جمعه ۱۲ تير ١٣٨٣ – ۲ ژوئيه ٢٠٠۴

ن. نور ی زاده

 

مختصري در باره تاريخ جنبش دانشجوئي در ايران

 

 

تاريخ مبارزات ملت ايران بطور اعم و جنبش دانشجوئي بطور اخص، راه پرفراز و نشيبي را جهت دستيابي به آزادي، حاکميت ملي و عدالت اجماعي طي کرده است. اين نوشتارنقد کوتاهی است  در زمينه پيدايش، روند و رسالت جنبش دانشجوئي که همواره نقش بسزائي در روشنگري تحولات اجتماعي و سياسي ايران ايفا کرده است تا از اين راه بتواند راهکارهاي اصولي در جهت ادامه حيات و ايفاي نقش واقعي دانشجو را در جنبش آينده ايران، ترسيم نمايد.

 

1- گذشته دور(1320-1357  )

 در آغاز دهه 20 و در تلاطمات مسائل حاد سياسي- اجتماعي آنروز که جهان در صحنه بين المللي گرفتار جنگ جهاني بود و دولتها در عرصه ملي و داخلي در نطع شطرنجي سياست هاي خارجي قدرتهاي مسلط، جابجا مي شدند، رضا ميرپنج توسط انگلستان به تبعيدگاه فرستاده شد تا مهره مطيع ديگري به جاي او گمارده شود. در اين جولانگاه دانشگاه بعنوان نهادي نوبنياد و متاثر از اين تغيير و تحول، اولين تشکل رسمي دانشگاه را با آراي مستقيم دانشجوياني که وابسته به جناح هاي سياسي مختلف بودند به نام "اتحاديه دانشجويان دانشکده پزشکي و دندانپزشکي دانشگاه تهران" بوجود آورد. چندي نگذشت که با استقرار کامل حزب کمونيست در شوروي و قدرت يافتن مطلقه و بلامنازعه استالين و تبيين سياست خارجي آن، "سازمان دانشجويان دانشگاه تهران" که تشکلی کاملا استاليني بود و بوسيله حزب توده کنترل مي شد و در نتيجه از امکانات "غيبي" برخوردار مي گشت بعنوان سازمان سراسري دانشجويان ايران به جامعه دانشگاهي آنروز معرفي گردید. اين سازمان با اعمال روشها و شيوه هاي متداول تبليغاتي که در سازمانهاي کمونيستي متداول است، نشريه "دانشجو" را تا سال 1338 منتشر نمود و بدين وسيله توانست اثرات شگرف و قابل توجه اي به روند جنبش دانشجوئي در ايران بگذارد. در اين دوران يعني در دهه 30 دو جريان ديگر به قصد روياروئي با استبداد داخلي و مقابله با گسترش مرام کمونيسم در سطح دانشگاه تهران شکل گرفت:

الف) جريان اول: همگام با نهضت ملي ايران، "سازمان صنفي دانشجويان دانشگاه تهران" با همکاري احزاب ايران، پان ايرانيست، زحمتکشان ايران و جمعيت مردم ايران بوجود آمد. اين جريان با انتشار نشريه "دانشجويان"، حمايت بيدريغ از دولت دکتر مصدق و مبارزات نهضت ملي ايران و توزيع اوراق قرضه ملي و نيز سازماندهي تظاهرات 30 تير 1331، توانست نقش خود را بمثابه يک حرکت ملي در آن برهه از تاريخ ايفا نمايد.

ب) جريان دوم: اين جريان با گامی فراتر نه تنها در مقابل جريان چپ مارکسيستي که سعي و تلاش داشت که فضاي دانشگاه يک فضاي غير مذهبي لائيک و در چنته آنان باقي بماند، ايستادگي کرد بلکه براي خنثي نمودن توسعه و نشر مرام بهائيت که بعضا توسط ايادي رژيم پهلوي و به قصد تضعيف حرکتهاي صرفا سياسي و ضد حکومتي تبليغ ميشد، فعاليت نمود. بعبارت ديگر اين جريان با تاسيس اولين انجمن اسلامي دانشجويان در دانشگاه پزشکي دانشگاه تهران در مقابل سه جبهه يعني جبهه چپ و کمونيسم، جبهه ارتجاع و خرافات مذهبي و جبهه حاکم و سلطنت به مبارزه و فعاليت پرداخت. بعدها اين جريان با جريانات مذهبي ضد سلطنتي خارج از دانشگاه پيوند خورد و دانشجويان هوادار اين طيف با استقبالي که از جلسات تفسير قرآن آقاي سيد محمود طالقاني بعمل آوردند و نيز با روي آوردن به محضر استاداني چون دکتر يدالله سحابي و مهندس مهدي بازرگان و انتشار کتابهائي چون مذهب در اروپا، کار در اسلام و مجلاتي مثل "فروغ علم"، "گنج شايگان"، "مجموعه حکمت" و "پيکار انديشه" رنگ اسلام سياسي بخود گرفت.

