"، هدف بنيادي مرحله جديد است. ضرورت چنين سمت گيري مورد پذيرش همه باندها و گرايشات درون جبهه جناح حاکم است.اما بشرط آن که سهم هريک ازباندهاي دروني اين جناح درنظرگرفته شود. ولي درچگونگي پرکردن خلأ برآمده از حذف اصلاح طلبان وجايگاه هرکدام ازباندها درساختارجديد قدرت منازعات سختي وجود دارد.

  حرکت بسمت يک پارچه سازي فرصت مناسبي را براي عروج باندي ازدرون ساخت قدرت بوجود آورده است که يک پارچه گي را نه درائتلاف و تقسيم قدرت درميان باندها، بلکه درقبضه کامل همه قدرت بدست يک باند مي بيند. باندي که اگرچه از درجه انزوا و منفوريت بيشتري درنزدعموم مردم برخورداراست،اما بدليل حضورش درنهادهاي نظامي وامنيتي ونفوذ درنهاد رهبري داراي بيشترين شانس صعود است. حسين شريعمتداري در يک مقاله راهبردي

خاطر نشان ساخته است که وقت آن رسيده است که براي اولين باردرطي ربع قرن اخير، قدرت بطور کامل بدست اصول گرايان بيفتد و آن ها براي يک دورهم شده مسؤليت هم زمان همه نهادهاي نظام را به عهده گيرند.شعاراو تسخير همه قدرت به دست اصول گراها است.

 انتخابات مجلس هفتم هم نشان داد ما شاهد قدرت گيري باندي از حاکميت درقالب ظهوراوليگارشي جديد و درهم تنيده اي از قلمروقدرت سياسي، نظامي و اقتصادي هستيم. يک تماميت گرائي درمعناي اخص، فشرده تر و فاشيستي تر از آن چه که تاکنون وجود داشته است.ازاين رو شاهد حضوريک اليگارشي برآمده از پيوند تنگاتنگ نهادهاي نظامي و شبه نظامي چون سپاه وبسيج با نهادها وصاحبان شرکت هاي عظيم اقتصادي، وپيوند اين هردو با نهادهاي سياسي وبطور اخص نهاد رهبري هستيم.وجود چنين باندي امروزه به مرحله اي ازتکوين و انسجام خود رسيده است که ديگر به تهديدها و اقدامات پشت پرده اکتفاء نمي کند.اشغال فرودگاه و به پروازدرآوردن تهديد آميز هواپيماهاي نظامي،ابطال قراردادهاي تجاري و اقتصادي دولت توسط مجلس و لابي هاي بيرون مجلس، بهم زدن رقابت ها و مناقصه هاي موجود و ديکته کردن  قراردادهاي مورد نظراين اوليگارشي بجاي آن ها، داشتن بنادراختصاصي و غير قابل کنترل براي ورود و خروج کالاها،"دستبرد قانوني"يک ميليارددلاري اخير به صندوق ذخاير ارزي، داشتن حضور فعال در عرصه انتخابات مجلس وانجام مداخلات سياسي درحوزه هاي گوناگون و ده ها نمونه ديگر به روشني برتکوين، عروج،وچنگ ودندان نشان اين باند مخوف لانه کرده درساختار جمهوري اسلامي دلالت داشته واز تلاش بي وقفه آن براي تسخير کامل قدرت حکايت مي کند. بي ترديد مايه هاي تکوين چنين اوليگارشي از ديرباز وجود داشته است اما ميزان درهم تنيدگي اين سه عرصه دراندازه کنوني ازيکسووبحران موجوديت رژيم ازسوي ديگر بسترمناسبي را براي عروج اين باند بوجود آورده است. ضرورت يکدست سازي رژيم براي غلبه بربحران موجوديت وضرورت هاي ناشي از آن براي حفظ نظام،پوشش دهنده خوبي براي برآمد اين گونه باندها به شمار مي روند. سوداي دست يابي به اقتدار اتمي و ميليتاريزه شدن منطقه، بروزن و توانائي اين اوليگارشي بسي افزوده است. بي گمان عروج اين بخش از حاکميت به صحنه اصلي سياست که خود را تحت عنوان اصول گرا مي نامد،بسياري از معادلات وموازنه هاي دروني و تاکنوني باندهاي قدرت را بهم زده و داراي تبعات زيادي است. و قبل ازهرچيز به معناي آنست که تجديد سازماندهي قدرت بجاي آن که درخدمت منافع عمومي همه باندها و گرايشات و جناح هاي حاکميت باشد، درخدمت منافع اخص اقتصادي و سياسي و نظامي اين اوليگارشي هار و پرمدعا قرارگيرد.

 

