سه شنبه ۹ تير ١٣٨٣ – ٢۹ ژوئن ٢٠٠۴

 

گزارش جلسه سخنراني و نشست مطبوعاتي چهار تن از

اعضا و مسئولين سابق سازمان مجاهدين خلق در پاريس

 


درتاريخ 15 ژوئن 2004 جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ توسـط چهار تن ازاعضا و مسئولين سابق سازمان مجاهدين خلق، آقايان مسـعود خدابنــده، علي اکبر راستگو، محمدحسين سبحاني وهادي شمس حائري در شهر پاريـس  با حضور خبرنگاران  «راديو فرانســه»  و «راديو آمريکا»، چند خبرنگارآزاد  و پژوهشگر فرانسوي و خبرنگار نشريه «القدس العربي»  برگزارگرديد.

 

در ابتدا آقاي مسعود خدابنـده به خبرنگاران وحاضرين در جلســـــه خوش آمد گفت، سپس به معرفي افراد شرکت کننده در اين جلسه پرداخت.

 

آقاي مسعود خدابنده:

آقاي شمس حائري ازفعالين سياســـــي زمان شاه ميباشند که چند سال را در زندان هاي رژيم شاه بسر بردند و ايشان از اعضـــاي شوراي مرکزي سازمان مجاهدين بودند و چند سالــي است که از سازمان مجاهدين جدا شده اند و هم اکنون نيز دو فرزند ايشان هنوز به عنوان گروگان در عراق  تحت اسارت سازمان مجاهدين قرار دارند.

 

آقاي محمد حسن سبحاني از اعضاي با سابقه شوراي مرکزي سازمـــان مجاهدين بودند، در زمانيــکه ايشان درعراق به مخالفت با سازمـان مجاهدين برخاستند به مدت هشـــت سال در زندان هاي انفرادي سازمـــان مجاهدين بسر بردند و تحت شکنــــجه هاي مختلف قرار گرفتند و نزديک به دو سال نيز در زندان ابوغريب عراق زنداني شدند که فکر ميکنم شرايـــــط زندان ابوغريب را در نشريات و رسانه ها مطالعه کرده ايد.

 

اينجانب مسعود خدابنده هستم که از بنيانگزاران انجمن دانشجويان مسلمان انگلستــــــان و چندين سال عضو شوراي مرکزي سازمان مجاهدين بودم. همچنين به مدت چند سال عضو باصطلاح شوراي ملي مقاومت نام ديگر سازمان مجاهدين بودم،  من هم مدت شش سال است که از اين سازمان جدا شده ام.

 

آقاي علي اکبر راستگو ازاعضاي فعال بخش ديپلماتيک سازمان مجاهديـن خلق بودند که درکشورهاي آلماني زبان اروپا، مسئوليت تماس با شخصيت ها و احزاب سياسي و نهــــــــاد هاي مدافع حقوق بشر را برعهده داشتند، ايشان نيز چندين سال ميباشد که از سازمان مجاهدين جدا شده اند.

 

در ادامه آقاي مسعود خدابنده سخنراني خود را آغاز کرد.

 

سخنراني آقاي مسعود خدابنده:

من وارد دلايل جدايي دوستان از سازمان مجاهدين نميشـــوم و اين مسئله را به عهده خودشان ميسپارم ولي يکي از مسائلي که همه اعضـاي جدا شده سازمان درآن اتفاق نظر دارند مسئله همکاري هاي اين سازمـان با رژيم صدام حسين در دو دهــه اخير ميباشد سال گذشـته اين سازمان با مشکل جدي روبرو گرديد چرا که رژيم صدام حسين سقوط کرد، در  بيست گذشته سازمـــــان در عراق و زير چتر رژيم صدام حسين دست به کارهاي مختـــــــلفي زده است، اين سازمان دست به عمليات انتحاري زده است، بمب هايي که به خودشان بستند و منفجر کردند، سازمان مجــــــــاهدين در سرکوب اپوزيسيون کرد و شيعه رژيم صدام حسين شرکت مستقــــــيم داشتند، شواهدي وجود دارد که هنگام جنگ ايران و عراق براي سرويس اطلاعات عراق، اخبار و اطلاعـات جمع آوري ميکردند و رزيم صدام حسين بخشي از سلاح هاي کشتار جمعي خود را دربخش هايي از پايگاه هاي سازمان مخفي ميکرده است.

سازمان مجاهدين در سرکوب و زندان و شکنـــــجه و قتل مخــالفين خود در عراق شرکت داشته و در سراسر اروپا و آمريکاي شمالي دست به کلاهبرداري و اختلاس هاي مالي بزرگ زده و به نام انجمن هاي خيريه پول هايي را ازمردم عادي گرفته است که به مصرف خريد تسليحات رسيده است. در يک الي دو  سال اخير نيز  شواهد بسياري وجود دارد که نقشه قتل مخالفـــــــين خود را در اروپا و آمريکا ميکشيده اند.

طبعاً بخاطر اين مسائل سازمـــان مجاهدين در آمريکا و بريتانيا و ديگر کشور هاي اروپايي به عنوان سازمان تروريستي معرفي شده است و فعاليت اين سازمان ممنوع گرديده است. سال گذشته خانم مريم رجوي در رابطه با اعمال تروريستي درفرانسه دستگير شد و اکنون منتظردادگاه ميباشد. آقاي رجوي و 3800 نفر از افراد سازمان مجـــــــاهدين در عراق نيز توسط آمريکا محاصره و خلع سلاح شدند و منتظرهستند که آمريکا و نيروهاي ائتلاف درعراق چه روشي را با آنها اعمال و چگونه آنها را منحل کنند. سازمان مجاهدين از سال گذشته تا کنون بر دو موضوع تاکيد کرده و در اين رابطـــه  فعال بوده است.

مسئله اول  در کشورهاي غربي و اروپايي به خصوص کشور فرانسه ميباشد که مريم رجوي محاکمه نشود و اين بدين خاطر است که اگر محاکمه آغاز شود، بسياري از مسائل آشکار خواهد شد.

مسئله دوم براي سازمـــان مجاهدين درعراق است که خواســــتار منحل نشدن اين سازمان ميباشند، تا  تعدادي از کشور هاي مختلف از اين سازمان به عنوان گروه تروريستي خوب مورد استفاده قرار دهند اين مسئله هم بدين خاطر است که آقاي رجوي بخوبي ميداند که اگر سازمان منحل شود و نيروهـــــاي سازمان به صورت تک تک به کشور هاي امن فرستــــاده شوند، آقاي مسعود رجوي لاجرم بايد تحت محاکمه در عراق يا يکي از دولتهاي اروپايي و يا آمريکا قرار بگيرد. تنها راه فرار ايشان از قضاوت داشتن اين 3800 نفر در کنار خود  ميباشد و با توجه به اينکه تا انتهـــاي اين ماه قرار است  که قدرت به نيروهاي عراقي منتقل شود مسئله به صــورت حاد تري در آمده است و آقاي رجوي و خانم رجوي هر چه که در دستشان است الان دارند بيرون ميريزند.  ما معتــقديم که در حال حاضر محاکمه اين دو نفر عملي ميباشد و دادگســـــتري فرانسه و کشور هاي مشابه که سابقه شان روشن است و کشورهايي دمکراتيک محسوب ميشوند، کاملا توان اين مسئله را دارند که مسـئله را به صورت بي طرفانه مورد قضاوت قرار دهند.

