بازخواني يک پرونده ي حقوقي
سيامند
طي يک ماهه ي اخير موضوع کشتار
کودکان در شهرکي اطراف تهران موضوع روز مطبوعات بود. موضوعي که ميان ايرانيان مقيم
خارج از کشور نيز انعکاس وسيعي يافت. در يادداشت کنوني خواهم کوشيد با ياري گرفتن
از بريده ي روزنامه هاي مجاز داخل کشور قصعات اين پازل را تا حد امکان کنار يکديگر
بگذارم.
اولين بار اين خبر در روزنامه ی ايران به تاريخ شنبه 21 شهريور درج شد. در
خبر اين روزنامه آمده بود که قاتلين توسط پدر يکي از کودکان ربوده شده شناسايي شده
اند.
« دو كارگر كوره پز
خانه هاى جنوب تهران دستگير شدند، آن دو تاكنون به قتل ۲۲ كودك ۸ تا ۱۱ سال،
دومرد و يك زن خيابانى اعتراف كرده اند. اين دوجوان با گذشت بيش از يك سال از
ناپديد شدن كودكان در خاتون آباد پاكدشت، قيام دشت و محله هاى اطراف اين
دو منطقه، توسط پدر يكى از كودكان ربوده شده شناسايى شدند. » (
ايران – شنبه 21 شهريور)
در متن خبر روزنامه ايران جزئيات اين
ناپديد شدن ها نيز مورد اشاره واقع شده است. روز 10 شهريور سه پسربچه حين بازي در
محله ناپديد شدند؛ جستجوهاي خانواده ی اين کودکان بي نتيجه ماند. چهار روز پيش از
اين تاريخ, جمعه 6 شهريور پسربچه ي 13 ساله اي توسط جواني ربوده شد, کودک مقاومت کرد
و در اثرضربات متعدد چاقو در بيمارستان بستري شد؛ چند روزی پيش از اين تاريخ, در
26 مرداد ماه پسر بچه ی 13 ساله ی ديگری در همين محله مورد تجاوز واقع شد و سپس در
اثر ضربات شيئي سنگين به سر به بيمارستان منتقل شد, او اکنون در بيمارستان در حال
اغما ميان مرگ و زندگي به سر مي برد. 12 شهريور يکي از متهمين توسط پدر يکي از
کودکان گمشده شناسايي و دستگير شد. درحاليکه تنها از 24 ساعت پيش نيروي انتظامي
آغاز به تحقيقات جنايي کرده است. روزنامه ی ايران مي گويد :
« ۲۴ ساعت از آغاز تحقيقات جنايى پليس گذشته بود، پنجشنبه ۱۲
شهريورماه پدر يكى از كودكان پسر كه ماهها به دنبال سرنخى از پسرش بود، پسرى
جوان را ديد كه در اطراف گروهى از پسران خردسال پرسه مى زند. با گزارشى كه
اين مرد در اختيار مأموران كلانترى قيامدشت گذاشت، يكى از شغالها شكار شد ...» (
همانجا )
روزنامه هاي کيهان و شرق هر دو بدون حتي يک واو اختلاف, اين دستگيري را بدين نحو گزارش مي کنند :
« سرتيپ رضا زارعي ...گفت: در پي مفقود شدن تعدادي از كودكان
8 تا 12 ساله (طي سال هاي 81تا 83) مأموران اداره آگاهي تحقيقات خود را در اين
باره متمركز كردند. او افزود: در بررسي موضوع از سوي
مأموران انتظامي مشخص شد كه عمده مفقوديت ها در حوالي شهرتهران و در محدوده بخش
هاي حاشيه نشين و مهاجرنشين افغاني مناطق قيام دشت و پاكدشت است. به گفته وي با شكايت شش خانواده از
ساكنان اين مناطق، تحقيقات پليسي كارآگاهان تهران شدت بيشتري گرفت و در نتيجه فردي
مظنون به دست داشتن در اين قتل ها در سال 82 دستگير شد ولي پس از مدتي از او رفع
مظنونيت و آزاد شد. فرمانده انتظامي استان تهران اضافه كرد:
با ادامه پيگيري مأموران آگاهي و تحقيقات گسترده تر درباره اين پرونده و شكايت چند
نفر ديگر، كه توانسته بودند از دست قاتلان جان سالم به در ببرند، اقدامات لازم در
مورد چهره نگاري قاتل انجام شد و در ادامه مشخص شد كه مظنون دستگير شده در سال 82
مي تواند همان قاتل اصلي باشد. سرتيپ زارعي گفت: با توجه به وجود
اطلاعات لازم درباره شخص مظنوني كه قبلاً دستگير و با رفع مظنونيت آزاد شده بود،
اين مظنون مجدداً دستگير شد و او به همراه همدست ديگرش به ارتكاب قتل اعتراف
كردند. با اعتراف قاتل اصلي (محمد. ب 24 ساله) و همدستش علي. ع (30 ساله) آنان
مدعي شدند كه دو نفر افغاني نيز در اين قتل ها با آنان همدست بوده اند.» ( کيهان –
يکشنبه 22 شهريور)
در گزارش سرتيپ زارعي از تشکيل
پرونده از سال 82, از چهره نگاري متهم در شهرکي به ابعاد پاکدشت, دستگيري و سپس
آزادي وی سخن گفته مي شود, اما هيچ اشاره ای به تلاش و کوششهای خانواده ی کودکان
مفقود شده نيست. گزارش روزنامه ي همشهري در مورد نحوه ی دستگيري تفاوتهايي با
گزارش روزنامه هاي ايران و کيهان دارد :
« مادر ميلاد امانپور 13 ساله در مورد چگونگي به قتل رسيدن
پسرش گفت : ساعت 18 روز دوشنبه هفته گذشته پسرم به قصد بازي فوتبال با دو نفر از
دوستانش به نام هاي كيوان و احمد به كوچه رفت. هنوز يك ساعت نگذشته بود كه
پسري همسن و سال وي به جلو در خانه ما آمد و خبر از ربوده شدن پسرم به همراه
دوستانش با تهديد چاقو توسط يك پسر جوان داد. محكم بر سر كوبيدم. بلافاصله چادر بر
سر گذاشته و به سوي بياباني كه در نزديك خانه ما است رفتم. پسر نوجوانم همراهم
بود. ميلاد را پيدا نكردم. هراسان به سمت پاسگاه 174رفتم تقاضاي كمك كردم ماموران
به همراهم نيامدند. آنها گفتند بدون داشتن مجوز نمي توانند با من بيايند. تا
ساعت 4 بامداد به همراه همسرم و خانواده كيوان و احمد سوار بر سه موتور سيكلت و دو
خودروي سواري تمام منطقه را گشتيم ولي هيچ اثري از بچه ها نيافتيم.
