ضرورت توجه به ارتباطات
ميان فرهنگي گروههاي قومي در جامعه ايران براي مواجه صحيح با تحولات
جامعه اطلاعاتي

اين مقاله در همايش علمي «ايران و
جامعه اطلاعاتي در سال 1400 هجري شمسي»
(تهران، 25 – 28 آذر 1381) ارائه شد
دکتر مهدي محسنيان راد
بر اساس شواهد تاريخي، در طول پنج هزار سال
گذشته،
ايران
هيچگاه مسكن قوم واحدي نبوده است، بلكه هميشه اقوام گوناگوني در كنار هم در اين سرزمين
زندگي ميكردهاند. بررسي مشخصههاي اقوام ايران نشان ميدهد كه تقسيم مردم ايران
بر اساس زبان و دين صورت گرفته و نژاد نقش چنداني ندارد. با وجود تنوع قومي در ايران، مذهب شيعه و زبان فارسي به عنوان عامل وحدت ملي و
همبستگي ملي شناخته شدهاند. در واقع، اين نگاه ديرينه و جا افتاده مبتني بر شناخت
مذهب و
زبان
به عنوان عامل وحدت
ملي،
مبحثي است كه تاكنون به طور جدي مورد بحث قرار نگرفته است، در حالي كه تحولات جهاني شدن
به ويژه طي ٢٠ سال آينده، شرايطي را فراهم خواهد كرد كه قطعا اين ديدگاه
ديرينه در ايران را زير سؤال خواهد برد.
در ايران، بر خلاف بعضي از كشورهاي چند قومي، نميتوان از اكثريت -
اقليت گفت و گو كرد. آگاهي از وضعيت اقوام در ايران در هالهاي از ابهام قرار دارد. در هيچ يك
از سرشماريهاي كشور، تعداد اقوام و يا متكلمان به زبانهاي مختلف مورد پرسش قرار نگرفت.
برخي منابع مكالمه كنندگان به تركى را ٢٤ و برخي ٢٥
درصد ذكر كردهاند. برآورد ميشود كه اين نسبت در آينده به دو علت افزايش يابد. نخست آن
كه رشد جمعيت
ناشي
از افزايش زاد و ولد در استانهاي آذرينشين بيشتر از ديگر استانهاي كشوراست; و دوم، كاهش
تمايل به سواد آموزي فارسي در ميان آذري زبان هاست. بر اساس آمارها، در حالي كه سهم باسوادان آذربايجان شرقي،
در سرشماري ١٣٥٥،
در
رتبه سوم استانهاي كشور بود، در سرشماري ١٣٧٠، به رتبه بيست و سوم تنزل يافت.
آمارها نشان ميدهند كه توزيع زبان در برنامه هاي
درون مرزي راديو و تلويزيون ايران به هيچ وجه متناسب با توزيع زبان در ميان جمعيت
نيست، در حالي كه ٢٢٬٥ درصد جمعيت ايران ترك زبان هستند، سهم برنامه
هاي تركي راديو و تلويزيون فقط ٤٬٤٥ درصد (٥ برابر كمتر) است. اين نسبتها براي كردي
٤ و براي عربي ٧ برابر است.
تحميل زبان فارسي بر ساير زبانهاي اقوام ايراني و
يا قوم مداري زباني در راديو و تلويزيون ايران پيشينه اي به مراتب بيشتر از دو دهه
مربوط به دوران انقلاب اسلامي دارد. در واقع منشاء آن، ترادف يكساني زبان و مذهب
با همبستگي ملي است. قوممداري قضاوت منفي نسبت به فرهنگ و پاره فرهنگهاي ديگر بر
اساس معيارهاي فرهنگ خودي است. به عبارت ديگر، قوم مداري باور داشتن برتري فرهنگ
خودي است.
تراز منفي، در واقع نمادي از نابرابري است، درجه
نابرابريها و تمايزها يكي از عوامل اصلي لطمه زدن به هويت ملي است. در واقع، منبع
قوم مداري منتج به استثمار درون كشوري قدرت است نه فرهنگاگر در ايران، از هم اكنون
توجه به رعايت قواعد ارتباطات ميان فرهنگي توسعه نيابد، در آينده، كشور با چالش
هايي مواجه خواهد شد كه متناسب با همبستگي ملي نيستند.
