سه شنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۴ - ۱۱ اکتبر ۲۰۰۵

رضاشاه،تلاش ِشماره ۲۳،

ودروغ وسالوس وفریب!؟

 

«لقمه ی سالوس کِه را سیر کرد

چند براین لقمه تورا اشتهاست»!؟

                   پروین اعتصامی

 

"شرافت مبنای حکومت استبدادی نیست"ــ"شرافت دارای قوانین وقواعد ویژه ی خودمی باشد "ــ"مستبد چگونه می تواند شرافت دیگران را بپذیردوتن به آن دهد "ــ"مرد شرافتمند درسامانه ی مشروطیت ،بخود می بالد که زندگی را به هیچ میشمارد وبیمی از مرگ مدارد،ولی یک خودکامه ،قوت خود را در از میان بردن زندگی ی  دیگران یافته ودنبال می کند"!

"همانطور که تقوی درجمهوریت ،وشرافت در کشور مشروطه بایستگی دارد،درسامانه ی استبدادی ترس اساس وپایه است ،ونه شرافت وتقوی"!

منتســکیو

 

   *اگر هوده ای را نوشته با خود آورد،به آزاده شاعریکه درسویه ی ارزشهای «ملی مردمی»می سرود ومـی نوشت،"میرزاده عشقی"پیشکش میشود،اوکه "رستاخیزــ ایده آل ــ کفن سیاه و..."،نمو نه کارهای اوست وآنچه خشَم کرَیه استبداد ی را، برانگیخت ،وبدستورخودکامه،رضا خان ِسردارسپه، ترور وکشته گردید !

*هدف ازاین نگارش ،پرداختن به "تلاش ِشماره 23"می باشد ،که درآن نویسندگانی چون «شاهرخ مسکوب ــ علی اصغر حقدارــماشاالله آجودانی ــاحسان یارشاطرــجمشید بهنام ــسیروس آموزگار ــشجاع الدین شفاــ هوشنگ نهاوندی و...»،نوشتاری دارند ،به واژگون نشان دادن ِدوران ِخودکامکی ی رضاشاه ،که سامانه ای بود،خون ریز وتیر خلاص زن، به مغز سامانه ی "مشروطیت "،دربپاداری ی آنچه را که «استعمار انگلیس»خواستار بود،تا خواسته های تالانگرانه ی خودرا ،بدست آهنین او،برآورده سازد وخوددیگر،درپیش چشَم مردم قرار نگیرد !

   آنچه انجام گرفت وسپس نیز همچون کهنه دستمالی به دور انداخته شد،واز ایران بیرون رانده شده وفرزندش را جانشین کردند ،تا چنین خدمتکاری را برگردن گیرد ،که گرفت !ولی با قیام ملت ایران در 22بهمن 1337واژگون شدن،که سپس، دست آوردههای آن خیزش شکوهمند،پایمال استبدادی،بدتر از پیشین ِخود،گردید !

*پرداختن به وارونه نشان دهی ی قلم هاییکه همچون "شاهرخ مسکوب"،نخ وریسمان بهم بافی دارند تا بنمایانند که "رضاشاه خلف صدق ِانقلاب مشروطیت ،برای ایجاد تجددوحکومت قانون"بود واو وسامانه ی وابسته بیگانه  وسرکوبگریهایش را،سویه ای"ملی"،وسرکوبگریهایشراکه به سود ِخودوبیگانه بود،مشروط خواهی بشمارآرند!

*ادامه ی این ساه بازیهای اینگونه ای ،تابدانجا که "موسقی برمسند هنر دردوران رضاشاه"خوانده شود ،به قلم ،به غلط آمده ایکه ،همواره آلت دست ِهمگان بوده ،که از مسعود بهنود گرفته وحجاریان ،تا رفسنجانی ودختر او،که اکنون به پای منبری ی"داریوش همایون"درآمده است!؟ فردِدوم "سومکا"،وسامان دهنده ی حــزب فراگیــررستا خیز،که به دستور محمد رضا شاه ،چند روزی سروصداپیدا کردوسپس برچیده شدن!

   بیان ریشخندتاریخ راکه،"دوسر ِکمان توده ای ــ سو مکایی"به هم رسیده اند ،نمایندگان ِبینشهای تمامیت خواه چونِ"استالینی  ــ هیتلری"درایران!نیز این پرسش را که،این به غلط آمده ،تاچه اندازه به موسیقی وهنر آگاهی دارد،که این بخش از ناراستی گویی رابه او واگذار کرده اند!؟

    پرداختن به یاری زبان ِتاریخ ونشاندهی ی بار ِواژه هاوآوردن داده هایی رخداده ونوشته شده،تا پاسخ به این ،که  آیااین نویسندگان مفهوم «مشروطه ــ تجدد ــ  قانون و...»می شناسند،که اینگونه قلم زده اند ،تاباچندمن سریشم،بار واژه های بالا را،به رضاخان وسپس رضاشاه ساخته ،بچسبانند،بی اینکه پیش وجدان ِتاریخی ی میهن خود شرمنده  نگردند!؟

   چون کار ِنگارنده بررسیدن رویدادهای«اجتماعی ــ تاریخی»است ،وبگونه ی تاریخی دنبال کردن هرپدیده ای را بایسته میداند، نوشته را با سخنان منتسکیو ،برگرفته از "روح القوانین"،وادامه دادن به فراگشایی، تکیه به نوشته های،این"تخم قانون"وتاریخ ،که فرزند رنسانس بایست اورا خواند،که روشنگر بلند پایه ی پیش از"انقلاب فرانسه "می باشدوبا آورده ای از اوآغاز نمودن . نیزاین یادآوری که ،نه با چنین انگیزه ای که اوشهرت جهانی دارد ،لذا همه ی سخنان اوراچشَم بسته پذیرفتن،که از این دیدگاه ،که او دراین مورد، موشکانانه بررسی داشته و درست گونه نوشته است،هرچند در زمینه هایی دچار لغزش داوریهایی هم شده باشد!

   پرداختن به این نهاده شده،که با خود این پرسش را می آورد،آیابمانندانی چون مسکوب،هنگام نگارش،درپیشگاه باشندگان ِایرانزمین وتاریخ میهن ِخود دَمی اندیشیده وودچار شرم شده اند،به اینکه روی به قلب کردن تاریخ وواژه ها آورده اند وسالوسی را پیش گرفتن،وروی آوردن تا چهره ی کریه خوشونت ِضدِمشروطیت وقانون وتجددرا، بزک کنند،واینگونه ثناگوی جبارشده باشند!

   جباری،ازتبارکسانی که درپیچ وخم تاریخ ایران زمین پیداشده اند وسیرگاه ِبه شدن درآمدن خواسته های "تاریخی ــ اجتماعی"ملت ایران را ،به کژراهه ی کشانیده اند،بویژه درپی ی جنبش ِانقلابی ی مشروطیت،که به ناکامی کشیده شد،به خواست بیگانه وبه دست خوکامه ای که اورا آوردند،تا چنین خواستی،به دست او،انجام گیرد!

   خودکامه ایکه درپی جنگ جهانی دوم،بدست وخواست ِآورنده اش،ازایران رانده شد،چراکه"زبان درآورده بود"

برای آورنده ی خود، وبنابرخواست دودیگر بیگانه ی ایران اشغال کن،فرزندش را به تخت شاهی نشانیدند! فرزندش محمدرضاشاه راکه،با گردن گرفتن به چنین خیانتی،دربرابرخیزش ملت ،دردوران جنبش ِملی شدن نفت درایران،ناگزیر به فرارشد،وبا کودتای "انگلیسی ــ آمریکایی"ی 28مرداد،باز برسر کارآمدوهمان شوم ببارآور یهایی را دنبال کرد،که پدرش،درپی کودتای انگلیسی 1299،وجریانی دوباره بیگانه پسند،وزشت ونامردمی بار آورد،تاخیزش های "ملی مردمی"روزهای بهمن 1357وفروریزی آن در22بهمن،که با دریغ،به دست واپسگرایان به کژراهه افتادوکنون سامانه ای وحشی ترازآندوپهلوی،"استبداداسلامی"است،که برملت ایران یکه تازی میکند!

   بنابرآنچه آمد،ابتدابررسیدن که آیاپایه گرفتن ِسامانه ی(نظام ِ)خودکامگی ی رضاشاه،مبنای "حکومت استبدادی" داشته ویا بهره مندی ازشرافت،که درآن قانون ِویژه ی خودراداردودرآن،کسی بندگی دیگری وگروه وفرد ِخودسر رانمی پذیردوچنین گونه روابطی نمی تواند وجودداشته باشد،تابتواندبرسرنوشت ِباشندگان ِسرزمینی حکم براند!

  آنچه درآن بسترگاه ،زندگی ی شرافتمندانه ی اجتماعی،درهمه ی پهنه ها رشد ونمو نماید و سامانه مشروطیت، خوانده شدن وبه کسترش پذیری شرافت ووجدان ِسیاسی یاری رساندوژرفگونه دررگ ِوپی ی جامعه راه گیرد!در آن شخصیت های دارنده ی فروزه های ملی وپای بند به ارزشهای مردمی،ازاحترام واعتباری ویژه برخورداروهر "سگ ازچنبررهاشده ای"نمی تواند درجایگاهی قرارگیرد،تاپروای آن بیابدوبه دارندگان ِسجایای بزرگواری،توان آسیب رساندن یاید وزخم بنشاندوبرآنها توهین روادارد!