پدر كيوان خسروي مقتول 13 ساله ديگر در خصوص قتل فرزندش گفت: وقتي فهميدم فرزندم
به همراه ميلاد و احمد دزديده شده بلافاصله با خانواده هاي آنها مشغول
جست وجوي منطقه شديم، در ابتدا به كلانتري مراجعه كردم. ماموران تنها
تا سر خاكريزآمدند و مدت كمي جست وجو كرده سپس كار را به روز ديگر موكول كردند. آن
شب تا صبح هراسان به دنبال فرزندانمان بوديم صبح به سراغ پسري رفتيم كه شاهد ربوده
شدن آنها بود. او نشاني رباينده را داد. 48 ساعت جست و جو طول كشيد و در نهايت من
و ساير پدرها. علي يكي از متهمان را از روي نشاني هايي كه پسر شاهد داده بود
درهمان بيابان نزديك خانه پيدا كرديم و تحويل ماموران كلانتري منطقه داديم علي در
ابتدا منكر بود ولي وقتي فرزاد جمشيدي پسر 14ساله اي را كه شاهد صحنه ربوده
شدن سه كودك بود به كلانتري فراخوانده و او از بين چند متهم علي را شناسايي كرد. او اعتراف كرد كه چگونه
پسرم را به همراه متهمي به نام محمد كه در منطقه كوره پزي زندگي مي كند كشته
و سوزانده اند. » ( همشهري سه شنبه 24 شهريور )
از گزارش پدر کيوان خسروي در
روزنامه ی همشهري به نظر مي آيد, که او به اتفاق پدران بچه هاي ديگر, بدون نياز به
چهره نگاري و تنها با مشخصاتي که قربانيان در اختيارش گذاشته بودند, و توجه به
مشخصات ظاهري متهم, به فاصله ي 48 ساعت علي را دستگير کرده و « تحويل ماموران
کلانتري » داده اند. به اين ترتيب عاملينِ شناسايي و دستگيريِ متهم پدرانِ کودکان
کشته شده بوده اند. و يا بهتر است گفته شود که ادعاهاي سرتيپ رضا زارعي در مورد « اقدامات
لازم در مورد چهره نگاري قاتل » و ... زياد هم با واقعيت همخواني ندارد.
براي روشن شدن هرچه بيشتر قضايا
خبرنگاران روزنامه هاي مختلف به تحقيق از اهل محل پرداختند. روزنامه ی ايران در
گزارش روز يکشنبه از محل به ديدار مسئول بسيج آجرپزي عاج, همان جايي که محمد بيجه
کار مي کرد رفت و با او به گفتگو نشست.
« کمال وظيفه مقدم» مسؤول بسيج
كارخانه هاى آجرپزى در كوره عاج حضور دارد و متأثر است. اين بسيجى به خبرنگار
جنايى ما گفت: «بهمن ماه سال ۸۲بودكه پسربچه اى به نام «احسان زارع»
ناپديد شد، پدر اين كودك ادعا مى كرد او به همراه برادر ۱۰ساله «بيجه» به اين
كوره آجرپزى آمده است اما هيچ اثرى از او نبود. تحقيقاتى كه صورت گرفت نشان
داد كه برادر شغال با احسان دوست بود. او را به اينجا آورده است و بعد از
ساعاتى به درخانه شان رفته و سراغ «احسان» را گرفته است، پليس به «محمد» ـ
معروف به بيجه ـ و پدرش مظنون شد و آنان بازداشت شدند، من به عنوان مسؤول بسيج
كارخانجات تحقيقاتى كردم صاحب اين كوره آجرپزى خانواده «بيجه» را تأييد كردند و
گفتند مؤمن هستند اما من شنيده بودم كه پسر ديگر اين خانواده نيز با دوچرخه در
كوچه هاى خاتون آباد پرسه مى زند و به بچه ها مى گويد همراهش باشند تا
براى آنان لباس بخرد. وقتى اين ماجرا را با پدرش در ميان گذاشتم از او شنيدم كه
اين پسرش عقب ماندگى ذهنى دارد.» ( ايران يکشنبه – 22 شهريور )
مسئول بسيج يکي
ديگر از نهادهاي نظامي – اطلاعاتي حکومت در منطقه, با وجود آدم ربايي ها و قتل هاي
مکرر, در تحقيقات خود متوجه مي شود که مظنون « مومن هستند », اما از بهمن 82 تا
شهريور 83 هيچ نکته ی ديگري موجب جلب نظر او نمي شود. آدم ربايي, قتل هاي زنجيره
اي, تجاوز هاي گروهي, فروش اعضاي بدن و ... تنها گوشه اي از گستره ي ناهنجاری هايي
است که طي سالهاي اخير در جامعه ي ايران رخ نموده اند و با تکرار و تداوم به بخشي
از حيات روزمره ي ساکنين شهرهاي بزرگ و اخيرا شهرهاي کوچکي چون پاکدشت بدل شده
اند. اسامي اي چون خفاش شب, سعيد حنايي قاتل زنان خياباني ( قتل 19 زن در فاصله ي
مرداد 1379 تا مرداد 1380 ) , باند کرکس متهمان قتل هاي زنجيره اي کرمان, باند زاغ
سياه و ... عادي و روزمره شده اند. بخشيدن صفاتي از نوع گرگ, شغال و خفاش به عاملين
اين جنايات هيچ تغييري در اين زمينه پديد نياورده و تا کنون به تجربه اثبات شده که
تغييري نيز در پي نخواهد داشت. قتل هاي زنجيره اي و کشتار هاي گروهي پديده اي خاصِ
ايران نبوده و نيست و در بسياري از جوامع نمونه هايي داشته است که از روي برخي از
آنها داستانها و حتي فيلم هايي تهيه شده اند. يکي از آخرين موارد آن جاني بلژيکي «
دوترو» است که محاکمه ي او در اين کشور در جريان است. اين فرد چندين کودک و نوجوان
را به قتل رسانده است. محدوده ي جغرافيايي عملکرد اين فرد کشور بلژيک و محدوده ي
تاريخي آن نيز زماني مشتمل بر چند سال بوده است. پديده اي که در اين جوامع شايد
يکبار در هر دو دهه رخ دهد, در ايران و طي سال هاي اخير عمومي و همگاني شده.
سالانه دو و يا سه مورد از اين جنايات آشکار شده اند, و محدوده ي جغرافيايي اين
جنايات نه يک کشور چند ميليوني, بلکه شهرک پاکدشت و قيامدشت بوده است
« شهرستان پاكدشت ... از شمال به دماوند، از شرق
به گرمسار، از غرب به منطقه ۱۵ و از جنوب به شهرستان ورامين محدود مى شود. ...اطراف خانه هاى اين
شهر را زمين هاى كشاورزى محصور كرده بود كه در چند سال اخير شاهد تخريب آنها
و افزايش ساخت و ساز هاى غير مجاز در آن منطقه بوده ايم كه به همين
دليل منطقه شكل هندسى خاصى ندارد.اين منطقه هشت كيلومتر طول و ۵/۴ كيلومتر عرض
دارد. جمعيت ۳۱ هزار نفرى سال ۱۳۵۵ آن اينك در سال ۱۳۸۳ به ۳۰۰ هزار نفر افزايش
يافته اند و بدين ترتيب طى ۲۷ سال رشد هزار درصدى داشته است. ...ساكنان پاكدشت به
زبان هاى تركى، لرى، كردى، فارسى و افغانى صحبت مى كنند. كه ۸۰ هزار نفر
از جمعيت آن را اتباع افغانستان تشكيل مى دهند....۵۴ كوره آجرپزى قديمى در
اطراف اين شهر قرار دارند كه وضعيت جغرافيايى آنها باعث شده است منطقه مستعد وقوع
جرم شود.» (
شرق شنبه 4 مهر )
سرتيپ رضا
زارعي فرمانده انتظامي استان تهران در اشاره به بزرگي و عدم توانايي کنترل منطقه, معتقد
است که اين منطقه 70 کيلومتر مربع وسعت دارد. بر پايه ی اعترافات محمد بيجه اولين
قتل در 23 اسفندماه سال 1381 يعني حدود يک سال و نيم پيش از دستگيري رخ داده است.
متهمين در 12 شهريور سال جاري – به فاصله ي 18 ماه – دستگير مي شوند. اگر رقم 29 قتل,
تجاوز و اقدام به قتل رقم نهايي باشد و طي روزهاي آينده به رقم قربانيان اين
جنايات افزوده نشود, يعني بطور متوسط هر نوزده روز يک نفر مورد تجاوز قرار گرفته, ناپديد
شده و به قتل رسيده و يا اينکه پس از حمله در بيمارستاني بستري و در حال اغماست.
