دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۳ - ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۴

اول مهر ماه . سالروز تولد استاد محمد رضا شجريان

چگونه   شجريان را  , ندانسته با عشق رنجاندم!

دكتر عرفان قانعي فرد

 

 

از شجريان‌، هنر و جايگاهش‌ سخنها بسيار گفته‌اند، اما اخلاق‌ ويژة‌ او، اين‌ است‌ كه‌ مانند بعضي‌ از هنرمندان‌ و اهالي‌ قلم‌، از مصاحبه‌و گفت‌ و گو با رسانه‌هاي‌ خبري‌، حضور در محافل‌ و خودنمايي‌ و مطرح‌ شدن‌ به‌ شدت‌ پرهيز مي‌كند و به‌ سادگي‌ نمي‌خواهد تن‌ به‌ديدار بدهد

هر چند كه‌ با پيگيري‌ و اصرار و سماجت‌ مي‌شود با او ساعتي‌ نشست‌، به‌ راحتي‌ هم‌ حرفها را نمي‌پذيرد، نوعي‌ سماجت‌ خاص‌ درحرفهايش‌ وجود دارد. اما هنگامي‌ كه‌ با چشمان‌ پرنفوذش‌، ذهنيت‌ و فكر مخاطبش‌ را تقريباً شناخت‌، با خوشرويي‌ و تواضع‌ و زباني‌ساده‌ و عاميانه‌، اما دلنشين‌، سخن‌ مي‌گويد، بي‌تكبر و صميمي‌...

گاهي‌ برافروخته‌ مي‌شود، از بي‌مهري‌ها و برخوردها آزرده‌ است‌ و از فضاي‌ آزارندة‌ مرده‌پرستي‌، ترديد، سرخوردگي‌، خستگي‌،تناقض‌، بغض‌ و عقده‌ دل‌ آزرده‌ و رنجور... و با مشكلات‌ مردم‌ و بار گران‌ جامعه‌اش‌ همدرد و هم‌داستان‌ و اينكه‌ هنرمند متعهد ازجامعه‌ و فراز و نشيبش‌ بركنار نمي‌ماند، و نيك‌ مي‌داند كه‌ خيل‌ عظيم‌ شنوندگانش‌ به‌ صداي‌ او نوعي‌ اعتماد دارند. زيرا كه‌ هنر متعالي‌و فرهيخته‌ همواره‌ با استقبال‌ مردم‌ جامعه‌ هوشيار و سخن‌ سنج‌ روبرو است‌... حتي‌ اگر با بي‌مهري‌ مقامات‌ رسمي‌ روبرو شود، صدا وسيما، مركز موسيقي‌ و... حقوق‌ معنوي‌ و هنري‌ او را ناديده‌ بگيرد، امكان‌ اجراي‌ كنسرت‌ را از او سلب‌ كنند، وزارت‌ ارشاد به‌درخواست‌هاي‌ وي‌ پاسخي‌ ندهد و برخي‌ از مطبوعات‌ آن‌ گونه‌ كه‌ بايد تكاپو و فعاليت‌ او را منعكس‌ نكند... زيرا با آواز خويش‌،سخن‌ و احساس‌ و شرح‌ عاشقي‌اش‌ را بازگو مي‌كند كه‌ گويي‌ "آنجا كه‌ كلام‌ از اداي‌ معنا باز مي‌ماند و قلم‌ از نوشتن‌، موسيقي‌ آغازمي‌شود." و بدون‌ اغراق‌ بايد گفت‌؛ شجريان‌ آن‌ هنگام‌ كه‌ سخن‌ از موسيقي‌، معنا و شعر به‌ ميان‌ مي‌آيد، فضاي‌ احساس‌ عاطفي‌ خود راخلق‌ مي‌كند و با انتخاب‌ شعر مناسب‌ از موسيقي‌ مدد مي‌گيرد و تصويري‌ ذهني‌ مطابق‌ با منظور و انديشة‌ خاص‌ خود، براي‌ شنونده‌ترسيم‌ مي‌كند يا پيغام‌ و پيام‌ خويش‌ را بازگو كند و خود بر اين‌ باور است‌ كه‌ هر گاه‌ سخن‌ تازه‌اي‌ براي‌ گفتن‌ داشته‌ باشد، با صدايي‌گرم‌ و تقريباً بي‌نظير آواز مي‌خواند تا مونس‌ تنهايي‌ و مرهم‌ دل‌ خستگان‌ مشتاق‌ باشد و به‌ راز نهفته‌ در آوازش‌ دل‌ بسپارند و عقده‌هابگشايند.

