خاموشی مهمترین بانوی تآتر ایران

 

ناصر رحمانی نژاد

 

 

برای آدمهایی مثل من كه به اجبار از سرزمین خود رانده شده اند، توجه به حوادث و وقایعی كه در آنجا می گذرد، اهمیت بیشتری پیدا می كند. این دورافثادگی از سرزمین آباواجدادی كه تبعید نام دارد، در تبعیدی وضعیت روحی پیچیده، چندگانه و گاه متناقضی بوجود می آورد. در این میان وقایعی هستند كه غیبت حضور تبعیدی در آن  تاثیری مضاعف بر او می گذارد. تبعیدی عمیقا دلش می خواهد كه در این یا آن واقعه سرزمین خود حضور داشته باشد تا نقش فردی یا اجتماعی احتمالی خودرا ایفا نماید. غیبت جبری  تبعیدی، اما، درآخرین دیدار و  وداع با عزیزی كه می تواند تا حدودی التیام بخش اندوه این وداع باشد، رنجی است سنگین،  و تبعیدی در برابر آن ضعیف ترین موجود است. آثار چنین زخمهایی را كه طی سالیان تبعید بر من وارد آمده، هنوز بر خود دارم.

            مرگ مهین اسكویی، اولین آموزگار من در تآتر، اندوهی جانكاه  بر من مستولی ساخت و مرا درهم پیچید، و یكبار دیگر،  من، دور از سرزمین خویش مرگ عزیزی را تنها و بی دفاع  از آن سوی جهان ناظر بودم.

            مهین اسكویی یكی از ماندگارترین كارگردان ها و بازیگران تآتر ایران خواهد ماند. او نه تنها در عرصه كارگردانی یكی از پیشگامان وفادار "سیستم استانیسلاوسكی" در ایران بود، بلكه اساسی ترین متن های نظری و تجربی این سیستم را كه توسط بنیان گثار آن، استانیسلاوسكی، تدوین شده بود، در طول سالیان با پشتكار و اعتقاد جدی به اهمیت این متون، ترجمه كرد. مهین اسكویی بر خلاف اغلب دست اندركاران حرفه تآتر، بطور پیگیر و با كنجكاوی تحولات سیستم استانیسلاوسكی را دنبال میكرد و كوشش میكرد از راه ترجمه، نتایج این تحولات را در ایران منعكس كند.

            امروز كه به گثشته بر میگردم و مهین را در حالتهای مختلف و در هر حالتی كه می بینم، از او تصویری مهربان، گرم، محبت آمیز همراه بالبخندی بسیار دوستانه و با چشمانی زیبا در ذهنم دارم. در سال ٢٠٠٠ كه بنیاد پژوهشهای زنان خانم مهین اسكویی را به عنوان زن برگزیده سال انتخاب كرده بود، خانم ملیحه رزازان، یكی از مسؤولان برگزاری برنامه در بركلی، از من خواست كه در جلسه افتتاحیه كنفرانس های بنیاد، خانم مهین اسكویی را معرفی كنم. برای من كه روزی شاگرد مهین بودم، این یكی از شادترین حوادثی بود كه می توانست برایم در تبعید اتفاق بیفتد. برای آماده كردن خود دوبار با خانم مهین اسكویی فكس رد و بدل كردیم. بیاد دارم كه در اولین فكس خود تصویری  را كه از اودر ذهن داشتم برایش توضیح داده بودم، و مهین پاسخ داده بود كه من دیگر آن جوانی و انرژی گذشته را ندارم. پیر شده ام، سنگین شده ام، و راه رفتن برایم دشوار شده است. . .آن سفر، متاسفانه،  به دلایلی ممكن نشد و من سخت متاثر شدم. اما تصویری كه من از مهین دارم همچنان تصویری است پرانرژی،  جوان، زیبا، با صدایی خوش و رسا، گویا و الهام بخش كه همواره در تمرین ها به آدم توانایی لازم برای خلق شخصیتی كه به او محول كرده بود را القا میكرد، بی آن كه بر اعصاب بازیگر فشار وارد آورد و عضلات را دچار انقباض كند.

            در سال ١٣٢٦، یعنی پنجاه و هشت سال پیش، مهین اسكویی در سن پانزده سالگی، جوانترین بازیگر نوشین، نقشی را آفرید كه تا امروز یكی از شخصیت های پیچیده و دشوار آثار نمایشی جهان است: لیزی، در نمایشنامه روسپی بزرگوار اثر ژان پل سارتر. منوچهر كی مرام كه خود یكی از بازیگران جوان نوشین بود، در خاطرات خود، رفقای بالا، چنین می گوید:

            "در میان همه یك استعداد درخشید: مهین اسكویی... نوشین با استفاده از فرصت تابستانی، نمایشنامه ی روسپی بزرگوار اثر ژان پل سارتر را ترجمه و نقش اول آن را به مهین اسكویی كه با نام سهیلا معرفی شد، واگذار كرد. این نمایشنامه در سالن تآتر حزب، چند شب روی صحنه آمد و مهین اسكویی خودش را به عنوان یك استعداد هنری تثبیت كرد."

            و مهین اسكویی تا امروز همچنان معتبرترین و مهم ترین بانوی تآتر ایران است. روانش شاد و یادش جاودان باد.