شنبه ۴ مهر ۱۳۸۳ - ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۴

 

فغان از اين بدآموزی ها!

(دوکلمه حرف حساب با آقای سعيد حجاريان)

 

·         جای تاسف بسيار است که آقای حجاريان به جای نقد تجربيات گذشته، درس آموزی از آن و برحذر داشتن دانش آموزان و دانشجويان از تکرار امروزی آن، همان نسخه سوخته و خانمان برانداز را به نو جوانان توصيه ميکند. آقای حجاريان به جای استدلال و تاکيد برايجاد جنبش مستقل و قاءم بالذات دانش آموزان، با اشاره ی نادرست به تجربيات گذشته درايران و ساير کشور ها، تکرار خطا های گذشته را توصيه می کند.

 

بابک اميرخسروی

b.amirkhosrovi@free.fr

 

 

انديشه راهنمای نهفته در پيام آقای حجاريان به همايش اخيرمشترک دانش آموزان: بيم ها واميدها، محرک من در نگارش اين يادداشت کوتاه است.

پيام ايشان با اين کلمات آغاز می شود:« جنبش دانش آموزی پيرو ساير جنبش هاست.اين جنبش تبعی است. دانش آموزان خودشان نمی توانند سازمان دهی مستقلی به وجود بياورند. رهبری مستقل وايديولوژی مستقل ندارند ودر نتيجه تابع جنبش های پيشتاز می شوند». و سپس حکم می دهد : در گذشته هرگاه چنين نبوده است، « ....حرکت های انفجاری روی داده است. يعنی کور و بی هدف....»!

منظور ايشان کدام حرکت های انفجاری کور و بی هدف، ولی«مستقل» دانش آموزان است، برای من معلوم نيست. آنچه می دانم اين است که اتفاقا در گذشته، جنبش های دانش آموزی و دانشجويی زمانی به بيراهه رفتند و زيان ديدند که به جنبش ها وتشکل های

« تبعی » مبدل شده وبه ابزارسياسی احزاب مبدل گرديدند.

متاسفم بگويم که درک آقای حجاريان از جنبش دانش آموزی ورويکرد ايشان به موضوع از پايه نادرست واگربه مشی و سياست راهبردی آنان مبدل شود، واقعا زيان آوروفلاکت باراست. زيرا جنبش دانش آموزی که تابع و پيرو يک حزب سياسی بوده و بند نافش به او بسته باشد، ديگر جنبش نيست بل که اکره وعمله آنست. اساسا معنا ومفهوم هرجنبش و به عبارت ديگر، تشکل های صنفی نظير دانش آموزان ودانشجويان، دراستقلال انديشه و عمل، قايم بالذات بودن ورهايی از قيدو بند های ايديولوژيک و حزبی بودن و هرگونه وابستگی ديگر، به ويژه در قبال مقامات حکومتی ودولت است.

اين که يک حزب سياسی برای خود شاخه دانش آموزی و دانشجويی و کارگری و فرهنگيان وغيره داشته باشد وازاين راه و بياری آن ها به تبليغ و ترويج انديشه ها وسياست های خود بپردازد، ارتباطی با ضرورت جنبش های مستقل دانشجويی و دانش آموزی و کارگری وغيره ندارد؟ تازه دراين رابطه هم، فعاليت شاخه های حزبی در قبال تشکل های صنفی- دموکراتيک، آنجا درست و مفيد است که با نيت ووسوسه هژمونی بر تشکل های مستقل دانش آموزی و دانشجويی وابزاری کردن آن ها صورت نگيرد.

آقای حجاريان برای تاييد حکم بالا به تجربيات گذشته اشاره می کند و می افزايد: « در ايران نيز وقتی دانش آموزان به حرکت درآمده اند که يک نيروی پيشتاز يا يک حرکت قوی پشتيبان آن بوده است. مثل بخش دانش آموزی حزب توده يا احزاب پيکار، مجاهدين يا فداييان، زحمتکشان وحتی حزب رستاخيز. در ساير کشورها نيز عمدتا همين طور بوده است»!

توضيحات آقای حجاريان ازگذشته درمورد ايران و سايرکشورها وتصويری که ارايه می دهد، تا آن جا که شخصا ناظر وبه سهم خود بازيگرآن بوده ا م، چندان با واقعيت نمی خواند. کمی دورتر به برخی ازجنبه های آن اشاره خواهم کرد.

