بحران
هسته اي و پي آمدهاي آن
تقي روزبه
t.roozbeh@freenet.de
با
صدور
قطعنامه اخير شوراي حکام آژانس بين المللي اتمي، که درآن ضمن ابراز نگراني عميق خود ازبرنامه هاي دولت ايران، خواستار توقف کامل چرخه غني سازي اورانيوم، برطرف سازي کليه ابهامات و
سؤالات تا 25 نوامبرسال جاري و نيز پذيرش پروتکل الحاقي شده است، بحران هسته اي
ايران وارد فازجديدي گرديد. صدور قطعنامه فوق حاکي از شکل گيري نوعي اجماع جهاني
عليه دست يابي جمهوري اسلامي به سلاح اتمي و خصلت بين المللي يافتن اين بحران است.
بحراني با مؤلفه ها وجوانب پيچيده و با
عواقب و مخاطرات محتمل براي مردم کشورما و منطقه. پس از صدور قطعنامه نيز حکومت
اسلامي بطور مستمر با هشدارها و اتمام حجت ها و تهديدهاي پي درپي آمريکا و اروپا
ونيز اسرائيل1* وفشارکشورهائي چون روسيه براي تعليق توليد اورانيوم مواجه گرديده
است. از اين رو کنکاش در دامنه وعواقب محتمل بحران ونيزبکارگيري هرگونه تلاش ممکن براي جلوگيري ازنتايج ويرانگرآن برکشورو
مردم ازاهميت زيادي برخوردار است.
روند
فوق درهمان حال با واکنش هاي مقابله جويانه رژيم ايران مواجه گرديد که با اعلام
شروع غني سازي اورانيوم(نقدا با آغازچرخه معيني از آن)، عملا توافق قبلي سعد آباد
را کان لم يکن کرده است. نمايندگان مجلس، الزام دولت به غني سازي را تصويب کرده و
آماده اند که درصورت نيازنه فقط ازتصويب نهائي پروتکل الحاقي اجتناب کنند، بلکه
قطعنامه الزام دولت به خروج از معاهده بين المللي اتمي را نيز به تصويب برسانند.
خاتمي درسخناني به نيابت ازکل حاکميت، اعلام داشته است که ما گزينه خود را انتخاب
کرده ايم و کشورهاي غربي بايد با توجه به آن، گزينه خود را انتخاب کنند. او درهمان
حال دست يابي به انرژي هسته اي را با اقتدارنظام و استقلال و منافع ملي کشور گره
زده است. هم زمان باآن، رژيم دريک رژه نظامي پرسرو صدا بابه نمايش گذاشتن موشک هاي
باليستيک باصطلاح ميان برد شهاب3(نوسازي شده) ونوشتن شعارهاي مرگ برآمريکا
واسرائيل بربدنه آن وتهديد اسرائيل به عمليات متقابل و به زبان آوردن اعترافات
پرمخاطره اي هم چون پدافند هسته اي اززبان وزير دفاع و اقداماتي چون سازماندهي
نيروهاي استشهادي و... به چنگ و دندان
نشان دادن متقابل پرداخته است.
اگر
غرب و بويژه آمريکا الگوي کشور ليبي را درمقابل جمهوري اسلامي قرار مي دهد، رژيم
جمهوري اسلامي آشکارا الگوي کره شمالي يعني غني سازي اورانيوم و دست يابي به سلاح
اتمي و خروج از آژانس را دربرابر خود قرار داده است.