   درچنین سامانه ای،پرهیزکاری ومنش هایی زمینه ی رشد وپروریده شدن میگیرد،که سراپا مردمی وسخت پای بندبه سرشت نشلنه های ملی،وبی نیازبه ناراستی گری وچاپلوسی است!اینگونه کسان امکان مرتبه گرفتن می یابندچون به پاکدامنی ،میان شهروندان شناخته شده اند،وگزینش ها برپایه ی پاکدامنی انجام گرفته ،واینگونه گزینی به زندگی ی"اجتماعی ــ سیاسی"راه، وبَدل میگردد!

   بوارونه ی آن ، درسامانه ی استبدادی ،پروریدگی می گیردخوی بی شرمی ،خیانت وچاپلوسی وبهرزشتی آلوده گرفتن وترس پایه واساس ِآن وچهره ی شرافت وتقوی روی به زردی وپژمردگی،وبی رنگی می گیرد وبازتابی راکه ،ویرانه ای اندوهباروبربام آن جغد شوم،پرزدن میگیرد!جای نیکان درمشروطیت نشسته را،پلیدان پُرمیکنند!

   دراین سامانه،گونه جابجایی که،دستهای دلیران دربند،فریادهادرگلو،بی پناهان دراندوه،مادران وپدران داغدیده فرزندان وفرزندان دراندوه ِپدران ومادران ِبخون نشسته ،وکوتاه سخن اینکه بدست خودکامه ،گلهایی به خزان می نشینند ویازیر قیچی اورفته،وهمه ی چهره های شاداب دوران آزادی ومردم سالاری مشروطیت،به بی فروغی و زردی وچروکیدگی ومرگ می نشینند،آنچه را که دردوران "دوپهلوی"،ملت ایران زمین داشت ودراین دوران ِ "استبداداسلامی ،چند بارفزونی گرفته است !

  درمشروطیت،بزرگوارمردمی پروریده می گردند،که درراه هدفهای والای خود،ازمرگ بیمی دردل راه نمیدهند

وازخودگذستگی،منش آنان است،وارونه ی "دوران استبدادی" وبویژه فردوگروهی که، پایوری این سامانه ی دوزخی را،درچنگ دارند،آز ِرسیدن به"قدرت"وپول اندوزی وچپاول اند، ورشد دراین سیرگاه،وخیانت جای خدمت به میهن نشستن است!آنچه رشد می گیرد،کاررفتاریهای حقیرانه،جای بزرگ منشی،وخون ریزی درجای  مهرورزی ومردم گراییمی نشیند واینگونه جابجایی های کرداری ورفتاری،رخ میدهد!

   درآب وهوای مشروطیت،جوانمردی ویاری رسانی پرورش می گیرد،درحالیکه درلجن زار استبداد،نیرنگ وفریب ودروغ،رشد یافتن است واین گونه رفتاررا هم ،زیرکی میخوانند،وارزشهای والاونیکورا هم،ناهوشمندی و...نامیدن!

   آنچه راکه امروز به روشنی می توان دید،که نماینده ی بینش سیاسی استبداداسلامی،فرزند ِ صدق ِخلف استبداد اسلامی ،محموداحمدی نژاد،با بی شرمی ی بی کم وکاستی،خشونت چیرگی گرفته بر ملتی را،مهرورزی وخودو همه ی پایوران ِاین سامانه ی ایران سوز،همچون آیت الله خمینی و...را مهرورز میخواند،همین گونه بی شرمی را به کاربردن،که نویسندگانی بکارمیگیرند تابنمایانند"رضا شاه، فرزند ِصدقخلف ِانقلاب ِمشروطیت،برای ایجادقانو  ن بوده است         

   شرم وشرمساری واززشتکاری دوری جستن،که ازاساس مشروطیت است،به خطاکاری درمیان ِبزه کاران راه گرفتن،ازاساس استبداد بشمارمی رود،ودراین نظام،تبهکاری رشدوپرده ی شرم دریده شده میباشد،وسخن کوتاه که؛ قوانین مشروطیت روز به روز،جلوه ی مردمی ی بیشتری به خود می گیرد،درحالیکه"قانون"درسامانه یاستبدادی رنگ وبوی قوانین جنگل وآنچه میان ِدرنده گان است،پیدامی کندونیرنگ های ویژه ی حیوانات که برای شکارخود بکارمی برند،بکارمی آید!

*تکیه به زبان قانون که می بایست درمیان ِجامعه های انسانی بررسیدن داشت،ونه دردنیای حیوانات،درسامانه ی "مشروطیت"یافته می آیدواساس وپایه ی آنرا بوجود آوراست وارزشهای خودرادارد،چه درپهنه ملی وچه گستره جهان ِمردمی،وگیتی!آنچه استواری می گیرد،منشهاوفروزه هایی است"ملی مردمی" وپرورانیدن چنین ارزشهایی "اجتماعی_سیاسی"تاجامعه را روز بروز مردمی تر سازد،بوارونه ی این روند را در استبداد یافتن،که روند درآن ساختار ِ"سیاسی_اجتماعی"،به پروریدن ضد ِارزشها روی داردوبارآور ِسوگنامه هایی میگردد،درآن سرزمین!

 

«سِزار ـپمپه ـسیلا ـسه سرداری که زشتکاریها

وسنگدلی های آنان فروپاشی یروم را ببارآورد!»

منتسکیو

 

  زبان ِ قلمی منتسکیو،بگونه ی تاریخی،فراگشایی دارد به چرایی وچگونگی ِاوج وبزرگی گرفتن روم وسپس  فرودوپستی گرفتن باشندگان ِ آن،که گراییدن سرشت نشانه های ارزنده اش،به بَد آموزی وبدخویی بدل می شود،و آنراسرایت گرفته ازیونانیان می خواند. سپس براین که،گام به گام روی به تباهی گرفتن ِفروزهای راستی ودرستی وآزادمنشی،به فریبکاری وسوگندشکنی، ورواج تبهکاری وادامه چنین روندی را،تااینکه می رسدبه آسیب وزخمی که برپیکره ی جوانمردی می نشیند !غرورملی راپایمال،ودرجای این فروزه ها،کامرانی وازدست روی رزم آور ی، برای میهن،وآزکامگی رشد می یابدوبرده ی قدرت وثروت شدن،وخیانت به سرزمین خودودیگر  زشتکارهایی ازاین دست را،که با خود می آورد!

   منتسکیو،آنگاه میرسد،به پرسشهایی چنین میان"ترس وبیم بادلیری ــ بردگی باآزادگی وآزادمنشی و..." وتابه آنجاکه به زندگی ی نامه ی "سزار،پمپه وسیلا" میپردازدونشان دهی بگونه ی روشن،که درنده خویی وخون ریزی ودیگرزشت ببارآوریهای آنان ،فروریزی ی روم را سبب ساز میگردد!برمینمایاند،که هریک ازازاین خودکامان، ازخود کامی ی پیشین ِخود سود جستندودرواژگونی اومُوثرافتادن،وسپس با جانشین شدن او،خود آزموده تر،راه او رادنبال کردند،تااینکه شکست ِخودرا،بازشکاریهای خودببارآوردند،ونشان میدهدفرایند ِخیانت وزشت ببارآوریهای، هریک ازآن شوم ببارآورن،که سبب سازشکست  هریک ازِآنان می گردد،ودرپایان فروریزی روم را باخودداشتن!

   ازبیچاره ی من ِخویش شدن وبدبینی ورشک ورزی وخونخوارگی ی"سیلاوماریوس"سخن میدارداززبان"آپین"، تاریخ نگاریونانی،درجنگ ِمیان آن دو،که بازتابی جزکینه ورزی وبداندیشی ودیگر زشت خویی ها دربَرنداشت و آنچه ببارآورد،پریشانی های اجتماعی،درهمه ی پهنه ها،بویژه"سیاسی ـ فرهنگی ـ اقتصادی"،تا به آنجا کشیده شدن که سیلا،مسلحانه وارد روم می گرددودست اندازی به آزادیهاواموالِ ِمردم را ،بدست سربازان ِخود دنبال می کند و  گسترش پذیری آن،ببارآور ِتخم کینه وآزرادردل همگان،پاشیده میدارد!

   آنگاه اززبان دیگر تارخ نگاری،سیسرون ِنام دار،دراین پهنه می آوردکه زشتکاریهای"سیلا"درجانشین او اثر می نهدوکسی چون"پمپه"برسرکارمی آید،که آموخته های دیوخویی وزشت ببارآوریهای پیشین ِخودرا بکارمیگیرد وآنچه ناپسند کاررفتاری است،وازخودکامه ی پیشین فراگرفته است را،دنبال می کند!

   سپس می پردازد به سر کشی"سزار،هنگامی که اگر کسی به زشتی آوریهاونادادگریهانام ِپمپه رابزبان می آورد،  اورایاغی میخواندند،ومورد ِپیگرد قرارمیدادند!این درزمانی است،که گرسنگی همه جاراگرفته وبردن گندم به روم بایستگی داشت! ازفریبکاری ی پمپه،دراینجا یادمی کندکه تکیه به آن،همچون فرد ِعاد ی وارد ِروم میشود وسپس امکان مییابدودوباره هرکاری را که میخواست،بانهایت پستی انجام میدهد،اگرچه اورادرهمسنجی با"سیلا"،کمتراز زشت خویی، بهره مندی داشته، میداند!

