پنجشنبه ۲ تير ۱۳۸۴ - ۲۳ ژوئن ۲۰۰۵

«بحران عدم ا عتماد، در کانون  قدرت نظام

 در نظام ولايت مطلقه ً فقيه»

 

  • وقتيکه يک فرد ميميرد ، کسي انتظار ندارد ، که دوباره زنده خواهد شد، اما وقتيکه يک نظام حکومتي در حال جان دادن  و نزع است، امکان شکستن و جانشين کردن آن وجود دارد .

 

     دکتر کاظم رنجبر

 

 

پيش گفتار : مفسرين  و تحليلگران مسائل سياسي ، اقتصادي و اجتماعي ، کلمهً بحران را براي  بيان ظهور  شرايط يک مرحله مشخص و فوق العاده در جامعه را بکار ميبرند.جامعه انساني يک سيستم زنده و پويا  و در عين حال هميشه در حا ل تحول و دگرگوني است.در نظامهاي دموکراتيک ، رابطهً دولت با جامعه ، بمانند رابطه مغز با اندامهاي بدن است.مغز از طريق سلسله اعصاب، از واقعيتها و شرايط و حا لات مختلف اندامها با خبر ميشود ،و فرامين لازم را براي رفع مسائل،و ا حتياجات  هر اندام ، در راستاي ادامه حيات صادر ميکند .

بحران هاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي وقتي در جامعه ظاهر ميشوند ، که مغز قدرت تعقل و تصميم گيري ، و رابطه خود را با اندامهاي جامعه از دست ميدهد ،و نميتواند شرايط حاد جامعه را درک بکند. آنچه که در  نظام ملا کراسي ايران اتفاق افتاده است ، يک بحران عميق عدم ا عتماد در کانون قدرت است ، که در نهايت  به فرو پاشي نظام منتهي  خواهد شد .

نظامهاي دموکراتيک جهان نيز  با بحرانهاي مختلف چون بحران اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، بر خورد ميکنند . منتها ، چون اين  نظامها  بر خا سته از اراده ً آزاد ملت  هستند، ، و بعلاوه  ، وجود  تمام آزادي هاي بيان و انديشه ، مطبوعات آزاد ، احزاب و سنديکا هاي صنفي و کارگري در اين  نظامها ، روابط  مراکز تصميم گيري قدرت ، با بطن جامعه و خواسته هاي ملت قطع نميشوند .همين ارتباط مستقيم دولت با جامعه ، اين امکان  به مراکز تصميم گيري را ميدهد ، که  به ريشه هاي بحران پي برده امکان و راه گذار از بحران را عاقلانه ، منطقي ، عادلانه و مصمم ، به اجرا  ميگذارد. بعنوان مثال وقايع ما ه مه 1968 فرانسه ، که با اعتراضات دانشجوئي شروع شد ،و به دنبال آن خواسته هاي کارگري  و اقشار مختلف جامعه را به   همراه آورد ، و اعتصابات دو ماهه   بخش مهم نيرو هاي توليدي جامعه اقتصاد کشور را فلج کرد ، با وجود اين نظام دموکراتيک فرانسه سقوط نکرد.در نهايت رهبران سياسي ، احزاب و سنديکا ها ، با مسئولين حکومتي بر سر ميز مذاکره نشستند ، و با در نظر گرفتن منافع ملي و آينده کشور ،به توافقها ي اساسي و اصولي دست يافتند ، و به بحران خاتمه دادند.

در نظامهاي خود کامه و تماميت خواه چون نظام ملا کراسي در ايران ، (ولايت مطلقه فقيه ) اداره عاقلانه جامعه اصلأ هدف نيست .هدف حفظ قدرت خود کامه ، با هر وسيله و با هر روش و ا مکان است . همين روش حکومتي ، و نداشتن مشرو عيت قانوني نظام ، خود بزرگترين عا مل بحران زائي در جامعه است .قدرت حکومتي  در نظام ملا کراسي ، روي 5 نقطه پايه گذاري شده است.