تنها به تاکيد يک نکته بسنده می کنم: خطای اساسی معرفتی، در گذشته و آنچه امروزآقای حجاريان منادی آنست، درست درهمين تبعی ديدن و تلاش برای تابع و دنباله رو کردن جنبش های دانش آموزی و دانشجويی به احزاب سياسی و به قول ايشان « جنبش های پيشتاز» بوده است.

اين نکته را نيز اضافه کنم: تجارب گذشته نشان می دهد برخلاف پندارايشان، چه درايران و چه در سايرکشورها، هرگاه اين دو ساحه درهم ادغام می شده و جنبش های دانشجويی و دانش آموزی درعمل تابع احزاب و سازمان های سياسی شده و عملا به ابزار سياسی آن ها مبدل شده اند، نتيجه ای جز زيان ببارنياورده وعاقيت نيزبه نابودی و شکست جنبش های دانشجويی و دانش آموزی منجرشده است.

من بر اين گمان ودراين توهم بودم که پس از آن همه تجربه های تلخ وآموزنده. و بهای سنگينی که آزادی خواهان ايران درگذشته، به علت خطا ها، چپ روی ها وانگيزه های هژمونيستی پرداخته اند. پيش کسوتان جامعه سياسی امروزين کشور، ديگر مروجان ومبلغان همان راه و روش های نادرست و شکست خورده و آزمايش شده نخواهند بود؟

وانگهی، اگر به رويدادهای دانشجويی و دانش آموزی طی ۵۰-۶۰ سال تاريخ معاصر ايران نظری بيفکنيم، ملاحظه خواهد شد که اتفاقا هرگاه احزاب سياسی قوی در صحنه سياسی کشور حضور داشته اند، به عبارت ديگر، فضای سياسی نسبتا باز و آزادی های دموکراتيک تا حدودی فراهم بوده است، زمينه برای پيدايش و ايجاد تشکل های صنفی و مستقل دانشجويی و دانش آموری مساعدتر بوده است. رويداد های دهه بيست و اوايل دهه سی گواه آنست. درآن ايام، حوزه های سياسی و صنفی تا حدی جدا ازهم و مستقل از يکديگربودند. هر نيرو در سا حه و قلمرو خود کار می کرده است. و بر عکس، در دهه چهل و پنجاه، که اختناق حاکم بود و فضا برای فعاليت احزاب سياسی فراهم نبود، پيکارجويان سياسی، دانشگاه و مدرسه را به مراکزاصلی کنش و واکنش های سياسی مبدل می کرده اند.

پس ازانقلاب بهمن نيز، در دهه ۶۰ و۷۰، به خاطر کمبود آزادی ها و دلايل ديگر، دانشگاه ها ومدارس همين نقش را بردوش کشيده اند. متاسفانه بهار کوتاه مدت آزادی، چند سال آغازين پس از انقلاب، برای شکل دهی واستقرار جامعه سياسی ونهاد های مدنی مجال نيافت. تشکل های دانشجويی وايضا دانش آموزی، به گونه نهاد های سياسی حاکميت در دانشگاه ها و مدارس، به خدمت گرفته شد. فرصت طلايی به دست آمده ی دوران هفت ساله روی کار آمدن اصلاح طلبان درون و پيرامون حاکميت نيز به دلايلی که مبرهن است،از دست رفت.

بی گمان دراين نابسامانی دو دهه اخير، عامل ذهنی نقش بسزايی داشته است. قدر مسلم آنست که جامعه سياسی کشور به طورعام، اما به ويژه دارندگان گرايشات دينی، که نقش برتر وهژمون درصحنه سياسی کشورداشتند، متاسفانه ازفرهنگ ودانش سياسی لازم و تجربه عملی دراين زمينه ها بهره کافی نداشتند. پيام امروزی آقای حجاريان، به دانش آموزان آن هم پس از گذشت اين همه آب از زيرپل، پژواک غم انگيزآنست. آقای حجاريان، برای اثبات نظرشان مبنی بر تبعی بودن جنبش دانش آموزان و نفی ضرورت يک حرکت مستقل دانش آموزی، چنان که قبلا اشاره کردم، ازتجربيات گذشته جنبش ياد ميکند. ومی گويد: کاردر گذشته هم به همين روال بود. واز« بخش دانش آموزی حزب توده» ويا ساير سازمان ها و احزاب در ايران سخن می گويد و شاهد می آورد.

