سخني با گروه فشار مدرن
ابراهيم اسکافي
eskafi@gmail.com
گر حکم شود که مست گيرند
در شهر هر آن که هست گيرند
علي افشاري در قالب نقش جديدي که بر عهده گرفتهاست، جملهاي از معين را بهانهاي
کرده است براي تخريب وي و اصلاحطلبان. محافظهکاران زماني که از کارايي گروههاي
فشار سنتيشان، انصار حزبالله نااميد شدند و نتايج معکوس گرفتند، اين بار سعي ميکنند
با تحريک بخش معترض جنبش دانشجويي جاي خالي گروههاي فشار حزبالهي را پر کنند و
جالب اين است که آنها دانسته يا نادانسته بهتر از ايشان عمل ميکنند.
يونسي وزير محافظهکار دولت خاتمي با اظهارنظري عجيب و در تضادي آشکار با سياستهاي
دولت، بيان تحريم انتخابات را براندازي خواند تا باعث تحرک بيشتر اين افراد شود.
دانشجويان تحکيم نيز با تکاپوي بسيار از سر لجاجت طوماري آماده کردند و از دانشگاههايي
که چندين سال است هيچ گونه فعاليت سياسي ديده نميشود، يک شبه دهها فعال دانشجويي
بيرون کشيدند تا در کنار امضاهاي خانوادگي و پيرمردان و پيرزناني که شايد نتيجهي
اين انتخابات را هرگز نبينند، شهامتشان را نمايش دهند. اما چهرههاي سرشناسي که
نامهي 565 نفره را امضا کرده بودند، از آنجا که تحريم زودهنگام را چيزي جز هل
دادن جامعه به سمت فاشيسم نميديدند از امضاي آن سرباز زدند. جاي خالي آنها را
امضاهاي جعلي پر کرد.
جمله درخشاني در بيانيه تحريم انتخابات وجود دارد: «کيست که نداند اغلب کانديداهاي معرفي شده،
کساني هستند که در مسائل و نابسامانيهاي ربع قرن گذشته نقش مستقيم و غير مستقيم
داشته و تفاوت بنيادين بين آنها نيست.» معلوم نيست در اين مقطع چه
کسي جلوي معرفي شدن ديگران را گرفته است، وانگهي گر حکم شود که مست گيرند در شهر
هر آنچه هست گيرند. جز دانشجويان جوياي نامي که براي اولين باز با ذوق و شوق بسيار
بيانيهاي را امضا کردهاند، کدامشان در نابسامانيهاي ربع قرن گذشته مسؤول نبودهاند؟
از بقيه ميگذرم، آيا آقاي افشاري که بيش از يک دهه است که عضو دفتر تحکيم است، ميتواند
مسؤوليت گزينشهايي عقيدتي انجمنهاي اسلامي را بپذيرد؟
اما نقش ديگر آقاي افشاري يادآور چيزي است که وي بهتر است همراه ديگر بانيان
طرح فراخوان به فراموشي بسپارد. او در زمان شروع طرح فراخوان رفراندوم داخل ايران
بود و شايد از قرارهاي همکارانش در آن سوي آبها خبر نداشت، هيچ دليلي هم ندارد که
آقاي سازگارا تمام مذاکراتش را با وي در ميان گذاشته باشد. اما هر آدم کنجکاوي ميتواند
اين پرسش را از نويسندگان نامهي فراخوان بپرسد که چرا به گونهاي نوشته شده است
که رضايت صددرصدي رضا پهلوي را تأمين کند؟ آيا استبداد در ايران محدود به همان 25
سال ميشد، چه ايرادي داشت که به استبداد پهلوي هم اشاره ميشد؟ چرا زماني که شاهزاده
از اين طرح حمايت کرد کسي در آن سايت اعلام برائت نکرد و تازه به ياد حقوق سياسي
سلطنتطلبان افتادند؟ درست است که برخي سلطنتهاي افراطي به ظاهر به آن طرح حمله
کردند، اما رضا پهلوي، داريوش همايون و علي ميرفطروس امضاي خود را تقديم کردند و
در ستايش اين طرح مقالهها و سخنرانيها نمودند، از ابتداي اعلام طرح تا انتها.