پوست اندازي

در پوست اندازي جديد،جمهوري اسلامي مختصات کمابيش متمايزي ازآن چه تاکنون داشته است پيدامي کند: نقش ولي فقيه بيش از گذشته از رهبري جناح ها و باندها به رهبري يک باندمعين متمايل شده وبه نوعي سلطنت فقيه و استبداد فردي نزديک مي شود.روندي که ميدان تنفس مراجع تقليد و روحانيون را تنگ تر مي کند. ولايت مطلقه در بسترجديد براي اعمال مطلقيت خويش نيازمند ابزارهاي کارگزارمانند احزاب فرمايشي، مجلس کارگزار(ودر رأس آن ها افرادي مطيع همانند حداد عادل پدرزن فرزند خامنه اي) و رئيس جمهور کارگزار(ارقماش ولايتي و يا علي لاريجاني) وکارگزاران مطيع در حوزه هاي ديگر وبطور کلي بوجود آوردن سلسه مراتب کارگزار ولايت فقيه است.تجديد سازماندهي حکومت اسلامي برمدار "خودي ها" درمعناي تنگ و اخص ادبيات سياسي اصول گرايان، هدف اليگارشي فوق است. درحوزه اقتصادي خواهان نوعي سرمايه داري شبه دولتي و شبه خصوصي مي باشند که نه دولتي به معناي معمول آن است و نه خصوصي به معناي متعارفش. دراقتصاد فوق مرزکيفي بين خصوصي و عمومي وجود ندارد و وبا دوخته شدن کيسه پول اين هردوبه يکديگرو پيوند تنگاتنگ آن ها، عملا عرصه عمومي درخدمت عرصه "خصوصي" قرارگرفته و با سازمان دادن يک اقتصاد"خودي" بدترين و فاسد ترين حالت ممکن متحقق مي گردد. دريک کلام مي توان گفت که "خودي" کردن عرصه اقتصاد،سياست و فرهنگ هدف اصلي اين حضرات را تشکيل مي دهد. اليگارشي فوق درعرصه سياست داخلي طرفدار سرکوب و انسدادکامل حتي به درجاتي براي باندها و جناح هاي رقيب است. ازنظر اجتماعي مدافع جداسازي (آپارتايد جنسي) و مقابله با فساد ازطريق بکارگري تنبيه و خشونت و مقابله تمام عيار با شکل گيري و حضور جامعه مدني و مستقل از دولت است. آن ها وجوديک جامعه عرفي و مدني،پلوراليستي و مستقل از دولت را بزرگترين خطر متصور براي نظام مي دانند. درسياست خارجي مخالف وداشتن رابطه عادي با آمريکا بوده و خواهان اقتدار اتمي است.و اساسا جايگاه  کنوني و آينده خود را درگرو ميليتاريزه کردن هرچه بيشتر فضاي جامعه دانسته و البته همه اين ها را با چاشني  شعارهائي بشدت رياکارانه دردفاع از عدالت خواهي همراه مي گرداند که خوشبختانه حنايش هيچ  رنگي ندارد. باين ترتيب صعود باند تماميت خواه ترو فاشيستي ترجمهوري اسلامي، وتلاش آن براي چيرگي  وفرادستي برساير باندها و نيز مقابله با آن،محتواي منازعات ومجادلات کنوني را تشکيل مي دهد.

مواضع رفسنجاني

درمقابل آن نگاهي به مواضع رفسنجاني دريکسال اخير نشان مي دهد که او با برخي ازروندهاي فوق به مخالفت برخاسته است: درحوزه اقتدار ولي فقيه با طرح شوراي رهبري برآن است تا ميان اقتدار ولي فقيه وروحانيت بالانسي بوجود آورد. درحوزه اقتصادي خواهان ادامه و تکميل سياست تعديل اقتصادي است. درحوزه سياست خارجي او مدافع عادي سازي رابطه با دولت آمريکا و خارج کردن چاشني انفجاري بحران هسته اي و بطورکلي کنترل دامنه بحران است. ودرعرصه سياسي هم چون گذشته مخالف تؤسعه سياسي و آزادي  بوده و به نوعي  تسامح کنترل شده اجتماعي باوردارد.....

...بي ترديد همانطورکه خامنه اي و ناطق نوري به عنوان مشاوررهبر و مسئول کميته هم آهنگي اتئلاف نيروهاي خط امام ابراز داشته اند، نفي حاکميت دوگانه و عدم اجازه بازگشت مجدد به آن و قبضه کامل قدرت توسط اصول گرايان، خط راهنماي جناح تماميت گرا را تشکيل مي دهد. و باتوجه به تسلط آن ها براهرم هاي نظامي و تبليغي و نهادهائي چون بيت رهبري و مجلس و شوراي نگهبان بعيد است که بخواهند کوچکترين سستي در راه پيمائي براي فتح قدرت به خود راه دهند. بديهي است، درشرايطي که قراراست انتخابات به يک امرفرمايشي صرف تبديل شود ودرچهارچوب توازن قواي موجود در درون حاکميت، چربش نيروبه سود آنان است. اما درتحليل نهائي بايد گفت که فرجام روند فوق تابعي است از دامنه اعتراضات ساير باندهاي حاکميت بويژه دستگاه روحانيت به روند فوق ازيکسو و دامنه بحران هاي خارج از حاکميت ازسوي ديگر......

مقاله مزبور با جمع بندي زير به پايان مي رسد:

نتيجه گيري

الف-تشديد بحران موجوديت جمهوري اسلامي ضرورت يکدست شدن و فشرده ترساختن اراده سياسي ومتمرکزترکردن دستگاه سرکوب را هموار ساخته است.

ب-فشرده سازي فوق نه ازطريق جذب و همگرائي باندها، نيروها و جناح هاي دروني جمهوري اسلامي بلکه ازطريق برآمد و سلطه يک باند داراي منافع مشخص سياسي،اقتصادي و نظامي با گرايشات تماميت خواهانه ترو فاشيستي تربرسلسه مراتب اهرم قدرت واداره نظام به شيوه برگماري کارگزاران مطيع وخودي ازسوي بيت رهبري(هم چون الگوي خلافت) صورت مي‌گيرد.

ج- وهمين مسأله موجب نگراني بخشي از روحانيت وطيف هاي گوناگوني از نيروهاي سياسي وفادار به حاکميت گرديده است که با عروج اوليگارشي فوق منافع سياسي و اقتصادي خود و آينده نظام را درخطر مي بيند. رفسنجاني بعنوان يکي از مهره هاي کليدي نظام و اززمره معدود کساني که داراي مصونيت آهنين است، به عنوان چتري براي گرد هم آئي اين نيروها عمل مي کند.