1-تحميق جامعه از طريق تبليغ جهل و خرا فات ،  بنام دين.

2-تطميع بخشي از شخصيتهاي سياسي ، فرهنگي ،و روحاني  ضعيف  النفس ، دادن امکانات ما لي مقامهاي دولتي .

3-توسعه شبکهً سرمايداري مافيائي در اقتصاد ملي ، توسط روحانيون و فرزندان آ نان . معروف به آقازاده ها .

4- تهديد و بکار بردن سانسور ، فشار عليه شخصيت هاي سياسي ، علمي ، فرهنگي  و مطبوعاتي منزه .

5-  زنداني کردن ،حذف فيزيکي مخالفان نظام  .

اين پنج عا مل به ظاهر آرامش و سکوت جامعه را  تامين و نظمين ميکنند.در حاليکه خود اين پنج عامل بزرکترين نيروي مخالفت با نظام و شکل گيري و سازماندهي عليه ملا کراسي را فراهم ميسازند . اين مخالفتها و شکل گيري و سازماندهي مدام و منظم آن اگر چه بظاهر ديده نميشود ، امآ بمرور مثل قطرات آب بارانها ، در پا يه  هاي بنيادي نظام نفوذ ميکنند . اين مخا لفتها  و مقاومتها  ،  در مقابل رژيم جهل و استبداد حتي دربطن  کانون  قدرت پيش ميروند.

يک نظام حکومتي ، که در آن حا کميت خرد جمعي ،نفي و طرد شود، و تمام دستگا هاي اسا سي و پارامتر هاي  آن، از پيش تعين شده  باشند،  يک چنين نظام بمرور  تبديل به فسيل(سنگواره ) ميشود . و نظام از با لا ترين تا پائينترين سطح  آ ن نا توان ، معلول ، و فاقد قدرت ابتکار ميگردد. اين مرحله  نماينگر شروع بحران در کانون قدرت است . امروز ملا کراسي در ايران وارد چنين مرحله شده است .

 اين بحران  عدم ا عتماد  در رابطه وا ختلاف عميق  سه  شخصيت مهم نظام ، يعني «آيت الله » خامنه اي،و آقاي هاشمي رفسنجاني و حجت الاسلام مهدي کروبي  را ميتوان بطور روشن مشاهده کرد

 .براي روشن شد ن مطلب به يک تجربه تاريخي اشاره ميکنيم ، که چگونه بحران عدم ا عتماد   در کانون قدرت ، به  سقوط نظام کمونيستي در اتحاد جماهير شوروي منجر شد .لئونيد برژينف رهبر شوروي سابق  از سال 1964 تا 1982 بکمک حزب کمونيست و سازمانهاي پليسي و نظامي با تمام  قدرت   بر  روسيه و  کشور هاي اقمار شوروي    حکومت ميکرد .در اين مدت   نظام آ نچنان به فساد و اختلاسو ايجاد باند ما فيائي  روي آورده بود ، که بخشي از روشنفکران و وطن دوستان نگران آينده مملکت بودند. امٌا نظام تماميت خواه شوروي ، هيچ سياستي ، جز سياست اختناق و فشار نسبت به ملت  نداشت .  بطوريکه  بعد از مر گ برژ ينف  ، نظام  ايکه در دنيا به ثبات سياسي معروف بود ، به مدت 7 سال  با بحرانهاي متعد روبرو شدو در آ خر از هم پاشيد .   بعد از مرگ برژينف ، يوري آندرو پوف از1982 تا 1984  ،کنستانتن چرننکو از 1984 تا 1985 ميخائيل گوربا چف از 1985 تا 1991 ، روي کار آمدند و بلا خره چون سياستنمداران نظام استبداد کمونيستي ، سياستي جز  سرکوب و خفقان ، هيچ راه منطقي و عاقلانه نداشتند، اين نظام  ،  در سال 1989 از هم پاشيد . 

