شنبه ۴ مهر ۱۳۸۳ - ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۴

زيبا کرباسی شاعری در برابر صبر تاريخی

·         زيبا شاعريست که هميشه در برابر صبر تاريخی ايستاده و محکومش کرده است. در شعر «لابد» همان ديد با شيوه ای متفاوت در حوزه ی زبان اتفاق می افتد. او از واژه هايی استفاده می کند که در فرهنگ سنتی و پدر سالار ما هميشه در ستايش زن آمده است: «خانم های سربراه» «سربه زير» و «نجيب». اما با کنار هم قرار نهادن اين ترکيبات و توصيفات، شاعر ذهن خواننده را به نتيجه ای منطقی می کشاند. سر به راهی البته به خميدگی گردن می رسد و خمان خمان راه رفتن. در خط بعد با آوردن «هزارساله» خطی تاريخی را که تا به حال فقط واژه ها به دوش کشيده اند مطرح می کند.

 

روشنک بيگناه

شهروند

 

اگر بخواهم درباره ی شعر «لابد» بنويسم بی ترديد بايد به موضوع آن اشاره کنم. همه ی آنهايی که کارهای زيبا کرباسی را از ابتدا دنبال کرده اند می دانند که زيبا شاعريست که هميشه در برابر صبر تاريخی ايستاده و محکومش کرده است. در شعر «لابد» همان ديد با شيوه ای متفاوت در حوزه ی زبان اتفاق می افتد. او از واژه هايی استفاده می کند که در فرهنگ سنتی و پدر سالار ما هميشه در ستايش زن آمده است: «خانم های سربراه» «سربه زير» و «نجيب». اما با کنار هم قرار نهادن اين ترکيبات و توصيفات، شاعر ذهن خواننده را به نتيجه ای منطقی می کشاند. سر به راهی البته به خميدگی گردن می رسد و خمان خمان راه رفتن. در خط بعد با آوردن «هزارساله» خطی تاريخی را که تا به حال فقط واژه ها به دوش کشيده اند مطرح می کند.

«با گردن بندهای اعلای هزار ساله ی صبر بر گردنتان»

گردن بندهای اعلا، افسار و طوق می شوند و دم بر نياوردن، آرام آرام روح را می پوسانند.

انتخاب تک تک واژه ها تمام سنگينی و فضای خفگی آوری را القا می کند که ارزش ها و رفتارهای سنتی در آن به زندگی ادامه می دهند بی آن که از آن ها نامی ببرد يا با بکار بردن واژه ها و ترکيب های احساساتی قضاوت کند. با زبانی برنده و ساده می گويد:

«شايد شما راست می گوئيد

من فاحشه ام!

و لابد اين آفتاب نيز

از زير دامن شماست

که سر بيرون زده

اين جا در دفتر من.»

آفتاب شعر، از ميان ورق های دفتر شاعر سر می کشد و با همين جملات ساده می نشيند. ميان رو در رويی دو بينش و دو رفتار اجتماعی، شاعر با معصوميت و صراحت می ايستد و به هيچ خمان خمان راه رفتنی راه نمی دهد. بخش آخر پرسشی در ذهن خواننده بيدار می شود و هم اوست که بی ترديد منشأ نور را می شناسد.

زيبا کرباسی با زبانی محکم و در عين حال ساده فضايی از تعليق می آفريند که شعر را به اثری زيبا و هنرمندانه بدل می کند...

زيبا کرباسی تجربه با زبان را در دو آهواره ی ۴۳و۴۸ ادامه می دهد، او در اين دو آهواره از کلمات کاملا مشترک، دو مفهوم مستقل می سازد، آهواره ی ۴۸، تصوير ظريف و هنرمندانه ايست از دنيای کوچک پرنده و پروازهای او بالای ابر با پر می نويسد پر. حباب، پر، و باران حباب و پر در هر دو آهواره به کار می رود، حتی جملات يکی ست. اما آهواره ی ۴۳ از جهان ديگری حرف می زند و در عين حال به ذهن امکان حرکت در مکان و زمان را می دهد.

«کسی» در هر سه خط اين آهواره می تواند اشاره به آدم های متفاوتی باشد. امضا گذاشتن بر حباب که در آهواره ی ۴۸، نوک زدن معصومانه ی پرنده است در آهواره ۴۳، می تواند نوعی خودفريبی باشد. همچنان که هنوز کسی با پر، قلمی کهنه، می نويسد پر.

تمام شعر در فضايی روياگونه چرخ می خورد، در عين حال هر سه خط را می توان سه بخش از وجود او انگاشت که در پايان به بيداری می رسد. اما در فضای باران پر و حباب چگونه می شود بيدار شد که نه حتی از خواب پريد. پس خود از خواب پريدن هم در همان روياست که رخ می دهد و آهواره را به هزارتويی بدل می کند که تنها شعر توانايی تصوير آن را دارد.

 

لابد

و شما ای خانم های سر به راه سر به زير نجيب

با گردن های خم تان

خمان خمان راه رفتن تان

با گردن بندهای اعلای هزار ساله ی صبر بر گردن تان

شايد شما راست می گوئيد

من فاحشه ام

و لابد اين آفتاب نيز

از زير دامن شماست

که سر بيرون زده

اين جا

در دفتر من.

 

آهواره ۴۳

کسی روی حباب ها امضا می گذارد

کسی هنوز با پر می نويسد پر

کسی ديگر نيز

هر سحر

زير باران

حباب و پر

از خواب می پرد.

 

آهواره ی ۴۸

روی حباب ها امضا می گذارد پرنده

روی ابرها با پر می نويسد پر و

هر سحر

زير باران

حباب و پر

از خواب می پرد.