حالا از آقاي شمس حائري خواهش ميکنيم سخنراني خود را آغاز کنند.

 

 سخنراني آقاي شمس حائري:

با سلام خدمت حضارو تشکر از اينکه در اين کنفرانس حضور پيدا کرده ايد. من قديمـــي ترين عضو سازمان مجاهدين در اين جمع هستم و بخاطر آرمان هاي بشر دوستانه و کمک به مردم ايران  و ايجاد دمکراسي و آزادي به سازمان مجاهدين خلق پيوستم  البته اين پيوستن يک مطلب معــــمولي نبود بلکه من با تمام شور و اشتياق به اين سازمان روي آوردم. و تمام آرمان ها و اهداف سياســــــي واجتماعي خود را در اين سازمان دنبال ميکردم، اما متاسفــــانه بعد از مدتي همکاري با اين سازمان متوجه شدم که اين همان سازمان سياسي نبود که خودش را در ابتدا معرفي ميکرد و درعمل چيز ديگري را نشان داد  من با چشمان خودم زمانيکه با اين سازمـان در عراق بودم مشاهده کردم که افراد ناراضي ومنتقد را چگونه سر به نيست ميکنند و به چه شکلي زندان و شکنجه ميکنند و در نشست هاي جمعي فرد را وادار ميکنند که به گناهانش جلوي جمع اعتراف کند و يک سيستم استبدادي مطلق د ر درون سازمان بوجود آورده بودند و مانند حکومت ايران سيستم ولايت فقيه را در سازمان مجاهدين بوجود آورده بود و خودش را ولي فقيه در سازمـــان ميدانست و به همين جهت من متقاعد شدم که ديگر نميتوانم در اين سازمان فعاليت داشته باشم و بايد از اين سازمان خارج شوم.

البته بيرون آمدن و کناره گيري از اين سازمــان بهاي خودش را هم ميطلبيد، من را زندان و شکنجه و سپس در يک دادگاه محکوم به اعدام کردند. ولي گفتند که ما خاک نداريم، فعلاً نميتوانيم شما را اعدام کنيم، بنابر اين ميگذاريم وقتي به حاکميت رسيديم شما را اعدام خواهيم کرد.

من در حال حاضر به همان آرمان هاي حقوق بشري خودم پايبند هســـــتم و با رژيم جمهوري اسلامي مرزبندي مشخصي دارم و با آنها به خاطر دستگيري نويســـندگان و روزنامه نگاران مخالف هستم.

 تا کنون دو کتاب در مورد روابــــــط دروني مجاهدين نوشته ام و اعتقاد دارم که دادگســـتري فرانسه اقدام مناسبي درمورد دستگيري خانم رجوي انجام داده است. کشور فرانسه به عنوان کشوردمکراتيک و آزاديخواه معروف است و از نظر من صلاحـيت اين مسئله را دارند که خانم مريم رجوي را بخاطر اعمالي که انجام داده است، محاکمـــــه کنند. من خود شخصاً شاکي آقاي مسعود رجوي و خانم رجوي هستم. آنها گر چه مستقيماً من را شکنجه نکردند ولي به دستور آنها،  افراد آنها من را شکنجه کردند. از نظر من خانم مريم رجوي يک جنايتکار جنگي هست، ايشــــــان بدون اينکه دانشکده و اطلاعي از فنون نظامي داشته باشد ، فرماندهي نظامي عمليات مجاهدين را بر عهده گرفته بود و در يک عمليات 1400 نفر از افراد سازمان را به کشتن داد. و وقتي به فرانسه آمد ، مسئوليــــت سازماندهي نيروهاي مجاهدين را در اروپا بر عهده گرفت، نيروهايي که در اروپا کارشان جاسوسي بين ايراني ها و دشنام به اپوزيسيون رژيم جمهوري اسلامي، و تهديد به قتل افراد جدا شده از سازمان بود. اينهــــا در تمامي اروپا مخالفــين خود را تهديد ميکنند از جمله خود من را در شهر خودم در کشــــور هلند کتک زدند و تهديد کردند.

من اعتقاد دارم سازمان مجاهدين به دو دليل براي جامعه جهاني خطرناک ميباشد.

اول اينکه تروريست و خشونت طلب است

و دوم بخاطر اينکه يک سکت مذهبي هستند و سکت هاي مذهبي دســـــت به هرکاري ميزنند، چنانچه وقتي خانم مريم رجوي دستگير شد، تعــــدادي از افراد خودشان را مجبور کردند که آتش بزنند وکسي که خودش را به خاطـــر يک هدف پوچ و يک دستگـــيري که چه بسا در دادگاه تبرئه شود ميسوزاند، طبعا براي جامعه جهاني بسيار خطرناک است.

بنابراين من معتقدم بايد خانم مريم رجوي محاکــمه شود و تروريسم مسئله اي جهاني ميباشد و نبايد به مسئله تروريســــم به صورت مقطعي يا منطـــقه اي نگاه کرد. تروريسم مجاهدين با تروريسم بن لادن تفاوتي ندارد و نبايد اجازه داد از امکانات دمکراتيـــک کشور هاي غربي استفاده و اروپا را به عنوان پشت جبهه خودشان در بياورند. متشکرم.

آقاي مسعود خدابنده:

حالا از آقاي سبحاني خواهش ميکنيم سخنراني خودشان را آغاز کنند.

 

آقاي محمد حسين سبحاني:

با تشکر ازدوستان عزيزي که به اين جلسه تشريف آورده اند. موضوعي که من براي سخنراني خودم انتخاب کرده ام اين است که چرا سازمان مجاهدين اصرار دارد در عراق باقي بماند.

 ولي قبل از اينکه به اين بحث بپردازم، مايل هستم مختصري از وضعـيت خودم در سازمان مجاهدين و دلايل جدايي خودم را از اين فرقه مذهبي بيان کنم.

من از سال 1977 با سازمـان مجاهدين آشنايي و از سال 1378 فعاليت تشکيلاتي خودم را آغاز کردم ودرسال 1983 به دستور سازمان همراه خانم افسانه طاهريان از ايران به کردستان عراق منتقل شدم، خانم افسانه طاهريان هم اکنون عضو شوراي رهبري سازمان مجاهدين ميباشد و در عراق بسرميبرند

اختلافات من با سازمان مجاهدين پيرامون استراتژي مبارزه مسلحانه آغاز شد واعتقاد داشتم با مبارزه خشونت آميز و تروريستي کمکي به مردم ايران نخواهيم کرد ومنافع احتمالي حضور ما در عراق به جيب ديکتاتوري مثل صدام حسين خواهد رفت.

من با پا فشاري بر روي سوالات و انتقاداتم در سال 1992 به زندان انفرادي سازمـان افتادم و به مدت هشت سال در زندان هاي مختلف سازمان در حبس و تحت شديد ترين شکنجه ها قرار گرفتم. دخترمن هنگام زنداني شدنم  شش ساله بود و ايشان هم اکنون در دانمارک سکونت دارند.