روشن تر گفته شود, هر نوزده روز يک بار افرادي جديد به نيروي انتظامي در منطقه ي
پاکدشت ( شهري با 300 هزار نفر جمعيت ) مراجعه کرده و از گم شدن فرزند 8 تا 12
ساله شان شکايت داشته اند, اما تا روز 10 شهريور که سه کودک همزمان گم شده اند,
هيچ حرکتي جهت يافتن علل ناپديد شدن کودکان از جانب هيچ يک از نهادهاي متعدد
امنيتي حکومت در اين منطقه صورت نپذيرفته است !
تناقضات اين
پرونده در مراجعه به گزارشات مختلفي که روزنامه هاي مختلف درج نموده اند هرچه
بيشتر مي شوند. در اعترافات اوليه محمد بيجه اشاره مي کند که يک سال پيش در آشنايي
با علي باغي از او شنيده که به کودکان تجاوز مي کند و آنان را به قتل مي رساند و
پس از آن او وارد اين کار شده است.
«على» گفت: «من از تربت
حيدريه به تهران آمده ام و در كوره هاى آجرپزى در خاتون آباد كار
مى كنم وقتى با «محمد» آشنا شدم مدتى بود كه پسربچه ها را براى تجاوز
مى ربودم و بعد از رابطه برقرار كردن با آنان، همه شان را به قتل
مى رساندم. از دوران كودكى ام كه در شهرمان مورد تجاوز جنسى قرار گرفتم
احساس بدى داشتم، وقتى در خاتون آباد كار مى كردم با ديدن
پسربچه ها كه اكثراً در خلوتى كوچه ها بازى مى كردند تصميم گرفتم
به آنان تجاوز كنم. اين شغال ادامه داد: «ابتدا به بهانه گرفتن روباه يا سگ سراغ
بچه ها مى رفتم اگر مى پذيرفتند به راحتى بچه ها را به
بيابان ها مى بردم و اگر قبول نمى كردند نيت خودم را به آنان
مى گفتم اكثراً نمى پذيرفتند كه با من براى سوءاستفاده جنسى بيايند با
سنگ يا وزنه ترازو به سر و صورتشان مى كوبيدم و در حالت بى هوشى با بردن
آنان به محله هاى خلوت دست به تجاوز مى زدم، بعد براى مطمئن شدن از مرگ
پسربچه ها ضرباتى با چوب و سنگ به سرشان مى زدم.» براى اينكه جسد
پسربچه ها پيدا نشود و در گودال هايى كه با انتقال خاك آن به آجرپزى به
وجود آمده بود دفن مى كردم سپس براى اينكه كسى متوجه بوى تعفن نشود سگ يا
گربه اى را مى كشتم و در اطراف محل دفن پسربچه ها مى انداختم
و مطمئن بودم رهگذران اگر بوى تعفن احساس كنند به تصور اينكه حيوانى مرده است
توجهى نخواهند كرد.» اين شغال گفت كه در ۹ قتل
پسربچه شركت داشته است و انگيزه اش تجاوز به آنان بوده است و چون احتمال
مى داد شكارهايش با نجات از دست او باعث لو رفتن اقداماتش شوند با خونسردى
آنان را به قتل مى رساند. «محمد» كه بعد از دوستش شروع به اين قتل هاى
فجيع كرده است و بيش از او در اين راه هولناك پيش رفته است، به قتل ۱۵ كودك و يك
زن خيابانى اعتراف كرد. اين شغال كه دو تن از شكارهايش توانسته اند از مرگ
نجات يابند با دوربين شكارى در بيابان هاى خلوت و محل هاى بازى كودكان
پرسه مى زد و طعمه هايش را انتخاب مى كرد.» (
ايران – شنبه 21 مهر )
در رابطه با
تقدم و تاخر قتل ها بازهم در اعترافات اوليه ي متهمين نکات جالبي هست:
« ... همزمان با دريافت گزارش
پليس و دادگاه پاكدشت از سوى كارآگاهان شهررى كه نشان مى داد آنان
پرونده هاى پراكنده اى از ناپديد شدن پسران خردسال در حوزه
استحفاظى شان دارند و يكى از دو شغال «على» بيش از ۹ ماه به خاطر اتهاماتى
غير از كودك ربايى در زندان بسر مى برده است و با سپردن وثيقه آزاد شده
است، شغال ديگر اعترافى كرد كه با اين رويه مطابقت داشت. اين جانى گفت: «وقتى مدتى
دوستم زندانى شد به خاطر عهد و پيمانى كه بسته بوديم مطمئن بودم او من را لو
نخواهد داد از آن به بعد تنهايى به تجاوز و قتل پسربچه ها دست زدم بيشتر
اوقات آنان را به باغ انارى مى بردم يا خاكشان مى كردم و اگر عجله داشتم
اجسادشان را رها مى كردم و پابه فرار مى گذاشتم. اين ادعا نيز نزديك به
واقعيت بود چرا كه دو نجات يافته در باغ انارى پيدا شده بودند و جسد پسر ۱۰
ساله اى به نام «محمد» در اين باغ كشف شده بود.» (
همانجا )
طي بررسي اين
پرونده تلاش بسياري از سمت فرماندهان و نظاميان گروههاي مختلف حکومتي در جمهوري
اسلامي براي بعهده نگرفتن مسئوليت و به گردن ديگري انداختن اين روند صورت مي
پذيرد. بازهم سردار رضا زارعي فرمانده انتظامي استان تهران در اين زمينه از ديگران
فراتر مي رود.