.

 نظام کمونيستي در شوروي ، در بيلان  مثبت خود ، با وجود جنايتهاي  هولنا ک اش ، حد اقل اين کشور عقب مانده اروپائي را به يک کشور صنعتي تبديل کرد ، تعليم و تربيت را به دور ترين نکا ت کشور برد. برابري حقوق زنان و مردان را در جامعه نيمه فئودال روسيه تحکيم کرد. در صورتيکه نظام تما ميت خواه ملا کراسي در ايران در طول 26 سال ، کار نامهً چندان مثبتي ندارد.

 

-بحران عدم ا عتماد  در کانون قدرت

 ماهيت نظا م ولايت مطلقه فقيه در ايران ،  از اولين روز از حا کميت خود ، بر دروغ و نيرنگ ، مردم فريبي و حقه بازي  ا ستوار است .در طول 26 سال حا کميت ملا کراسي در ايران، هرگر انتخابات آزاد نبود ند ، اما چرا اينبار تقلبات وپخش شبنامه ها ، افشاً فساد حا کم در  خانواده هاي رقباي  انتخا باتي ، اين چنين گسترده تر بود ؟ چرا از مجموعه بيش از هزار کا نديدا در انتخابات ، شوراي نگهبان در مرحله اول فقط 7 نفر  و بعدأ با دخالت رهبر  دو نفر آ قاي مصطفي معين و آقاي مهر علي زاده وا بسته به جناح اصلاح طلب درون حا کميت  را ، به ليست کانديدا  ها ي صاحب صلا حيت  اضافه کردند؟ چرا آقاي  علي اکبر هاشمي ، با انواع  ترفند ها مدتي ملت را سر دوانيد ، تا علنأ  کانديداتوري خود را اعلام کرد ؟. آقاي هاشمي رفسنجاني ، بجاي اينکه اظهار بکند، که خدمت به ملت و مملکت يک فريضه است، با غمزه و اشاره ، هر از چند گاهي ، به تناسب رونق بازار مکاره سخني را پيش ميکشد ،و شرکت در انتخابات را به داروي تلخ تشبيه ميکردند !!!اينها سئوا لاتي هستند که هنوز در پردهً ابهام باقي مانده اند .اما  در عين حال بخشي از پارامتر ها و نشانه هاي ظهور بحران عدم ا عتماد در کانون قدرت هستند.

.

 مسئله حياتي امروز  رژيم ملا کراسي ، بود و يا نبود آن است .  رژيم ،  مرگ و خط پا ياني خود را کا ملأ درک ميکند .آ قاي خامنه اي کا ملأ به اين امر آ گاه است و در جواب به نامه  تظلم خواهي  آقاي کروبي  ، ناشي  از تقلب و  دستکاري در شمارش آرا ، رهبر نظام  چنين مينويسد :

:آيا متوجه هستيد که ايجاد بحران و بد بين کردن مردم کا ملأ در جهت خواست دشمناني است که خيز برداشته اند، براي اينکه بلا ئي بر سر انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در بياورند، که همهً شما را در بر خواهد گرفت . به آقاي کروبي بگوئيد : من از شما مطلقأ انتظار  چنين برخوردي ندارم و من به حول قوهً الهي نخواهم گذاشت ، افرادي در کشور بحران ايجاد بکند (ماخًذ سايت اطلاعات 20ژوئن 2005)

 

ملا حظم ميشود که رهبر نظام ملا کراسي خوب ميداند ، که نظام وارد يک بحران  بسيار عدم اعتماد  عميق در کانون قدرت شده است ،و از آينده خود  ، سخت نگران است .و اشاره ميکند، که به حول قوه الهي نخواهد گذاشت که نظام سرنگون شود .

