اصلاحات انقلابي بيش از قدرت سياسي به جنبش
اجتماعي نيازمند است
سخني با دكتر معين براي ثبت در
تاريخ
ميثم محمدي
meisam_mohajer@yahoo.com
سيد جمال الدين اسد آبادي: « اي كاش من تمام تخم افكار خود
را در مزرعه مستعد افكار ملت كاشته بودم. چه خوش بود تخم هاي بارور و مفيد(افكار)
خود را در زمين شوره زار سلطنت فاسد نمي نمودم ... شما كه ميوه رسيده ايران هستيد
، براي بيداري ايراني دامن همت كمر زده ايد ، از حبس و قتال نترسيد. از جهالت
ايراني خسته نشويد. از حركات مذبوحانه سلاطين متوحش نگرديد... بنياد حكومت مطلقه
منهدم شدني است. شماها تا مي توانيد در خرابي اساس حكومت مطلقه بكوشيد نه به قلع و
قمع اشخاص... »
تصميم معين براي حضور در انتخابات غير آزاد و ناعادلانه
رياست جمهوري ايران، مطمئنا با اصرار و
سماجت مداوم سران جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب به عنوان دوحامي اصلي او
اتخاذ شده است و هر كسي را ناخودآگاه، به ياد چهار سال پيش مي اندازد. زماني كه
سيد محمد خاتمي قصد نداشت در انتخابات رياست جمهوري شركت كند ، اما عليرغم ميل
باطني اش و با وجود همين فشارها و اصرارها ، وارد عرصه انتخابات شد.
اصلاح طلبان سعي دارند مخالفين خويش را قانع كنند كه در حال
حاضر فقط با حضور در ساختار قدرت و حاكميت مي توان اصلاحات را به پيش برد و به
مخالفان نيز اينگونه پاسخ مي دهند كه شما آلترناتيوي براي اين روش ارائه نداده
ايد. حال آنكه از بحث تشكيل و تقويت جنبش اجتماعي و نهاد هاي مدني و ساز و كار
فراگيري نافرماني مدني ، معمولا سخني به ميان نمي آورند.
با توجه به ورود دكتر معين به عرصه انتخابات، مي توان نظريه
فوق ، اين تصميم و فرايندي كه به اتخاذ اين راي انجاميد و تحليل موقعيت جنبش
اجتماعي و نافرماني مدني، در حالت عدم حضور اعتراض آميز دكتر معين را، در چند محور
مشخص نقادي و بررسي كرد.
1- برخلاف نظر احزاب حامي دكتر معين و موافق نظر بسياري از
جامعه شناسان و عالمان علم سياست، چه در ايران و چه خارج از ايران ، فرآيند
اصلاحات لزوما ًبا حضور در عرصه حاكميت و قدرت مترادف و ملائم نيست. حداقل اميد به
پيگيري چنين روندي ، يعني اصلاح طلبي از بالا ، لازمه وجود فشار از پايين است تا
چانه زني را ممكن گرداند. فشار را جامعه مدني قدرتمند و احزاب مستقل و NGO هاي نهادمند شده به حاكميت وارد مي كنند و اساساً اين تلقي
بايد ميان شهروندان گسترانده شود كه نافرماني مدني قصه يك شب و يك روز نيست. نافرماني
مدني با وجود شهروند قدرتمند مي تواند حاكميت را وادار به پاسخ گويي و تسليم در
برابر خواسته هاي مردم نمايد. چگونه مي توان با حضور در عرصه قدرت ، قدرتي كه به
شهروند مقتدر و اساسا به مفهوم شهروندي توجهي ندارد و هنوز به مردم نگاه رعيت مآبانه
دارد و حق آنان را تكليفشان مي انگارد ، شهروند قدرتمند ساخت. اين نيازمند آموزش
فراگير و شكل گيري نهاد هاي مدني است كه از دل جامعه سر برآورده باشد. اصلاح طلبي
را مي توان خارج از ساختار حكومت، با قدرت بيشتر و نزديكي بيشتر به شهروندان و
احياي جنبش اجتماعي ادامه داد. اتفاقاً بر اساس آنچه كه شما ( دكتر معين) ، وظيفه
خود دانسته ايد تا براي اصلاح روند امور و بازگرداندن حقوق مردم و آزاديهاي مشروع
و توزيع عدالت به اين عرصه بياييد، اكنون و در شرايط جديد ، عدم حضور اعتراض آميز
شما عامل اميدواري و ايمان عميقتري در قلب همين مردم مي ساخت. از آنجا كه با تصميم
ورود به عرصه حاكميت، همين اطمينان عمومي به وظيفه و هدف متعالي شما به شدت كمرنگ
مي شود و مسئله اصلاح روند امور و اعتراض به وضع موجود در اذهان مردماني كه تاكنون
به شما مي انديشيدند ، فقط صورت يك كلمه و نه يك «معنا» را به خود مي گيرد.