   ازسزار می گویدوخوکامگی وبرده ی من ِخودبودن ِاو،اززبان "سیسرون"که خود در"سنای"روم بودونوشتههای اورادقیق ودرست میخواندویادآوری که،سزاربی آنکه ازاو پرسش کند،فرمان صادرمیکندتاسیسرون به ارمنستان و سوریه رود!ازبی اعتنایی اش به "سنا"سخن داردودشمنی ورزیدن با سناتورهاوآنان راحقیر شمردن تابه آنجا که، مرتبه ای بنام او،سناامتیازی میدهد،ولی سزاربابی اعتنایی وبلند نشدن ازجای خود،به سنا وسناتورها توهین روامی داردوفزودن،که آشکارابه آنها ناسزا ودشنام می داده است !درادامه ی این سخنان،می پردازد به سرنوشت ِ سزارو ازرهگذرآن سرنوشت،یادکردن به سرنوشتی،که گریبانگیر ِروم می گرددوگونه حکومت"قانون"،درآن دوره تاریخ را،بیادآوردن!؟

   بررسیدنی های تاریخی ی منتسکیوازروم،که دارنده ی سامانه ی "قانون مداری"بود،بنا برآن شرایط ِیادشده ی زمانی،وفرایند ِشومی را که با خودآوردوسرنوشت ِروم راآنگونه به دست خودکامانی چون"سیلا_پمپه وسزارو دیگران،شماره زد،ازاین روی آورده شد،تانشاندهی گردد،به آنچه خودکامان ببارمی آورند،واینگونه پیش زمینه ای باشدبه بازگویی ی تاریخ ِایران ِپس ازمشروطیت،بدست "رضاخان"،کِه به زیان نهادینه شدن "قانون"درایران راه گرفت !باهمراهی بااوبودگانی همچون"تیمورتاش ـسیدمحمدتدین ـداورـامیراحمدی ـ آیرم ـمختاری ـ امیرطهماسبی وبوذرجمهری و..!یادیگرانی چون "پزشک احمدی"های سوزن ِهوازنَ ،که زشتکاریهای آنان، به سرکردگی رضا خان،پای به پای دنباله میگیرد،تااینکه آنگونه شوم، سرنوشت "مشروطیت"میگردد! به کژراهه کشیده شدن،تا زدن "تیرخلاص"به دست ِرضاشاه برمغزآن انقلاب،که پسین تر،نیمه جانی آن انقلاب ِناکام رانیز،فرزندش،محمد رضا شاه،به زیر خاک می بَرد!

   پیش زمینه ای،برای نشان دادن ِ"سامانه ی مشروطیت"که برپایه "قانون"برپامیشودوتکیه برآن،پروریده شدن "شرافت"میان ِباشندگان ِهرسرزمینراباخوددارد،دربرابر ِنظام های خوکامه واستبدادی،که دستورات ِخودرا"قانون"

می شناسند،وپرورانیدن ِهرآنچه پستی ودنائت است،باخود می آوردودرمیان ِمردمرواج می گیرد. هرکس که بیش ازدیگری اجراگر ِفرمانهای خودسری باشد،به دستوراومرتبه میگیرد،ومال می اندوزد دست اندازی به فضایل ِ  مردمی ویاملی را دنبال، تاآن زمان که، خودکامه به اونیازدارد!

   آنچه آمد،اززبان ِیکی ازبزرگترین فرزندان ِرنسانس بود،که درایتالیارخ میدهد،ودامنه این جنبش به دیگرسر

زمین هاراه یافتن وپروریده گانی رادارد،درکشورهایی ،بویژه اروپا،وازجمله فرانسه،که میباشند منتسکیو و ولترها یاو...،که می توانند دردوران استبدادی"لویی چهاردهم" پروریده شوندوآثاری گرانبها برجای نهند،که ازجمله می باشد"نامه پارسی"!آنهایی که باپشتکاری سزاوار ِیک روشنگرِ"ملی مردمی"،بانوشته های خود بنمایانند،که"تخم ِ شرارت وخودکامگی"،چیزی ببارنمی آورد،جزتباهی های "اجتماعی ـ سیاسی"وبوارونه ی آن،"تخم ِمشروطیت و  جمهورپ"پرورانیدن قانون، شرافت ،تقوی وآزادگی را درخود دارد!

   اووچون اویی که،نوشته هایش زیرآسیب ِساطوراستبدادقرارمی گیرد،درمیهن خودفرانسه،ولی وابتدا راهی یدیگر سرزمین های اروپاشدن،تااینکه به سرزمین ِخودش نیز،میان ِمردم راه مییابد،وپراکنده شدن!دامنه ی نوشتار اووبمانندانش"ولتر ـ دیدروو...میباشدکه فرایند ِ"انقلاب کبیر ِفرانسه"رادارد،وادامه ی این بایستگی ونیازهای ملت ِ  فرانسه،که تابه امروز که پیش چشَم داریم،پدیده ای پای گرفتن ،که دردوران استبدادی میبود،وآنها هم درآندوران  زایش وپروریده شدند،بنا برآن بایستگی ها ونیازهای زمان !

   چنین بوه ومیباشد دردیگرسرزمین های اروپا،که ایران نیزازاین روند ِتکاملی،چه برگرفته ازدیگرملتهاوچه بر آمده وزایش وبالندگی گرفته، بنابرنیازوبایستگی های درون زای،دانستن!

  به یقین می توان گفت ؛1ــمنتسکیوها،که روشنگران ِسرزمینها یی چون فرانسه بودند،ازشرافت ِ"اجتماعی ـــ سیاسی"برخورداربودندوبه مانندان ِآنهانیزدرهرسرزمینی،وتکیه بروجدان ،دربرابرتاریخ ِمیهن ِخودویادیگرملتها، درمورد قانون ومردمی کردن آن ،درپهنه ی جهانی،سخن رانده اند،بگونه ای که آورده شد،واحساس شرمندگی می داشتند،اگرراه به نادرست گویی پیمودن را،اگر چه درجایی هم نادرست بررسیهایی داشته باشندویا درزمینه ای ارزشداوری نادرستی کرده باشند،و بتوان برآن انگشت نهادوخرده گرفت!

   2ـخودکامانیراکه اینان ،به آنهاپرداختند،کسانی چون"سیلا ـ  پمپه ـ سزاریا آنتوانآگوستومارلوسو..."ویادردوره ی خودشان،درپیوندباسرزمین "فرانسه"وازدوران ِسلسله ی"کارولنژین"وپیش ازآن تادوران ِ"لویی چهاردهم"،نام  سخن رفتن است،ازخودسرانی،که تکیه بر"شمشیر"وبادست ِرزم آوری خود،به قدرت رسیدندوازدانش هم برخور

داربوده،چنانچه لویی چهاردهم به دانش وفرهنگ آشنایی داشت واقداماتی چشَمگیربرای بالا بردن ِمیزان ِادب و فرهنگ ِسرزمین  فرانسه نمودوبسیاررویارویی هایی دربرابرهم آوردان ِدوره ی خود،دردفاع ازسرزمین فرانسه  داشت، وبه بالا بردن ِارزشهای ملی را،آگاهانه دنبال می کرد!

   کنون دیده شود،که درپی رنسانس وبیرون آمدن ازدرون ِاین پدیده،کسانی درفرانسه ویا ...سرمی کشند وقلم میزنند وکوشندگی دارند،که درسال ِ1789انقلاب فرانسه چهره می گشاید وبی گسست تابه امروز که جامعه پیشرفته ی فرانسه را،درسامانه ای،وتااندازه ای مردم سالار،درپیش چَشم نمایان میدارد!

   درایران نیز ،با توجه به ساختار ِاجتماعی ی ویژه ی خود،این روند را با تفاوتهایی می توان دید،که ازسالهای پیش ازانقلاب مشروطیت،زمینه های تاریخی ی خودرا می پیماید،که ازدوران ِقاجاروبا وجود استبداد،زایش و کوشندگی بی درنگ ِزبده گان ِ"ملی مردمی"را که کارآفرینی دارند،وکارکرد ِآنان ازیک سو که منجر به انقلاب مشروطیت است وسپس کوشش تا مردم سالاری وقانون رادرایران نهادینه کنند وپیشرفت تجددراهم،با همسوی با آن دنبال کردن،بگونه ای که باساختارشهری ایران بخواند! اما از دیگر سوی ،استعمارهم کوشش داردکه این  ارزشهادرایران پای نگیرد،تابتواند همچون پیش از انقلاب به چپاول ودیگر زشتکاریهای خودادامه دهد!

   استعماربنا برسابقه اش درایران،بسیار اردک های دست آموز داشته که درپناه ِخودآنان را به قدرت می رسانده و آنان نیز برای نگهداشته بودن برسر قدرت وتالانگری،به خواسته های استعمار،گردن می نهادند واجراگر خواسته های آن قدرتهای بیگانه می بودند!

