يکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۳ - ۱۷ اکتبر ۲۰۰۴

 

سعيد حجاريان:

کانديداهای رياست جمهوری آيا می​دانند که به چه عرصه​ای وارد می​شوند يا نه؟

·         " من معتقدم رييس جمهوری که ما انتخاب می​ کنيم ، رييس جمهور نيست ! بلکه يک پرده​ دار يا به عبارتی حاجب الدوله است ! به عبارت ديگر اينکه ؛ انتخاباتی برگزار می ​شود ، رقابتی هم شکل می​ گيرد ، برنامه​ هايی هم ارائه می​ شود ، مردم هم بسيج می ​شوند و رأی می​ دهند ، ولی در نهايت چه می  شود ؟ مردم حاجب الدوله​ای را انتخاب می​کنند که به قول خاتمی فقط يک تدارکاتچی است . حال آنکه راز درون پرده ، قدرت واقعی است که شفاف نيست و کسی آن را نمی ​بيند. سياست ايران پشت​پرده راز آلوده و افسون ​زده قرار گرفته و قدرت و اختيار واقعی ، پشت پرده است و کسی از آن مطلع نيست .

 

 

 خبرگزاری کار ايران

عصر ديروز متن سخنرانی سعيد حجاريان در دوازهمين اردوی سالانه دفتر تحکيم وحدت خوانده شد .

به گزارش خبرنگار "ايلنا" سعيد حجاريان ؛ عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ايران اسلامی در سخنانی با عنوان "جدال با مدعيان کانديداتوری" که متن اين سخنان در اردوی سالانه دفتر تحکيم وحدت، خوانده شد ، بيان داشت : سخنانم را با اشاره​ای به مقاله​ام با عنوان " دولت کريمه در شبه جزيره کريمه " که جزيره​ای در اکراين است، آغاز می​کنم. البته اميدوارم اين عنوان اين مفهوم را به ذهن متبادر نکند که به تازگی شهر آتلانتيس نوينی در اقيانوس کبير پيدا شده است که دولت فاضلی در آنجا حکمرانی می​کند يا نه، تعبير مرحوم شيخ عباس قمی در کتاب مفاتيح الجنان ، آثاری از دولت موعود در جزيره خضراء پيدا شده است .

حجاريان افزود: در جوانی به ما ياد داده بودند که در دعای قنوت نمازمان از خدا بخواهيم که «​ انا نرغب اليک فی دوله کريمه» و اين دعا را در پنج نوبت در نمازهای خود می​خوانديم تا اينکه انقلاب شد و بعد از جنگ ، ناگهان از قول بعضی از ائمه جمعه شنيديم که به دولت وقت ، لقب دولت کريمه داده​اند ، البته ما تعجب کرديم که آيا دولت موعود همان دولت سازندگی است؟! اما اين اصطلاح به تدريج جاافتاد، اما قضيه به اينجا ختم نشد، بلکه در دولت پس از دوم خرداد نيز کم و بيش از همين لفظ استفاده شد اما حقيقتا شبه جزيره کريمه کجاست و چه نسبتی با دولت کريمه ما دارد؟ اين شبه جزيره منطقه​ای خوش آب و هوای ييلاقی در کنار دريای سياه است که سران اتحاد جماهير سابق شوروی اوقات فراغت خود را آنجا به سر می بردند.

وی ادامه داد: اگر به ياد داشته باشيد در جريان اوت ۱۹۹۱ گورباچف در آنجا بود که کودتا اتفاق افتاد و به نام او از رسانه​های گروهی ، اعلاميه​هايی در تأييد کودتاچيان خواندند، اما جامعه مدنی به اندازه​ای قوی بود که توانست کودتاچيان را به پادگان​ها بفرستد و دار و دسته وزير کشور وقت را به دستگاه قضايی تحويل دهد. اکنون مدتهاست که دولت کريمه ما در شبه جزيره​ای نظير، کريمه محصور است و حلقه محاصره هر زمان تنگ​تر می​شود تا جايی که چندی پيش سخنان نااميد کننده​ای از سخنگوی دولت شنيديم. اين در حالی است که چشم​انداز انتخابات آتی رياست جمهوری نيز پيش روی ماست که بايد برنامه​ای برای آن داشته باشيم .