در اين بحران عدم اعتماد در کانون قدرت ، به « فر مايشات ! » آقاي هاشمي رفسنجاني  دقيق ميشويم . ايشان هم متوجه شده است ، که اينبار ، مثل سالهاي گذشته نيست ، نه تنها ملت  خصوصأ قشر فرهيخته جامعه ، اعتماد خود را از نظام سلب کرده است ، حتي در درون کانون حا کميت هم  ترس از فرداي فرو پاشي نظام جاي گرفته است .

آقاي رفسنجاني در بيا نيه اش آورده که « حضور شکوهمند ملت ايران ، اين با ر از نا حيه کج سليقگي ها به رنج افتاد ، وطي رقابتهاي  انتخاباتي ، از طريق تخريب  نامزد ها و زير سئوال بردن غير منصفانه ، عمل کرد هاي انقلاب اسلامي و مديران کشور آغاز شد و در متن انتخابات به بر خي از دخالتهاي سازمان يافته در هدايت آراً انجاميد  و معلوم نيست ، اين رويه نا صواب اگر نهادينه شود ، رو به کجا خواهد بود ً وي ( آقاي هاشمي ) از مسئولين ذيربط خواسته است در اسرع وقت نسبت به احقاق حق و بررسي به اعترا ضات و شکاياتي که نسبت به نتيجهً انتخابات و جود دارد ، اقدام قا طعانه و عادلانه کند و به شکايات مهدي کروبي در مورد انتخابات در بعضي از شهرستانها رسيدگي کند .

(ماخذ سايت اطلا عات 20 ژوئن )

آقاي هاشمي رفينجاني ، مگويد « اينبار از ناحيه کج سليقگي ها ! گويي دروغ تقلب ، دستکاري در راي ملت ، حبس و قتل روشنفکران ، هر گز تا کنون  در  نظام ولايت نطلقه فقيه رخ نداده است ، و آقاي هاشمي تازه متوجه ميشود ، و از وجدان خود ميپرسند ،  معلو م نيست  اين رويه نا صواب اگر نهادينه شود رو بکجا خواهد بود ؟  آقاي رفسنجاني برخي از رقباي  انتخاباتي خود را متهم کرده ، که مليارد ها تومان از بيت المال را صرف تهيه و نشر تهمتها و اهانتها و دروغهاي خطرناک ميکنند ، و تا کنون مليونها شبنامه منتشر کرده اند و هنوز هم دست بردار نيستند ، ايجاد تفرقه ميان نيروهاي انقلاب راا در دستور کار خود قرار داده اند ، و آ گاهانه ، يا نا آگاهانه ايجاد تفرقه بين ارکان نظام را با جديت پيگيري ميکنند و با کوفتن بر طبل فتنه و تفرقه راه نفوذ دشمنان انقلاب را باز ميکنند ( ماخًذ سايت اطلا عات 20 ژوئن2005)در ا ينجا هم آقاي هاشمي مثل رهبر نظام تما ميت خواه ملا کراسي ، آقاي خامنه ا ي ، به کلمه ً دشمن و تفرقه بين ار کان نظام  ، تکيه ميکند و لي در عين حال عدم ا عتماد خود به کانون حاکميت را نيز اشاره کرده اند  .هزينه هاي چند مليارد توماني از بيت المال صرف تبليغات ميشود ! گويا آقاي هاشمي هزينه ها ي تبليغاتي شان را از جيب مبارکشان خرج کرده اند !  همه اين بيانات عمق بحران وعدم ا عتماد در درون کانون قدرت را نشان مي دهند.