د-اشتباه است اگر فکر کنيم که هدف رفسنجاني فقط به آمدن شخص خودش به روي صحنه انتخابات خلاصه مي شود. او حتي اگر به هردليل و ازجمله به دليل چانه زني ها و بندو بست هاي پشت پرده که ازخصوصيات بارز وي بشمار مي رود، خود مستقيما وارد صحنه انتخابات نشود پياده نظام و لشکريانش را براي سهم خواهي در فضاي پس از خلغ يد کامل اصلاح طلبان وارد صحنه نبرد سياسي خواهد کرد.

ه-رفسنجاني گرچه روي حمايت اصلاح طلبان شکست خورده و ازقدرت رانده شده سرمايه گذاري کرده است، اما درميان مردم ازپايگاهي برخوردارنبوده وبه عنوان متحد پايدار و مورد اعتماد جناح حاکم مهره سوخته اي بيش نيست.او فقط بر آنست تا صفوف به هم ريخته اصلاح طلبان حامي نظام را بصورت سياهي لشکر درخدمت تأمين منافع باندي خويش بکارگرفته ونظام را ازگردنه هاي بحران عبوردهد. 14.11.2004-24.08.83)

درجامعه اي چون جامعه ما با انباشتگي شکاف هاي طبقاتي ومعضلات عظيم اجتماعي، با نزديک به سه دهه سيطره حکومت اسلامي،فقط با داشتن عينيک مسلکي و طبقاتي ازنوع نئوليبراليستي برچشم، مي شد ومي شود مطالبات اقتصادي و معيشتي مردم را ناديده انگاشت.

يکي از نکات مهمي که اخيرا اصلاح طلبان وبخشي ازاپوزيسيون و دانشجويان تحکيم وحدت کشف کرده اند، اهميت نان و مطالبات اجتماعي است که گويا غفلت ازآن مورد بهره برداري جناح حاکم واسباب شکست آن ها شده است. ولي درجامعه اي که درآن مطابق آمار رسمي 11 ميليون نفرزيرخطرفقرقرار دارند و 8 ميليون نفرباروزي سي و سه سنت زندگي مي کنند، و روزانه مليون ها بيکارو خيابان گرد وتن فروش و.. درآن مي لولند، وحلبي هاي اطراف شهرهاي بزرگ بسان يک غده سرطاني ازهرسو سرکشيده و کارگران هم درميتينگ ماه مه نشان دادند که چه نفرتي ازرفسنجاني دارند(و با اين وجود ديديم که اصلاح طلبان باقرارگرفتن درپشت وي چه هديه گرانبهائي به جناح تماميت خواه تقديم کردند)،آيا براي کشف اهميت نان نيازي،به بهره برداري جناح حاکم بود؟ بدون توجه به ماهيت برنامه هاي نئوليبراليستي همه اصلاح طلبان و هم چنين حاميان نئولييراليسم درصفوف اپوزيسيون ونقد همه جانبه اين نگرش، اين گونه اذعان کردن ها پشيزي ارزش نداشته و فقط مصرف موسمي براي توجيه شکست را دارد.

طي يک سال گذشته درمقالات متعددي تحت عنوان"گفتمان نان،آزادي وبرابري" و "جنبش دانشجوئي درجستجوي گفتمان جديد" ونقد بيانيه چهارتن ازرهبران تحکيم وحدت و نيزچندين مطلب درمورد مختصات و سيماي يک تحريم فعال، ودرباره ضرورت نقد چندوجهي شکست اصلاح طلبي وازجمله ازبعد تقابل آن با مطالبات معيشتي و اجتماعي مردم، چنين مي خوانيم:                                  

"درنقد شکست جنبش اصل طلبي نبايد تنها به نقد سياسي آن اکتفاکرد. اين نقد بايد هم زمان درهرسه بعد سياسي، اقتصادي و اجتماعي صورت گيرد. واکنش مردم به روند موسوم به  تؤسعه باصطلاح سياسي بسيار روشن است. تحريم  شوراهاي اسلامي شهر وروستا وبويژه تحريم انتخابات هفتم درکلان شهرها توسط 70 درصد شهروندان نمي تواند ازديدگان کسي پوشيده بماند. اما نقد اين گفتمان درعرصه هاي اقتصادي و اجتماعي غالبا مغفول مي ماند. محمدخاتمي اخيرا درسخناني موفقيت عرصه اقتصادي را بيش از عرصه سياسي دانسته و ازسوي دستياران وي با مباهات گفته مي شود که تنها درطي سال 82 باندازه ده سال دورا ن قبلي باصطلاح خصوصي سازي صورت گرفته است. اما آيا اين باصطلاح تؤسعه اقتصادي و خصوصي سازي بجز افزايش تصاعدي بيکاري و خانه خرابي ميليون ها تن، حذف خدمات و تأمين هاي اجتماعي، گسترش تصاعدي فساد و غارت و حتي تقويت و تحکيم مواضع مافياي اقتصادي و باندهاي تحت کنترل جناح موسوم به اقتدارگرايان حاصلي داشته است؟ تا آن جاکه به نظر وواکنش مردم و انبوه زحمتکشان نسبت به اين روند مربوط مي شود آنان به عريان ترين وجهي ازطريق اعتراضات پردامنه ومداوم–که ازديد هيچ کس نمي تواند پنها ن بماند-  ارزيابي و واکنش خود را نسبت به روند فوق نشان داده اند. اعتراضات روبگسترش قاطبه کارگران و معلمان و پرستاران وحتي خود دانش جويان ...ازجمله دلايل صحت ادعاي فوق است. دربعد اجتماعي درطي ساليان اخير تشديد ستم و آپارتايد جنسي و گسترش بي سابقه تجارت و داد وستد جنسي، افزايش بي سابقه کودکان خياباني و دامنه اعتياد، رويکرد گسترده به  فروش اعضاء و جوارح اندام خود براي گذران زندگي و بالأخره تشديد ستم ملي- مذهبي براقليت ها ي قومي اززمره نشانه هاي وخامت روزافزون وضعيت اجتماعي است.

