دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۳ - ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۴

"بازتاب خشونت و ترور"

 

 

 

محمد حسين سبحاني                                                                  

26 سپتامبر 2004ــ 5 مهر1383

Sobhani_m_h@hotmail.com

 

حدود 23 سال قبل چنين روزي بود که براي بار دوم "پيام گلوله" به ميان مردم رفت. اين بار نيز مانند نوبت قبلي پاسخ منفي بود.

من آن موقع ها در تهران بودم. مسئولم به من اطلاع داد که سازمان مي خواهد با يک حرکت شجاعانه مردم را به خيابان ها بکشاند. طبق معمول توضيح بيشتري نداد. من او را ديگر در عراق هم نديدم. يا دستگير شد و يا در درگيري هاي خياباني کشته شد. قرار بود من و چند نفر ديگر در ميدان قزوين، واقع در خيابان سي متري يا کارگر فعلي باشيم. من از او پرسيدم، مسئوليت ما چيست؟

او گفت قرار است تعدادي از اعضاي سازمان اقدام به تظاهرات مسلحانه کنند، مردم نيز با ديدن "سلاح" قوت قـلب خـواهند گرفت. شما نـيز در حاليـکه ابتدا در پوشش مـردم عادي کـنار خيابان به تـماشا نشسته ايد، شـعـارهاي ما را تکرار مي کـنيد و سـپس به جـمع تـظـاهر کـنندگان مسلـح مي پيونديد و در اين شرايط مردم با شما به صحنه خواهند آمد. وقتي مردم مي بينند که چند نفر ميآيند، آنها هم به شما ملحق خواهند شد. او گفت:

يکي از شعارهاي اصلي اين است:

"درد ما درد شماست ـ مردم به ما ملحق شويد."

من هم گفتم قبوله. قرار شد به يکي از نيروهاي تشکيلاتي تحت مسئوليتم و همچنين به دو، سه تا از بچه محل هايم هم اطلاع بدهم که سر ساعت به ميدان قزوين برويم.

ما روز بعد سر ساعت به صورت انفرادي به ميدان قزوين رفتيم. چند دقيقه اي با تشويش و نگراني در ميدان قزوين چرخي زديم. ولي هنوز از تيم هاي مسلحي که قرار بود ما به آنها بپيونديم خبري نبود. در همين فکر وخيال بودم که تيم هاي عملياتي و مسلح سازمان مجاهدين از چند تا ماشين پياده شدند وشروع به تيراندازي هوايي وشعار کردند. چند تا لاستيک هم آتش زدند. با شنيدن صداي گلوله مردم بسيار سراسيمه شدند برخلاف آن چيزي که سازمان مي گفت اساساً مردم نه تنها توقف نکردند که تظاهرات مسلحانه 5 مهر را تماشا کنند ــ که بعد به تظاهرات مسلحانه بپيوندند ــ بلکه مثل برق و باد دنبال جان پناهي بودند.

من به 5 نفر براي اين تظاهرات اطلاع داده بودم. از آن 5 نفر يکي نيامده بود، 2 نفر نيز با شنيدن گلوله مثل مردم تلاش کردند خودشان را جايي مخفي کنند.

تيم هاي مسلح سازمان در حاليکه سلاح هايشان را بالاي سر گرفته بودند،شعار مي دادند:

درد ما درد شماست ـ مردم به ما ملحق شويد. ولي از ملحق شدن مردم خبري نبود.

تظاهرکنندگان مسلح نيز بعد از رسيدن ماشين هاي کميته و سپاه پاسداران، تعدادي وارد درگيري مسلحانه شدند، تعدادي دستگير و بعضي نيز فرار کردند. مسعود رجوي و سازمان مجاهدين بعد ها گفتند که بيش از 300 نفر از کادرهاي سازمان مجاهدين در اين تاکتيک ماجراجويانه جان خود را دادند.

5 مهر 1360 و تـظاهرات مسلـحانه و خشونت طلبانه سازمان مجاهدين خلق به همه افـرادي که مي توانستند ببينند، نشان داد که:

مبارزه مسلحانه وخشونت طلبانه يک مشي به شدت باز دارنده در پيشبرد فعاليت هاي سياسي، اجتماعي مي باشد.

پيام گلوله و سلاح و خشونت به مردم اين بود که تو در خانه بمان ما هستيم. گلوله و سلاح به مردم مي گويند ما به جاي تو در مبارزه شرکت مي کنيم. انتقال اين پيام ها از لوله سلاح به مردم بطورخودبخودي نيست، بلکه قانونمند است.