در ادامه اين مباحث، حجاريان برای ورود به بحث "جدال با مدعيان کانديداتوری" ضمن اشاره به مقدمات اين بحث ، اظهار داشت : دو سوال حقوقی و ادبی​ای که من پيش از هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوری در سال ۸۰ از کانديداهای آن دوره پرسيدم اين مقدمات بود ، نخستين سوال من - به عنوان يک سوال حقوقی - اين بود که " آيا کانديداهای رياست جمهوری می​دانند که منطق نظارت در اصل ۵۷ قانون اساسی يعنی نظارت رهبر بر سه قوه ( مبنی بر اينکه قوای حاکم در جمهوری اسلامی ايران عبارتند از : قوه مقننه ، قوه مجريه و قوه قضاييه که زير نظر ولايت مطلقه امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال می​گردند . اين قوا مستقل از يکديگرند . ) استصوابی است يا استطلاعی؟ و آيا می​توان ميان اين دو تفريع قائل شد ؟ به عبارت ديگر" نوع نظارت بر هر يک از قوا چگونه است"؟ رهبر مستقيما با تعيين رييس قوه قضاييه ، بر اين قوه نظارت می​کند. در قوه مقننه نيز با انتصاب ۶ تن از اعضاء شورای نگهبان قانون اساسی از يک سو در تعيين نمايندگان مجلس شورای اسلامی - که احراز صلاحيت​شان برعهده شورای نگهبان است - و از سوی ديگر در تقنين- که تطابقش با قانون و شرع نيز از جمله وظايف اين شورا است - نظارت می​کند و همچنين با انتصاب رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و اعضای آن که مرجع رسيدگی کننده به اختلافات ميان مجلس و شورای نگهبان است نيز بر امر تقنين نظارت دارد.

وی در پيام خود به نشست دفتر تحکيم وحدت آورزده است: به اعتقاد من از آنجا که صلاحيت کانديداهای رياست جمهوری نيز بايد از سوی شورای نگهبان احراز ​شود ، پس در تعيين رييس جمهوری نيز استصواب صورت می​گيرد و اين همان نظارت رهبر بر قوه مجريه است که در اصل همان استصواب کانديداست، ولی اين نظارت پس از تنفيذ حکم رياست جمهوری چگونه ادامه می​يابد؟ به عبارت ديگر آيا اختيارات رييس جمهوری در طول اختيارات رهبری است يا مستقل از آن؟ البته بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی مبنی بر وظايف و اختيارات رهبر، می​توان بحث کرد که تنفيذ حکم رياست جمهوری و به طور کلی نظارت بر عملکرد سه قوه از جمله اختيارات رهبری است و يا وظيفه ايشان. چرا که قانون​گذار در اين خصوص سکوت اختيار کرده که کدام يک از اين موارد وظيفه و تکليف و انجام کدام يک اختيار است؟ البته اين بحث در قالب موضوع مورد بررسی اين گفت​وگو نيست.

حجاريان ادامه داد : آيا کانديدای انتخابات رياست جمهوری که به واسطه برنامه​ای که ارائه می دهد- تا پس از پيروزی در انتخابات به آن جامه عمل بپوشاند- و آراء مردم را جلب می​کند ، می​تواند به عهدش با مردم وفا کند و آن برنامه را محقق کند يا نه ؟

با رجوع به قرائت رسمی موجود از قانون اساسی (قرائت شورای نگهبان) در می​يابيم که رئيس​جمهور بايد تحت ضابطه سياست​های کلان نظام که پيشاپيش از جانب رهبری (همچون تدوين چشم انداز ۲۰ ساله) مجمع تشخيص مصلحت نظام ، شورای عالی امنيت ملی و شورای انقلاب فرهنگی ، تدوين شده است ، عمل کند .

البته برنامه​های ۵ ساله​ای که پيش از انتخاب رييس جمهور ، تعريف و تدوين می​شود نيز از جمله ضوابطی است که رييس​جمهور بايد در چارچوب آن عمل کند . به اين ترتيب هر کانديدای انتخابات رياست جمهوری بايد پيشاپيش بداند که برنامه اش از ۶-۵ طريق ، محصور ديگر برنامه​هاست . نهايتا اينکه از يک سو صلاحيت فردی کانديداها و از سوی ديگر برنامه​های آنان بايد مورد تأييد قرار گيرد . از اين منظر به نظر می​رسد که رئيس​جمهوری در ايران به مثابه ژيمناستيک در غار دموستن که همان استصواب در کانديدا و برنامه​های رئيس جمهور است.

توازی اختيارات دولت پاسخگو که به تبع آن بحث توازی اختيارات و مسئوليت نيز مطرح می​شود که در وضع موجود اين توازی به هم گره خورده است و اختيارات برای يک فرد بر مسئوليت برای فرد ديگری تعريف می​شود . به اين ترتيب است که می بينيم دولت عليرغم محدوديت در حوزه اختيارات نهاد پاسخگوست .