   اردکان دست آموز وبالاکشیده شده استعمار،درپیش ازانقلاب وتا چندی پس از آن کسانی بودند،که گویی کتاب برپشت خوداشته باشند،همانگونه که اکنون وجود دارند،که بی داشتن وجدان "ملی"ویا "مردمی"،ودچارشرمندگی دربرابر تاریخ شدن،همواره سنگ انداز ِپیشرفتهای دیدگاه انقلاب ِمشروطیت می شدند وکنُد کردن آنرا،برای ادامه به آنچه پیر استعمارانگلیس ازآنها خواستاربود،که میتوان به نمونه هایی چون قراردادهای"1907و1919"اشاره داشت که، دربرابر همان مشروطیت ِنوپای،با شکست روبروگردید!سپس به چاره گری افتاد وراه ِخود را،درکودتا

ی 1299"جستن ،که انجام می گیردوروندآن به دست اندازی و ناکام سازی انقلاب وآسیب رسانی برآن بدست ، مهره هایی تا اینکه دست ِآهنینی رابالا کشیدن ،تاهمه ی خواسته هایش را بدست او به انجام برساند،وچهره ی خود را بیشتر بتواند پنهان کند!  

   گزیده ی خودرا پای بپای با همکاری دیگران ِبومیان ِ وابسته بخود،به پیش راندن وبسیاری از مهره های گذشته ی خودرا هم،مرحله به مرحله،به سود او قربانی کرن!چنان اورا نمایانیدن،که گویی نجات دهنده ی ایران است واو نیزبه انجام وظیفه ی خود روی آوردن وبه بهترین گونه ی ممکن،انجام میدهد،که به زندگی نامه ی اوپرداخته می شود!

   رضاخان ِمیرپنج،گزیده ی آیرونساید،ازکارگزاران ِانگلیس می باشد،که ابتداگفته شود،اودرهمسنجی با خودکامان جهان وازجمله ایران،نه تنها بادست خودبرسرکارنمی آید،که شمشیر هایی راهم که به کمرداشت،شمشیرجهان گشا،  ویارزم آورانی چون"نادر ـ کریمخان زندو..."بودند،که با نبش قبر آنها،دزدیده وبه کمرمیزد،وتاج راهم استعماربر سراونهاده داشت!

   این دروغ تاریخی را که؛"دوسرکمان ِ"استالینیسم وهیتلریسم ،این دوزبان ِفریب وسالوسی،به گردن گرفته اند تا"گوبلنز"واربتوانند دروغ بزرگی را،به مردم ایران بپذیرانند،به اینکه "رضاشاه"ملی بودوناسیونالیسم ایران را دنبال می کرد،ویا اینکه"رضاشاه"را،باپررویی"خلف ِصدق ِانقلاب ِمشروطیت"بشمارآرندوبیشرمانه اورا"بوجودآورنده ی تجددوحکومت قانون"بشناسانند!؟

   ادامه ی این نخ وریسمان بافی ی این دوشاخه ی  دروغ پرداز ِ"توده ای ـ سومکایی"تابه آنجا که بزرگانی چون؛ "پورداود_دهخدا_محمدقزوینی_قمرالمولوک وزیری_صادق هدایت_بدیع الزمان فروزانفر_نیما_کسروی و..."را برکشیده ی دوران ِاوشناسند،آنچنان گفتاری را که نمی توان با هزار من سریشم به رضاخان چسبانید ودرادامه ی این سیابازیها،دیگری "دانشگاه ِتهران"را به "مرکزآزادی فکر"بخواند،بی آنکه این به غلط آمدگان،دمَی دربرابر میهن وتاریخ آن احساس شرم کنند،که هرچند فشرده، به آنها پرداخته می شود!

 

«درکف ِشیر ِ نر ِخونخواره ای

جزبه تسلیم ورضا،کوچاره ای»!؟

 

 روی آوردن به نشاندهی ی زندگی نامه رضاشاه که،که ِبودوچگونه به قدرت رسید وچه کرد،کرده کارهایی که تیرخلاصی می گرددبرمغزمشروطیت،باسروده ای آغاز می گردد،برگرفته از نامه ی فروغیِ ِنخست وزیر او ویکی ازموثرین کسانی که درآوردن او نقشی اساسی داشت،ودرپی دستگیری محمدولی اسدی"نایب التولیه قدس ِرضوی "که، فرزند او،دامادفروغی که برایش می فرستد!فروغی همچون "تیمورتاش وعلی اکبر داوروسردار اسعدوسید محمدتدین و..."،رضا خان رایاوری داشتندوسپس همه ی آنها مورد خشَم او قرارگرفتندوهریک به بهانه ای،درست ونادرست،دستگیروزندان وکشته شدن،سرنوشت داشتند،جز فروغی وتدین وچنددیگری،وبا این یادآوری که داور،درپی شنیدن دشنام از خودکامه،روی به خودُکشی می آورد! نیزدرپی مرگ او،رضاشاه دستورمیدهد به ریاست شهربانی خود ،تاازآئین به خاک سپاری اش ،جلوگیری شود واورابی سر وصدابه خاک سپرند،که دوستان ِاو،چون جلال عبده واللهیارصالح، این کارراانجام میدهند!

   درپی رخداد مسجد گوهرشاد،بسیاری کشته ودستگیر وزندانی شدند،همچون اسدی وتیمسارمطبوعی،که رضاشاه برای او تلگراف می فرستدکه"مطبوعیِ ِزن قحبه،پس تودرآنجا چه گُهی میخوری؟شاه"!سپس با به دست رضاشاه  افتادن ِآن نامه وکشته شدن اسدی،فروغی هم فرمان کناره گرفتن،تاشهریور1320که پیش از بیرون راندن رضاشاه از ازایران،به فرمان انگلیس،که اوراآورده بود،دوباره فروغی برکرسی نخست وزیری تکیه می زندازسوی اشغال گران وبا رضایت انگلیس!

   ابتدابا نام خانوادگی اش آغاز،که مسکوب درادامه ی نوشته خود،که می خواهداورابه نمادملی درآورد،مینویسد؛ "بدبختانه رضاشاه ومحمد رضا شاه استعدادبی نظیری داشتنددرمخالف پروری.همین نام ِخانوادگی که رضا شاه برای خودش انتخاب کرد،پهلوی،به نظرمن نشان ِگویای طرزفکروشخصیت ملی او بود"!ادامه می دهد که چون اواهل ِ"خانواده معروفی"نبودوبه"ایلی هم تعلق نداشت"واوراهمچون صفویه وقاجاریه نمی شناختند،نتیجه می گیردکه"...نام خانوادگیش راانتخاب کردودراین انتخاب سلیقه اش"رادخالت داشته،میداندواینگونه مسکوب اورا ملی میخواند!؟ البته مسکوب خوب میدانسته،که نام ِخانوادگی رضاشاه ،دستبرد وبه زور گرفتن بوده ازنویسنده دوره "تاریخ ِسیاسی یایران"،که سپس بافشاربراو،نام خانوادگیش از"پهلوی"به "محمود"بَدل می گردد،ومی شود محمود ِ محمود! 

  تاریخ ِاجتماعی واداری دوره قاجاریه،به قلم مستوفی،اوراسوادکوهی وپدرش رافردی عادی وهیچ یک ازنزدیکان اورادارنده ی نسَبی بلند پایه داشته ، نمی شمردوازشنیده هاگوید،اززبان رضا خان،که مادرش درشیرخوارگی اورا

ازسوادکوه به تهران می آوردودرمیان ِراه گرفتاربادوبوران می شود وهنگام رسیدن به کاروانسرا،اورامُرده می پندارد،لذادرآخوری می اندازند! چندساعتی می گذردکه دراثرگرمای طویله به صدادرمی آیدویکی ازافرادقافله که  مادرش رامی شناخته ،اورابه مادرش می رساند،ومی افزایدهنوز"هم دهاتیهای حول وحوش ِاین کاروانسرا،برای یکدیگروعابرین سینه به سینه نقل می کنندومعروف"است!

   مستوفی ادامه میدهدبه تبارشناسی ی "سردارسپه"واینکه"داداش"نامی را که پدراو می خوانده اند،سربازفوج ناصرالدین شاه بوده ایرا که  زنجیر ی، بگردن میرزارضا کرمانی دردست دارد،اورادانسته اند،ولی نویسنده آنرا نادرست ومی افزایدکه ،رضاشاه به یکی ازدرباریان گفته بود،هنگامی که آن عکس رامی بیند،به اینکه"این شخص راخوب می شناسم بعدازپدرم ،مادرم مرا به او سپرده"بوده است. دررابطه با "کاروانسراسنگی"هم،که ازآن یادشد، مهندس مصدق هنگامی که مدیرکل راه بود ودرراه هزاره هم سفررضاشاه،رضا شاه به اوگوید"این محل راتعمیر کن،زیرا جان"اورادرشیرخوارگی نجات داده،میخواند!

   نویسنده ،سپس می پردازد به اندازه "آموزش وپرورش رضاخان"،که پیش ازمرتبه ی افسری،وپس ازآنراهم،که "املا های خیلی پیش پا افتاده راغلط مینوشته وحتی درترکیبات کلمات هم غلط های شتری"میکرده است. ازدوران قزاقی او گوید وداستان"قهوه چی"،که به او چای سرد شده میداده ودزدیدن "نیمکت قهوه چی"راوانداختن آن در خندقی درپل دروازه،که ناگزیربا"دوتا الاغ وسه چهارتاعمله ومقداری طناب و..." بجای خودش ،برگردانیده است!