کودتاي 28 مرداد 1332 و ساقط شدن دولت ملي دکتر محمد مصدق، فضاي سياسي جامعه را بسوي استبداد و اختناق فراگير سوق داد و ديري نپائيد که بطور کلي احزاب منحل شد و مطبوعات تعطيل گرديد و مبارزان و فعالان سياسي از هر سه جريان بازداشت و روانه زندان شدند و با اين دستگيريها رکود موقت جنبش دانشجوئي ايجاد شد.  با تشکيل کميته دانشگاهي نهضت مقاومت ملي، جنبش از رکود و بلاتکلیفی در آمد و جان تازه اي  گرفت.

اين کميته موفق شد که در همان سال اول تاسيس خود، پرچم مقاومت و مبارزه عليه استبداد داخلي را به اهتزاز درآورد و اعتراضات و اعتصاب دانشجوئي را سازماندهي و برنامه ريزي کند.

 16 آذر 1332 نقطه عطفي در تاريخ مبارزات دانشجوئي ایران و جهان است زيرا جنبش دانشجوئي ايران در اين روز بروشني نشان داد که دانشجو بعنوان يک نيروي بالنده و روشنگر مخالف استبداد داخلي و استيلاي خارجي است. رژيم کودتا در 16 آذر سه دانشجو بنامهاي  (قندچي، شريعت رضوي و بزرگ نيا) را به پاي نيکسون معاون رئيس جمهور آمريکا قرباني کرد و بدينوسيله شعله هاي جنبشي را مشتعل ساخت که چشمان جامعه دانشگاهي جهان را خيره ساخت. سازمان جهاني دانشجويان (کوسک) به پاس مقاومت دليرانه دانشجويان ايران در مقابله استبداد داخلي و رژيم کودتا و نيز استيلاي خارجي و قدرت مسلط آمريکا، 16 آذر 32 را، روز جهاني دانشجو اعلام کرد. يکسال بعد يعني در سال 1333 دوازده  استاد برجسته دانشگاه تهران (داد) در مخالفت با قرارداد کنسرسيوم از تدريس در دانشگاهها منع و اخراج شدند، اما جنبش دانشجوئي عليرغم از دست دادن کادر استادان مبارز دانشگاه که هموراه پشتيبان جنبش آزاديخواهانه و عدالت طلبانه دانشجويان بودند، با ايجاد تشکلات دانشجوئي آشکار و پنهان براه خود ادامه دادند. رژيم کودتا با ریختن سه قطره خون دانشگاه  نه تنها نتوانست مانع جنبش دانشجوئي گردد بلکه عملا جنبش را به سوي مبارزه قهرآميز سوق داد.

