آيا درنشست جمهوري خواهان پاريس
واژه هايي مانند؛
ملي و. . . ايران يا
دمكراسي كم رنگ نبود؟
منوچهرتقوي بيات
دوستاني كه نشست جمهوري خواهان دمكرات و لائيك ” ايران“ را پي ريزي كردند وتا پايان پيروزمندانه آن
را پشتيباني ورهبري كردند، يكي ازكلان ترين تلاش هاي ايرانيان خارج از كشوررا به
بارنشاندند.آن ها
وباشندگان
درنشست بخوبي نشان دادند كه يك چشم اندازبزرگ وگسترده را مي شود جايگزين پراكندگي
وندانم كاري كرد.آنها نشان دادند كه رهايي رااگر راهي است ،
همان هم نوايي وهم راهي است. اين آغاز راه است بي شك هم دلي ها وپيروزي هاي بزرگ
تروسرنوشت سازتري درپيش است. نشست آلياژ ناهمگوني داشت. چشم اندازها را غبارشك
وايده ئولوژي هاي كهنه ، خام و درهم ، آشفته مي كرد. اما همه مي دانستند و مي
خواستند كه اين نشست پايان پيروزمندي داشته باشد. دست مريزاد ! و درود به همه ي
كساني كه تا واپسين دم، اميد به يگانگي وميهن دوستي را با دلواپسي ودلگرمي به پيش
راندند.
اين
نشست درسنجش با نشست هاي اروپائيان كه بيش از دويست سال پيشينه ي آزادگي وآزادي
خواهي ( بخوان دمكراسي ) دارند ، خام و نوپا مي نمود . اما خواستي نيرومند وسترگ
آن را به سوي پيروزي به پيش مي راند. كاستي هاي فراواني مبارزه ي يك پارچه ي ما
ايرانيان را دربرابر دشمنان دروني و بيروني مان با دشواري وناكامي روبرو مي سازد.
هنوز كساني بجاي تلاش در راه حقوق شهروندي هفتاد ميليون ايراني
گرسنه وستمديده بدنبال حقوق طبقاتي كارگران درايران بي صنعت و بي اقتصاد و بي
زيربنا هستند. نه اين كه نبايد بدنبال حقوق كارگران بود، بلكه بايد بدنبال حقوق
همه ي انسان ها ويا بهتربگوييم گروه هاي اجتماعي بيشتروگسترده تري درايران باشيم.
ما كه آرزوداريم تا درراه آزادي مردم رنجديده مان وزندانيان سياسي ايران تلاش
ومبارزه كنيم ، چرا نام ميهنمان ايران درنوشتار وگفتارمان كم ترديده مي شود.
برپايه ي باورهاي ايدئولوژيك نارواي گذشته ، برخي از همراهانمان هنوز فكرمي كنند
كه نام ايران زنگ ورنگ خرده بورژوايي
وليبرالي دارد. درنشست تاريخي پاريس يك پرچم سه رنگ، يك نقشه ايران، يك عكس
اميركبيريا دكترمصدق آذين بخش ميز يا ديواري نبود. راستي ما نبايد دراين جهان براي
خود ويژگي يا شناسنامه اي داشته باشيم؟
باشندگان
درنشست درباره ي اين كه جمهوري اسلامي را نمي خواهند يك دل و يك صدا بودند. خودرا
جمهوري خواه مي دانستند اما درباره اين كه جمهوري چگونه باشد ديدگاه هاي گوناگوني
داشتند. آنچه روشن است اين است كه درون مايه ومحتواي حكومت را مجلس مؤسسان بايد
تعيين كند. ما جمهوري خواهان دمكرات ولاييك تا پيش ازبرپايي مجلس مؤسسان مي توانيم
به كمك كارشناسان علوم سياسي وباتوجه به امكانات وخواست همگاني همراهان خود
پيشنهادي براي محتواي جمهوري نيز فراهم كنيم.
دمكراسي
، آزاديخواهي و مردم سالاري براي برخي ازدوستان ما هنوز چندان روشن نيست . برخي
ازدوستان دراين نشست آزاد ودمكراتيك به هيئت رئيسه ي نشست پيشنهاد كرده بودند كه
ازآمدن فيلم برداران وخبرنگاران به درون نشست جلوگيري كنند. اين كاربااعتراض
خبرنگار تلويزيون آپادانا آقاي مهدي ذوالفقاري وباشندگان درنشست روبرو شد. شايد
دوستاني كه اين پيشنهاد را به هيئت رئيسه داده بودند به اهميت خبرنگاران ورسانه
هاي گروهي دريك جنبش آزاد ودمكراتيك كم بها مي دهند. آزادي مطبوعات ورسانه هاي
گروهي يكي ازاركان انكارناپزير جمهوري دمكراتيك ولائيك است كه ما براي برپايي آن
كوشش مي كنيم. مطبوعات ورسانه هاي همگاني
درساختار دمكراتيك جامعه مهم ترين ركن است كه درنبود آن دمكراسي به ضد خود
تبديل مي شود.