صدايي‌ كه‌ علاوه‌ بر رعايت‌ رديف‌هاي‌ آوازي‌ و نوآوري‌ها و بدعت‌ها، به‌ اصول‌ اخلاقي‌ شايستة‌ منزلت‌ هنرمند متعهد پاي‌بند است‌ وميراث‌دار تبار بزرگان‌ تاريخ‌ موسيقي‌ و آواز ايران‌ مي‌باشد.

    

قبل‌ از آنكه‌ به‌ تشريح‌ هدف‌ ارائه‌ ‌ مجموعه‌ بپردازم‌، ذكر دو خاطره‌ از شجريان‌ را خالي‌ از لطف‌ نمي‌بينم‌؛

روز 4 شنبه‌ 12 اسفند 1377، در احساسي‌ غريب‌ از خاطرات‌ ارزنده‌ و تاراج‌ نشده‌ ذهنم‌ از صداي‌ شجريان‌ و آوازهاي‌ پرهيجان‌ وهمصداش‌ در اوضاع‌ اجتماعي‌ دگرگون‌ ايران‌، راهي‌ كنسرت‌ اركستر موسيقي‌ ملي‌ ايران‌ در تالار وحدت‌ شدم‌. بنا به‌ شرايط‌ و اوضاع‌جامعه‌ و اتفاقات‌ و رخ‌دادهاي‌ شگفت‌؛ ذهنم‌ مغشوش‌ و آشفته‌ بود، انگار كه‌ همة‌ حضار آن‌ شب‌ وضعيتي‌ مانند من‌ داشتند، فضايي‌ كه‌قرار بود مناسب‌ ارائه‌ آثار هنري‌ و فكري‌ باشد و نشانة‌ توجه‌ احتمالي‌ دستگاه‌ فرهنگي‌ دولت‌ جديد به‌ ذخاير فرهنگي‌ و ادبي‌ كشوراما چنين‌ نشد و فضايي‌ بود مملو از اختلال‌ و دخالت‌ و اعتراض‌ و آشفتگي‌.

همه‌ مردم‌ چشم‌ به‌ انتظار، روي‌ صندلي‌هاي‌ تالار رودكي‌ نشستند، پس‌ از گذشت‌ سال‌ها، گوئيا مي‌توانستيم‌ بگوييم‌ "ما هم‌ اركستر ملي‌داريم‌، اركستر موسيقي‌ ملي‌ ايران‌"...

صداي‌ كف‌ بلند شد، آهنگساز پير با رقص‌ انگشتانش‌ به‌ اعضاي‌ اركستر نداي‌ ريتم‌ داد و با نداي‌ِ فخرالديني‌، اركستر طنين‌ انداز شد وهنوز به‌ ياد دارم‌ قطعه‌ نخست‌ دل‌ انگيز بود و آنگاه‌ رقص‌ توفان‌، چشمه‌سار، آفرينش‌... كه‌ بعد از آن‌ تصنيف‌ نيايش‌ بود و شعر فريدون‌مشيري‌، كه‌ مشيري‌ گفت‌: اين‌ شعر، نيايش‌ است‌ براي‌ ايران‌، و شجريان‌ بزرگ‌ آن‌ را مي‌خواند... حاضران‌ در سالن‌ پس‌ از شنيدن‌پيغام‌ فريدون‌ مشيري‌، يكي‌ از شاعران‌ ملي‌، چنان‌ به‌ وجد آمدند كه‌ شاعر كهنسال‌ مجبور به‌ برخاستن‌ براي‌ پاسخگويي‌ به‌ احساسات‌حاضران‌ شد...

پيغام‌ او در شبي‌ خوانده‌ شد، كه‌ يك‌ سال‌ از درگذشت‌ مترجم‌ انديشمند و فرهنگ‌ دوست‌، محمد قاضي‌، مي‌گذشت‌ و كانون‌نويسندگان‌ ايران‌، به‌ مذاكره‌ و رايزني‌ فراوان‌ با مقامات‌ دولتي‌ و مراجع‌ قانوني‌ نشسته‌ بود و مي‌خواستند تا كه‌ شايد پس‌ از خفقان‌ وسانسور، دوران‌ تازه‌اي‌ از فعاليت‌ رسمي‌ و علني‌ خود را بياغازد و ذره‌اي‌ طعم‌ آزادي‌ را بچشند.

انگار كه‌ پس‌ از سالها اعضاي‌ كانون‌ نويسندگان‌ مي‌توانستند با آرامش‌ در پناه‌ امنيت‌ و صلح‌ و عشق‌ گرد هم‌ آيند و درباره‌ سرنوشت‌خود يا جامعة‌ سر خوردة‌ بي‌پناه‌ تصميم‌ بگيرند.

