پنجشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۴ - ۸ سپتامبر ۲۰۰۵

بیژن باران

لاله

1

صدای تو در افق مانده

از گلوی سرخه سر

در آسمان طنین اندازد.

صدای تو در جنب خاوران خاموش نیست

ای نه آخرین صدای صداها-

از گذشته های دور تا میعاد روز آرزو.

2

این صورت مسئله سده ای است روی دست مانده-

در اهتزاز فریاد سرخ ساکت ردیف میخک، لاله، آلاله.

صدای تو درفش رهایی در باد

برگهای طراوت دوستی قلبک سنجد پیرست بر شیب تپه.

ای خروش پاکی جوانی،

غرور غران شرزه از تپش انداخته ولی خوانا.

3

صدای تو ساده است.

کار، آب، نان، خانه است.

صدای تو نور است

مهر، پاک، شفاف، دور است.

صدای تو آب چشمه ساران صاف روان،

باران بیشمار بیکران نزدیک است.

از حنجره زنجره میتراود تا بند کدر پنجره

زنانه، مردانه

در تبسم نیلوفر به نور صبح.

4

صدای تو پرواز پرستو های مهاجر ست

بسوی زادگاه برمیگردند با ولوله شاد.

موج ملابم حوض بزیر سرخ زبان گربه ی همسایه

شکوفه های اقاقیای رقصان حیاط.

طلوع طالع صبح است در افق شنگرف شرق.

خلوص صدای تو پر از تحرک کودکان

چون نور صلات ظهر از خزر است تا کارون.

5

صدای تو غروب نداند.

سماع است و صوفی

از اعصار گذشته

در این فلات پر نی وناله

با کوههای کهربایی.

تا گسل طناب؛ طلسم، تنوره پشم وشیشه بشکند.

6

صدای تو طرح سایه بان است در هندسه ایوان آینده.

طرف توسرور فرداست در زمانه

اگرچه از گوشه های دور تا قرن پیش،

دوستت دارم تکرار کردی -

دوستی انسان، محیط، کار.

صدای تو در آسمان کویر بجا مانده –

چون رنگین کمان تاریخی

با بادبادکهای سرخ، کبوتران سفید، باد کنکهای سبز.

تا کاروان را به ساحل آرام برساند

بنشاند به کشتی پیشرو غرب ماورای بحار.

06.09.05