درطول مدتي که من درزندان بودم سازمان مجـــاهدين اجازه نداد عکس ها و نامه هاي وي را ببينم يا بتوانم با وي تلفني صحبت بکنم. و حدود چـــــهار سال ونيم اجازه ندادند که من در زندان همسرم خانم افسانه طاهريان را ببينم. شما خودتان حتماً فرزند داريد و ميدانيد که روابط عاطفي بين فرزند و پدر و مادر چگونه هست. شما بهتر درک ميکنيد که هنگاميکه يک فرزند سال ها از وضعــيت پدر ومادرش اطلاعي نداشته باشد، دچار چه مشکلات رواني وعاطفي خواهد شد.

اين عکسي را که مشــاهده ميکنيد(عکس خانوادگــي خانم افسانه طاهريان و آقاي محمد حسين سبحاني و فرزندشان سارا در عراق) مربوط به هنگامي است که من و دخترم وخانم افسـانه طاهريان درعراق بوده ايم. آن موقع  سارا 6 ساله بود. در مدت 12 سال گذشته نه دخترم عکس جديدي از من ديده بود و نه سازمان مجاهدين عکس ها و نامه هاي دخترم را به من دادند. بنابر اين بعد از 12 سال هنگاميـــکه من از زندان هاي انفرادي سازمان مجاهدين و زندان ابوغريب رهايي پيدا کردم، براي اولين با دخترم سارا را که 18 ساله شده بود در شهر هامبورگ آلمان ملاقات کردم در اين موقع  نه دخترم ميتوانست من را بشناسد و نه من چهره دخترم را ميشناختم.

اين فقط سرنوشت من نبوده است، تقريباً تمامي اعضاي جدا شده از سازمـــــان و حتي اعضايي که هم اکنون در حال همکاري با سازمان مجاهدين هستند چنين وضعيتي دارند. وبه نظر من افکـــار عمومي بايد به سازمان مجاهدين فشار بياورد تا شرايطـــي فراهم شود که بتوانند اعضاي سازمان مجاهدين از عراق رهايي پيدا کنند. حال اگر اجازه بدهيد من در چند دقيقه، بحثي که داشتم خدمتتان عرض کنم.

 

موضوع بحث من اين است که چرا سازمان مجاهدين اصرار دارند در عراق باقي بماند.

براي هر ناظر سياسي در نگاه اول به نظر ميرسد که سازمان مجاهدين  با توجه به شرايط سيـــاسي و نظامي عراق مايل باشند که عراق را ترک کنند. بخاطر اينکه حاکميت سيـاسي در عراق تغييرکرده و شرايط به لحاظ سياسي  وامنيتي به خاطر همکاري هاي مشترک سازمان با رژيم صدام حسين مناسب نيست  ولي چرا سازمان مجاهدين اصرار دارد که در عراق باقي بماند؟

دو دليل اساسي براي اصرار مجاهدين بر حضور در عراق وجود دارد.

 

دليل اول ادامه استراتژي مبارزه مسلحانه و تروريستي است.شايد شما سوال کنيد که سازمان مجاهدين که اکنون توسط نيروهاي بين المللي خلع سلاح شده است، پس چگونه به مبارزه مسلحانه و تروريستي در داخل عراق ميتواند ادامه بدهد؟

براي يک مبارزه تروريستي و مسلحانه دو شرط اساسي وجود دارد.

 شرط اول قطع کردن اعضاي سازمان از جامعه و محيط آزاد ميباشد که اين کار در عراق ميتواند صورت بگيرد در صورتيکه در اروپا و کشور هاي آزاد امکانات و شرايط کمتري براي قطع کردن اعضا از جامعه ومحيط اجتماعي وجود دارد.

شرط دوم متشکل نگاه داشتن نيروهاي سازمان مجاهدين ميبــاشد. در يک مبارزه تروريستي ومسلحانه متشکل بودن نقش محوري را دارد و اين کار نيز تنها در عراق برايش امکان پذير ميباشد چنانچه بسياري از کشور هاي اروپايي اعلام آمادگـــــي کرده اند تا تعدادي از نيروهاي سازمان را به صورت انفرادي بپذيرند ولي سازمان با  انتقال آنها مخالفت کرده است.

بنابراين براي توجيه ماندن در عراق، سازمان مجاهدين به صورت بسيار مضحکي مدعي شده اند که 300 هزار نفر از مردم عراق نامه اي را امضا کرده اند ومردم عراق اصرارو خواهش کرده اند که سازمان مجاهدين حتما! بايد در عراق بماند. اينکه درکدام نامه اين 300 هزار امضا جا گرفته است را بايد خود سازمان مجاهدين پاسخ بدهد  ولي روشن است که اينها دروغ هاي تبليغـاتي ميباشد که ساخته ميشود تا سازمان مجاهدين توجيهي براي ماندن درعراق داشته باشد.

 

اما دليل دوم اصرار مجاهدين براي حضور در عراق.

دليل دوم به مسائل داخلي و سرکوب اعضا و نيروهاي سازمان در عراق برميگردد. طبيعي است که سازمان مجاهدين در کشورهاي اروپايي نميتواند مانند عراق زندان هاي انفرادي  واتاق هاي در بسته بسازد واعضاي ناراضي  و منتقد خود را درآنجا نگهداري کند ولي درعراق و قرارگاه اشرف ميتواند اين کار را انجام بدهد. بايد به اطلاع شما برسانم که بعد از سرنگوني رژيم صدام حسين تعداد اعضاي ناراضي سازمان افزايــــش پيدا کرده است و حدود پنج ماه قبل تعداد 170 نفر از اعضاي ناراضي در ساختماني جداگانه در نزديک محلي به نام "مزار شهدا" در ضلع شمـــــالي قرارگاه اشرف  با نظارت نيروهاي آمريکايي نگهداري ميشدند که هم اکنون اين آمار به 650 نفر افزايش پيدا کرده است.

يک سوالي در تلويزيون مجاهــــــدين از آقاي مهدي ابريشم چي وآقاي منوچهرهزارخاني از مسئولين ارشد مجاهدين و شوراي ملي مقاومت شده بود که چرا شما دوست داريد در عراق باقي بمانيد؟

آقاي منوچهرهزارخاني توضيــــح داده بود که براي پاسخ به اين سوال بايد ديد که چه راه حل هايــــي وجود دارد.

يا بايد درعراق باقي ماند و يا بايد بطور پراکنده و در کشورهاي مختلف اروپايي، نيروهاي مقاومت ! تقسيم و پخش بشوند و هويت انقــلابي خودشان را در نبود انسجام تشکيلاتي از دست داده و در اروپا نفله شوند.

من(منوچهر هزارخاني) فکر ميکنم براي يک مبارزه انقلابي، انسجام تشکيلاتي نقش مهمــي را بازي ميکند و درست نيست نيروهاي سازمان چند تا چند تا درکشورهاي مختلف پراکنده شوند.