قطعة‌ دوم‌ "موج‌" بود و شعري‌ ديگر از مشيري‌؛ آري‌، مشيري‌ آن‌ شب‌ مي‌دانست‌ كه‌ همرزمان‌ و همكارانش‌، تحت‌ حمايت‌ ذره‌بيني‌انتظامات‌ و نظارت‌ شديد به‌ چه‌ انديشه‌اند و مي‌خواهند براي‌ جامعه‌ ايران‌ چه‌ رهاورد و تفكري‌ را به‌ ارمغان‌ آورند.

در قطعه‌ سوم‌ شجريان‌ با دلبري‌ و سوز صدايش‌ گفت‌:

به‌ سكوت‌ سرد زمان‌به‌ خزان‌ درد زمان‌

نه‌ زمان‌ را درد كسي‌ است‌نه‌ كسي‌ را درد زمان‌

نه‌ همزبان‌ درد آگاهي‌كه‌ ناله‌اي‌ خِرد با آهي‌

... بهار مردمي‌ها شد...

... زمان‌ مهرباني‌ طي‌ شد...

... داد از اين‌ بي‌همرازي‌ خدايا...

پس‌ از آن‌، هنگامي‌ كه‌ شجريان‌ خواست‌ صحنه‌ را ترك‌ كند، ابراز احساسات‌ حاضران‌ به‌ حدي‌ رسيد كه‌ اركستر باز هم‌ براي‌ تسكين‌دل‌ مردمان‌ نوميد و هراسيدة‌ ديار نواختند، انگار كه‌ همه‌ قلبها براي‌ ايران‌ مي‌طپد، در اين‌ هنگام‌ و پيش‌ از اجراي‌ مجدد، بانويي‌ ازميان‌ حاضران‌ برخاست‌ و همگان‌ را دعوت‌ كرد تا به‌ پاسداشت‌ حرمت‌ بزرگان‌ شعر و موسيقي‌ ايران‌، سه‌ بار برايشان‌ درود بفرستند،كه‌ آتش‌ شوق‌ دل‌ همه‌ حضار برافروخت‌ و يكصدا چنين‌ گفتند...!

و اركستر براي‌ پاسداشت‌ عاشقان‌ موسيقي‌ اين‌ سرزمين‌، كه‌ انگار پس‌ از سالها خلأ و خشكي‌ و سياهي‌، نواي‌ موسيقي‌ را مي‌شنود ومي‌خواهد نفسي‌ بر آورد و زنده‌ شود، قطعه‌ موج‌ را دگر بار اجرا كرد...

پس‌ از آن‌ حضار در دل‌ شب‌ تار در دالان‌هاي‌ سياه‌ و كم‌نور تالار، با اشك‌ شوق‌ و احساسات‌ لبريز بيرون‌ آمدند. انگار كه‌ بايد شوق‌ وشور را فراموش‌ كنند. و هزار اعتراض‌ و عصيان‌ همة‌ گوشه‌ و كنار را فرا گرفته‌ بود، اما شب‌ بعد از آن‌ كنسرت‌ دوباره‌ آشفتگي‌ و هراس‌از تلاطم‌ جامعه‌ و زيستگاهم‌ بر ذهن‌ و روانم‌ چيره‌ شد. و در اين‌ پريشاني‌ خيال‌، ماه‌ها چندين‌ گذشت‌ تا خاطرة‌ دوم‌ من‌، 12 آبان‌1378 راهي‌ استوديو بل‌ شدم‌، يوسف‌زماني‌ با چهره‌اي‌ تكيده‌ و رنجور با همايون‌ شجريان‌ از ريتم‌ها مي‌گفت‌. و شجريان‌ ناآرام‌ ومضطرب‌ به‌ منوچهر رياحي‌ خيره‌ مي‌نگريست‌ و به‌ استوديو نگاهي‌ معني‌دار و پرنفوذ مي‌كرد، گويي‌ گرهي‌ در گلو دارد و حسرتي‌ درفرياد، تا نوايي‌ خوش‌ سر دهد، آن‌ گاه‌ در چهارگاه‌ شعري‌ ديگر از فريدون‌ مشيري‌ را خواند...

 

بوي‌ باران‌/ بوي‌ سبزه‌/ بوي‌ خاك‌

شاخه‌هاي‌ شسته‌/ باران‌ خورده‌/ پاك‌

آسمان‌ آبي‌ و ابر سپيد/برگهاي‌ سبز بيد

عطر نرگس‌/ رقص‌ باد/ نغمه‌ شوق‌ پرستوهاي‌ شاد

خلوت‌ گرم‌ كبوترهاي‌ مست‌/ نرم‌ نرمك‌ مي‌رسد اينك‌ بهار

خوش‌ به‌ حال‌...