 در اواخر دهه 30 بيشتر جريانات دانشگاه و با نمونه برداري از شيوه هاي مبارزاتي جغرافياي سياسي آمریکای لاتین و عدم تطبيق اين الگو و نمونه ها با شرايط عيني و اوضاع سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران، به اين نتيجه رسيدند که "تنها ره رهائي جنگ مسلحانه" با رژيم است. دانشجويان که بعضا در کميته های دانشجوئی احزاب سياسي پر سابقه مانند حزب توده، جبهه ملی و نهضت آزادي ايران  عضو و فعال بودند نخستين کساني شدند که دست به انشعابات حزبي زدند. از جريان اول، يعني حزب توده ايران سازمان چريک هاي فدائي خلق در سال 1349 (اتحاد گروه احمدزاده و جنگل) با انتقاد از عملکرد اين حزب، توسط افرادي چون بيژن جزني، امير پويان، علي اکبر صفاتي فراهاني، عباس رودکي و مسعود احمد زاده با اعتقاد به مبارزه قهرآميز توده اي، تاسيس شد. از درون نهصت آزادی (جريان سوم) که تمايلات ملي جريان دوم یعنی جبهه ملی را نيز نمايندگي مي کرد، محمد حنيف نژاد، دانشجوي رشته مهندسي کشاورزي و سعيد محسن، دانشجوي رشته تاسيسات و علي اصغر بديع زادگان، دانشجوي رشته شيمي که درشعبه دانشجوئي نهضت عضو فعال بودند سازمان مجاهدين خلق را در سال 1344 و با مشي مبارزه مسلحانه پايه گذاري کردند و نهايتا   در آن مقطع جنبش دانشجوئي را مسلح کردند و آنرا به سمت و سوي خشونت کشاندند. در اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50، در کنار مشي مبارزه قهرآميز پديده اي ديگر بر اساس گفتمان، آزادي، برابري و عرفان پاي در صحنه سياسي اجتماعي جامعه ايران بويژه جامعه دانشگاهي گذاشت و تاثيري شگرف در جهت جذب نيروي دانشجو گذاشت و تا حدودي به مشي مبارزاتي قهرآميز جنبش دانشجوئي خلل وارد کرد. دکتر علي شريعتي که خود دست پرورده مکتب نهضت آزادي ايران بود، توانست با تحليلهاي جذاب و تهييج کننده انسانگرايانه (اومانيستي) از طرفي مارکسيم، ليبراليسم را به چالش کشاند و از طرفي ديگر به نقد سنت و تحجر ديني بپردازد. او بي اغراق در اين دوره نقش مهمي در شکل گيري جنبش دانشجوئي ايفا نمود و با ايجاد فضاي فکري تازهاي توانست کفه "اسلام سياسی" در دانشگاه را سنگين کند و جنبش دانشجوئي را به سمت مذهب  سیاسی  سوق دهد.

 

2- گذشته نزديک: (1357 تا 1378):

جنبش دانشجوئي در بعد از انقلاب همراه با رژيم نوبنياد جمهوري اسلامي به سه دوره با ويژگي هاي خاص و متاثر از فضاي سياسي اجتماعي جامعه تقسيم مي گردد:

الف) جنبش دانشجوئي در جمهوري اول، جمهوري مرگ (1357- 1368):