آن
چه که به بحران فوق ابعاد پيچيده و چند وجهي مي دهد،آن است که اين بحران بربسترمتحولي
ارشرايط جهاني و داخلي صورت مي گيرد که درسمت و سو دادن به اين بحران اثرگذارند:
دروجه
بين المللي، شکست سياست يکجانبه گري آمريکا-که اقدامات يکجانبه وتنبيهي اقتصادي و
نظامي کشورها وشرکت هاي خاطي از مشخصه آن بوده است- با دشواري ها و ناکامي هاي
بزرگي بويژه درمنطقه خاورميانه وعراق مواجه شده است که درنتيجه آن استقرار نظم
نوين ومطلوب برجهان که بدون درنظر گرفتن منافع قطب هاي ديگر سرمايه داري توسط قطب
آمريکا صورت گرفته و مي گيرد، باچالش هاي مهمي مواجه شده است.ازاين رو تمايل به يک
نوع استراتژي آمريکائي-اروپائي وبسنده کردن به اعمال رهبري اردوي سرمايه وجهان
بجاي سلطه يک جانبه برآن بعنوان بديل نظم مبتني بر تک قطبي، زمينه هاي مناسبي براي
عرض اندام پيداکرده است. نشانه هائي از اين تغيير توازن قوا را درعرصه هاي متعددي
مي توان مشاهد کرد.ازجمله در مطرح شدن ضرورت تغيير بافت تاکنوني شوراي امنيت
سازمان ملل، شکست تلاش آمريکا براي ايجاد اروپاي نو دربرابرقاره کهن، خروج پي درپي
نيروهاي نظامي متحدين آمريکا ازعراق ودرخودآمريکا تقويت مواضع هواداران چند جانبگي
وگسترش جنبش هاي مدني و ضد جنگ ازيکسووپذيرش پراکماتيستي برخي ازاين ضرورت ها توسط نومحافظه کاران وشخص بوش از ديگرسو. اما
اشتباه است اگر تصور کنيم روند فوق به
معناي بازگشت ساده به جهان قبل از 11 سپتامبر و صورت بندي دهه پيشين خواهدبود.
برعکس رويکرد مشترک اين باردرمتن روند اعمال نظم نوين ودرپاسخ هم آهنگ شده نسبت به
الزامات آن ازيک جانب و مقابله با پديده جهاني شدن تروريسم و بنيادگرائي-يعني انگل
نظام کنوني و همزادآن- ونيز تأمين امنيت موردنياز سرمايه جهان گستردربرابرامواج
فزاينده جنبش هاي ضد سرمايه داري، ازجانب
ديگراست.تروريسم و بنيادگرائي نيز به نوبه خود با تهديد يکسان همه کشورها و ازجمله
اروپا و آمريکا و تهديد تمدن بشري زمينه اين هم پيوندي دربرابرخطر مشترک را تقويت
مي کند. دراين ميان نکته مهم آن است که اين تنها سياست هاي يک جانبه گري دولت
آمريکا نيست که شکست خورده است. بلکه درهمان حال سياست هاي اروپا درمقابله با
تروريسم و بنياد گرائي نيزشکست خورده است. شکست پيمان سعد آباد درمورد منع غني
سازي اورانيوم فقط آخرين نمونه آن است. درنتيجه چنين وضعي ما با سنتزنويني ازشکست
هردو سياست مواجهيم که نه فقط با يک گام
عقب نشيني اجتناب ناپذيرآمريکا درقبال رقباي خود همراه است، بلکه درهمان حال باتغييراجتناب
ناپذيرسياست سنتي اروپا نيز همراه است. بنابراين تلاش براي تقويت کفه هماهنگي حول
منافع مشترک قطب ها، نسبت به کفه رقابت هاي کنوني از مشخصه هاي وضعيت فعلي است.
روز آمدن کردن نهادها و پيمان هاي بين المللي براي منطبق ساختن آن ها با نيازها و
الزامات کنوني نظم نوين جهاني، بجاي ناديده گرفتنشان، يکي از دستورکارهاي اين
مرحله ازروند جهاني سازي را تشکيل مي دهد. چنان که تغييرمفاد مقررات و پادمان هاي
آژانس اتمي-که فعلا درقالب تفاسيرجديد ومتناسب با نيازهاي فعلي استقرار نظم نوين
صورت مي گيرد-يکي از آنهاست. اگر درنظر بگيريم که منشأ جدال و رقابت قطب هاي
سرمايه داري هرگزنه دراصل استقرار نظم نوين بلکه درچگونگي استقرارآن، ونه درانکار
تسخير اقليم دولت-ملت ها بلکه برسر تقسيم غنائم اين اقليم است،آنگاه درخواهيم يافت
که محل نزاع اساسا معطوف به سهم هرکدام ازاين قطب هااز غنائم جهاني سازي و شيوه
هاي تسخير واستقرار نظم نوين است تا مخالفت با نفس برقراري اين نظم.