شنبه ۲۲ فروردِن ۱۳۸۳
ارتباطات ميان فرهنگي هنگامي ظهور ميكند كه
مردماني با فرهنگ يا
پاره
فرهنگهاي هويتي متفاوت به ارتباط ميان خود بپردازند Jandt, 1995,P408)) در اين ميان، فرد هنگامي نيازمند آگاهي از راز و رمزهاي
ارتباطات ميان فرهنگي ميشود
كه در يك حس فرهنگي
(Cultural Sense) خود
را متمايز از ديگران ببيند (Jandt,
1995,P7) و
ضمنا در تلاش باشد كه به مشابهت معني در
فراگرد ارتباط دست يابد. ارتباط ميان قومها، نمونهاي از چنين ارتباطي است. ايران از كشورهايي است كه تنوع
اقوام در آن مشهود و بارز است. اصولا اين
ديدگاه مطرح است كه بر اساس شواهد تاريخي، در طول پنج هزار سال گذشته، ايران هيچگاه مسكن قوم واحدي نبوده
است، بلكه هميشه اقوام گوناگوني در كنار
هم در اين سرزمين زندگي ميكردهاند.
قوم(Ethnic) يكي از انواع اساسي
پاره فرهنگها(Sub
Culture) محسوب ميشود (كه در ارتباطات ميانفرهنگي اصطلاح پاره فرهنگ به هيچ وجه مناسب
نيست). قوم مشابه نژاد (race) است، با اين تفاوت كه قوم در طي زمان
تغيير ميكند، در حالي كه نژاد تقريبا ثابت است.( Stavenhagen,1986) گروههاي قومي بر اساس
مشخصه هايي همچون دين،
زبان
و ويژگيهاي جسمي (Physical Features) از يكديگر متمايز
ميشوند.( Jandt, 1995, P12) بررسي مشخصههاي اقوام ايران نشان ميدهد كه
تقسيم مردم ايران بر اساس زبان و دين صورت گرفته و نژاد
نقش چنداني ندارد. اگر چه ويژگيهاي نژادي در بعضي موارد چون تركمنها، هزارهها يا بربرها چشمگير است، ولي حتي
در اين اقوام نيز دين و زبان عامل مهمتري
است تا نژاد.
در برخي از كشورها، از ميان اقوام مختلف، قومي بيشترين خاك سرزمين را در اختيار دارد
و بر بقيه اقوام مسلط است، در حالي كه
اين ديدگاه مطرح است كه در ايران، بر خلاف بعضي از كشورهاي چند قومي، نميتوان از اكثريت - اقليت گفت و گو
كرد، زيرا هيچ گروهي به تنهايي بر همه گروهها
مسلط نيست و بيشترين قسمت خاك را در اختيار ندارد. با وجود تنوع قومي در ايران، مذهب شيعه و زبان فارسي به عنوان عامل وحدت ملي و همبستگي ملي شناخته
شدهاند. در واقع، اين نگاه ديرينه و جا
افتاده مبتني بر شناخت مذهب و زبان
به عنوان عامل وحدت
ملي،
مبحثي است كه تاكنون به طور جدي مورد بحث قرار نگرفته است، در حالي كه تحولات جهاني شدن به ويژه طي 20
سال آينده، شرايطي را فراهم خواهد كرد كه
قطعا اين ديدگاه ديرينه در ايران را زير سؤال خواهد برد.
اگر به پديده اقوام
در ايران، نه از پشت پنجره پايتخت و مقر حكومتي، بلكه از پشت شيشه عينك
اقوام نگاه كنيم، موضوع روشنتر خواهد شد. نخست آن كه، هريك از اقوام ايراني
از هويت فرهنگي خاصي برخور
دارند.