-در اين را ستا چند لحظه هم به نامًه  آقاي مهدي کروبي ، به رهبر نظام ملا کراسي آقاي خامنه ا ي نظر ميا اندازيم خوانندگان بخاطر بياورند ، که بدنبال حرکتهاي اصلاح طلبانه 2 خرداد 1376 ، شروع انتشار و پخش نشريات مستقل ، با يک فرمان آقاي خامنه اي و پشتيباني سازمانهاي پليسي ، گروه انصار حزب الله ،و دستگاه قضائي ، همين آقاي کروبي ، که سمت رئيس مجلس شوراي اسلا مي را داشتند، اجازهً بحث به نمايندگان اصلاح طلب را در رابطه با آزادي مطبو عات را ندادند ،و علنأ گفتند، که حکم رهبر ، حکم حکومتي است ،و واجب الا جرا است ،و احتياج به بحث و تفسير ندارد .همين آقا امروز از اين دستگاه  ظلم و اختناق ، که خود نيز يکي از امران و عاملان آن است ، تظلم خواهي ميکند .!هر ايراني حق دارد از آقاي مهدي کروبي رئيس مجلش نظام ملا کراسي در باره امران و عا ملان قتلهاي معرو ف به قتلهاي زنجيره اي بپرسد ، که شما بعنوان رئيس مجلس و شخص سوم دولت براي افشاي  و شناساندن امران اين قتلها تا کنون چه کرده ايد ؟

 بخش از نامه! آقاي کروبي به آقاي خامنه ا ي رهبر بلا منازع نظام ملا کراسي در ايران>

....حضرتعالي استحضار داريد ، شوراي نگهبان در زمان امام (ره )نيز گام اوليه براي دخالت  فرا قانوني در انتخابات برداشت و تلاش کرد که انتخابات مردم تهران در مجلس سوم که خلاف ديدگاه اکثريت ا عضاي شوراي نگهبان بود را باطل نمايد . البته خوشبختانه آن روز شوراي نگهبان در اين راه هيچ همراه و همفکري نداشت و نه   وزارت کشور مانند امروز بي خاصيت و نا توان بود ، و نه صدا و سيما مانند امروز تحت فشار  گروههاي خاص قرار داشت . در عين حال  امام (ره)در برابر نخستين نشانه هاي دخا لت غير قانوني شورا در انتخابات ايستاد و اکنون نيز اين جانب از شما تقا ضا دارم براي نجات انقلاب ، اسلام ، کشور  از تبعات و دخالتها ي غير قانوني  بخشي از سپاه و نيز توقيف روشهاي بد عت آ ميز شوراي نگهبان ، دستور لازم را صادر فرمائيد. اميدوارم همانطوريکه ورود امام (ره ) به موضوع انتخابات مجلس سوم  از ايجاد انحراف توسط شوراي نگهبان جلو گيري کرد ، حضرتعالي به عنوان جانشين ا مام ( ره ) از روند  خطرناک که نتيجه آن بي خاصيت شدن راي مردم است جلوگيري نمايد.

در اينجا ملاحظه ميشود ، که آقاي کروبي ، يا ما هيت نظام  تما ميت خواه ملا کراسي  را نميداند ، يا عمدأ براي مردم فريبي  اظهار بي اطلا عي ميکند .اما در عين حال اعتراف ميکند ، که از ا ول انقلاب چنين روش هاي تقلب و دستکاري  ها در راي مردم  رايج بود ، منتها تا کنون اين حضرت   با ا ين نظام دروغ و نيرنگ و تقلب همکاري تنگا تنگ دارد، و با يدک کشيدن رئيس مجلس شوراي اسلا مي ، مدتها   شخص سوم نظام ملا کراسي حا کم در ايران  بود .

آقاي کروبي در پارا گراف 3 مستقيم به دخا لت آقا زاده ها روحانيون در مسائل سياسي و اقتصادي اشاره ميکند و چنين مينويسد :به رغم شفافيت مواضع جنابعالي ، اخباري مبني بر حمايت فرزند محترم شما –آقاي سيد مجتبي – از يکي از کانديدا ها منتشر شد ، که پس از به تواتر رسيدن اين اخبار نگران شدم ، که مبا دا اين موضوع مرتبط با ديد گاه حضرتعالي باشد ، اما تجربيات سابق و شناختي که از شما داشتم ، مرا مطئن کرد ، که اين موضوع نظر شخصي ايشان است پس از آن هم شنيدم که يکي از بزرگان به جنابعالي گفتند، که « آقا زاده » حضرتعالي، از فلان شخص حمايت ميکند، و شما فرمود ه ايد ، ايشان آقا است ، نه  « آقا زاده » ، و به هر حال مشخص شد که آن حمايت ها نظر شخصي آقاي مجتبي  بوده است . در عين حال کما کان خبر هاي در مورد فعاليت ايشان ، به نفع يکي از کانديدا ها ، که سه روز قبل  از  انتخابات ، نا گهان ستاره ً بخت او افول کرد ، عنا يت  ها به طرف ديگري سرازير شد و حتي رفت آمد به ستاد  انتخاباتي آن کا نديدا منتشر شد .