بنابراين من به عنوان يکي از اعضاي جداشده از مجــــــــاهدين پيشنهادم براي برون رفت از تهديدات تروريستي براي عراق و منطقه وجهان اين است که بايد شرايطي فراهم کرد که سازمان صليب سرخ بين المللي بتواند با تک تک اعضاي سازمان مجاهدين مصاحبه حضوري و خصوصي بدون نظــارت  و فشارهاي تشکيلاتي سازمان مجاهدين داشته باشند تا اعضاي سازمان مجاهدين بتوانند آزادانه کشور آينده و سرنوشت سياسي و زندگي شخصي خود را انتخاب کنند.

من اعتقاد دارم تا زمانيکه سازمان مجـــــــاهدين به صورت متشکل و جمعي در عراق حضور دارند، تهديدات و عمليات تروريستي در داخل عراق و ايران و اروپا وجود خواهد داشت.

 با تشکر از اينکه به صحبت هاي من توجه کرديد.

 

سخنراني آقاي علي اکبر راستگو:

با سلام به حضار محترم .من از کشـور آلمان ميآيم. دو روز ديگر، يک سال از بازداشت و دستگيري خانم مريم رجوي و همراهانــــش توسط پليس امنيتي فرانسه ميـــــگذرد. درباره علت اين حمله واينکه روي چه مدرکي ويا چه نياتي صورت گرفـته جاي بحث هست که ميتوان به آن پرداخت،  ولي مطلبي که بايد به صورت جدي به آن توجـــه کرد نحوه برخورد سازمان مجـــــاهـدين با دستگيري خانم مريم رجوي مي باشد که سازمـان مجاهدين با دستور تشکيلاتي، خود سوزي چند تن از اعضاي سازمان را موجب  شد. البته آبرو ريزي اين خود سوزي ها آنچـــنان زياد بود که خانم مريم رجوي طي پيامـــــي دستور توقف اين خود سوزي ها را صادرکرد.هرچند که مطرح شد که اين خود ســـوزي ها با دستور تشکيـــــلاتي نبوده است ولي آماده سازي و انجام آن حکايت از برنامه مشخص سازماني داشت. بخصوص اگر يادتان باشد، چند نفر پيرامون شخص خود سوزي کننده جمع ميشدند واجازه نميدادند که شعــله ها خاموش شوند. براي هر کدام از افراد خود سوزي کننده چندين عکاس و فيلمبرداراختصاص داده شده بود که از صحنه خود سوزي ها  عکس و فيلم بگــــــيرند و اين نشان دهنده اين مسئله بود که خود سوزي ها با يک برنامه تشکيلاتــــــي ومنسجـــم بوده است ولي سوال اينجا ست که چرا سازمان مجاهدين  مسئله دستگيري خانم مريم رجوي را، با خود سوزي پاسخ داده است؟

 ما ميبينيم که گرانترين و بهترين وکلاي فرانسه در اختيار سازمان مجاهدين ميباشـــند و ميتوانند مريم رجوي و همراهانشان را با وثيقه هاي کلان از زندان بيرون بياورند پس چرا سازمــان مجاهدين دست به اين شانتاژ وخودسوزي ها  زد؟

اين عمل فقط از يک فرقه مذهبي ميتواند سر بزند، فرقه اي شيطان پرست که از سال 1985 با انقلاب هاي پي درپي ايدئولوژيک در محيط خفقان گرفته و بسته عراق از يک سازمـــان سياسي به يک فرقه مذهبي تنزل پيدا کرده است. فرد يا انساني که در اين فرقه ذوب شده  و آتش در جان خودش مياندازد بسادگي ميتواند آتش در جان وهستي ميليون ها انسان ديگر بيندازد. براي اين فرد مرز سرخ وممنوعه اي در اجتماع وجود ندارد. مرز سرخ وممنوعه براي وي فقط رهبري ميباشد. به وي تلقين شده است که اگر به رهبري  دست درازي بشود. وي بايد خودش را به آتــش بکشاند تا رهبري مقدس باقي بماند اينجا ديگر منطق پيگيري حقوقي از طريـــق وکلا مفهوم پيدا نميکند زيرا طول ميکشد و باعث ميشود که وجود نازنين از گل نازک تر رهبري چند روز بيشتر در زندان باقي ميماند. زندان جاي هواداران واعضا ست و نه رهبري . اينجا است که بايد خودش را به آتش بکشاند و دست به باجگيري سياسي و شانتاژ بزند زيراکه نتايج آن زودتر بارزمي شود.

همين چند سال پيش بود که اوجالان رهبر پ ک ک دستـــــگير شد، چند تن از هواداران وي در اروپا براي اعتراض به اين عمل دست به خودسوزي زدند. همين خانم مريم رجوي در نشستي در عراق در جمع مجاهدين گفت شما خيلي بايد بي غيرت باشيد اگر رهبري تان دستــــگير شود و شما خود را آتش نزنيد. ميبينيم که اين دستور سازماني درفرانسه نمود پيدا کرد.

البته سازمان مجاهدين چند سال است که سوخته است و از دور مبارزات اجتماعي مردم ايران خارج شده است

سازمان مجاهدين هنگامي سوخت که دست به مبارزه مسلــــحانه بر عليه حکومت اسلامي زد. درست در بحبوحه تجــــــاوز عراق به ايران و خشن ترين جناح حکومت را بالا آورد. سازمـــــــان مجاهدين هنگامي سوخت که با صدام حسين پيوند دوستــــي بست و تا آنجا پيــــش رفت که به مهــــمترين مهره سرکوب بر عليه مردم عراق وايران شد.

 آيا اين سوخـــــتن نيست که الان به عنوان مهره اي، بازيچه ي دست همه شده است و همه با آن بازي ميکنند؟ آمريکا با آن بازي ميکند. اروپا با آن بازي ميکند. ايران با آن بازي ميــــکند وحتي شيـخ ها و قبيله هاي عرب هم با آنها بازي ميکنند با اين توصيف آيا جايي براي مانور حتي به عنوان يک نيروي سياسي در اروپا دارد؟ پاسخ منفي ميباشد.

بعد از سخنراني اعضا ومسئولين سابق سازمان مجاهدين پرسش و پاسخ با خبرنگاران آغاز شد.

 

 خبرنگار القدس العربي:

منابع مالي سازمان مجاهدين چگونه تامين ميشود؟ در گذشته چطور بوده و الان به چه شکلي است؟

آقاي سبحاني شما بفرماييد.

 

 محمد حسين سبحاني:

منابع مالي سازمان مجاهدين اصلــــي ترين مسئله اي است که سازمـــــان مجاهدين را تا کـــنون سرپا نگهداشته است. بعد از پيروزي انقلاب 22 بهمن منابع مالي سازمان از طريق سرقت هاي مسلحانه از بانک ها و طلا فروشي ها تامين ميشد. اما بعد از شروع مبارزه مسلحانه و تروريستي در سال 1981 و شروع ارتباطات گسترده و بدون واسطه سازمان مجاهدين با رژيم صدام حسين، منابع مالي سازمان مجاهدين از طريق صدام حسين وهمچنين بعضي کشورهاي عربي خليج فارس که با ايران اختلافـــات سياسي و ارضي داشتند تامين ميشد. مسئوليت بخش مالي سازمان بر عهده محمد طريقت منفرد بود که مستقيماً زير نظر آقاي مسعود رجوي فعاليت ميکرد. بعد ها سازمــان مجاهدين از قاچاق مواد مخدر و همچنين فعاليت هاي بازرگاني غير قانوني  بر منابع مالي گذشته اضافه کرد.

