جمعه ۱۲ تير ١٣٨٣ – ۲ ژوئيه ٢٠٠۴

مصاحبه روزنامه حريت ترکيه،

 با يکي از شکنجه گران آمريکايي

 

دفنه باراک

 برگردان: بهرام رحماني

bamdadpress@telia.com

 

توضيح مترجم:

مردم آمريکا و جهان، عکس هاي شکنجه و تجاوز جنسي به زندانيان عراقي را از طريق رسانه ها مشاهده کردند. زندانياني که به آنان به وسيله دسته جارو تجاوز مي شود. بعضي از اين عکس ها تجاوز دسته جمعي نظاميان آمريکايي به زنان زنداني را نشان مي دهند و حتا موسسات توليدکننده پورنو از آن ها استفاده مي کنند، تکان دهنده و شرم آور است. هر روز عکس هاي تازه اي از اعمال چندش آور، غيرانساني و خشونت جنسي سربازان آمريکايي در عراق، در سايت هاي اينترنتي منتشر مي گردد. اسناد فراواني در مورد اعمال وحشيانه نظاميان آمريکايي و ماموران سازمان سيا وجود دارد که نشان دهنده سابقه طولاني جنايات آنان در آمريکاي لاتين، ويتنام و افغانستان است.

به دنبال اين ماجراي غيرانساني و شنيع، تيم بوش رييس جمهوري آمريکا در کاخ سفيد، به درخواست کنگره به بازجويي فرا خوانده شدند. آن ها بي شرمانه اين اعمال وحشيانه را توجيه کردند و آن را به اقدام خوسرانه هفت نفر نظامي محدود کردند. در حالي که خود اين هفت نفر مجري دستورات فرماندهان رده بالاي ارتش بودند. بوش، براي پيشگيري و مصون ماندن از هر گونه تعرض، در سال 2002 قانوني را براي حمايت از سربازان آمريکايي به تصويب رساند که به موجب اين قانون هيات حاکمه آمريکا اجازه مي يابد عليه بازداشت شهروندان خود در خارج و يا شهروندان کشورهاي هم پيمان خود که حتا توسط دادگاه «هيگ» نيز بازداشت شده باشند در هر کجاي دنيا به اقدام نظامي دست زند. اين قانون دولت آمريکا، به قانون «ضد هيگ» معروف شده است.

همچنين سازمان آمريکايي SOA»» که دفتر مرکزيش در جورجياي آمريکاست از سال 1946 تاکنون ده ها هزار ارتشي، به ويژه از آمريکاي لاتين را تعليم داده ست. در اين مرکز نظاميان ياد مي گيرند که براي اقرار گرفتن از زندانيان و اسرا از چه متد و شيوه هايي استفاده کنند و چه ابزارهايي را به کار بگيرند تا سکوت و مقاومت زنداني را در زير فشارهاي جسمي و روحي بشکنند. اکنون اين نظاميان آموزش ديده در هر جايي که ارتش آمريکا پايش مي رسد، براي اقرار گرفتن از زندانيان و اسرا به آن کشور اعزام مي شوند. اين تعليمات هولناک مستقيما زير نظر سازمان «سيا»، «اف. بي. آي» و «وزارت خارجه» آمريکا صورت مي گيرد.

روزنامه لوموند چاپ پاريس، روز جمعه، گزارش کميته بين المللي صليب سرخ جهاني درباره شکنجه زندانيان عراقي توسط نيروهاي آمريکايي را منتشر کرد. در بحش هايي از اين گزارش تکان دهنده چنين آمده ست: زندان هاي الصلاحيه، تاس فرات، ابوغيب، ام قصدو، اردوگاه بوقا، طليل، کندور، اماره و بيمارستان صحرايي شعيبه از جمله زندان هاي آمريکايي است که زندانيان عراقي در آن به سر مي برند.