 در اينجا خوانندگان توجه بکنند ، که کانون قدرت در نظام ولايت فقيه ، بمانند ، سازمانهاي  غير قانوني ما فيا ئي  ، عمل ميکند . در سازمان مافيا نه تنها ا عضاي آن بايد تا بي نهايت  نسبت بهم وفا دار با شند، و در همان حال از همديگر سخت ميترسند ، که مبادا گروه هاي درون باند ، براي از بين بردن گروه ديگر دست به ائتلا ف و اتحاد بزنند . به همين جهت تا حد ا مکان از طريق جاسوسان و خبر چينان خود ، از همد يگر جاسوسي ميکنند . هر کدام از رهبران معتبر نظام حا کم در  ايران گروههاي فشار ، مسلح  و  شبکه هاي جاسوسي ، و باندهاي خود را دارند . و اين ترس هميشه و جود دارد که گروهي عليه آن ديگري دست به کودتا بزند . بي جهت نيست ، که بخشي از محا فظان شخصي رهيران معتبر جمهوري اسلامي  و سا ختمانهاي معتبر دولتي راافراد حزب الله لبنان تشکيل ميدهند. در ضمن  اشاره ً آقاي کروبي به فرزند آقاي خا منه اي  ، وبکار بردن اصطلاح «آقا زاد» ، که در ايران امروز اين کلمه مترادف با فعلان  باند ما فياي مالي و تجاري است ،و اينکه آقاي خامنه اي فرزندش را آقا مينامد و نه آقا زاده ، کاملأ نشانگر  ا علام جدائي  ايشان ، با ساير روحانيون درون حا کميت است ، که فرزندانشان مورد نفرت ملت هستند.  

در آخر نامه  آقاي کروبي ، به اصطلاح  فرهنگ روحانيون  اتمام حجت ميکند و  در پاراگراف 7 مينويسد : اينجانب بار ها در سا لهاي گذشته ، از ينکه تعدادي از احزاب ، توسط قدرتمندان درست شده و رقابت را در ساير احزاب و گرو ها سخت کرده اند ، انتقاد کردم . امروز ، براي آنکه خودم مشمول اين انتقاد نباشم ، و شائبه هر گونه سو ء استفاده از قدرت سياسي و اجرائي در تشکيل و ادامهً فعاليت حزب منتفي شود ، ضمن تشکر از ابراز اعتماد جنابعالي ، از اين لحظه از کليه مسئوليتها ي سياسي ، از جمله مشاورت حضرتعالي ، و عضويت مجمع تشخيص مصلحت نظام  استعفا ميدهم  

قا عدتأ با شناختي که از اينجانب در بين همهً دوستان از جمله حضرتعالي وجود دارد ، همگان مطمئن خواهند بود ، که اين جانب ، کما کان بر اصول و آرمانهاي خود پا فشاري خواهم کرد و اجازه نخو اهم داد ، مرزهاي ضروري ، با افراد که مباني اصلي نظام ، يعني جمهوريت ، و اسلاميت ، را قبول ندارند، شکسته شود . اگر چه در هر شرايطي  حتي دفاع از حقوق شهروندي کساني که با  آنها اختلاف عقيده دارم ، چه متحجران و چه سکولار ها ي مخا لف حکومت ديني  را فرا موش نخواهم کرد و به عنوان يک وظيفه بر آن پا فشاري مينمايم .