بنابراين در گفتمان جديد درکنارمقولاتي چون جمهوريت، درخواست حکومت عرفي مبتني برجدائي دين ازدولت وطرح آزادي لازم است به مطالبات اقتصادي و اجتماعي نيز به همان اندازه اهميت داده شود. بدون طرح مطالبات اجتماعي و اقتصادي مردم، سخن گفتن از نقد گفتمان شکست خورده هنوز يک نقد نيم بند ويک جانبه بوده و نمي توان ازطريق بسيج جبنش هاي اجتماعي و پيوند با آن ها، مقولات معطوف به دمکراسي و آزادي را ازفضا هاي باصطلاح گل خانه اي و ازميان نخبگان و محدوده  احزاب و گروهاي رسمي موجود درعرصه سياست به متن جامعه و بسوي اعماق سوق داد. درنقد بيانه چهارتن ازدانشجويان8.07.2004-18.4.8"

در"گفتمان نان آزادي وبرابري" چنين آمده:

"دوتفاوت عمده اين گفتمان را ازسايرگفتمان ها متمايز مي کند:نخست طرح توأمان نان و آزادي به مثابه خصلت عمده وترکيبي جنبش دمکراتيک-مطالباتي کنوني.که بخودي خود هم اين گفتمان را ازگفتمان حاکم که درشکل مسخ شده وجدا ازهم توسط دوجناح رقيب وبراي کوبيدن يکي توسط ديگري("عدالت" براي نفي "آزادي" و "آزادي" براي نفي "عدالت") متمايز مي کند.وهم با گفتمان اپوزيسيون ويا شبه اپوزيسيون ليبرالي ويا نئوليبرالي که با تقدم"آزادي" برنان،پيامشان به مردمي که اکثريت بزرگي ازآنان در زيرخط فقرو گرسنگي زندگي ميکنند اينست که فعلا نبايد به فکرپرکردن شکمشان باشند! وبخاطر داشته باشند که آلان فقط زمان کسب "آزادي" است! ونه چيزديگر. پس اولين مشخصه اين شعار درعينيت تجزيه ناپذيرمطالبه نان و آزادي ازيکديگر است ...."

"...اگر درنظر بگيريم که بنيان تداوم جمهوري اسلامي همواره برايجاد تقابل مصنوعي بين نان و آزادي استواربوده است و درست به همين دليل نه ناني حاصل آمد و نه آزادي....پس بهم پيوستن دوشاخه اصلي اين رود خانه منقسم شده را بايد نقطه نويني بر فائق آمدن به افسون دوگانگي آزادي و نان توسط طبقه حاکم سياسي  بشمار آورد.  11.03-21.11.83  "

آيا منفوربون رفسنجاني درنزدمردم وزحمتکشان به عنوان نماد قدرت و ثروت برکسي ناشناخته بود؟

درپي برهم زدن ميتينگ انتخاباتي رفسنجاني درمقاله اي تحت عنوان  برآمد اول ماه مه درايران8.07.2004-18.4.83  چنين مي خوانيم:

"....درواقع رفسنجاني ازترس سيلي خوردن مجدد ازسوي مردم،علارغم تمايل آشکارش براي حضور درصحنه ، ورودخود به صحنه انتخاباتي را بسيارمحتاط آميز، خزنده و گام بگام طراحي کرده است، تا هم به خيال خود باقراردادن مردم دربرابرباصطلاح گزينه بين بدوبدتر بين خودو جناح هارترازخود، ازحساسيت مردم نسبت به حضورخود بکاهد و هم با تست افکارعمومي و واکنش مردم تصميم نهائي و قطعي خود براي حضور درصحنه انتخابات را اعلام دارد. با وجود چنين نگراني محسوس  و حضوراحتياط آميزش، اما نه او ونه شايد هرکس ديگري هرگز تصورنمي کرد که نخستين سيلي ازسوي کارگران نواخته شود.او به سابقه قبلي، روزنامه نگاران و فعالين سياسي را مقصر دروجود آمدن فضاي ملهتب سياسي عليه خودعنوان مي کرد.... اما شوک اول ماه مه نشان داد که اين کارگران هستند که درصف مقدم توده هاي مخالف  باوي قرار دارند. کارگران نه فقط او را نماد نظام جمهوري اسلامي وشريک قدرت حاکم و سلطه روحانيت ونماينده جيب هاي گشاد آقازاده ها مي دانند،بلکه علاوه برآن او را بدرستي تجسم تعديل ساختاري، خصوصي سازي و بيکاري و گراني مي دانند. او هم چنين نماد سرکوب آزادي و اقتدار نظام بشمار مي رود. "

درمقاله "انتخابات و ضرورت يک جنبش تحريم فعال"(16.05.05-26.02.84) مي خوانيم:

"الف- ازطريق خنثي کردن و شکست دادن کليه طرفندهاي رژيم براي کشاندن بخش هاي مترلزل وآسيب پذيرمردم به صحنه انتخابات ونيزافشاء وخنثي کردن تلاش هاي کليه نيروهاي شبه اپوزيسيون که بعنوان تحريم شکنان درخدمت هدف هاي سياسي رژيم قرار مي گيرند.