شماري
ازباشندگان درنشست، آگاهانه ويا ناآگاهانه، برمقوله ي كهنه وازكارافتاده ي خلق ها
وقوم هاي ايراني كه يادگارشوم دوران خان خاني است پافشاري مي كردند. گويا اين
دوستان درجهان امروز زندگي نمي كنند ، مفهوم ملت را نمي دانند، سازمان ملل متحد را
نمي شناسند و نمي دانند كه ايران با چندين هزار سال تاريخ وخاكي به بزرگي يك
ميليون وششصدهزاركيلومترمربع دوجنگ جهاني وچندين جنگ منطقه اي را پشت سرگداشته
وازسال هزارو نهصد و چهل وپنج عضوسازمان ملل متحد است . تمام كشورهاي جهان كشوري
بنام ايران را برسميت مي شناسند.” حق تعيين سرنوشت تا سرحد جدايي “ را حتا ابداع
كنندگان اين عبارت دهن پركن ، نه براي كشورهاي اروپاي شرقي ونه براي خلق ها وملت
هايي كه درزيرچتراتحاد جماهيرشوروي گردآمده بودند، هرگزپياده نكردند. نه تنها حق
خلق ها وملت ها نديده گرفته شد بلكه حقوق بشروحقوق شهروندي نيزدرتمام دوران حكومت
شورا ها نديده گرفته شد و نتيجه همان شد كه ديديم.
خلق
ها وملت هاي يوگسلاوي به فرمان نامرئي كارخانه هاي اسلحه سازي خود را به رايگان
گوشت دم توپ سرمايه داران وغارتگران جهان كردند. گورهاي انبوه ازهمسايگان ، بستگان
وخويشاوندان خود ساختند. امروزهمه ي آن خلق ها وملت هاي جدا شده از يوگسلاوي ،
بريكديگر پيشي مي گيرند و مي كوشند تا با حقوق شهروندي مساوي و برابر، در
كشوربزرگتري بنام اتحاديه ي اروپا ، هويتي تازه براي خود بدست آورند. آخرآن همه
جنگ وخونريزي ناروا براي چه بود، آن قوم ها وملت ها بدون جنك هم مي توانستند همين
حق شهروندي اروپايي را بدست آورند.
فدراسيون هاي قديمي سوئيس وآلمان نيزازفدراسيون بودنشان دست برداشته اند
ودراتحاديه ي اروپا درراه ساختن كشوري بزرگ تروآسيب ناپذيرتر هستند. جاي شگفتي است
كه برخي از هم ميهنان ما بجاي حقوق شهروندي برابر بدنبال بازگرداندن خان وخان
خانان يعني شاه هستند. تاريخ به گذشته باز نمي گردد. بهتراست ما نيز بدنبال حق
شهروندي برابر براي يكديگرباشيم. حق شهروندي برابر يعني آن كه شاه زاده، خان زاده
، فلان الدوله ، فلان العلما ، شيخ زاده ، آقازاده ، بنده زاده ، رعيت ، غلام ،
ضعيفه وچنين لقب هايي برچيده شود وهمه داراي حقوق برابرگردند. همه حقوق برابروقدرت
برابر؛ يعني يك رأي داشته باشند. اين حق يعني حق شهروندي يا حق رأي است كه همه را
برابرخواهد كرد. هيچ يك از ايرانيان تاامروز حق انتخاب شدن و انتخاب كردن براي
تعيين سرنوشت خود نداشته اند. اگراين حق را براي يك يك هم ميهنان خود فراهم كنيم ،
آنكاه حقوق انجمن ها ، شهرها ، استان ها ، ايالت ها ، زبان ها واقليت ها برابر با
اكثريت خواهد شد. چون در اين صورت مثلاً اگر رأي سي درصد ترك و بيست درصد كرد و ده
درصد لرو ديگر اقليت ها را رويهم بگذاريم ، از فارس ها بسيار بيشترشده واكثريت
بزرگي مي گردند. اين اكثريت ايراني و غيرفارس ، مي توانند بدون جنك وخونريزي
درباره ي سرنوشت همه تصميم بگيرند. مشكل آنجاست كه تاكنون نه فارس ( خراساني ، ديلم ، گيلك ، كرد ، لر
واصفهاني ) نه ترك ، نه بلوچ ونه خوزي هيچيك حق رأي نداشته اند. درجهان امروزكساني
كه حق رأي ندارند درعرصه ي توازن قدرت هاي اجتماعي وسياسي چگالي ووزن مخصوص كمتري
دارند ويا اصلاً به حساب نمي آيند. ما ايرانيان از هرگروه و تيره وتبار ودر هرمقام
و درجه اي كه باشيم ، تازماني كه اين حق را بدست نياوريم ؛ اگرفارس باشيم يا ترك
يا كرد، اگرمسلمان باشيم ، شيعه يا سني ، يهودي يا مسيحي يا زردشتي ، بهايي يا
كمونيست، زن يا مرد بي حق رأي صغيرو عقب مانده به شمار خواهيم آمد وديگران به جاي
ما تصميم خواهند گرفت.