« فرمانده پليس استان تهران
با گلايه مندى از رسانه ها گفت: «پليس در بخشى از اين ماجراى تلخ مقصر
است كه تحت بررسى است اما نبايستى ديگر عوامل و قصور ديگر سازمانها را ناديده گرفت
و در حق نيروى انتظامى اجحاف كرد. «بيجه» پس از دستگيرى در مرحله نخست،
دو ماه در بازداشت وزارت اطلاعات بود و بازپرس پرونده با گزارش وزارت اطلاعات
او را آزاد كرده است و پليس به خاطر عدم اطلاع از آزادى «بيجه» تا زمان
دستگيرى اش در قيامدشت هيچ نظارتى بر او نداشت.... روز ۲۴ اسفندماه سال ۸۲
«محمد» به همراه دو مرد افغان با اقدامات كارشناسى تيمهاى پليس دستگير شدند و
مظنون اصلى ناپديد شدن پسربچه ها شناخته شدند، آنان پس از سه جلسه تحقيق با
دستور قضايى تحويل زندان خورين ورامين شدند و از ۲۷ اسفندماه «بيجه» و دو افغان از
زندان به وزارت اطلاعات داده شدند و به خاطر حساسيت موضوع، مأموران وزارت دو
ماه آنان را تحت تحقيق گرفتند و روز دوم ارديبهشت ماه سال ۸۳ آنان درحالى كه
قرائنى بر مجرميت به دست نيامده بود، تحويل زندان خورين شدند.«بيجه» با سپردن
وثيقه آزاد شد و اين رهايى از بند او از سوى هيچ دستگاه و سازمانى
ـ دادسرا و وزارت اطلاعات ـ به پليس پاكدشت گزارش نشد و به همين علت پليس كه
اين پسر جوان را مظنون شماره يك مى شناخت، تحت نظر قرار نداد و
«بيجه» با تيزهوشى منحصر به فردش با اطلاعات از موقعيت جغرافيايى و
تفاوت حوزه استحفاظى بين پاكدشت و قيامدشت پس از آزادى به شكار در مرز اين دو حوزه
پرداخت و توانست همه معادلات تحقيقى پليسى را گمراه كند.»سردار زارعى ... گفت: پليس به خاطر
قصور و كوتاهى هايى كه در جريان قتل كودكان به وجود آمده است، از
ملت ايران عذرخواهى مى كند و تأكيد دارد پليس در بخشى از اين ماجراى هولناك
مقصر است و ديگر سازمانها و ارگانها نيز هر كدام به نوعى مقصر هستند.»... سردار زارعى ...گفت: ...تا روز دستگيرى «بيجه» هيچ
خانواده اى عليه اين متهم كه داراى يك شخصيت اجتماعى مثبت نزد دوستان خودش
است، شكايت نداشته و در حال حاضر نيز برخى از خانواده ها نمى پذيرند
پسرانشان به دست اين متهم كشته شده باشد و همه اين موارد مشكلاتى بر سر راه پليس
بود.... پليس «بيجه» را در همان روزهاى نخست مقصر شناخت اما فضاى
خارج از زندان و همسايگان اين متهم، او را بى گناه مى دانستند تا جايى
كه وقتى برادر كوچكتر «بيجه» در مدرسه مقاله اى از زندانى بودن او نوشته است
همه مسؤولان مدرسه و اولياى دانش آموزان كه همسايگان «بيجه» بودند از سر دلسوزى او
را بى گناه دانسته بودند.»وى درخصوص آمارهاى قتل كودكان پسر و جنايات دو شغال گفت:
«دومتهم در مجموع به ۲۹ فقره اقدام به قتل اعتراف كرده اند كه ۹ تن از اين
بچه ها نجات يافته اند. قتل هايى كه مستند است به ۲۰ مورد رسيده
است كه اجساد يا بقاياى جنازه ها كه اكثراً اسكلت بوده اند، به دست آمده
است. بين اين قربانيان ۸ تن افغانى بوده اند كه خانواده هاى ۵تن از آنان
حتى براى گمشدن اين مقتولان به پليس مراجعه نكرده اند. ۱۲ قربانى ايرانى
هستند كه ۹ تن از خانواده ها به پليس مراجعه كرده اند و سه خانواده باوجود
شناسايى شدن هويت اجساد هنوز توسط پليس شناسايى نشده اند و مشخص نيست به چه
دليلى به پليس مراجعه نداشته اند.در مجموع از ۲۰ مقتول، خانواده ۶ تن از
قربانيان به پليس مراجعه نكرده اند، ۱۴ پرونده ديگر قطعى و كامل است و تعداد
مجروحين و نجات يافتگان نيز ۹نفر است.سردار زارعى گفت: «بيجه و همدستان
احتمالى اش در سال ۸۳ با آزادى از زندان ۷ كودك را در قيامدشت از توابع تهران
بزرگ شكار كرده اند كه ۴پسربچه را به قتل رسانده اند و سه پسربچه نيز
نجات يافته اند. در سال ۸۱ يك پسربچه را به قتل رسانده اند و در سال ۸۲
در كل ۸ تن را به قتل رسانده اند.»وى افزود: «بيجه» و «على باغى»، در ۹ جنايت
مشترك حضور داشتند. «بيجه» در ۱۷قتل تك رو بود كه در برخى ناموفق بوده است و
على باغى نيز در سه مورد قتل تك رو بوده است.» (
ايران شنبه 28 شهريور )
وزارت اطلاعات
و محمد بيجه هردو از « دوماه بازداشت » در وزارت اطلاعات اظهار بي اطلاعي مي کنند.
آقاي زارعي به اين نيز اکتفا نکرد و فرداي انتشار اين مصاحبه در روزنامه ی ايران
روابط عمومي نيروی انتظامی اطلاعيه ای منتشر نموده و بخشهايی از مصاحبه ی مورد نظر
و از جمله بخش مربوط به عذر خواهي را تکذيب نمود, و در همانجا روزنامه ي ايران نيز
توضيح داد که نوار مصاحبه موجود است و در صورت نياز اقدام به انتشار آن خواهند
نمود.
« احتراماً با عطف نظر به خبر
منتشره آن جريده محترم در شماره ۲۹۱۵ مورخ /۶/۲۸83 تحت عنوان مصاحبه رئيس پليس استان تهران پيرامون جانيان
پاكدشت از آنجايى كه خبرنگار اعزامى از بدو حضور در جلسه مطبوعاتى با طرح موضوعات
جهت دار سعى در القاى منويات و برداشت هاى شخصى خودش را داشت و عليرغم
تشريح فراگير كل واقعه قتل هاى سريالى اطراف تهران توسط اينجانب، متأسفانه
باز هم در نحوه انتشار با اقدام كاملاً گزينشى و اختلاط مسائل غيرواقعى بخش هاى
قابل توجهى را تحريف نموده بنابراين به منظور تنوير افكار عمومى و اصلاح
برداشت هاى شخصى خبرنگار محترم،مفاد ذيل الاشاره ارائه مى گردد
دستور فرماييد به استناد قانون مطبوعات و بدون دخل و تصرف نسبت به انتشار اين
اصلاحيه اقدام شود:۱ـ در مقدمه مصاحبه اينجانب ضمن عرض تسليت به اولياى محترم
قربانيان و ابراز همدردى با آنان و مقايسه عاطفى قربانيان با فرزندان پليس تأكيد
كردم به دستور سردار قاليباف اكيپى براى بررسى قصورات احتمالى عوامل پليس مأمور
شده اند كه در صورت احراز تقصيرى از سوى پليس ضمن عذرخواهى از اولياى مقتولين،
قطعاً به تخلفات احتمالى اين عوامل رسيدگى خواهد شد كه متأسفانه
دست اندركاران روزنامه ايران به دلايل ... با تيترسازى «معذرت
مى خواهيم» چنين القا نموده اند كه پليس وظيفه خود را انجام نداده و از
ملت عذرخواهى مى كند. اگرچه عذرخواهى از ملت به عنوان ولى نعمتان ارزشى، چيزى
از اقتدار اجتماعى پليس نكاسته و بلكه به آن مى افزايد اما تيترسازى و ايجاد
محتواى تحريفى توسط خبرنگار آن جريده محترم سمت وسياق ديگرى دارد كه مؤيد اين ادعا
در مقدمه سازى واهى مصاحبه منتشره ملموس مى باشد ...» (
ايران يکشنبه 29 شهريور )
دادستان پاکدشت
در مصاحبه ی اختصاصي با کيهان پس از متهم کردن خانواده هاي اين کودکان به عدم
مراقبت ازفرزندانشان نکاتي را مورد اشاره قرار داد, از جمله او نيز به دستگيري يکي
از متهمين و اينکه مدتي در اختيار وزارت اطلاعات بوده است اشاره دارد :
« مظفري ابتدا گفت: در تاريخ 22/12/81
اولين مفقوديت، كه طفلي به نام احمدرضا خدري بود، اعلام شد. تا تاريخ 30/2/82 سه
مورد ديگر نيز اعلام شد. رياست دادگستري بلافاصله موضوع را جهت رسيدگي به آگاهي
ارجاع داد در تاريخ 29/5/82 به علت عدم نتيجه مثبت از سرهنگ مسرت فرمانده آگاهي
استان تهران تقاضاي يك اكيپ از نيروهاي زبده كرديم و اين اكيپ اعزام شد. اين موضوع
تا 29/11/82 توسط آنان مورد بررسي قرارگرفت كه متأسفانه نتيجه اي حاصل نشد. با
توجه به اين كه اغلب مفقوديت ها در نزديكي محل كارفردي به نام «محمد-ب» معروف به
بيجه انجام گرفته بود، وي دستگير شده اما بررسي توسط دستگاه انتظامي بي نتيجه
مانده بود به ناچار از اداره اطلاعات تقاضا كرديم موضوع را بررسي كنند.