 

    

 

پس‌ از آن‌ روز ديگر، يك‌ دهه‌ از ترجمه‌ و تدوين‌ و عرضه‌ آثارم‌ به‌ بازار نشر ايران‌ گذشته‌ بود.

زيرا سالهاست‌ "قلم‌ ز روي‌ صدق‌ و صفا گشته‌ با دلم‌ دمساز" و من‌ خسته‌ و رنجور، با كوله‌باري‌ از خوشه‌چين‌ و فيض‌ بردن‌ از محضرروندگان‌ رند طريقت‌ و پختگان‌ پاكيزه‌ سرشت‌، اين‌ راه‌ قلم‌ فرسايي‌ را برگزيده‌ام‌ و هيچگاه‌، هم‌ حتي‌ حال‌ نيز هم‌، سر تسليم‌ به‌سختي‌، خرده‌گيري‌ و سخن‌ اغيار فرود نياورده‌ام‌ و مريد طاعت‌ بيگانگان‌ آشناروي‌ نشده‌ام‌.

زيرا شرف‌ دست‌ همين‌ قلم‌ و نوشتن‌ است‌ و بس‌. در اواسط‌ 1379، خسته‌ و رنجور از آن‌ فعاليت‌ فشرده‌، راهي‌ ديار غربت‌ شدم‌، كه‌ نه‌قصد ماندن‌ داشتم‌ و دارم‌ و نه‌ قصد فرار از عشق‌ و مستي‌ نوشتن‌.

بهر حال‌ در اين‌ به‌ در افتادن‌، بايد فرصتي‌ چند و اندك‌ فراغتي‌ يافت‌ و گذشت‌ عمر را غنيمت‌ دانست‌. اما اكنون‌ دربارة‌ اين‌ دفتر، بايدگفت‌ هر چند رشته‌ تحصيلي‌ و كاري‌ام‌ موسيقي‌ نيست‌، اما در روزگار غربت‌ فرصتي‌ يافتم‌ تا حرف‌ و سخن‌ يكي‌ از هنرمندان‌ مسلم‌ رابازگو كنم‌. و جريان‌ از اين‌ قرار بود كه‌ در دانشگاه‌ محل‌ تحصيلم‌، يكي‌ از اساتيد موسيقي‌ كه‌ قبلاً با هم‌ درباره‌ موسيقي‌ صحبتهاي‌بسياري‌ مي‌كرديم‌، از من‌ خواست‌ تا در كنار محدوده‌ فعاليت‌هايم‌، در ترجمه‌ بعضي‌ از مطالب‌ موسيقي‌ ايراني‌ به‌ ايشان‌ كمك‌ كنم‌.بعداً متوجه‌ شدم‌ كه‌ هدف‌ اين‌ گروه‌ موسيقي‌داناني‌ هستند كه‌ حضور و آثار آنها حقيقتي‌ مسلم‌ و غير قابل‌ انكار در تاريخ‌ و فرهنگ‌ وهنر معاصر سرزمين‌ ماست‌، بنابراين‌ فكر كردم‌ كه‌ شناخت‌ و نقد سالم‌ و ارزيابي‌ منطقي‌ آنان‌ با واقعيت‌ انديشي‌ و بصيرت‌ مي‌تواندنوعي‌ خدمت‌ باشد، كه‌ اي‌ كاش‌ اين‌ حس‌ مسئوليت‌ و دغدغه‌ نسبت‌ به‌ هنرمندان‌ ايراني‌، در داخل‌ كشور ما هم‌ وجود مي‌داشت‌ اما درايران‌ قدر شناس‌ وجود بزرگان‌ فرهنگ‌ و ادب‌ و هنر خود نيستيم‌ تا زماني‌ كه‌ اين‌ سرمايه‌ها از ميان‌ ما بروند و آنگاه‌ يادبود وبزرگداشت‌ و پيام‌ تسليت‌ و...