بروز
انفجاري بحران عراق، کره شمالي و ايران و.. نشان داده است که اگرقطب امپرياليستي
آمريکا براي قطب امپرياليستي اروپا و نيزساير قطب هاي درحال ظهورسرمايه داري، سهم
درخوري درنظم نوين جهاني درنظرنگيرد و آن ها را مستقيما دراين روند ذينفع نسازد،
بي ترديد نخواهد توانست به تنهائي و بدون جلب رضايت نسبي اين قطب ها، وبدون هم
پوئي آن ها، با اين گونه بحران ها و ازجمله بحران هسته اي رژيم جمهوري اسلامي
مقابله مؤثر بکند. سياست تا کنوني آمريکا، يعني اقدام پيش گيرانه ونيز تحريم يک
جانبه وتنبيهي مؤسسات وکمپاني هاي سايرکشورهاي رقيب، نظير اقدام اخير دولت بوش
درتحريم 14 شرکت مختلف و ازجمله چيني و هندي درارتباط با ايران، چنان که تجربه
نشان داده قادر نشده است نيات دولت آمريکا را بديگران ديکته کند.
رويکرد
پاره اي ازسنديکاها و نهادهاي اقتصادي کشورهاي غربي درباره بحران اتمي و
بازاروسوسه انگيزايران.
بيانيه اخير سنديکاي نيرومند کارفرمايان آلماني
دراعتراض به سياست آژآنس اتمي دربرابردولت ايران نمونه برجسته و قابل تأملي دراين
مورداست.اعتراض اين بيانيه به سياست آژانس و کشورهاي اروپا آنست که چرا درخواست
تعليق غني سازي اورانيوم را با پيشنهاد اثباتي تأمين سوخت اتمي (مشابه همان سياستي
که جناح رقيب جمهوري خواهان درآمريکا مطرح کرده ونيز کميسيون روابط خارجي اخيرا آن
را به کاخ سفيد ارائه کرده) وهمکاري هاي اقتصادي همراه نکرده است2*. و چنان که مي
دانيم متعاقب صدوراين بيانيه،هيئت بلندپايه اقتصادي آلمان برغم اعتراض دولت
آمريکا،براي مذاکره وبستن قراردادهاي کلان عازم ايران گرديد. درنمونه ديگر، گزارش
اخيرصندوق بين المللي پول درمورد اوضاع اقتصادي ايران و اظهارخشنودي از روندهاي
حاکم بر اقتصاد(نظير سياست خصوصي سازي و کاهش سوبسيدهاو...) و ادعاي قرارداشتن
اقتصاد ايران درمسير رشد پايداررا شاهديم. يعني يک چراغ سبز به همه شرکت هاي
فرامليتي.
نمونه
هاي فوق نشان مي دهد که رقابت بين کشورها و کمپاني هاي دول غربي حول سياست معطوف
به نفوذ هرچه بيشتردر بازار مصرفي و ده ها
ميلياردي ايران(که درآن افزايش ذخايرارزي و درآمدهاي نفتي، و جهش سهم واردات
براشتهاي کمپاني هاي غربي بسي افزوده است)درحال افزايش بوده و سياست جذب ايران در
نظام جهاني وسر براه کردن آن تاچه اندازه داراي مدافعان نيرومندي درغرب است.
گرايشي که بي گمان بعنوان مؤلفه اي نقش آفرين درسمت و سودادن به بحران اتمي
مؤثراست.
بنابراين
بايد نتيجه گرفت که اگر بحران اتمي ايران
در متن تغييرو تحولي صورت مي گيرد که مطابق آن نظم نوين مبتني بريک جانبگي
با چالش بزرگي مواجه شده است، پس فرجام بحران
هسته اي بدون درنظر گرفتن سمت و سوي اين چالش بزرگ قابل فهم نخواهدبود. وهمان گونه
که اشاره شدمشخصه عمده روند کنوني، تلاش براي دست يابي به نوعي استراتژي مشترک
آمريکائي-اروپائي براي مقابله با بحران هاي جهاني وازجمله بحران اتمي ايران درمتن
رويکردي عمومي درباره استقرار نظم نوين مبتني برمنافع چهان چندقطبي، بجاي نظم مبتني بريک جانبه گري است3*. سياست
تهديد و تطميع تؤامان يعني بهره گيري همزمان ازسياست رشوه و فشاروتلاش براي جذب
اين گونه کشورها درنظام بين المللي سرمايه،ازعناصر عمده اين راهبردجديد است. چنان
که مشهود است دراين راهبرد، البته اعمال فشارهايي سياسي و اقتصادي و حتي درنهايت
اقدام هاي نظامي بالکل نفي نمي شود بلکه تحت شرايط سخت گيرانه تر، سنجيده تر
والبته باتوافق مشترک و نسبي قطب ها درمد نظراست.