فرد اي. جاندت، در كتاب
«ارتباطات
ميانفرهنگي»، در مورد هويت فرهنگي مينويسد: هرگاه اعضاي يك جمعيت، به طور آگاهانه خود را يك گروه
بدانند كه در سلوك با يكديگر از يك نظام
مشترك نماد، معني و هنجار برخوردارند، داراي هويت فرهنگي مشترك هستند.
در واقع، احساس هويت تركيبي است از همسانيها
و تمايزها.( Jandt, 1995, P8) يك مسلمان اهل سنت بلوچ يا يك عرب زبان خوزستان در مواجهه با فارس زبانان شيعه هموطن خود، احساس
تمايز و در مواجهه با اعضاي قوم خودي احساس
همساني ميكند و اين هماناحساس قوميت است.
به ديدگاهها و شيوههاي
عمل فرهنگي كه اجتماع معيني از مردم را متمايز ميكنند، قوميت ميگويند. اعضاي گروههاي قومي، از نظر
فرهنگي خود را متمايز از گروهبنديهاي ديگر
در جامعه ميدانند و ديگران نيز آنان را همين گونه در نظر ميگيرند. درجه اين احساس همساني و تفاوت، تحت تأثير
نوع ديالكتيك ميان فرد و جامعه اوست.
هر چه قدر قوم مداري ميان اعضاي اين قوم و يا در ميان اعضاي اقوام ديگر، به ويژه اقوام مسلط، بيشتر باشد،
احساس تفاوت بيشتر خواهد
شد.
قوممداري(ethnocentrism) قضاوت منفي نسبت به فرهنگ و پاره فرهنگهاي ديگر بر اساس معيارهاي فرهنگ خودي است.
به عبارت ديگر، قوم مداري باور داشتن
برتري فرهنگ خودي است.(
Jandt, 1995, P405) در ايران، مشكل از آن جا آغاز
ميشود كه براي پاسداري از تعريفي خاص از همبستگي ملي، آگاهانه يا ناآگاهانه شرايطي ايجاد شود كه سهمي از
جمعيت و يا حوزههاي قدرت، به ويژه قدرت
مركزي، به نوعي قوم مداري دست زند. در اين مورد شواهدي موجود است. اين شواهد را ميتوان به دو دسته
رويدادها و آمارها تقسيم كرد:
در زمينه رويدادها،
نزديكترين مورد شكايت 19 نماينده اهل سنت مجلس، در آذر 1381 به كميسيون اصل 90 است كه شاكيان، معترض
برخوردهاي گزينشي با پذيرفتهشدگان آزمونهاي
استخدامي و اخراج روحانيون اهل سنت از مساجد بودهاند، و از رويدادهاي دورتر، مي توان به وقايع
پس از نمايش آخرين قسمت سريال تلويزيوني
امام علي(ع) در برخي از مناطق سني نشين - به ويژه كردستان - اشاره كرد. جايگزيني اشعار خاص روي
موسيقي سنتي سيستان و بلوچستان از سوي راديو
و تلويزيون، پخش تفصيلي خبر نماز جماعت اقليت شيعه زاهدان در قبال پخش خلاصه خبر نماز جمعه اكثريت اهل تسنن
در آن شهر، نمونه هايي از
رويدادهاي
قومگرايانه و يا عواقب آنهاست.
در مورد آمارها، اصولا اين ديدگاه
مطرح است كه آگاهي از وضعيت اقوام در ايران در هالهاي از ابهام قرار دارد. در هيچ يك از سرشماريهاي
كشور، تعداد اقوام و يا متكلمان به زبانهاي مختلف مورد پرسش قرار نگرفت، جز يك بار، آن هم در پرسشهاي
سرشماري 1365 كه آن هم به رغم نهايي
شدن، به دلايل خاصي كه بيشتر ناشي از شرايط اوايل انقلاب و اوضاع و احوال زمان جنگ تحميلي بود، از جمع
آوري اطلاعات مربوط به آنها خودداري شد.