 نميدانم آيا شما فيلم هاي ملاقات هاي آقاي مسعود رجوي با مســــئولين سرويس اطلاعات رژيم صدام حسين را مشاهده کرده ايد يا خير؟

اين فيلم ها توسط سرويس اطلاعــــــاتي عراق به صورت مخفيانه از ملاقات هاي آقاي مسعود رجوي فيلمبرداري شده بوده است تا در صورت فرض بعيد وغير ممکن و به قدرت رسيدن سازمان مجاهدين به عنوان سند مزدوري سازمان مجاهدين براي آقاي صدام حسين مورد استفاده قرار گيرد.

اين فيلم ها توسط شبکه الجزيره قطر  و شبکه اسکاي نيوز انگلسـتان پخش شده است  دراين فيلم ها به روشني تحويل ميليون ها دلار پول از طرف نيروهاي امنــــــيتي صدام حسين به نمايــــندگان سازمان مجاهدين نشان داده ميشود. که بخش بسيار بسيار ناچيز آن در دستگــــــــيري خانم مريم رجوي توسط پليس فرانسه ضبط و توفيق شد. همچنين سازمان مجـــــــاهدين براي مشخص نشدن منابع مالي اش از شيوه هاي غير قانوني انباشت سرمايه و نقل انتقال سرمايه استفاده ميکند و آخرين اخباري که ما داريم اين است که توانسته است با بخشي از حاکميت سياســــي در اسراييل وحزب ليکود که با روند سياست هاي صلح ايالات متحده آمريکا و اتحاديه اروپا درخاورميانه مخالف ميباشند، ارتباطات پنهاني برقرار کند و بخشي از منابع مالي خود را از طريق جناح جنگ طلب اسراييل تامين کند.

 

آقاي وهابي خبرنگار راديو فرانسه:

به نظر شما آقاي مسعود رجوي کجا است؟

 

آقاي مسعود خدابنده:

اطلاعات دقيق وتاييد شده اي در اين مورد وجود ندارد ولي نظر کارشناساني که مســـــــــائل سازمان مجاهدين را دنبال ميکنند بر اين است که هم اکنون آقاي مسعود رجوي در عراق و در قرارگاه اشرف و بين 3800 نفر نيروهايش در عراق حضور دارد و اين 3800 نفر نيز بخاطرحفظ نجـات خودش به عنوان گروگان نگه داشته شده اند.

چنانکه اطلاع داريد وکلاي سازمان مجاهدين مدعي شده اند که تعدادي از نيروهاي سازمان درعراق، سيتي زن و شهروند غربي محسوب ميشوند. اين وکلا ايتدا اين مســــئله را مطرح ميکردند و سپس به عراق ميرفتند و با اين افراد ديدار ميکردند و سپس بعد از مراجعت از عراق اين وکلا اعلام ميکردند که بله آنها در عراق هستند و لي ميگويند مايل نيستند از عراق خارج شوند و مطرح ميکنند مسائل ما بايد بطور جمعي حل شود. هم اکنون هفت يا هشت تا از وکلاي مجاهدين در عراق حضور دارند تا با شوراي حکومتي صحبت کنند و وظيفه اصلي آنها اين است که  شوراي حکومــــــــتي عراق  و دولت آمريکا را متقاعد کنند که  اين گروه منحل نشود و اين تنها تضميــني است که مسعود رجوي دارد تا به پاي ميز محاکمه کشانده نشود. اگر با اين 3800 نفربه صورت فردي از طريق صلــــيب سرخ  با آنها مصاحبه و از اين طريق مسائل آنها حل شود، چاره اي براي کسي نخواهد بود به غير از بردن آقاي رجوي به پشت ميز محاکمه.

اين مسئله که برخي ها مطرح يا پيشنهاد کرده اند که فرضاً ايشان را آمريکا در کشــــور ديگري تحت نظرقرارداشته باشد، شخصاً و برخي از دوستانمان بعيد ميدانيم که آمريک©ا دســت به چنين اقدامي بزند و دست خودش را آلوده اين مسئله بکند.

ما بسيار اميدواريم که رئيس جمـــــهور جديد عراق آقاي الياور اين مسئله را در نظر بگيرند که مردم ايران و مردم عراق شاکــــي اين فرد ميباشند و لازم است که اين فرد در يک نقطـــه اي پاسخگــــوي همکاري هايش با رژيم صدام حسين و سرکوب کرد ها و شيـعه هاي عراقي و کساني که از اين مسئله صدمه ديده اند باشند. ما برخلاف آنچه که مجاهدين طرح ميکنند ما اين مسئله را سياسـي نميدانيم بلکه آن را رسيدگي به جرائم و جنايات جنگـــــي که به  چند کشور برميگردد، ميدانيم. مسئله عراق هست، مسئله ايران هست ، مسئله کشور هاي اروپايي است، وحتي مسئله خود آمريکا است. در اين کشور ها جرم انجام شده است و قربانيان اين جرم ها انتظار دارند که بعد از سرنگونــــــــي صدام حسين به اين مسائل رسيدگي شود. برگرديم به  سوال اصلي شما.

به نظرما آقاي مسعود رجوي درقرارگاه اشرف و درميان نيروهاي فدايي اش که براي چنين روزهايي تربيت شده اند ميباشند.

 

خبرنگار آزاد فرانسوي:

من ميخواستم بدانم که ايدئولوژي واقعي سازمان مجاهدين چي است؟

 

آقاي هادي شمس حائري:

ايدئولوژي سازمان در ابتداي تاسيس خود اسلامــــــــي بود، اما بخاطر اينکه اســـــلام هنوز به عنوان راهنماي عمل در جامعه و مبارزات اجتماعي را رهبري کند وجود نداشت. مجــاهدين اوليه از اصول مبارزاتي مارکسيست و لنينيست استفاده کردند يعني بخش فلسفي را از اسلام گرفتند و بخش اجتمـاعي و اقتصادي را از مارکسيست گرفتند و به همين دليــــل هم در آن مقطع به سازمـــان مجاهدين التقاطي ميگفتند، التقاطي يعني دوگانه. يعني هم اين و هم آن يعني مخلوطي از مارکسيت و اسلام.

هنگاميکه سازمان به جلوتر آمد يعني در سال 1375 بخش بزرگي از مجاهدين مارکسيست را انتخاب کردند و در سازمان مجاهدين انشعاب صورت گرفت.

بخش اسلامي اش که به دست مسعود رجوي افتاد در ظاهرخودشان را مدرن و مترقي قلمداد ميکردند ولي در عمل همان اسلام سنتي بود. درابتدا خيلي از مراسم  وشعائرسنتي مثل سينه زني و زنجيرزني  بهايي نميدادند و آن را ارتجاعي ميدانستند ولي وقتي که به عراق رفتند ضمن اينکه روســري زنان را حفظ کردند ومراسم سينه زني و زنجير زني نيز به  راه انداختند. يعني تمام چيز هايي که ميگفـــتند که ارتجاعي و عقب مانده است خودشان دست به آن زدند. در مجـــموع ميتوان گفت ايدئولوژي مجاهدين مخلوطي از مارکسيسم و اسلام و پراگماتيسم ميباشد.