یکی از مشتری های قهوه خانه ،به اوگفته بوده است که"این حادثه عجیب براثر چای ی سردوپس آبی بوده، که به  قزاقی به اسم رضا"داده بوده است! اوازدوران ِلوطی گریهاوبدمستی وقمه کشی وقرق کردن چهارراههاسخن دارد

که نشانه ی بارزی بوده ،ازشجاعت وشهامت اووادامه این سخنان،ازدرگیری او با علی شاه نامی،که زخمی بر او  می نشاند،که بدرستی درعکسهای رضاشاه،تاپایان ِزندگی اش، دیده می شود. سپس ازویژه گی او این را می گوید،که"توانایی تطبیق رفتاروگفتارورویه ی خود" بوده ومی افزایدکه بهرمرتبه ای که می رسید"آناًتغییر دررفتار

وگفتارش پدیدمی آمد،که هیچ شباهتی بارویه دوره قبلیش نداشته است"،وفزودن که "...عصبی که می شده،فحشهای

شاه های استبدادی"،می داده است!؟

می نویسد" از همان  روزی که سلطان احمد شاه درلندن از همراهی با قراردادخودداری کرده است،انگلیس ها بفکرازبین بردن وعوض کردن اوافتاده ودرهمان ساعت که درگوشه جنگل گیلان ملاقات اولیه بین مامورین نظامی وسیاسی انگلیسی بارضا خان افسر قزاق رخ میدهد،آنها این افسررابرای "جانشینی سلطان احمد شاه لایق"

می یابند وادامه که به اوتمام جزئیات راآموزاننده و"مثل موسی که شبان قدم به وادی مقدس "می نهد ،وپیغمبراو

باز می گردد. بنابراین خواست ،رضاخان افسرقزاق،سپس سردارسپه ونخست وزیرو"رضاشاه پهلوی"،اجراگر ِ

دستورهای مامورین انگلیس درایران شدن،می گردد.

   نویسنده ،اززبان ِنوشته ی ملک الشعرادرمجله نوبهار می آوردکه اواز"ایل ِپالانی"بوده ودربارفروشهای گیلان

از"مردی معمروفاضل ودرویش"شنیده است،ازایل پالانی بودن ِاوراکه"ازقضا بین پالانی وپهلوی قرابت لفظی عجیبی موجود است،اماگمان ندارم خود رضا شاه ملتفت نام عشیره ای خود بوده واین اسم خانودگی"پهلوی را،

انتخاب کرده باشد،وآنگاه به اینکه چگونه این نام رابدست می آورد،می پردازدوسرگذشت شاه را،که اززبان ِخود

اوشنیده بود،برمیشمردکه،"طفل ِشیرخواردو ماهه بودم"ودیگرآنچه را،که فشرده آورده شد!

ادامه ی نوشته های عبدالله مستوفی وبهار،که تا"سنن 15سالگی آزادوراست راست راه"می رفته،وبایاری دایی اش که پیاده قزاق بوده ،اورابه قزاقخانه وبه"غلامرضاخان میرپنجه"می سپرد. بهار مینویسد،شبی درمدرسه ی ارامنه با وجود سردارسپه وسرداربهادر،که سرداراسعدباشد،وازکسانی بود که رضاخان رایاریرسان بودوسپس نیززندان وکشته می گردد،لحظه ای پس از پُکربازی باهم،که؛"دریکی ازفواصل ِپرده های نمایش دراطاقی هدایت شدیم که مخصوص مهمان محترم تهیه وچیده شده بود" سردارسپه اورانیزدعوت کرده وبرسرمیزنشسته وازاینجاوآنجا سخن

میدارند،که سرداراسعدبه سفراردبیل می پردازدکه"...درسفری که ما دررکاب حضرت اشرف به اردبیل رفتیم... سردارسپه نگذاشت سخنانش تمام شودوگفت؛نخیرمن دررکاب شما"بودم!

   کاررفتاری ی ماهرانه رضاخان،بنا برمرتبه هایی که کسب میکرده ،دراین کوتاه بررسی،اززبان این وآن نشان

میدهد،هدفمندی اش را،چه باهوشیاری خودوچه دستور های پیر استعمار"موسی"وشبان او"انگلیس"،همراه با خون ریزیها ودستوربه قتل دادنهایی چون قتل ملک الشعرا،که  اشتباهی "واعظ قزوینی"،به جای او،کشته میشودازآن جمله است! این داستان کشته شدن این روزنامه نگاردرجلوی مجچلس شورایملی،اینگونه درز میکند،که سردارسپه

درسفارت فرانسه میهمان بوده بادیگرانی که به اوتلفن می شود که،ملک الشعرا تروشد!هنگامی که بقیه میهمانان ازراه می رسند،ازآنها می پرسدکه ملک الشعراچگونه کشته گردیدوپاسخ می یابد"ملک الشعرارا نکشته اند،بلکه شیخ دیگری را کشته اندوما خودمان ملک الشعرا راتا در ِمنزلش مشایعت کردیم" که رضاخان"باتاسف میگوید که

معلوم می شود اشتباهی کشته اند"!

   واعظ قزوینی رادونفرترور کرده وسپس"پهلوان زاده یزدی باچاقو مشغول بریدن سرواعظ"می گردد،که پی می برد به اشتباه خودوترورگنندگان،و فرارمی کنند!

   پیش ازادامه دادن به زندگی نامه ی رضاخان اززبان تاریخ،به پاره ای از کاررفتاریهای این فرد ِقمه کِش،که نویسندگان ِتلاش اورا"نماد"ملی خوانده اندو"ملک الشعرا"هم ،برکشیده ی دوران اودانستن،اززبان خودش که در

جنگهای گوناگون ،زیررهبری"عبدالحسین میرزای فرمانفرا"،درفوج او،سخن مگوید. نیزبایست یادآورشدکه در

درجنگی که رویارویی می گیرد با"کلنل پسیان"،سخت ازاین افسر میهن پرست وبادانش شکست می خورد.ولی

کینه ی اودردل میگیرد،تادردوران نخست وزیری قوام السلطنه،با کمال ناجوانمردی وبانیرنگ وفریب،دربرابرش

صف آرایی می کنند ودست خود را به خون ِاین افسرمیهن پرست ِادب فارسی شناس ،آلوده می گرداند،گونه رفتار ِ  زشتی ،که برگی دیگر برزندگی ی آغشته به خون ریزی او،فزوده می گردد! به قتل افسری که سراپابه ارزشهای

 "ملی مردی"پای بندبود،و بازتاب این قتل همه ی ایران را به سوگواری نشانید،و همه سروده سرایان،درسوگ ِ

اوسرایش ها سرودند،که پاره ای ازآنهاباشند"ایرج میرزاــفرخی یزدی ــ عارف و..."،ونمونه ای ازآن بیتهای جان

سوزوسخت تکان دهنده که:"این سرکه نشان سربلندی است/امروزرهازقیدهستی"است وادمه به اینکه،با دیده ی عبرت به آن بنگرید،که"این عاقبت وطن پرستی"است!ویازنده بخون خواهیت هزارسیاوش ودیگردل سوختن برای

آن دوستدارایران که شیرنری را دراین کنام ِخود،استبداد پای گرفته، فرو میبرد،اویی راکه مرامش همه آزادی ،و عدالت بود!

   آنچه آمد ازقلم ِ مستوفی وبهارودیگرنوشته،ها گرفته شده،درنوشتها ی دیگری پس ازشهریور1320،درروزنامه

ها،هم آورده شده ازآنجمله درروزنامه "رعدامروز"،نوشته ی حبیب الله پوررضا وخواندنیها،به اینکه رضاشاه را

اهل مازندران وپدراورا"داداشبیک"ازسوادکوه ودیدگاه تایمزلندن راکه داداشپوررا آشپزخوانده بود،نادرست خوانده

واوراجزو ارتش دردوره ناصرالدین شاه ،زیردست "امیرسوادکوهی"می خواند.ازسربازان وپیشه آنان درزمان صلح سخن دارد،ورسیدن داداش پورتادرجه یاوری ودریافت شصت تومان بامقداریبرنج وروغن درسال.خانواده ی

مادری رضاخان راگرجی که درپی قراردادترکمن چای و...به ایران مهاجرت ومادربزرگ اوبا برادر ِخود،تهران سکنی می گیرند.ازازدواج ِدوباره ی داداش پورمی نویسد که هنگام رفتن به مازندران،مادررضاخان راباخودمیبرد

ورضاخان درآنجابدنیا می آید.ازافسانه های دوران رضاخان می نویسدومادراوو...،وچون امیرمویدباخبرمی شود وداداش پوررا می شناخته،آن زن رابه خانه ی خودمی بردتااینکه آن زن بارداروزایش،که رضاخان زاییده شده و

درخانه یامیرموید زندگی وپروریده میگردد!

   اززبان امیرموید،که روزی زن گدایی ازجلوی خانه اوردمیشده :"مدعی طالع بینی وغیب گویی"بوده وازروی

"کتف استخوان ِگوسفند"آینده رامیگفته،وهرچندکه امیرموید"تحصیل کرده ومسافرتی هم به خارجه نموده ومعتقدبه این خرافات نبوده است"،ولی زن رابه خانه می بردوپیش بینی زن"که ازاین خانه شخصی پیداخواهدشدکه درایران به سلطنت رسیده ودوره ی سلطنت اومدتهاطول انجامد ولی حوادث اسفناک وظلم وشقاوتهای بی حدومظالم زیادی

برمردم وارد"خواهدکرد!