به همين ترتيب، منابع آمارهاي رسمي در باره توزيع جمعيت شيعه و سني نيز تقريبا ساكت هستند. سرشماري سال
1375 ميگويد، ٩٩.٥٦ درصد جمعيت مسلمان هستند;
٠.١٣ درصد مسيحي ; ٠٬٠٥
درصد زرتشتي ;٠٬٠٢ درصد كليمي;
و ٠٬٠٩ درصد ساير اديان; اما سهم پيروان مذاهب شيعه و سني
مشخص نيست.
در مورد جمعيت اهل سنت،
در صورتي كه مذهب جمعيت ساكن در استانهاي كردستان و سيستان و بلوچستان را سني فرض كنيم، ميتوان
برآوردي كرد. بنا بر مصاحبه با نخبگان مناطق
مذكور، در برخي از شهرها مانند چابهار، سراوان و ايرانشهر، حدود ٩٥درصد جمعيت اهل تسنن هستند، در حالي كه اين
نسبت در شهرهايي مانند زاهدان به
مراتب كمتر است. از آن سو بخشي از جمعيت اهل تسنن در مناطق ديگر مانند خوزستان و فارس نيز پراكندهاند. به عنوان
مثال جدول تركيب قومي و نژادهاي جهان،
٧ درصد جمعيت ايران را كرد ميداند.( ابوطالبي، 1378، ص 143) تخمين زده ميشود كه ٤٧ درصد كردهاي ايران سني باشند.(
احمدي، 1378، ص 327) در اين مورد محمد
حكيم پور در گزارشي تحقيقي ميگويد: «برخي از برآوردهاي منعكس در منابع رسمي دولتي، سهم اهل تسنن در ايران
را حدود ٧ درصد و منابع غيررسمي ١٥ تا ٢٠ درصد
برآورد كردهاند.» ( حكيم پور، 1377، ص 18)
در مورد توزيع زبان
در جمعيت ايران،
آمارها
از شفافيت بيشتري برخوردارند. به عنوان مثال، در مرداد 1370، هنگام صدور شناسنامه براي نوزادان درباره زبان ٤٩ هزار
و ٥٥٨ مادر در
سطح
كشور سئوال مطرح شد كه نتيجه حاكي از سهم حضور ٥٣٬٨درصدي زبان هاى غيرفارسي در ايران بود. بر اساس نمونه گيري مذكور،
توزيع سهم هر يك از
زبان
ها (به درصد) به اين
شرح
بود: ٤٦٬٢ فارسي; ٢٠٬٦ آذري ; ١٠ كردي; ٨٬٩ لري; ٧٬٢ درصد
گيلكي و شمالي
; ٥٬٣ عربي
; ٢٬٧ بلوچي; ٠٬٦ تركمني; ٠٬١ ارمني; و ٠٬٢ ساير زبان
ها.( زنجاني، 1379، ص
53)
برخي منابع مكالمه كنندگان به تركي را ٢٤ (ابوطالبي، 1377، ص 31) و برخي ٢٥ درصد (ابوطالبي،
1377، ص 31) ذكر كردهاند. برآورد ميشود كه
اين نسبت در آينده به دو علت افزايش يابد. نخست آن كه رشد جمعيت ناشي از افزايش زاد و ولد در استانهاي
آذرينشين بيشتر از ديگر استانهاي كشوراست
(حكيم پور، 1377، 32); و دوم، كاهش تمايل به سواد آموزي فارسي در ميان آذري زبان
هاست. بر اساس آمارها،
در حالي كه سهم باسوادان آذربايجان شرقي، در سرشماري 1355، در رتبه سوم استانهاي كشور بود، در
سرشماري 1370، به رتبه بيست و سوم تنزل يافت.(
حكيم پور، 1377، 32) برخي منابع سهم ايرانيان عرب زبان را حدود ٣ درصد، سهم ساير زبان ها مانند لري، بلوچي،
تركمني و ارمني را حدود ١٥ درصد، و سهم جمعيت فارسي زبان
را ٥١ درصد
برآورد
كردهاند.( ابوطالبي، 1378، ص 143) به اين ترتيب، اگر مجموع برآوردها را با يكديگر مقايسه كنيم، ميتوانيم
ترك زبان ها را بين ٢٠ تا ٢٥ درصد،
كردزبانها را بين ٦ تا ٩ درصد و فارس زبان
ها را بين ٤٥تا ٦٠ درصد
بدانيم.