در حال حاضر  سازمان تمام کتابهايي که در ابتداي انقلاب چاپ کرده بودند، را جمع آوري کرده اند. به نظر من سازمان مجاهدين به هيچ اصولي اعتقاد ندارند اگر روزي لازم بشود به خميني لقــــب پدر ميدهند و وي را کانديداي رياست جمهــــــوري ميکنند و بعد که خميني سازمان مجاهدين را در قدرت  شرکت نداد، به خميني گفتند جنايتکار و آدمکش و دجال.

يک روز وقتي عراق به ايران حمله کرد براي گول زدن مردم ايران به جبهه هاي جـــنگ عليه عراق رفتند ولي روزي ديگر با صدام حسين همکاري اطلاعاتي کردند. بنابراين  به نظر من مجـــــاهدين نه اصول سياسي  و نه اصول ايدئولوژيکي ثابتي دارند و در يک کلام فرصت طلب هستند.

 

خبرنگار نشريه القدس العربي:

در مورد همسران شما که هم اکنون در عراق هستند و آيا اينکه اين مسئله با توافق يکديگر صورت گرفته است يا مخصوصاً از شما دور کرده اند؟

 

محمد حسين سبحاني:

من تجربه شخصي خودم را در مورد همسرم در سازمـــــان ميگويم. لازم است که ابتدا به طلاق هاي اجباري در سازمان اشاره بکنم که اين مسئله در سال 1989 آغاز شد و کليه اعضــاي سازمان مجبور شدند از يکديگر جدا شوند.

 مضمون و جوهرطلاق هاي اجباري و باصطلاح انقلاب ايدئولوژيـک اين بود که آقاي مسعود رجوي اعتقاد داشت که هر چه عشق و عاطفه بين انسان ها  وجود دارد بايد متوجه رهبري سازمــــان باشد و وجود روابط زناشويي بين زن و مرد در درون سازمان باعث پيدايش و تقويت عشق وعاطفه بين زن ومرد ميشود  و هرچه اين عشق و علاقه بين همسران افزايش پيدا کند، ازآن عشق و عاطفـــــه اي که قرار است براي رهبري گذاشته شود، کاسته مي شود. اين جوهر و انگيزه طـــــــلاق هاي اجباري در سازمان مجاهدين بوده است وهرکس که تئوري انقلاب ايدئولوژيک درسازمان مجاهدين را نميپذيرفته است، مارک بريده و مزدور  و در نهايت به زندان منــــتقل ميشده است  بطور مشخص وقتـــــــي من  خودم به زندان افتادم به مدت چهارسال ونيم اجازه نميدادند که در زندان من همسرم راببينم.

من با قاطعيت اعلام ميکنم که زندان هاي سازمان مجاهدين از زندان هاي رژيم شاه و رژيم جمهوري اسلامي بد تر است. چرا؟

در زندان هاي رژيم شاه حق ملاقات براي تمام زندانيان سياسي وجود داشت يا حداقل بعد ازيک دوره يک يا چند ماهه اين امکان براي زنداني فراهم ميــــــشد که با خانواده خود ملاقات کند. کما اينکه خود آقاي رجوي وبقيه اعضاي قديمي سازمان در زندان شاه حق ملاقات داشتند. دوره هاي زندان انفرادي در زمان شاه از يک ماه و دو ماه وحداکثر چند ماه تجاوز نميکرده است.

در زندان هاي رژيم جمهوري اسلامي نيز بعد از سپري شدن يک دوره چند ماهه، حق ملاقــات براي زندانيان وجود داشته است. اين مسئله ممکن است کم يا زياد ميشده. يعني يک نفر بعد ازيک الي دوماه يا يک نفر بعد از 5الي شش ماه،  ولي خلاصه کم يا زياد  در نهايــــــت زنداني با خانواده اش ملاقات  ميکرده است.

ولي من و حداقل ده ها نفر ديگر از اعضاي مجــــــاهدين سال ها در يک سلول به صورت انفــــرادي زنداني بوديم. حتي اجازه نميدادند نامه ها وعکس هاي دخترت را ببيني، بعد از چهار سال ونيم اجازه دادند من همسرم را ببينم. همسر من هنگام انتقال من به زندان يک عضو ساده سازمان بود ولي دراين دوره چهار سال ونيم وي را ازيک عضو ساده به عضو شوراي رهبري سازمان ارتقا دادند و با دادن انگيزه هاي فردي و دادن پست و رده،  زن را در مقابل شوهر و شوهر را در مقابل زن قرار ميدادند و وقتي فرد ميتوانست با انگيزه هايي که سازمان به او داده خودش را بکشاند، به مدت 10 دقيقه اجازه دادند من با همسرم صحبت کنم وبه مدت 10 سال اجازه ندادند من حتي عکس هاي دخترم را درعراق ببينم. اين سرنوشت تمامي اعضاي سازمان در عراق است. بسياري از آنها منتقد و  معترض هستند و اطلاعات مشخصي که ما داريم اين است که بعد از حمله نـــيروهاي ائتلاف و سرنگوني  صدام حسين حدود 170 نفر خواستار جدايي از سازمان شدند و هم اکنون در محلي در ضلع شمالــــــي در قرارگاه اشرف ايزوله شده اند و جديـــــــدترين خبري که ما داريم اين است که تا کــنون اين  آمار به 650 نفر افزايش پيدا کرده است. بنابراين من مجدداً توصيه خودم را به نهــــــــاد هاي بين المللي اعلام ميکنم و صليب سرخ  بايد در مصاحبه هاي خصوصي وحضــــوري بدون نظارت سازمان مجــــاهدين، با اين افراد مصاحبه کند تا کشور آينده خودشان را انتخاب کنند ولي سازمان مجاهدين و آقاي مسعود رجوي و خانم مريم رجوي با اين مسئله مخالفت ميکنند چرا؟

 

آقاي هادي شمس حائري:

يک نکته اي را هم من درپاسخ به سوال ايشان بگويم. يکي از دلايلي که سازمان مجاهدين طـلاق هاي اجباري را به راه انداخت اين بود که از کانون گرم خانواده وحشت داشت و ميترســــيدند که در محفل هاي خانوادگي انتقادات از سازمان شکل و گسترش پيدا کند و زن ومرد با يکديگر تصميم بگيرند واز سازمان جدا شوند. ضمن اينکه سازمان در بين بسياري از زن وشوهر ها فضــــاي بي اعتمادي ايجاد کرده بودند و ميترسيدند جلوي يکديگر از سازمان انتقاد کنند وميترسيدند که حتي همسرشان عليه وي براي سازمان گزارش بنويسد. در سازمـــــــــان مجاهدين همه جاسوس يکديگر بودند ولي  در بعضي خانواده ها هنوز به خاطر مسائل خانوادگي به يکديگر اعتماد داشتند و سازمان با انجام طــــــلاق هاي اجباري جلوي اين گونه خانواده ها را ميگرفت، اين هم يکي از دلايل طلاق هاي اجباري در سازمــان مجاهدين بود.