دراين جا مکث کوتاهی روی تجربه وعملکرد حزب توده ايران ميکنم. تا ضمن برطرف نمودن برخی نکات نادرست دراظهارات وارزشگداری های آقای حجاريان و با نقد گذشته، آنچه را که برای نسل کنونی آموزنده است، برجسته نمايم.

می خواهم به ويژه به دهه۲۰ و اوايل دهه ۳۰ اشاره کنم. که اولا نسل کنونی کم ترمی شناسد. ثانيا بدين جهت که حزب توده ايران درآن ايام نقش برجسته وطرازاول در صحنه سياسی کشور داشت ودامنه فعاليت های صنفی- سنديکايی گسترده بود. می دانيم که حزب توده ايران يکی دو سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ازصحنه سياسی کشور رانده شد. ودردو سه سال اول پس ازانقلاب هم که فعاليت خود را ازسرگرفت، ديگر آن نقش قبلی را نداشت وبازيگران ديگر، به ويژه مذهبی ها، صحنه دانشگاه ها و مدارس را در قلمروو تحت نفوذ خود گرفتند.

من درآن ايام، از فعالان جنبش دانشجويی و سال ها مسؤل کميته حزب توده در دانشگاه تهران بودم. بخش مهم آن همزمان با دوران ملی شدن صنايع نفت و حکومت ملی و آزاديخواه دکتر مصدق و اوج مبارزات سياسی بود. به خاطر موقعيت ام، برچگونگی پيدايش و تکوين جنبش دانشجويی و ايضا دانش آموزی آن سال هااشراف دارم. اضافه برآن، در نيمه دوم دهه سی چند سالی دبير اتحاديه بين المللی دانشجويان که مقر آن در پراگ است بودم. و لذا با چند وچون فعاليت های داتشجويی در« ساير کشورها» نيز تا حدی آشنا يی دارم و می ذانم که وضع درآن جا ها نيز جز آن بود که آقای حجاريان تصور می کند.

اولا- چنين نبود که حزب توده ايران تنها « بخش دانشجويی» ويا « بخش دانش آموزی » داشت. به طور مثال درآن زمان، اضافه بر « بخش دانشجويی » که همان « کميته حزبی» بود، از سال تحصيلی ۱۳۲۴، اتحاديه های دانشجويی در سطح هر دانشگده، که تشکل های علنی و قانونی با شرکت همه دانشجويان بودند، پا به حيات گذاشته بود. اساسنامه اين تشکل ها، با موافقت وتاييد شورای دانشگاه تدوين شده و به اجرا درمی آمد. انتخابات به طور کاملا دموکراتيک وبا رای گيری مخفی ومستقيم، زير نظر شورای اساتيد هر دانشگده وبا حضور يکی از اساتيد برگزارمی شد. منتخبين کلاس ها، شورای دانشجويان هر دانشگده را تشکيل می داد که نماينده همه دانشجويان بود نه اين يا آن حزب. پس از وقفه کوتاه مدت ، به علت خفقان دوران « استبداد صغير» به بهانه واقعه ۱۵ بهمن و تيراندازی به شاه، بتدريج از همکاری و همفکری اين شورا ها، ازاواخر سال ۱۳۲۸ واوايل سال ۱۳۲۹، به گمانم به ابتکار کميته دانشجويان کوی دانشگاه دراميرآباد،« سازمان دانشجويان دانشگاه تهران»( س.د.د.ت.) تاسيس شد. اين سازمان تنها نماينده مشروع و واقعی همه دانشجويان بود. و برموازين کاملا دموکراتيک عمل می کرد واستواربود.*

درسطح دانشگاه درآغاز، اضافه برحزب توده ايران، گروه کوچک ولی پرتحرک « پان ايرانيست ها» به رهبری پزشگپور- فروهرحضورفعال داشت. شاخه دانشجويی آن با خود حزب پان ايرانيست تقريبا يکی بود. ولی آن ها نيز در انتخابات دانشگده ها شرکت می کردند. و بعضی از رهبران آن، نظير داريوش فروهر که در دانشگده حقوق ازاعتبار و محبوبيت برخوردار بود، برگزيده می شد.

چنانجه ملاحظه می شود در آن زمان، برخلاف تصور آقای حجاريان، اضافه بر فعاليت

« بخش دانشجويی و دانش آموزی» که مستقيما زيرنظرورهبری حزب قرارداشتند، در قلمروجداگانه و قايم بالذاتی، فعاليت های صنفی- فرهنگی دانشجويان درسطح دانشگاه نيز جريان داشت.