درهرحال
وخامت اوضاع درعراق که بيانگر به چالش طلبيده شدن
يکجانبه گري نومحافظه کاران حاکم برکاخ سفيد است، تغييراين سياست را اجتناب
ناپذير ساخته است. بحران فوق حتي اگر نتواند در انتخابات پيش روي آمريکا سرنوشت
بوش پسر را مشابه سرنوشت بوش پدر کند، درقالب نومحافظه کاران پيروزهم که شده براه
خود ادامه خواهد داد. چنان که بوش در مناظره اخيرخود خطاب به کري مدعي شد که من هم
اکنون سياست پيشنهادي شما درمورد ايران را بکارگرفته ام.
رويکرد
دولت آمريکا به ديپلماسي فعال براي گشودن گره کور بحران اتمي ايران ومبادرت به اقدام ها و فشارهاي چند وجهي بين المللي،
مستلزم جلب حمايت رقبائي است که با سياست يک جانبه گري هم خوان نيست.
علاوه بربحران عراق و خلأ
حاصل از آن، تسخير سنگرمجلس هفتم و عقب
رانده شدن هرچه بيشتر اصلاح طلبان ازاهرم هاي قدرت توسط جناح ولائي ونيزوجود
ذخايرارزي وافزايش درآمد نفت، از عوامل ديگري بودند که در اقدام به تعليق پيمان سعد
آباد توسط رژيم جمهوري اسلامي مؤثربودند.
ارزيابي زمامداران رژيم درپي
بحران عراق آن بوده است که آمريکا بهيچ
وجه در شرايطي نيست که بتواند به ايران حمله کند. رفسنجاني بارها با تشبيه
آمريکا به غول بزرگ خيالي ارزيابي فوق را منعکس ساخته است. خاتمي نيز نه فقط تلويحامسأله خروج از آژآنس را درصورت تداوم
فشارها، مطرح ساخته است بلکه خاطرنشان ساخته است که حتي اگر به بهاي تحريم اقتصادي
هم تمام شود، رژيم ايران از تلاش براي دست يابي به فن آوري عني سازي اورانيوم دست
برنخواهد داشت. درواقع هدف جمهوري اسلامي باتوجه به خلأ بين المللي ناشي از شکست
يک جانبه گري آن است که همانند الگوي کره شمالي غرب را درمقابل عمل انجام شده اي
قرار دهد. چنان که برخي از سردمداران به روشني خاطرنشان ساخته اند، "مااکنون
دانش هسته اي را بدست آورده ايم و جزو باشگاه هاي فنآوري هسته اي درجهان هستيم".
گرچه دست يابي به فن آوري
صلح آميزانرژي هسته اي براساس معاهدات موجودبين المللي حق هرکشورعضواست و شماري از
کشورهاي پيشرفته جهاني چون فرانسه هم اکنون بخش مهمي ازنيازخود به الکتريسته را ازطريق راکتورهاي هسته اي بدست به
مي آورند. امابي ترديد تمرکزغير متعارف وبيش ازاندازه رژيم اسلامي حول اين حوزه ،
درشرايطي که سرمايه گذاري با چنين وسعتي
درکشوري با منابع فراوان نفت و گاز فاقد توجيه اقتصادي است، براي هرکسي
تأمل برانگيزاست. و اين درشرايطي است که آشکارا حوزه هاي مهم اقتصادي وجوددارند که
در اولويت سرمايه گذاري قرار دارند. و همين مسأله است که به همراه روشدن برخي
اقدامات پنهان نگهداشته شده و ماهيت وعملکرد بنياد گرايانه و تروريستي رژيم اسلامي
همه گان را به وجود اهداف نظامي درپشت شعار پوششي "فنآوري صلح آميز"
متقاعد ساخته و موجب شکل گيري اجماع جهاني عليه تلاش هاي اتمي رژيم شده است.
