آقاي هاشمي رفسنجاني

و ما مردم فراموش کار!

مصطفي مدني

    Mostafa-madani@T-online.de

 

 

دور دوم انتخابات رياست جمهوري، جمعه آغاز مي شود. يک ليبرال محافظه کار و يک راديکال محافظه کار، در دو سوي گود ايستاده اند و با آرايشي قابل فهم مردم را سرگرم مي کنند. رشته اي مقدس رسالت اين دو را بهم پيوند ميدهد. حفظ حاکميت خداوند و پايان دادن به هرگونه ترديد جامعه نسبت به قانون اساسي ولايت مطلقه فقيه. اين دو سلاله نظام اسلامي، با کوله بار دو پرونده جنايت، فرزند راستين معتقدات حکومتي هستند که هرآينه مصلحت نظام ايجاب کرده است،  سر مخالفان دگرانديش را در سيني گذاشته اند. آقاي احمدي نژاد با سازمان دادن قتل دکتر سامي رسالت داشت که هرگونه فکر اصلاح طلبي درون حکومت را خفه کند و آقاي هاشمي خود محو دگر انديشان را عين رسالت نظام اسلامي مي دانست. حال، قال اينست که از مار به افعي پناه بياوريد. و ما چه زود باور مي کنيم، داستان «لوطي و انتراش» را. اين دو ايستاده اند بر ويرانه اقتصاد کشوري که خود به زير خط فقر پرتاب اش کرده اند و حکم مي کنند:  آزادي «مال خر است» به فکر نان بايد بود.

 احمد شاملو شاعر نامدار تاريخ معاصر چه خوب گفته بود: «حافظه تاريخي مردم ما ضعيف است.» شاملو اگر در حيات بود و ناقوس خالق الله را مي شنيد که به هزار آهنگ هاشمي را تکرار مي کنند تا راه «فاشيسم» را بسته بدارند، شايد به اين نتيجه مي رسيد که ما مردم، اساسا حافظه ضعيفي داريم. شايد به همين دليل باشد که هميشه گوش به زنگ فرمانهاي خداوند هستيم. فرمانهائي که بقول سوفوکل اسطوره نويس برجسته يوناني، نه ديروزي هستند و نه امروزي و نه هيچکس مي داند، از کجا و چگونه آمده اند. سرنوشت اين است که، ما مي بآيست به دست خودمان آن شنخصيت سياسي منفوري را وارد عرصه کنيم که مي دانيم، عامل اصلي فقر ونکبت امروز جامعه ما بوده است. آرايش صحنه به گونه اي ست که عوام بايد، تعالي نجات از اسارت محجوريت را ممنون آقاي هاشمي نيز باشد!

اينجا ذکر خاطره اي مناسبت دارد. در سالهاي نو جواني علاقه به تاريخ داشتم. مطبوعات دوران چنگ جهاني دوم را ورق مي زدم. پدرم روزنامه نگار هم بود وآرشيو بزرگي از مجله هاي دوران جنگ داشت.طنزي از مجله اطلاعات هفتگي در خاطرم نشسته است که همراه  با يک کاريکاتور مصور شده يود. تصوير بزرگي از استالين، روزولت و چرچيل رئيس سه کشور اصلي متفقين عليه هيتلر که در دوره پاياني جنگ، براي تقسيم جهان پس از جنگ، به تهران آمده بودند. اين طنز، پس از پايان کنفرانس تهران و خروج اين سه تن از ايران چاپ شده بود. هر سه رهبردور يک ميز نهار خوري نشسته بودند و غذا صرف مي کردند. سگي هم در کنارشان نشسته بود و به دست آنها نگاه مي کرد. استالين به خردل روي ميز اشاره کرد و از روزولت پرسيد اگر لازم باشد، اين خردل را شما چگونه به خورد سگ مي دهيد. روزولت گفت، دست و پاي اش را مي بنديم و مي ريزيم توي گلوي اش تا بخورد. روزولت پرسيد خود شما چه کار مي کنيد. استالين پاسخ داد. مي گويم بخور. اگر خورد مي شود رئيس بخش سگها وگرنه غذاي او را قطع مي کنيم. هردو از چرچيل پرسيدند. چرچيل بجاي جواب از سر ميز بلند شد قاشق را از خردل پر کرد و ماليد زير دماغ سگ. سگ بيچاره براي اينکه دماغ اش نسوزد. تند وتند شروع کرد به ليسيذدن  خردها و تمام اش کرد. مجله اين طنز را در رابطه با پذيرش قرار داد اسارتبار معروف  ۱۹۱۹ وثوق الدوله ودولت انگليس نوشته بود که احمد شاه تا حد سقوط پاي آن نرفت ولي  رضا شاه با پادرمياني مجلس چهارم با طيب خاطر آن را پذيرا شد. اين حکايت انتخابات امروز ماست. آقاي احمدي نژاد را زير دماغ ما گذاشته اند تا هاشمي را با صميم قلب پذيرا شويم. بي آنکه بدانيم و بخواهيم به اين اهميت برسيم که تفاوت اين دو براي آينده ايران به ارزش خردلي هم نمي ارزد.

 بخش اعظم جنبش روشنفکري ايران که دور اول انتخابات را بويژه بعداز اعلام برنامه و ميثاق آقاي معين با مردم، تحريم کرده بود، بايد فکر امروز را مي کرد. ما بايد از پيش اين ارزيابي را مي داشتيم که وقتي انتخابات مجلس هفتم علي رغم تحريم تمامي نحله هاي فکري ره  بجائي نبرده است، تحريم قوه مجريه نيز معجزه اي  نمي کند بويژه موضوع رياست جمهوري که با زندگي روزمره مردم سروکار دارد. ما بايد مي دانستيم. دو صف آرائي اقتصادي متضاد و مغاير يکديگر در اتحاد با هم در انتخابات ظاهر خواهد گشت و ديديم که ظاهر شدند. تکنوکراتهات و اقشار مرفه در آرزوي ثبات از آقاي هاشمي وديگري عوام و اقشار تهيدستي شهري در آرزوي معجزه اي از فيلمهاي تبليغاتي آبگوشت خوري و گنج قاروني آقايان احمدي نژاد و کروبي.

دور دوم انتخابات، در وراي هر تقلبي که رسم اين حکومت است، مي بايد در انتظار ورود همين اقشار اجتماعي بود، که با وهمي دوباره ناصيه ترقي اقتصادي را در سيماي هاشمي خواهند جست.

جنبش روشنفکري ايران با بازنگري دوباره اشتباه خويش، خوب است به اين نتيجه برسد که راه ترقي کشور را نه با آرزوهاي بزرگ«فرخوان رفراندوم» و نه حقارت هاي کوچک«حمايت از هاشمي» که با قدمهاي سنجيده و برنامه هاي واقعي براي  راديکاليزه کردن اصلاحات مي تواند پي بگيرد.