در واحد پژوهش‌ موسيقي‌ آسيا (كمبريج‌) ـ كه‌ سال‌هاست‌ درباره‌ موسيقي‌ مناطق‌ مختلف‌ به‌ برسي‌ و تحقيق‌ مشغول‌ است‌ ـ چندپروفسور ايراني‌ در زمينه‌ موسيقي‌ وجود دارند كه‌ تحقيقات‌ خود را به‌ بررسي‌ تحليل‌ موسيقي‌ ايران‌ اختصاص‌ داده‌اند. بعد از پي‌ بردن‌به‌ چارچوب‌ فعاليت‌ آنها، ترجمه‌ مطالبي‌ را درباره‌ شجريان‌ پذيرفتم‌ چون‌ تا زماني‌ كه‌ اثري‌ را به‌ دقت‌ نخوانم‌ و از آن‌ خوشم‌ نيايد واز طرفي‌ حاو ي‌ پيامي‌ براي‌ خواننده‌ نباشد، هرگز ترجمه‌ نمي‌كنم‌. به‌ همين‌ دليل‌ به‌ تدريج‌ كار ترجمه‌ آثار را آغاز كردم‌ و آنها هم‌تصميم‌ گرفتند همه‌ را در يك‌ كتاب‌ مجزا به‌ نام‌ خود شجريان‌ منتشر سازند. در هر صورت‌ ترجمه‌اي‌ كه‌ براي‌ شناساندن‌ هنر و ادب‌فرهنگ‌ ملت‌ و سرزمينم‌ باشد لذت‌بخش‌ است‌. زيرا معتقدم‌، هدف‌ مترجم‌ متعهد شناساندن‌ فرهنگ‌ ملت‌هاست‌ و دگر به‌ معرفي‌ وعرضه‌ فرهنگ‌ سرزمين‌ مادري‌اش‌ گردد، زهي‌ سعادت‌! خوب‌، وظيفه‌ يك‌ مترجم‌ دلسوخته‌ و متعهد اين‌ است‌ كه‌ در موقع‌ ضرورت‌ادب‌ و انديشه‌ و هنر اصيل‌ سرزمين‌ مادري‌اش‌ را به‌ ديگران‌ بشناساند، وگرنه‌ جز اين‌ توقع‌، مترجم‌ ارزشي‌ ندارد.

ارزش‌ مترجم‌ مانند هنرمند، اداي‌ دين‌ به‌ جامعه‌ است‌، به‌ همين‌ خاطر گاهي‌ ترجمه‌ را نوعي‌ هنر مي‌دانند.

در اين‌ اثر كمترين‌ اشاره‌اي‌ به‌ زندگي‌ خصوصي‌ و شخصي‌ و عادات‌ و شخصيت‌ فردي‌ او نشده‌ است‌؛ تعارف‌ و شخصيت‌سازي‌ واغراقي‌ هم‌ وجود ندارد، يك‌ تحقيق‌ آكادميك‌ است‌ و تنها وظيفه‌ من‌ به‌ عنوان‌ مترجم‌ اين‌ اثر طبقه‌بندي‌ و ترجمه‌ صحبت‌هاي‌اوست‌، با اندكي‌ حذف‌ و حك‌ و اصلاح‌ تا براي‌ خواننده‌ و مراجعه‌ كننده‌ انگليسي‌ زبان‌ اروپا خسته‌ كننده‌ و لوث‌ نباشد. در اين‌ اثرهدف‌ نه‌ شخصيت‌ سازي‌ غلوآميز و اغراق‌ است‌، نه‌ كنكاش‌ در زندگي‌ شخصي‌ هنرمند. اروپايي‌ اهميتي‌ ندارد و از طرفي‌ من‌ تأليفي‌نكرده‌ام‌ چون‌ در اين‌ اثر خلق‌ و ابداعي‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌ و ماجراي‌ كتاب‌ انديشه‌ها و گفته‌هاي‌ خاص‌ و حرفه‌اي‌ شجريان‌ است‌درباره‌ آواز و موسيقي‌ ايراني‌ و ديدگاه‌ شخصي‌ او نسبت‌ به‌ فضاي‌ شعر، نوع‌ موسيقي‌ و مخاطبان‌ خود در جامعه‌ ايراني‌.

علاقه‌ من‌ به‌ شجريان‌، مانند ديگران‌ است‌، همه‌ آن‌ شنوندگان‌ و مخاطبان‌ در گوشه‌ و كنار جهان‌؛ و فقط‌ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ من‌ او را تنهابراي‌ صدا و هنرش‌ دوست‌ دارم‌ و اين‌ كتاب‌ را به‌ خاطر نوعي‌ اداي‌ دين‌ به‌ هنر ايران‌ انجام‌ دادم‌، نه‌ يك‌ شخص‌ خاص‌ و نه‌ حتي‌ خودشجريان‌!

واژه‌ مقدس‌ و پرمعناي‌ هنرمند بار معنايي‌ خاصي‌ دارد و برازنده‌ هر شخصي‌ نيست‌، كسي‌ كه‌ صادقانه‌ و با استفامت‌ در اين‌ راه‌ گام‌بردارد و نيز براي‌ اعتلا و رشد آن‌ احساس‌ مسئوليت‌ داشته‌ باشد داراي‌ ارزش‌ و قابل‌ تقدير است‌.