صليب سرخ جهاني، به نقل از يکي از نيروهاي متحده نوشت، برهنه کردن زندانيان، خشونت و رفتار غيرانساني، فشارهاي روحي و جسمي، نگهداري در سلول هاي تنگ و تاريک براي مدت هاي طولاني تنها يکي از روش هاي بازحويي نگهداري زندانيان در اين بخش امنيتي بوده است. استفاده از «روکش سر» براي اين که زنداني تنواند به راحتي نفس بکشد و اطرافيان خود را شناسايي کند و دستبندهاي طولاني بر دست که منجر به جراحت و گاهي اخلال در عصب انگشتان مي شد از ديگر رفتارهاي نيروهاي متحد با زندانيان بوده است. علاوه بر اين اقدامات، زندانيان را با تهديداتي چون با خانواده هاي شما برخورد بد خواهد شد و يا در صورت عدم همکاري اعدام و يا به زندان گواتمالا اعزام خواهيد شد تحت فشارهاي روحي قرار مي گرفتند. تعدادي از زندانيان تقريبا هميشه برهنه براي مدت هاي طولاني به ميله هاي زندان بسته مي شدند و اين امر موجب جراحت و دردهاي عضلاني در آنان مي شد. زندانيان در سلول ها مجبور به شنيدن موزيک با صداي بسيار بلند و سرسام آور مي شدند و يا در هواي گرم زير آفتاب تا دماي 50 درجه مي ماندند.

صليب سرخ ، در قسمت ديگري از اين گزارش به بخش «زندانيان ويژه»، «زندان ابوغريب» اشاره کرده و نوشت: در 15 اکتبر 2003 ميلادي اين کميته از بخش «آ. يک» زندان سرويس امنيتي بازديد کرده است. ماموران اين کميته در ابتداي امر، زندانياني را که کاملا لخت بوده و در سلول هاي تاريک نگهداري مي شدند و تمامي وسايلي که نيروهاي متحد براي آزار زندانيان مورد استفاده قرار مي دادند مشاهده کردند...

بدين ترتيب سيستم سرمايه داري جهاني و در راس همه امپرياليسم آمريکا، علاوه بر استثمار غيرانساني نيروي کار، عامل اصلي رشد و گسترش تروريسم مذهبي و غيرمذهبي، کشتار و آوارگي بيش از پنجاه سال مردم فلسطين توسط ارتش اشغالگر و سرکوبگر اسراييل، سازمان دهي کودتاهاي خونين در کشورهايي نظير شيلي، ترکيه، پاکستان، ايران و... نهايت امر فقر و فلاکت فزاينده و نابودي محيط زيست در سطح جهان است.

آن چه که در زير ملاحظه مي کنيد مصاحبه خانم دفنه باراک، روزنامه نگار سرشناس روزنامه «حريت» ترکيه، با خانم لينده انگلاند، يکي از هفت نظامي آمريکايي که عکس هايش در حال شکنجه زندانيان زندان ابوغريب در سطح گسترده اي منتشر شده است. به قول يک استاد دانشگاه به نام «ليرد آندرسون» که به فرانس پرس گفته است: تازه درها باز شده و ما اندکي از واقعيات را ديديم. ما اندک اندک متوجه مي شويم که اين نه سربازان دون پايه که افسران عالي رتبه ارتش آمريکا هستند که مسئولان اين اعمال ننگ آور هستند.

شکنجه و قتل زندانيان ابوغريب، تنها گوشه اي از جنايات تکان دهنده و تراژدي انساني عصر حاضر است. همان طور که لينده، به روزنامه نگار حريت مي گويد: «خود را قرباني حس مي کنم. بهاي آن را نيز پرداخت خواهم کرد. دوست دارم زمان را به عقب برگردانم و وارد ارتش نشوم!»

اکنون مردم عراق با گوشت و پوست خود و به بهاي فروپاشي شيرازه جامعه شان و از دست دادن هزاران عزيز خود در عمل «دمکراسي»، «آزادي» و «مبارزه با تروريسم» به سبک آمريکايي را تجربه کرده اند. در واقع مردم عراق، هنوز خفقان خونين صدام حسين را فراموش نکرده، اين بار گرفتار سرکوب و کشتار اشغالگران، تروريسم دار و دست هاي ناسيوناليستي _ مذهبي و فقر و فلاکت شدند.