   نویسنده ی یادشده،این داستان امیرموید وداداش پوروهمسر اورا،که مادررضاخان باشد،وپیش بینی فالگیرو...،به

جایی می رساند،تااین نتیجه گیری رابه خواننده خوددهدکه"...منظورمن ازذکراین حکایت بیان حق ناشناسی دیکتاتورسابق ایران است که پس ازاینکه زمام قشون واقتداررادردست گرفت،اولین اقدام او،به ازبین بردن دو

نفراولادارشدامیرمُوید،که سمت ولینعمت زادگی راباوداشتند،بودوسپس ادامه می دهد،به جریان قهوه خانه و...!

   نویسنده ،نوشته های خودراگرفته شده ازملک الشعرا"درضمن سلسله مقالاتی باکمی تغییرات"ویاازنوشته ی "محمودبهرامی"،دبیراعظم،استانداراصفهان که قبلا دبیرورئیس کابینه پهلوی بودو..."وسپس اززبان "حاج آقارضا

رفیع،قائم مقام الملک رشتی" که نماینده مجلس دوره چهاردهم ،هم بودوازنزدیکان رضاشاه،دیگر داستانی را می آوردازدوران نخست وزیری دکترمتین دفتری ،که شاه دستورمیدهد،قائم مقام وقوام شیرازی،برای بازدیدجاده ی

شوسه ی کنار آبعلیبوند.به امامزاده هاشم که می رسندوبازدیدوسپس دستور میدهدبه قائم مقام که ازکوه بالا رود وببیندکه"بالای این کوه قهوه خانه وجود داردیانه؟"که برمی گرددودیده های خودازخرابه های آنجا راگزارش میدهد،که پس از خاتمه بیاناتم شاه سابق خود شروع به حکایت طفولیت خود" پرداخته با این تفاوت که مادراو

بر"قاطری سوارومنهم(شاه)درجلواوبودم"وقائم مقام نتیجه می گیرد،به اینکه "اوشیرخواره نبوده بلکه سن اورا

ازپنج سال به بالا"می خواندودیگرشنیده هایی را ازقائم مقام ودیگران،دنبال دارد،که ازآوردن آنها چشَم پوشی

میشود،چون به درازاخواهدکشید!

   نوشته حبیب الله پوررضا،درخواندنیها ورعدامروز اززندگی نامه "رضاخان"پرده برمیدارد،نه تنهاازپیچیدگیهای

 این فردوآزمندی اووسنگدلی اش،که بیان "حق ناشناسی ی"آن خودکامه راهم،وازمیان برداشتن وزندانی کردن  همه ی آنانی که اورابه شاهی رسانیدند!؟اویی که تاپیش ازمورد بی مهری انگلیس قرارگیرد،همه ی خواسته های آنان را،ناگزیربرآورده میکند!؟کنون نگارنده تاآنجا که قلم یاری کندواین موجز نوشته اجازه دهد،به آنچه خواهد پرداخت،که پاسخی باشد،به نادرست بررسی های قلم زنان،درتلا ش!

                                                                                

«تراپاک آفریدایزد،زخود شَرمَت نمی آید!؟

که روزی پاک بودَستی،کنون ِآلوده دامانی»!

 

   نه تنها مسکوب،که دیگر قلم زنان ِدراین شماره تلاش  آورده شده،برای بزک کردن چهره ی خونخواره ای ،

وابسته به استعمار،حکومت ِبه دست "ایرون سایکس"ودیگر کارگزاران ِ "گرگـ ـ روباه  ِ"انگلیس پای گرفته را،

ادامه انقلاب مشروطیت میخوانند،وآنگونه سامانه ی سراسری بوجودآورده را"ملی"ونماد آن ملی را،رضاخان شمردن،که یا ازمیان این نادرست  نویسان،علی اصغر حقداروماشالله آجودانی هم،میباشند،که اینگونه پرت وپلا

گویی روی آورده اند!آنچه را که اینان نوشته اندوبنادرستی میخواهند به خواننده ی خود حقنه کنند،این که اقدامات رضاشاه،برگرفته ازدیدگاهی ملی،ودرزمینه ی "الغای کاپیتولاسیون ـ احداث راه آهـن ـ برداشتن پلیس جنوب ـ

آزادی زنان ـوضع قانون جزاو..."،را ازاو،درزمره ی بوجود آوری سامانه ی ملی ی سراسری به او چسبانده،

میخوانند!؟

   اگر اینان با بی خبری از تاریخ ورویدادهای آن سخن می گفتند،بسیار کمترزیان داشت ،تااینکه میشناسندچند و

چون آنچه گذشته است را واینگونه قلم می زنند.میدانند که بایستگیها وخواسته های "اجتماعی سیاسی"ونیاز زمان

را،ازیک سوی وازدیگر سوی ،چاره گری استعماررادرآن دوره ی تاریخی،چه دربرابرشوروی جوان چه ازاین بابت که انگلیس دربرابر خیزشهای "ملی مردمی"سراسری ایران،ومشروطیت خودرا فلج یافته،ودرپی چاره آن،

نیازبه دست آهنیی رابود تاآن دست،اجرای خواسته هایش گردد.آ نچه رااست که دردوران جنبش جنگل که ادامه  انقلاب مشروطیت بود،پیداویافتن که،«بایست اینکاره باشد»،که درست شناخته بودند وبکار می گیرند!                نویسندگان این نوشته ها ،حداقل پاره ای ازآنها،شناخت دارند ازچندوچون رویدادها ی آن دوران،ودرزمره کسانی

که ؛"چراحلاجی،آهنگری،واآهنگری حلاجی"میکند،نمی آیند،تاآدمی بگوید،نادانسته وناآگاهانه،اینگونه نویسی کرده اند،که دانسته دروغ نویسی کرده وراه فریبکاری بکاربرده اند،بی آنکه، دربرابر تاربخ میهن خودشرم کنند!

   بی شرمی دربرابرتاریخ راگزیدن،بایست ناشی" ازنمک گیر شدن به پول بادآورده ی"کسانی چون "شاهزاده خانم،اشرف پهلوی"،باشدویادیگری ازاین دست،که درکودتای "انگلیس ـ آمریکا"نقش بازی کرده اند،وهنوز که هنوز است،"پهلوی طلبی"رابه جای مشروطیت ،اشتباهی میخواهند به مردم حقنه کنند!

   به یقین این روشکارو شگرد ها،راه به جایی نمی برند،چراکه اینگونه کارها،همانند انچه رانیست که، تکیه به سرشت نشانه ی، قماربازی چون "شاهزاده خانم"،وگشاده دستی هایی چنین،که بسیارپیشینه داراست،برای اینکار

هم،گزیری جسته آید!

   این شیوه از کار،راه بجایی نمیبرد،وجزرسوایی چیز دیگری ببارنمیآورد،وانچه تاریخ درستی آنرا ثابت کرده است،راست گونه با ملت سخن گفتن است ،وازقلب تاریخ ،پرهیزداشتن وروی نیاوردن به بزک وآرایش کردن چهره های کریه استبدادیان،همانگونه زشتکاری بیشتری را که "پایوران ِاسبداداسلامی"،بکارمیبرند.یاپادوهای آنهاهم ،برای رسیدن به تکه نان وآبی ،ولفت ولیسی چنین،دست بکارمی باشند!

   باتکیه به بررسیدنهای فشرده ی تاریخی اززندگی نامه ی "رضاخان"وپیش ازآن اززبان ِواژهایی چون"قانون"و

یا"مشروطیت وسیرتکاملی"آنهاوبایستگی ونیازهای زمانه،که بمانندانی چون "منتسکیو"،درپی ی رنسانس،زایش وکوشندگی دارندوبی پروا،تکیه برشرافت دربرابرتاریخ میهن خودوجهان ِمردمی،بازتابهایی سودمند ببارمیآورندکه نمونه ی آن "انقلاب"فرانسه باشدویا...وادامه بی گسست این دست آوردها،که درسرزمین هایی که"حکومت قانون"

نهادینه شده می باشدو"مدرنیته"هم ازدست آورهای سیرتکاملی آن بشمارمی آید!دیدن که درایران چگونه بوده ورخ داده است،جریان تاریخ تا"مشروطیت"وسپس،چرا به گِل نشست ویا می نشانند،ودست ِ شوم آور ِکدام بیگانه وبومی

دخالت داشت،دراین شوم آوری!؟

 

«پایه بشکست وبدیدیم، ونکردیم هراس

بام بنشست ونگفتیم ،به معماری چند"!

 

   بابررسی کوتاه شده ازسیرتکاملی  ِدوران ِرنسانس تاکنون ،درسرزمینهای "نیمه مردم سالاری"،ازجمله فرانسه،

دیده شدکه،گرُدان ِروشنگردراین سرزمینها ،چون "ولتر"،تکیه بروجدان ِآزادیخواهی وآزاده بودن،زاییده شدندوراه

کارهایی را پیمودند،که فرایندکارآنان،دراین کشورهادیده می شود. آنچه راکه دراین سرزمینهابی گسست دنبال می

شودوراه به دیگرسرزمینها گرفتن، وبهره بری ازآنچه آنان ببارآوردند. دیده شدزایش ورویش این بزرگان وبه ثمر رسیدن کارآنها ،دردوره ی خودکان بوده ودست ِهیچ خودکامه ای در برکشیدن آنان،دخالت نداشته ونمی توانسته داشته باشد.چراکه میان این روشنگران واستبدادیان و کاررفتاری هریک،بودمیان آب وآتش راباشد،وهریک ازبین بردار ِدیگری رااست،هماگونه که"مشروطیت وقانون"،دربرابر"استبدادوخودکامگی"نقش بازی می کند!