مشابه آن در ميان دانش آموزان، منتهی درسطح مدارس ودرشهرهای بزرگ درمقياس شهری در فعاليت بود. منظورم اين است که حوزه ی کارحزب و سازمان های صنفی جدا ازهم و متفاوت ازيکديگربود. چه به هنگام وجود اتحاديه های دانشجويی در سطح دانشگده ها وچه پس از تا سيس س. د. د. ت.، فعاليت های دانشجويان به طورعمده وگسترده ، معطوف به دفاع از حقوق دانشجويان در مسايل روزمره آن ها از قبيل امورتحصيلی و برنامه های آموزشی، کمبود ها، مسکن، امور فرهنگی ودانشگاهی، شهريه ها، ورزش، موسيقی، گردش های جمعی وامثال آن بود. بديهی است که دانشجويان درفعاليت های سياسی کشوری نيز شرکت داشتند. کتاب آقای دکتر ابولحسن ظريفی اولين دبير کل س.د.د.ت.، تحت عنوان: « سازمان دانشجويان دانشگاه تهران »، شهادت شايان تحسينی در اين رابطه است. اساسا فعاليت های سياسی در سطح کشور برعهده احزاب و نيروهای سياسی کشوری بود. متاسفانه چنين شکل کاری که درآغاز برگردونه درستی استوار بود، با گذشت زمان و درعمل به انحراف کشانده شد.

اشکال کارحزب توده و به طريق اولی توده ای ها معرفتی و بر خاسته از« فرهنگ کمينترنی » حاکم براحزاب کمونيستی در رابطه با تشکل های صنفی- دموکراتيک بود. من به جنبه های اصلی اين سياست در کتابم: « نظر ازدرون به نقش حزب توده ايران»، تا حدی پرداخته ام.

هدف از اين رهنمود، نفوذ در تشکلات دموکراتيک و صنفی- حرفه ای، از طريق شاخه يا فراکسيون حزبی ( در بحث ما « شاخه دانشجويی و دانش آموزی» درآن ها و تلاش برای کسب هژمونی بود. اين رفتارو سياست راهبردی حتی در مواردی هم دنبال می شد که حزب در تشکيل آنها نقشی نداشت. کافی بود هسته يا فراکسيونی درون آن ها به وجود آوده باشد. اين است آن سياست راهبردی غلط که بايد با آن مرزبندی کرد وپيامدهای زيانبار آن را با مراجعه درست به تجربيات گذشته جنبش خود ما، توضيح داد. نه اين که همان مشی نادرست را الگو قرارداد و به دانش آموزان توصيه کرد. و آن هارا ازتلاش برای ايجاد تشکل های مستقل برحذرداشت.

همين قدر اشاره کنم که از نيمه های سال ۱۳۳۱ و اوايل سال ۱۳۳۲، دراثرخطاهای سياسی پی در پی نابخشودنی حزب توده در قبال دولت دکتر مصدق وجنبش ملی. وانتقال اين سياست ورفتار توسط عناصر توده ای به س.د.د.ت و تشکل های دانش آموری. ونيزتندروی ها وراديکاليزم مخرب خود دانش جويان و دانش آموزان توده ای ، پيامد های بسيارمنفی برجنبش دانشجويی و دانش آموزی برجای گذاشت. درپی آن، اعنبار و دامنه نفوذ توده ای ها کاهش يافت. هم زمان و ازجهاتی به گونه ی واکنش در برابرسياست های مخرب حزب توده، نيروهای هوادار دکتر مصدق در ميان دانشجويان و دانش آموزان که تا آن زمان، هسته های کوچکی را در قالب پان ايرانيست ها وطرفداران جبهه ملی و حزب زحمتکشان( و نيروی سوم)، تشکيل می دادند به طور نسبتا چشمگير رشد نمود. به اين ترتيب، س.د.د.ت. نقش خود را به مثابه سازمان واحد ودر برگيرنده قاطبه دانشجويان، ازدست داد وصف بندی ها کاملا سياسی شد. در جنبش دانش آموزی نيزهمان روند با نتايج مشابهی جريان داشت.