 تاريخ جمهوري اسلامي ايران با مرگ آغاز گرديد. از فرداي بعد از پيروزي انقلاب، ارابه مرگ رژيم با حکم آيت الله خميني رهبر انقلاب بکار افتاد و تا مرگ او که در سال 1368 اتفاق افتاد همچنان اين ارابه در حرکت بود. به سخني ديگر جمهوري مرگ با اعدام بدون محاکمه سران رژيم فاسد پهلوي آغاز گشت و در روند انقلاب با مخالفين راديکال و بعضا چپ گراي مارکسيست ( به زعم رژيم ملحدين) در حوادث گنبد کاووس، کردستان، خوزستان و سپس قلع و قمع مليون "مرتدين" و مجاهدين "منافقين" در سالهاي 60 به بعد ادامه پيدا کرد و با کشتار جمعي زندانيان سياسي سال 1367 که به حکم آيت الله خميني صورت گرفت به اوج رسيد و بالاخره با مرگ خميني و افتادن "درزي در کوزه" اين دوره پايان يافت. جنبش دانشجوئي در دوره جمهوري مرگ سخت تحت تاثير فضاي حاکم بر جامعه قرار گرفت و بر اساس احساسات انقلابي و راديکال و با فرضيه قبلي از مبارزه قهرآميز، دانشگاه را به ستادهاي عمليات نظامي سياسي تبديل کرد. در اين شرايط تيره و تار، دانشجويان از هر طيف و جناحي از طرفي با عدم درک و آگاهي از وضعيت نابسامان کشور و از طرف ديگر بي اطلاعي از روابط و مناسبات بين المللي و ترسيم نقشه جغرافيائي جديد جهاني، آتش بيار معرکه به اصطلاح "خواسته هاي انقلابي دانشجوئي" شد و متاسفانه و ندانسته ابتدا فضاي دانشگاه را در جريان و حوادث مناطق ياد شده ملتهب ساخت و سپس با اتخاذ مواضع نسنجيده از جريانات هدايت شده نه تنها از عمل گروگانگيري حمايت نمود بلکه جناح مذهبي دانشگاه عملا نقش مستقيم در آن ماجرا ايفا نمود. در اين دوران جنبش دانشجوئي از مبرم ترين وظائف خود يعني تعقل، تحقيق، تجزيه تحليل مسائل مبتلا به جامعه و در يک کلام "بينش" دور شد و تحت تاثير انقلاب، به شتابزدگي، هيجان و "احساس" دچار گشت. جنبش با اتخاذ مواضع کاملا افراطي نه تنها در مقابل جمهوري مرگ ايستادگي نکرد بلکه به جنبش آزادي خواهي، عدالت طلبي و مردم سالاري زيان رساند. جنبش دانشجوئي با مواضع چپ روانه افراطي و عاري از دور انديشي باعث سلطه متحجرترين جناح تمامت خواه و توتاليتر ديني گشت. و گزليک را به دست آنها داد تا با حملات سازماندهي شده گروههاي رسمي و غير رسمي خود و ايجاد درگيري هاي خونين در فضاي دانشگاه، دفاتر تمامي نيروهاي سياسي را بر چينند و بعدها به سبک جمهوري خلق چين، انقلاب فرهنگي (1359) راه اندازند و دست به تصفيه سراسري و گسترده دانشجويان و استادان در دانشگاهها بزنند. انجمن هاي اسلامي که پيش تر در سال 1358 و در يک اتحاد شوم، دفتر تحکيم وحدت را بر اساس تبعت بي چون و چرا و کورکورانه از ولايت فقيه پايه گذاري کرده بودند در جريان انقلاب فرهنگي و ادامه آن نقش اساسي داشتند. براي مثال و در همين رابطه در مقدمه مرامنامه دفتر تحکيم وحدت به صراحت آمده بود که "تداوم وضعيت ناهنجار مراکز آموزش عالي و ضديت آشکار و اساسي با فرهنگ محتوا و نظام حاکم بر آنها با ارزشهاي انقلاب اسلامي، دانشجويان مسلمان را بر آن داشت تا در پي چاره جوئي براي دگرگون ساختن آن برآيند." بعبارت ساده تر دفتر تحکيم وحدت بعنوان چشم و گوش رژيم (عناصر اطلاعاتي) و بازوي تواناي اعمال سياست هاي حاکميت ارتجاع در دانشگاهها سازماندهي شد و جنبش دانشجوئي را در موقعيتي قرار دادند که در تاريخ دانشگاههاي ايران بي سابقه بود. با بازگشائي دانشگاهها در سال 1361 دفتر تحکيم وحدت بعنوان تنها تشکل رسمي و مطرح در دانشگاهها آغاز بکار کرد. در دوره جمهوري مرگ، اين تشکل سرسپرده بعنوان گروه فشار در برابر استادان و دانشجويان که کمترين انتقاد و يا اعتراض به عملکرد حکومت داشتند، عمل مي کردند تا جائيکه نه تنها براي عزل و نصب استادان و تعيين سياستهاي آموزشي و فعاليتهاي علمي دانشگاه دخالت مستقيم داشتند بلکه حتي براي نصب پست هاي سياسي، فرهنگي در سفارتخانه هاي ايران مانند کاردار فرهنگي و کارشناس سياسي يا اقتصادي، توصيه نامه صادر مي کردند. براي مثال نگارنده اين سطور در دوره جمهوري مرگ که دانشجوي ادبيات بود شاهد است که فرد نالايقي با مدرک فوق ليسانس فلسفه، توسط انجمن اسلامي دانشکده به رياست دانشکده ادبيات گمارده شد و رئيس مزدور قبلي دانشکده بواسطه همين دفتر، به مقام کاردار فرهنگي سفارت ايران در پاکستان منصوب شد. دوره جمهوري مرگ رژيم يا يکه تازي مطلق انجمن هاي اسلامي در دانشگاه و کنترل استاد و دانشجو و حتي اخراج آنها در خرداد 1368 با مرگ ايت الله خميني که پيشتر جام زهر را نوشيده بود، بپايان رسيد.