   ثمره ی تکاملی کارآنها،درسرزمینهای یادشده،برپایی آنچه رااست که بگونه ی"تاریخی ـ اجتماعی"ملت ایران نیز خواستاربوده وهستند،تادرپرتواین دوبال اهورایی"استقلال وآزادی"،دادگریهای اجتماعی رانیزنهادینه کنند!

   این خواسته هادرسرزمینهایی پای می گیرد،که ازدیدگاه تاریخ،گذشته ی تاریخی شکوهمند ایران را نداشته اند،

آنچه همچون دوران ِهخامنشی درایران وجودداشته،که نمادتاریخی آن "سیروس ویاکوروش"مورداحترام نه تنها

 ایرانیان،که بیگانگان ،هم قرارگرفته وهستند!اویی که کسانی به غلط کوشش دارند،خودکامه ی وابسته به بیگانه

را،دراین سده،به پوش ِاودرآورند!درپوش ِکوروش ،که نه تنهابه ملت ایران،که به تمام ملل جهان احترام می گذاشت وبه حقوق آنها تجاوز نمیکرد،وازهمین روی بود که تاریخ نویسان وفیلسوفان آندوران، وبویژه یونانیان ،ازاوبه نیکی یادمی کنندوفروزه هایی چون"دلیر ـجوانمرد ـدادگر"را،ازآن سیاستمدارمیخوانند. چراکه تدبیررا برشمشیربرترمیشمردوآنگاه هم که شمشیر برکمرمیزد،شمشیرازخودش بود،وزمانی بکاربردن را،که بایسته بود!

   تاریخ ایران وجهان پربیادداردوبیادمی آوردوابستگی وجاسوسی بیگانه را داشتن،وبرانگیزی نفرت میان مردم،

ازکسانی که اینگونه بوده ومی باشند،که نمونه ی تاریخی اش درایران،کوروش دوم ،که می خواست تکیه به قدرت بیگانه، بربرادرش چیرگی گیرد،هرچند، میان اوورضاخان،بینهایت تفاوت وجوددارد!

   شما بیشرمان بیادآورید،نوشته ی "اشیل"،ادیب وشاعرپرآوازه ی یونان رادرمورد سیروس،درتراژدی پارسیان،

وشرم کنیدازاینگونه نویسی،وبیادآورید،که تنها وتنها،دردنیای مردم سالاری وبود"حکومت قانون"،مصدق رابا کوروش همسنجی داشته اند،وآنهم دررابطه با ملی کردن نفت درایران وبیرون رانی انگلیس ازایران،که رضاخان

مهره ی آنان بود،وفرزندش محمدرضاشاه،مهره ی این قدرت استعماری ،وهمراه باچپاولگردیگری،آمریکا!

   زبان تاریخ ،ازگذشته ی ایران،چنین بیاد میآورد،چه پیش ازاسلام وچه پس ازآن وبه ویژه جنبش ها ومبارزاتی که به انقلاب مشروطیب فرجام داشت،به اینکه برگزیدگان ایران زمین،برخاسته ازهرتیره وآئین وجنسیتی ،چه با خیزشهای مردمی وچه تکیه به شمشیرویامبارزات فرهنگی،همه وهمه، برای پاسداشت ارزشهای ملی وناوابستگی

بوده، درجهت برپایی سامانه ای مردمی،وبزیرکشی ی خودکامگی،چه بومی وچه غیربومی! میتوان دراین باره بسیاربرشمری داشت،ونامهای اقوام ایرانی،از"آذری ـ بلوچ وسیستانی ـ کردوفارس وخوزستانی"،راردیف کرد،

که همگام دراین درازنای تاریخی بودند وهم سرنوشت،درزندان ویا درپای چوبه داری، که خودکامان برپاداشتند!

     آنها درمیهن خود پروریده شدندوبرای آرمانی بپاخاستند،هرچندساطوروگزمه ی استبدادرابرسرخود احساس می

کردند.همانندآنانی که به دست ودستوررضاخان،به زندان وشکنجه وتیرباران ،سرنوشت پیداکردندوخانواده های آنان به خاک وخون کشیده شدند،با این یهانه وفریب،که "حکومت سراسری ملی"،دردستوراست،واکنون نیز،با بی شرمی،پاره ای می نویسند،که چنین بوده وحکومت اورا"ملی"وفرزندخلف مشروطیت ،وبوجودآورنده ی "تجدد" و

"قانون"واگرهم کسی به اینگونه درهم برهم نویسی ها پاسخ دهد،بیشرمی دیگر ازاین دسته مینویسد"البته رگ ملی گرایان ازاین حرف تیر نکشد"،وباپرویی ادامه داردبه مورد ملی شدن نفت ومینویسد"...ازیادنبریم که همین ناسیونا

لیست بازی هادرسرآغازهای آن درجریان ملی کردن نفت ایران،باعملکرداشتباه خودپای کنسرسیومهای چندملیتی را...بازکردوصدماتی جبران ناپذیربراقتصادملی وارد"آورد! لبته همین قلم زن ِآگاه ویاناآگاه ،به آنچه می نویسد،به

ساختمانسازیهای دوران رضاخانی می پردازد،که گونه آن،دردوران استبداداسلامی رواج ِبیشتری داردونمونه ی انرا درمیدان شاه،دراصفهان می توان یادآورشدد،که به "برج ِزهرِمار"نام گرفته است! ازساختمان سازی دوران رضاشاهی،که آن همه ساختمانهای زیبای دوران ِپیشین راویران وبنا کردن ساختمانهای زشت ونازشتی را،که

خوشایند خودکامه باشد،همینگونه رفتارناپسند ِساختمان سازی،که باساختار شهری بیگانه بود،دردوران محمدرضا

شاه دنبال می گردد،که استبداد ِپسین را خوش آید!

   ساختمان سازی اینگونه ای که تمام دروازه های زیبای شهرهابه ویرانه بدل می گردد،که نمونه های این بی مایه

گیهای رخداده ،درتهران وگونه رفتاری که ،مخبرالسلطنه ،دیگر برده ای ازبردهای رضاخان هم به زبان می آورد

"تجددخواهیهای" رضاخان خواسته را،گونه رفتارزیان رسان که، همه ی آثارتاریخی را که دربرداشت!    

تجددخواهی ویا"مدرنیته"ایکه ازاقدامات رضاخان دانستن وسپس بدیگرانی تازیدن باآوردن واژه های"ناسیونالیسم کاذب ـ میهن پرستی سنتی ـقوم گرایی ایرانو..."ونخ ریسمان بافی ی"مدرنیته"، شیوه ی اینگونه ای،تابزک  ِچهره ی خودکامه شودوبابی شرمی ،نه تنهاستایش میکندرضاشاه وکارهای اوراوپیشرفت میخواند،به دیدگاه هرروشنگر ِ

ملی ومردمی آندوره هم می تازدوکاروسخنان آنانرا"دغلبازیهای سیاستمداران"میخواند،وزوررفتاریها استبدادرابجا

وسرانجام اینکه؛"احساسی وغیرعقلانی مردم وفراری بودن آنهاازنظم وتربیت قانون"رابه پیش میکشد،تاشاید با این"پند"های "تجددخواهانه وحکیمانه "ی خود،رفتاررضاخانرابنابر"قانون"وسخنان وکرده های دیگران را"احساسی  ـ غیرعقلانی ـ وفرارازنظم وتربیت"بخواند،گویند"ابلهی" گفت و"احمقی"چون او،هم باوردکر!؟

   اگراندکی شرم دربرابرتاریخ وارزشهای ملی ویامردمی درمیان اینگونه کسان وجودداشت به یقین روی به این

گونه نویسی نمی آوردندوخودرا به ناآگاهی نمی زدند،که ازدیر بازگردانُی درپهنه ی فرهنگی چون"فردوسی ،خیام

،رازی،سهروردی،حافظ،طالبوف،آخوندزاده،میرزاآقاخان کرمانی،قره العین،پروین اعتصامی"وبسیاردیگرزنان و

 مردانی که به بشماره می آیندرا هرگز نمی توان برکشیده های دوران خون ریزانی چون"محمودغزنوی،معتصم

عباسی،امیرمبارز،محمد علی شاه قاجارو..."شمرد،که همه وهمه برکشیده گان ِبایستگی های اجتماعی،درهمه ی

پهنه ها وونیاززمان بوده وهستند،اگرچه وجودسامنه های"ملی مردمی"،بیشتر میتواند زمینه رشد این برگزیدگان باشد،ولی نه هرگز،خودکامه ای،بویژه جباروابسته به بیگانگان،ازتباررضاخان ها!

نیزازیادنبریم زبان تاریخ وتکیه به گذشته خودرا،که درپهنه "ملی"ویا"مردمی"،چه خیزشهایی داریم ویا"گردانی،

شمشیرزنی چون "مزدک بامدادان،بابک،مازیار،یغوب لیث،ستار،میرزاکوچک خان،کلنل پسیان،ارانی،مدرس ویا مصدق ها"که هرگز ازگزمه وساطوراستبدایان ،هراس به دل راه ندادندوهماره براین بودند،تاسامانه ایمردم سالار

برپادارند!