شاه
به اين دليل از ايران رفت كه نه خودش حق رأي داشت ونه براي مردم حق رأي قائل بود.
حق رأي رئيس حكومت اگربرابربا حق رأي ديگرشهروندان نباشد، ازآن ها نيز نشأ ت وقدرت
نخواهد گرفت. خامنه اي ، خاتمي ، رفسنجاني ، شاهرودي و ديگر همپالگي هاشان مطابق
عرف امروزجهان متمدن حق رأي ندارند تنها زور ناحق دارند، زوروقدرت شان نيزچون از
مردم سرچشمه نمي گيرد براستي مانند شاه ، پينوشه يا صدام حسين هستند. فردا كه
تعادل قدرت هاي خارجي ديگرگون شود كسي درداخل كشورازاين مترسك ها پشتيباني نخواهد
كرد و آن وقت است كه توپ وتانك بي اثرمي شود و افسوس و پشيماني نيز سودي نخواهد
داشت.
درنشست
جمهوري خواهان دمكرات ولائيك درپاريس ، واژه ي دمكرات نيز كاربرد و مفهوم متعارف
علمي خودش را درابعاد گوناگون بارها ازدست داد. هيئت رئيسه ي نشست، نماينده ي همه
ي گروه هاي باشنده درنشست نبود اين خود دمكراسي را به گونه اي خدشه دار مي كرد.
البته دراين مرحله كه گردهمايي برپايه ي ضوابط دمكراسي و به اصطلاح از پايين به
بالا سامان نيافته بود نيز نمي توان بيش از اين هم توقع داشت. اما همين هيئت
رئيسه پس ازانتخاب در نشست تا زماني كه
اين نقش را بعهده دارد برابرآئين نامه نماينده نشست بشمارمي رود ومي بايد ازسوي يك
يك باشندگان مورد احترام قرارگيرد ، نظرها ورهنمودهايش همچون دستورهاي همه ي
باشندگان پذيرفته شود. بسياري ازسياسي هاي قديمي وبا تجربه در اين نشست ،
بارهااراده ي هئيت رئيسه را تا حد بركناري و عزل نديده گرفتند. برخي ها فكر مي
كردند كه دمكراسي يعني اين كه آن ها بتوانند حتا به قيمت نديده گرفتن حقوق جمع
وهيئت رئيسه با صداي بلند وبدون اجازه سخن بگويند. واژه ي دمكراسي به معني علمي و
اجتماعي امروزي آن ، بايد ازسوي دوستان دمكرات ما مورد تبيين وبازخواني قرارگيرد.
يك دمكرات نمي تواند حق ديگران را نديده بگيرد، به آن تجاوز كند، چه برسد به آن كه
آن را بكشد. كشتن حق انسان ها با كشتن انسان ها فاصله ي چنداني ندارد ودرآيين
انسان هاي دمكرات كشتن ناپسند ونارواست.
شوراي
برگزيده ي اين جمهوري خواهان براي تبيين واژه هاي سياسي عام و مشترك همه ي جمهوري
خواهان دمكرات ولائيك ، ضروري است تا گروه هاي كار كارشناسانه و دانشگاهي تشكيل
دهد واين گونه واژه ها را براي همگان يك دست وروشن سازد. واژه هايي همچون حقوق
بشر، حقوق شهروندي، برابري حقوقي ، نهادهاي مدني ، ملي ، كشور، ملت ، پرچم، سرود
ملي ، جنبش، جنبش ملي ، جمهوري ، مجلس مؤسسان ، آزادي ودمكراسي ، استقلال ، تماميت
ارضي ، دمكراسي وتساهل درنشست پاريس ناروشن و ناآشنا مي نمود. كساني بودند كه با
برخي از اصول اعلاميه ي حقوق بشرمخالف بودند. اين چنين ديدگاه هايي براي پيش برد
جنبشي ملي وهمه گير سدهاي بازدارنده به شمار مي آيند.
شكيبايي
، بردباري وخواست دروني باشندگان درنشست برهمه ي ناملايمات وكمبود ها چيره شد
وحركت هاي چپ اندر قيچي وپاورچين ، پاورچين به گامي بزرگ درراه دمكراسي وپيروزي
جنبش دمكراتيك مردم ايران مبدل شد. اين حركت نشان داد كه كوشندگان سياسي اگر چه
بسيار دير، يعني پس از بيست وپنج سال،
بالاخره توانستند همسوي با منافع
عمومي هم ميهنان خود هم دل وهم صدا گامي بردارند. اميد است كه اين نمونه ها همه جا
گير شود وراه پيروزي مردم ايران هموارگردد.
پايدارباد
ايران برقرارباد آزادي
استكهلم
ـ بيست وششم شهريوريكهزاروسيصد وهشتاد وسه خورشيدي
شانزدهم
سپتامبر دوهزاروچهار ميلادي
منوچهرتقوي
بيات