2- سمت و سوي روند اعتراض عمومي ، به حاكميت است نه به
اصلاح طلبان. اين نكته روشني است. حرف آنها اين است كه اگر – بر فرض محال – مرحوم
دكتر مصدق نيز امروز سر از خاك بردارد ، توان ايجاد تحول و تغيير در اين ساختار
فعلي را ندارد. مشكل اينان ساختاري است. قوانين ناعادلانه اي كه يك نفر را به
عنوان رهبر، حاكم بر حقوق اجتماعي، سياسي ، اقتصادي، و سرنوشت كلان ملت مي كند.
قوانيني كه نظارت ناعادلانه و اساساً غير عقلاني افرادي دور از متن مردم و بيگانه
با خواستها و نياز ها و مسائل و مشكلات آنان و بلكه مخالف شعور و فهم و آزادي
مردمان را به بهانه واهي نگاهباني از شرع
اسلام و قانون اساسي ( بخوانيد نگاهباني از حاكميت يك نفره و محافظت از بنيانهاي
نظام سلطاني در ايران) تجويز مي كند. قوانيني كه آزادي عقيده ، فكر ، شغل ، پوشش و
مطبوعات و قلم را برخلاف روح حاكم بر انقلاب اسلامي بهمن 57 از آنان دريغ كرده و
....
اعتراض شهروندان ، امروزه به اين نيست كه شما در اهداف و
انگاره ها و سخنان خود اصالت نداريد يا صادق و صريح نيستيد. اعتراض آنان پيشيني
است. به وضع موجود و رژيم مستقر و ماهيت و اهداف نظام اقتدار گرايانه است. آنان
چندان اعتراضي به شما ندارند اما با ورود شما به اين صحنه، احتمال بدهيد كه دست كم
شما را نيز يكي از آنها خواهند شمرد. اين غير منصفانه است از آنجا كه در پاكي و
اصالت و حق جويي و آزادگي شما شكي نيست ، اما اين فكر اين مردم است. مي توان
تغييرش داد؟ مي توان آنان را مجاب كرد كه باز هم پس از هشت سال دردآور و فرسايشي ،
« مي توان » ادامه داد ؟ «ميشود » اين راه را رفت؟ چه تضميني به اينان مي توانيد
داد كه در پيشبرد اهداف و آمال همينها استوار و موفق باشيد؟ اينها بر چه اساس قول
شما را بپذيرند ؟ اگر شور و شوق – حتي علي گونه – شما را براي ورود به عرصه قدرت
ببينند ، چگونه مجاب خواهند شد ؟
اكنون فرض را بر
عدم ورود بگيريد. در اين صورت شهروندان، تازه يك نفر را يافته بودند كه شجاعت و
صداقت خويش را عيان و بي پرده بر آنان عرضه دارد و زمينه تشكيل يك جنبش مدني را
نيز فراهم آورد. با خروج از اين بازي نا عادلانه و غير آزاد كه با توهين به شعور و
سليقه ملت همراه بود، مي توانستيد اعتماد عمومي را حتي به يك شخص – نه فقط يك شخص
تنها، بلكه حداقل در اندازه هاي يك الگو براي انسجام و شكل دهي نافرماني مدني يك
ملت – بازگردانيد. اينك اما چه شده است؟ واقعا اين سكوت فعلي، نااميدي و ياس و
انفعال نيست. اتفاقا اوج شور و پويايي است. واقعيت جاري اين جامعه است كه بدنبال
شخصي مانند ميرحسين موسوي باشد. گمان مي كنيد چرا در اين جامعه ، هر كسي را كه به
فكر رياست جمهوري مي افتد، اول با ميرحسين موسوي مقايسه مي كنند؟ تقريبا يك علت و
يك دليل روشن دارد. علت اينكه تجربه اين هشت سال پشت سر آنهاست و دليل: شرايط
مهندس موسوي براي نامزدي است. شرايطي كه بر هر نابينايي حجت بينه است و شهروندان
نيز دريافته اند كه هيچ رئيس جمهوري بدون تسلط بر نيروي انتظامي و صدا و سيما،
كاري از پيش نمي برد و در حقيقت، نه رئيس«جمهور» كه «رئيس دفتر»خواهد بود.