پيام خشونت و ترور و سازمان مجاهدين به مردم در 5 مهر 1360 اين بود که منتظر بمانيد. خيلي ها در کوچه پس کوچه هاي تهران منتظر بودند که يک نيروي خيالي از مجاهدين به خيابان ها بريزد و رژيم جمهوري اسلامي را سرنگون کند و اين نيروي خيالي را سازمان مجاهدين با تبليغات سرسام آور و دروغ هاي گوبلزي و قدرت نمايي هايي هاي پوشالي در ذهن مردم ايجاد ميکرد. مثل حالا که مدعي است 25 هزار نفر در تظاهرات آنها در13 سپتامبر در بروکسل شرکت کرده اند. آماري سراسر دروغ که تمام منابع خبري مستقل و اروپايي تعداد شرکت کنندگان را حداکثر 5 الي 6 هزار نفر ذکر کرده اند. آن هم نيروهايي که با هواپيما و اتوبوس و خرج سفر و پول تو جيبي از تمام کشورهاي جهان به بلژيک آوردند. آمار 5 هزار نفر را مقايسه کنيد با آمار نزديک به دو ميليون نفر ايراني در خاک اروپا.

آيا مسعود رجوي به نمايندگي از اين 5هزار نفر همسرش را "رئيس جمهور مادام العمر" کرده است يا به نمايندگي از 2 ميليون نفر باقي مانده که در تظاهرات به حمايت از اين گروه تروريستي و خشونت طلب شرکت نکردند؟

 

اما پيام مبارزه خشونت آميز و مسلحانه در 5 مهر ماه 1360 براي خود مجاهدين چه بود؟

پيام "نقد مبارزه مسلحانه" و پذيرش واقعيت هاي جامعه ايران و بازگشت به مبارزات سياسي اجتماعي و تلاش براي بهبودي و سرفرازي مردم ايران بود.

البته مسعود رجوي نتوانست اين پيام را بگيرد. يعني نمي تواند که بگيرد. اگر "مبارزه مسلحانه" و تروريستي را مسعود رجوي به کنار بگذارد در اولين گام بايد پاسخگوي خونريزي و کشتار در دو طرف درگير باشد و و در مرحله بعد نيز اگر استراتژي خشونت و ترور را کنار بگذارد بايد ابتدا در" نوبت و صف" قرار بگيرد. در "صف" آنهايي که دو دهه استراتزي مبارزه مسلحانه را نقد کرده اند. اينجا همان جايي است که در تضاد کامل با ويژگي هاي شخصيتي و قدرت طلبانه او ميباشد. مسعود رجوي نمي تواند در صف و پشت سر کسي حرکت کند. اگر مي توانست 30 خرداد 1360 شکل نمي گرفت.

مسعود رجوي در مورد نقد مبارزه مسلحانه در نشريه انجمن هاي دانشويان مسلمان ــ شماره 51 ــ صفحه 17 نوشته است:

"اباطيلي که بر عليه مبارزه مسلحانه سرهم بندي شده، براي کسي که دستش توي کار است و از نزديک با واقعيت جامعه تماس دارد، حتي خواندنش بعضي وقت ها چندش آور!! و ملال آور و بعضا! واقعا مضحک است. با اين همه سازمان ما اين حوصله را به خرج داد که تمام اين جرف ها را مکرر در مکرر مورد مطالعه و ارزيابي و بحث قرار دهد و دست آخر هم آن طوري که در منابعي که تا به حال استناد کردم ( مصاحبه ها ...پيام ها و...)ديده ايد و آشنا هستيد؛ به اين نتيجه رسيديم که بدون مبارزه مسلحانه، نه فقط هيچ شکل ديگري از مبارزه امکان نداشت و هنوز هم ندارد، بلکه بقاي خودمان و موجوديت بقاي خودمان هم قبل از هر چيز مديون و مرهون مبارزه مسلحانه است."

 

اما در شرايط جديد سازمان مجاهدين چه خواهد کرد؟

سازمان مجاهدين برنامه کار خود را درشرايط کنوني روي دو محور پايه ريزي کرده است.

يکم:

تلاش براي خروج از ليست گروه هاي تروريستي، که حرکت اخير اين گروه در بروکسل به دليل ماهيت خشونت طلبانه و تروريستي شکست خورده و لفت و ليس هايش نيز براي "امپرياليزم جهانخوار" ديروز و "امپرياليزم انقلابي!!" امروز فايده اي نداشته و نخواهد داشت.

يک بار در زندان انفرادي براي مسعود رجوي نوشتم که در بهترين حالت ما يک کارت سوخته در دست صدام حسين براي بازي با رژيم جمهوري اسلامي هستيم.

الان نيز برايش مي نويسم که تو يک کارت بازي سوخته در دست "امپرياليزم انقلابي!!" هستي و نقش "بلندگوي سرويس امنيتي اسراييل" در بحث ها و چالش هاي هسته اي ايران موقتي و گذرا است. البته "کارت سوخته بودن" بازتاب قانونمند خشونت و استراتژي مبارزه مسلحانه در 30 خرداد و 5 مهر 1360 مي باشد.

دوم:

به موازات حرکت بالا سازمان مجاهدين در عراق تلاش مي کند، نقش خود را در" خشونت و ترور" و تاثير گذاري بر روي آن در عراق افزايش دهد. حضور سازمان مجاهدين در عراق ــ چه با باتوم چه با کلاشينکوف ــ نشان مي دهد که همچنان به استراتژي خشونت و ترور و "مبارزه مسلحانه" پايبند است.