در اين پا راگراف  آقاي کروبي  خيلي چيز ها را در لفافه  اعتراف ميکند  ، که ما فقط به سه نکته اشاره ميکنيم .

1-     ايشان  اعتراف ميکند ، که مشاوررهبر جمهوري اسلامي بودند . به عبارت ديگر در تمام و يا بخش مهم از تصميم گيري هاي کلان نظام ، بعنوان مشاور ، اطلا ع دارند.و عضو مجمع  مصلحت تشخيص نظام نيز بودند ، و از اين بابت نيز هر تصميمي که نظام در را بطه با ملت و مملکت  ميگرفت ، مشاور و شريک هستند.

2-     آقاي کروبي علنأ اعتراف ميکند ، که با تشکيل يک حزب سياسي مستقل ، قدم در راه مبارزه سياسي خارج از کانون قدرت گذاشته اند و در اين مبارزه بر اصولي پايبند هستند ، که آن اصول را جمهوريت و اسلا ميت نظام ميداند . اگر چه دانش سياسي آقاي مهدي کروبي بيشتر از دانش آقاي خامنه ا ي نيست ، بين جمهوريت و اسلا ميت و يا هر دين ديگر ، اصلأ و ابدأ هر گز هيچ همگوني و و هم آ هنگي وجود ندارد ، ا ما مسلمأ هر انسان آزاديخواه ، به انديشه هاي اين روحاني ، معترض  ناراضي از نظام ملا کراسي ، احترام ميگذارد ، به شرطي که اين شخصيت محترم ، آنقدر شهامت داشته باشد ،  در طول 26 سال  ايکه در دستگاه حکومتي بود ، آ نجا ئيکه حکومتگران با سوء استفاده از قدرت ، به جان ، مال و ناموس ملت تجاوز کردند، و ايشان نيز  شاهد اين جنايتها بودند، حد اقل براي آرامش و وجدان خود و پوزش از ملت  دست به قلم برده و اعترافات خود را براي رشد وآ گاهي ملت به روي کا غذ آورده  به اطلاع مردم برسانند.

3-     آقاي مهدي کروبي ، حد اقل در حرف ، مرز خود را از متحجرين ، و همپيمانان ديروز خود ، مشخص کرده است و اين بار  ميخواهد از حقوق شهروندي ، تمام ملت ايران ، حتي ايرانيان ايکه به ملا کراسي اعتقاد ندارند ، و جمهوري اسلامي را يک نظام استبدادي ميدانند دفاع بکند .

 

آقاي مهدي کروبي  اولين روحاني نيست که به ماهيت  و عمل کرد  اين نظام بعد از 26 سال تجربه ، پي برده است .در همين ايران روحانيوني نيز بودند، که از اولين روز به اين نظام و همکاري با آن جواب رد دادند ،و حتي بعض از آنها در اين راه نيز جان باختند .اما چرا آقاي کروبي يکي از  شخيصيتها ي روحاني و سياسي  نظام ملا کراسي بعد از 26 سال متو جه شدند ، که اين نظام آن نظامي نيست ، که باور داشتند،لازم ميدانم ، عين همين سرنوشت  آقاي کروبي را از زبان يک کشيش پروتستان ، که شاهد روي کار آمدن نظام فاشيزم هيتلري بود ، براي ايشان و تمام همو طنان عزيز و گرامي بطور خلاصه در چند سطر بيان بکنم. امروزملت ايران  مراحل بسيار حساسي را ميگذرانند،کوچکترين اشتباه چه بسا  ممکن است به اضمحلال و حتي تجزيه ايران منتهي شود .اگرچه  متا سفانه بخشي از روحانيون و دولتمردان تشنه قدرت و ثروت نميخواهند، يا نميتوانند ، اين مسائل را درک بکنند.