همچنين، آمارها نشان ميدهند كه توزيع زبان در برنامههاي درون مرزي راديو و تلويزيون ايران به هيچ
وجه متناسب با توزيع
زبان
در ميان جمعيت نيست،
براي
مثال، در سال 1380، مجموع فرستندههاي راديوهاي درون مرزي در ايران، ١٩٣ هزار و ٣٤٣ ساعت برنامه پخش كردند كه ١٧٥ هزار و ٢٨٨٬١ ساعت آن برنامهها (٩٠٬٦٦
درصد)
به زبان فارسي بود. فرستندههاي راديويي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان و همدان ٩ هزار و ٧٢٠٬٣٨ ساعت برنامه تركي ،فرستنده
خوزستان ١٣١٥ساعت برنامه عربي و فرستندههاي آذربايجان غربي، ايلام،
كردستان، كرمانشاه،
مهاباد و خراسان 4 هزار و ٨٤٣٬٠٨ ساعت برنامه كردي پخش كردند. سهم برنامهها
به ساير زبانها ٢ هزار و ١٧٦٬٥ ساعت بود.( گزارش عملكرد، 1380، صص 78و72)
در همان سال، مجموع فرستندههاي درون مرزي
تلويزيون در ايران،
١٠٩ هزار
و ٦٧٧٬٩ ساعت برنامه
پخش كردند كه ١٠٤ هزار و ٩٧٢٬١ ساعت آن (٩٥٬٨٦
درصد)
به زبان فارسي
بود.
فرستندههاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل و زنجان در مجموع ٣ هزار و ٧٣٣٬٩ ساعت برنامه تركي ،فرستندههاي
ايلام، كردستان، مهاباد
و آذربايجان غربي ٥٧٣٬٢
ساعت برنامه كردي و فرستنده خوزستان ١٨٣٬٥ساعت برنامه عربي پخش
كردند. سهم برنامهها به ساير زبان
ها ١٦٥٬٢ ساعت بود.
در جدول زير سهم زبان
هاي اقوام ايراني در
راديو
تلويزيون ايران در سال 1380 نشان داده شده است.

جدول فوق مي گويد، در حالي كه ٢٢٬٥ درصد جمعيت ايران ترك زبان هستند، سهم برنامههاي تركي راديو و تلويزيون فقط ٤٬٤٥ درصد (٥ برابر كمتر)
است. اين نسبتها براي كردي ٤ و براي عربي ٧ برابر
است.
در
اين مورد كه چه سهمي از محتواي سالانه ٣٠٣ هزار و ١١ ساعت برنامه راديو و تلويزيون در ايران در
تأييد يا عليه ارزشهاي اقوام مذهبي ايراني
است، اطلاعات دقيقي در دست نيست، ولي شواهد حاكي از آن هستند كه حداقل در بيست و يكم رمضان و سوم جماديالثاني
هر سال محتواي برنامهها
موافق
ارزشهاي مذهبي اقوام اهل تسنن ايران نيستند و ميتوان انتظار داشت كه سهم عمدهاي از برنامههاي ديني و
مذهبي راديو و تلويزيون در ايران، چه در
برنامههاي آموزشي و چه در برنامههاي خبري و يا سرگرمي، متمركز بر ارزشها و اعتقادهاي شيعه است.
اين
وضعيت شرايطي را ايجاد كرده كه از نوع ارتباطات
افقي نيست و تنها شباهت آن با ارتباطات افقي همان است كه در دهه 1970 در ادبيات مربوط به
جريان يك سويه برنامههاي تلويزيوني كشورهاي پيشرفته
به سوي كشورهاي در حال توسعه با اصطلاح خيابان يك طرفه توصيف ميشد. در حالي كه به نظر ميرسد تاكنون
وضعيت ارتباطات ميان فرهنگي در حوزه
مذكور، در ايران از نوع ارتباطات افقي نبوده و بيشتر شكل ارتباطات عمودي را داشته است.