شجريان‌ هم‌ جزو هنرمندان‌ پركار و صاحب‌ انديشه‌ ايران‌ است‌ و هم‌ تنها يادگار گنجينه‌ هنر موسيقي‌ ايران‌، گاهر در اروپا از او به‌عنوان‌ الگو يا نشانه‌اي‌ از هنر ايراني‌ ياد مي‌كنند.

و بدين‌ صورت‌ ترجمه‌ اين‌ اثر را پذيرفتم‌، در واقع‌ در ضمن‌ ترجمه‌، مجموعة‌ گفتارهاي‌ شجريان‌، به‌ خاطر حساسيت‌ و وسواسم‌، به‌حك‌ و اصلاح‌ متن‌ نيز مي‌پرداختم‌. و آنچه‌ كه‌ به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ شد، فارسي‌ آن‌ در اين‌ دفتر عرضه‌ مي‌گردد.

هر چند كه‌ سالهاست‌ چه‌ در حين‌ ترجمه‌ اين‌ اثر و چه‌ در هنگام‌ ترجمه‌ ديگر آثارم‌ در خلوت‌ خويش‌، به‌ صداي‌ او و اشعارانتخابي‌اش‌ گوش‌ مي‌دهم‌ تا انتخاب‌ او و پيام‌ شاعرش‌ تأمل‌ كنم‌؛ آوازهايي‌ با اشعار حافظ‌، سعدي‌، مولانا؛ كه‌ اكثر آنها وصف‌الحال‌ايام‌ و روزگار سرزمين‌ و مردمانم‌ بوده‌ است‌.

1.            زاهد ظاهر پرست‌ از حال‌ ما آگاه‌ نيست‌در حق‌ ما هر چه‌ گويد جاي‌ هيچ‌ اكراه‌ نيست‌

                بنده‌ پير خراباتم‌ كه‌ لطفش‌ دايم‌ است‌ورنه‌ لطف‌ شيخ‌ و زاهد گاه‌ هست‌ و گاه‌ نيست‌

 

2.            مصلحت‌ نيست‌ كه‌ از پرده‌ برون‌ افتد رازورنه‌ در مجلس‌ رندان‌ خبري‌ نيست‌ كه‌ نيست‌

 

3.            همه‌ كس‌ طالب‌ يارند چه‌ هشيار و چه‌ مست‌همه‌ جا خانه‌ عشقست‌ چه‌ مسجد چه‌ كشت‌

                نه‌ من‌ از پرده‌ تقوي‌ بدر افتادم‌ و بس‌پدرم‌ نيز بهشت‌ ابد از دست‌ بهشت‌4.      افشاي‌ راز خلوتيان‌ خواست‌ كرد شمع‌شكر خدا كه‌ سر دلش‌ در زبان‌ گرفت‌

                خواهم‌ شد به‌ كوي‌ مغان‌ آستين‌ فشان‌زين‌ فتنه‌ها كه‌ دامن‌ آخر زمان‌ گرفت‌

 

5.            در اين‌ شب‌ سياهم‌ گم‌ گشت‌ راه‌ مقصوداز گوشه‌يي‌ برون‌ آي‌ اي‌ كوكب‌ هدايت‌

                از هر طرف‌ كه‌ رفتم‌ جز وحشتم‌ نيفزودزنهار ازين‌ بيابان‌ وين‌ راه‌ بي‌نهايت‌

 

6.            حسب‌ حالي‌ ننوشتيم‌ و شد ايامي‌ چندمحرمي‌ كو كه‌ فرستم‌ بتو پيغامي‌ چند

                ما بدان‌ مقصد عالي‌ نتوانيم‌ رسيدهم‌ مگر پيش‌ نهد لطف‌ شما گامي‌ چند

 

6.            واعظان‌ كاين‌ جلوه‌ در محراب‌ و منبر مي‌كنندچون‌ به‌ خلوت‌ مي‌روند آن‌ كار ديگر مي‌كنند

                مشكلي‌ دارم‌ از دانشمند مجلس‌ بازپرس‌توبه‌ فرمايان‌ چرا خود توبه‌ كمتر مي‌كنند

                گوييا باور نمي‌دارند روز داوري‌كاين‌ همه‌ قلب‌ و دغل‌ در كار داور مي‌كنند

 

8.            بود آيا كه‌ در ميكده‌ها بگشايندگره‌ از كار فرو بسته‌ ما بگشايند

                در ميخانه‌ ببستند خدايا مپسندكه‌ در خانه‌ تزوير و ريا بگشايند

 