***

روزنامه حريت مي نويسد: لينده انگلاند 22 ساله، يکي از هفت نظامي آمريکايي است که در زندان ابوغريب عراق، در حال شکنجه زندانيان، عکس هايش در سراسر دنيا منتشر شده، با دفنه باراک، روزنامه نگار «حريت» (23 ژوئن 2004)  گفت و گو کرد. لينده، از دوست پسرش چارلز گراند که وي نيز جزو اين گروه هفت نفره است، شش ماهه حامله است. او، در پايگاه «فورت برگ» در کاروليناي شمالي در انتطار محاکمه است.

 

دفنه باراک: وقت خود را چگونه مي گذرانيد؟ کدام فيلم را بيش از همه تماشا مي کنيد؟

لينده انگلاند: DVD هاي جديدي گرفتم. بيش از همه هاري پوتر را مي بينم.

 

س: بخش آخر آن را ديدي؟

ج: نه، دو بخش نخست آن را. هنوز DVD  بخش آخر آن به بازار نيامده است.

 

س: مادر و خواهر و برادرتان با به ملاقات آمدنشان نشان داده اند که در کنار شما هستند. آيا تعجب برانگيز نيست؟

ج: نه، تعجبي ندارد. قطعا آن ها مي دانند که من گناهکار نيستم. شما خودتان هم  مي بينيد.

س: پس چرا احساسات خود را بروز نمي دهيد؟

ج: حق با شماست. احساساتي نيستم. من هميشه چنين بودم...

 

س: به دليل مسايلي که در درون شماست؟ ترس؟ تلخ کامي؟ شکست؟

ج: همه اش!

 

س: چرا وارد ارتش شديد؟ در حالي که مي خواستيد رشته هواشناسي بخوانيد؟

ج: بلي. اما در ارتش چنين امکاني وجود ندارد. از اين رو مسايل ديگري براي گفتن وجود دارد که نمي توانم بيان کنم. زيرا اگر بيان کنم مرا به هوا مي فرستند.

 

س: آيا براي رفتن به دانشگاه احتياج به پس انداز پول داشتيد؟ براي رسيدن به اين هدف چند سال بايد در ارتش خدمت مي کرديد؟

ج: هشت سال.

 

س: سال آينده شش سال شما تمام مي شود؟

ج: دو سال ديگر باقي مي ماند. البته اگر تا آن موقع زنده بمانم.

 

س: آيا توانستيد اين مبلغ را پس انداز کنيد؟

ج: قبل از اين که به عراق بروم مقداري پس انداز کرده بودم. اما سپس به عراق اعزام شدم...

 

س: به شما حقوق ندادند؟ چرا در آن جا پس انداز نکرديد؟

ج: خير. فقط قبل از اين که به ماموريت عراق بروم پس انداز کرده و براي ورود به دانشگاه برنامه ريزي کرده بودم.

 

س: آيا پيام هاي نفرت انگيز و تحسين برانگيز دريافت مي کنيد؟

ج: مردمان زيادي مرا دوست دارند و از من حمايت مي کنند. زيرا فکر مي کنند که من فوق العاده هستم. حتا مي گويند که من قهرمان بغداد هستم.

 

س: خود را واقعا مانند قهرمان بغداد حس مي کنيد؟ يا چنين احساسي نداريد؟

ج: به طور ساده مي خواهم به خانه خود برگردم. مي خواهم اين ماجرا هر چه زودتر تمام شود و هر کس به خانه خود برگردد.

به طور مداوم به من مي گويند که مستحق زندان نيستم. چون که فقط اوامر فرماندهان رده بالاي خود را اجرا کرده ام.

 

س: اگر چنين است پس چه کسي بايد محاکمه و زنداني شود؟

ج: قبل از هر چيز بايد اين تفکر غلط را اصلاح کنيم. يعني تنها من نيستم که بايد زنداني شوم. در اصل هر هفت نفر ما زنداني مي شويم.

 

س: روشن است که فرماندهاني بالاتر از اين هفت نفر نيز وجود دارند. اين هفت نفر فقط مجرم معرفي مي شوند. پس شما تنها نيستيد؟

ج: درست است. من هم چنين فکر مي کنم.