به
نظر ميرسد كه تركيب خيابان يك طرفه و ارتباط عمودي،
تركيب نادري است كه مشابه آن را ميتوان فقط در جوامعي يافت كه اقليتهاي فرهنگي - از جمله زباني و مذهبي
- در حصار چنين خيابان يك طرفه عمودي
قرار بگيرند. بدون آن كه به منابع جايگزين دسترسي داشته باشند، به اين ترتيب، در چنين شرايطي، آنها را
ميتوان مخاطبان ناخشنود ناميد; مخاطباني
كه هر گاه قدرت گزينشي آنان بالا برود، ميتوان انتظار داشت كه به طور ارادي از مخاطب بودن خود كاملا
اجتناب كنند.
ادبيات
ارتباطات ميان
فرهنگي
ميگويد، يكي از موانع بزرگ اينگونه ارتباطات وقتي است كه گروهي با قدرت بيشتر، استفاده از زبان خود را بر ديگران تحميل كنند .( Jandt, 1995, P14)
تحميل زبان فارسي بر ساير زبان
هاي اقوام ايراني و
يا
قوم مداري زباني در راديو و تلويزيون ايران پيشينهاي به مراتب بيشتر از دو دهه مربوط به دوران انقلاب اسلامي دارد.
در واقع منشاء آن، ترادف يكساني زبان
و مذهب با همبستگي
ملي
است. اين امر در همه كشورهاي جهان سوم رايج نيست. به عنوان مثال، هند كشوري است كه مردم آن به 20 زبان
اصلي سخن ميگويند و از رسانههاي گوناگون
به زبان خود استفاده
ميكنند كه در اين ميان
زبان
هاي هندي، اردو،
بنگالي،
ملايالامي، مراتي، گجراتي، كاندايي، تلوگو و تاميلي به عنوان زبان رسمي شناخته شده (پارتا ساراتي، 1381، صص 362و315) و
طبق مقررات و قوانين رسمي كشور، هر فردي
در انتخاب زبان براي
فعاليتهاي اداري و آموزشي خود، از ميان هر يك از زبان
هاي رسمي آزاد است.
به
عنوان مثال، هر شهروند مجاز است دادخواست خود را به مراجع حقوقي به هر يك از زبان
هاي مذكور ارائه دهد.( Jandt,
1995, P12) در حالي كه اگر همبستگي ملي را برخورداري از اشتراك هويت ملي بدانيم،
خواهيم ديد كه چنين هويتي فراتر از زبان
و مذهب است.
دكتر
شاپور رواساني در كتاب زمينههاي اجتماعي هويت ملي مينويسد: در تعريف هويت ملي تكيه بر زبان٬ دين و تاريخ مشترك، اتكاي درستي نيست، زيرا چنين اتكايي
دور شدن از واقعيتهاي تاريخي و اجتماعي
است. در تعريف هويت ملي بايد به مبارزات حق طلبانه و عدالت خواهانه طبقات محروم در تمام طول تاريخ
توجه كرد. به عبارت ديگر، در جامعهاي
كه عدالت حاكم نباشد، گروه حاكم از يك سو بر حقوق ديني، سياسي و اقتصادي گروههاي ديگر خدشه وارد ميكند
و از سوي ديگر، در لباس نمايندگي از سوي
اكثريت، چنين خدشهاي را - در ابعادي گستردهتر - بر اقليتهاي قومي، زباني و مذهبي وارد ميكند. در آن
شرايط، هويت ملي در همه اجزاي ساختاري
دچار بحران و تزلزل خواهد شد، زيرا تضاد در حرف و عمل به اعتقادهاي توده لطمه ميزند. در واقع، هويت ملي
براي هر فرد، مواجه شدن او با سؤالاتي اساسي
است كه در دل آنها مقوله
زبان
و مذهب نيز جاي
ميگيرند.