وي افزود: متهم بيش از دو ماه در اختيار اداره اطلاعات بود و در زندان اوين به
سرمي برد، با اين حال متأسفانه ابعاد پرونده روشن نشد و اين اداره اعلام كرد كه به
نظر مي رسد وي دخالتي ندارد، در نهايت متهم با تخفيف قرار با گذراندن بيش از دوماه
آزاد شد. تا اين كه در تاريخ 7/6/83 متهم رديف اول با ضربات سنگ و آجر قصد كشتن
نوجوان 15ساله اي به نام محسن خسروآبادي ساكن قيامدشت را داشته و به شدت وي را
مجروح كرد. وي گفت: فردي آن ماجرا را مي بيند و به طرفشان مي آيد و متهم با آمدن
وي فرار مي كند. نوجوان كه به حالت اغماء افتاده بوده به بيمارستان منتقل مي شود و
پس از يك هفته به هوش مي آيد و با به هوش آمدن وي راز پرونده آشكار مي شود. اين در
حالي است كه علي-غ يكي از مظنون ها دستگير شده بود و به دنبال اعترافات اوليه مبني
بر اين كه كودكان گمشده را در بيابان ديده است وي به محل مورد ادعا برده مي شود كه
در نتيجه گرگ خون آشام (محمد-ب) معروف به «بيجه» با يك دوربين شكاري در محل پرسه
مي زند، عناصر انتظامي به وي مشكوك شده و او را دستگير مي كنند.
دادستان پاكدشت در مورد محل حادثه و علت ديركشف شدن موضوع گفت: به علت اين كه محل
وقوع جرم در مرز پاكدشت و قيامدشت، محلي با مختصات خاص منحصر به خودش با كوره
پزخانه ها و بيغوله ها و چاله هاي فراوان غيرقابل ديد و دور از دسترس است، امكان
وقوع جرم در محل فراهم بود، لذا از حوزه ديد عناصر انتظامي به دورمانده است. وي
گفت: متأسفانه اولياء مفقودان توجه چنداني به تردد و نگهداري اطفال خود نداشته
اند به همين دليل مجرمان موقعيت را براي ارتكاب جرم مناسب ديده اند.» ( کيهان –
يکشنبه 5 مهر – تاکيدات از نگارنده )
آقاي مظفري در اين نظريه تنها نيست کسان ديگري از مجموعه ي حاکميت
معتقدند که اگر فرزندان زحمتکشان مقيم پاکدشت و قيامدشت مورد تجاوز قرار گرفته و
به قتل رسيده اند, نه به دليل بي توجهي مسئولين حکومتي, بلکه اهمال خانواده ي اين
کودکان بوده است :
« معاون امور زندان ها
در قوه قضائيه محمود سالار كيا افزود :
موضوع قتل هاي پاكدشت به اطلاع نيروي انتظامي رسيده بوده و دادگاه آن منطقه پيگير
موضوع بوده است و دستورات قضائي لازم را صادر كرده و نمي توان گفت كه پيگير
قضايا نبوده اند . اما به لحاظ گستردگي منطقه
و پنهان كردن اجساد و به لحاظ اينكه وقوع جرم در محلي خارج از شهر و در بيابان
صورت مي گرفته باعث شده تا شناسايي و دستگيري متهمان با تاخير انجام شود . وي يكي ديگر از عوامل تاخير
در كشف قتل هاي پاكدشت را منطقه وقوع جرم دانست و گفت : منطقه وقوع جرم به دليل
اينكه حواشي شهر و از دسترس نيروي انتظامي خارج بوده است و كمتر نيرو به آنجا
اعزام مي شود وبه گونه اي دسترسي به اين منطقه كمتر بوده است و همين عاملي شده تا
وقوع جرم در اين منطقه با تاخير كشف شود.
وي افزود : متاسفانه مردم اين مناطق از فرهنگ نسبتا پاييني برخوردار هستند و
پيگير صحيح قضايا نبوده اند و در صورتي كه فرزندشان مفقود مي شده بايد به
موقع اطلاع مي دادند و پليس را در جريان مي گذاشتند كه به موقع همكاري لازم را با
نيروي انتظامي نداشتند. سالاركيا، تصريح كرد : در
صورتي كه افراد محل همكاري مناسبي با نيروي انتظامي و دستگاه قضائي داشتند ، در
زمان كوتاه تري اين جنايت ها كشف مي شد و پليس زودتر به نتيجه لازم دست پيدا مي
كرد و سريعتر جلوي جنايات بعدي گرفته مي شد .» (
همشهري 31 شهريور – تاکيدات از نگارنده )
آقاي سالار کيا در گفتار خود
اشاره نمي کند که مردم کدام منطقه از فرهنگي بالا و متعالي برخوردارند ؟ ولي گزارشات
ارائه شده توسط مطبوعات خلاف
ادعاهاي ايشان است, والدين بچه ها به مراجع مختلف روي آورده و ياري خواسته اند. بر
اساس همين گزارشات به نظر مي رسد که به دليل ترکيب کارگري پاکدشت و قيامدشت در
منطقه ي مورد نظر سه نهاد نظامي - امنيتيِ نيروي انتظامي , بسيج و اطلاعات در کنار
يکديگر فعالند. تعداد پرسنل نيروي انتظامي توسط سردار قاليباف در مصاحبه هاي مختلف
125 نفر اعلام شده است, از تعداد نفرات بسيج و اطلاعات در ميان جمعيتي 300
هزارنفري اطلاعي در دست نيست؛ بر پايه ی همه ی گزارشات موجود طي زمان وقوع اين
جنايات هيچيک از نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي نامبرده تحرکي در اين مورد از خود نشان
نداده و به درخواست خانواده ها براي جستجوي فرزندانشان ترتيب اثر نداده اند.
« ايسنا: محسن. خ نوجوان 15 ساله اي كه سال گذشته و پس
از دزديده شدن توسط محمد معروف به بيجه توانسته بود از دست وي بگريزد، روز گذشته
براي اعلام شكايت عليه متهم رديف اول جنايات پاكدشت، در دادسراي اين منطقه حاضر
شد. اين نجات يافته فاجعه پاكدشت، چگونگي ربايش و نحوه فرار خود را از دست محمد
تشريح كرد و در رابطه با اقدامات خانواده اش پس از ربوده شدنش به خبرنگار
ايسنا گفت: ساعت 20:8شب 21 دي ماه سال 82 بود. داشتم از سر كار به طرف خانه
برمي گشتم. نزديكي هاي حصار امير ديدم يك مرد به طرف من نزديك
مي شود، وقتي جلو آمد چاقو را پشت گردنم و دستانش را روي دهانم گذاشت، كشان
كشان من را مي كشيد كه اورژانس 115 را ديدم سريع دستانش را گاز گرفتم و داد
زدم، هول شد و با دسته چاقو به پشت گردنم زد. وقتي افتادم با چاقو به من زد. كشان
كشان خودم را به سمت اتوبان كشاندم. مردم دورم جمع شدند و من را به بيمارستان
بردند. 12 روز در بيمارستان بودم. بعد از آنكه از بيمارستان مرخص شدم رفتم پاسگاه
مامازن -نيروي انتظامي پاكدشت- شكايت كنم اما توجه نكردند و گفتند: برو طرف را
پيدا كن و بيار.
محسن كه خود را شانزدهمين طعمه محمد عنوان مي كرد، در پاسخ به اين سوال كه
آيا براي شناسايي چهره ضارب از شما درخواست كمك نكردند؟ گفت: اصلاتوجه نكردند.
گفتند. برو پيدايش كن، آن موقع از كسي كه تو را زده شكايت كن.