اما دومين سوال من از کانديداهای انتخابات رياست جمهوری يک سوال ادبی و کليد واژه​ای بود و آن اينکه آيا آنان معنای دو لفظ"رييس جمهور" و "رييس جمهوری" را که در قانون اساسی قيد شده است ، می دانند يا نه ؟

به نظر من کسی که می​خواهد برای انتخابات رياست جمهوری کانديدا شود ؛ بايد معنی اين واژه​ها و دلالت آن را بداند و بداند که برای چه کانديدا می​شود . به عبارت ديگر بايد بداند که "رييس جمهور" به معنای رييس تمام مردم و "رييس جمهوری" به معنای رييس نظام جمهوری کيست؟ معنا و لفظ رئيس تمام مردم و رئيس نظام جمهوری به رهبر اطلاق می​شود . رهبری از آن جا که اعلم از بقيه خبرگان است و مطلقه هم هست ، رهبر بعدی را خود انتخاب می​کند که رهبر بعدی اگر اولاد ذکورش باشد بهتر است و به اين ترتيب نسل اندر نسل اولاد ذکور ، رهبری خواهد بود .

در اين ميان نيز برخی از کانديداها همان زمان به اين سوالات ، پاسخ​های دادند که عجيب و غريب و خواندنی است.

بخش ديگری که برای مقدمه بحث "جدال با مدعيان کانديداتوری " لازم می​دانم ، توجه به تلقی ما از جمهوريت است . طی سال​های اخير از مردمسالاری دينی ، بحث​های زيادی به ميان آمده و به نظر من دو عبارت مردمسالاری دينی و جمهوری اسلامی هيچ تفاوتی با يکديگر ندارند ، ولی آيا تمام کسانی که از مردمسالاری دينی سخن می گويند ، هم نظرند؟

قبلا در مقاله​ای با عنوان "مردمسالاری دينی و دين سالاری مردمی" به اين موضوع پرداخته​ام . البته بايد متذکر شوم که منظور از دين ، در اين تحليل دينداران ، دين​سالاران ، حاملان دين و به عبارت ديگر فقها و روحانيت هستند . به عبارت ديگر منظور از دين يک موضوع مجرد نيست بلکه يک موضوع انضمامی است .

در آن مقاله به طرح اين پرسش پرداختم که در ايران تئودموکراسی (دين سالاری مردمی) حاکم است يا دموتئوکراسی ؟ (مردمسالاری دينی ) و استدلال کردم که بر اساس آنچه که از قرائت رسمی از قانون اساسی برمی​آيد در ايران دين​سالاری مردمی حاکم است . البته اخيرا نکته​ای را در اصل ۱۷۷ قانون اساسی کشف کردم .

در اين اصل ترميم قانون اساسی به ابتنا به دين و با اتکا به مردم است . يعنی سنگ بنا (CORNER STONE) دين نهاده شده ،​ولی به مردم هم تکيه دارد . همچنانکه می​توان برای جلوگيری از ريزش "برج پيزا" تکيه گاهی را برای آن ايجاد کرد ، ولی اصالت اين برج به اين تکيه​گاه نيست ، بلکه به زمينی است که روی آن بنا نهاد شده است.

برمی​گردم به قرائت مفسر رسمی ، قانون اساسی از نوع رژيم ايران که آن را دين​سالاری مردمی می داند ؟ البته "مهدوی کنی" يکی از بزرگان جامعه روحانيت مبارز در آن زمان نيز همين مسأله را مطرح کرد که "چرا می​گوييد مردم سالاری دينی ؟ در کشور ما دين​سالاری مردمی حاکم است."

منظورم از طرح اين مقدمه اين بود که بگويم عهد رييس جمهور با مردم تا از معبر دين​سالاران نگذرد ، قدرت نفوذ ندارد.

در حال حاضر کانديداهای زيادی در عرصه انتخابات رياست جمهوری مطرح اند که به يکديگر تکه​پرانی و چشم​قره می​روند و هر چه به انتخابات نزديک​تر می​شويم ، اين مسائل بيشتر می​شود .

سوال من از اين آقايان اين است که آيا آنها می​دانند که به چه عرصه​ای وارد می​شوند يا نه ؟

بر اساس اين بيت از حافظ که می​گويد : "راز درون پرده که داند ، فلک خموش/ ای مدعی نزاع تو با پرده دار چيست " من معتقدم رييس جمهوری که ما انتخاب می​کنيم ، رييس جمهور نيست ! بلکه يک پرده​دار يا به عبارتی حاجب الدوله است !

به عبارت ديگر اينکه ؛ انتخاباتی برگزار می​شود ، رقابتی هم شکل می​گيرد ، برنامه​هايی هم ارائه می​شود ، مردم هم بسيج می​شوند و رأی می​دهند ، ولی در نهايت چه می شود ؟ مردم حاجب الدوله​ای را انتخاب می​کنند که به قول خاتمی فقط يک تدارکاتچی است .