ب-ازطريق صدور اطلاعيه ها و قطعنامه ها وتشکيل اجتماعات ازسوي نيروهاي گوناگون دمکراسي اعم از مزدو حقوق بگيران،زنان،دانشجويان،جوانان،روشنفکران، مليت هاي تحت ستم و... اين قطعنامه ها واطلاعيه ها مي توانند بطور اخص رابطه مطالبات عمده هرلايه اجتماعي را با ضرورت تحريم پيوند بزنندو درعين حال به موازات آن بصورت اقدامات هماهنگ شده حول اشتراکات خود به اطلاعيه ها و اقدامات مشترک مبادرت کنند.

ج- افشاء ماهيت مشترک برنامه هاي نئوليبراليستي رژيم و کانديداها و مخالفت با هرگونه مداخله خارجي ازديگر مطالباتي است که مي تواند درمشخص کردن سيماي واقعي يک جنبش تحريم فعال و مطالباتي مؤثرباشد.  .....

سپس درتاريخ 09.06.05-19.04.84 باتوجه به افزايش نشانه هاي يک تقلب سازمان يافته افشاء تمامي تمهيدات رژيم براي تقلب سازمانيافته نيزبه يکي ازمحورهاي يک جنبش تحريم فعال اضافه شد:"تنها يک جنبش تحريم فعال،يعني تحريمي که اولادامنه صفوف خود را هرچه بيشتر فراگيرسازد و رژيم را در اوج انزوا ولاجرم شکنندگي خود قرار دهد.وثانيا تمامي شگردهاي تحريم شکنان را براي درهم ريختن صفوف جنبش تحريم و هم چنين تمامي تمهيداتي را که رژيم براي تقلب سازمان يافته درانتخابات واز جمله در پاي صندوق هاي رأي تدارک ديده است رسواسازد.و ثالثا ....

بنابراين روشن است که پيوند بين آزادي و نان وبطورکلي مطالبات اجتماعي ودرهمان حال افشاء سياست نوليبرالي وتدارک سازمان يافته تقلب درنزد لااقل بخشي ازاپوزيسيون راديکال ازمهم ترين پايه هاي يک تحريم فعال بشمار مي رفت.                     

ازبررسي ونقل قول "دوراول نمايشنانه" که درباره افشاء شگردهاي رژيم دردوراول "انتخابات" است بدليل طولاني شدن مطلب مي گذريم و به آخرين مطلب ازاين دست تحت عنوان پرده دوم نمايشنامه:به مرگ بگيرتا به تب راضي بشه درتاريخ  05.06.24 مي رسيم.

 هدف نوشته فوق نقددلايل توجيهي و افشاء اقدامات تحريم شکنان براي کشاندن مردم به صحنه انتخابات دردوردوم تحت عنوان مقابله باصداي پاي فاشيسم بود ودرهمين رابطه سه دليل توجيهي آن ها مورد نقد قرارگرفت. درنقدسومين آن ها چنين مي خوانيم:

"سوم آن که مردم را ازيکدست شدن حکومت مي ترسانند.وحال آن که همان طورکه تجربه نشان داد اولا جنبش تحريم و تنها گذاشتن رژيم موجب افزايش تضادها و تنش هاي دروني رژيم مي شود. تا آن جا که مجبورمي شود پوستين وارونه پوشيده وبا تغيير ظاهري گفتمان ودادن وعده و وعيدهاي بي شماروبرانگيختن توقعات غيرقابل تحقق، بنيان هاي هستي خود را سست کند. ثانيا اگرهرآينه رژيم حداقل عقلانيت را ازدست بدهد و ازدرون جعبه مارگيري نام احمدي نژاد را بيرون بکشد، بي ترديد درشرايط کنوني خود را دربرابرشديدترين بحران هاي دروني و بين المللي قرارمي دهد که حاصلي جزتشديد بحران موجوديت آن نخواهد داشت. فرق رفسنجاني و احمدي نژاد آنست که رژيم دروجود رفسنجاني به منافع عمومي ترودرازمدت ترخود مي انديشد و درقامت احمدي نژاد به منافع کوتاه مدت تروباندي ترخود. بنابراين بايد باين حضرات گفت که نگران نشويد و بگذاريد رژيم با ارتکاب چنين حماقتي خود تاوانش را بدهد. اگرحتي قراراست ازرژيم  امتيازي واقعي بسود آزادي و مردم گرفته شود،فقط وفقط ازطريق تنها گذاشتن آن حاصل شدني است. خلوت کردن وترک کردن سالن يک نمايش رسوا ومسخره مؤثرترين شيوه به شکست کشاندن آن نمايشنامه است. سالن نمايش را چنان خلوت کنيم که باقي ماندگان درآن براي هميشه رسواي عام و خاص شوند.        05.06.24"

اکنون که نمايشنامه پايان يافته، روشن ترشده که طراحان رژيم ازهمان ابتداء داراي يک برنامه حداقل و حداکثربودند. برنامه حداقل آنان کاناليزه کردن منازعات  بين کانديد بيت رهبري و رفسنجاني بود.کل اين پروژه تحت عنوان راهبرد"اصول گرائي اصلاح طلبانه"تدوين شده بود.برنامه حداکثرآن ها نيز قبضه قدرت توسط بيت رهبري وباند اصول گرايان بود.