واقعيت آنست که وخامت بحران
درسطوح منطقه اي و جهاني و نيز اوضاع داخل کشور، ازمدت ها پيش جناح حاکم را باين
فکر انداخته است که مي تواند با فسخ توافق قبلي راه دست يابي به سلاح هسته اي
راهموارساخته وآن را بعنوان عامل بازدارنده دربرابر تهديدات روز افزون جهاني
ازيکسو و تثبيت موقعيت بشدت متزلزل خود درنزد اکثريت بزرگ شهروندان ازسوي ديگر
بکارگيرد. جمهوري اسلامي هرگزطعم شيرين جنگ عراق را بعنوان برکتي براي تثبيت
حاکميت خويش فراموش نکرده است. و اکنون که اين رژيم،تمامي تلاش هاي بيش از دودهه
خود را درايجاد نسل دست آموزو انسان طراز "مدينته النبي" بباد رفته مي بيند و چالش سرنوشت سازي را با
نسل سوم در برابر خود دارد، اميدواراست که با امنيتي و ميليتاريزه کردن فضاي عمومي
جامعه و با علم کردن سياست باصطلاح "بازدارندگي مؤثر" وازطريق تحريک عرق
ملي وسرکوب فراگير،موجوديت نظام را دربرابرتهديدات دروني و بيروني تثبيت کند.
آن چه که باين روند خصلت
پيچيده مي دهد آنست که رژيم جاه طلبي خود براي دست يابي به اسلحه اتمي را با توجه
به مقتضيات جهاني، تحت عنوان شعار خود کفائي در دست يابي به انرژي صلح آميزهسته اي
زرورق پيچ کرده و مدعي است که قصد ساختن بمب اتمي را ندارد. و اين البته با توجه
به قانوني بودن فعاليت فن آوري هسته اي صلح آميز بعنوان يک حق قابل دفاع براي
هرکشوري، موجب بروز برخي آشفتگي ها درموضوع گيري روشن نسبت به اين بحران مي شود.
وجود معيارهاي دوگانه و تبعيض آميزدربرخورد بااين مسأله توسط کشورهاي بزرگ غربي و
نيز اهداف آشکارا امپرياليستي آنان، بازهم برآشفتگي فوق مي افزايد.
بديهي است که دراين رابطه قسم و آيه خامنه اي که داشتن بمب اتمي راحرام اعلام کرد
ومدعي شد که نظام اسلامي هرگز قصد دست يابي به سلاح هسته اي راندارد، تنها مي تواند ابلهان را بفريبد. همه مي دانند
و مي دانيم که شالوده ولايت مطلقه فقيه و حکم حکومتي برپايه حفظ نظام بهرقيمتي ولو
تعطيل کردن (موقتي) موازين ديني استوار است. وبرهمين اساس اگرساختن و انبارکردن
بمب اتمي دريک شب حرام اعلام مي گردد، درست بهمان دلايل مي تواند دريک شب ديگر
حلال اعلام شود. اين فقط بستگي بآن دارد که مصلحت روز نظام چه اقتضائي داشته باشد
واصولا درکشوري مثل ايران که فاقد نهادهاي دمکراتيک و اثرگذارمردمي است، وهمه چيز
درآن حول اقتدارمطلقه ولايت فقيه مي چرخد و چرخش سياست هم چون چرخش عمامه سر
آخوندها سهل و آسان بنظرمي آيد، دل بستن به چنين قول و قرارها، چيزي بيش ازساده
لوحي را مي طلبد. والبته دراين ميان مضحک تر ازهمه، يقه دراني ها و قول و قرارهاي
دولت مستعجل وسخت متزلزل خاتمي است که بارگ هاي برآمده وعده پاي بندي نظام به
فعاليت هاي صلح آميز هسته اي را مي دهد!عين رفتارگربه گرسنه اي که باهزارآيه و قسم
مي خواهد به توبباوراند که گوشت موجود دربرابر خود را نخواهد خورد!.