بهتر نبود همان زمان جلوي مدافعان خودخواندهي فراخوان گرفته ميشد؟
اما منتقدان اين فراخوان که انتقادي جدي به آن داشتند فقط سلطنتطلبان
نبودند، اگر فراموش نکرده باشيد بسياري از روشنفکران در داخل و خارج به نقد آن
پرداختند. خسرو ناقد از اولين کساني بود که آن را به فيل هوا کردن تعبير کرد، سعيد
حجاريان، جمشيد اسدي، بيژن حکمت، مراد ثقفي، حميدرضا جلاييپور، احسان نراقي، مهدي
رجبي، مهرداد مشايخي و بسياري ديگر از روشنفکران اين طرح را خيالپردازانه و غيرواقعي
خواندند و حقيقتاً چه خيالپردازي بالاتر از اين که عدهاي تصور کنند شصت ميليون
نفر مشتاق ايدهي آنان هستند اما کمتر از يک هزارم آنان هم با وجود امضاهاي جعلي
اعلام حمايت نکنند.
با نقدهايي که بر اين طرح شد گمان کنم ديگر نيازي به بررسي آن نباشد، نتيجه هم
که روشن شد، اما آقاي افشاري آيا بهتر نيست همين روندي را که براي تغيير قانون
اساسي ميخواهيد طي کنيد، دست کم براي تغيير مهر دفتر تحکيم دنبال کنيد، ابتدا
گفتمان فراگيري را در نامقدس بودن تغيير مهر ايجاد کنيد تا شايد چند سال بعد با
همت دوستانتان بتوانيد بالاخره از شرمندگي نشان مهرتان خلاص شويد.
اما آنچه که قلابيتر از همه است، اين است که کسي خودش را در قامت يک حزب تصور
کند در حالي که چيزي جز بخشي از يک گروه فشار نباشد. تفاوت گروه فشار با حزب در اين
است که در لحظه حضور دارد، نه پاسخگوي گذشته است و نه نگران آينده. رفتارش هم از
روي وظيفهي ملي، مذهبي يا ايدئولوژيک است که فقط خودش منطقش را ميفهمد. اگر کسي
بتواند از يک مرجع تقليد بپرسد که چرا فلان فتوا را داد که باعث بهمان خسارات شد،
از يک گروه فشار هم ميتوان پرسش کرد. گروه فشار مدعي وظيفه است، پاسخگوي کسي نيست.
درحالي که در سياست آنچه اهميت دارد کسب نتيجه است. آيا کسي ميتواند اعضاي دفتر
تحکيم را که زماني شعار «اندکي صبر سحر نزديک است» را به سلامتي اصلاح طلبان سر ميدادند،
پيدا کند و بگويد سحر کجاست؟
آيا در فرداي اين انتخابات اگر بر اثر حملههاي شما و ديگر گروههاي فشار به
اصلاحطلبان و معين، مجبور شديم، هشت سال سايهي فاشيسم را بالاي سرمان احساس کنيم،
پاسخگو هستيد؟ شما کمي احساس راحتي نميکنيد از اين که آزاديد بي آن که پاسخگوي کسي
باشيد و چارچوبي را بپذيريد به هر کس که ميخواهيد حمله کنيد. گروه فشار بودن فقط
براي حزباللهيها لذتبخش نيست، شما هم ميتوانيد حظ آن را ببريد، خصوصاً وقتي که
خواسته يا ناخواسته در خدمت محافظهکاران باشيد و مصونيت پيدا کنيد. براي شما که
ساليان درازي به اين گونه حضور در فضاي سياسي عادت کردهايد، حضور معنادار سياسي
دشوار است. مشکل شما اين است که آن زماني که گروه فشار اصلاحطلبان بوديد مزدتان
را تمام و کمال نگرفتيد، زماني هم که ميخواستيد عضو شوراي شهر شويد بدبختانه شانس
با شما ياري نکرد. امروز ميخواهيد تلافي کنيد. اما بد نيست کمي هم به فکر آينده
باشيم، چکمههاي فاشيسم خطرناکتر از آن است که فرصت انديشيدن جدي به سياست را از
خودمان دريغ کنيم. اگر نميتوانيم جلوي سيطرهي کامل فاشيسم را بگيريم، دست کم
مردم را به آغوش فاشيسم هل ندهيم.
(از وبلاگ http://moazzami.debsh.com)