9.            خوشا دلي‌ كه‌ مدام‌ از پي‌ نظر نرودبهر درش‌ كه‌ بخوانند بي‌خبر نرود

                مكن‌ بچشم‌ حقارت‌ نگاه‌ در من‌ مست‌كه‌ آبروي‌ شريعت‌ بدين‌ قدر نرود

 

10.          ترسم‌ كه‌ اشك‌ در غم‌ ما پرده‌ در شودوين‌ راز سر به‌ مهر به‌ عالم‌ پر شود

                گويند سنگ‌ لعل‌ شود در مقام‌ صبرآري‌ شود غم‌ به‌ خون‌ جگر شود

                در تنگناي‌ حيرتم‌ از نخوت‌ رقيب‌يارب‌ مبادا آنكه‌ گداتر شود

                ايدل‌ صبور باش‌ و مخور غم‌ كه‌ عاقبت‌اين‌ شام‌ صبح‌ گردد و اين‌ شب‌ سحر شود

 

11. خامي‌ و ساده‌ دلي‌ شيوه‌ جانبازان‌ نيست‌خبري‌ از بر آن‌ دلبر عيار بيار

                روزگاريست‌ كه‌ دل‌ چهره‌ مقصود نديدساقيا آن‌ قدح‌ آينه‌ كردار بيار

 

12. الا اي‌ همنشين‌ دل‌ كه‌ يارانت‌ برفت‌ از يادمرا روزي‌ مبادا آندم‌ كه‌ بي‌ياد تو بنشينم‌

                جهان‌ پيرست‌ و بي‌بنياد از اين‌ فرهاد كش‌ فريادكه‌ كرد و افسون‌ و بيرنگش‌ ملول‌ از جان‌ شيرينم‌

 

13. نكته‌ها رفت‌ و شكايت‌ كس‌ نكردجانب‌ حرمت‌ فرو نگذاشتيم‌

 

14. اي‌ مگس‌ عرصه‌ سيمرغ‌ نه‌ جولانگه‌ تست‌عِرض‌ِ خود مي‌پري‌ و زحمت‌ِ ما مي‌داري‌

                تو به‌ تقصير خود افتادي‌ ازين‌ در محرم‌از كه‌ مي‌نالي‌ و فرياد چرا مي‌داري‌

 

15. شرح‌ اين‌ قصه‌ مگر شمع‌ بر آرد بزبان‌ورنه‌ پروانه‌ ندارد به‌ سخن‌ پروايي‌

                گر مسلماني‌ از اين‌ است‌ كه‌ حافظ‌ داردواي‌ اگر از پس‌ امروز بود فردايي‌!

 

بهر حال كتاب چاپ شد و شجريان از من رنجور . چون ندانسته سبب شيادي يك دغل را فراهم كرده بودم

ديگر نيش زهر آگين شبه منتقدان فرصت طلب بود كه به انتظار آن گزگ نشسته بودند!

البته او فرزانگي كرد و سكوت كرد ..من هم سعيد فرجپوري و صديق تعريف و جمشيد عندليبي به سكو تم واداشتند تا روز موعود فرارسد....در سفر اخير به ايران بنا به حرمت " شفيعي كد كني " تلفن زدم و او هم با بزرگواري آرزوي توفيق كرد !

تازه فهميدم كه عجولي من سبب رنجش او شده بود ! اما دير شده بود به وزارت فخيمه و جليله ارشاد اسلامي رفتم تا شايد حقي مانده باشد اما ديدم آنها هم از آن شياد رسم وفا آموخته اند !

هرچند روز نامه ها ي شرق و اعتماد چنين نوشتند :
__________________________________________________________________________
يك‌ مترجم‌ خواهان‌ لغو امتياز نشر يك‌ مركز انتشاراتي‌ شد