   گام به گام نوشته دنبال می شود،به نشاندهی به اینکه نویسندگان ِتلاش،"راه پی چاه زدند"،وبادست خودبوجودآور

شدندتاچهره ی"رهزنانی که از پی نان پاره وقدرت"رفته اند،بویژه ازتباراستبدادوابسته به استعمار،بهترنمایان،و

پرده دری بیشتیری انجام گیرد. نشان داده شدن، که چگونه آزمندی وخشونت وزیرپای نهی قانون،بدست دوپهلوی،

این سیاهی که ،ایرانی درپیش چشم دارد،بوجودآمدوچیزی نیست،جز دست پختهای این پدروپسر،وباآنهابوده گان!

  باسخن ازتبار ِآزادگان ونماد ِملی،که زبان "استقلال وآزادی"شناخته شده میباشدوهوشمندترین چهره ی مشروطه،

آنگونه که، "منتسکیو"درباره سامانه ی سیاسی اینگونه ای ،سخن راندوشرافت را، پروریده ی چنین سامانه ای داند

واساس آن میشناسد اوکه درتاریخ ایران، روشن ترین نمای شرافتی وپایبندی به قانون رادنبال کردودربرابرآن سر

کشی ننمود،هرچند دراوج بود،وتابه آنجا که بتوان گفت ،چشم اسفندیارش را"قانون،آزادی های فردی واجتماعی و، آنچه را بود،که دردوره ی رضاخان وارونه همه جانبه را ،تاریخ گواهی میدهد!

   سخن ازمصدق است وتکیه به سخنان او،که چه دردوران ِمشروطیت وچه دردوران رضاخانوفرزندش،چه آزادو

چه برمسندنمایندگی ی مردم درمجلس ویا وزارت ونخست وزیری،یا دردادگاه وزندان وتبعید،گامی جز درسودملت

 ایران برنمی دارد،اینکه همواره گوید"همه میدانندکه سلسله ی پهلویمخلوق انگلیس است،چونکه تاسوم اسفند1299       

  ،غیرازعده ای محدودکسی نام ِرضاخان راهم نشنیده بود"وبه درستی افزودن که انگلیسیها رضا خان راآوردندو

ادامه دادن که اوآنان راازایران بیرون راند،ولی محمد رضا شاه دوباره آنهارا به ایران برگردانید،با آمریکاو...!

   می گویدکه اوبود"که با کودتای1299مخالفت کردونیزرویارویی گرفت"بانامه ایکه سفارت انگلیس درخصوص

مالکیت جزایرابوموسی وشیخ شعیبدرخلیج فارس"ویا اوبود که بجامعه ملل شکایت میکندازانگلیس وقرارداد1919

ودولت وثوق الدولهکه میخواست"ایرانراتحت الحمایه ی انگلیس"درآورد.ویا درمجلس پنجم،روزنهم آبان 1304،با

"ماده واحده"که ناقض قانون اساسی بود"واولین دستبردی که به دست رضاخان وهمراهانش، که برآن وارد می آید

ویا اوبود که مخالفت خودرا"نه تنهاباسیاست انگلیس بلکه با هردولتی که میخواست کاری برخلاف مصالح مردم بکند"ونیزاوبود اولین کس که"درتبریزمخالف شدیدقونسول شوروی "بود و"قرادادایران ـ اتحادجماهیرشوروی"را

درخصوص نسخ کاپی تولاسیوناجرا"می کندو"باپیشنهاد کافتارادزه،درمورد امتیاز نفت شمال"ودرمجلس توانستن"

قانون تحریم امتیازرابتصویب"برساندوبا سرسختی ومخالفت اوبا خواست سادچیکف"که میخواست شیلات بحر خزررا،کماکان"دردست عمال شوروی نگه داردوسرانجام مبارزه ی اوبه"ملی شدن شیلات"راه گرفتن،همانگونه

که "نفت "را درسراسرایران ملی کردونیززیربارموادی پیشنهادی اصل چهارکه،"مخالف اسقلال ایران درآن درج شده بود"،برودوتابه آنجا مخالفت می کند،که آن موادرااصلاح ،وسپس امضا می کند!

   ازکرده وگفته های آزاده ی مشروطیت خواه ِپای بند به قانون وارزشهای "ملی مردمی"،نیز می باشد مخالفت اوبا"میلسپو"واقدامات فضولانه این فرد آمریکایی که دولتی دردولت بوجود آورده بودوازرهگذر این فضولی ها ،زیان رسی به سرنوشت"اقتصادی ـ سیاسی"کشور،وهمینطورمخالفت با دادن امتیازنفت به آمریکا ویا هرکشور دیگری وباورمندی که کانها و...کشوربایست به دست خودایرنی ها اداره گردد. اوآشکارا به محمد رضاشاه می گوید که "ملی"اوویاران اومیباشند ونه باانگلیس وآمریکا برسرکارآمدگانی،چون اووپدرش رضاخان!

   اودرسخناش به اجرای دستورات بیگانه،که رضاخان وفرزندش پیروی ،داشتند،بسیار مرتبه ها اشاره داردوبه:

"قتل مدرس وفرخی و..."درزندان ویا کریم پور شیرازی را،که بجرم میهن پرستی درزندان ،درلشکر2زرهی به آتش کشیدند! اوازسه دولت ِدرایران مهره داشته سخن داردکه دربرابر همه آنها ایستادگی نموده وبه هیچ یک ازآنها

باج ندادن،تاازپرتوآن برسرکارباقی بماندومی گویدباآوازی بلند:ه"چنین است سیاست میهن پرستان،که خواسته های مردم ِزیرستم گرفته ی خودرا درپیش"می گیرند،ونه برده ی اجراگربیگانگان،تاازرهگذرخیانت،برقدرت بمانند!

   آنچه راکه خود بی کم وکاست،بکار میگیرد زیرنام"سیاست موازنه ی منفی"ودنبال میدارددرهمه دوران ِدرگیر

سیاسی بوده اش،با بومی وبیگانه ،واگر پادوهای قلم زن به سوددو"پهلوی"،اندگی ازشناخت وروی آوری بداوری

وتکیه به دارندگی ارزشهای "ملی ومردمی"،کارهای 28ماهه ی دوران نخست وزیری اورا درهم سنجی قراردهند

با همه ی دوران پهلویها،می یابندوروی به ارزش داوری تندرستی میدهند،به اینکه کدامین،با "قانون ـ تجددخواهی ـ باسامانه ی مشروطیت خوانایی داشته و..."، همخوانی وبیان بار ِملی ونیزمردمی رادارد،وصد البته ،توجه داشتن به دوکوتای1299و1332ودستهای بوجودآور،ودرجهت چه خواسته هایی!

   مصدق گوید ومینویسد،که اگرسامانه مردم سالاری برپاونهادینه شده بود،هیچ قدرت خارجی نمی تولنست شاه مملکتی ر ازکشورش بیرون کند،آنچه را با رضاشاه کردند.اوبه کاپیتولاسیون اشاره دارد که شوروی خودش با قرارداد1921به آن تن میدهد،وافزودن که با ورودخود به تبریز ،ازهمین قراردادسود می جویدودربرابر خواسته های شوروی می ایستد!به راه آهن پرداختن وبرشمری زیانهای آن ومخالفت خودرا"ازشمال به جنوب"وبه چرایی آن اشاره داشتن وحتی درمجلس پنجم،رای دادن به آنرا،خیانتی است که بوطن خود"نموده اند"میخواند،علیرغم خشم رضاشاه !؟ این  بی هراسی هایی که مصدق وچون اویی نشان داده ومیدهنددربرابر استبدادیان را میبایست

پروریده فرهنگ مشروطیت دانست،که بنا برسخن منتسکیو ،نهراسیدن باشد وتکیه بر شرافت،ازمیهن وقانون دفاع کردن وروندی چنین، که پایه سازی ونهادینه کردن مردم سالاری راباخود ،میآورد!

   اودرهمان مجلس،که زیر سایه خودکامه گردش گرفته بود،با رقم های دقیق مینمایاند،زیان مالی چنین مسیری را وبرنمایی به چرایی پافشاری رضاشاه رابه اینکه"ساختن راه آهن دراین خط هیچ دلیلی نداشت جزاینکه می

خواستند ازآن استفاده ی سوق الجیشی کنندودولت انگلیس هم درهرسال مقدارزیاد آهن به ایران بفروشدوازاین راه پولی که دولت ازمعادن نفت میبردواردانگلیس کند". واینگونه رسانیدن که راه آهن درآن مسیر خواست استعماربود

ورضاشاه اجراگر،وافزودن که اگرراه آهن ازشرق به غرب کشور کشیده میشد،بوارونه ی ،جنوب به شمال،که مسیر"ترانزیت بین الملی"نداشت،دارای مزیت زیاد بود بنابر"ترانزیت بین المللی "داشتن ونیز بسیار کم خرج ترازمسیری که کشیده شد!

   دررابطه ی این دیدگاه روشن،که خواست انگلیس بود وبا هزینه سنگین به اجرا درآمدن وسخنان موشکافانه ی مصدق درمجلس،اللهیارصالح هم ،که یکی ازنمادهای ملی بودوازپیروان مصدق،گویدکه بانمایندگ