رواساني بخشي از اين سؤالها را اينگونه مطرح كرده است:
«هويت ملي براي هر فرد، مواجهه او با اين
سؤالات است كه به چه جامعهاي و با چه
ساختار مادي و معنوي تعلق دارد؟ چه روابط معنوي و مادي او را به اين جامعه و اين جامعه را به او پيوند ميدهد؟
و چرا او خود را بخشي و جزئي از اين
جامعه احساس ميكند؟ و اين احساس تعلق چه تعهداتي براي او و جامعه ايجاد ميكند؟ و چه روابط مادي و معنوي
او را از جامعه جدا و يا بيگانه ميكند؟ و
چه روابطي او را دور و جدا نگه ميدارد؟ گذشته مشترك او با اين جامعه چيست؟ آيا او با كل اين جامعه گذشته تاريخي مشترك
دارد و يا با بخشي از آن؟ در
اين
صورت كدام بخش و چرا؟ او به كدام بخش ازگذشته تاريخي تعلق دارد؟ و نسبت به كدام بخش احساس جدائي ميكند؟
و چرا؟ كدام پيوند فرهنگ معنوي و يا مادي
او را به كدام بخش از جامعه پيوند ميدهد و از كدام بخش جدا ميسازد؟ چه بخشي از فرهنگ مادي و يا معنوي از
اين جامعه او را ميپذيرد و چه بخشي او
را نفي ميكند؟ او با چه بخشي از جامعه احساس تعلق و بيگانگي دارد؟ و با چه نقشي خصومت دارد؟ آيا او وظايف و
تعهدات خود را در برابر جامعه انجام داده
است؟ و آيا جامعه حقوق او را رعايت كرده و ميكند؟ آيا در روابط او با جامعه مسأله ظلم و ستمهاي معنوي و يا
مادي مطرح بوده و يا مطرح هست؟ و او براي
جامعه خود چه آيندهاي را ميخواهد؟» (رواساني، 1380، صص 26و25)
اين پرسشها نشان ميدهد كه درجه نابرابريها
و تمايزها يكي از عوامل اصلي لطمهزدن
به هويت ملي است. گفته ميشود كه مبادلات فرهنگي نابرابر ميان مركز و اقوام، موجب ايجاد تراز منفي
اقليتهاي قومي در اين داد و ستد در يك عرصه
نابرابر خواهد شد. اين امر مشابه وضعيتي است كه ميان شمال و جنوب توصيف شده است. تسري اين ديدگاه به
حوزه مناسبات قومي ناشي از اين برداشت
است كه در برخي از كشورهاي چند قومي، گونههاي مشابهي از ارزش مازاد در مبادلات فرهنگي ميان مراكز قدرت و
مناطق پيرامون وجود دارد. اين تراز منفي
در دراز مدت نتيجهاي جز تعارض و بحران نخواهد داشت.
تراز
منفي، در واقع نمادي از
نابرابري است، در حالي كه براساس نظريههاي مربوط به
ارتباطات ميان فرهنگي اين گونه نابرابريها، آن چنان بايد حذف شوند كه حتي از به كارگيري اصطلاح جا افتاده و
قديمي پاره فرهنگ
(Subculture) نيز اجتناب و به جاي آن از اصطلاحهم
فرهنگي (Co- Culture)
استفاده
شود، زيرا اصطلاح پاره
فرهنگ در درون خود حكايت از وجود يك كل و يك جزء، يك اصل و يك فرع و يك مهم و يك كم اهميت
دارد. گويي پاره فرهنگ يك فرهنگ فرعي و ثانويه
است، در حالي كه به كارگيري سهم فرهنگي نماينده رابطهاي دو جانبه است.( Jandt, 1995, P13)
اقوام زباني و مذهبي
ايران را بايد به مشاركت
فرهنگي
يعني شركت داوطلبانه، ارادي و آگاهانه آنان در ابعاد گوناگون زندگي فرهنگي جامعه، به منظور گسترش توسعه
پايدار، متوازن و همه جانبه زندگي فرهنگي
دعوت كرد و مراقب بود كه مقصود از شركت داوطلبانه، حضوري است فعال، ب