عرفان‌ قانعي‌فرد، مترجم‌ و نويسنده‌ ديروز در وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ بطور رسمي‌ و مجدد شكايت‌ خود را به‌ وزير ارشاد، جناب‌ آقاي‌ مسجدجامعي‌ و رييس‌كل‌ اداره‌ حراست‌ وزارت‌ ارشاد، سكاكي‌، ارايه‌ كرد.
هر چند كه‌ وي‌ در اسفند 82، شكايت‌نامه‌ خود را به‌ وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ تسليم‌ كرد و ناشر نيز دوبار اخطار كتبي‌ وزارت‌ ارشاد را دريافت‌ نمود،اما همچنان‌ نشر «دادار» به‌ چاپ‌ غيرقانوني‌ و مستمر سروش‌ مردم‌ «مجموعه‌ گفتارها و انديشه‌هاي‌ محمدرضا شجريان‌» اقدام‌ كرده‌ است‌.
عرفان‌ قانعي‌فرد، با ارسال‌ يادداشتي‌ اعلام‌ كرد: «در آغاز بهار 1382، قرار بر آن‌ بود كه‌ كتاب‌ پس‌ از اصلاح‌ و اعمال‌ نظر و راي‌ مستقيم‌ استاد محمدرضا شجريان‌، در تيراژ 2000 نسخه‌ جهت‌ كتابخانه‌ها و دانشگاه‌هاي‌ سراسر كشور انتشار يابد، بطوري‌ كه‌ با انتشار ترجمه‌ انگليسي‌ سروش‌ مردم‌، در اروپا همزمان‌ باشد، اما متاسفانه‌ در مدت‌ غيبت‌ اينجانب‌ در ايران‌، ناشر در تيراژ اول‌ 4000 نسخه‌ را به‌ شيوه‌يي‌ كاملا غيرعلمي‌ روانه‌ بازار كرد بدون‌ آنكه‌ حق‌ و حقوقي‌ مادي‌ و معنوي‌ به‌ اينجانب‌ يا استاد محمدرضا شجريان‌ پرداخت‌ شود! پس‌ از هفته‌ اول‌ انتشار، به‌ علت‌ استقبال‌ فوق‌العاده‌ مردم‌ 5000 نسخه‌ را مجددا بدون‌ اجازه‌ كتبي‌ از مولف‌ يا استاد شجريان‌ منتشر ساخت‌ كه‌ در حين‌ مسافرت‌ اينجانب‌، مساله‌ با گله‌ استاد شجريان‌ و اعتراض‌ منتقدان‌ روبرو شد.»
قانعي‌فرد افزود: «در پاريس‌ متوجه‌ عمق‌ فاجعه‌ شدم‌ كه‌ نشر دادار چگونه‌ از حيثيت‌ حرفه‌يي‌ مترجم‌ و شهرت‌ و محبوبيت‌ استاد شجريان‌ سوءاستفاده‌ مي‌كند،نخست‌ به‌ احترام‌ استاد شجريان‌ سكوت‌ كردم‌، هر چند كه‌ اين‌ مساله‌ موجب‌ كدورت‌ و ناراحتي‌ استاد شجريان‌ شد اما زماني‌ كه‌ با خيانت‌ در امانت‌ ناشر و سودجويي‌ وي‌ روبرو شدم‌، مطالب‌ را به‌ وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ منعكس‌ كردم‌ و طرفه‌ اينكه‌ با وجود دريافت‌ دو اخطار كتبي‌ هنوز ناشر به‌ چاپ‌ غيرقانوني‌ اين‌ اثر مي‌پردازد، آن‌ هم‌ در تيراژ ده‌هزار نسخه‌!»اين‌ مترجم‌ همچنين‌ عنوان‌ كرده‌ كه‌ «ديروز صبح‌ در وزارت‌ ارشاد اسلامي‌، خواهان‌ لغو مجوز انتشارات‌ و برخورد رسمي‌ با اينگونه‌ افراد و ناشران‌ در حوزه‌ نشر شدم‌، تا هم‌ امنيت‌ و حيثيت‌ حرفه‌يي‌ مترجمان‌ و مولفان‌ حفظ‌ شود و هم‌ ناشران‌ مشابه‌ انتشارات‌ دادار، هرگز به‌ فكر سوءاستفاده‌ از فرهنگ‌ و هنر نباشند.هرچند كه‌ در اينجا وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ را هم‌ مقصر مي‌دانم‌ كه‌ بدون‌ تحقيق‌ اجازه‌ رشد مراكزي‌ را در حوزه‌ نشر كشور داده‌ است‌.»لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ اين‌ ناشر، قبلا بدون‌ دريافت‌ اجازه‌، اقدام‌ به‌ انتشار كتاب‌هاي‌ علي‌ اكبر كسايي‌ و دكتر لطفعلي‌ صورتگر نموده‌ ا§ست‌ و اين‌ هفته‌ پرونده‌ تخلفات‌ نشر دادار، در وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ بررسي‌ مي‌شود تا تعداد شاكيان‌ اصلي‌ از اين‌ انتشارات‌ مشخص‌ شود

ديگر از استاد خجالت كشيدم و هنوز هم مانده ام چه كنم ؟!

اما امروز جداي از آن نقل قول سخنراني در سايت هاي فارسي خواستم در اينجا صادقانه همه چيز را بازگو كنم.