نتيجه انتخابات نشان مي دهد که "اصول گرايان" با يکسان تلقي کردن منافع اخص خود با منافع اعم نظام،منافع باندي خود را تحت عنوان استقرارحکومت ولائي ورئيس جمهور ولائي برمنافع درازمدت ترنظام ودرنظرگرفتن منافع رقباي خود ترجيح داده اند. ازآن جاکه نفس يک چنين بازگشت قهقرائي درجهت تشديد نابهنگامي رژيم و درتضاد با روندهاي داخلي و بين المللي است، لاجرم داراي پي آمدهاي زيادي است. مختصات عمومي وضعيت را مي توان درمؤلفه زيرين جستجوکرد:

الف- حاصل "انتخابات" قبل ازهرچيز نشان دهنده فرادستي آن نيروهائي است که درطي سال هاي گذشته گام بگام و سنگربسنگردرتلاش خسنگي ناپذير براي استقرارحکومت اسلامي بجاي جمهوري اسلامي يا آن چه که خود تحت عنوان همه قدرت بدست اصول گرايان فرموله کرده بودند مي باشد. اکنون نيروهائي چون مؤتلفه و رئيس جمهور برگمارده شده وعناصري چون مصباح يزدي وکيهان به مثابه ارگان اصول گرايان پنهان نمي کنند که به هدف خود يعني به حکومت ولائي و اسلام ناب محمدي مورد نظر امام زمان دست يافته اند. بنابراين قبضه کامل قدرت و تسخيرمستقيم همه نهادها و اهرم هاي اصلي قدرت توسط اصول گرايان وتوسط فاشيستي ترين بخش حکومت اولين و مهم ترين مشخصه وضعيت کنوني را تشکيل مي دهد. مشي ي که برپايه اقتدار کامل ولي فقيه واداره کشور ازطريق گماشته هاي وي استواراست. چنين برآمدي درعين حال به معناي حضورفعال ترنيروهاي نظامي و شبه نظامي درحيات سياسي، سهم خواهي بيشترانگلي ترين بخش بورژوازي يعني بورژوازي سوداگروواپس گرا، واشاعه شعارهاي پوپوليستي و باصطلاح عدالت خواهانه و تشديدسرکوب جامعه مدني ومستقل ازدولت و تنگ ترکردن فضاي فرهنگي واجتماعي و درحوزه سياست خارجي وازجمله بحران هسته اي گفتگو وبرقراري رابطه ازموضع اقتداراست.

همان طور که تجربه نشان داد روند تسخيرقوه مجريه توسط اصول گرايان رژيم، تنها مي توانست براقدامات "فراقانوني" و تقلب گسترده وتدارک يافته و آن چه که به "کودتاي انتخاباتي" موسوم گشت و بکارگيري هنرفريب و پوستين وارونه پوشيدن استوارباشد.

ج- نبايدفراموش کرد که اصلاح طلبان اعم ازدولتي و غيردولتي بيشترين نقش را درگرم کردن تنورانتخابات و مشروعيت بخشيدن به آن ايفاء کردند. آن ها برخي امتيازات تاکتيکي رژيم براي گرم کردن معرکه را به معناي شنيدن  صداي اصلاح طلبي وتحول خواهي ازجانب دستگاه ولايت انگاشتند.آن ها با قرار گرفتن درپشت رفسنجاني،که درنزدمردم فلاکت زده نماد ثروت و قدرت بشمار مي رفت،وبه بهانه مبارزه با فاشيسم بيشترين خدمت را به دوقطبي کردن جامعه حول دوکانديد اصلي رژيم ودروهله نخست بسود کانديد دستگاه ولايت بعمل آوردند.آن هاحتي حاضرنشدند درپي روشن شدن دامنه تقلبات، شرکت خود درانتخابات را-اين کمترين انتظاري که ازهرليبرالي ولو کم خون و کم رمق، نتظارش مي رفت- به پيش شرط هائي مشروط کنند.آن ها بانهايت بزدلي نتيجه "انتخابات" رسوا را برسميت شناختند.والبته بنا به ماهيت خود جزاين هم چاره اي نداشتند .چرا که عدم برسميت شناختن انتخابات خواسته و ناخواسته درحکم نوعي اعلام جنگ به حاکميت،ميدان دادن به رشد اعتراضات توده اي، و درحکم بي هويت کردن مبناي وجودي خويش بعنوان پاره اي از نظام اسلامي وموجب افزايش فشارهاي خارجي بود.هم اکنون پس ازپايان "انتخابات" نيز شاهديم که دولت خاتمي تمامي تلاش خود را براي جلوگيري ازافشاء دامنه تقلبات انجام شده بکارگرفته و برآن است تا آن جا که مي تواند سروته آن را تحت عنوان بداخلاقي ها وازطريق چانه زني هاي پشت پرده،هم آورد.بطوري که ميزان مماشات وي حتا سروصداي کروبي و رفسنجاني و وزارت کشور راهم درآورده است!. همانطورکه تجربه يک بارديگر نشان داد عملکرد واقعي اصلاح طلبان اعم ازبخش دولتي و ملي ومذهبي و نهضت آزادي و.. تنها درگرفتن ژست واداي اپوزيسيون خلاصه مي شود که آن هم براي بلاموضوع کردن حضور اپوزيسيون واقعي و ممانعت ازشکل گيري يک قطب دمکراتيک و مستقل ازحوزه تسلط رژيم است. بنابراين افشاء کامل آن ها و منزوي ساختن مطلق اشان به يک شرط ضروري براي پيشروي جنبش مستقل وشکل گيري يک اپوزيسيون واقعا دمکرات  تبديل شده است. 