جای تاسف بسيار است که آقای حجاريان به جای نقد تجربيات گذشته، درس آموزی از آن و برحذر داشتن دانش آموزان و دانشجويان از تکرار امروزی آن، همان نسخه سوخته و خانمان برانداز را به نو جوانان توصيه ميکند. آقای حجاريان به جای استدلال و تاکيد برايجاد جنبش مستقل و قاءم بالذات دانش آموزان، با اشاره ی نادرست به تجربيات گذشته درايران و ساير کشور ها، تکرار خطا های گذشته را توصيه می کند . فغان ازاين بد آموزی ها!

هم اکنون داش آموزان کشور جمعيتی نزديک به ۲۰ مليون نفررا تشکيل می دهد. از آن ميان، چند مليون نفراز حق شرکت در حيات سياسی کشور برخوردار ند. درانتخاب رييس جمهور کشورونمايندگان مجلس و شوراها نقش ايفا می کند. سوال من اين است: چنين نيروی پرتوانی که از بلوغ لازم برای شرکت درسرنوشت سياسی- اجتماعی کشور برخودار است، چرا برای اداره مستقل امور مربوط به جامعه دانش آموزی صغير تلقی می شود؟

خوشبختانه، دانش آموزان حاضر درهمايش، بلوغ و پختگی خود را در قطعنامه پايانی

نشان دادند. اشاره من به ويژه به آن بخش از قطعنامه است که موکدا می گويد:

« از همه مهم ترميخواهيم جنبش دانش آموزی مستقل ايجاد و گسترش دهيم ». اميدوارم نوجوانان دانش آموزبا درايت در تحقق اين خواست کامياب و موفق شوند. در شرايط سلطه اقتدارگرايان که وسوسه کنترل مدارس و همه نهاد های مدنی را در سر می پرورانند و در فکر وانديشه بستن احزاب ومطبوعات اند، اهميت چنين رويکردی به جنبش دانش آموزی وتلاش برای برپايی جنبش مستقل دانش آموزی وايضا دانشجويی دو چندان

است. اميدوارم اين درک و رويکرد نو جوانان دانش آموزهمه گير شود و به انديشه راهنمای عمومی مبدل گردد .

به نظر من، می بايد درباره آينده جنبش دانشجويی وبه طوراخص « دفتر تحکيم وحدت » نيزبه فکر چاره انديشی بود. زيرا سخن از جنبش دانش جويی در قالب « دفتر تحکيم وحدت» ، دورازواقع بينی است. تشکلی که بيش از ۳ تا ۴ درصد دانشجويان رادربرنمی گيرد فاقد خصلت جنبشی است. دفتر تحکيم وحدت را در حال حاضر وشايد درگذشته نيز، نتوان حتی يک تشکل دانشجويی به شمارآورد که وظيفه عمده آن می بايست پرداختن به مسايل و امور دانشجويی وحل معضلات بی شمار دانشجويان و دانشگاهيان باشد. دفتر تحکيم به واقع فونکسيون يک حزب سياسی را دارد. تنها تمايز آن ازاحزاب درشرط عضويت افراد است که بايد دانشجو باشد!

بباورمن، حتی زمزمه ايجاد پارلمان دانشجويی راهکارنيست. زيرا در موفق ترين حالت، جبهه ای از تشکلات «حزبی» موجود در دانشگاه هاست. راه نجات رفتن به سوی ايجاد تشکل های صنفی دانشجويی ازپايين به بالاست. درست همان تجربه۶۰ سال پيش دانشجويان دانشگاه تهران، اما به روزشده وعاری ازخطاهايی که قبلا اشاره کردم. با اين قيد که هرگزاستقلال انديشه وعمل خودرا فدای هيچ مصلحت انديشی ننمايد.

 

بابک اميرخسروی ۲۰/۰۹/۲۰۰۴

E.mail : b.amirkhosrovi@free.fr

 

---------------------------------------------

*زير نويس: برای نسل جوان امروزی يا آوری آن شايد شايان توجه باشد که درآن زمان درسطح کشورتنهاهمين دانشگاه تهران با در حدود پنج شش هزاردانشجوبود! اضافه بر آن، دوسه دانشگده کوچک درتبريز، دانشگده کشاورزی کرج ودانشگده چهل پنجاه نفری نفت متعلق به شرکت نفت انگليس وايران در آبادان بود. همين وبس! اما همين يگانه بودن، دراوضاع و احوال آن روز کشور، جايگاه سياسی- اجتماعی اورا برجسته ترمی کرد وچشم وچراغ جامعه روشنفکری و حتی سياسی کشور بود.