درهرحال قرائن وشواهد متعددي
حاکي ازآن است که درميان سران اصلي نظام، دست يابي به سلاح اتمي به عنوان عامل
اقتدارنظام و ايجادتوان بازدارندگي دربرابرتهاجم دشمن اتخاذ شده است. گرچه پيش برد
اين سياست توسط رژيم تا اطلاع ثانوي بصورت خزنده و درقالب مشي فنآوري صلح آميز
هسته اي باهدف تأمين سيکل کامل غني سازي اورانيوم بسته بندي شده است. علاوه برآن
استراتژي فوق انعطاف پذيربوده ومتناسب با شدت و ضعف فشارهاي جهاني مي توانددستخوش
افت و خيزشده و اشکال تاکتيکي بيشماري را بخود بگيرد و حتي مي توان گفت همانطور که
جمهوري اسلامي در رصد لحظه هاي مناسب براي انجام تهاجم ورزيده است، بهمان اندازه
واجد هنز نوشيدن جام زهروعقب نشيني بهنگام وجود تهديدهاي واقعي است. بکارگيري
فرمول بندي هاي چند پهلو و چند مضمونه توسط رژيم، نيز نشانه اي ازدرنظرگرفتن چنين
احتمالاتي است5*.
رئوس اصلي نکات مطرح شده را
مي توان درمحورهاي زير خلاصه کرد:
الف:
-غرب و بويژه دولت آمريکا
مصمم است که ازتسليح جمهوري اسلامي به سلاح اتمي بهرقيمت ممانعت به عمل آورد. وحول
اين هدف يک اجماع عمومي درحال شکل گيري است. قبضه کامل قدرت توسط تماميت خواهان
درجمهوري اسلامي،افزايش تروريسم و تنش هاي موجود درجهان زمينه حصول چنين اجماعي را
فراهم آورده است.
-قدرت هاي بزرگ با درس گيري
از شکست و ناکامي سناريوي تهاجم به عراق، گزينه ديپلماسي فعال، حصول اجماع جهاني
حول بحران اتمي و ترکيب شکلات و شلاق را بعنوان فازنخست استراتژي خود بکارخواهند
گرفت. گرچه رقابت قطب ها بايکديگر هم چنان وجود خواهد داشت، اما دولت آمريکا وطبقه
سياسي حاکم آن باتوجه به تجربه منفي عراق دريافته است که انحصار منافع عظيم نفتي و
بازار خاورميانه لقمه اي نيست که به تنهائي بتواند قورتش بدهد.لاجرم بايد بخشي از
کيک فوق را به رقبا ي خود بدهد.
-اگرفازفوق به نتيجه مطلوب
نرسد، استفاده ازفشارهاي اقتصادي و سپس نظامي
بصورت بمباران براي نابودي تأسيسات هسته اي و فلج کردن صدورنفت ازدريا و
زمين ونابودي زيرساخت ها و خطوط عمده اقتصادي، بهمراه پاره اي اقدامات سياسي و
نظامي ديگر محتمل است. چنين کاري حتي اگردرمعيت کشورهاي ديگر صورت نگيرد، با سکوت
حمايت آميز آنان هم راه خواهدشد.
اصل سناريوي فوق مستقل از
اين يا آن جناح بندي آمريکا خطوط استراتژي مشترک هردوجناح را تشکيل مي دهد. گرچه
حضوراين يا آن جناح در قدرت مي تواند درريتم و آهنگ مراحل مؤثرباشد.
ب:
-جمهوري اسلامي استراتژي دست
يابي به سلاح هسته اي را بعنوان ابزاري براي تداوم حيات روبافول خود برگزيده است.
-آنرا درپوشش شعارهاي
اقتدارملي و تکنولوژي، امنيت و استقلال ودرقالب اهداف صلح آميزبه خورد مردم و جهان
مي دهد. ولي درواقعيت امر، بااين کارخود استقلال و موجوديت کشوروتمام هست و نيست
آن را درمعرض يورش و تطاول قدرت هاي بزرگ جهاني قرارداده است. واين سياست البته با
توجه به ماهيت واپسگرايانه وجنايت کارانه اين نظام که تلاش مي کند سرنوشت خود را
باسرنوشت مردم و سرنوشت کشور گره بزند، امرعجيبي نيست. ودرعين جنايت کارانه بودن
اوج پوسيدگي و ضعف يک حکومت را بيان مي کند.