از او سوال شد كه شما شانزدهمين طعمه محمد بوديد، آيا پيش از آن اتفاق و يا بعد از
فرار شما، از سوي نيروي انتظامي يا ديگر ارگان ها در رابطه با گم شدن تعدادي
از كودكان پاكدشتي، اطلاع رساني شده بود؟ محسن پاسخ داد كه هيچ كس در اين
باره هيچ اطلاع رساني نكرد. مشاهدات خبرنگار ايسنا از منطقه پاكدشت و
گفته هاي مردم اين منطقه حاكي از آن است كه مردم بي پناه و محروم پاكدشت
كه از هر گونه كمك مسوولان و پيگيري موضوع ناپديد شدن فرزندانشان نااميد شده بودند،
براي اطلاع يكديگر و هشدار به خانواده ها روي ديوارهاي محله هاشان،
نوشتند اين محل آدم خوار دارد تا عابران بدانند كه هر آن بايد در انتظار
تهاجم و يا حادثه اي باشند. مردم ساده و با صفاي اين محله محروم، با گله
مي گويند برخي از همين هشدارهاي مردمي هم از روي ديوارها پاك شد و ما باز
نوشتيم.» ( همشهري چهارشنبه 8 مهر )
نمونه ی ديگر :
«پدر جواد خدرى، اولين قربانى محمد بيجه عامل اصلى
قتل هاى پاكدشت...گفت: «۲۲ اسفندماه سال ۸۱
همزمان با روز عاشورا پسر من گم شد. هنگامى كه موضوع را به پليس اطلاع داديم
ماموران گفتند شما نمى توانيد بچه هاى خود را كنترل كنيد و به همين خاطر
آنها را به حال خود رها كرده ايد. پسر من براى عزادارى از خانه خارج شده بود
و در صورتى كه مشغول بازى اين اتفاق براى او افتاده بود ادعاى آنها صحت داشت. به
اداره آگاهى شكايت كردم ماموران آنجا اتاقى را به من نشان دادند و گفتند برو اداره
تشخيص هويت و شكايت خود را آنجا مطرح كن. در آنجا دو قفله شده بود. از مامورى سراغ
مسئول آنجا را گرفتم كه او گفت هركسى در را باز كند مسئول آنجاست.» وى ادامه داد:
«همكلاسى هاى پسرم او را ديده بودند كه گفته بود با عمويش بيرون مى رود.
از برادرم شكايت كردم كه پس از دستگيرى در بازجويى ها مشخص شد او در ماجرا
هيچ نقشى نداشته است.» خانواده يكى ديگر از قربانيان هم با گلايه از برخورد
ماموران گفت :«پسرم ۱۲ ساله است. روز پنجشنبه براى شكايت به نيروى انتظامى رفتيم
اما آنها گفتند كه بايد شنبه بياييد. شنبه كه رفتيم پرونده به اداره آگاهى
شريف آباد رفت...» پدر احسان زارع سومين نفرى
بود كه شكايت خود را مطرح كرد. اين پدر داغديده گفت: «در ۲۲ بهمن ماه سال
گذشته حوالى ظهر پسرم ناپديد شد. شب هنگامى كه از يافتن احسان نااميد شديم به
اداره آگاهى رفتيم و آنجا مامورى نداشتند كه در اختيار ما بگذارند تا
كوره هاى آجرپزى را جست وجو كنيم. با كمك حدود ۳۰۰ نفر از دوستان و
بستگانمان به كوره هاى آجرپزى رفتيم. آن زمان قاتل، جسد پسرمان را در
كبوترخانه مخفى كرده بود كه در آن قفل بود. اگر آن روز مامورى همراه ما بود قفل را
مى شكستيم و حداقل جنازه پسرمان را سالم پيدا مى كرديم.» وى افزود:
«قاتل جسدها را بعد از قتل مى سوزانده كه اين جاى سئوال دارد. ما احتمال
مى داديم قاتلان به قصد قاچاق اعضا، كودكانمان را به قتل رسانده اند و
براى فاش نشدن نقشه خود اجساد را مى سوزاندند. با اين وصف ما از مسئولان
مى خواهيم اين موضوع را پيگيرى كنند.» پدر يكى ديگر از مقتولان هم گفت: «من
از مشهد همراه خانواده ام براى كار به تهران آمدم و در محل كوره هاى
آجرپزى مشغول به كار شدم. سه روز بعد از آغاز كارم پدر محمد من را از آنجا
اخراج كرد و گفت: مى خواهم به جاى تو كارگر كرد بياورم. در حال جمع كردن
اثاثيه ام بودم كه پسرم ناپديد شد. تا ساعت سه نصف شب دنبال او گشتم اما خبرى
از او نبود. به اداره آگاهى مراجعه كردم و در آنجا آدرس خانه هاى سبز و
بيمارستان ها را به من دادند ولى در آن محل ها هم هيچ خبرى از پسرم
نبود. پول هايم تمام شده بود و پياده به اداره آگاهى مى رفتم. در اين
مدت به پدر محمد مشكوك شدم كه ماموران او را بازداشت كردند ولى او اعتراف نكرد و
پس از چند روز آزاد شد.» ( شرق سه شنبه 12 مهر )
گزارش ديگري در يکي ديگر از مطبوعاتي که به اين
موضوع پرداخته اند بازهم نشان از نوع رفتار مامورين نيروهاي انتظامي با خانواده
هاي صاحب « فرهنگ نسبتا پائين » دارد :
« حوا”، مادر حميد جعفري، نوجوان 12 ساله
افغان كه مفقود شدن كودكش را در ماه رمضان سال گذشته به پليس اطلاع داده بود،ديروز
گفت: در آن زمان وقتي حميد گم شد به اداره آگاهي شريفآباد رفتم؛ وقتي
گفتم بچهام گم شده گفتند شايد بچهات زير آشغالها مانده است. علت اين كه گفتند
شايد پسرت زير آشغالها مانده باشد اين بود كه حميد من آشغال جمع ميكرد و از توي
آنها اگر آهن پيدا ميكرد، ميفروخت. به دادگستري پاكدشت هم شكايت كردم پرونده
زيردست آقاي (ا) و آقاي (آ) بود. هنوز جنازه پسرم رو پيدا نكردند، فقط محمد بيجه
اعتراف كرده كه پسر من را هم كشته است.
يك مرد افغان ديگر كه خود را پدر “محمد”
يكي از مقتولان اين پرونده معرفي كرد، نيز گفت: من هم پس از گم شدن پسرم از همان
اول به پاسگاه اطلاع دادم اما هيچكس توجهي نكرد. به ما گفتند “اگر به كسي شك داري
بيارش». ( هموطن سلام سه شنبه 7 مهر )
در فروردين ماه سال جاري پس از
اينکه محمد بيجه و پدرش به اتهام دست داشتن در ناپديد شدن احسان زارع حدود سه ماه
در زندان هستند, بنا به گفته ي روزنامه ی ايران در اين فاصله ي زماني قتلي در
منطقه صورت نمي پذيرد و پس از آزادي اين فرد قتل ها مجددا آغاز مي شود :
« پدر حسن زارع يكى از قربانيان به «شرق» گفت: «برادر قاتل
دوست پسرم بود. او با آوردن پول به مدرسه و خرج كردن آن توانسته بود
دانش آموزان مدرسه را فريب بدهد. او چند بار از پسرم خواسته بود كه به
خانه شان برود اما حسن مخالفت كرده بود. سرانجام او با فريب فرزندم در ۲۹
بهمن ماه سال گذشته او را به خانه شان برد و تحويل برادر قاتلش داد. او
به پسرم گفته بود يك كبوتر دارد كه سيگار مى كشد. آنها با دوچرخه به محل رفته
بودند. محمد آنها را ديده و پسرم را پس از آزار و اذيت به قتل رسانده بود. پس از اين ماجرا ما از محمد
شكايت كرديم و ماموران اداره آگاهى او را ۷۲ روز بازداشت كردند.» (
شرق پنجشنبه 25 شهريور )
و محمد بيجه با
وثيقه ي مامورين نيروي انتظامي آزاد مي شود.