 

ب) جمهوري دوم، جمهوري وحشت (1368- 1376):

دانشگاه در اين دوره با نسل جديدي از دانشجويان روبرو شد. از طرفي بخش عمده جواناني که از جبهه ها بازگشتند بعنوان دانشجويان سهميه اي نهادها و ارگانهاي گوناگون رژيم چون سپاه و بسيج و جهاد و بنياد شهيد وارد دانشگاه شدند و از طرف ديگر جواناني بودند که با تلاش و کوششهاي فراوان سد رقابت فشرده کنکور را شکسته و از صافي هاي تنگ و باريک و تحقيقات

محلي و مصاحبه هاي حضوري و تفتيش عقايد گذشته و بعنوان دانشجوي سهميه آزاد توانسته بودند کرسي هاي دانشگاه را اشغال نمايند. بظاهر در اين دوره هيچ نوع تحرکي از دانشجو بجز تمرکز روي درس و مشق ديده نميشد. بديهي است روحيه انفعالي دانشجويان در اين دوره صرف نظر از وقايعي که در جمهوري مرگ اتفاق افتاده بود ناشي از فضاي نظامي دانشگاهها و تغيير و تحولات عميق جهت تمرکز قدرت در سطح کشور بود. براي مثال در جمهوري وحشت، مافياي قدرت و ثروت، با تغيير قانون اساسي و تبديل ولايت فقيه به ولايت مطلقه فقيه و کسب اختيارات نامحدود براي رهبري، گذار از جمهوري اسلامي به حکومت اسلامي را که در حقيقت رجعت به عهد خلافت اسلامي بود، آغاز نمود. رژيم در اين دوره موفق شده بود که با عده و عده خود فضاي ارعاب و تهديد در سطح جامعه ايجاد نمايد. بعبارت ديگر سرکوب، اختناق، ترور و آدم ربائي در داخل و خارج از کشور توسط عمال مافياي متمرکز قدرت، مجال نفس کشيدن به مردم را نمي داد و بديهي است که هر تغيير و تحولي در روند اجتماعي سياسي جامعه تاثير مستقيم بر جامعه دانشگاهي داشت. رژيم در اين دوره با وجود دانشجويان سهميه اي وابسته به نهادهاي قدرت و نمايندگان نهاد رهبري، انجمن هاي اسلامي و جهاد دانشگاهي، خيالش از بابت دانشگاه و جنبش دانشجوئي آسوده شد. اما غافل از آن بود که در این دوره دانشجويان مطيع و منقاد، با آن ذهنيت کاوشگر، آرام آرام در حال بازگشتن به هويت اوليه خود هستند و برای غلبه کردن بر ياس و ترديد خود در حال تلاش اند. آن دسته از دانشجويان سهميه اي هم با گسترش روزافزون ترديدها و پرسشهاي بي پاسخ خود از طرفي و رواج فقر و فساد از طرف ديگر سعي کردند که به آهستگي از نهادهاي قدرتمند ارتجاع در دانشگاهها فاصله بگيرند.  جنبش دانشجوئي در جمهوري وحشت، به سوي يک تشکل پنهان و ناهماهنگ پيش میرفت و مترصد فرصت و فضاي باز سياسي شد.

 

ج) جمهوري سوم، جمهوري خيانت (1376- تا به امروز):

فضاي دانشگاه در اين دوره به چند دليل متفاوت با دوره هاي قبلي بود. اول اينکه از آن تحقيقات و تفتيش هاي جهت ورود به دانشگاه کاسته شده بود. دوم: دانشجويان سهميه اي تحت تاثير محيط دانشگاه خصلت دانشجو را پيدا کرده بودند و در بعد علمي درصد کسب دانش و تخصص برآمده و در بعد سياسي صنفي به روشنگري و نقد قدرت پرداختند. سوم: انشقاق و تشتت در بدنه حاکميت استبداد از سوئی و از سوی دیگر برتری طلبی جناح متحجر و ذوب شده در ولايت و سرشاخ شدن جناح بازمانده و کنار زده شده از قدرت با آنها، فضائي را در جامعه بوجود آورد و جنبش دانشجوئي را وارد مرحله تازه اي نمود. بعبارت ديگر جنبش دانشجوئي با درک صحيح و شناخت کامل از وضعيت اجتماعي دوره جمهوري سوم و استفاده از شکاف و تضاد موجود بين جناحهاي همسو با توده مردم، حضور فعال خود را در کارزار انتخاباتي رياست جمهوري سال 1376 نشان داد و از شعارهاي انتخاباتي محمد خاتمي مبني بر آزادي، حکومت قانون، دفاع از حقوق بشر بويژه حقوق زندانيان سياسي حمايت نمود و  با این موضع گيري واقع بينانه نقطه عطفي در  جنبش دانشجوئي بجاي گذاشت. به تعبيري ديگر دانشجويان از انشقاق و تفرقه اي که بين جناح تمامت خواه و کانديداي ذوب شده در ولايت با جناح مدعي اصلاحات و کانديداي قانونمدار     بوجود آمده بود، در جهت پيش برد سنگر به سنگر خواسته هاي دموکراتيک خود، ابتدا، در سنگر اول از کانديداي اصلاح طلب حمايت و پشتيباني نمودند. اين امر نگراني مافياي قدرت و جناح مرتجع ولايت در مورد وضعيت دانشگاهها که به زعم آنها در دامن "ليبرالها" افتاده بود را افزايش داد.