3- اين اميد و آرمان و آرزوي مردم ايران در اين روزگار است كه
يك نفر در قول و عمل آنان را درك كند و به خواست و نظرشان مومن بماند. آيا اين
خواسته زياد و غير قابل تحققي است؟ آنها به يك نفر در اين ملك و ميهن نياز دارند
تا فريبشان ندهد، حرفهاي خود را از قول آنان نگويد، به جايشان تصميم نگيرد ، به
پاي آرمان و اهدافشان بايستد، حرف اينان را از دهان خود با شجاعت و صداقت بازگويد
و در گرداگرد دور قدرت، آنجا كه نيازي به حضور و رايشان ندارد ، دورشان نزند.
اينها به صداقت ، صراحت و صميميت و اقتدار محبوب نياز دارند. دوست دارند و عشق مي
ورزند كه يك نفر حرفشان را بفهمد و از زبان خود بازگويش كند. نه آنكه حرف اينان و
آرمان و هدف و آرزوي اينان را بداند و عامدانه و عالمانه ، حرف خود از قول اينان
بگويد و عمل خويش را به پاي آنان گذارد. اتفاقاً اينها نيازمند يك قهرمانند. نه
قهرمان كلاسيك ، بلكه يك قهرمان امروزي بدون شمشير و كلاه خود و نيزه و سپر،
قهرماني فقط با يك قلب بي غش و زبان صادق و گامهاي محكم، كه آنچه را خود گفته و
اينان مي خواهند و مي گويند ، با تدبير و سياست و صداقت به اجرا درآورد و در راه
اصلاح فرهنگ و اخلاق جامعه شان بكوشد.
اينك، مگر براي جز اينهاست كه حضور شما در صحنه الزامي شده
است؟ توجيه كردن اينكه حكم رهبر ، حكم حكومتي نبوده يا يك سناريوي از پيش تنظيم
شده بوده كه براي مردد نگه داشتن اصلاح طلبان و اخراج آنان از حاكميت طراحي شده
است ، اكنون چه دردي را دوا مي كند؟ مگر مسئله ما اين است؟ امروز نخستين پرسشي كه
براي مردم طرح مي شود و پاسخش را از شما مي خواهند اين است كه مگر جز از طريق چنين
فرآيندي اجازه حضور در صحنه را مي يافتيد؟ چنين حضور حقيرانه اي را چگونه مي
پذيريد؟ آيا حاكميت ، اشتباه خود را با فشار اجتماعي اصلاح طلبان تصحيح نمود؟ كدام
فشار اجتماعي ؟ چرا دست از فريب خود و مردمان بر نمي داريم. ( البته مشاركت و
مجاهدين و برخي احزاب حامي چنين تحليلي دارند نه دكتر معين ) اگر ما فشار اجتماعي
و نافرماني مدني داشتيم كه پس از هشت سال وضعمان اين نبود. اكنون ، عمر گنجي در
زندان ناعادلانه به تاراج نرفته بود ، عبدي چقدر جوانتر بود و اينهمه دانشجوي
زنداني و مجروح و مرحوم ، اهداف و آرمانهاي اصيل سياسي و علمي شان را دنبال مي
كردند. به سرنوشت اين همه مطبوعات توقيف شده و تعطيل شده و اين همه روزنامه نگار
زنداني فكر كنيد. اينها همه نتيجه عدم وجود فشار اجتماعي و نافرماني مدني است.
بگذريم. چگونه به اين پرسشها پاسخ توانيد داد ؟ اتفاقاً از
آنچه كه در اتوبوس و تاكسي و خيابان و دانشگاه و تحريريه روزنامه ها و خانه ها و
خانواده ها مي شنويم و مي شنويد ، بنا به انصاف و از سر يقين، جز اين در نمي آيد
كه با حضور شما در اين صحنه ، آخرين اميد و اتكاي اينان به شكل گيري يك جنبش معترض
اجتماعي با الگو گيري از حركت اعتراض آميز شما، بر باد مي رود. هرگز گمان مبريد كه
حضور شما در اين صحنه ، پاياني بر درد ها و زجر هاي ايرا نيان است.