« ...مسئول اداره اطلاعات
شهرستان پاكدشت اظهارات فرمانده نيروى انتظامى تهران مبنى بر اينكه متهم محمد بيجه
در اختيار اين اداره بوده را تكذيب كرد. وى در ارتباط با حادثه قتل سريالى كودكان
در اين شهرستان و برخى اظهار نظر ها و مطالب بيان شده در رسانه ها به
ايسنا گفت: ضمن اظهار تاسف از مصاحبه هاى مطبوعاتى و راديو و تلويزيونى
فرمانده انتظامى تهران، مبنى بر اين كه متهم بيجه در اختيار اين اداره بوده است،
ادعاى ايشان شديداً تكذيب مى شود. وى افزود: به رغم اين كه پيگيرى اين نوع حوادث
از وظايف ذاتى اداره اطلاعات نمى باشد، با اين حال، براى مساعدت به حل موضوع
و اجابت درخواست شوراى تامين، اداره اطلاعات پاكدشت جهت كمك و شناسايى جانيان،
اقدامات گسترده اى را انجام و نتايج آن را به طور مستمر به مسئولان ذيربط
منتقل نموده است....به گفته اين مسئول متهم
بيجه با ضمانت يكى از پرسنل نيروى انتظامى تحت فرماندهى انتظامى تهران آزاد شده
است. وى توصيه كرده است «فرماندهى نيروى انتظامى تهران، به جاى فرافكنى و متهم
نمودن ديگران، به ماموريت اصلى خود توجه كند و شايسته است قبل از هرگونه دليل
تراشى، اقدام به شناسايى علل وقوع اين حوادث و چگونگى فرار جانيان از مجازات
نمايد.» (
شرق شنبه 4 مهر – تاکيد از نگارنده )
در مورد اين
پرسنل نيروي انتظامي و چرايي آزادي بيجه گزارشي ارائه نشد, علي باغي متهم ديگر اين
پرونده نيز با وثيقه ی سنگين 100 ميليوني آزاد بود, در اين مورد نيز سکوت شد.
فقط 20 نفر
طي پيگيري هاي
صورت گرفته به شيوه اي تدريجي گروه جانيان محدود به دو نفر و سپس به يک نفر شد.
علت اين امر را نيز مي بايست با دسترسي به دفاعيات و آنچه در زندان گذشته است
تشخيص داد. در ابتداي دستگيري اين افراد و تا زماني که هنوز پرونده ابعادي گسترده
به خود نگرفته است, حتي در برخي موارد از احتمال قاچاق اعضاي بدن و کليه نيز صحبت
مي شود, اما اين نکته به سرعت به فراموشي سپرده مي شود و ديگر کلامي در مورد آن به
گوش نمي خورد. در جريان مطالعه ي مطبوعات درمي يابيم که برادر کوچکتر 9 ساله ي
محمد بيجه پول به مدرسه مي برده و براي همکلاسي هايش خرج مي کرده است. طبق گفتار
خانم شيرين عبادي اين کودک ميزان زيادي تراولر چک نيز در اختيار داشته است, چيزي
که به سکوت برگزار شد.
« عبادي با اشاره به تعارض
فقر اقتصادي خانواده بيجه با موضوع به همراه داشتن تراول چك در دست برادر كوچك
بيجه، گفت: علاوه بر اين وسايلي مثل سيانور
در دست بيجه و تعداد قتلهايي كه پشت سر هم اتفاق ميافتاده است و اين حرف
كليشهاي بيجه كه «من از كشتن بچهها لذت ميبردم» نبايد ما را به اين فكر بيندازد كه ممكن است در وراي آنچه در روزنامهها ميخوانيم،
يك جنايت هولناك يا باند برنامهريزي شده قاچاق اعضاي بدن در حادثه
پاكدشت وجود داشته باشد؟» ( ميزگرد حادثه پاکدشت و حقوق شهروندي – ايسنا يکشنبه 12
مهر)
در تمام مراحل
پيشرفت اين پرونده مسئولين و روزنامه هاي مختلف از قتل و تجاوز توسط دونفر, محمد
بيجه و علي غلامپور معروف به علي باغي نام برده شد. هريک از افراد نامبرده در
جريان اعترافات خود تعدادي از قتل هاي مذکور را بعهده گرفته بودند.
« متهم رديف اول ... در مصاحبه با خبرنگار واحد مركزي خبر
پاكدشت خود را محمد بيجه، 22 ساله و ساكن كوره پزي عاج در حومه قيامدشت معرفي كرد
و گفت: تاكنون 20 نفر را به قتل رسانده ام و 6 نفر را هم كه به نيت قتل زده ام،
بعدها فهميدم كه زنده اند. وي در مورد نحوه به قتل رساندن مقتولان
گفت: از آنجا كه كودكان بسيار ساده فريب مي خورند، آنان را به بهانه هاي مختلف به
بيابانها مي كشاندم و پس از آزار و اذيت آنها را با ابزاري مثل چاقو، سيانور و سنگ
به قتل مي رساندم و اگر ابزاري در اختيار نداشتم با دست خفه مي كردم. اين متهم گفت: اگر كودكي مرا مي شناخت و
يا خانواده اش در محل زندگي مي كرد، حتماً او را پس از قتل مي سوزاندم، و اگر
غريبه بود فقط جسدش را دفن مي كردم. وي در مورد انتخاب محل جنايت هاي خود
گفت: به دليل اينكه بيابانها و محوطه هاي اطراف كوره پزي ها بسيار خلوت بود و كسي
در آنجا رفت و آمد نمي كرد، لذا بهترين مكان براي اجراي اعمال من بود....براي كشتن كودكان و نوجوانان انگيزه
خاصي نداشتم و فقط اين كار را از روي سرگرمي و عقده هاي كودكي انجام مي دادم.
متهم ديگر علي غلامپور، 31 ساله به 9 فقره قتل به همراه بيجه اشاره كرد و گفت: من
تنها چهار نفر را خودم به تنهايي كشتم و در موارد ديگر با بيجه همدست بودم.» ( کيهان سه شنبه
29 شهريور )
اين مصاحبه ها در مواردي ديگر نيز
تکرار مي شوند و متهمين تغييري در گفتار خود نمي دهند, درست چند دقيقه پيش از آغاز
شروع جلسه ي دادگاه خبرنگار روزنامه ي ايران, مصاحبه اي با دو متهم در محل انجام
مي دهد :
« ... اگر با علي باغي دوست صميمي نبودي, چطور
با او قتل انجام مي دادي ؟
- بار اول که مرتکب قتل شديم ديگر نمي توانستيم از
هم جدا شويم. مجبور به دوستي با هم بوديم
ولي صميميتي بين ما نبود.
... در قتل هايي که مرتکب شديد به جز «علي غلامي »
همدست ديگري داشتيد ؟
- خير تمام قتل ها را با هم انجام داديم.
چرا تصميم به آزار و اذيت بچه ها گرفتيد ؟
- اول تصميم قبلي نداشتم. بعد از انجام قتل اولي
که با علي غلامي مرتکب شديم بقيه قتل ها را هم پشت سرهم انجام مي داديم. برايم
عادي شده بود....پشيمانم. براساس همان چيزي که در قران گفته اند, مرا مجازات کنيد,
مرا به آتش بکشيد. در زندان با قران آشناشدم. عربي بلد نبودم. به همين دليل فارسي
آن را مي خواندم ... همچنين علي باغي نيز گفت : مرا مجازات کنيد. مرا از کوه به
پائين بيندازيد. پشيمانم. بطور اتفاقي به اين کار روي آورديم. جرمم را مي پذيرم.