جنبش خودجوش دانشجوئي در اين مرحله متوقف نگشت و با اعتراض به توقيف روزنامه"سلام" جنبش را يک گام ديگر به پيش راند. رژيم ارتجاع و مستبد حاکم اعتراض دانشجويان را برنتابيد و در روز 18 تير 1378 در صدد سرکوبي جنبش برآمد و 16 آذر ديگري را در تاريخ جنبش دانشجوئي ايران ثبت نمود.

در اينجا ضرورت دارد که به طيفهاي دانشجوئي که جنبش را بوجود آوردند اشاره شود. همانطور که پيشتر گفته شد همواره سه طيف فکري در محيط دانشگاهها حضور داشته است و بالطبع جنبش دانشجوئي 18 تير نيز از وجود اين سه جناح بهره مند شده بود. اول طيف دانشجويان مذهبي منتقد و متاثر و متمايل به جناح اصلاح طلب ميباشد. اين طيف عميقا به اصلاحات در چهارچوب نظام باور داشت و اميد فراواني به خاتمي بعنوان علمدار اصلاحات و مجلس (ششم) بسته بود.

 دوم: طيف دانشجويان ملي مذهبي که متاثر از افکار روشنفکران ديني معاصر هستند که آنها همراه با دانشجويان مذهبي، طيف وسيعي از جنبش دانشجوئي 18 تير را رهبري کردند.

 سوم طيف دانشجويان ملي و سکولار است که نه تنها اصلاحات در درون رژيم را به هيچ وجه باور ندارد بلکه اصولا رژيم را اصلاح ناپذير مي دانند و تاکتيک خود را جهت تغیير رژيم بر پايه تقويت نيروهاي مخالف رژيم که به آزادي، حاکميت مردم و عدالت اجتماعي معتقدند، بنا نهاده است. در نتيجه در تدوين استراتژي جناح ملي جنبش دانشجوئي، اين نيروها بعنوان متحد بالقوه محسوب مي شوند.

 چهارم طيف چپ مارکسيسم است. اين طيف عليرغم عدم معرفي مستقيم خود، حضور فکری  در دانشگاه دارد و همواره نيرويی بالقوه است که جنبش دانشجوئي را همراه مي کند وملاک آن در شرکت وهمراهی با جنبش پشتیبانی از طيفهای مخالفت با رژيم  است. زيرا جنبش چپ مارکسيسم به اين واقعيت رسيده است. که وجود يک جامعه آزاد و دموکراتيک باعث مي شود که چپ مارکسيسم نه تنها به اشاعه مرام خود آزادانه در جامعه بپردازد بلکه در آن رخنه نمايد.