 

 خبرنگار القدس العربي:

من تحت تاثير صحبت هاي شما قرار گرفتم  که  خيلي اين برخورد ها غير انساني بوده است. زندان هاي سازمان مجاهدين که شما ميگوييد درکجا قرار دارد آيا در داخل قرارگاه بود يا در محل هاي عراقي ها.

آقاي محمد حسين سبحاني:

بخشي اززندان هاي سازمان مجاهدين دردرون قرارگاه اشرف  بود. در سال 1371 در خيابـــان 400 در قرارگاه اشرف ساخته شده بود که من خودم در آن زندان در حبس بودم ولي به مرور زندان هـــاي ديگري در محل هاي ديگر ساخته شد. ويژگــــي اين زنداني که من در آن حضور داشتم اين بود که به عمد در معرض ديد اعضاي سازمان قرار داشت و سازمـــــان آگاهانه اين کار را کرده بود تا با ايجاد فضاي رعب و وحشت، اعضاي سازمان دچار خود سانسورشوند،  ولي بعد از افشاي خبر زندان هاي سازمان در اروپا اقدام به ساختن زندان هايي مخفي در درون قرارگاه اشرف کرد.

سازمان مجاهدين خلق از زندان هاي عراق نيز براي سرکــــوب اعضاي منتقد خود استفـــــاده ميکرد و هنگاميکه  به اين نتيجه ميرسيد که فرد بر اثر فشارها و شکنجه هاي درون زندان به درون مناسبات برنميگردد. فرد زنداني را به رژيم صدام حسين ميفروخت. من بطور مشخص بعد از سالــــــها زندان انفرادي در درون قرارگاه اشرف تحويل زندانبانان  عراقي و زندان وامنيت و اطلاعات عراق شدم و به مدت 35 روز درزندان اصلي سازمان وامنيت عراق  در بغداد زنداني بودم.

سلول هاي اين زندان  به ابعاد  3متر در 4 متر بود. رنگ ديـــــوارهاي  سلول به رنگ قرمز و رنگ خون بود. توالت در داخل سلول قرار داشت و افراد زندانــــــــــي بين 10 تا 14 نفر بودند ومن بعد از دوراني را که در تنهايي و انفرادي بسر برده بودم و آرزو داشتم که زنداني ديگري هم پيش من باشد، وقتي به زندان هاي صدام حسين منتقل شدم به خاطر زياد بودن تعداد زنداني در يک سلول در رنج بودم. افراد مجبور بودند جلوي يکديگر توالت کنند ومواد بهداشتي براي شستشوي دست ها و ظروف وجود نداشت و زندانيان مجبور بودند با دست هاي آلوده غذا بخورند. من بارها از صداي شکنجـــــــه زندانيان در زندان اطلاعات و امنيت عراق از خواب ميپريدم.  شکنجــــــه هاي شديدي در آنجا وجود  داشت.

لازم است که به اطلاع شما برسانم گروهــــي از طرف سازمان مجاهدين متشکل از آقاي نادر رفيعي نژاد، محمد سادات دربندي، مجيد عالميان، حسن عزتي، حسن محصل به سازمــــان اطلاعات وامنيت عراق رفته بودند وتحت آموزش کلاسيک  مامورين امنيتي  و بازجويـــان عراقي  قرارگرفتند. من از اين مسئله اطلاع دقيق دارم و شاهد رفت وآمد اين افراد براي کـــلاس هاي آموزشي بوده ام. در مورد زندان ابوغريب نيز فکر ميکنم به اندازه کافي در مورد اين زندان شنيده ايد. من خودم بارها شـــــــاهد شکنجه زندانيان  با چوب هايي به قطر 10 سانتي متر بوده ام و بسياري از اعضاي سازمـــان سال ها عمر خود را در اين زندان ها از دست دادند و ما اعضــــاي جدا شده از سازمان متاسفانه نتوانسته ايم شرايطي که در زندان هاي سازمان وجود داشته است، بطور کامل بيان کنيم.

 

آقاي راستگو بفرماييد

 علي اکبر راستگو:

من نيز يک نکته در مورد اين  سوال دارم. اصولاً زندان وحبس در سازمان مجــاهدين در مورد افراد ناراضي ومنتقد صورت ميگيرد. از وقتي که سازمان مجاهدين تاسيس شد تا به حال اين کنـــاره گيري اعضا از همان مقطع شروع شده است. ولي برخورد سازمــان با اين افراد در مقاطع گوناگون متفاوت بوده است. در زمان شاه و جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه بيرون رفتن اعضا يا کناره گـــــــيري اعضا موجب دستگيري آنها توسط ساواک ميشده است. بعد از سي خرداد 1360 که جنگ مسلحـــــــانه عليه رژيم جمهوري اسلامـــــــي  شروع شد، اعضا وهواداراني که با اين مبارزه مسلحـــانه موافق نبودند، خودشان را کنار کشيدند و به زندگي عادي پرداختند.

 برخورد سازمان مجاهدين با اين گونه افراد خيلي ملايم بود، کاري به کارشـــــــان نداشت وبعد ها که سازمان مجاهدين به اروپا آمد و افرادي را که در اروپا عضو گيري ميکرد و ميخواستند از سازمان جدا شوند، سازمان کاري به کار آنها نداشت. ولي سازمان وقتي به عراق رفت و حکومت در سايـه را براي خودش تشکيل داد، آنوقت ديگر شرايط فرق کرد.  ديگر اعضاي منتقد وناراضي اجــازه نداشتند سازمان را ترک بکنند، افرادي که ميخواستند از سازمان جدا شوند همه نقاط مشترک نداشتند. بعضـي نسبت به مبارزه مسلحانه سوال داشتند، بعضي رهبري سازمـــــــان را قبول نداشتند، بعضي نيز ديگر اساساً ايدئولوژي سازمان را قبول نداشتند. برخورد سازمان با اينها فرق مي کرد، به خاطر همين شما ميبينيد که مثلاً در رابطه با آقاي سبحاني وي را هشت سال در زندان نگاهداشته اند. زندان هايــــي را هم که سازمان در عراق ايجاد کرده بود دو نوع مشخص بودند:

 يکي زندان هايي که تحت حاکميت خودش در داخل قرارگـــــــــاه ها بود و بر روي آنها نام مهمانسرا ميگذاشت، بعد به اين افراد گفته ميشد تا زمانيـــکه شما مسئله داريد بايد مهمان! ما باشيد و تا آنجاييکه من اطلاع دارم براي اعضا حداقل 5 سال و عضو هاي بالاتر، سال هاي بيشتري در نظر گرفته شــده بود. يک سري زندان ها هم تحت حاکميت عراق قرار داشت يکي اردوگاه رمـــــادي عراق بود ويکي زندان ابوغريب.

اعضاي ناراضي سازمان که به آنجا فرستاده ميشدند، زندانيان عادي که جرايم عـــادي داشتند، با ديدن آنها دچار شگفتي و تعجب ميشدند. شما در مورد زندانبانان  سازمان سوال کرده بوديد.