ج- درمورد دامنه تحريم مي توان گفت که،باوجود همه تلاش هاي تحريم شکنان، وعليرغم تمامي تقلبات و طرفندهائي که براي کوچک نشان دادن دامنه آن بکارگرفته شد، رژيم ناچارگرديد به ابعاد بيست ميليوني آن(جدا ازاحتساب تقلب و جدا ازرأي هاي باطله ) اذعان کند. امابي ترديد رقم واقعي بسي بيش ازاين ها است. واساسا اگرچنين نبود رژيم تااين اندازه خود را درگيررسوائي ناشي ازتقلب نمي کرد.بعنوان مثال رژيم برخلاف اعلام قبلي تعدادواجدين شرايط را حدود دوميلون نفرکاهش داد،تا نسبت مشارکت را بالاترنشان دهد. درهرحال هرچه که بود،بدون درنظرگرفتن کابوس تحريم، بخش مهمي ازوقايعي که دررابطه با انتخابات اتفاق افتاد قابل فهم نخواهدبود. بااين وجود نمي توان انکارکرد که رويکرد تحريم آن گونه که زمينه داشت نتوانست به يک تحريم فعال و جنبشي –مطالباتي فرارويد. علل عمده آن را بايد درمانورهاي پيچيده رژيم براي مصادره گفتمان و مطالبات مردم،درتلاش بي وقفه تحريم شکننان وهمکاري دستگاه دولت دربرگزاري انتخابات نمايشي وبباد دادن فرصت اعتراض حول تقلبات گسترده وبالأخره درضعف تشکل و سازمانيافتکي مدافعان آزادي و برابري براي خنثي کردن مانورهاي رژيم ونشان دادن چشم اندازهاي حرکت دانست.

افزايش آسيب پذيري رژيم

الف-صعود بانداصول گرايان وقبضه کامل قدرت بدست آنان، درعين حال موجب فعال ترشدن باندهاي رقيبي مي گردد که عروج باند فوق منافع سياسي و اقتصادي آنها را تهديد مي کند.حکومتي که حتي قاعده بازي را درمورد عناصرخودي نظير رفسنجاني و کروبي بهم بزند،قبل ازهرچيز به خودزني و باريکترکردن قاعده هرم قدرت خود پرداخته است.

ب-با روي کارآمدن گماشته رهبري و نيروهاي اصول گرا قدرت هاي بزرگ بيش ازپيش بسوي اجماع جهاني بسود افزايش فشاربه رژيم خواهند رفت.آن ها بي گمان بابيرون کشيدن ذخايرارزي ازگلوي رژيم، نخواهندگذاشت که دستگاه ولايت با تکيه برچنين ذخايرکلاني حکومتي خود فرمان درمهم ترين نقطه استراتژيک جهان برپاکنند.

ج- نفس روي کارآمدن اصول گرايان بطوراجتناب ناپذيرموجب افزايش بحران اقتصادي و افزايش تنگناهاي رژيم(همانطورکه بازاربورس پس ازروشن شدن نتايج انتخابات بلافاصله آژير آن را کشيد) ازيکسو و تشديد فضاي انسداد و اختناق و فشارهاي فرهنگي و سياسي ازديگرسو خواهد شد. بنابراين بايد ضمن طرح وتصديق افزايش عوامل شکنندگي بالقوه رژيم، واقعيت تلاش رژيم براي انسدادسياسي و فرهنگي را نيز به مردم گفت و ازآنان خواست که براي فعليت بخشيدن به شکنندگي و مقابله با ماهيت سرکوبگرانه رژيم  خود را آماده مبارزه بيشترو پرداخت هزينه هاي بيشتري نمايند. ودراين راه هرگز به مانورهاي اغفالگرانه اصول گرايان براي تثبيت حاکميت خود دل نبندند.

ج-ازجمله عوامل آسيب پذيرترشدن رژيم يکي هم آنست که روي صحنه  آمدن دارندگان واقعي قدرت که سال ها خود را پشت سپراصلاح طلبان پنهان ساخته بودند،به معناي کاسته شدن از قدرت عوامفريبي آن ها و قرارگرفتنشان دردم چک مردم است. بهمين دليل شکست اصلاح طلبي وعروج تماميت گرايان درعين حال موجب تحليل رفتن توان مانور آن ها حول قراردادن آزادي ونان درتقابل بايکديگر شده ومتقابلا سبب تقويت زمينه هاي عيني و ذهني قطب بندي جامعه حول آزادي و نان و برابري وحضوربالنده مدافعان آن دربرابرقطب فقرونابرابري واستبداد مي گردد.مطالباتي که تاکنون هرکدام به تناوب بوسيله اين يا آن جناح مصادره و مسخ گرديده است.

دريک جمع بندي کلي مي توان که گرچه تحريم بطورنسبي وبويژه درشهرهاي بزرگ درقالب رأي ندادن و ايجاد شکاف درميان صفوف بالائي ها داراي موفقيت نسبي بود، اما درتبديل شدن به  يک تحريم فعال و به جنبشي با سيماي مشخص سياسي و مطالباتي،عليرغم زمنيه هاي مناسبي که براي آن وجودداشت، موفقيت چنداني کسب نکرد. مهم ترين علل آن را بايد درمصادره گفتمان و مطالبات مردم توسط جناح هاي حکومتي، درشکست اصلاح طلبي و تلاش خستگي ناپذيراصلاح طلبان براي مشروعيت بخشيدن به انتخابات رژيم ومنفعل ساختن نيروهاي مخالف، ودرضعف عمومي يک جنبش مستقل و اپوزيسيون  دمکرات ورزمنده براي پرکردن خلأ ناشي ازشکست اصلاح طلبي که خود مبين بحران انتقال و بحران آلترناتيو است بشمارآورد. 