حال آنکه راز درون پرده ، قدرت واقعی است که شفاف نيست و کسی آن را نمی​بيند. سياست ايران پشت​پرده راز آلوده و افسون​زده قرار گرفته و قدرت و اختيار واقعی ، پشت پرده است و کسی از آن مطلع نيست . به نظر من خبرنگاران و دست اندرکاران رسانه​ها هم مدعيان هستند که با کانديداهای پرده​داری پيرامون حضور و برنامه​​هايشان به گفت​وگو ، چالش می​نشينند ، غافل از اينکه دعوای بنيادی جای ديگری است و حداکثر در بهترين حالت رييس جمهور بعدی مثل خاتمی صاحب ۲۰ ميليون رأی می​شود که در نهايت صرفا يک تدارکاتچی خواهد بود .

به همين علت است که به نظر من مشکل انتخابات نيست ، مشکل پس از انتخابات است و آن اينکه حاجب​الدوله ۲۰ ميليون رأيی چه اميد و توانی دارد ؟ مدعيان نيز بايد چالشگر عرصه پس از انتخابات باشند و نه پيش از آن .

عليرغم تمام آنچه که تا بدين جا برشمردم من نسبت به آينده نااميد نيستم . چون حاجب​الدوله می​تواند چند کار بکند . نخست آنکه با شمشير همه را بزند . به قول حافظ "چوپرده دار به شمشير می زند همه را / کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند" ؛ يعنی حاجب​الدوله می​تواند با شمشير به گونه​ای به قلع و قمع مردم بپردازد و شکل جمهوريت نظام را براندازد که ديگر کسی حتی به جمهوريت فکر هم نکند چنين پرده​داری مسووليت را می​پذيرد و در تار و مار کردن مردم هم اختيار می​يابد ، همچون يک مشت آهنين بدون دستکش ، نمود عينی چنين حاجب​الدوله​ای می​تواند رأی آوردن يک راست وحشی باشد .

حالت دوم آن است که حاجب​الدوله صرفا يک پرده​دار و استتارچی باشد . يعنی همان بحث دستکش مخملين بر مشت آهنين (ظاهر فريبنده برای مردم و خارجيان) که من قبلا مطرح کردم و به خيلی​ها برخورد .

حافظ در اين باره هم شعری دارد که می گويد : "حالی درون پرده بسی فتنه می​رود/ تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کند " نمود عينی چنين حاجب​الدوله​ای می​تواند يک راست اهلی​تر باشد که مسووليت بدون اختيار را قبول می​کند .

سومين حالت آن است که حاجب الدوله گاهی پرده را بالا می​زند و پشت آن را به مردم نشان دهد و به نوعی گوش مردم را محرم کند .

همچنانه به قول حافظ ؛ "تا نگردی آشنا ، زين پرده رمزی نشنوی/ گوش نامحرم نباشد جای پيغام سروش" به اين ترتيب چون به تدريج و گهگاه پرده بالا می رود ، مردم جوش نمی​آورند و دل​زده نمی​شوند . مثل زمانی که خاتمی در مسأله قتل​های زنجيره​ای ، گوشه​ای از پرده را بالا زد و عنوان کرد که وزارت اطلاعات در آن دست داشته است .

لازمه اينکه حاجب​الدوله چنين کند آن است که از جسارت ، اعتماد به نفس ، قدرت فردی و استقلال برخوردار باشد و از فرصت​ها و آراء مردم استفاده بهينه کند . البته برای اين کار به سازمان، حزب، ستاد، تيم قوی و آرايش قدرت نمايی نيز احتياج دارد و بايد همواره رابطه دوستانش با مردم را حفظ کند.

اينکه ساختارها نرم شده باشند ، عوامل رسانه​ای می​توانند برای اينکه حاجب الدوله چنين کارکردی بيابد ، موثر باشند .

برای چنين کسی قرائت رسمی از قانون اساسی مهم نيست و شورای نگهبان هم می​تواند قرائتی به نفع مردم داشته باشد . با نگاهی به روند تأييد و يا ردصلاحيت بهزاد نبوی اين مسأله بهتر درک می​شود . هرگاه حضور مردم در عرصه پررنگ بوده ، قرائت شورای نگهبان به نفع مردم صورت گرفته و صلاحيت او تأييد شده است .

چهارمين حالتی که می​توان برای کارکرد يک حاجب​الدوله متصور شد ، اين است که به فتنه پشت پرده داخل شود . يعنی دوگانه کردن حاکميت توسط رييس جمهور . نمونه​های عينی آن در گذشته قائم مقام فراهانی ، اميرکبير و مصدق و بهترين نمونه ، اوليور کرامول در دربار چالز بود که گام بلندی برای اصلاح ساختار سياسی در قرون هفده انگليس برداشت و عليرغم اينکه يک سرباز ساده بود خيلی خوب عمل کرد .

در اين راستا به شرط اينکه ساختارها نرم شده باشند ، عوامل رسانه​ای می​توانند برای اينکه حاجب الدوله چنين کارکردی بيابد ، موثر باشند .