چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۳ - ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۴

پنجره در آيينه

بيژن باران

 

در آيينه، سرشت خود بيني – بدون جهان بيرون؛

در پنجره، سرنوشت – جهان هويدا بدون خود.

اما، با آيينه برابر پنجره همه آشکار شوند.

ترا غنچه اي ست يگانه؛ نياز توجه و برنامه

تا شکوفاني با نور، نظم، غور، مکالمه.

نگذار روزمره گي تنبل عادي آنرا پايمال کند؛

زيبايش لگدمال امور پيش پا افتاده شود.

شکوفانيش ترا راضي، شاد، سلامت، قرين طول عمر کند.

ترا افسردگي، اضطراب، اعتياد و استرس زايل شود.

ميداني شراب شنگرفي شفق سحر

فرصتي است ترا، روزي براي گزينش-

 در4 راه آگاهي زندگي:

 يا سرشت

يا سرنوشت

يا تلفيق اين دو نوشت

از راهي که آمده اي با کتيبه ميخي رمز باستان و راز محيط.

 

اولي ترا به بلوغ استعداد در پهنه ي جهاني برد.

زندگيت مشعل نور ابدي شود؛ راهنماي آمدگان پس از تو.

وجدان تو در نام تو در صحيفه عالم رقم خورد؛

آيينه خسته از بخار، گاه؛ در اين راه از دوروبر و دور با توعناد شود:

چوب لاي چرخ، سرکوفت، طعن، سخره، شماتت، شداد..

با شکوفاني شخصيتت-

تو از صف سايه ها جدا شوي؛ منشاء اثر بر حول و حوش خود.

از خود بجاي گذاري نام خود، شرح حال وآثار خود.

آيندگان بدانند تو آمدي و "ثبت بر جريده ي عالم" شدي.

جاي پاي تو در تمدن مشخص شود.

 

راه دوم، انديشه به آتش کشي.

بيان را لگام زني؛ تغيير مستمر جهان بي تو در پنجره.

در سوز ساکت سنت شريک شوي.

در خانه اي با دري مخفي، در خياباني، در شهري- عمر بسر کني.

در گور شهر در ميان هنگ سنگ اقوام بخواب ابد روي.

 

تلفيق اين دو

رشد سرشت تو با پذيرش سرنوشت تو را نوشت.

عشق را دانستن غيرخود کني؛ در آيينه پنجره بيني.

خود در تجسم انسان پديدار شوي.

در افق دور نويد کودکي از تخم تو؛ ولي نو

بر نطع وجود، راهي نوين اشارت دهد.

 

تو در اين 4 راه با کمي تردد -

اعصاب در تابه ي فشار سرخ کني.

آه که چقدر آينده مي خواهد در بازوان تو باشد.

با تو تنفس کند هواي دم مشترک را

در حرکت مايع، طبيعي، چو موج دريا-

 آزاد در تناوب فراز و فرود- رها

در پرواز بر گستره زرين گيتي و سما

درمطبوع روز کار، عطش ظهر؛ شراب غروب،

سايه روشن مهتاب، گرگ و ميش پگاه..

 

260904