- لاجرم هموارساختن مسير دست
يابي به آزادي واستقلال وتؤسعه و عدالت جزبابيرون آوردن غده جمهوري اسلامي ناممکن
است.امري که امروزه بيش ازهرزمان ديگري بعنوان ضرورتي درنگ ناپذير دربرابر مردم
قرار گرفته است.
- و اما اين مهم تنها مي
تواند بدست خود مردم و با همت آنان صورت گيرد. تجربه عراق نشان داده است که
دمکراسي کالاي وارداتي نيست و نمي تواند درکوله پشتي سربازان مهاجم وارد کشورديگري
بشود. علاوه برآن اکنون باهويداشدن پرخروس اززيرقبا، همه مي دانند که شرکت هاي
فرامليتي با گسيل اين سربازان دنبال چه هدف هاي "مقدسي" بوده اند.
- بي ترديد براي هرنيروي
دموکرات و بشردوستي تلاش براي پيش برد سياست خلع سلاح عمومي دارندگان سلاح هاي
کشتار جمعي، مقابله با ميليتاريسم ونجات سياره ما از فروغلطيدن به ورطه بربريت، هم
درقالب درندگي وکشتاري که شاهدش هستيم و هم درقالب فقروفلاکت برآمده ازاختصاص
منابع توليدي به هزينه هاي سرسام آور
نظامي، بعنوان خط راهنما کلام نخست را
تشکيل مي دهد. وبهمان اندازه که دارندگان انحصاري اين سلاح محکوم هستند، تلاش
کشورهاي فاقد آن براي دست يابي به اين سلاح نيز محکوم است. ودراين راستا هيچ رقابت
وخصومت منطقه اي و فرامنطقه اي نمي تواند توجيه کننده اشاعه اين سلاح باشد.
-ازسوي ديگرنتايج فاجعه
بار تجربه مداخله نظامي و نيز تحريم
اقتصادي فراگيروکوروغيرهدفمند را در موارد متعدد و بويژه درمورد عراق همه شاهد
بوده ايم. تجربه نشان داده است ک تحريم هاي اقتصادي و مداخلات نظامي قبل از
هرچيزعملا باتقويت نيروهاي مستبد وواپسگرا مردم را خانه خراب کرده و براي دمکراسي
همچون سم مهلکي بشمار مي رود. درواقع
همانطور که جمهوري اسلامي با جاه طلبي هاي اتمي خويش مواضع نيروهاي افراطي
وکساني چون بوش را تقويت مي کند و فضاي
مناسبي را براي آن ها جهت حقانيت بخشيدن به سياست هاي مداخله گرانه و ميليتاريزه کردن فضاي بين المللي فراهم
مي سازد، بهمان اندازه سياست هاي ميليتاريستي، تحريم هاي کور و همه جانبه و
ديگرسياست هاي مداخله جويانه آمريکا و دول ديگر با دوقطبي کردن فضاي جهان و جوامع
مورد تهديد، موجب تقويت مواضع اين گونه حکومت هاي ارتجاعي و سرکوبگر مي شود6*.
درحقيقت تحريم اقتصادي درحکم آتش زدن درختان جنگل براي دست يابي به شکاراست.
باتوجه به مؤلفه هاي فوق به
مثابه خطوط پايه براي جهت گيري اصولي،
انساني و صلح جويانه لازم است که نيروهاي سوسياليست و دمکرات مواضع و اقدامات خود را درسه محورزيرين متمرکز
سازند:
-افشاء همه جانبه هدف ها و
عواقب سياست خانمان برانداز جمهوري اسلامي و ممانعت اربهره برداري رژيم ازبحران
اتمي براي تثبيت حاکميت خود.
- مخالفت با هرگونه مداخله
نظامي و تحريم هاي کورو فراگيراقتصادي وتلاش براي جايگزين شدن آن ها با فشارهاي
سياسي هدفمند و معطوف به حمايت ازدمکراسي و دفاع ازحقوق بشرومبارزات و مطالبات
مردم. درعين حال اپوزيسيون بايد با آن
گونه کمک ها و معاملات کشورهاي غربي با رژيم جمهوري اسلامي که موجب تقويت
بنيه نظامي و اقتصادي و ياسياسي حکومت اسلامي مي گردند، بطورفعال مخالفت کند.