بعد از فروپاشي نظام فاشيستي  و شکست ارتش هيتلري درجنگ دوم جهاني ، يک کشيش پروتستان ، که بخشي از عمر خود را در زندانهاي هيتلر گذرانده بود ،در جواب به سئوال يکي از روزنامه نگاران جوان ، که از او ميپرسد چگونه ، هيتلر به قدرت رسيد ، مردم آلمان که يکي از با فرهنگترين ملتهاي اروپا  است ، چگونه   اين سرجوخه بيسواد اين ملت را فريب داد  ، چنين جواب ميدهد.

هيتلر و دارو دسته اش خيلي وعده و عيد ميدادند ، اله خواهيم کرد بله خواهيم کرد . مردم در ابتدا باور کردندو اما بعد از بقدرت رسيدن ، در در جه آول سعي کردند ، مخالفان خود را ازبين ببرند. اول به سراغ يهود يان رفتند، و آنها را بازداشت کردند . من بعنوان يک انسان  و يک  آلماني پروتستان به اين  اعمال غير قانوني نازي ها  اعتراض نکردم ، و بخود م گفتم ، به من چه ، من که يهودي نيستم .بعدأ  کولي ها را دسگير کردند ، باز هم کسي به اين بي قانوني  اعتراض نکرد ، من هم از جمله يکي از آنها بودم ،و بخود گفتم به من چه  ،من که کولي نيستم. بعد ها کمونيستها را بازداشت کردند  باز من  هم مثل مليونها آلماني اعتراض نکرديم و بخود مان گفتيم به درک ما که کمونيست نيستيم. بعدأ سوسياليتها را بازداشت کردند، کسي ا عتراض نکرد ، بعدا کشيشهاي مترقي کا توليکها را بازداشت کردند ،و من باز گفتم به من چه من که کا توليک نيستم . يک زوز صبح قبل از طلوع  آفتاب  گشتاپو به خانهً من ريخت ، و مرا همراه با کتابهايم به زندان برد . آنروز فکر کردم که اشتباهي رخ داده است و حتمأ مرا آزاد خواهند کرد . يک روز ، دوروز گذ شت . مرا آزاد نکردند . با خود گفتم حتمأ يکعده به باز داشت من اعتراض خواهند کرد  . اما روز ها گذشت ، کسي نبود که به باز داشت من اعتراض بکند . آن روز فهميدم ، کساني که ميتوانستند به باز داشت من اعتراض بکنند، قبل از من باز داشت شده بودند  ،و من به بازداشت آنها  هيچ ا عتراضي نکرده بودم  ، که من يهودي ، کمونيست ، سوسياليست ، کاتوليک نيستم ، به من چه که بازداشت شده اند . آري اين چنين هيتلر و دارو دسته اش قدرت را بدست گرفتنه ، و جنگ و ويراني به ملت ار مغان آوردند . اين داستان کا ملأ شبيه بروي کار آمدن نظام ملا کراسي در ايران تحت رهبري « آيت الله » خميني است  .  .. آقاي مهدي کروبي و ا مثال ايشان ميبايستي از اولين روز حا کميت بي  قانوني ، زورگوئي  و اختناق ،  جهل و فساد ،قتلهاي زنجيره اي ، محفلي ، اعدام هاي سال 1367  به نظام اعتراض ميکردند ، تا اين جنايتها و قانون شکني ها اين چنين نهادينه نميشدند .  باز هم دير نشده است ، بشرط اينکه اين اعتراض هادست در دست هم داده تبديل به قدر ت باز دارنده ،حا کميت  جهل وخرافات ، فساد و جنايات شده وراه براي يک اصلا حات ساختاري نظام از طريق قانوني باز شود  . پا يان

به قلم : کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسي سياسي .kazem.randjbar@wanadoo.fr

*اقتباس از اين مقاله بطور کامل و يا به  ا ختصار با ذکر نام نويسند[ و سايت عصر نو  آزاد است