علاوه برعوامل فوق،دوعامل رانت نفتي و ذخايرارزي باد آورده آن(که موجب تحريک شامه اصول گرايان، گشاده دستي دردادن وعده و وعيدهاي انتخاباتي،واعتماد به نفس دربرابرفشارهاي داخلي وخارجي گرديد) ونيز بهره گيري ازمشکلاتي که قدرت هاي بزرگ،بويژه دولت آمريکا بدليل بحران عراق و تاحدي افغانستان دچارش شده اند، اصول گرايان را درانجام "کودتاي انتخاباتي" و قبضه کامل قدرت  مصمم ترکرد.

بااين همه اگر اقتدارواقعي يک نظام را درسه فاکتور ميزان انسجام دروني طبقه سياسي و اقتصادي حاکم، درميزان پيوند آن با مردم و درحمايت هاي بين المللي آن جستجو کنيم، رژيم اسلامي با بهم زدن قاعده بازي در توزيع مناصب دولتي و در بازتوزيع منافع اقتصادي في مابين خود،وبا برانگيختن انتظاراتي که درگرماگرم انتخابات صورت گرفت وهرگزهم قادر به تحقق آن ها نيست*1، وبا برانگختن حساسيت وفشارهاي بين المللي عليه خود،درتحيل نهائي تنها پايگاه اتکاء خود را کوچکترنموده است. نبايد فراموش کرد آن چه که دررابطه با يک دست شدن حاکميت عنوان مي شود،اولا بمدد جراحي وزوروحذف رقبا حاصل آمده و نه ازطريق تقويت همبستگي دروني آن ها، ثانيا با کناررفتن اصلاح طلبان وسايررقبا،بعنوان عامل پيونددهنده باندهاي متعلق به اصول گرايان بايکديگر، تضادهاي اخص و دروني آن ها نمايان ترشده و روبفزوني خواهد گذاشت.و ثالثا اصول گرايان تنها مي توانند فرادستي خود را درارگان ها و نهادهاي گوناگون برحريف تحميل کرده و قادرنيستند که آن ها را بالکل ازساختارهاي حکومت کناربزنند.باين ترتيب عروج اصول گرايان به واپسين مرحله حکومت اسلامي درعين حال به معناي ورود آن ها به کوچه بن بستي است که راه خروج ندارد.

 اگرهمان طورکه تجربه نشان داد،بپذيريم که درغياب يک جنبش مستقل وبا سيما و مطالبات مشخص، حتا بهترين فرصت ها هم مي تواند ببادبرود، پس مهم ترين وظيفه نيروهاي سوسياليست ودموکرات هاي پيگير،تلاش براي به سرانجام رساندن بحران انتقال و تقويت زمينه هاي يک آلترناتيومردمي است.که معنائي جز پرکردن خلأ آلترناتيو ازطريق حضور آگاهانه خود مردم، توسط مردم،بدست مردم وبراي مردم نيست. چنين رويکردي درتمايز آشکار با نگرش هاي مرسوم ديگربوده و مستلزم نگاه به پائين و جنبش هاي هم اکنون موجود،درآميختن با آن ها وتلاش براي پيوند خوردن آن ها بايکديگرو بارورساختن آن ها به جنبشي ازجنبش ها ازطريق آميختن مطالبات اقتصادي -اجتماعي با مطالبات سياسي وآزاديخواهانه ودرراستاي کوشش براي آميختن رهائي سياسي با رهائي اجتماعي است.پس هدف سوسياليست ها و دمکرات هاي پيگير،نه ساختن دستگاه سياسي و تشکيلاتي جديد براي چانه زني برفرازسرمردم و سوداي دست يابي به قدرت به نيابت ازکارگران و زحمتکشان ، بلکه تلاش براي متشکل شدن هرچه بيشتر آنان حول مطالبات مستقل خود وبراي دست يابي به قدرت توسط خود آنان ونمايندگان واقعي آن هااست. همکاري بين گروه ها ونيروهاي مدافع دمکراسي،نيزمي تواند با هدف تقويت چنين روندي صورت گيرد. اين همکاري ها مي تواند حول تقويت گفتمان آزادي،نان و برابري و برپايه اشتراکات موجود باشد.علاوه بردفاع ازساير مطالبات آزادي خواهانه، تقويت چنين گفتماني بدون افشاء همه جانبه برنامه هاي نئولييراليستي،افشاء مدافعان دروغين نان وافشاء مدافعان جدائي نان وآزادي ازيکديگر ناممکن است.

 

*1- هم اکنون نحوه بازتوزيع و مصرف ذخاير ارزي ناشي ازافزايش بي سابقه قيمت نفت که سربه ده ها ميليارد دلارمي زند،يکي ازمسائلي است که مورد مناقشه دروني باندها وجناح هاي حکومتي است.اصلاح طلبان و نئولييراليبرال ها،توزيع منابع فوق بسود بخش خصوصي را مطرح مي کنند و اصول گرايان و انواع بنيادها و انحصارات ريزودرشت تحت کنترل آن هاو نهادهاي نظامي و متحدين سوداگر آن ها، نيزدهان گشادخود را براي بلعيدن آن گشوده اند. درچنين شرايطي و با توجه به وعده هائي که اصولگرايان درمورد آوردن نان به سرسفره مردم داده اند،طرح مطالباتي که بتواند به توزيع درآمدهاي فوق که متعلق به اين مردم است، بسود مردم و درراستاي منافع مردم،کاهش بيکاري و افزابش سطح زندگي مزدو حقوق بگيران ياري دهد، داراي اهميت است.هم براي رسوا کردن تماميت گرايان که با وعده و وعيدهاي خود انتظارات زيادي را برانگيخته اند وهم  بازکردن مشت نئولييرال ها .

                                                    

                                                                            05.07.11-84.04.20