بنابراين 18 تير براي طيف هاي متحد جنبش دستاوردهاي متفاوتي ببار آورد. براي مثال، طيف مذهبي معتقد به اصلاحات در چهار چوب رژيم و درون حاکميت، از جناح اصلاح طلب و محمد خاتمي مايوس و نااميد گرديد زيرا نه تنها آنگونه که از آنها انتظار داشت، واکنشي در قبال سرکوب خونين دانشجويان نديد بلکه نوع رفتار کاسبکارانه و فرصت طلبانه سردمداران اصلاح طلب که اين طيف به آنها اميد بسته بود و اعتماد کرده بود نشان داد که اگر هزار هزار دانشجو هم کشته شوند، مدعيان اصلاح طلب تا جائي پيش مي روند که به منافع و موقعيت آنان ضرر و زياني وارد نشود. اين طيف جنبش دانشجوئي به صراحت بيان کرد که "ما دانشجويان براي حمايت از جنبش اصلاحات در صف مقدم مبارزه قرار داشتيم و با تشويق رهبران، بيشترين و موثرترين فشار را از پايين بر موانع وارد آورديم و حالا که هدف تيغ کينه و انتقام آنان قرار گرفته ايم پشت ما را خالي کرده اند و ما را تنها گذاشته اند." دستاورد جنبش دانشجوئي 18 تير براي طيف ملي مذهبي ها اثبات اين نظريه بود که جنبش به اين دليل سرکوب گرديد که خواستار اصلاحات در چهارچوب رژيم اما بيرون از حاکميت نبود و در نتيجه توده مردم که خود را بيگانه و مبري از حاکميت مي دانند به ياري جنبش 18 تير نيامدند و همين امر باعث جري شدن جناح قدرت جهت سرکوب نمودن جنبش شد. براي مثال، اين طيف در تحليلهاي خود آورده است که :" اگر حرکت آرام و مسالمت آميز دانشجويان در 18 تير با خشونت روبرو شد و رهبران اصلاح طلب (که معتقد به اصلاحات از بالا و درون حکومت اند) نمي توانند از حقوق فردي و اجتماعي دانشجويان دفاع کنند براي آن است که اصلاحات از حمايت يک قدرت اجتماعي فراگير محروم است. قدرتي سازمان يافته از ميليونها مردمي که به اصلاحات راي مثبت دادند. اما هم اکنون بخاطر پراکندگي و سازمان نايافتگي، قادر به حمايت موثر از آن نيستند در نبود قدرت متشکل مردم خشونت گران که پشت به مافياي قدرت و ثروت دارند يکه تاز ميدان خواهند بود."

اما دستاورد براي جناح ملي و سکولار جنبش دانشجوئي 18 تير اين بود که آنها با استدلال محکم به مردم ايران و جهانيان فهماندند که اين رژيم بخاطر ساختار و ماهيت استبدادي اش اصلاح پذير نيست و مي بايست از بيخ و بن تغيير و تحول يابد. آنها جهت اثبات ادعاي خود پرونده جرم و جنايت 25 ساله رژيم را به ميان کشاندند  و سرکوب جنبش دانشجويان در 18 تير را کاهي از کوه   جنايات رژیم  برشمردند. حاصل جنبش دانشجويی براي جناح چپ مارکسيسم مثل معروف بود که از هر طرف شود کشته به نفع "مارکسيسم" است.

 بهر حال با تنها گذاشتن و خالي کردن پشت جنبش دانشجويان از سوي مدعيان اصلاح طلب، رژيم توانست جنبش 18 تير 1387 را در دوره جمهوري سوم و يا جمهوري خيانت، سرکوب کند و خيل عظيم جوانان دانشجو را بازداشت و روانه زندانهاي شناخته و ناشناخته نمايد. اما در شکست دادن جنبش درمانده و عاجز شد زیرا همه ساله شاهد برگزاري بزرگداشت اين روز از سوي دانشجويان مي باشد.

 رژيم در این اواخر بخوبي دريافت که با قتل و غارت، ضرب و شتم، زندان و شکنجه قادر نيست جنبش دانشجوئي را مرعوب سازد در نتيجه آنها ضمن کاربرد روش "النصر بالرعب" به روشهاي ديگري مانند اختلاف افکني، فراکسيون سازي، تحريک به راديکال سازي کور و ناآگاهانه جهت منفعل و منزوي کردن و نهايتا شکست جنبش دانشجوئي روي آوردند. اما در مقابل دانشجويان با کسب تجربيات گذشته جنبش و گذر از ميان انواع بحرانها چونان فولاد آبديده شده اند. آنها با اتخاذ مشي سياسي آگاهانه مسالمت آميز در جهت سازماندهي تشکلات دانشجوئي و در پيوند با توده مردم بويژه تشکل هاي کارگران، پيشه وران، معلمان، مزدبگيران و روشنفکران که حامي آزادي، حاکميت مردم و عدالت اجتماعي هستند، برآمدند و در آينده اي نه چندان دور بسوي جمهوري چهارم، جمهوري ايران پيش ميروند و مسئوليت سنگين 60 ساله جنبش را در دو جبهه يعني مبارزه عليه استبداد داخلي و استيلاي خارجي ادا خواهند کرد.