مرا بکشيد. » ( ايران – گفتگو با عاملان جنايت پاکدشت دقايقي قبل از آغاز محاکمه-
چهارشنبه 22 مهر )
در جريان دستگيري ها آنکه در
ابتدا به دام مي افتد, علي غلامپور مشهور به علي باغي است, اين فرد توسط کودکان
شناسايي شده, سپس به فاصله ي دو روز محمد بيجه دستگير شده است.
« ... سه شنبه ۱۰ شهريورماه
سال جارى برق قيامدشت قطع شده بود و همه جا تاريك بود، دو پسربچه كه در
نزديكى كلانترى قيامدشت زندگى مى كنند، در بلوار حصار امير ديدند كه چند
پسر جوان با كتك زدن به سه پسربچه آنها را به سمت محل جمع آورى
نخاله هاى ساختمانى مى برند.اين دو پسربچه در تاريكى ترسيده بودند كه
يكى از دو شغال معروف به «على باغى» به آن دو نزديك شد و خواست همراهشان
بروند، اين دو كودك ساعتى بعد هراسان به در خانه «ميلاد امن پور» رفتند و به
خانواده اين پسربچه گفتند كه ديده اند چند پسر ۳ همبازى را كتك مى زنند
و به گودالى در حصار امير مى برند. هيچ كس حرفهاى ۲ شاهد فرارى را جدى
نگرفت تا اينكه پليس پى برد سه پسربچه گم شده اند و اين دو كودك را مورد
تحقيق قرار داد.آنان در تحقيقات به مأموران گفتند: «يك پسر جوان به ما نزديك شد و
خواست همراهشان باشيم، نپذيرفتيم. او با چوب دو ضربه به پاى يكى از ما زد و با
چاقويى كه در دستش بود، به پاى ديگرى ضربه اى زد، ما فرار كرديم و ديگر چيزى
نديديم.» وقتى «على باغى» توسط پدر
«احمد عظيمى» ـ يكى از پسربچه ها ـ شناسايى شد و كلانترى قيامدشت موفق به
دستگيرى اش شد، ۲ شاهد فرارى روبروى او قرار گرفتند و تأكيد كردند همان شغالى
است كه با چوب و چاقو به آنان حمله كرده است.» (
ايران يکشنبه 22 شهريور )
اين گزارش در روزنامه هاي ديگر
نيز تائيد مي شود. روزنامه ی همشهري در با اولين گزارش به اين نکته مي پردازد.
« فرزاد جمشيدي كه شاهد صحنه ربوده شدن سه كودك مذكور بود به
خبرنگار ما گفت: با دوستانم نزديك شهرك انقلاب بازي مي كرديم كه يك پسر كه
موهاي سرش را از ته زده بودند و يك چشمش نيز كور بود به ما نزديك شد، او با وعده
اينكه مي خواهد به كيوان، احمد و ميلاد خانه خرگوش نشان دهد آنها را با خود
همراه كرد، قيافه خلافي داشت وقتي بعد از مدتي بچه ها برنگشتند متوجه شدم
آنها را دزديده است. به خانه ميلاد رفتم و ماجرا را براي مادرش تعريف كردم. مادرش
باور نمي كرد . حتي بر سرم داد كشيد كه دروغ مي گويي و مرا از خانه
بيرون كرد. وي بعد از چند دقيقه چادر بر سر به دنبال فرزندش آمد.» (
همشهري سه شنبه 24 شهريور)
فرزاد جمشيدي
در گزارش کنوني همه ي مشخصات ظاهري يکي از متهمين را در اختيار خبرنگار روزنامه ی
همشهري گذاشته است, مشخصاتي که خاص و فقط مربوط به علي باغي است. علي روز 22
مهرماه در مصاحبه با خبرنگار روزنامه ي ايران پذيرفته است که در قتل کودکان مشارکت
داشته و حتي اظهار پشيماني مي کند, اما با ورود به سالن دادگاه به فاصله ي چند
دقيقه نظرش را تغيير مي دهد و قاضي دادگاه نيز هماهنگ با او حکم به برائت از قتل
مي دهد !
اما در جريان
بررسي پرونده و اطلاعات درج يافته در روزنامه هاي حکومتي, خبري آمدکه نه تنها
پيگيري نشد, بلکه به نظر رسيد که عامدانه از درج مجدد آن در روزنامه هاي ديگر
پيشگيري نيز شد.
« بر پايه آخرين اخبار رسيده
از آن منطقه۲، روز قبل يعني چند روز بعد از دستگيري 2 متهم دستگير شده اين پرونده،
كودك يكي از افسران آگاهي كه رسيدگي به اين پرونده را در آن منطقه تحت بررسي دارد،
ربوده شده و تاكنون اثري از وي وجود ندارد. محمد و علي كه تاكنون به عنوان متهمان
اين پرونده دستگير شده اند در ساعات اوليه بازداشت منكر هر گونه جرمي بودند و
در نهايت توسط 2 كودك كه موفق به فرار از دست ربايندگان جنايتكار پاكدشت شده اند،
مورد شناسايي قرار گرفتند و بعد از انجام چندين مرحله بازجويي به بزه انتسابي خود
اعتراف كردند. در چند روز قبل بدون كوچكترين اشتباه محل دفن اجساد ونحوه به قتل
رساندن كودكان را براي افسران پرونده توضيح داده اند. سرهنگ قورچي فرمانده انتظامي
پاكدشت روز يكشنبه اين هفته به خبرنگار ما گفته بود كه احتمال وجود افراد ديگري در
اين باند جنايتكار وجود دارد كه اكنون با مفقود شدن كودك يكي از افسران بر قدرت
اين نظريه افزوده شده است.» ( همشهري چهارشنبه 25 شهريور )
سرهنگ قورچي
فرمانده انتظامي منطقه ی پاکدشت که در ابتداي افشاي اين جنايت مخاطب خبرنگاران
قرار مي گرفت, در مراحل بعدي کاملا کنار گذاشته شد و سرتيپ زارعي و سردار قاليباف
خود همه ي امور را به عهده گرفتند. اين سرهنگ در مصاحبه ی پيشين خود با خبرنگاران
گفته بود :
« ما احتمال زيادي
مي دهيم كه عاملان اين 26 جنايت بيش از دو نفرِ بازداشت شده باشند. چاپ
خبر درنشريات باعث شد عمليات پليس خراب شود. ما در تلاش هستيم ديگر متهمان اين
پرونده را شناسايي و دستگير كنيم. زيرا با ماندن حتي يك متهم اين نوع جنايات ادامه
خواهد يافت. اين سخنان سرهنگ قورچي،
فرمانده انتظامي شهرستان پاكدشت بود. وي كه تنها مرجع قانوني و دولتي بود كه حاضر
به پاسخگويي به خبرنگار ما شد، در خصوص اين كه چرا در طول اين دو سال كه اين دو
متهم شناسايي شده مرتكب اين جنايات شده اند آنها را شناسايي و دستگير
نكرده اند گفت: من تنها 9 ماه است كه در اين سمت قرارگرفته ام و اين
سوالاتي است كه در آينده به آن پاسخگو خواهيم بود.» (
همشهري سه شنبه 24 شهريور )
خبر ناپديد شدن
فرزند يکي از ماموران نيروی انتظامي در پاکدشت, به هيچ يک از روزنامه هاي ديگر راه
نيافت. اين خبر توسط پاسگاه انتظامي پاکدشت و يا روزنامه ي همشهري تکذيب هم نشد,
تنها به فراموشی سپرده شد.
دادگاه
از زماني