 در اين کتاب( کتاب مجاهدين خلق در آئينه تاريخ نوشته مهندس علي اکبر راستگو) اسـامي 23 نفر و همچنين عکس هاي 8 نفر از آنها وجود دارد که اينها از اعضاي عاليرتبه سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ميباشند. يعني افرادي نيستند که بيرون از سازمان مجـــــاهدين آمده باشند يعني به دستور رهبري سازمان  شغل مشخص سازماني دارند. اينها اطلاعاتــي است که افرادي که در زندان بوده اند در اختيار ما گذاشته اند.

 

آقاي محمد رضا شاهيد خبرنگار صداي آمريکا:

تا چه حدي سازمان مجاهدين در رژيم ايران نفوذ اطلاعاتي دارد؟

 

آقاي سبحاني شما بفرماييد:

بله،من تلاش ميکنم به سوال شما پاسخ کوتاه بدهم. برخلاف آنچه که سازمان مجاهدين توان اطلاعاتي خود را تبليغ ميکند، سيستم اطلاعاتي سازمان بر يک پايه اساسي استوار است.

من خودم مدتي در ستاد اطلاعات وامنيت سازمان فعاليت ميکردم. مهم ترين شيوه خبر گيري سازمان به وسيله تلفن در کشور هاي آلمان و فرانسه صورت ميگرفته است. بطور مثال فرد در ستاداطلاعات سازمان از آلمان يا فرانسه با داخل ايران ويکي ازمراکز نظامي يا سياسي يا اقتصادي رژيم جمهوري اسلامي تماس ميگرفته ونفر سازمان خودش را يکي از مقامـــات درجه 2 يا درجه سه رژيم جمهوري اسلامي معرفي ميکند و با دادن اطلاعات وخصوصيات شخصي که از آن فرماندار يا بخشدار داشتند، اعتماد طرف مقابل را جلب ميکنند و اطلاعات لازم گرفته ميشود در حاليکه سازمــان تلاش ميکند که اين شيوه علني نشود و در افکار عمومي توان اطلاعاتي خود را به شکلــــــي جلوه دهد که فرضاً يک شبکه اطلاعاتي و نفوذي قوي در درون ايران دارد. بطور مشخـــص فرماندارشهر نطنز را در مورد مسائل هســـته اي با همين مکانيزم تخليه اطلاعاتي کردند واين اطلاعات را با اطلاعات گرفته شده از سرويس اطلاعاتي اسراييل ترکيب کرده و به عنوان افشاي اطلاعــــــات هسته اي ايران پخش کردند.

البته من فکر ميکنم هم اکنون سرويس هاي اطلاعاتي کشور هاي غربي هم به ميزان توان اطلاعـــاتي سازمان مجاهدين اشراف پيدا کرده اند.

 

آقاي شمس حائري:

البته سازمان مجاهدين در ابتداي انقلاب يک سري نفوذي داشت، و تعدادي از نيروهـاي خودش را در داخل سپاه و نخست وزيري که آن انفجار را انجام دادند و همينطور  دفتر حزب جمهـــوري اسلامي و دفتر دکتر بني صدر وارد کرده بود. ولي بعد از شکست فعاليت هاي چريکي و ضربه خوردن شبــکه هاي نفوذي سازمان، همانطور که آقاي سبحاني گفت عمده ترين شيوه اطلاعاتي و کسب خبر ازطريق تلفن بوده است. مثلاً فرد وانمود ميکند که از دفتر فرضاً رهبري رژيم جمهوري اسلامـــــي زنگ زده است و از موضع بالا مطرح ميکند که تکليف آن خبر چي شد وفرد مقابل را تخليه اطلاعاتي ميکند.

 

 آقاي علي اکبر راستگو:

من يک مثالي در اين مورد بزنم. هنگاميکه قرار بود آقاي رجوي با يک هواپيمــــــــاي اختصاصي به عراق برود، سازمـــان مطلع شد که اين پرواز از طريق مرز هوايي سوييس صورت ميگيرد. يکي از افراد اطلاعاتي سازمان در پايگاهي در آلمان که من خودم حضور داشتم به سفـــارت ايران درسوييس  تلفن ميزند و کار دار را ميخواهد و با جديت وقاطعــيت ميگويد من از وزارت خارجه صحبت ميکنم، آيا فاکس ما در رابطه با آن موضوع رسيد وبعد از يکي دو جمله ديگر از کنسول ميخواهد که اقدامات انجـــــام شده را بگويد که کنسول هم که فرد جواني بوده  و ميخواست خودش را  پيـــش مسئـــولي از وزارت خارجه توانمند جلوه دهد، گفت:

"که هماهنگي ها با دولت سويس انجام گرفته و سوژه دستگير خواهد شد."

سازمان بدين طريق متوجه شد که احتمالاً شرايط خطر براي رهــــــــبري وجود دارد و پرواز وي از فرانسه به عراق از حريم  هوايي سويس انجام نپذيرفت. ولي سازمان بعد ها مدعي شد که اين خبر را از درون شبکه نفوذي اش در رژيم بدست آورده است. درحاليکه همانطور که ملاحظه کرديد بسادگي از اروپا و با تماس تلفني به دست آورده است.

 

آقاي مسعود خدابنده:

چيزي که به عنوان اطلاعات در سازمان مجاهدين يا هرجاي ديگري مطرح ميشود ابتدا بايد مصارف آن مشخص بشود. از زمانيکه سازمان مجاهدين به عراق رفت دو مصرف اطلاعاتي داشته است. يکي براي عراق بوده است ويکي نيز براي تبليغات.

مصرف تبليغاتي اش بدين ترتيب است که  مثلاً تا همين الان هم فرض کنيد نفرشــــان  در فاکس نيوز فعال شده است و  اطلاعات سرويس هاي ديگر را براي تبليغاتبه نفع خودشان رله ميکند.

و مسئله اطلاعاتش براي عراق که هم اکنون متوقف شده است نياز سرويس اطلاعـــــــاتي عراق بوده است که بداند فرضاً بمباراني که الان صورت گرفته به کجـــــــــا خورده يا در چه فاصله اي از هدف خورده و سازمان اين اطلاعات را از طريق تلفن  برا ي عراق بدست ميآورده است.

 و يا شرکت در بازجويي اســـراي ايراني و اين افرادي که در زندان ها فعال بوده اند طبعاً وظيفه اول آنها يادگيري بازجويي از بازجويان عراق بوده است. آقاي مسعود رجوي در رابطه با همــــــــــکاري اطلاعاتي سازمان با عراق از آقاي صدام حسين دو بار تقديرنامه گرفته است. بنابر اين وقتي ازسيستم اطلاعاتي سازماني که بيست سال مزدوري کرده است، صحبت ميکنيم در واقع از سيستم اطلاعــــاتي مادر يعني عراق صحبت ميکنيم که طبعاً به واسطه اينــــــکه در ايران زاده شده بودند مصرف بالايي براي سيستم اطلاعاتي عراق داشتــــند، اينها نه تنها در خود عراق ومرز هاي عراق، بلکه درپاکستان وافغانستان و اروپا براي سيستم اطلاعاتي عراق کار کردند و در هر مقطعي نياز هاي اطلاعــــــــاتي عراق بوده است که فعاليت اطلاعاتي سازمان را مشخص ميکرده است.با تشکر.

25.6.2004

پايان.