 

س: آيا حس يک قرباني و يا گناهکاري داريد؟

ج: هر دو. بهاي آن را پرداخت خواهم کرد.

 

س: به نظر شما اين ماجرا تا چه زماني طول خواهد کشيد؟

ج: نمي دانم. تا زماني که ارتش بخواهد. با تمام وجود مي گويم: «طبيعي است که من محاکمه شوم، اما زنداني شدن را به خود روا نمي دانم».

 

س: آيا مطالب و خبرهايي که در جرايد در مورد شما به چاپ رسيده است را خوانده ايد  و يا گزارش هاي تلويزيوني را تماشا کرده ايد؟

ج: بلي خوانده ام. مي خوانم و مي خندم. چرا که آن ها چيزهايي را که مي نويسند تحريف مي کنند. معلوم نيست نتيجه گيري هاي آن چناني را از کجا مي آورند. همان طور که وقايع را تحريف مي نمايند، دفاع نيز مي کنند. اين هم مرا به خنده مي اندازد.

 

س: اگر عذرخواهي کنيد، اين عذرخواهي شما چگونه است؟

ج: کاش مي توانستم زمان را به عقب برگردانم و وارد ارتش نشوم.

 

س: آيا بزرگ ترين خطاي شما همين است؟ ورود به ارتش شما را به اين روز انداخت؟

ج: قطعا!

 

س: آيا واقعا براي ديگران نيز چنين توصيه اي را مي کنيد؟

ج: قبل از ورود به ارتش دو بار فکر کنند.

 

س: مي فهمم. يعني ماموريت عراق را فکر نمي کرديد؟

ج: اين ماجرا يک دفعه اتفاق افتاد.

 

س: هفت نفر محاکمه خواهند شد. عکس هاي شکنجه ها دست به دست مي چرخد. دو نفر از اين هفت نفر زن هستند. اما چرا همه درباره لينده انگلاند حرف مي زنند؟

ج: چون که فقط من در اين جا هستم و بقيه در عراق به سر مي برند. بنابراين دسترسي به من آسان تر است. در بغداد دو زن ديگر نيز هستند و من اين جا هستم.

 

س: آيا به دليل بارداري شما را در اين جا اسکان داده اند؟

ج: درست است.

 

س: آيا به علت شرايط آزادتر شماست که رسانه ها به سوي شما جلب شده اند؟

ج: اميدوارم چنين باشد.

 

س: چرا مي خواستيد هواشناس باشد؟

ج: به دليل اين که شناخت از موقعيت هوا را دوست دارم.

 

س: چه چيز هواشناسي را دوست داريد؟ متغير بودن تخمين ها؟

ج: رعد و برق ها، طوفان ها، ستارگان و ابرها را دوست دارم.

 

س: آيا هيچ گريه مي کنيد؟

ج: خير. چرا که نمي خواهم خودم را رها کنم.

س: آيا زمان طولاني است که چنين هستيد يا در حال حاضر، يعني به خاطر حاملگي؟

ج: به خاطر بچه. چون که از دست دادن بچه وحشت دارم.

 

س: شما دادگاهي خواهيد شد. اين ماجرايي عادي براي يک انسان 22 ساله نيست. آيا اولين محاکمه در زندگي تان است؟

ج: درست است.

 

س: آيا قبلا نياز به وکيل مدافع پيدا کرده بوديد؟

ج: خير.

 

س: آخرين سئوالم اين است که فرض کنيم دادگاه تان تمام شود و شما محکوم و يا تبرئه شويد. آيا فکر مي کنيد تصاوير شکنجه زندانيان عراقي را فراموش کنيد؟ يا هم چنان احساس يک دختر شکنجه گر را خواهيد داشت؟

ج: فکر مي کنم به عنوان دختري شکنجه گر در خاطره ها خواهم ماند. اما اميدوارم به مرور زمان انسان ها آن را فراموش کنند و من هم به زندگي عادي خود برگردم. اميدم اين است که به خانه ام برگردم؛ بچه ام را بزرگ کنم و با خانواده و دوستانم باشم.

 

30 ژوئن 2004