بي ترديد اپوزيسيون دمکرات و
نيروهاي مترقي مي توانند با سازماندهي آکسيون ها و اقدامات تبليغي و ترويجي گسترده
و درهم پيوندي با جنبش ها، نيروها و نهادهاي مترقي و صلح دوست داخل وخارج کشوربه
افشاء رژيم وماهيت اقدامات دول مداخله گربپردازند.
13.10.2004-22.7.83
1*- انتشارگزارشاتي درباره
مذاکرات اسرائيل وآمريکا درباره بررسي مشترک سناريوي حمله به تأسيات اتمي ايران
وموافقت با ارسال و يا فروش بمب هاي هوشمند وضد بتن، بخشي از تلاش هاي آمريکا
درمورد تدارک مقابله با پروژه هاي اتمي رژيم حاکم بر ايران را تشکيل مي دهد.
2*درحالي که اخرين سطور اين
نوشته تکميل مي شد، درتلکس خبرگزاري ها تلاش هاي تازه اروپا براي تدوين طرحي
درهمين راستا منتشرکرديد.که دراين جا مجال بررسي آن وجود ندارد.
3*بي ترديد،هنوزنمي توان
ازچنين توافقي حول خطوط و راستاهاي اصلي نظم مبتني برچند قطب سخن به ميان آورد.
آنچه که درشرايط کنوني مطرح است،اولا شکل گيري چينن روندي است و ثانيا آنچه هم که
صورت مي پذير موردي و تحميل شده است و بهمراه چانه زني ها و رقابت هاي تنگاتنگ.
جناح نومحافظه کارآمريکا، تنها برپايه الزامات عملي و تک موردي وازروي لاعلاجي
گاهي به حريف امتيازاتي کوچک مي دهد. اما درمورد مقابله با بحران اتمي جمهوري
اسلامي براي جلوگيري از سوء استفاده اين رژيم از خلآ بوجود آمده روند توافقات از
برجستگي بيشتري برخورداراست.
4*- گرچه شعار رژيم ايجاد بازدارندگي و امنيت
و استقلال است، اما نتيجه عملي آن جزتبديل کردن کشورما به سيبل فشارهاي بين
المللي، ميليتاريزه کردن فضاي جامعه و منطقه، بلعيدن منابع مالي وتوليدي کشور،
افزايش فقر وبدبختي و بالأخره تشديد فضاي سرکوب و اختناق بيشترنخواهد بود. و اين
درواقع ناقض ادعاهائي چون امنيت واستقلال است. نتايج ويرانگرانه سياست ميليتاريزه
شدن بلوک شوروي سابق را همه بخوبي مي دانيم . تجربه رقت بار کره شمالي با
گسترش فقر و قحطي حاکم برآن کشورنيز
درمقابل ما قرار دارد. دست يابي پاکستان مسلمان به بمب اتمي، همواره موجب رضايت
سردمداران نظام بوده و نمونه اي وسوسه انگيزهم براي اقتباس از آن و هم انتقال
اسرارفن آوري آن ازطريق بازارسياه بوده است. هرگز نبايد فراموش کرد که دست يابي
پاکستان به بمب اتمي درشرايط بالکل متفاوت و اساسا بعنوان متحد و دوست ايالات
متحده و باناديده انگاشتن تلاش هاي آن به بهانه اجتناب ناپذيربودن ضرورت ايجاد
توازن اتمي دربرابرهند صورت گرفت.
5*با توجه به همين امکان هست
که تمرکزو فشاريک جابنه کشورهاي غربي حول مسائل اتمي، درعين حال مي تواند درشرايط
معين موجب سازش جمهوري اسلامي با جهان غرب وبويژه اروپا بشود: پذيرش تعليق غني
سازي اورانيوم دربرابرناديده گرفته شدن نقض حقوق بشرو گسترش همکاري هاي اقتصادي.
6*درخودايران،نقش تهديدات
آمريکا وحضورنظامي آن درکشورهاي همسايه ما، عملا موجت تقويت فرادستي نيروهاي
تماميت خواه وولائي، ودامن زدن به انفعال و تسليم خاتمي دربرابرفشارهي جناح حريف
به بهانه اولويت حفظ نظام دربرابر نهديدات بين المللي گرديد.