4- از سوي ديگر، آنچه كه در مراسم گروههاي حامي در عصر پنج
شنبه ، به شدت ما و بسياري را متعجب كرد ، ارئه گزارش هايي عاري از واقعيت درباره
خواست و موقعيت جامعه نسبت به حضور شما در صحنه بود. از آن همه گزارش شايد فقط
گزارش هاي استان هاي فارس و كردستان از صحت بيشتري برخوردار بود كه البته مخالف
روح حاكم بر جلسه و در حقيقت حركتي برخلاف جريان آب بود. اما چه مي شود كرد كه
واقعيت همين بود. در شهر خود ما ، قم و حداقل چند شهري كه ما تقريبا در جريان
فعاليت ستاد ها و مراجعات مردمي بوديم ، جز سوت و كوري و اقبال ضعيف مردمي به
سخنراني ها چيز ديگري ديده و شنيده نمي شد و اينك ما مانده ايم « و شهر بي تپش».
مانده ايم كه اينهمه تلاش، بخصوص با روشهاي
نادرست ، براي مجاب كردن شما به ورود در اين عرصه براي چه بود؟ اين گزارش هاي غير
واقعي از چه رو در آن جلسه عرضه شد و چرا دوستان فكر مي كردند كه بايد شما به هر
نحو ممكن در اين عرصه حاضر باشيد. عرصه اي كه هم شرافت و هم محبوبيت سياسي شما را
به شدت تهديد مي كند.
5- كلام آخر اينكه ، كشور و اين مردم زجر كشيده و آن روزنامه
نگاران دربند و وبلاگ نويسان شكنجه شده و دختران و پسران ايراني ، نسل امروز ايران
به دكتر معين و به تفكر و شخصيتي مانند او به شدت نيازمند است. نيازمند از اين رو
كه ما كمبود اعتماد ، محبت ، صداقت ، صميميت و صلابت داريم . عقده صراحت در جان
اين ملت افتاده است كه يك نفر بتواند هم صريح ، هم صادق و هم با صلابت باشد. يك
نفر كه هم صميمي و هم انسان باشد و به خواست اينها احترام بگذارد. اگر معين عطاي
حضور در اين عرصه را به لقايش مي بخشيد، صريحا به اقتدار گرايان فهمانده بود كه
بسيار بالاتر و برتر از آن است كه تاييد صلاحيت خود را از آنان بجويد و اجازه ورود
به عرصه را از آنان دريافت كند، بلكه حكم صلاحيت و مقبوليت و مشروعيتش را «مردم» ،
همان شهروندان قدرتمند ، مهر توانند زد. اراده آناني كه اين عرصه را اينچنين طراحي
كرده بودند دقيقا مبتني بر اين بود كه هم شرافت سياسي و هم محبوبيت مردمي معين را
به رنگ نادرستي و خطاكاري خويش آغشته سازند و هم از شخصيت و هويت و منش او نهايت
استفاده را ببرند. رژيم فعلي با حاكميت برآمده از انقلاب اسلامي 57 زمين تا آسمان
تفاوت دارد ، آيا اينطور نيست؟ پس به هواي آرمانهاي اصيل همان انقلاب هم، شخصيتي
مثل دكتر معين بايد از حضور در چنين عرصه اي به شدت پرهيز مي كرد و با عدم حضور در
اين انتخابات و رد صدقه حكومتي ، با حفظ اخلاق و ايمان خود ، در ياد و خاطره و قلب
و ذهن مردم مي نشست و فراموش نمي شد. درك مي كنيد كه امروزه تا چه حد به چنين
شخصيتهايي نيازمنديم. مردمي ، با پوست و گوشت و خون و استخوان، زجر كشيده و دردمند
و اسيرتبعيض و ريا ! مردي را در كنار خويش مي يافتند، از تبار محرومان و بردگان و
ستم ديدگان و آزادي خواهان تاريخ. از آنها كه براي عدالت، آزادي و برابري و رهايي
، آزادي را زير پا نمي گذارند ، عدالت را ذبح شرعي نمي كنند ، خود را برتر از مردم
نمي دانند و چشم هاي خويش را بر ايمان و اعتماد مردم نمي بندند. اينچنين مصطفي
معين درخاطره و ياد و ذهن اين مردم ، به سان قهرماني كه باور مردمش را زير پا
نگذاشت و همچون كاوه آهنگر، مهر تاييدي بر ظلم عريان نزد ، باقي مي ماند تا سالهاي
دگر ، تا سالهاي بعد كه جامعه اي و ملتي منتظر او و نيازمند او بود.
بگذريم كه اينها همه رويا بود و اكنون واقعيت چيز ديگري
است.